بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

سرخوشانه های من - جستجو

سرخوشانه های من از بین کلیه محتوا، اطلاعات، اخبار و وبلاگهای فارسی زبان جستجو و نتایج آن به صورت خلاصه و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای محتوای نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید.



سحر

درخواست حذف اطلاعات

زیباترین لحظات است زمانی که به صندلی تکیه میدهی و مادرت در گوشت می کند برات همون کتلتی رو پختم که همیشه همه ی سحری ها می خوردی . و حالا من چه سرخوشانه کتلت هاي مادر رو می خورم در حالی که همان بو و طمع کودکی ها را دارد . انگار از تمام آن سال ها برای من تنها عطر همین کتلت ها باقی مانده. ...




منبع : http://barayeboodan.blogfa.com/post/247



مجنون تر از فرهاد

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه خوندن ِ رمان ِ دوجلدی (1528 صفحه ای) تموم شد..ینی منو از کارو زندگی انداخته..کلی برگه گوشه اتاقم انتظارمو میکشن بعد من سرخوشانه رمان می خونم!.جلد اولشُ خیلی طول دادم و لاک پشتی خوندم اما جلد دومشو بکوب در حال خوندن بودم!! =) الان دیگه با خیال راحت می تونم به کارام برسم ^_^ ...




منبع : http://myvirtualhome.blogfa.com/post/167



دم هنر تا همیشه گرم

درخواست حذف اطلاعات

نت ها این بار نه بر ساز ها که بر زبان جاری میشد اهنگ سرخوشانه ای که سر شوقم اورد و از یادم برد حس توخالی بودن امروز را تمام مدت خیره به چهره ی نوازندگان زبانی باور نمی این همه هماهنگی و ترکیب جالب بین صدا ها و باز و بسته شدن همزمان دهان را. کاش سیاستمدار ها بویی از هنر و ادبیات برده بودند ان وقت عصبانی که می شدند به جای حمله و جنگ ,ساز دست می گرفتند و با تمام توان می زدند روی بوم نقاشی رنگ پرتاب می د و حرصشان را سر شخصیت هاي داستانشان خالی می د شعری سو ک می سرودند و هیچ گاه به سراغ مین و تانک نمی رفتند که ابزار جنگ هیچ زیبا نیستند و اگر هیچ چیزی پیدا نمی د که عصبانتیشان را فروکش کند به طرز مضحک و در عین حال جالبی همچون گروه وکاپلا سوت می زدند با با بابام می خواندند و می دانستند زندگی ان قدر ها که ادم ها فکر می کنند جدی نیست. ...




منبع : http://adine70.blogfa.com/post/82



سی سالگی

درخواست حذف اطلاعات

چند روز منتهی به سی سالگی را بی تاب می شوی...همه دلهره هاي هستی رویت سنگینی میکند ... سی سالگی یک ددلاین سرخوشانه در تک تک روزهاي دهه سوم زندگی است که هر نیک و بدی را به آن موکول می کنی ... آینده ای مبهم و به طور محافظه کارانه ای در دوردست ...ولی روزی فرا خواهد رسید... خود را به تو خواهد رسانید و مچ ات را خواهد گرفت ! . در یک شب تب آلود تابستان تو را خواهد کرد ... درست شبیه انی که ب زیر پل حافظ چاقو بدست ساعت ،پول و کادوی تولدم را ربودند... این علامت بیرونی و معنادار ورود به سی سالگی است ... شبیه نمایی دلهره آور از کاراکتر ی در یک نوآر ... دلهره ای تاریک ، تب دار و عمیق! ...




منبع : http://namifilm.blogfa.com/post-260.aspx



پاییز

درخواست حذف اطلاعات

آی آهاي بانوی تا تان هزار ساله ی پاییز مهیاست تنگ و جام امروز هم به کام جانم... جرعه ای بریز من منی که نخورده از باده ی اندوه تو کله پا و مخمورم بانوی باده گردان عاشقان هر ساله ی پاییز جامی دگر دوباره هم جامی دگر بریز افسون تاک هاي توست یا چیز دیگری من مست و سرمست کهنه ی دیوانه وار اندوهم من سرخوشانه با اندوه درد بسته ام آی آهاي ... بتول مبشری ...




منبع : http://sokoote90.blogfa.com/post/484



fload گجتی که شما را مثل ابر روی آب نگه می دارد

درخواست حذف اطلاعات

امروزه که استرس، دلشوره و عدم آرامش به جزئی از زندگی مدرن ما تبدیل شده و متأسفانه راهی نیز برای فرار از این بلایا نیست، انسان برای درمان این امراض ناگزیر به اصل خود یعنی طبیعت پناه می برد. طبیعتی که هر چند از چندین و چند جزء تشکیل شده، اما «آب» و حس سرخوشانه غوطه ور شدن در آن جایگاه ویژه خود را در بین نان زمین دارد. به ادامه مطلب بروید... ...




منبع : http://lornet.blogfa.com/post/13



feeling cloudy or cloudy feeling.

درخواست حذف اطلاعات

تو آنجا آفتاب را داری ولی اینجا آسمان ابری ست گهگاه بارانی می زند و ما سرخوشانه به زیر باران می دویم غافل از اینکه باران، پیر و باتجربه ست دلِ گرفته را خوب می شناسد بهتر از خودش... جای خالی ات را می بیند و می بارد برای تمام نبودن هايت می بارد و مرا دلتنگ تر می کند... می دانم.. باران بهانه ست وقتی تو اینجا نیستی تا دست روی صورتم بکشی و راهی برای باران باز کنی من نیز ابری ام... ...




منبع : http://thinkinpeace.blogfa.com/post/43



قاصدک های سهمگین..قاصدک های دوست داشتنی

درخواست حذف اطلاعات

به دانه هاي سرگردان و ان گل قاصد می مانند.. عاقبت به دست باد از جا کنده می شوند و آن وقت حیرت زده خیال می کنی رفت..گذشت.. تمام شد.اما پیدایشان می شود ، حتی وقتی نومیدانه انکار می کنی.. حتی وقتی از جایی می گذری که ردی از هیچ خاطره ای در آن نیست .یادهايت را باد سرخوشانه با خود می برد تا در دشتی که فردا از ان خواهی گذشت برویاند..قاصدک ها بی رحمانه تکثیر می شوند و در نهايت هیچ چیز فراموش نمی شود... هیچ چیز. ...




منبع : http://leilivar.blogfa.com/post/122



فکر ِ من همیشـه تو...

درخواست حذف اطلاعات

وقتی سرم تو کار ِ خودم هست و دارم کتاب میخونم، مامانم ازم میخواد شماره یِ رو بگیرم و یه چیزی بهش بگم، گوشی رو برمیدارم و سرخوشانه تا 7 شماره رو میگیرم بعدش یه لحظـه مکث میکنم و قیافم به این شکل تغییـر میکنه=> و بعدش اینطوری=> بله، شماره ای که میگرفتم، شماره یِ علی آقای جان بود! فقط نمیدونم چطور شد که من شماره یِ یآر رو گرفتم! چون کلاً ربطی به کت که میخونم نداشت! :دی + یه توصیه واسه دوستای گلم و ائی که اینجا رو میخونن! من بعضی وقتا متوجه میشم بعضی از وب ها آپ ولی تو وبلاگِ دوستان نشون نمیده که آپن! اگه پُستتون رو ثبتِ موقت میکنید و بعداً از موقت به صورتِ پست درش میارین، بعدش یه پستِ الکی آپ کنید و فوراً پاکش کنید تا وبتون تو وبلاگِ دوستان بیاد بالا! ...




منبع : http://6672.blogfa.com/post-610.aspx



فکر ِ من همیشـه تو...

درخواست حذف اطلاعات

وقتی سرم تو کار ِ خودم هست و دارم کتاب میخونم، مامانم ازم میخواد شماره یِ رو بگیرم و یه چیزی بهش بگم، گوشی رو برمیدارم و سرخوشانه تا 7 شماره رو میگیرم بعدش یه لحظـه مکث میکنم و قیافم به این شکل تغییـر میکنه=> و بعدش اینطوری=> بله، شماره ای که میگرفتم، شماره یِ علی آقای جان بود! فقط نمیدونم چطور شد که من شماره یِ یآر رو گرفتم! چون کلاً ربطی به کت که میخونم نداشت! :دی + یه توصیه واسه دوستای گلم و ائی که اینجا رو میخونن! من بعضی وقتا متوجه میشم بعضی از وب ها آپ ولی تو وبلاگِ دوستان نشون نمیده که آپن! اگه پُستتون رو ثبتِ موقت میکنید و بعداً از موقت به صورتِ پست درش میارین، بعدش یه پستِ الکی آپ کنید و فوراً پاکش کنید تا وبتون تو وبلاگِ دوستان بیاد بالا! ...




منبع : http://6672.blogfa.com/post-610.aspx



چیزهایی هست...

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیمبرای زینب جان:چیز هايی هست... که دست خودت نیست...مثلرتبۀ چهار کنکور شدنیاشاد شدن...از عمق جانت... بعد مدت ها که طعم خاطره اش را هم دیگر فراموش کرده ای...چیزهايی هست که دست خودت نیست...مثل دوستی...خوشحالم به خوشحالی ات...بسی!پس نویس:- می دانم به حکمتانه زیاد مربوط نیست...اما دوست داشتم اینجا بگویم...دست خودم نبود!- در بد حالی پارسالی ام مثل امشبی را خوش بودم...و سرخوشانه لحظه ها را می نوشیدم...چیزهايی هست که دست خودت نیست...مثل شاد بودن گاهی...بس که بزرگ است وسعت نور افشانی ایام...عیدتان خیلی مبارک!اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعن اعدائهم ...




منبع : http://hekmataane.blogfa.com/post/50



فقط

درخواست حذف اطلاعات

چرا باید برای ی احترام بگذاری که بهت احترام نمی گذاره؟! چرا باید برای ی دلت تنگ بشه که دلش برات تنگ نمی شه؟! هزارهزارمیلیون بار انسان ها دلشون برای ایی تنگ شده و در غیاب اونا دچار اندوه شدن که همون افراد در همون لحظه سرخوشانه از زندگی لذت می بردن. می گند فراقِ عشق، اندوه می آره. اما یکی بهم گفت عشق باید حال آدم رو خوب کنه. وقتی عشقِ تو طوریه که ح رو بهتر نمی کنه، پس روحت رو از آلودگی ش پاک کن. بارها دیدیم یا خودمون دچارش بودیم که به یاد ی دچار اندوه شدیم و اون شخص مدت هاي مدید حتی نام ما رو هم به یاد نیاورده. می دونم از اینکه ی به یادمون باشه و دلش برامون تنگ بشه، حس خوشایندی به مون دست می ده؛ اما وقتی این حس دوسویه نیست، چرا باید انتظار در یاد موندن داشته باشیم. چیزی که باید یاد بگیرم، یعنی تقریباً یاد گرفتم، اینه که باید رفتارم متقابل باشه. نه که بدی رو با بدی جواب بدم؛ بلکه به اندازه ا ...




منبع : http://aynev.blogfa.com/post-279.aspx



یه دادی ....

درخواست حذف اطلاعات

به * دادی* پشت می کند...، اما پشتت را خالی نمی کند... بنظر من داد ماهی ها, انی هستند از جنس " شیشه " !زود می شکنند ............... ............!!اما ... نا جور می برند ............... ...!!! هستی ات را نشانه میگیرد زن دادی که....غرورش را نشانه بروی!! یه دادی... "غرورشو" به راحتی به دست نیاورده...که هروقت هرکی دلش خواست، دش کنه...!یه دادی... غرورش اگه بشکنه، با تکیه هايش شاهرگ زندگیت رو خواهد زد... یک متــــولـــد خـــــرداد... ؛سرخوشانه میخنــدد... ؛شوخی میکنــد... !و تـــو نمیدانی... ،چقدرسخـــت است احســــاس خفگی ....پشت این نقــــاب لعنتی ... !! من دادیم...سخت عاشق میشم...ولی وای به روزی که عاشق شم...با دریل هم نمیتونین عشق رو ازم بگیرین...سکوت میکنم..اما هرگز دست نمیکشم...من دادیم فرمانروای احساسات 'به دادی دروغ نگین......اگه متوجه دروغتون بشه ... به روتون نمیاره ولی دیگه تو دلش جایی ...




منبع : http://saharbeautiful.blogfa.com/post/21



اتاق ذهنم

درخواست حذف اطلاعات

از کار خسته برگشته ام خانه، تمامِ طول راهِ بازگشتم میانِ آن باد و باران فکر کرده بودم به خانه که برسم در تاریکی دمِ غروب افتاده بر اتاق، چای می خورم و سبک میخزم در تخت و چشمهام را می بندم و آرام می شوم، رسیدم و دیدم خانه، سقف و دیوار و مأمن ام آن نظم سابق را ندارد. کتاب ها آشفته روی زمین بودند، میز تحریر جای همیشگی اش نبود، تخت دیگر آن نقطه ی آسودگی همیشگی نبود، کاغذها و یادداشت ها پخش شده بودند روی زمین، این صحنه ها را دیدم و دلم آوار شد در ام. حالم شبیه حالِ آن ها شده است که سرزمین شان را غصب کرده اند و بی پناه و بی دیار مانده اند. اغراق نمی کنم. چهار ستون این دیوار ستون هاي قلب من اند، پناه من اند، این اتاق مرکز جهان من است، جان دارد، نفس می کشد، شاهد روزگار من است، هم خنده هاي سرخوشانه روزهاي خوبم را شنیده، هم گریه هايِ نفس بُرِ شبانه ام را دیده، عصرهايی را دیده که دستهام لغزیده اند رو ...




منبع : http://cinema-x.blogfa.com/post/25



۹ دی نشان داد که ملت ایران، فرزند راستین ی هستند

درخواست حذف اطلاعات

صبح امروز، علی لاریجانی لاریجانی در نطق پیش از دستور خود و در سالروز ۹ دی با اشاره به رویدادهاي آن زمان و نقش مردم اظهار داشت: در دوره شکوهمند انقلاب ی با یک ارزی کلان، می توان دریافت که نقش در پیمودن صراط درست نظام به ویژه موضوعات استراتژیک بی بدیل بوده است، چه در زمان (قدس سره) و چه در زمان فرزانه انقلاب، حضرت آیت الله (دامت برکاته) بنابراین افزایش توان ملی کشور و نقش آفرینی نظام در مسائل مهم منطقه ـ که اکثرا بی نظیر است ـ نتیجه راهبری بوده که البته سهم بی تدبیری هاي ت ها را در مسائل اقتصادی گاه در نظام هاي دموکراتیک بروز پیدا می کند، نمی توان نادیده گرفت.به گزارش «تابناک»، قم با اشاره به رخدادهاي سال ۸۸ ادامه داد: موضوع رخدادهاي سال ۸۸ را باید در چنین متنی بررسی کرد که در حرکت نوین ـ که در تاریخ ی بدیع بود ـ و در سه دهه اخیر، ثمرات آن سبب ناامیدی دشمنان و قدرتمند شدن نظام ی شده را یکبار ...




منبع : http://hadisenor.blogfa.com/post-428.aspx



اندر مصائب بک عدد پروژه!

درخواست حذف اطلاعات

فرض کنید نزدیک به یک سال باشد که درس پروژه فارغ حصیلی تان را برداشته باشید و ولی هنوز کمتر از نیمی از پروژه راهم به پایان نرسانده باشید...و هر شب که میخواهید بخو د با خود میگویید که حتما فردا پروژه را با جدیت درست میکنم و هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید با خود بگویید هنوز وقت دارم عجله ای نیست! به همین منوال نزدیک به یک سال بگذرد ، تا جایی که فقط یک ماه و به پایان مهلت تحویل پروژه باقی مانده باشد و هر روز استرستان بیشتر شود ولی همچنان دست روی دست گذاشته باشید... حال فرض کنید ناگهانی تان را بعد ماه ببینید در و ایشان بگویند:" چند روزه دارم دنب ون میگردم" و شما با شنیدن این حرف چنان استرسی بهتان وارد شود که نتوانید حتی سلام کنید به و ایشان ادامه بدهد و بگوید :"خیلی خوش شانسین شما ...میخواستم نمره یکی از دانشجویانو وارد کنم اشتباهی واسه شما وارد و قطعی یا ۱۸بود یا ۱۹"... حالا حالِ بنده را ف ...




منبع : http://siyahsar.blogfa.com/post/35/اندر-مصائب-بک-عدد-پروژه-



بیخود نوشته های یک مغز خسته…!

درخواست حذف اطلاعات

میخواستم این وبلاگ دفترچه ی خاطرات مجازیم باشه … چیزایی که می بینم … میشنوم یا بهشون فکر میکنم…اما نمیدونم چرا نشد…! میخواستم آدم دقیقی باشم… به هر نکته … به هر شخص… به هر مکان… هر چیزی تو این دنیا توجه کنم و بیشتر به چیزای کوچیک…! نمیدونم چقدر تو این راه موفق بودم…! بعضی وقتا اشخاصی بهم میگن که تو به خیلی چیزای خاص توجه داری و یا به خیلی چیزای مهم توجه نداری…! خلاصه دوست داشتم بیام اینجا بگم امروز پسر کوچولویی رو دیدم که نتونست کفشای کوچیکشو از پاش در بیاره و مامانشو صدا زد و بی مقدمه به مادرش گفت :" مامان دوستت دارم…!" خواستم بگم امروز چقدر حرفای اطرافیانم برام مهم شده بود…! خواستم بگم منی که تو ابراز احساساتم به هر ی واقعا خسیسم(چه واژه ی ملموسی!) چطور بی هوا امروز بعد از ٨ روز دوری به مادر و پدرم گفتم دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده بود…! خواستم بگم بازی ایران و آرژانتین رو با لذت نگاه و ...




منبع : http://raheomid2000.blogfa.com/post-204.aspx



بیخود نوشته های یک مغز خسته…!

درخواست حذف اطلاعات

میخواستم این وبلاگ دفترچه ی خاطرات مجازیم باشه … چیزایی که می بینم … میشنوم یا بهشون فکر میکنم…اما نمیدونم چرا نشد…! میخواستم آدم دقیقی باشم… به هر نکته … به هر شخص… به هر مکان… هر چیزی تو این دنیا توجه کنم و بیشتر به چیزای کوچیک…! نمیدونم چقدر تو این راه موفق بودم…! بعضی وقتا اشخاصی بهم میگن که تو به خیلی چیزای خاص توجه داری و یا به خیلی چیزای مهم توجه نداری…! خلاصه دوست داشتم بیام اینجا بگم امروز پسر کوچولویی رو دیدم که نتونست کفشای کوچیکشو از پاش در بیاره و مامانشو صدا زد و بی مقدمه به مادرش گفت :" مامان دوستت دارم…!" خواستم بگم امروز چقدر حرفای اطرافیانم برام مهم شده بود…! خواستم بگم منی که تو ابراز احساساتم به هر ی واقعا خسیسم(چه واژه ی ملموسی!) چطور بی هوا امروز بعد از ٨ روز دوری به مادر و پدرم گفتم دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده بود…! خواستم بگم بازی ایران و آرژانتین رو با لذت نگاه و ...




منبع : http://raheomid2000.blogfa.com/post-204.aspx



بـــاران...

درخواست حذف اطلاعات

مسافرم‎درجستجوی سرزمین احساست د ی کشف عاشقانه ای ازجنس ناب که هرگزبه زبان نیاوردی‎مسافرم ‎مسافری عاشق ‎وتو مجهول ترین معشوق روی زمینی‎من می گویم وتو همچنان درسکوت خیره درچشمانم گوش میدهی‎لبخند میزنی‎وبازسکوت ‎کشفت خواهم کرد ‎همانطورکه عاشقت ‎راستی میدانی شنونده خوبی هستی *بــــــ*اران*‎ مرادرآغوش بگیر‎آغوش تو بوی عشق می دهد‎بوی خوش دوستت دارم ‎ومن چون پیچکی ظریف تنهامانده درباد‎میپیچم باتمام وجودم ‎براندامت ‎مرادرآغوش بگیر‎آغوش توامنیت است ‎بــــــ*اران وصف ناپذیری و درذهن هیچ نمی گنجی‎تویی که عشق بارانی‎ومن درانتهاي بی ی هايم ورود آرام آرام و بی صدایت را‎برقلبم چه سرخوشانه پذیرا شدم ‎ودرهاي قلبم را چه عاشقانه برتنهايی بستم‎می خواهم عمرم را باتو با یاد تو با عشق تو بگذرانم ‎تو عشق بارانی ‎وصف ناپذیرو شگفت انگیز‎*بـــــــ*اران*‎ ...




منبع : http://deldareman.blogfa.com/post/168



در پی یک آرامش بی تکرارم

درخواست حذف اطلاعات

برای ی که کلا عادت به حرف زدن از خودش و دردها و دلتنگیاش نداره یک ساعت مدام حرف زدن و حرف شنیدن شاید یه کم سخت باشه اما دارم کارهاي سخت و لحظه هاي سختو تمرین میکنم! میرم پیش روانشناس...اون یک ساعت برام متفاوت ترین لحظه زندگیمه.. ی که نمیشناتم و نمیشناسمش..و مطمینم حرفام پیش خودش می مونه و مطمینم بی غرض و مرض گوش میده و بهترین را ارو بدون نصیحت ارائه میده.. ی که دلداری الکی نمیده..مجبورم نمیکنه به لبخندهاي زورکی و حال خوب سرخوشانه! وقتی بغض میکنم بهم نمیگه وای عزیزم گریه نکن! به جاش دستمال کاغذی رو میگیره جلوم و بهم اجازه میده خودم باشم... تنها وقتیه که با رضا و رغبت پول میدم و اصلا برام مهم نیست که خود گشایی کنم جلوی یک غریبه... م توصیه کرد پیش روانپزشک هم برم و رفتم و حالا دو سه روزه با خوردن آرام بخش ها حال بهتری دارم...امیدوارم به زودی زود بدون خوردن قرص و رفتن هم بتونم راحت بخوابم و ح ...




منبع : http://golabetoon.blogfa.com/post-108.aspx



عشق.....

درخواست حذف اطلاعات

مسافرم‎ درجستجوی سرزمین احساست د ی کشف عاشقانه ای ازجنس ناب که هرگزبه زبان نیاوردی‎ مسافرم ‎ مسافری عاشق ‎ وتو مجهول ترین معشوق روی زمینی ‎من می گویم وتو همچنان درسکوت خیره درچشمانم گوش میدهی‎ لبخند میزنی‎ وبازسکوت ‎ کشفت خواهم کرد ‎ همانطورکه عاشقت ‎ راستی میدانی شنونده خوبی هستی *بــــــ*اران*‎ مرادرآغوش بگیر‎ آغوش تو بوی عشق می دهد‎ بوی خوش دوستت دارم ‎ ومن چون پیچکی ظریف تنهامانده درباد‎ میپیچم باتمام وجودم ‎ براندامت ‎ مرادرآغوش بگیر‎ آغوش توامنیت است ‎ بــــــ*اران وصف ناپذیری و درذهن هیچ نمی گنجی ‎تویی که عشق بارانی‎ ومن درانتهاي بی ی هايم ورود آرام آرام و بی صدایت را‎ برقلبم چه سرخوشانه پذیرا شدم ‎ودرهاي قلبم را چه عاشقانه برتنهايی بستم‎ می خواهم عمرم را باتو با یاد تو با عشق تو بگذرانم ‎ تو عشق بارانی ‎ وصف ناپذیرو شگفت انگیز‎ *بـــــــ*اران*‎ ...




منبع : http://dellshekasteha21.blogfa.com/post/62



کارآموزی!

درخواست حذف اطلاعات

امروز ظهر امتحان کارآموزی عملی داشتیم. عملی بود ولی امتحانش کتبی برگزار شد. مثل بقیه ی امتحان هايی که این ترم داشتم، درس خوندن و رسماً از ساعت 10 شب امتحان شروع . 12 خو دم و صبح ادامه شو خوندم... کلی از مباحث و نخونده حذف ؛ رفتم سر جلسه... برگه ها توزیع شد. پنج شش برگه ای سؤال بود. عین بلبل (و بلکه قشنگ تر!) شروع به نوشتن؛ تقریباً همه ی سؤال ها رو درست جواب دادم... سرخوشانه آماده شدم برگه مو تحویل بدم که دانشجوی جلویی م آروم برگه شو آورد بالا و ازم پرسید این جوابش چی می شه...؟! دستش کاملاً رو برگه بود و اصلاً رو اون جایی که انگشت گذاشته بود دید نداشتم! گفتم من که نمی بینم کجا رو می گی...! همین!! یهو مراقبه انگار که گرفته باشه گفت آقای این دو تا تقلب ! هم بدون معطلی دو تا خط خوشگل کشیدن پای برگه هامون و فرستادن برای صورتجلسه! مــــــن: جلویی: استـاد: مراقـب: نمردیم و مزه ی تقلب هم چشیدی ...




منبع : http://azghabl.blogfa.com/post/47



کارآموزی!

درخواست حذف اطلاعات

امروز ظهر امتحان کارآموزی عملی داشتیم. عملی بود ولی امتحانش کتبی برگزار شد. مثل بقیه ی امتحان هايی که این ترم داشتم، درس خوندن و رسماً از ساعت 10 شب امتحان شروع . 12 خو دم و صبح ادامه شو خوندم... کلی از مباحث و نخونده حذف ؛ رفتم سر جلسه... برگه ها توزیع شد. پنج شش برگه ای سؤال بود. عین بلبل (و بلکه قشنگ تر!) شروع به نوشتن؛ تقریباً همه ی سؤال ها رو درست جواب دادم... سرخوشانه آماده شدم برگه مو تحویل بدم که دانشجوی جلویی م آروم برگه شو آورد بالا و ازم پرسید این جوابش چی می شه...؟! دستش کاملاً رو برگه بود و اصلاً رو اون جایی که انگشت گذاشته بود دید نداشتم! گفتم من که نمی بینم کجا رو می گی...! همین!! یهو مراقبه انگار که گرفته باشه گفت آقای این دو تا تقلب ! هم بدون معطلی دو تا خط خوشگل کشیدن پای برگه هامون و فرستادن برای صورتجلسه! مــــــن: جلویی: استـاد: مراقـب: نمردیم و مزه ی تقلب هم چشیدی ...




منبع : http://azghabl.blogfa.com/post/47



حوث

درخواست حذف اطلاعات

هنوز در تاریکخانه ذهن شلوغ من پیداست ، پیداست که در نبودنت هم لک سر انگشتان هوس در کالبد لحظه هاي پوچ با تو بودن جا مانده است که با هیچ گذر زمانی پاک نمی شود که هیچ ، دم به دم دردم افزون می شود ... سرخوشانه میخندم تا پاسخی باشد برای نگرانی هاي مادر ... گستاخانه می خندم در برابر لبخندهاي پدر ... چه بی رحمانه دروغ می گویم ... بیزارم گرچه این تمام انزجارم از تو نیست ... هنوز پس از گذشت سالها ، تصویر مخدوشت ، آن چهره کریه درونی أت چشمانم را می آزارد... طنین دروغ هايت ، چون سوت ممتد قطار در سرم زبانه می کشد دودهايش ... این جا گاه عرصه آنچنان بر من تنگ می شود که می خواهم فریاد بزنم و به گناهم اعتراف کنم ... به تو ... اقرار کنم ، بنویسم و امضا کنم ... اصلا چرا بنویسم ، مگر نوشتن دردی را دوا می کند ؟ اگر دوا می کرد این همه بیمار در صف هاي طولانی پیوند قلب و کلیه و ریه چه می د ؟ و این تنها خیال واه ...




منبع : http://bohbuhehayeasheghi.blogfa.com/post/15



عشق

درخواست حذف اطلاعات

مسافرم‎درجستجوی سرزمین احساست د ی کشف عاشقانه ای ازجنس ناب که هرگزبه زبان نیاوردی‎مسافرم ‎مسافری عاشق ‎وتو مجهول ترین معشوق روی زمینی‎من می گویم وتو همچنان درسکوت خیره درچشمانم گوش میدهی‎لبخند میزنی‎وبازسکوت ‎کشفت خواهم کرد ‎همانطورکه عاشقت ‎راستی میدانی شنونده خوبی هستی *بــــــ*اران*‎ مرادرآغوش بگیر‎آغوش تو بوی عشق می دهد‎بوی خوش دوستت دارم ‎ومن چون پیچکی ظریف تنهامانده درباد‎میپیچم باتمام وجودم ‎براندامت ‎مرادرآغوش بگیر‎آغوش توامنیت است ‎بــــــ*اران وصف ناپذیری و درذهن هیچ نمی گنجی‎تویی که عشق بارانی‎ومن درانتهاي بی ی هايم ورود آرام آرام و بی صدایت را‎برقلبم چه سرخوشانه پذیرا شدم ‎ودرهاي قلبم را چه عاشقانه برتنهايی بستم‎می خواهم عمرم را باتو با یاد تو با عشق تو بگذرانم ‎تو عشق بارانی ‎وصف ناپذیرو شگفت انگیز‎*بـــــــ*اران*‎ ...




منبع : http://puriyaa.blogfa.com/post-130.aspx



این است که نمی آید...

درخواست حذف اطلاعات

این است که نمی آید...[1] وقتی توییده یی تو مرا ی ر، من را مَنیدنی هم می ماند؟ شد هیچگاه با "تو" من بِمَنم؟ شد؟ وقتی هر ها همه هَرَند و بَرها همه همه اند در انتهاي همگیدن، تن بر هری نشدن دادم، تا تو مرا بِتویی ی ر، شد؟ شد که "من" بِمَنم؟[2] "من" را می بیند که تماما در سایه می رود، میان رنج بی پایان " درون نگری هملت وار[3]" و "برون نگریِ سرخوشانه ی خیام وار[4]"، گاه قدم تند می کند و گاه روی صندلیِ چوبی نیم خیز می شود تا نفسی تازه کند. انگار منِ او شبیه " قیس[5]" است، وقتی ساعت ها در سکوتی خا تری به افقی دور دست خیره می شود، اما آن گاه که موازی سنگچین رودخانه چون مارماهی در آن بخار نفس گیر آدم ها، راهی برای رفتن جستجو می کند، یادآور "انسان زیر زمینی" داستایوسکی است. و بیشتر وقتها که در لابلای کتابها محو می شود، آن وقت "من" می شود یک حس گنگ و ناپیدا تا "من او" صدا زده شود مگر: " تو و من یک ...




منبع : http://m-ghezelsofla.blogfa.com/post/93



گیلاس اثر برتولد برشت

درخواست حذف اطلاعات

امروز می خوام برای دوستان عزیزم یه شعر زیبا از برتولد برشت (1898-1956) نمایشنامه نویس، کارگردان و شاعر آلمانی بگذارم که بر گرفته از داستان هاي فولکلور و عامیانه ی آلمانی است. این شعر به همراه ترجمه آورده می شود تا دوستانی که به زبان آلمانی آشنایی دارند امکان قیاس هم زمان اثر و ترجمه رو داشته باشند. این ترجمه و نقد آن از کتاب "شعر و شهود" اثر محمود حدادی انتخاب شده که اگر دوست داشتید نقد شعر رو هم در ادامه مطلب دنبال کنید: der kirschdieb bertold brecht an einem frühen morgen, lange vor hahnenschrei wurde ich geweckt durch ein pfeifen und ging zum fenster auf meinem kirschbaum -dämmerung füllte den garten saß ein junger mann mit geflickter hose und pflückte lustig meine kirschen. mich sehend nickte er mir zu, mit beiden händen holte er die kirschen von den zweigen in seine taschen noch eine ...




منبع : http://farnaz67.blogfa.com/post/151/دزد-گیلاس-اثر-برتولد-برشت



جستیم از این نیز...

درخواست حذف اطلاعات

حکایت بیست و هفت سالگی ماها هم انگار، حکایت همان شوربختی هاي اولین جمله ی آنا کارنینا است. همه مان انگار مجبوریم توی این سن و سال خاص ترین بدبختی هامان را تجربه کنیم. انگار یکی هل مان می دهد توی باشگاه بیست و هفت. انگار راهی نداریم و مجبوریم به بدبختی. انگار که داریم از چیزی کنده می شویم و پرت می شویم توی سراشیبی. زیر پایمان سفت نیست. یک چیزی آن پایین تکان می خورد. امن نیست. نیست. دست هايمان هم جایی بند نیست. همه چیز آماده است برای زمین خوردن. برای این که دیگر بلند نشوی. برای این که «ناکام» باشی. همه ی بیست و هفت انگار -انگار که نه، حتما- مس ه است. فقط نیم ساعت مانده و دارد ته می کشد بیست و هفت. دارد تمام می شود. سال پیش یادم هست که خوب نبودم. وسط هاي سربازی بودم و بلاتکلیف. کار و زندگی و شغل و درآمد و دوست ها و عشق و صداها و کتاب ها مانده بودند آن ور خط و من این ور خط، با یک بیلاخ معوج. ...




منبع : http://vajizeha.blogfa.com/post-272.aspx



عصا به جای شمشیر!

درخواست حذف اطلاعات

همه حرفم در این خانه این است که ما – رسانه هاي استان کرمان ،همه رسانه ها – قدرت رسانه را جدی نگرفته ایم و به هر دلیل سرخوشانه و بازیگوشانه،خود را سرگرم جایی دیگر کاری دیگر کرده ایم،این بی توجهی آن چنان لطماتی به مجموعه استان وارد کرده است که اگر ابعاد ان نمایان شود، باعث رنج و حیرت همه ما خواهد شد . استقلال فردا در جام حذفی با مس بازی دارد، این تیم به رغم همه امکانات رسانه ای که دارد از امکانات دیگر رسانه ها هم خودش را محروم نمی کند تا به نوعی تیم مس را یک از پیش بازنده معرفی کند تا هم روحیه بازیکنان خودش را بالا ببرد و هم ت یب روحی باشد برای تیم مس. یک مثال ساده : سایت خبری تحلیلی فرارو همین یکی دو ساعت پیش تحلیلی از وضعیت دو تیم مس و استقلال را روی وجی خودش قرار داد. تیتر آن " آبی 99 درصدی " است . مطلب جالبی است که به نوعی تکلیف بازی فردا را مشخص کرده و کارنامه مس را زیر بغلش داده و رفته ...




منبع : http://saeid-52.blogfa.com/post-149.aspx



عزیز...

درخواست حذف اطلاعات

یالطیف همین که هستی .... همین که در سرای دلم راه میروی.... همین که پناه واژه هايم می شوی... کافیست برای یک عمر آرمش....وضویی می گیرم و بعد آهنگی را ضمیمه ی اتاقم می کنم... کیک شکلاتی... چای داغ... عشق... و خاطراتی که سرخوشانه از برابر ذهنم می گذرند... بزم م کامل است امشب... و من تسلسل شادمانه ی رویدادهاي آن را یکی پس از دیگری به انتظار نشسته ام... تیک، تیک، تیک... + بارها گفته ام همه چیز به اختیار این آدمی زاده ی همه فن حریف در می آید، مگر زمان که گاه او در آدمی گم می شود و گاه آدمی در او...نه این طور نمی شود. اگر همین طور بچرخم من هم به هیچ کجا نمی رسم؛ اگرچه همه چیز می چرخد به گرد من که این جا نشسته ام و می نویسم... خسته ام، خسته تر از صدای قلبی که بی پروا عاشق می شود... خسته تر از صدای قدم زدن ثانیه ها... نتوانستم متوقف اش کنم... تنها ساعت ها را خوابانده ام تا چشمم به بازی شیطنت آم ...




منبع : http://vadieeshg.blogfa.com/post/58