بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

صورتک - جستجو

صورتک از بین کلیه محتوا، اطلاعات، اخبار و وبلاگهای فارسی زبان جستجو و نتایج آن به صورت خلاصه و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای محتوای نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید.



به کی سلام کنم ؟

درخواست حذف اطلاعات

صورتک خوشحال من این روزها می خندد، جای صورتک غمگین من را گرفته ... یواش تر باید بگویم؛ که غم ها خوابند، که غم ها رفته اند آن لایه های پایین تر من ته نشین شده اند و جایشان را به رویاها داده اند... همین که تا دیروقت سرکار می مانم و با خودم فکر می کنم با حقوق این ماه فلان چیز را بل ه می گیرم، همین که برایت پیراهن می م می گذارم توی جعبه و منتظر می مانم تا ببینمت. برای گلدان های کوچکم اسم می گذارم و خوشحالم که گل داده اند ... همین که خیال می کنم زنگ می زنی و به بهانه ای چند روز بعد از تولدم را تبریک می گویی ... همین که یادم رفته چندم دی ماه است ینی خوبم ... ینی صورتک خوشحالم را زده ام و یادم نیست چندم دی ماه همیشه برایم بدترین روزها بوده ... ...




منبع : http://g-elareh.blogfa.com/post/1111



ماسک پرنده

درخواست حذف اطلاعات

بچه ها صورتک حیوانات را خیلی دوست دارند و عاشق بازی با صورتک های مختلف هستند.در این پست ساخت یک صورتک زیبا را برای آموزش گذاشته ایم.ادامه مطلب را ببینید. ابتدا الگوی زیررا روی مقوا پیاده کنید و آن را قیچی نموده و جاهای تعیین شده را تا بزنید. سپس تکه های گونی را قیچی نموده و مقوا را با چسب حرارتی به گونی بچسبانید. جای چشم ها را سوراخ کنید تا محل دید کودک باشد. سپس آن را با گواش رنگ آمیزی نمایید. پشت آن را کش بگذارید تا در سر کودک به راحتی جا بگیرد. ...




منبع : http://bobsfangee.blogfa.com/post/20



رمان صورتک های مهربون | pitishka کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل)

درخواست حذف اطلاعات

نام رمان : صورتک های مهربون نویسنده : pitishka کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۱٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (epub) – اندروید ۰٫۷ (apk) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk تعداد صفحات : ۱۶۹ خلاصه داستان : شیدا دختری بود که فکر میکرد عشق رو شناخته. توی سن خیلی پایین ی پسری میشه که عاشقشه، اما روزگار باعث میشه که بفهمه عشق اونی نیست که فکرشو میکرده. نامزدش اونو از خونه اش بیرون میکنه. وقتی همه ی اطرافیانش اونو از خودشون میرونن شیدا میفهمه که آدمای اطرافش صورتک های مهربونی بودند که پشت نقابشون ذات زشتی دارند. شیدا هم تصمیم میگیره صورتک بزنه… یه صورتک مظلوم و اینطوری میشه که داستان شیدا میشه داستان صورتک های مهربون … ...




منبع : http://d-roman.blogfa.com/post/411



آقای رحماندوست منو بده!

درخواست حذف اطلاعات

دخترک ۹ ساله ام آمده بالای سرم و تند و تند، درباره ماجرایی که امروز در مدرسه برایش اتفاق افتاده حرف می زند: «خانوممون بهم گفت درمورد مصطفی رحماندوست تحقیق کن. منم رفتم توی اینترنت سرچ زندگینامه شو دیدم. ولی چون می خوام برای بچه ها از زبون خودش توضیح بدم و بگم من آقای رحماندوست هستم، باید یه جوری باشه که معلوم بشه من دیگه زهرا نیستم و آقای رحماندوست ام دیگه.» با همفکری، تصمیم می گیریم یکی از ع های مصطفی رحماندوست را بعد از پرینت گرفتن، برش بزنیم و صورتک درست کنیم. همه چیز در زمان کمی جور می شود و به گوشه های صورتک، کش می بندم و گره می زنم تا تکمیل شود. بعد هم نوبت لذت «آقای رحماندوست شدن» است و خنده های دخترکی که صورتک برایش کوچک است و دو تا لپ اش می افتد بیرون صورتک. پسرک ۴ ساله ام، خنده های خواهر را که می بیند، بهانه «آقای رحماندوست» می گیرد. تصمیم می گیریم صورتک کوچک تر را بدهیم به پسرک ...




منبع : http://begoobaba.blogfa.com/post/48



داستان منو تو

درخواست حذف اطلاعات

داستان از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!امروز داستان برگشت ...آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...!پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....!لک زده برای یک آهنگ همزمان ...لک زده برای یک شب بخیر ...شب بخیر...!! ...




منبع : http://geryemakhfi.blogfa.com/post/45



دلم لک زده...

درخواست حذف اطلاعات

داستان از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!امروز داستان برگشت ...آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...!پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....!لک زده برای یک آهنگ همزمان ...لک زده برای یک شب بخیر ...شب بخیر...!! ...




منبع : http://elahe1400.blogfa.com/post/490



شب بخیر عزیزم...

درخواست حذف اطلاعات

داستان از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... ! با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...! با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...! شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...! امروز داستان برگشت ... آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...! پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....! لک زده برای یک آهنگ همزمان ... لک زده برای یک شب بخیر ... شب بخیر...!! ...




منبع : http://bia2love-72.blogfa.com/post/44



صورتک

درخواست حذف اطلاعات

توی صحنه غریب زندگی هممون در نقش یه بازیگریمبا همیم تو بازیهای روزگار از درون هم ولی بی خبریمهممون پشت نگاه صورتک همیشه از صبح تا شب قایم می شیمواسه پنهون گریه هامون روی قلب و روحمون خط می کشیمبهتر به قلبامون دروغ نگیم زندگی هر طور که باشه میگذرهمنو تو مسافریم تو این روزا مثل خورشید تو نگاه پنجرهتوی پشت صحنه دنیای ما خوبی و بدی میمونه یادگار زندگی برای ما یه خاطره است از تمام قصه های روزگارتوی پشت صحنه دنیای ما خوبی و بدی میمونه یادگار زندگی برای ما یه خاطره است از تمام قصه های روزگار ...




منبع : http://hamkaran1392.blogfa.com/post/257



شب بخیر

درخواست حذف اطلاعات

داستان از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... ! با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!امروز داستان برگشت ...آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...!پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....! لک زده برای یک آهنگ همزمان ... لک زده برای یک شب بخیر ...شب بخیر...!! الهه ...




منبع : http://elahe7710.blogfa.com/post/769



نقاب های غار کلماکره

درخواست حذف اطلاعات

نقاب های غار کلماکره لرستان از آثار باستانی هستند که در غار کلماکره، در لرستان ایران کشف شده اند. این نقاب ها مربوط به نیمهٔ نخست هزارهٔ نخست پیش از میلاد است و در موزهٔ ایران باستان نگهداری می شود.جستارهای وابسته صورتک (وسیله) صورتکها یا ماسکهای طلایی که از غار کلماکره در لرستان بدست آمده نشانگر اینست که در دوران شاهنشاهی هخا نوعی آئین و یا مراسم که احتمالا جشن های ملی مرسوم وجود داشته که از این ماسک و صورتکهای طلا در آن مراسم های خاص استفاده میشده است ! بدین طریق میتوان اینگونه پنداشت که حداقل نوعی از آئین جشن های بالماسکه ای که اروپائیان امروزه ب ا میدارند در ایران باستان جریان وجود است .منابع کهن دیار، مجموعه آثار ایران باستان در موزه های بزرگ جهان- جلد اول، بهنام محمد پناه- انتشارات سبزان - شماره شابک:۷-۳۴-۸۲۴۹-۹۶۴-۹۷۸ مشارکت کنندگان ویکی پدیا، «صورتک (وسیله)»، ویکی پدیای فارسی، دانشن ...




منبع : http://rashnou-balageriveh.blogfa.com/post/3493/نقاب‌های-غار-کلماکره



حرف دل همه ی ما........

درخواست حذف اطلاعات

دلم عجیب گرفته… دل گیرم از آدمک هایی که تنها سایه ای هستند از تمام آنی که می نمایند دل گیرم از نقاب هایی که بر چهره می کشند دل گیر از صورتک ها… من نمی فهمم… به خدا که من نمی فهمم… نمی دانم چرا آدم ها تنها برایِ یک تجربه، یک تصور، یک خیال، یک عطش برای سر دادنِ ترانه ی تشنگی، وخیالِ خامِ آنچه هیچ گاه نیستند، زندگی آدم دیگری را به بازی می گیرند؟! به خدا من نمی فهمم… نمی فهمم چگونه شد که در این عصر آهن و اصطکاک این چنین تصوارت آهنین و قلب های سخت و ذهن های جامدی شکل گرفت… این همه آهن، این همه سختی، این همه جهل، این همه صورتک… و این همه من، تنها، خسته، رویارو آی آدم ها! آدم ها، آدم ها، آدمک ها… آی آدم هایی که بی چراغ دوست می دارید آدم هایی که به هوسِ سرک کشیدن به یک دیوارِ کوتاه بی نیاز از چها ایه و نردبان سر خم می کنید و آرامشِ آن سویِ دیوار را می ستانید : به خدا آن آدمِ ساده که دیوارِ دلش کوت ...




منبع : http://what-is-love.blogfa.com/post/601



داستان

درخواست حذف اطلاعات

داستان این پست میذارم بخاطر تمامی عاشق و معشرقه های دلسوخته دنیای مجازی...... داستان از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!امروز داستان برگشت ...آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...!پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....!لک زده برای یک آهنگ همزمان ...لک زده برای یک شب بخیر ...شب بخیر... ...




منبع : http://taghdir1392.blogfa.com/post/31



داستان

درخواست حذف اطلاعات

داستان این پست میذارم بخاطر تمامی عاشق و معشرقه های دلسوخته دنیای مجازی...... داستان از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!امروز داستان برگشت ...آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...!پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....!لک زده برای یک آهنگ همزمان ...لک زده برای یک شب بخیر ...شب بخیر... ...




منبع : http://taghdir1392.blogfa.com/post/31



مصرع

درخواست حذف اطلاعات

من در مقابلم، هرچند یک جوان، یک زن نشسته استلبخند می زند، در پشت صورتک، پر غم نشسته استیلدای او شده، همرنگ شام و شوم. مردانِ بی خداحرف از شرافت است، این دختر جوان، از ریشه خسته استهان ای دل رجیم، گردیده غرق کین از مردمان دینخورشید شام نیز از این همه هوس در خود خزیده استاو زنده است هنوز، یک دختر جوان، با جرم عاشقی، با مهر یک ش تنادم تر از همه، جای سوار و رخش، در طالعش ولی یک پیرمرد سیر، در پشت حجله است.....می بُرم از همه، می بُرم از زمین، می بُرم از زمانحالا که پشت دین، فکر عوام دون، فکر روز، در حجله های پول، مقتول روح جوانه هاست 20 تیر 93 ...




منبع : http://alimaleki66.blogfa.com/post-170.aspx



رفیقان دوستان

درخواست حذف اطلاعات

رفیقان دوستان ده ها گروهند که هر یک در مسیر امتحانند گروهی صورتک بر چهره دارند به ظاهر دوست اما دشمنانند گروهی وقت حاجت خاکبوسند ولی هنگام خدمت ها نهانند گروهی خیر و شر در فعلشان نیست نه زحمت بخش و نه راحت رسانند گروهی دیده ناپاکند هشدار نگاه خود به هر سو می دوانند بر این بی عصمتان ننگ جهان باد که چون خوکند و بل بدتر از آنند ولی یاران همدل از سر لطف به هر ح که باشد مهربانند رفیقان را درون جان نگهدار که آنها پر بها تر از جهانند .............. فریدون مشیری ...




منبع : http://hoss13.blogfa.com/post/27



-450- من شبگرد نیستم ...

درخواست حذف اطلاعات

دلم گرفته است ، نه مثلِ اقاقی ... نه مثلِ یک هوایِ ابریِ پُر مه ! نه حتی مثلِ آن دو نفره هایی که حالا باید یک نفره خاطره ی باران را بو بکشند تا ته کوچه بن بستِ امروزهایشان ... دلم گرفته است مثلِ یک مشت ستاره توی دستِ ها و پسر بچه های گستاخُ بازیگوشی که به جای پرتاب م تا آسمانِ هشتم ، پَرهایم را میکَنند و شادی میکنند ! و من دلخوشم به دلخوشی هایشان ... هیچ نیست که مرا از خوابِ پنجره ی مانده در هیاهوی یک شبِ ابری ، بیدار کند ! درست مثلِ همان هیچوقتِ همیشگی ام ... هیچوقت هیچ نیست! از من نترس اگر گفتم سالهاست مانده ام در آرزوی یک دوست ، آن هم به مناسبتِ گریه ای بی امان در آغوشی که واقعی باشد و بی و بی حتی ذره ای فاصله ... شیشه شیشه است ... شیشه فاصله است ... حتی اگر ایستاده باشی پشتِ همان پنجره !! این را گفتم که کلامم ختم شود به اینکه امشب اصلاً دلخوش نیستم به صورتک هایی که چپانده اند در گلوی ا ...




منبع : http://khanoomgomjeshke.blogfa.com/post/485



کافیست... کافیست تظاهر نکبت بار به گند کشیده شده ات...

درخواست حذف اطلاعات

بنشینیم فکر کنیم به داشته هامان، وانمود کنیم به خودمان بودن، به چیزی که از درون هستیم، جدا کنیم تمام صورتک های خندان تهوع برانگیز فضل و دانش و ادب و فرهیختگی را که دو ثانیه بعد، با هجوم وحشی درد ناشی از تظاهر، حتی خودمان هم رد پیوندشان می کنیم. کافی ست، کافی ست تحمل چهره های بزک کرده ی نفرت انگیزی که از درون آینه زل می زنند به بخت برگشته ی به غل و زنجیر کشیده شده ای که می پوسد در حسرت ذره ای از لمس اشعه های نکبت گرفته ی حقیقت... ...




منبع : http://negarinn.blogfa.com/post/202



چه کت بخونم تا بدونم چه سهمی ب م ؟

درخواست حذف اطلاعات

چگونه سهام سودآور انتخاب کنیم؟ نویسنده: مورنینگ استار و پایول لارسون 1- "دومین شانس" اثر کنستانتین ویرژیل گیورگیو 2- "ساعت 25 " اثر کنستانتین ویرژیل گیورگیو3- "بادبادک باز " اثر خالد حسینی4- 1984 اثر جورج اورول5- "پوست سیاه صورتک سفید" اثر فرانتس فانون6- "داستان هایی از یک جیب و از جیب دیگر" اثر کارل چاپک7- مگس اثر اتل لیلیان وینچ8- "تاراس بولبا" اثر نیکولای گوگول عجب لیست ارزشمندی!! هر کدام از کتابهای بالا ارزش چندین بار خواندن را دارد.9-جاناتان مرغ دریایی "اثر ریچارد باخ" ...




منبع : http://moj3.blogfa.com/post/133/چه-کتابی-بخونم-تا-بدونم-چه-سهمی-بخرم-



آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری نگاه می کند

درخواست حذف اطلاعات

« آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری نگاه می کند.فکر می کند پیری یک ح عجیب غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از ادم دور است.اما وقتی به ان می رسد می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده ،دور چشم هایش چین افتاده ،پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند ». پیری فقط یک صورتک ِ بد ترکیب است که با یک من سریش می چسبانندش روی صورت آدم،ولی آن پشت جوانی است که دارد نفسش می گیرد.بعد یک دفعه می بینی پیر شدی و هنوز هیچ کدام از کارهایی که می خواستی نکردی ...




منبع : http://3peed.blogfa.com/post/1229



روان شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ

درخواست حذف اطلاعات

کارل گوستاو یونگ اصطلاح روان شناسی تحلیلی را برای متمایز ساختن نظریات و روش درمان گری خود از روان کاوی فروید و روان شناسی فردی آدلر به کار می برد .۱خودآگاه و ناخودآگاه ۲منش ها و سنخ های روانی ۳صورت مثالی ۳.۱خود و سایه ۳.۲صورتک و روان انگاره ...




منبع : http://teatreman.blogfa.com/post/66



آموزش تغییر شکلک های جدید وایبر به نسخه ی قبلی آن ها

درخواست حذف اطلاعات

بعد از بروزرسانی اپلیکیشن وایبر به جدیدترین نسخه، علاوه بر اضافه شدن شکلک های جدید، صورتک های قدیمی نیز از لحاظ ظاهری دچار تغییراتی شدند که این موضوع به نظر برخی از کاربران که به شکلک های اولیه ی وایبر عادت کرده بودند خوش نیامد. اگر شما هم جزو این دسته از کاربران هستید، این راهنما را مطالعه کنید. ...




منبع : http://muhammad-ansari.blogfa.com/post/411/آموزش-تغییر-شکلک‌های-جدید-وایبر-به-نسخه‌ی-قبلی-آن‌ها



اعتراض توپول ها به یکی از شکلک های باعث حذف آن

درخواست حذف اطلاعات

پس از آن که معترضان علیه شکلک «آدم چاق» کمپین تشکیل داده و امضا جمع آوری د، تصمیم گرفت آن را برای همیشه از لیست شکلک هایش حذف کند. شاید ی فکر نمی کرد این شکلک های دوست داشتنی، روزی جنجال درست کنند. چند هفته پیش بود که گروهی از فعالان اجتماعی کمپینی تشکیل دادند تا را تحت فشار قرار داده و مجبور کنند تا اموجی fat را از بخش استتوس ها حذف کند. احتمالا این صورتک چاق را با غبغب و لپ های برآمده اش در لیست صورتک های دیده اید. این کمپین در نظر داشت در اعتراض به این شکلک ۱۵۰۰۰ رأی جمع آوری کند و حالا در زمان نگارش این مطلب، بیش از ۱۶۷۰۰ امضا در اعتراض به این صورتک در وب سایت change.orgجمع آوری شده است. معترضان مدعی اند که این قبیل تصاویر باعث ایجاد جوی منفی نسبت به شرایط فیزیکی افراد می شود و آن ها را از آنچه هستند خج زده می کند. endangered bodies، گروهی که در پس این ماجرا قرار داشته و هدا ...




منبع : http://yeanews.blogfa.com/post/530



پله ی سیصد و پنجاه و هفتم

درخواست حذف اطلاعات

از حرف های کلیشه ای بیزارم از رنجیدن های بی مورد ش ت های تحقیر آمیز و نالیدن های پی در پی ولی درونم مملو ازحس های بیگانه است از هیچ شاکی نیستم حتی از تو تویی که بیش از هر ی مرا می شناسی و می توانی در عین ناباوری خیلی بی رحمانه مرا نفهمی ! با خودم حرف می زنم شاید هم درد و دل می کنم آ می گویند هیچ به اندازه ی خود آدم با دردش آشنا نیست ... ولی من خودم هم با خودم غریبه ام ! و این روزها بیش از خودم با سایه ام ، همان مخاطب نامهربان دوست داشتنی ام ... دروغ گفتم سایه از تو شــــاکی ام ! از تویی که هر بار غبار خستگی روی شانه هایم نشست راهت را گرفتی و رفتی ! از تویی که به ظاهر همیشه با منی ولی همیشه ای که من خوب و شاد و بی غم باشم ..! من به خاطر تو بازیگر خوبی شده ام ! نمی خواهم این صورتک را از چهره بردارم مبادا واقعیت من دلت را بلرزاند و دیگر نتوانی بمانی !! ولی که می داند در من چه زخم عمیق ...




منبع : http://future-engineer.blogfa.com/post/364/پله-ی-سیصد-و-پنجاه-و-هفتم



پله ی سیصد و پنجاه و هفتم

درخواست حذف اطلاعات

از حرف های کلیشه ای بیزارم از رنجیدن های بی مورد ش ت های تحقیر آمیز و نالیدن های پی در پی ولی درونم مملو ازحس های بیگانه است از هیچ شاکی نیستم حتی از تو تویی که بیش از هر ی مرا می شناسی و می توانی در عین ناباوری خیلی بی رحمانه مرا نفهمی ! با خودم حرف می زنم شاید هم درد و دل می کنم آ می گویند هیچ به اندازه ی خود آدم با دردش آشنا نیست ... ولی من خودم هم با خودم غریبه ام ! و این روزها بیش از خودم با سایه ام ، همان مخاطب نامهربان دوست داشتنی ام ... دروغ گفتم سایه از تو شــــاکی ام ! از تویی که هر بار غبار خستگی روی شانه هایم نشست راهت را گرفتی و رفتی ! از تویی که به ظاهر همیشه با منی ولی همیشه ای که من خوب و شاد و بی غم باشم ..! من به خاطر تو بازیگر خوبی شده ام ! نمی خواهم این صورتک را از چهره بردارم مبادا واقعیت من دلت را بلرزاند و دیگر نتوانی بمانی !! ولی که می داند در من چه زخم عمیق ...




منبع : http://future-engineer.blogfa.com/post/364/پله-ی-سیصد-و-پنجاه-و-هفتم



صفحه کلیدی برای عاشقان اموجی

درخواست حذف اطلاعات

و سرانجام کیبوردی که احساسات شما را تایپ می کند! اگر از کاربرانی هستید که ترجیح می دهید به تایپ جملات طولانی، از صورتک های اموجی استفاده کنید، شرکت emojiworks صفحه کلیدهای مخصوص این شکلک ها را در 3 مدل ساخته است. به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید. ...




منبع : http://am2003.blogfa.com/post/69



خدای من ! دلمو دست تو دادم ...من ِدلتنگ احساسی!!

درخواست حذف اطلاعات

این روزها صورتک لبخند چه نقشی زده بر لب من من و صبح زود و سفره ی صبحانه چهار نفره.. بدرقه ی سعید و سینا و دست در دست سبحان و قدم های کوچک و مهد رفتن این روزها نقاب لبخندم زیباست من و گلهایم و لبخند از ته دلم من و شمع ها و عروسکهای دامن چین دار زرق و برق دار و لذت دستانم ... من و هوای دل انگیز و قدم زدن و خش خش برگهای زیر پاهایم من و عطر غذای خانه... من و لبخند از سبحان و صدای زنگ سینا و صدای کلید انداختن سعیدم .. من این روزها لبخند میزنم چه باقدم زدن زیر باران و چه در لمس ا یژن هوای پاک بعد باران اما امان از شب صدای دل تنها... با حرف های تکراری " من ِحیرون"... +خوبم ..خوب باشید...برای خوب بودن هم دعا کنیم!یا علی!!! ...




منبع : http://faanoosekhis.blogfa.com/post-354.aspx



داستان

درخواست حذف اطلاعات

داستان از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... ! با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...! با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...! میدونم چجوری شروع شد... اما هنوزم نفهمیدم چطور جدا شدیم!!! هعییییی خدا ...




منبع : http://fourmb.blogfa.com/post/262/داستان



داستان

درخواست حذف اطلاعات

داستان از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... ! با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...! با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...! میدونم چجوری شروع شد... اما هنوزم نفهمیدم چطور جدا شدیم!!! هعییییی خدا ...




منبع : http://fourmb.blogfa.com/post/262/داستان



مادرها در جای جای خانه صورتک ای را قایم کرده اند

درخواست حذف اطلاعات

خیار و گوجه و پیازهایی که پوست کنده بودم را گذاشتم توی سینی و اوردم نشستم وسط حال جلوی مامان و بی مقدمه گفتم مامان برایم ترکی آواز میخوانی ؟ مامان بدون هیچگونه موافقت یا عدم موافقت نگاهم کرد ومثل همیشه گفت ریز دشون کن و رفت توی اشپزخانه بالای سر دیگ قرمه سبزی به خیارها لبخند زدم ! این یعنی مامان داشت اماده میشد مامان شروع کرد و من یک پیاز برداشتم ! مامان میخواند و من پیاز رو چاقو می زدم مامان سوز دلش را هل داد توی صدایش و من دلم آتش گرفت ! مامان انگار اینجا نبود من مطمئنم که مامان اینجا نبود ! میخواند و صدایش گریه میکرد ولی چشمانش نه ... من چشمانم اشک میریخت ولی صدایم نه ... مامان یک دفعه صدایش قطع شد نگاهش انگار به خودش امده باشد سرش را فرو کرد در قابلمه قرمه سبزی وآمد توی هال . لبخند میزد مامان نقابش را بین لوبیاها و سبزی و گوشت درون قابلمه پیدا کرده بود ... مامان چ ...




منبع : http://neda-dal.blogfa.com/post-517.aspx



امید

درخواست حذف اطلاعات

دیریست که بیگانه ایم بودن های بیمحتوا،پندارهای پست،و عرفان خسته ای که پاییز را الهامیست... قلب ها را به چالش سخت هوس ها دچار کرده ایم... دیوار ثریا رفته ی خواستن را به هنر مدرنی منقش که فلسفه اش به پوچی می راندمان... لحظه های در گذرمان،آغشته به بیهودگی نخواستن،آغشته به رنگ فسردن... شادی ها را رنگ میکنیم،لبخندهایمان،صورتک های حاشایمان شده اند،و دلگیریم که تا چند به شمارش بط مان خواهیم نشست... مفهوم میآفرینیم،با ایمان به کاستی خلق مان،و دانسته چشم میبندیم،به معجزه ای که نامش بودن است... و میفروشیم،شکفتن فردای خود را،به تعزیه سو ک سوختن دیروزمان... امـــــــــــــــیدی بـــــاید،شـــــــــوقی... تا جنس لحظه هامان،بوی شکفتن دهد... و تا امروزمان،میراث دار دستان خالی دیروزمان نشود... به امـــــــــــــــــــــید لحظه ای که بال های همت مان،پهنای خود را به رخ قانون منطقی جاذبه بکشد... به امـــــــ ...




منبع : http://sirisan.blogfa.com/post-236.aspx