بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

الاغ نفهم بیشور بى عقل - جستجو

الاغ نفهم بیشور بى عقل از بین کلیه محتوا، اطلاعات، اخبار و وبلاگهای فارسی زبان جستجو و نتایج آن به صورت خلاصه و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای محتوای نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید.



نفهم

درخواست حذف اطلاعات

یا من خیلی نفهم شدم یا همسایمون که نمیاد سقف دستشویی درست کنه یا من نفهم شدم یا ریسم سر کار یا من نفهم شدم یا رفیقم که حرفامو نمیفهمه یا من نفهم شدم یا طرفی که تو مترو تو صورتم عطسه میکنه یا من نفهم شدم یا دوستم که پولمو نمیده یا من نفهم شدم یا ... نمیدونم خلاصه داره یه اتفاقی می افته البته امیدوارم که من نفهم شده باشم چون در غیر این صورت .... البته فرقی نمیکنه در هر صورت چه من نفهم شده باشم چه تعداد نفهما زیاد شده باشه من تو اقلیتم و اون من که باس برم ...




منبع : http://watchmovie.blogfa.com/post/53



در پست مهم

درخواست حذف اطلاعات

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد، الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت و بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق اب شده و پاهای الاغ از سقف آویزان شده است. بالا ه الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصرالدین گفت لعنت بر من که نمی دانستم که اگر ی به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را اب می کند و هم خودش را می کشد. ...




منبع : http://farsiani.blogfa.com/post/116



بنگر به این چرخ زمان که او کمرشکن است.مناز به رنگ ولباس مقامت آ ش کفن است

درخواست حذف اطلاعات

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق اب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را اب می کند و هم خودش را از بین می برد ...




منبع : http://zelzelehchalepol.blogfa.com/post/95



عشق

درخواست حذف اطلاعات

پسر : الو گل ؟ دختر : سلام بعد هر دوتا از ته دل میخندن پسر : خوبی کج و کوله من دختر : به تو چه عشق خوبم تو خوبی پسر : نفهم ح و پرسیدم میگی به تو چه؟ شیطون میگه برنم شل و پلش کنم ها دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی؟ پسر :فدای خندهات شم که مثل شتر میخندی نفسم دختر : مرگ ، شتر خودتی روانی پسر : دلم واست تنگ شده دوست داشتنی دختر : منم پسر : خوب دیگه بسه خیلی بهات حرف زدم پرو شدی دختر : کوفتت شه بهات حرف زدم پسر : مواظب خانمی الاغ من باش دختر :چشم آقای بی ادب پسر : دوستت دارم دیوونه دختر : منم دوستت دارم آقا هه ...




منبع : http://pmpmpm.blogfa.com/post/21



کشاورز و الاغ پیر

درخواست حذف اطلاعات

کشاورزی الاغ پیری داشت روزی به صورت اتفاقی به درون چاه افتاد. برای این که بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. ...




منبع : http://itmanager.blogfa.com/post-533.aspx



ملا نصرالدین

درخواست حذف اطلاعات

یک روز ملانصرالدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت. بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق اب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد! ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را اب می کند و هم خودش را از بین می بر ...




منبع : http://anesthesiology91.blogfa.com/post/798



داستان

درخواست حذف اطلاعات

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد ! کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد ! پس برای این که حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد ، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود ! مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند ، اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد ، سعی می کرد روی خاک ها بایستد ! روستایی ها همین طور به زنده به گور الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا این که به لبه ی چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ! مشکلات مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم اول این که اجازه *بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعو ...




منبع : http://paymanparawar2014.blogfa.com/post-47.aspx



داستان آموزنده و جالب ( پیرمرد و الاغ )

درخواست حذف اطلاعات

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.روستایی ها همینطور به زنده به گور الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ... نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای ...




منبع : http://mandegar3000.blogfa.com/post/131/داستان-آموزنده-و-جالب-(-پیرمرد-و-الاغ-)



پند حکیمانه

درخواست حذف اطلاعات

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد! بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی آمد. ملا نمیدانست الاغ بالا می رود ولی پایین نمی آید!!پس از مدتی تلاش ملا خسته شد وپایین آمد ولی الاغ روی پشت بام بشدت جفتک می انداخت و بالا و پایین می پرید. تا اینکه سقف فروریخت و الاغ جان باخت. ملا که به فکر فرو رفته بود، باخود گفت:لعنت بر من که ندانستم اگر ی را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را اب می کند و هم خود را هلاک می نماید!! به این میگن پند حکیمانه! محمود اکبری ...




منبع : http://avidsh.blogfa.com/post/17



الاغ مرده

درخواست حذف اطلاعات

چاک از یک مزرعه دار در تکزاس یک الاغ ید به قیمت 100 دلار. قرار شد که مزرعه دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.» چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.» مزرعه دار گفت: «نمی شه. آخه همه پول رو ج ..» چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.» مزرعه دار گفت: «می خوای باهاش چی کار کنی؟» ...




منبع : http://bonny78.blogfa.com/post/53/-الاغ-مرده



الاغ پیر فرصت طلب

درخواست حذف اطلاعات

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی توی یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از تو چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و زیاد زجر نکشد.مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاکها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد. نکته مدیریتیمشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو انتخاب داریم. اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.الاغ در روبرو شدن با یک مشکل، به شکل ظاهری آن که تهدید بو ...




منبع : http://hesabdari-e.blogfa.com/post/140



پیر مرد و الاغ

درخواست حذف اطلاعات

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.روستایی ها همینطور به زنده به گور الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ... نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای ...




منبع : http://yaszarand.blogfa.com/post/34



پیر مرد و الاغ

درخواست حذف اطلاعات

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.روستایی ها همینطور به زنده به گور الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ... نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای ...




منبع : http://yaszarand.blogfa.com/post/34



داستان پند آموز

درخواست حذف اطلاعات

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نکشد. مردم با سطل روی سر الاغ هر بار خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش را می تکاند پایش میریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد. **نکته:* *مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم:* *اول: اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند.* *دوم: اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.* ...




منبع : http://kanoonriazi-ramsar.blogfa.com/post/141



پر رو

درخواست حذف اطلاعات

یارو میره مهمونی ، شب موقع خواب صاحب خونه بهش میگه:جاتو کجا بندازم تو اتاق نی نی خوبه؟یارو با خودش فکر میکنه کی حوصله گریه بچه داره.بعد به صاحب خونه میگه:نه ممنون همینجا تو حال خوبه!...صبح پا میشه بره دستشویی یهو یه دختر خوشگل با لباس خواب میبینه .. میگه:شما دختر فلانی هستی ؟ اسمتون چیه؟دختره میگه: نی نی. اسم شما چیه؟میگه: من .. الاغ نفهم بيشور :))) ...




منبع : http://baagic.blogfa.com/post/280



اینجور رابطه ها

درخواست حذف اطلاعات

آخ که چقدر اینجور رابطه هارو دوست دارم.........دختر : سلام بعد هردو از ته دل میخندن )پسر : خوبی کج و کوله ی مندختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی...پسر : خــــــــر نفهم ح و میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم هادختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی )پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسمدختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانیپسر : دلم واست تنگ شده بود دوست داشتنیدختر : منمپسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدیدختر : کوفتت شه باهات حرف زدمپسر: مواظب خانمی الاغ من باشدختر : چشم اقای بی ادبپسر : دوست دارم دیوونهدختر : منم دوست دارم آقاهه ...




منبع : http://aryaie75.blogfa.com/post/246



جک و الاغ

درخواست حذف اطلاعات

یادش بخیر دبیرستان یه دبیر داشتیم همش میخواست با فلسفه ما رو ضایع کنه یه روز سرکلاس داشت فلسفه ی و الاغ رو توضیح میداد رو کرد به ما و گفت : میدونستین خـــر و الاغ یعنی بزرگی مثه خَر پول، کیف، خونی و ... بعد در ادامه گفت :میدونین همه ی شما هستین با این تفاسیر منم گفتم :عه شما ش ت نفسی نفرمایید ما کجامون ه؟ چشاتون میبینه ی از خودتونه اگرم یه اینجا باشه شمایین درواقع شما از هممون ترین هیچی دیگه خیلی شیک انداختم بیرون :| واقعا از یه انتظار نداشتم :| ...




منبع : http://kianhadighi10.blogfa.com/post/8