بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

مجنون - جستجو

مجنون از بین کلیه محتوا، اطلاعات، اخبار و وبلاگهای فارسی زبان جستجو و نتایج آن به صورت خلاصه و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای محتوای نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید.



گوشه لیلی و مجنون: نظامی

درخواست حذف اطلاعات

گوشه لیلی و مجنونلیلی چو ستاره در عماریمجنون چو فلک به داریلیلی گُـله بند بازکردهمجنون گـِله ها دراز کردهلیلی ز وش چنگ در برمجنون چو رباب دست بر سرلیلی نه که صبحِ گیتی افروزمجنون نه که شمعِ خویشتن سوزلیلی به گذار باغ در باغمجنون، غلطم، که داغ بر داغلیلی چو قمر به روشنی چُستمجنون چو قصب برابرش سستلیلی به درختِ گُل نشاندنمجنون به نثار دُر فشاندنلیلی چه سخن؟ پری فشی بودمجنون چه حکایت؟ آتشی بودلیلی سمنِ خزان ندیدهمجنون چمنِ خزان رسیدهلیلی دمِ صبح پیش می بُردمجنون چو چراغ پیش می مُردلیلی به کرشمه زلف بر دوشمجنون به وفاش حلقه در گوشلیلی به صبوح جان نوازیمجنون به سماع قه بازیلیلی زدرون پرند می دوختمجنون زبرون سپند می سوختلیلی چو گُلِ شکفته می رُستمجنون به گلاب، دیده می شُستلیلی سرِ زلف شانه می کردمجنون دُرِ اشک دانه می کردلیلی میِ مُشک بوی در دستمجنون نه زمی زبویِ می مستقانع شده این از آن به بویی ...




منبع : http://slpdelfan.blogfa.com/post/500



دیده مجنون

درخواست حذف اطلاعات

به مجنون گفت روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی ، نکویی ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت: اگر در دیده ی مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی... وحشی بافقی ...




منبع : http://shaterian.blogfa.com/post/203



لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود. سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت... دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی. لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت ... . که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت: لیلی نه کر بود و نه لال، از عشق شنیدن دوباره صدای تو، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبی ...




منبع : http://tahsyl.blogfa.com/post/55



لیلی و مجنون کربلای ایران …

درخواست حذف اطلاعات

ماجرای عشق لیلی و مجنون در کربلای ایران ، قصه ی تازه ای شد…اینجا مجنون آرام نشسته بود و در انتظار لیلای خود لحظه شماری میکرد…همت لیلا شد، حمید و مهدی هم… و دهها عاشق همت، مجنون وار در پی لیلای خود پر کشیدند…پروانه های عاشق هم بر گرد شمع مهدی و حمید در مجنون پر سوزاندند…و تو چه میدانی قصه خیبر را که مجنونی را به زنجیرعشق خود دیوانه کرد…!این ماه را مجنون بنامیم یا لیلی…. به دلهای عاشقان پ ر سری بزنیم…شاید نام خیبر را پسندیدند… ...




منبع : http://aiwa3000.blogfa.com/post-172.aspx



ع ش ق 2

درخواست حذف اطلاعات

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود. سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت... دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی.لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت ... . که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت: لیلی نه کر بود و نه لال، از عشق شنیدن دوباره صدای تو، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او را داش ...




منبع : http://momaz65.blogfa.com/post/361/ع-ش-ق-2



لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داش...ت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت . که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه ...




منبع : http://merkamotlagh.blogfa.com/post/885/لیلی-و-مجنون



درخت بید مجنونsalix babylonicaنام انگلیسی: babylon willow / weeping willow

درخواست حذف اطلاعات

بید مجنون (نام علمی: salix babylonica)، گونه ای برگریز ازبید است که در اصل متعلق به نواحی خشک شمالی کشور چین است اما از طریق جاده ابریشم به دیگر نقاط جهان راه یافته و کاشته شده است. انواع بید مجنون : 1- بید آرژانتینی 2 - بید فر 3 - بید فر سبز 4- بید مجنون سبز ...




منبع : http://gvareshkplantnursery.blogfa.com/post/13



تحلیل عشق لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

تحلیل عشق لیلی و مجنون محمدامین مروتی فروغ فرخزاد از تاثیر فرهنگ روزگار بر مفاهیم مختلف من جمله عشق و عاشقی سخن گفته بود. این که علم روانشناسی با تحلیل شخصیت مجنون او را یک مازوخیست خود آزار معرفی می کند. در مروری بر منظومه لیلی و مجنون این سخن فروغ به خوبی اثبات می شود. اولا متوجه می شویم لیلی شوهر دارد و به مجنون عشق می ورزد. همسرش ابن السلام نام دارد. قاصدی بین لیلی و مجنون نامه می برد و می آورد. محتوای این نامه ها عمدتا ناله و فریاد از رنجی است که می برند و مقایسه و بر کشیدن رنج خود نسبت به معشوق : مجنون خطاب به قاصد می گوید: آمد بر ِآن سوارِ تازی بگشاد زبان _به دلنوازی_ کای نجم یمانی! این چه سیرست؟! من کی و تو کی ؟!...بگو که خیر است؟! و قاصد جواب می دهد: "صاحب خبرم" ز هر طریقی یعنی : به رفیقی از رفیقی. . . ...




منبع : http://amin-mo.blogfa.com/post-1052.aspx



لیلایی

درخواست حذف اطلاعات

امشب لیلای من کو؟ امشب بی عقل و هوشم لیلا! لیلا! کجایی؟ مجنون! مجنون ! به گوشم! لیلا یادت می آید یک شب پرسیدی از من از درد از زخم از اشکم ، گفتم نمی فروشم ! لیلا جسمم ش ته ست با خود اما کشاندم البرزی را به دستم ، الوندی را به دوشم لیلا لیلا کجایی ؟امشب در من چه غوغاست طوفان طوفان هیاهو ، دریا دریا وشم لیلا لیلا کجایی ؟ تا دستم را بگیری چون کوهی آتش افشان ، داغم اما خموشم لیلا لیلا کجایی؟ مجنون بر خاک افتاد! مجنون مجنون کجایی ؟ لیلا لیلا به گوشم ! علیرضا قزوه ...




منبع : http://shaterian.blogfa.com/post/107



مجنون

درخواست حذف اطلاعات

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت . که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او ...




منبع : http://98korona.blogfa.com/post/86/مجنون



به مجنون گفت روزی ساربانی

درخواست حذف اطلاعات

به مجنون گفت روزی ساربانی چرا بیهوده در صحرا دوانیاگر با لیلی ات بودی سر وکار من او را دیدمش با دیگری یارسر زلفش به دست دیگران استتو را بیهوده در صحرا دوان استز حرف ساربان مجنون فغان کرد جوابش این رباعی را بیان کرددر خت بی ثمر هر نشانددوای درد مجنون را بداندمیان عاشق و معشوق رمزی استچه داند آنکه اشتر می چراندبه مجنون گفت کا ای بد اخترگناهی از محبت نیست بد ترتو را ایزد به توبه امر فرمودبرو از عشق لیلا توبه کن زودچو بشنید این سخن مجنون فغان کردبه زاری سر بسوی آسمان کردبگفتا توبه توبه اولیز هر چیزی به غیر از عشق لیلا! ...




منبع : http://hamedshayeg.blogfa.com/post/56



لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

لیلی مریض بود دوای درد او شیر تازه بود. مجنون برای لیلی شیر تازه ای آماده کرد اما شیر را در ظرفی بسیار زیبا برای معشوقه ی خود تزئین کرد و برایش برد لیلی با دیدن مجنون ظرف رو از دست مجنون گرفت و با عصبانیت به زمین زد و ظرف ش ت مجنون بسیار خوشحال شد و ان برای تهیه ظرف دیگری بازگشت در راه ریش سفید محل از مجنون پرسید چرا زندگی خود را صرف ی می کنی که هیچ علاقه ای به تو نداره و از تو متنفره؟ مجنون جواب داد : اگر بر من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بش ت لیلی ؟ ...




منبع : http://rkazemi1393.blogfa.com/post/52



لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت . که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه ...




منبع : http://mehdimousavi.blogfa.com/post/124



دختری از تبار مجنون

درخواست حذف اطلاعات

من یک دخترم اما از تبار مجنون مجنون وار عاشقی خواهم کرد برای ی که تمام دنیایم شده عشق من میدونی ب مجنونت میگن خیانتکار خیانت و شدم مایه ننگشون ناخواسته ازار دادم قول میدم دیگ سکوت کنم همشو خودم فقط بدونم اینجوری با جو خفقانی ک میسازم زودتر نابود میشم و این همون خواسته منه اسودگی برای همه ایی ک منو میشناسن ...




منبع : http://nmme.blogfa.com/post/76



او خود همه مجنون بود

درخواست حذف اطلاعات

سفینه خیال را بکار می اندازم. ساعت دیواری را از کار می اندازم تا با عقربه ها زمان را متوجه گذشت نکند. هرچه واژه عاشقانه است می ریزم به گوشِ نیوشای تصویر تاقچه ذهنم و جوابهای به دلخواه را در دفتر حافظه یاد داشت می کنم. از قصه ی غصه هایم منظومه ی دراماتیکی همانند لیلی و مجنون می ساز م و باپیک نسیم دعوت نامه ی برای نظامی گنجوی می فرستم تا در صحنه نمایش حضور پیدا کرده تراوش شه عشق آلودم را با ذهن زبان خود بسنجد. او خود همه مجنون بود و لیلا مفقود. من خود همه لیلایم و مجنون مجهول. ...




منبع : http://salamkhaton.blogfa.com/post-185.aspx



مجنون روی تو

درخواست حذف اطلاعات

بیا ای یار در آغوشم که از عطر تو مدهوشم بده ساغی ی ده که امشب با تو می نوشم *** شدم مجنون روی تو اسیر تاب موی تو شده کار شب و روزم که آیم من به کوی تو *** ز دوری تو بیمارم شده وصف تو گفتارم ندارم تحفه ای غیر از همین تقدیم اشعارم . . . {شعر_عماد شریفی} ...




منبع : http://emadsharifi.blogfa.com/post/17



مجنون شیدا

درخواست حذف اطلاعات

دید مجنون را یکی صحرا نورددر میان بادیه بنشسته فردکرده صفحه ریگ و انگشتان قلممیزند با اشک خونین این رقمگفت ای مجنون شیدا ، چیست این؟می نویسی نامه ، بهر کیست این؟گفت مشق نام لیلی میکنمخاطر خود را تسلی میکنمچون میسر نیست من را کام اوعشق بازی میکنم با نام او ...




منبع : http://poetaster.blogfa.com/post/29



مجنون

درخواست حذف اطلاعات

مجنون ی شهرم وانگشت نمای خلق ساقی دردم وخونین همای خلق جاهل نیمه شبم کز صدای عشق لرزه فتد به تنم چون وفای خلق خادم عشق و سراپا بسیج عشق آدم دهرم و مجنون برای خلق مستم وعاشق اشفته حال غمها ابر بهارم و ریزم بپای خلق مجرم راکت دنیای زندگانم شاهد گریه ی عشقم بجای خلق ن ساحل مواج باده ام -اه- پیکر بی رخ آدم نمای خلق حاکم خاکم و دیوانه چون غبار بنده ی جام و غلامم به رای خلق ...




منبع : http://huboot2.blogfa.com/post/23



مجنون

درخواست حذف اطلاعات

مجنون ی شهرم وانگشت نمای خلق ساقی دردم وخونین همای خلق جاهل نیمه شبم کز صدای عشق لرزه فتد به تنم چون وفای خلق خادم عشق و سراپا بسیج عشق آدم دهرم و مجنون برای خلق مستم وعاشق اشفته حال غمها ابر بهارم و ریزم بپای خلق مجرم راکت دنیای زندگانم شاهد گریه ی عشقم بجای خلق ن ساحل مواج بردگانم پیکر بی رخ آدم نمای خلق حاکم خاکم و دیوانه چون غبار بنده ی جام و غلامم به رای خلق ...




منبع : http://huboot2.blogfa.com/post/23



مجنون شده مجنون

درخواست حذف اطلاعات

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است این خواب چپی بود، و شب رو به تمام استبر سفـــره ى من خون دل و اشک طعام است معشوقه کجــا بود، می و جــام کدام است؟ اینها همه حرفنـــد؛ کجا شاه، غـــلام است؟مــــا دیــــر زمـــانیــست، دگــــر یـــار نداریــم با مـــردم مِـــی نوش جــهــــان کـــــار نداریمحتی هـــوس لحـــظــــه ی دیـــــــــدار نداریم از مـــــردن بی یار، که مـــــا عـــــــــار نداریم در دوره ی من عاشقی و عشق حرام استدر کلبه ی تنهــایی من فــکــر ی نیست برجان و تن خسته ی من هم نفسی نیستبسیــــــار دویدیم و دگــــر یک نفسی نیست آری رمــقی نیست، دگر عمـــر، بسی نیست لــیلا نشـــود یار، دگـــــر مـــرگ مـــرام استدیگــــر غـــزلی از رخِ مـعشــــوقه نگـــــویم دیگـــــر رخ خـــود، با نمـــکِ اشـــک نشویَمدیگــــر ز بنـــی آدم او عیب، چه گـــــــویم؟ وقتی که خدا هم نکــــــند روی به ســــ ...




منبع : http://mrfmajnoon.blogfa.com/post/41



مجنون در آیینه ی ادبیات ما ...

درخواست حذف اطلاعات

مجنون : ی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است، ی که بطور متناوب در حال جنون باشد یعنی مدت کمی عاقل باشد و مدتی دیوانه ، جنون زده و دیوانه . (غیاث ) (آنندراج ). آنکه عقل وی زایل یا فاسد شده باشد. مؤنث آن مَجنونَه . (از اقرب الموارد). دیوانه شده . دیوانه کرده شده . دیوانه و شوریده و بی عقل . ج ، مَجانین . (ناظم الاطباء). دیوزده . پری زده . مألوس . دیوانه . مقابل عاقل و فرزانه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) و... مجنون هر که هست و هر شخصیتی که دارد ولی با دل پر افکار ادبیات ما بسیار بازی کرده و شاعران از نامش پلی ساخته اند برای دستچین معانی بلند . به هر حال وی اسوه ی عشق و صبر بر درد دوری در ادبیات ما است . در ادامه ی مطلب این پست هفت شعر زیبا با موضوعات رفتار مجنو و سوز عشق او از شاعران مختلف قرار داده شده است . لطفا برای دیدن متن شعر به ادامه ی مطلب رجوع کنید . 1 - پاسبان کوچه ی لیلا .. ...




منبع : http://varvaei.blogfa.com/post/53



چرا خدا به دعاهای ما توجه نمیکنه ؟

درخواست حذف اطلاعات

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند ، روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . سؤالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته پاسخ را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز هم مجنون در گوش لیلی جواب را گفت ولی باز هم لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت . بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود و لنگان لنگان قدم بر میداشت که مجنون با عصبانیت دستش را به بازوی لیلی زد و گفت : دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را گفتم نشنیدی یا لال بودی که به استا نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت . که شاهد این منظره بود پیش رفت وگوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره ی صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما با ضربه آهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او ...




منبع : http://fmohsens.blogfa.com/post/182



عاشق خدای لیلی

درخواست حذف اطلاعات

عاشق خدای لیلیمجنون هنگام راه رفتن ی را به جز لیلی نمی دید. روزی شخصی در حال خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد ش را قطع کرد و داد زد: «هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟»مجنون به خود آمد و گفت: «من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم. تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟» ...




منبع : http://shakiba49.blogfa.com/post/119



عشق یعنی یکی شدن

درخواست حذف اطلاعات

روزی مجنون با هزار شوق واشتیاق به در خانهی لیلی رفت ودر زد * لیلی گفت کیستی؟* مجنون گفت : منم* لیلی در را باز نکرد* مجنون رفت وروزهادربیابان باآه وفغان سپری کرد که چرا لیلی با او چنین کردتا اینکه باز به در خانه ی لیلی رفتوباز هم در زد* لیلی پرسید کیستی؟* مجنون گفت توام* وآنگاه درمنزل گشوده شد... ...




منبع : http://chad.blogfa.com/post/4



قرار ملاقات لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شدپس نامه ای به او نوشت و گفت:“اگر علاقه مندی که مرا ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از آنجا گذر میکنم باش”مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .نیمه شب لیلی آمد و وقتی مجنون را در خواب عمیق دید …از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفتمجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”در راه ، یکی از دوستانش او را دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه ! نشانه این است که ،لیلی به دو دلیل تو را خیلی دوست دارد !دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب ناز ...




منبع : http://sedayeadab.blogfa.com/post-326.aspx



باز هم مجنون شدم، لیلا بیا و ناز کن *

درخواست حذف اطلاعات

باز هم مجنون شدم، لیلا بیا و ناز کن شیطنت کن، عشوه کن، افسونگری آغاز کن موی را افشان تا باد هم مجنون شود روسری بردار و عالم را پر از اعجاز کن شاعران را از تو گفتن مُنتهای آرزوست ف بر اَبرو کمانِ حافظ شیراز کن خواب دیدم بسترم تا آمدی زینت گرفت ابن سیرین را بگو تعبیر سروِناز کن ناز انگشتان تو بر های تارِ من معجزه با پنجه ات در ی شهناز کن فتنه کن، آتش بسوزان و نوایی ساز کن شرّ و شوری آتشین، ای دختر اهواز کن آس دل را برده ای در حکم دل، آهسته تر در ت رحم بر این تک ورق سرباز کن ای تن طنّاز تو گل واژه ی شعر و غزل جان من آن دکمه های لعنتی را باز کن علی نیاکوئی لنگرودی ...




منبع : http://shaaeraanehaa.blogfa.com/post/511



گوش نده!

درخواست حذف اطلاعات

گوش به حرفِ این مردم نده ! بیا برایت بگویم چه روزگار خوشی ست عاشقی ... بیا تا بگویمت دلـــت که با شوقِ دیدارش می تپد یعنی زندگی این مردم از بس دنیایی می بینند همه چیز و همه را ... یادشان رفته مجنون با عشقِ لیلی از کوچه ها رد می شد مجنون از عشقِ لیلی مجنون تر می شد دیوانه ها را چه به عاقلی ! عاشقی هم که می دانی دیوانگیست و چه دیوانگیِ شیرینی ست وقتی اشک هایت؛ خنده هایت بغض هایت؛ همه و همه دلیل داشته باشد تنها برایت یک آرزو می کنم همیشگی باشد آنــکه مجنونت می کند ... ! ...




منبع : http://ghariban91.blogfa.com/post/70



گوش نده!

درخواست حذف اطلاعات

گوش به حرفِ این مردم نده ! بیا برایت بگویم چه روزگار خوشی ست عاشقی ... بیا تا بگویمت دلـــت که با شوقِ دیدارش می تپد یعنی زندگی این مردم از بس دنیایی می بینند همه چیز و همه را ... یادشان رفته مجنون با عشقِ لیلی از کوچه ها رد می شد مجنون از عشقِ لیلی مجنون تر می شد دیوانه ها را چه به عاقلی ! عاشقی هم که می دانی دیوانگیست و چه دیوانگیِ شیرینی ست وقتی اشک هایت؛ خنده هایت بغض هایت؛ همه و همه دلیل داشته باشد تنها برایت یک آرزو می کنم همیشگی باشد آنــکه مجنونت می کند ... ! ...




منبع : http://ghariban91.blogfa.com/post/70