بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

حقیقت روشن:

آخرین پست های وبلاگ حقیقت روشن: به صورت خودکار از بلاگ حقیقت روشن: دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



نواصولگرایی، ابداع یا بدعت؟

درخواست حذف اطلاعات

چندی پیش با پیگیری های جمعیّت پیشرفت و عد ایران ی نزدیک به جریان محمّدباقر قالیباف، مانیفست نواصولگرایی در 14 بند و سه محور اساسی «مردم باوری، ناب و نوگرایی» رونمایی شد. در این مانیفست، بر اشتباهات اساسی جریان اصولگرایی در گذشته و بر ضرورت تغییرات بنیانی در آن تأکید شده و پیوستن خواه_ناخواه جریان اصولگرایی سنّتی و محافظه کار به آن، یک نوع تقدیر گری پذیر عنوان شده که البتّه حرف درستی است. در اینکه نیروهای انقلاب از همان ابتدا تا به امروز، در عملکرد خود اشتباهات فاحشی داشته و دارند که منجر به بدبینی قشرهایی از مردم به آنان و بعضاً به اصل انقلاب شده و اینکه لازم است یک بازبینی و تغییر اساسی در الگوی عملی آنان به وجود آید، شکّی نیست؛ امّا این تغییر اساسی و این جبران اشتباهات بر چه محوری باید صورت گیرد؟

شاید بتوان دوری از مردم، فاصله گرفتن از ناب و نیز جمود فکری و فرسایش مدیریّتی را آسیب های عمدۀ انقل ان سنّتی به شمار آورد؛ امّا محور قرار دادن ع این موارد به عنوان نقشۀ راه، یک موضع صرفاً سلبی است و موضع سلبی راه به جایی نمی برد. گذشته از آن، وقتی مردم باوری در مقام نمایۀ اوّلیّۀ این جریان حتّی قبل از ناب مورد تأکید ویژه قرار گیرد، تکلیف عمل به وظیفۀ دینی و قرآنی چه می شود، آنگاه که احیاناً بین فرمان خدا با خواستۀ مردم تضاد وجود داشته باشد؟ این مورد، آشکارترین و البتّه خطرناکترین ایراد این طرح است. نوعاً نواصولگرایی یا -بنا به تعبیر پشین آن- اصولگرایی اصلاح طلبانه که از ابتدا توسّط این گروه و در مقابل گفتمان "اصلاح طلبی اصولگرایانه" به عنوان یگانه گفتمان برحقّ انقلاب ی و به یک معنا مترادف با آن، مطرح شد، در درون خود دارای یک ایراد اصطلاح شناسانه (ترمینولوژیکال) جدّی است: اصلاح طلبی اصولگرایانه یعنی بیایید در چارچوب اصول، دست به اصلاحات بزنیم. در حالی که اصولگرایی اصلاح طلب طلبانه یعنی بیایید خود اصول را اصلاح کنیم! و این صورت تعدیل شدۀ و ملایمت آمیز همان مرامی است که گروههای اپوزیسیون یا به اصطلاح خودشان اصطلاح طلبان تندرو و لیبرال در ایران در حال پیگیری آن هستند و البتّه که مرام باطل و مردودی است. هر دو با چارچوب مشکل دارند؛ با این تفاوت که اینها می خواهند چارچوب را یکباره بشکنند و آنها می خواهند آرام آرام اثراتش را خنثی کنند. در حالی که اگر چارچوب یا اصول از همان ابتدا درست و دقیق و جوانمردانه رعایت می شد، امروز شاهد وجود این مشکلات نبودیم که بخواهیم برای حلّ آن نیز به جای اصلاح خود، با اصل اصول دربیفتیم. البتّه -همانطور که گفته شد- نواصولگرایی هرچه باشد چهرۀ مقبول تری نسبت به جریانهای امتحان پس دادۀ پیشین خواهد داشت؛ ولی خود نیز نهایتاً در کوزه خواهد افتاد!





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/07/24/نواصولگرایی،-ابداع-یا-بدعت




احوال آدم(ع) در قرآن کریم

درخواست حذف اطلاعات

باقر علیه السّلام از آباء و اجداد طاهرینش از الموحّدین المؤمنین علیه السّلام نقل می نماید که: «إنّ الله تبارک و تعالی [لمّا] أراد أن یخلق خلقاً بیده و بعد ما مضی من الجنّ و النّسناس غی الأرض سبعة آلاف السّنة» (بحارالانوار محمّدباقر مجلسی، ج 60 ، ص 82 ، تفسیر قمی، علیّ بن ابراهیم قمی، ج 1 ، ص 36 ). «همانا (هنگامی که) خدای تبارک و تعالی اراده نمود تا موجودی را بیافریند (یعنی انسان را خلق نماید) و این در زمانی بود که از خلقت و آفرینش جن [شصت هزار] و نسناس هفت هزار سال گذشته بود». در این روایات زمان آفرینش جنّیان را 7 هزار سال قبل از آفرینش آدمیان معرّفی می نماید؛ امّا در روایت، صحبت از موجود دیگری به نام "نسناس" هم گردیده است که آن هم از مخلوقات عجیب و شگفت آور خدای سبحان بوده که به کلّی برچیده شده و زمین از وجود آنها پاک گشته و ظاهراً به واسطۀ فساد و فتنۀ بزرگی که در زمین انجام می داده اند، به واسطۀ عذاب های الهی نابود شده اند و اثری از آنها نیست.1 در حدیث دیگری از باقر(ع) نقل است که بر روی زمین تاکنون 7 عالم، یکی پس از نابودی دیگری شکل گرفته و عالم ما هفتمین عالم است. همچنین در حدیث دیگری از آن همام(ع) نقل است: «قبل أبونا آدم ألف آدم». قبل از پدر ما آدم صفی الله (ع) هزار آدم بوده است. در احادیث دیگری با مضمونی مشترک از ان محمّد باقر و جعفر صادق -علیهما السّلام- تعداد آدم ها هزار برابر این یعنی یک میلیون ذکر شده است، ولی در این احادیث علاوه بر یک میلیون آدم، از یک میلیون عالم نیز سخن رفته است.2 مؤلّف تاریخ گزیده گوید: «...و علماء هند و خطا و ختن و چین و ماچین بخشیان و فرنگان، ابتدای خلقت آدم از هزارهزار سال درگذرانیده اند و گویند چندین آدم بوده و هریک بلغتی مخصوص بوده و چون هریک را نسل منقطع میشده، دیگری ظاهر میگشته و متشرّعان اهل ایران، از هبوط آدم علیه السّلام بزمین تا ظهور دعوت پیغمبر ما محمّد مصطفی[ص]، بعضی شش هزار و بعضی کمتر و بیشتر گفته اند و اهل نجوم، از زمان طوفان، تاریخی دارند و در این زمان که سنۀ ثمان و تسعین و ستّمائه [698] یزدجردیست، آن تاریخ بر چهارهزار و چهارصد و سی و دو سال است».3 و اکنون که سال 1397 هجری خورشیدی (1386 یزدگردی) است، 5120 سال می شود. به روایت دیگر 5132 سال گفته اند. از هبوط آدم(ع) نیز به روایت معتبر 7615 سال و به روایتی 7599 سال می گذرد. زمان زندگی آدم(ع) به روایتی دیگر، از 5782 تا 4942 پیش از میلاد بوده است. صابئین نیز نزدیک به 36 هزار سال گفته اند.

حوّا(س) 70 بار برای آدم(ع) زایمان کرد و هر بار دو پسر و دختر توأم آورد. دختران همگی در کودکی از دنیا رفتند؛ شاید به این دلیل که برادران میل به آنها نکنند. "عناق" نام بداخلاق آدم بوده که توسّط کک فیل پیکر و کر الاغ گونی که از آسمان آمدند، تنبیه شد. زوج ق ل را برخی "جهانه" گفته و از جنّ دانسته اند. به قول صحیح تر "لیوزا" نام داشت که به احتمال از نسناس بوده است. "اقلیما" نیز زوج ه ل و از حوریان بوده است. پس از واقعۀ قتل ه ل، آدم به مدّت 50 سال (و به روایتی 500 سال) از زوجه اش کناره گرفت تا اینکه شیث(ع) تنها و بدون توأم به دنیا آمد. عصر پنجشنبه ای، حوریه ای به نام "نُزله" برای وصلت با شیث از بهشت فرود آمد. حوریه ای به نام "مُنزله" نیز برای وصلت با "یافث" فرزند دیگر آدم فرود آمد. حوریه ها پس از اینکه تعداد بسیاری فرزند زمینی به دنیا آوردند، به آسمان بازگشتند. پسر شیث با دختر یافث ازدواج کرد و بدینگونه نسل بشر از راه حلال ادامه یافت. گفته اند: آدم(ع) چهل سال از عمر خویش را به داوود(ع) بخشید. سند هبۀ عمر آدم به داوود به امضای خدا و فرشته ای به نام "مِتارُن" رسیده است.4


_________________________________

1. هفته نامۀ پرتو سخن، ش 548

2. نک:محمّد محمّدی اشتهاردی، چرا؟، - 110 پرسش و پاسخ، بوشهر: موعود ، چاپ دوّم 1382 ، ص 214

3. حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، باهتمام عبدالحسین نوائی، تهران: مؤسّسۀ انتشارات کبیر، چاپ سوّم 1364 ، صص 9 - 8

4. محمّد خزائلی، اعلام قرآن، تهران: کبیر، 1367






منبع : http://uria2.blog.ir/1397/07/29/احوال-آدم-ع-در-قرآن-کریم




معاونت بحران

درخواست حذف اطلاعات

می گویند: جهان امروز، جهان سانسور خبرها نیست، جهان مدیریّت آنهاست. رویکرد رسانه های رسمی کشور ما و در رأس آنها رسانۀ ملّی نیز در سالهای اخیر و به طور خاص پس از اقداماتی چون راه اندازی شبکۀ خبر و بخشهای خبری مانند 20:30 و تغییر فرم بخش خبری 21 در شبکه های دیگر، از این قرار بوده است؛ امّا به نظر می رسد در جاهایی آنچنانکه باید موفّقیّت لازم را به دست نیاورده و نتوانسته است عموم مخاطبان خود را به طور کامل قانع کند که خود را از پیگیری اخبار شبکه های ای بی نیاز دانسته و متقاعد شوند که: گیریم تلویزیون ایران دروغ می گوید، آیا این بدان معنی است که بی.بی.سی راست می گوید؟!

از موارد برخورد ناشیانه با بحرانهایی که بنا بود به شیوۀ صحیح مدیریّت رسانه ای شوند، انعکاس نادرست اخبار مربوط به آغاز بحران و شورش گروههای مخالف علیه ت مشروع بشّار اسد آن هم همزمان با اوجگیری جریان بیداری ی در کشورهای عربی بود. از همان ابتدا مشخّص بود که این شورش از سنخ قیامهای کشورهایی مانند تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین و رییس جمهور نیز از سنخ دیکتاتورهای آن کشورها نیست و این حرکت، برنامۀ غربی ها برای استفاده از فرصت پیش آمده در منطقه است؛ به دلایلی چندی چون: 1- آن قیامها ابتدا از پایتخت شروع شده و سپس به نقاط دیگر کشورهای مربوط تسرّی یافتند، ولی حرکت در ابتدا از نقاط دور افتادۀ آنجا شروع شد. 2- آن قیامها ابتدا مسالمت آمیز بوده و سپس به خشونت گرایید، ولی حرکت از ابتدا خشونت بار و مسلّحانه بود. 3- آن قیامها نخست با داعیۀ اصلاحات اقتصادی بوده و سپس رنگ و بوی به خود گرفت، ولی شورشیان از همان اوّل داعیۀ داشتند. 4- تفاوت اصلی دیگر، حمایت کشورهای خارجی از شورشیان بود که در قیامهای دیگر دیده نمی شد. امّا متأسّفانه رسانۀ ملّی ما، به جای روشنگری دربارۀ تفاوت ماهوی حرکت با حرکت های کشورهای عربی دیگر، ابتدا با رویکرد بی اعتنایی نسبت به آن ماجرا برخورد کرد و بعداً که کار در بالا گرفت، نتوانست از عهدۀ مدیریّت افکار عمومی برآید و هنوز هم عدّه ای از هموطنانمان در داخل کشور، مطابق با تبلیغ غربی ها، رییس جمهور را دیکتاتور می دانند.

از جمله موارد دیگر از این اشتباهات که به داخل کشور باز می گردد، یکی طرز برخورد رسانۀ ملّی با جریانات زمستان پارسال بود که ابتدا از اعتراضات ذاتاً به حق ولی جهت دهی شده توسّط دشمنان، با عنوان "اغت ات" یاد کرد و بخشی از ملّت را که چنین ابراز ن یتی هایی را محکوم می دانستند، به جان بخش دیگر ملّت انداخت. چیزی که آرزوی دیرینۀ دشمن بود و متأسّفانه با اشتباه مدیران مربوط، برآورده شد. چنین تبلیغ شد که دشمن در صدد ایجاد ن یتی در بین مردم است، ولی اصل قضیه این بود که ن یتی در بین مردم وجود دارد و دشمن در صدد سمت و سو دادن به آن است. البتّه آرزوی اصلی دشمن در این مورد برآورده نگردید و نهایتاً که تب این ابراز ن یتی ها فروکش کرد، رسانه ترجیح داد از اصطلاح "اعتراضات" استفاده کند، ولی اندکی دیر شده بود... . در جریان ابکاری های باز جهت دهی شدۀ درویشان گنابادی نیز، در برخوردی ناشیانه، در برخی از بخشهای خبری، از آنان با عنوان "فرقۀ انحرافی" یاد شد که فارغ از انحرافی بودن یا نبودن این فرقه و در کل آیین درویشی، یک گاف بزرگ رسانه ای و یک عمل شنیع ضدّاخلاقی بود: اینکه یک نفر صاحب هر عقیده ای که باشد، به هر دلیلی اکنون در زندان به سر می برد. تا اینجای کار که مشکلی نیست. هواداران او نیز به حق یا به ناحق خواهان او هستند. تا اینجا هم مشکلی نیست. مشکل از آنجا شروع می شود که گروه هواداران از قانون اطاعت نکرده و با اقدام به اعمال ابکارانه، در پی باج گرفتن از مراجع قانونی بر می آیند. البتّه که این اقدامات آنان محکوم و قابل پیگیری و مجازات است، ولی طرز تفکّر و عقاید آنان چه جایگاهی در شکل گیری این حوادث داشت؟!

اینها نمونه هایی از کمبود بصیرت در میان متولّیان رسانۀ ملّی است که لازم است با افزایش سه اصل اساسی «هوشمندی، شناخت و تقوا»، نسبت به تقویت آن در خود اقدام کنند. در آن صورت است که نمونه های موفّقی از مدیریّت بحران را در کشورمان شاهد خواهیم بود، وگرنه باید مانند دفعات پیشین منتظر دامن زده شدن به آن باشیم!





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/07/17/معاونت-بحران




تالوس، غول مفرغین

درخواست حذف اطلاعات

دان ناردو در کتاب "اساطیر یونان و روم" درباره تالوس غول مفرغین اسطوره های یونان می نویسد:

برخی از پژوهشگران می پندارند که بخشهایی از داستان آرگونات ها بر اساس خاطره های واقعی دور و مبهم بوده اند. جی.وی.لیوس پژوهشگر در این قطعه برگزیده از کتاب آتلانتیس گمشده، بخشی از داستان سفر بازگشت آرگونات ها را که در کرت با غولی به نام تالوس رویارو می شوند، خاطرنشان می سازد. لیوس آنگاه جزئیات مختلفی از این داستان افسانه ای را با فوران گسترده آتشفشانی در جزیره ترا، آنهم در کرت، در روزگار مینوسی ها -که اینک از این فوران مستنداتی در دست داریم- ارتباط می دهد:

وی (تالوس) تماماً از مفرغی نفوذناپذیر ساخته شده بود، به استثنای رگی در قوزک پایش که لایه ای نازک پوشانده شده بود. آرگونات ها وحشت زده از پرانه های وی (سنگهایی که پرتاب می کرد) از ساحل عقب نشستند و آنگاه که مدئا گفت توانسته است بر آن غول فائق آید، راهی دریا شدند، مدئا طلسمی بر آن غول انداخت که چشمانش را تیره و تار کرد و او که تخته سنگ بزرگی را برداشته بود تا بر مدئا بیفکند، قوزکش را سنگ تیزی اشید. آنگاه ایکور (نیروی زندگی) وی چنان سرب گداخته روان شد و یکباره نیرویش فروکاست و با صدای د شدن وحشتناکی، از پرتگاه ص ه ای فروافتاد.

چنین است داستانی که آپولونیوس در سده سوّم پیش از میلاد نوشته است؛ امّا تاریخ داستان آرگونات ها به کهنترین مراحل منظومه های حماسی یونان می رسد و اغلب تصوّر می رود که بازت از سفرهای اکتشافی قدیم میسنی ها بوده است. از این زندانبان مفرغی که تخته سنگهای را به سوی کشتی های راهی کرت پرتاب می کرد، چه می توان دریافت؟ آیا او صرفاً یک شخصییّت داستانی یا خیالی است؟ ( برخی پژوهشگران) می پندارند که شخصیّت تالوس، تجسّم خاطره یونانیان قدیم از آتشفشان ترا است. ترا از دسترسی به کرت از طریق شمال که دریانوردان میسنی کهن از آن استفاده می د، ممانعت می کرد: تنه مفرغین ناش تنی وی معرّف دیواره دهانه آتشفشانی واقع بر ستیغ ترا است و سنگهایی هم که او پرتاب می کرد، همان بمب های آتشفشانی پرتاب شده از دهانه آتشفشان هستند. پاشنه او هم همان آتشفشان فرعی کوچک واقع در ساحل جزیره است. وی آنگاه فرو می ریزد و خاموش می گردد که تمام ایکور تنش چون سرب گداخته روان می شود که این خود، نشانه سرد شدن جریان گدازه در پایان فوران است.

فارغ از اینکه واقعیّت تالوس یونانیان عبارت از چه بوده است، تفسیر افسانه های اینچنینی به پدیده های طبیعی، عجولانه و تا حدّ زیادی ناشی از کبر و غرور است. حتّی پژوهشگرانی وجود دارند که خلاف باور به فطرت مشترک جامعه بشری، اساس پیدایش شرک و خدایان پرستی -و ای بسا خداپرستی(!)- را هم، به همین پدیده های طبیعی و تکراری در زندگی انسانهای نخستین نسبت می دهند که باید فکری به حال آن کرد.





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/07/19/تالوس،-غول-مفرغین




ظرفیّتی به نام یزید

درخواست حذف اطلاعات

اعظم (ص) می فرمایند: «شهادت حسین(ع) شوری در دلهای مؤمنان ب ا می کند که تا ابد از بین نمی رود». آسیب شناسی عزاداری حسین(ع) بحث مستقل و مفصّلی است که در این مقال نمی گنجد، ولی با توجّه به این سخن مشهور (ص)، بنده هنگام بحثهای مربوط به این موضوع و برنامه هایی که دشمنان و تشیّع برای ت یب و تحریف فرهنگ عاشورا از این مجرا به کار می بندند، همیشه اعلام می کنم که نگران از دست رفتن اصل فرهنگ نیستم و باز به همان علّت معتقدم درِ خانۀ حسین(ع) باید بر روی همه باز باشد و هیچ ی را ولو رسماً به عنوان اراذل و اوباش شناخته شود، از این درگاه نرانیم. حساب آنانی که با آگاهی و به قصد ابکاری در این ساحت ورود کرده و در اصل در مقام پیاده نظام دشمن عمل میکنند، جداست؛ ولی جوانانی که شور حسینی در آنان زنده بوده و با نیّت خیر وارد عرصه شده اند، باید در حاشیه جایگاه خود را داشته باشند و برای تقویت شعور حسینی و همچنین شناخت درست شعار حسینی، مورد ارشاد قرار گیرند.

در این میان، از نظر حقیر ظرفیّت عظیمی در دست ما برای ارشاد این گروه وجود دارد که متأسّفانه از آن غفلت کرده ایم و آن، شخصیّت یزید بن معاویه(علیهمااللّعنة) دشمن اصلی حسین(ع) است که مانند عناصر دیگر جریان عاشورا، از دستبرد تحریف -عمدی یا سهوی- به دور نمانده است. در تقریباً تمام آثار ادبی و هنری متأخّر و بعضاً متقدّم که با نیّت کوتاه مدّت برانگیختن احساسات حسینی و ضدّیزیدی نگاشته و ساخته شده اند، یزید شخصیّتی [صرفاً] قسی القلب، بی رحم و خونریز به تصویر درآمده است که نمونه های آن را در تمام ها و سریالهای ایرانی و غیرایرانی در سطح جهان -تقریباً به استثنای سریال تنهاترین مهدی فخیم زاده- و نقّاشی ها و کارتونهایی که برای بچّه ها تهیّه شده اند، می بینیم. در حالی که این تیپ، در اصل تیپ "حجّاج بن یوسف" بوده و یزید بیش و پیش از خونریزی و قساوت قلب، یک چهرۀ هوس باز، خیالاتی، عاشق پیشه و بی سیاست و در یک کلام به اصطلاح امروزی "سوسول" بوده است. وی که از کودکی به همراه مادرش در صحرا و درون خیمه بزرگ شده و به جز می و معشوق و کبوتربازی و سگ بازی و... دلخوشی دیگری نداشت، قصد داشت با همان نگاه خیمه ای خودش جهان را اداره کند و از این رو از ترس از دست دادن قدرت یا شاید هم نمایش اقتدار و نظامی برای رهایی از تهمت، برخلاف وصیّت صریح پدرش که از هر بیعت بگیری، با سه تن -عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و حسین بن علی (ع)- کاری نداشته باش، از قضا در همان ابتدا بر بیعت گرفتن از همین سه تن اصرار کرد و عاقبت نیز با آف فجایعی مانند واقعۀ کربلا و منجنیق باران کعبه، قربانی همین بی سیاستی های خود شد. وی چهره ای -به اصطلاح امروزی- تُپُل و خوشگل داشت با چشمانی خمارین و آثاری از آبله بر روی صورت. بچّه ننه و همیشه مست و اهل بوده، زیاد می خو ده، را ضایع می کرده و با میمون و... انیس بوده، شعرهای خوبی هم به شیوۀ جاهلیّت می سروده است. هرچند این صفات منجر به قساوت قلب نیز می شوند و در کنار بی سیاستی، باید انگیزۀ دشمنی عشیره ای بنی امیّه با بنی هاشم و اصل را هم به علّت ی جنایات یزید افزود، امّا این خود خصلتها در درجۀ اوّل، هیچگاه با صفات یک خونریز نظامی مسلک مستبد خشک و خشن و صد البتّه منضبط و مقرّراتی هماهنگ نبوده و نیستند.

حال با توجّه به آنچه گفته شد، ظرفیّت این چهره از آنجاست که جوانان آنچنانی امروزی را با اصلاحاتی که در تصویرسازی های ادبی و هنری مان انجام می دهیم و در مواقع نیاز با گفتگوی مستقیم، به این نکتۀ مهم رهنمون شویم که: " حسین(ع) توسّط همین بچّه سوسول ها کشته شد. اگر حسینی هستید که ان شاءالله هم هستید، خود را شبیه یزید نکنید". این نیز ظرفیّتی است که تاکنون مثل همۀ ظرفیّتهای دیگر ما مغفول مانده و جا دارد که هرچه سریعتر آزاد شود تا به خواست خدا شاهد آثار و برکات آن باشیم.





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/07/21/ظرفیتی-به-نام-یزید




دوبیتی) شجاعت

درخواست حذف اطلاعات


می گفت در مذمّت جلباب و روسری:

تا کی تحمّل کتک و جبر و توسری؟


پس خانم شجاع در اثنای نطق خود

از جا پرید ناگه از ترس سوسری!!





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/07/23/دوبیتی-شجاعت




چالش علما با ون

درخواست حذف اطلاعات
دربارۀ دستاوردهای انقلاب ی در ایران بسیار گفته شده و می شود، ولی هنوز -بعد از نزدیک به چهل سال- حقّ مطلب آنطور که باید ادا نشده است؛ زیرا این گفته ها اغلب کمّی و آماری بوده و گویا دارند به سردمداران ماتریالیسم گزارش ارائه می دهند، نه به ملّتی که بدون چشمداشت اقتصادی، با نیّت فرهنگی و به خاطر غیرت دینی انقلاب کرده است! از این رو از برخی از دستآوردهای اصلی غفلت شده که یکی از مهمترین آنها به نظر حقیر « اد شدن بازار ها و بالا گرفتن کار علما» است. هرچند در بین عامّۀ مردم، این دو مفهوم تقریباً مترادف یکدیگر جا افتاده، امّا اهل فن به خوبی می دانند که بین این دو تفاوت از زمین تا آسمان است. ممکن است عامّۀ مردم بعضاً در اظهارات روزمرّه شان بگویند: "مملکت دست هاست"، ولی واقعیّت این است که اگر انقلاب نمی شد، مملکت دست ها بود؛ اگرچه ها بدشان نمی آید خود را جای علما قالب کرده و در عین ن یتی درونی از استقرار نظام ایران، قاطی هم وتان ظاهری خود، از مواهب آن بهره مند گردند و البتّه علما را هم با این کارشان، بدنام کنند. شاید نیاز باشد قضیه را بازتر کنم. خدا رحمت کند شریعتی را که می گفت -و راست هم می گفت- که: "ما در نداریم ( مال یّت است)، در عالم داریم". به عنوان شخصی دارای مقام ویژۀ معنوی که خود را برتر از مردم عادّی بشناساند و ملجأ حاجت روایی و شفاعت آنان نزد خدا و موارد شبیه به این باشد، در وجود ندارد. فقها و حوزویان به استثنای انی که دارای این نوع اه هستند، عالم و به اصطلاح عامّه "ملّا" (از ریشۀ ملأ به معنی بسیارداننده و دست پر) محسوب می شوند و نه که واژه ای توهین آمیز (هم به ساحت خود حوزویان و هم به اصل ) بوده و ریشۀ لغوی اش به آر ت/آرخونت به معنی متولیّان معابد خدایان پرستی یونان قدیم باز می گردد و به قولی ضعیفتر مخفّف آخداوند است که آشکارا نشان از تکبّر و نخوت دارد. حوزویان گاهاً خود را از سر ش ته نفسی "طلبه" می خوانند که در میان عموم مردم به تحصیل کنندگان علوم دینی قبل از عمامه گذاری اطلاق می شود و نه بعد از آن. "حاج آقا" نیز هرچند عنوان مناسبی برای نامیدن این قشر است، ولی بین اینان با هر پیرمرد مکّه دیده و ندیده ای مشترک است! پس بهترین عنوان همان عالم و به تعبیر عموم مردم ملّا است؛ نامی که فقیهان زیادی در تاریخ ما با آن شناخته شده اند، چون: ملّا هادی سبزواری، ملّاعلی کنی، ملّااحمد نراقی، و... . در حالی که تقریباً به جز اسانی، فقیه دیگری در تاریخ فقه شیعه به این نام نامیده نشده است. حال، انقلاب در این میان چه کرد؟ قرنها بود که فقهای شیعه به دو دستۀ اصولی و اخباری تقسیم می شدند که هرچند اخباریون نیز دفاعیّات خاصّی بر حقّانیت روش خود را داشتند، ولی شیوۀ اصولی با اصل تشیّع که مبتنی بر اجتهاد و انعطاف فتاوا و احکام و نقش بارز استدلالات عقلی در این بود، سازگارتر بوده و در طول تاریخ، کارهای بزرگ و دارای ریسک، از این گروه بیشتر سر زده که یک نمونه اش همان انقلاب ی ایران بوده است. اخباریّون با آنکه اذعان به ضعیف السّند بودن بعضی از احادیث داشتند، ولی از آنجا که جز حدیث منبع عمدۀ دیگری نمی جستند، همان احادیث ضعیف و بعضاً جعلی را نیز محض احتیاط در آثار خود انعکاس می دادند! از این رو کارهایشان بسیار با کندی پیش می رفت و در مقابل مظالم نیز بیشتر اهل تقیّه و مدارا و در مواقع وم تذکّر و نصیحت بودند تا اقدامات تأثیرگذار و انقل . از نظر ظاهری نیز با دستارهای بزرگ، محاسن بلند و هیبتی ت و مهیب شناخته می شدند. ارتباطشان با مردم در برطرف اشکالات شرعی خلاصه می شد و متخصّص روضه خوانی و گریه انداختن بودند. عمدۀ فقهای شناخته شده در میان عوام النّاس هم در آستانۀ وقوع انقلاب ی، بازماندگان این گروه بودند. سنّت گرایانی که دوست داشتند سواد دینی تودۀ مردم نزدیک به صفر باشد تا مراجعۀ خودشان بیشتر شود. انقلاب آمد و سواد دینی را در سطح جامعه علنی کرد. ، ون یا ها جهت خواندن یک صفحه قرآن برای اموات مردم، از آنان پول دریافت می د؛ ولی بعد از انقلاب، به برکت فعّالیت نهادهایی مانند سازمان تبلیغات ی، بچّه های پنج سالۀ ما هم حافظ کلّ قرآن شده اند. موارد دیگر هم به همین قیاس. سال به سال هم که می گذرد، مناصب مهمّ اداری از دست آنان -اگر باشد- درآمده و به دست علما یا ملّایان جوان س می شود. حال، چگونه می توان این تحوّل عمده را نادیده گرفته و باز ادّعا کرد که مملکت دست هاست؟ جور دیگر باید دید!




منبع : http://uria2.blog.ir/1397/07/23/چالش-علما-با-روحانیون




مسئلۀ اصلی

درخواست حذف اطلاعات

چند سالی بود که عادت کرده بودیم هر چندوقت یکبار، خبر خودداری رویارویی با حریفی از رژیم صهیونیستی توسّط یکی از ورزشکاران ایرانی را بشنویم و اینکه این اقدام، در راستای حمایت از مردم مظلوم فلسطین صورت گرفته است؛ از آنجا که عادت چیز مطلوبی نیست(!)، اخیراً خبرهای دیگری می شنویم... . بنده در صدد محکوم یا ارائۀ اظهارات م عانه از اقدامات اخیر نیستم. تنها می خواهم اذهان خصوصی و عمومی را به سمت و سوی این سؤال اساسی سوق دهم که: چرا بعد از نزدیک به 40 سال از استقرار نظام ی در ایران، چنین اتّفاقاتی باید بیفتد؟

دلایل مختلفی می تواند داشته باشد؛ ولی شاید یک دلیل عمده اش این باشد که: ورزشکاران ما هنوز فرق "به رسمیّت نشناختن " را "با دفاع از مردم فلسطین" تشخیص نمی دهند. صدا و سیما و دیگر متولّیان امر هم بنا به مصالحی که خود بهتر می دانند، بدشان نمی آید این تفاوت نزد مردم همچنان ناشناخته باقی بماند. فقط دشمن فلسطین نیست که ما صرفاً به خاطر مردم فلسطین -که در پدید آوردن وضعیّت اسفبار کنونی برای خودشان بی تقصیر نبودند- از به رسمیّت شناختنش اجتناب کنیم. حتّی صرفاً دشمن هم نیست، بلکه دشمن کلّ بشریّت است و این باید برای مردم ایران جا بیفتد. ای کاش در کنار روز قدس که در آن هایی مانند "بازمانده" را به نمایش در می آورند، یک روز دیگر هم در تقویم رسمی ما جدّی گرفته شود که در آن هایی چون "شکارچی شنبه" نشان داده شود. پیشنهاد حقیر، روز "نکبت" است. مابقی دست صاحب اختیاران است.





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/27/مسیلۀ-اصلی




غزل) پرواز عشّاق

درخواست حذف اطلاعات

مرغان زخمی بال و پر را باز د
از این قفس سوی خدا پرواز د

هفتاد و دو مرغ سبکبال مهاجر
رفتند و فصلی تازه را آغاز د

احساس شوق وصل در آنها نهان بود
احساس خود را اینچنین ابراز د

یعنی که ما روحیم، نه تنهای خاکی
آنها بدینسان برملا این راز د

رفتند و از تن ها گذشتند و در اینجا
ما را اسیر آرزو و آز د

در حسرت رستن از این تن ها بم م
تنها در این تن ها که سوز و ساز د

تنهایی آن هم اندر این تن ها چه سخت است!
آنها که در هر لحظه صد آواز د....

آواز ها آزار داد اهل صفا را
در پاسخش ایشان ولیکن ناز د

بسیار بسیار از بدی رنجور بودند
کم کم ز خود زنجیر ها را باز د

مرغان شده، از پشت "آن مرغان" پ د
شوری دگر از نینوا را ساز د

از طلعت خود آب روی ماه بردند
هر خوب را با خویشتن دمساز د

پروندۀ "هیهات منّا الذّله" را نیز
با خطّ سرخ امضا و سرافراز د

آن باخدایان، ناخدایان محبّت
خود را اسیر و کشته و جانباز د

طفّی دگر آمد پدید و نام آن را
ایلام و غرب و حومۀ اهواز د


related image





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/28/غزل-پرواز-عشاق




دورنمای تاریخ آشور

درخواست حذف اطلاعات

1871 تا 1813 پ.م: شامشی آداد نخستین پادشاه آشور.

1759 پ.م: فتوحات حمور .

1600 پ.م: فتح بابل به دست هیتی ها.

1600 تا 1365 پ.م: حکومت کاسی ها و میتانی ها در آشور.

1365 تا 1330 پ.م: فرمانروایی آشور اوبالیت اوّل نخستین پادشاه آشور جدید.

1224 تا 1208 پ.م: فرمانروایی توکولتی_نینورتای اوّل.

1200 پ.م: غارت و آتش سوزی بسیاری از ای غرب آسیا و مصون ماندن آشور.

1146 تا 1123 پ.م: فرمانروایی بخت النّصر.

1115 تا 1077 پ.م: فرمانروایی تیگلات پیلصر اوّل.

1077 تا 911 پ.م: دوّمین دوران تاریک آشور.

911 تا 891 پ.م: فرمانروایی ادد_نیراری دوّم نخستین پادشاه آشور جدیدتر.

883 تا 859 پ.م: فرمانروایی آشور نصی ال.

853 پ.م: جنگ شل مناصر سوّم با پادشاهی های شام.

744 تا 727 پ.م: فرمانروایی تیگلت پیلصر سوّم.

722 تا 705 پ.م: سارگن دوّم.

694 پ.م: ویرانی بابل به دست سنا یب جانشین سارگن.

681 پ.م: قتل سنا یب به دست پسرانش از جمله اسارحدّون که بر تخت سلطنت می نشیند و بابل را می سازد.

671 پ.م: حملۀ اسارحدّون به مصر و بعد شورش مصر و مرگ اسارحدّون در راه سرکوب شورش.

668 تا 627 پ.م: آغاز فرمانروایی آشور بانی پال.

639 پ.م: ویرانی ایلام به دست آشور بانی پال.

627 پ.م: مرگ آشور بانی پال و ضعف آشور.

626 پ.م: جنگ نبوپلصر فرمانروای کلده علیه آشور.

615 پ.م: فتح آشور به دست کی هوسئره و نبوپلصر.

612 پ.م: فتح نمرود و نینوا و ویرانی کامل آشور به دست ماد و بابل.

610 پ.م: ش ت آ ین فرمانروای آشور از ماد و بابل و پایان کار آشور.





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/22/دورنمای-تاریخ-آشور




لغت نامۀ فضای مجازی

درخواست حذف اطلاعات

بنویسید: بخوانید:

کوروش کبیر محمّدرضا پهلوی

شجریان میرحسین

خطّ اصلاح طلبی

بیت سیّدحسن

پرسپولیس نظام سلطنتی

احمد شاملو محمود اقبالی

فروغ فرّخزاد فرح دیبا

جنّتی شورای نگهبان

رفسنجانی مسئولان نظام

عرب ها مسلمانان

صفوی ها شیعیان

عایشه وحدت ی

شریعتی اسمشو نمیدونم!

اصغر فرهادی وگرافی

حقوق زن زن سالاری

جشنوارۀ فجر جشن هنر شیراز

انتقاد از برنامه های سیما اعتراض به ممنوعیّت

توافق تسلیم

روشنفکری دینی قاط

توسعه وابستگی

ا

تراکتورسازی پان ترکیسم

ت نهم ت دوّم

مقابله با تهدیدات داخی تفرقه افکنی

گرامی می داریم نام می بریم

محکوم می کنیم کاری نمی کنیم!

عرفان و تصوّف سکولاریسم

خودیاوری خداناباوری

انسان گرایی انسان خ

سرزمین ماد کردستان

سیّدجواد ذاکر

مشاوره تبلیغات

اعتدال نفاق

افراطی گری روحیۀ

!!

رحمانی ی

دشمن شناسی نمادشناسی

عزاداری محرّم فرهنگ حسینی

چادر حجاب

تظاهر تشرّع

شعار ارزش

آداب معا سبک زندگی غربی

هوش اجتماعی مهارت در تعارفات دروغ

روابط عمومی بالا بی حیایی

آراسته آرایش کرده

فعّال فرهنگی علّاف اقتصادی

خوانندۀ نسل جوان ب دعوا کرده با مامان!

. .

. .

. .






منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/23/لغت-نامۀ-فضای-مجازی




إنّا لله و انّا إلیه راجعون

درخواست حذف اطلاعات

خدا رفتگانتان را بیامرزد. ام 41 سال بیشتر نداشت که پریشب در جدال با چنگ بیرحمی که به جانش افتاده و جگرش را می جوید، دنیا را ترک کرد و دو فرزند 20 ساله و 15 ساله از خود به جا گذاشت، با یک علی 20 ماهه... .

اکنون از دست من کاری بر نمی آید جز نثار صلوات و فاتحه و قرائت قرآن و طلب مغفرت. شما هم می توانید کمکم کنید. اجرکم عنداللّه.





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/26/انا-لله-و-انا-الیه-راجعون




حکایت ریای بدون تظاهر

درخواست حذف اطلاعات

شیخ را دیدم با صورتی نورانی، با دایره ای به رنگ قهوه ای روشن در وسط پیشانی. پرسیدم: "مولانا! این چه ح است که می بینم؟ مگر همیشه نفرموده اید از ریا اجتناب کنیم؟". گفت: "چرا! فرموده ام و باز هم می فرمایم!". گفتم: "پس این گودی جبین بر آن روی روشن چیست که مثال دهانه های موجود بر روی ماه(!)، عقل و دین از مریدان به یغما می برد؟!". گفت: "خاموش باش! تظاهری در کار نیست. این نورانیّتی که تو می بینی، اثر کرم سفیدکننده است؛ لیکن چون با سجده با آن صحیح نبود، دایره ای را در پیشانی باقی گذاشته ام و قهوه ای روشن در اصل رنگ صورت خودم است!!". خواستم جامه چاک کنم و فریاد زنم و راه بیابان پیش گیرم، دیدم حالش نیست(!). آهی سرد از دل پردرد برآوردم، سری تکان دادم و گذشتم... .





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/14/حکایت-ریای-بدون-تظاهر




گشت ارشاد، آری یا نه؟

درخواست حذف اطلاعات
گشت ارشاد، حرکتی است که چند سال پیش با هدف ادّعایی ساماندهی مُد و لباس و مبارزه با بی حج در کشور شروع شد و از همان ابتدا مخالفان و موافقان خود را داشت و تا اندازه ای در جامعه سروصدا کرد که عنوان ی نیز قرار گرفت؛ ی که خود نیز تا اندازۀ کافی مورد استقبال واقع شده و اخیراً به چاپ(!) دوّم رسید. این اقدام در آن مقطع زمانی، علی رغم صورت گرفتنش از طرف نهادهای رسمی، به خاطر بی مقدّمه و شتابزده انجام گرفتنش، اقدامی خودسرانه و مشکوک و به همراه تفکیک ّتی ها، یکی از دو اقدام صورت گرفته از این دست از طرف انقل نمایان نفوذی در بین نهادهای انقل جهت ضربه زدن به اصل نظام و در قالب و جلد خوشپوش تر ت یب ت وقت بود. تی که رئیس وقت آن در آن ایّام پیوسته قسم یاد می کرد که با این دو اقدام مخالف است، ولی مخالفان اصرار عجیبی داشتند که مردم کشورمان دو اقدام مزبور را به اسم او و از طرف او ببینند. امّا گذشته از اه و اغراض ، چرا این اقدام محکوم است؟
برخی موافقان معتدل(!)، با قبول افراطها و تندخویی های صورت گرفته در این میان، از اصل اینچنین برخوردها با بی حج دفاع کرده اند، ولی در عین هیچکدام نتوانسته اند در مغز کوچک خود، تفکیکی بین بر خورد با "بی حج " و برخورد با "بی حجابان" قائل باشند! چیزی که حضرت نیز در طیّ ماجراهای اخیر روسری بر چوب برخی دختران جوان در تهران، به صراحت بر آن تأکید د. از این رو اصل گشت ارشاد از اساس غلط است، چه لطیف باشد و چه خشن. هدف ادّعایی که امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با بی بندوباری در طرز پوشش و رفتارهای اجتماعی باشد، درست است؛ ولی گشت ارشاد -به هرشکلی که بخواهد اجرا شود- به هیچوجه مصداق این موارد ادّعایی نمی تواند باشد. باید دید ریشه ها و زمینه ها کجاست و با آنها برخورد کرد، نه با جوانان معصوم از همه جا -جز در حدّ تلگرام(!)- بیخبر.
نکتۀ دیگر اینکه: به هرحال بعد از چندهزار سال حکومت پادشاهی، تازه سی_چهل سال است که توانسته ایم در کشورمان حکومت ی تشکیل دهیم؛ از این رو ی ساختن کشور هم هزینه های بسیار بسیار گزافی دارد که به جز امثال شهیدان رجایی و باهنر و بهشتی و مطهّری و آوینی (رحمة الله علیهم) از دست دیگری بر نمی آید. مسئولان کنونی در خواب هم نمی توانند ببینند که یک دهم و یک صدم اخلاص آن بزرگواران را بتوانند داشته باشند. کار اینها فقط نمایش رفع تکلیف است و بس. وقتی از آیت الله مفتّح با عنوان شهید راه وحدت حوزه و یاد می کنیم، از تهرانی مقدم با عنوان شهید راه موشکی شدن ایران، از ان احمدی روشن و علیمحمّدی و رضایی نژاد و شهریاری با عنوان ی راه هسته ای شدن ایران و...، به این معنی است که در هرکدام از زمینه های ی سازی کشور حدّاقل باید یک شهید تقدیم کنیم. حال، کو شهید راه مبارزه با احتکار؟ کو شهید راه ی شدن ؟ کو شهید راه فراگیر حجاب ی؟ کو شهید راه حمایت از کالای ایرانی؟ کو شهید راه بانکداری بدون ربا؟ کو شهید راه سبک زندگی ی؟ کو شهید راه ازدواج جوانان؟ کو شهید راه تحوّل اقتصادی؟ و... . پس روشن است که همۀ اینها هزینه می خواهد و با گشت زنی کاری از پیش نخواهد رفت!




منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/17/گشت-ارشاد،-آری-یا-نه




نکته ها هست بسی.... (85)

درخواست حذف اطلاعات

پیش شرط نخست تولید علم

پرورش تولیدکنندگان علم است

***


اگر هرکدام از مسلمانان یک سطل آب بریزند

دریاچۀ ارومیّه پر می شود

(کو مسلمان؟!)

***


نه خاطره ای از گذشته

نه امیدی در آینده،

ی چه می داند چه حالی دارم؟

***


- چه اشکالی داره؟

: چه ضرورتی داره؟

***


یاد دورانی که

روی آینه سبیل و عینک می کشیدیم!

***


تکذیب ماجرای پای جلیلی در حین مذاکره با اشتون

توسّط دفتر او،

از سنخ تکذیب کرامات آیت الله بهجت(ره) بود.

***


تنها تفریح ناسالمم تو محیط این بود که:

پشت سر وارد کلاس میشدم

وقتی بچِّه ها پا میشدن، اشاره می بفرمایید.. بنشینید..

اونا هم به زور خنده شونو حبس می !

***


افزایش میزان جرائم رانندگی

باعث کاهش آمار تصادفات می شود

یا

باعث افزایش درآمد مأموران انتظامی؟

(این دو باهم تعارض ندارند؟!)

***


تناقضی دیگر)

از یک طرف می گوییم:

"هر نمنه پولن "،

از طرف دیگر می گوییم:

"پولا نمنه وئریرلر؟" !!

***


مرد نباید موقع یدن

از عنصر ... مایه بذاره.

(موافقید؟)

***


به یاری خدا، در تولید بنزین مستهجن به خودکفایی رسیدیم.

(فارسی را پاس بداریم!)

***


"د نه د" زده رو دست "پ نه پ"

پ نه پ! میخواستی "پ نه پ" بزنه رو دست "د نه د"؟

د نه د! همیشه حقیقت میزنه رو دست دروغ،

هرچند شوخی باشند.

***






منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/17/نکته-ها-هست-بسی-85




در کمال حیرت

درخواست حذف اطلاعات

های ساعت 12 ظهر دیروز در حال قدم زدن در خیابون شلوغ و پر سروصدای ارومیه بودم که احساس گوشیم لرزیده. برداشتم و دیدم یک تماس بی پاسخ از ادارۀ ارشاد سلماس داشتم. زنگ زدم به اداره و داخلی امور انجمن ها رو گرفتم. خانم حق پناه (مسئول انجمن ها) برداشت و با اون صدای آرومش گفت که: "فردا ساعت 2 و نیم بعد از ظهر اداره باشید تا آماده بشیم برای شرکت در بزرگداشت محسن منصوری در ارومیه". یا شاید هم من اینطور شنیدم. از شنیدنش هم خوشحال شدم که بالا ه برای یک ادیب فرهیختۀ شهرمون که بالای 80 سال از عمرش میگذشت، میخوان یه بزرگداشت بگیرن. و اینکه بعد از 9 - 8 سال از اوّلین و آ ین دیدارم با ، دویاره میخوام ببینمش... .

جشنوارۀ استانی شعر دفاع مقدّس خوی بود و من هم در حال گذروندن خدمت سربازی بودم که باهم از نزدیک دیدار کردیم و یک ساعتی موقع برگشتن توی اتوبوس اختلاط کردیم. به اسم میشناختم و آثاری از خودش و برادر بزرگترش (فیروز منصوری) و پدرشون (میرزا اسماعیل منصوری) خونده بودم. از کوه و دشت و باغ و چمن گفتیم. میگفت که: «شخصیتهای میرن، ولی کوهها و ص ه ها و خاک وطن باقی میمونن. اگه من به جای مدح ّون بیام و از قارنی یاریخ (=کوهی افسانه آمیز در سلماس) شعر بگم، اونوقت شعرم باقی میمونه و به هدر نمیره». راست هم میگفت. "حیدربابا" ی مرحوم شهریار و نظیره هایی که براش سروده شد، "اورمو گؤلو(دریاچۀ ارومیه)"ی مرحوم طیّار قولنجی، منظومه های "مئشه(جنگل)" و "اوچ قارداش(سه برادر)" از مهدی وطنی شاعر جوان همشهری و منظومۀ در حال تدوین "چمنلر(چمنها)" از آقای خیری سلطان احمدی، شاهد مثالهای خوبی بر قضیه بودند. در حالی که اشعار خیلی از شاعران سرا و -به قول خودشون- خواه معاصر به فراموشخانۀ تاریخ پیوستند و از یادها رفتند. گلایه هایی هم داشت از بد روزگار که عدّه ای اراذل و اوباش چطور به خودشون اجازه داده بودند با پررویی تمام، بعد از انتشار کتاب معروف داداش، تو رو مه شون بهش افترا ببندند که نویسنده برای تدوین این کتاب چقدر پول و چقدر متاع دنیوی از کیا و کیا گرفته! چیزی که حتّی پشت سر حضرت فردوسی -اعلی الله مقامه- هم میگن. معلوم نیست خودشون چقدر پول گرفته ن تا این حرفها رو بزنن! انی که به جای انتقاد علمی از مطالبی که بهش ایراد دارن، دست به سانسور و تهمت و افترا میزنن... .

با اشتیاق خودم رو برای دیدار فردا آماده می . وقتی بعدازظهر همون روز در جلسۀ انجمن ادبی حاضر شدم، با کمال بهت و ناباوری دیدم که میگن از دنیا رفته و مراسم فردا در واقع مراسم روز سوّم ایشون خواهد بود. ناراحت شدم؛ ولی بیشتر از درگذشت ، از مرده پرستی خودمون. امروز هم با پرسنل ادارۀ ارشاد رفتیم و در مراسم ایشون شرکت کردیم. فاتحه ای نثار کردیم و یک حزب قرآن قرائت کردیم ثوابش هدیه به روح مرحوم و برگشتیم. وصیّت کرده بود در سوّمین روز درگذشتش کتابهاش رو به حاضران مراسم اهدا کنند. نصیب من هم دو جلد از کتابهای خوبش یکی برگردان منظوم چند داستان از کتاب دده قورقود و دیگری مجموعۀ "نامه ها، خامه ها و ترانه ها" بود که علاوه بر مکاتبات منثور و منظوم، شامل یادداشتهایی از اون مرحوم پیرامون ادبیّات و نقد ادبی بود. روحش شاد و قرین آرامش باد و تا کوهها و دشتها و خاک وطن پابرجاست، البتّه که آثار هم پابرجاست؛ ولی من همچنان:

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفۀ زنده کش مرده پرست


تا هست، به ذلّت بکشندش به جفا

چون مُرد، به عزّت ببرندش بر دست!


image result for ‫محسن منصوری سلماس‬‎





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/06/در-کمال-حیرت




قطعه) تابلوی کوهی

درخواست حذف اطلاعات

قوچی فراز گردن، با پشم های کم پشت

در کوه می امید همراه بآهویی نر

این دو ز عهد طفلی همراه و دوست بودند

باهم انیس و مونس، مانند دو برادر

خوشحال می دویدند تا روی تخته سنگی

این ایستاد و آن یک آمد کنار دیگر

وقت طلوع خورشید بود و سکوت کوهی

جلوه، شکوه، شوکت، هیبت، هوای خاور

حالی از این نه بهتر، روزی از این چه زیبا؟

دوری از این نه دلکش، گاهی از این چه خوشتر؟

ناگاه دستی از پشت یکبار و ناگهانی

بی رحم و بی کلامی در کف گرفته خنجر،

آمد به آن مکان و دید آن دو را و بعدش

این را بکشت و آن را کردش جدا تن از سر...

رفتی چه سان رجایی؟ ای باهنر کجایی؟

میعاد ما شفاعت فردا به روز م .





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/07/قطعه-تابلوی-کوهی




خطای بینایی

درخواست حذف اطلاعات

تابستان یکی از سالهای گذشته، 16 - 15 ساله که بودم، چند روزی در منزل عمویم در شهر ماکو شمالی ترین شهر کشور که در میان کوهها و ص ه ها بنا شده، مهمان بودیم. پنجرۀ اتاقشان روبروی یکی از کوههای آنجا بود و صبح ها که پا می شدم، خطای بینایی جالبی برایم رخ می داد: هرچه از پنجره دور می شدم، کوه به علّت قرار گرفتن بیشتر در قاب پنجره بزرگتر به نظر می رسید و هرچه به طرف پنجره نزدیک می آمدم، کوه کوچکتر می شد! این، از سرگرمی های جالب آن روزهای من بود... .

بعدها فهمیدم مسائل و مشکلات زندگی هم همینطور هستند: هرچه از آنها بترسیم و عقب بکشیم، بخش بیشتری از ذهن ما را به خود اختصاص می دهند و به نظر بزرگ می آیند؛ امّا اگر همّت کنیم و برای حلّ و فصلشان قدم جلو بگذاریم، کوچکتر می شوند. به همین راحتی!





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/10/خطای-بینایی




علم ششم

درخواست حذف اطلاعات

در کنار علومی که قدما با آن سرو کار داشتند، 5 علم نیز بودند که کم ش بین خواصّ آنان رایج بوده و روی هم رفته با عنوان علوم پنچگانۀ مخفی شناخته می شدند. این علوم عبارتند از:

  • کیمیا: کوشش در دگرش تبدیل کانی ها و ف ات، یا علم ا یر.
  • لیمیا: تبدیل قوای فاعل به مفعول یا بالع ، یا علم طلسمات.
  • هیمیا: احوال ستارگان و حیوانات مرتبط با آنها، یا علم تسخیرات.
  • سیمیا: راز و رمز اعداد دیدن و تصرّف موجودات تخیّلی و خیالات، یا علم خیالات.
  • ریمیا: تردستی یا علم شعبدات.
امّا به نظر می رسد جای علم "مومیا" در این میان خالی است؛ زیرا مومیایی گری نیز تاکنون به طور کامل رمزگشایی نشده و جزئیات آن ناشناخته باقی مانده است. این در حالی است که خود مومیاگران -به ویژه در مصر باستان- دربارۀ فنّ خود ادّعاهای خاصّی نیز داشتند... . یعنی مومیاگری نه صرفاً صنعتی برای مصون ماندن جسم از پوسیدگی، بلکه علمی بود برای جلوگیری از مرگ کامل شخص مومیایی شونده در لحظۀ مرگ به وسیلۀ توقّف تأثی ذیری او از عامل زمان و بدین ترتیب، امکان زندگی مجدّد جسمانی او. بحث مومیایی موفّق و ناموفّق نیز از همینجا به میان می آید. اگر توجّه داشته باشیم که مردمان باستان هم به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند، ولی مرده را در قبر نیز دارای نیازهای جسمی و می دانستند، این مسئله روشنتر می شود. چنانچه در قبور بازمانده از دوران کهن، شاهدیم که به همراه مردگان، غذا و نوشیدنی نیز دفن شده است. در تاریخ مغول می بینیم که آنان به همراه جنازۀ بزرگان خود، اسب او و حتّی چند تن از کنیزکانش را هم دفن می د.
پس مومیاگری علاوه بر جنبه های جسمانی از جنبۀ هم برخوردار بوده و لازم است بررسی های علمی دقیقتری در این زمینه صورت بگیرد.




منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/02/علم-ششم




کیف و کلاه

درخواست حذف اطلاعات

هفتۀ گذشته ضایعۀ درگذشت دو هنرمند عرصۀ تئاتر، سینما و تلویزیون را از سر گذر م: عزّت الله انتظامی و سیّدضیاءالدّین درّی. اوّلی نام آشناتری برای عموم مردم بود، امّا دوّمی به خاطر کارگردان -و نه بازیگر- بودنش کمتر آشنا بود. کارگردان سریالهای تاریخی "کیف انگلیسی" و "کلاه پهلوی" که مربوط به تاریخ معاصر میهن ما می شوند. خداوند کارگردان مزبور را برخلاف هم اسمش سیّدضیاءالدّین طباطبایی(!) رحمت کند؛ امّا انتقاد جدّی نسبت به دو کار برجستۀ پیش گفته اش و بخصوص کار دوّم وجود دارد که به عرض می رسانم.

کلّاً ورود به عرصۀ تاریخ معاصر آنهم در قالب خلق آثار سینمایی و تلویزیونی، امری بسیار خطیر است که متأسّفانه به نظر می رسد به خاطر تأکیداتی که انقلاب در این باره یعنی ساخت آثار تاریخی به ویژه تاریخ معاصر به رسانۀ ملّی داشته اند، دچار نوعی شتابزدگی و بی دقّتی شده و آثار ژورنالیستی و ساندویچی، ماحصل آن گردیده است. بعد از سریال ماندگار "سربداران" و یک_دو اثر خوب دیگر، کمتر اثری از این دست در کشور آفریده شده است که حدّاقل سلیقۀ من نوعی را که در رشتۀ تاریخ تحصیل کرده، نماید. آثار مربوط به تاریخ معاصر هم که حرفش را نزن! از "تبریز در مه" که اردوگاه ایران و روس را آنچنان صفر و صد به تصویر کشیده و نقش فتحعلی شاه نالایق -و نه خیانتکار- را به صرف تعدّد همسران به محمّدرضا شریفی نیا بدهند که چهرۀ همیشگی خود را به همراه اندکی تم خیانت به نمایش بگذارد (انگار تاریخ شوخی بردار است که به خاطر آن قضیۀ ، نقشی را بدون توجّه به ریخت چهره و تن و تواناییهای ارائۀ آن، بذل و بخشش کنند)، تا "معمّای شاه" که ایراداتش را منتفدان حرفه ای -به خاطر پرمخاطب بودنش- گوشزد کرده اند و نیاز به قلم فرسایی بنده ندارد.

در سریال کلاه پهلوی نیز، عموم ملّت ایران آن زمان که همین امروز نیز از فقر فرهنگی شدیدی رنج می برند و این از انتخابهایشان -اعمّ از کالا یا خدمات یا همسر و یا کارگزاران و مسئولانشان- مشخّص است، به اندازه ای باسواد و آگاه و تحصیلکرده و روشنفکر و در عین حال بی تعصّب و اهل بحث و مناظره نشان داده شده اند که انسان تعجّب می کند که رضاشاه قلدر کم سواد چطور بر اینها مستولی شد و چگونه عوامل استعمار توانستند به چپاول دارایی های مادّی و معنوی ملّت ما بپردازند و بلکه اصلاً چرا همین امروزش هم دچار انواع و اقسام تبعیض ها و مشکلات هستیم؟! سریالهایی مثل "روزی روزگاری" و "روزگار قریب" (که بر پایۀ زندگی واقعی مرحوم محمّد قریب ساخته شده) وضع جامعۀ آن روز ایرانی را بهتر نمایش می دهند. شاید گفته شود آنها مربوط به روستاها و مناطق دورافتاده بودند، امّا با اطمینان می گویم: همین امروز نیز تهران نسبت به روستاها و شهرستانها به مراتب از لحاظ فکری عقب مانده تر و افی تر است. یا شاید گفته شود: آیا یک روشنفکر به معنای واقعی هم در آن زمان نداشته ایم؟ چرا! داشته ایم؛ امّا اوّلاً آنها از خواصّ جامعه بودند و نه عامّۀ مردم، ثانیاً همین ها نیز همگی یا شدند یا ت یب شخصیّت، و هیچیک آن اندازه نپاییدند که برای خود هوادارانی جمع کنند و ی راه بیندازند که به موفقیّت برسد. از دیگر نشانه های شتابزدگی و کمبود مطالعه در این اثر، اختلاط نام دو شخصیّت معاصر ایرانی و خارجی در دیالوگهای آن است: یکی میرزا مَلکَم خان (به فتح کاف) و دیگری جان مالکوم یا به شکل مشهورتر سِرجان مَلکُم (به ضمّ کاف) که شخص اوّل در سریال با اختلاط با شخص دوّم، میرزا مَلکُم خان(!) گفته می شد. حالا هرچقدر سازندگان آن قسم حضرت عبّاس(س) یاد کنند که دقیق بودیم و همه چیز را مطابق با واقعیّت ساخته ایم، با این پرهای رنگارنگ دم وس چه کنیم؟! ماس دقّت.





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/02/کیف-و-کلاه




چطور ممکن است؟

درخواست حذف اطلاعات

در آستانۀ انتخابات اخیر مجلس خبرگان، انگلیس میگفت: به آیت الله مصباح و آیت الله یزدی و آیت الله جنّتی رأی ندهید؛ حضرت گفتند: آنچه دشمن می گوید، مردم ع آن عمل کنند. مردم [تهران] هم دقیقاً ع "آن" عمل د و با این کار خود آن خسارت را به بار آوردند. در حیرت بودم که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ تا آنکه با مرور این فراز از سفارشات (ص) در غدیر خم و رفتاری که برخی صحابه در برابرش انجام دادند، پی به چگونگی مطلب بردم:

«ای مردمان! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: "هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!" البته بایست که هر بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپر د. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.
ای مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و درباری ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا ی در روز رستخیز بگوید: افسوس که درباری همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی ...».





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/03/چطور-ممکن-است




مثنوی) باقر(ع) و مرد ی

درخواست حذف اطلاعات

یک ی در حضور شاه دین

حضرت باقر(ع) پنجمین


گفت رو در روی او: "أنت بقر"

-معذرت!- یعنی تو هستی نر


با کمال سادگی گفتا :

"باقرم من نه بقر" در یک کلام


او که از این بیشتر گستاخ بود

گفت: "شغل مادرت طبّاخ بود"


گفت: "خب! آن بود ب و کار او

آشپز بود، این چه باشد عار او؟"


باز گفت: "آ نه، بلکه غیر از آن

زشت بود و بی حیا و بد زبان"


گفت: "اگر اینها که گفتی راست بود

بگذرد از او خداوند ودود


پس اگر بود از عناد و دشمنی

بگذرد از تو که تهمت می زنی".


انقل در درونش شد پدید

رفت و آیین مسلمانی گزید.






منبع : http://uria2.blog.ir/1397/05/28/مثنوی-امام-باقر-ع-و-مرد-مسیحی




وارثان آینده

درخواست حذف اطلاعات

مستضعف به معنای ضعیف نیست. بعد از رحلت (ره) و در طول دوران سازندگی بود که کلیدواژۀ مستضعف را با عبارت بی مسمّا و توهین آمیز "آسیب پذیر" یا همان ضعیف جایگزین د!


شما فقط به این نکته توجّه داشته باشید که:

اگر مستضعف به معنای ضعیف باشد، چطور قرار است -مطابق منطق قرآن کریم- ضعیفان دنیا را اداره کنند؟ مستضعف به معنای ضعیف شمرده شده است؛ یعنی دنیا دست انی می افتد که خیلی هم قوی هستند، ولی ظرفیّتهایشان مسدود شده است و در زمان موعود آزاد می شود.





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/05/31/وارثان-آینده




طرح) عظمت

درخواست حذف اطلاعات

آیا خدا

غیر از ستاره

چیز دیگر آفریده است ؟!




منبع : http://uria2.blog.ir/1397/05/31/طرح-عظمت




نامه های مرموز تاریخ

درخواست حذف اطلاعات

- مکاتبۀ یزدگرد سوّم ساسانی با عمر بن خطّاب) این دو نامه به احتمال بسیار جعلی و حاوی گاف های بزرگ تاریخی و زبانی و سندی است؛ شرم آورتر از آنکه یک به یک قابل شمردن باشد.


- نامۀ عمر به معاویه با ادبیّات و مضامین جاهلی) این نامه که مربوط به ایّام انتصاب معاویه به حکومت شام می باشد، احتمالاً راست است و دلیلی بر ردّ آن وجود ندارد.


- نامۀ محمّد بن حنفیّه به ابراهیم بن مالک اشتر در مورد مختار) این نامه بی شک جعلی و از جمله مواردی است که مختار را نزد مخالفانش به کذّاب مشهور گردانید.


- وصیت نامۀ پتر کبیر تزار روسیه) برخی این وصیت نامه را ساختگی می دانند، ولی معلوم است که اساس کار سردمداران روسیۀ تزاری و سیاست خارجی آنان -مبنی بر کشورگشایی- بوده.


- نامۀ فتحعلی شاه قاجار به سفیر ایران در استانبول) این نامه جعلی و از شوخی های بی مزّۀ ژورنالیستی اخیر است. مثلاً خواسته اند غفلت و بی لیاقتی فتحعلی شاه را به تصویر بکشند، امّا موفّق نبوده اند. باید توجّه داشت بلاهایی که در دورۀ قاجار بر سر ملّت ایران آمد، همه ناشی از بی کفایتی و خیانتکاری شاهان قاجار نبوده است؛ بلکه علاوه بر آن، مسائل مختلف بین المللی و اوضاع نابسامان داخلی هم در این موضوع تأثیر داشته و تک قطبی دیدن فضا امر درستی نیست.


- نامۀ سیّد جمال الدّین اسدآبادی به ارنست رنان متفکّر فرانسوی) این نامه احتمالاً واقعی و از استنادات آنانی است که سیّدجمال را فراماسون دانسته اند. فراماسونری سازمانی استعماری با تشکیلات مخصوص به خود است که عضویت سیّدجمال در آن احراز نشده است؛ ولی افکار وی بر مبنای این نامه تا حدّی شبیه به افکار مورد تبلیغ فراماسون ها می باشد. از جمله اینکه در جایی با انکار اساس وحی، آن را عبارت از دروغ مصلحتی ان دانسته است. انی که انسانهایی بسیار شریف و مصلحان زمان خود بودند و برای اصلاح جامعۀ خود دستوراتی بسیار مترقّی داشتند، ولی جهت مورد اطاعت قرار گرفتن آن چاره ای نداشتند جز اینکه به مردم بگویند اینها از طرف خداست.[لابد معجزاتشان هم باید همین گونه تفسیر شود]!! روی این حساب باید گفت: سیّدجمال خود آدم مذهبی نبوده، ولی به اهمّیت مذهب در جامعه واقف بوده است.


- نامۀ اینشتین به آیت الله بروجردی) در اصل مکاتبۀ این دو بزرگوار با یکدیگر شکّی نیست؛ ولی اینکه متن آن مکاتبات عبارت از همان رسالۀ "دی ارکلرونگ/بیانیه" مورد ادّعای پروفسور مهدوی -مقیم لندن- باشد، امری است که نه قابل اثبات است و نه قابل انکار.


- نامۀ چارلی چاپلین به دخترش) رو مه نگاری به نام فرج الله صبا مدّعی شده: من که برای بار نخست این نامه را در دهۀ 50 در مجلّۀ روشنفکر نشر دادم، منظورم زبانحال چاپلین بوده و نه وماً دشتنوشتۀ خود او. امّا بعد از آن، همه جا این نامه به اسم چاپلین مشهور شد و حالا هیچ حرف مرا باور نمی کند!


- استوانۀ کوروش هخا ) به احنمال مشهور توسّط داریوش جعل شده و بخش هایی از حسّاس ترین قسمت هایش نیز مخدوش است. با این حال، مهمترین ابهامی که پیرامون این کتیبه وجود دارد، این است که: چرا و به چه منظوری "منشور " نامیده می شود؟!


- کتیبه های ارشام و اریارمنه) در زمان داریوش و به نام اجداد دوّم و سوّم او جعل شده اند، ولی در عین حال دارای ارزش تاریخی و باستانشناختی هستند.


- وصیت نامه های ساختگی داریوش) عمدتاً شامل بیانیه های غیر مستقیم سران فتنه در طول سال 88 بوده و مانند سخنان منتسب به شریعتی و مرحوم حسین پناهی و اخیراً پروفسور سمیعی در فضای مجازی، برخاسته از نوعی بیماری روانی اجتماعی هستند.


- وصیت نامۀ هاشمی رفسنجانی) محسن هاشمی ادّعا کرده بود که احتمال وجود چنین چیزی هست و ظاهراً قرار است در آیندۀ نزدیک رونمایی شود. امّا از هم اکنون ساختگی بودن آن مشخّص است. مطمئناً این همه مدّت ورثۀ ایشان در حال زیر و رو خانه برای یافتن وصیت نامۀ مزبور نیستند!





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/06/01/نامه-های-مرموز-تاریخ




طرح) هشدار

درخواست حذف اطلاعات

بترسید از آن زن

که

از سوسک اصلاً نترسد!





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/05/01/طرح-هشدار




حجاب و حفظ بنیان خانواده

درخواست حذف اطلاعات

از اعظم (ص) حدیثی نقل شده با این مضمون که: «نساءنا عوراتنا» که در درجۀ اوّل ناظر بر وم پوشیده بودن ن است؛ امّا این پوشیدگی نیز خود در درجۀ اوّل شامل همان پوشیدگی ظاهری می شود و نه فعالیتهای اجتماعی که بتوان عنوان " نشینی" بر آن اطلاق کرد. بارزترین نمود این حفظ پوشش ظاهری نیز در هنگام است که میزان حجاب کامل زن به تبع آن مشخّص می گردد؛ چنانچه شریعت برای مردان در هنگام پوشاندن ین را کافی و پوشاندن مقدار مشخّصی از بالا و پایینتر از آن را مطلوب دانسته است، ولی بر ن لازم دانسته تمامی بدن به استثنای گردی صورت و مچ دست ها [و بعضاً پاها] به پایین را بپوشانند.

حال، اگر پوشش عموم ن در اجتماع -ولو مقداری- کمتر از حدّ تعیین شدۀ شرع باشد، جذّ ت ظاهری وی برای شوهرش منحصر به همان اندامهای خواهد بود و زن -به حق- تصوّر خواهد کرد شوهرش وی را فقط به همان خاطر دوست دارد و اینگونه رابطۀ عاطفی زن و شوهر سست شده و نظام خانواده از هم می پاشد. اینجاست که حکمت دستورات دین از منظری دیگر و از دیدگاهی که در دنیای امروز نسبتاً جدید تلقّی می شود، روشن می گردد و بار دیگر انسانهای حقیقت جو را به این مهم رهنمون می شود که یگانه راه نجات است.





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/05/06/حجاب-و-حفظ-بنیان-خانوا




نقش سلا ه در تغییر زبان مردم آذربایجان (2)

درخواست حذف اطلاعات
نقد روش روی در رسالۀ آذری)

روی نویسنده ای نامتعادل بود و علی رغم خدمات ارزشمندی که به تاریخ و تاریخنگاری ایران انجام داد، همین بی تعادلی اش عاقبت او را به سمت ارتداد و کشاند. در میان آثار به جا مانده از او، رسالۀ آذری مورد بحث، مال دورۀ دوّم نویسندگی او یعنی بعد از مرتد شدنش است و خالی از قصد و غرض و سفسطه نمی تواند باشد؛ بزرگترین سفسطه اش نیز همین است که وانمود کرده گویا تا آ ین واژۀ زبان تاتی از جغرافیای آذربایجان رخت برنبسته، اوّلین واژۀ ترکی وارد آن نشده است! در حالی که اگر حضور زبان تاتی در دورانهای قبل به معنی عدم حضور زبان ترکی باشد، پس آذربایجان همین امروز هم ترک زبان نیست! جهت روشنتر شدن بحث، مثالی از زیست شناسی می آورم:

نظر لامارک در مورد گردن دراز زرّافه این بود که زرّافه ها ابتدا گردنهای کوتاه داشتند؛ به مرور زمان که سرک کشیدند تا از برگهای درختان تغذیه کنند، گردنشان نیز به تدریج دراز و درازتر شده است. در حالی که داروین -زیست شناس دیگر- در این باره معتقد است زرّافه های گردن دراز و گردن کوتاه از ابتدا وجود داشتند؛ گردن کوتاه ها به مرور زمان به علّت سوءتغذیه منقرض شده و گردن درازها باقی ماندند. روی در مورد زبان آذربایجان (در اینجا معادل گردن زرّافه) راه لامارک را رفته است؛ در حالی که از نگاه زیست شناسان نظر داروین منطقی تر بوده و جایگذاری آن بدین صورت خواهد بود که قائل باشیم هر دو گروه تات زبان و ترک زبان از ابتدا در این سرزمین با هم س ت داشته اند، تات زبانها به مرور زمان از جمعیّت شان کاسته شده و ترک زبانان باقی ماندند. حال، این ترک زبانان خود بازماندگان تات ها و به اصطلاح "از تات برگشته" بودند یا ترک اصیل، موضوعی است که در ادامه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. البتّه نظر کمونیست مسلکان در این میان، فرضی خیالی است که تات های آذربایجان از ابتدا دارای همین مقدار جمعیّت بودند و هیچگاه دچار کاهش جمعیّت نشده اند، امّا آنچه مسلّم است این میزان مطلق نگری روی و دوستانش نیز که کلّ ترک زبانان امروز آذربایجان را از تات برگشته تلقّی کند، نزد تاریخنگاران واقع نگر، جنبه ای از اعتنا ندارد.


دلایل منطقی در ردّ فرضیۀ فوق)

پیروان روی مانند گروه مقابل که از زبان نژاد را نتیجه گرفتند، برع ، از نژاد زبان را نتیجه گرفتند و هر دو به خطا رفتند. هر دو امکان تغییر زبان را در نظر نیاوردند و فرض را بر آن گرفتند که هر نژادی از ابتدای تاریخ دارای یک زبان واحد بوده است. در حالی که باید توجّه داشت که در درجۀ اوّل از نظر گستردگی جغرافیایی و در درجۀ دوّم از نظر زمانی، چرا این تغییر زبان در مناطق دیگر روی نداد، یا به عبارت دیگر چرا همۀ تات ها (اصطلاحی ترکی به معنی غیرترک) ترک نشدند؟ و اگر زبان اقوام غیر ترک نژاد در دورۀ سلجوقی در آذربایجان بتواند به ترکی تغییر یابد، چرا در دوره ای دیگر و در جایی دیگر نتوانسته باشد؟ آذربایجان چرا مورد توجّه سلجوق_اغوز ها قرار گرفت؟ دقیقاً به همان خاطر هم از ابتدا نمی توانسته فاقد تنوّع قومی بوده باشد. اصولاً تمدّنهای قدیم همیشه داری تنوّع قومی بوده اند و ایران ما نیز -خاصّه آذربایجانش- از این قاعده مستثنی نبوده که هیچ، در این زمینه سرآمد هم بوده است. اینها مواردی از چالشهای منطقی پیش روی تحقیقات تاریخی است که بدون در نظر گرفتن آنها، مبتلا به ی ویه نگری و حاکمیّت نوعی نگاه یهودی و اوانجلیستی در تاریخنگاری خواهیم شد. دربارۀ موضوع مورد بحث نیز، پیش از هرگونه اظهارنظر تاریخی، ابتدا باید چنین مواردی در نظر گرفته و حلّ و فصل شود.
مقایسۀ موضوع تغییر زبان در آذربایجان با موارد مشابه در جاهای دیگر) چالش های بعدی پیش رو، از نوع مقایسه ای هستند؛ یعنی با نگاهی به مواردی از تغییر زبان در سرزمین های دیگر، پی می بریم که ادّعای تغییر زبان آذربایجان در دورۀ سلجوقی، با موارد مشابه تاریخی، تناسب و تجانسی نداشته و یک مورد حادّ و استثنایی محسوب شده و طبعاً از این رو نیز قابل تأمّل و بازنگری است. مسئلۀ اوّل این که نقش دین در این میان چه بوده است؟ موارد دیگر تغییر زبان در تاریخ عمدتاً با تغییر دین همراه بوده اند، ولی نظیر این اتّفاق را در سرزمین آذربایجان در دورۀ سلجوقی مشاهده نمی کنیم. مسئلۀ دوّم این که اساساً تغییر زبان در وهلۀ اوّل شامل حال واژه ها می شود تا دستور؛ این مورد چگونه است که واژه های قبلی بر جای مانده و دستور زبان تغییر کرده است؟ مسئلۀ سوّم این که زبان فارسی با عربی شباهت نداشت که هنگام ورود به ایران به عربی تغییر نیافت، برخلاف زبانهای عبری و سریانی که که هنگام ورود به مصر و شام به خاطر شباهتشان به عربی تغییر یافتند؛ حال، زبان تاتی چه شباهتی با ترکی دارد؟ مسئلۀ چهارم این که چرا در کنار تغییر زبان، نشان قهر و غلبه دیده نمی شود؟ روی گرایان چنین وانمود می د که گویا سلا ه تیغ زیر گلوی آذربایجانیان گذاشته و زبان خود را به زور به آنان تحمیل کرده اند! اکنون به مدد تحقیقات علمی جدید، در این اظهارنظرها تعدیل برقرار شده و می دانیم که واقعیت قضیه از این قرار نبوده است؛ پان ترکیست های معتدل(!) در این میان از فرصت استفاده کرده و مدّعی شده اند که تغییر زبان آذربایجان نه بر اثر ترک زبان شدن تات ها، بلکه بر اثر غلبۀ جمعیّتی ترک ها بوده است. این ادّعا اگر در مورد آناتولی صادق باشد، در مورد آذربایجان -به دلایلی که گفته شد و در ادامه نیز خواهد آمد- صادق نیست. ولی نباید با چنان اظهارنظرهای احساس گرایانه ای، اجازۀ چنین اظهارنظرهای فرصت طلبانه ای به آنان داده شود. مسئلۀ پنجم این که چرا موضوع تغییر زبان آذربایجان در دورۀ سلجوقی در هیچ منبع تاریخی مورد اشاره قرار نگرفته و فی المثل هیچ مورّخی در شرح حال شاعری نوشته است که "وی مقارن با روزگار تغییر زبان در آذربایجان می زیست و از این رو اشعاری به زبان ترکی هم دارد" یا "فلان اثر ادبی نگاشته شده به زبان تاتی بازمانده از دوران قبل از تغییر زبان آذربایجان است" و مانند اینها؟ چگونه است که قریب به هزار سال بعد از واقع شدنش، برای اوّلین بار امثال روی برای ما کشفش کرده و خبر می دهند؟! مسئلۀ ششم این که آیا عِرق ملّی در میان تات ها اینقدر ضعیف بوده که مقاومتی در برابر ترک ها ن د؟ و مسئلۀ هفتم هم این که چرا ترک زبانان آذربایجان ته لهجۀ تاتی ندارند؟ اینها سؤالات اساسی است که در این زمینه باید پاسخ داده شود.
دلایل تاریخی) در این زمینه نیز باید به مسائلی از این دست پاسخ داده شود: اوّلاً چرا این تغییر زبان در زمان حملۀ اعراب روی نداد؟ به عبارت دیگر؛ وقتی اعراب نتوانستند، ترک ها از کجا توانستند؟ ثانیاً ترکان چگونه توانستند در ایران و آذربایجان نفوذ کنند؟ ثالثاً زمینه های این تغییر زبان در آذربایجان چه بوده است؟ رابعاً علّت تنوّع لهجه های آذری ترکی برخلاف آذری تاتی چیست؟ خامساً تات های آذربایجان برخلاف عموم ایرانیان مهاجر بوده و ایرانی نژاد خالص نیستند. مذهبشان نیز پیش از یهودی بوده است و نه زرتشتی. در حالی که آذربایجان مهد نژاد ایرانی و جایگاه دین زرتشتی به روایت سنّتی آن بوده است. سادساً علّت پیوستگی زبانی شروان (=سرزمینهای شمال رود کر شامل باکو، دربند، شکّی و داغستان) با آذربایجان و گسستگی آنها از همدیگر چیست؟ سابعاً عموم تات های آذربایجان در اطراف اردبیل متمرکزند که مرکز آذربایجان قبل از سلا ه بوده است و مهمترین ای دورۀ ساسانی محسوب می شد. ثامناً واژۀ ترک از قرن 6 میلادی به بعد و از زمان تشکیل ت گؤی تورک دربارۀ اقوام متکلّم به این زبان تعمیم یافته است. اگر قبل از زمان مزبور به غیر از اقوام ترک در مورد اقوام دیگر دیده نشود، دلیل بر ترک زبان نبودنشان نیست. اگر اقوام مذکور قبل از آن زمان تماماً ترک نامیده نشده اند، چه دلیلی دارد که دایرۀ آنان گسترده تر از نزاد ایی نباشد؟ چنانچه امروز نیز هست! تاسعاً به اعتقاد اساتید ادبیّات، برخلاف شایعۀ مشهور که شاهنامه زنده کنندۀ زبان فارسی بوده و اگر فردوسی نبود، زبان ایرانیان در حال حاضر عربی بود، زبان فارسی در عصر فردوسی نیز زنده بوده است و تدوین اثری چون شاهنامه، خود دلیلی بر این زنده بودن است و نقش فردوسی، به فعلیّت درآوردن قابلیّت ها و ظرفیّت های بالقوّۀ زبان فارسی و اثبات کارآمدی آن بوده است؛ با این اوصاف، این اندازه فصاحت دده قورقود و دیوان فضولی در ادبیات ترکی آذری از کجا آمده است؟ و عاشراً نخستین مناسبات ایران با ت ترک ها (=گؤی تورک) در زمان انوشیروان ساسانی برقرار شده است. آثار این مناسبات در سرزمینهای ایرانی چه بوده است؟ و به دو واقعیت نیز توجّه شود: نخست این که آذربایجان برای سلا ه و اعمّ از آن ترکان سلجوق_اغوز در حکم گذرگاه و پایگاهی موقّتی برای سروسامان گرفتن به منظور مهاجرت به مقصد اصلی شان یعنی آناتولی بود و نیامده بوده اند که در اینجا رحل اقامت بیفکنند. چنانچه شاهدیم مظاهر ترکی در فرهنگ کنونی آذربایجان نیز عمدتاً بعد از بازگشت دوبارۀ گروهی از ترکان به شرق یعنی در زمان مهاجرت جلالی ها از عثمانی به قلمرو صفوی پدیدار شده است و در نواحی غربی آذربایجان نیز نسبت به نواحی شرقی بیشتر به چشم می خورد. این نکتۀ تاریخی، ابتدا روی گرایان را بر آن داشت که از سر هیجان اظهار کنند اصلاً تغییر زبان آذربایجان نه از زمان سلجوقی که از زمان صفوی واقع شده است! ولی با دیدن شواهدی از ادبیّات ترکی در آذربایجان بعد از که حدّاقل هزار سال قدمت دارد، خاموش شده و پا پس کشیدند. نکتۀ دیگر این که سلا ه به احترام ، بیشتر پذیرنده بودند تا واردکننده و مسئلۀ زبان نیز -الّا در منطقۀ غیرمسلمانی مانند آناتولی آن زمان- نباید از این قاعده مستثنی بوده باشد.
دلایل زبان شناسی)
در اینجا نیز مسائل فراوانی پیش روست؛ از قبیل اینکه: چرا کهن ترین لهجۀ ترکی (=خلجی) متعلّق به منطقۀ مرکزی ایران است؟ و این که گویش آذری که اصیلترین لهجه اش نیز لهجۀ شاهسونی است، متفاوت از گویش سلجوقی است. لهجۀ شاهسونی هم متعلّق به اطراف اردبیل است و نه تبریز که پایتخت سلا ه بوده. یا این که واژه های دخیل عربی در زبان کنونی آذربایجان که در فارسی کاربرد ندارند، از کجا آمده است؟ یا واژه های ترکی در قرآن مجید و اشعار عربی عصر جاهلیّت از کجا آمده است؟ همچنین توجّه به این نکته که واژۀ تازی که در میان ایرانیان به اعراب اطلاق می شود و واژه ای چون تازیانه -عطف به داستان ضحّاک- از آن برگرفته شده، خود از تازیک و آن نیز از تاجیک گرفته شده که در ابتدا عنوان ایرانیان ن شبه جزیرۀ عربستان بوده و بعدها به اعراب تعمیم یافت و تاجیک نیز تغییریافتۀ تات+جیک و آن نیز واژه ای ترکی است با آن قدمت. آیا این، با ادّعای ورود زبان ترکی به ایران تنها از قرن پنجم هجری به بعد سازگاری دارد؟! و مهمتر از آن، اینکه وقتی واژه تات عنوانی در ترکی برای نامیدن اقوام غیرترک -به ویژه ایرانی زبانان- بوده باشد، اقوام تات نیز حداقل از زمانی که به این نام نامیده شده اند، با ترک زبانان ه ن بوده اند و این، با ادعای از تات برگشتگی آذربایجانیان امروزی مغایرت دارد.
دلایل مادّی و روایی) اینکه آذربایجانیان از اصیلترین ایرانیان و دارای هویّت و فرهنگ ایرانی می باشند -آنچنانکه گفته شد- یک واقعیّت انکارناپذیر است، امّا رواج زبان ترکی در این دیار از قرن پنجم هجری به دلایلی که گفته شد و در ادامه نیز خواهد آمد، واقع بینانه به نظر نمی رسد. در اینجا قصد پاسخ به این سؤال را نداریم که "پس واقعیّت قضیه چه بوده و زبان ترکی از چه زمانی در آذربایجان رایج شده است؟ از زمان ساسانیان و تحت تأثیر ت گؤی تورک، یا از زمانهایی دورتر و تحت تأثیر نان بومی ایران قبل از آریاها، یا به گونۀ دیگری که فعلاً از آن بی اطّلاعیم؟"؛ آنچه مسلّم است نه نژاد و تبار و فرهنگ و هویّت آذربایجانیان ترکی و غیر ایرانی است و نه زبان ترکی در آن -برخلاف فرهنگ و فولکلور ترکی- قدمتی تنها در حدود هزار سال دارد. در اینجا تنها پیش فرضهای مربوط به این مسئله را بدون قضاوت دربارۀ آنها پیش روی جویندگان قرار می دهیم تا خود به سوی واقعیّت رهنمون شوند: یافته های باستانشناسی مؤیّد حضور زبانهای شبیه به ترکی در ایران پیش از است. این یافته های جذّاب که البتّه به طور کامل مورد آزمایش قرار نگرفته و اثبات نشده اند، بسیار مورد توجّه پان ترکیست ها قرار گرفته و همۀ تمدّنهای پیش از ایران -تقریباً به استثنای هخا ان- را ترک تبار قلمداد کرده اند! بنده قبلاً در یادداشتی به چرایی نادرستی این ادّعای آنان پرداخته ام؛ امّا سؤال اساسی برای گروه مقابل در اینجاست که اگر فلات ایران قبل از آریاها خالی از سکنه نبوده، پس زبانهای بومی آن چه شدند؟ و سؤالاتی که به تبع آن مطرح می شود؛ این که زبان فارسی دری (=ایرانی درباری) آنچنان که از اسمش مشخّص است، زبان رسمی و اداری بوده و زبان قوم خاصّی نبوده و البتّه خاستگاهش نیز اسان بوده است. نان فلات مرکزی ایران که اکنون به فارسی دری تکلّم می کنند، پیش از آن چه زبانی داشتند؟ یا این که واژه های سومری از کجا وارد زبان فارسی شده اند؟ یا اگر بعد از دربار دست ترک ها و دیوان دست تاجیک ها بوده، چرا نظیر چنین وضعیّتی پیش از برقرار نبوده باشد؟ یا حتّی فراتر از همۀ اینها، توجّه به این نکته که میزان پیشرفتگی زبان ترکی با میزان پیشرفتگی تمدّن ترکی سازگار نیست. آیا زبان ترکان نمی تواند برخاسته از جایی دیگر و عاریه گرفته از اقوام دیگر باشد؟ و به تبع آن دلایلی نقلی مانند این که به ادّعای شاهنامۀ فردوسی، اجداد سومریان (بومیان ایران قبل از آریاها) نزدیک به 30 نوع خط می دانسته اند که به آریاها یاد دادند. آیا بخشی از این خطوط و زبانها برای آنان "یدکی" محسوب نمی شود؟ یا به ادّعای دبستان مذاهب، سلسلۀ قبل از پیشدادیان که در منابع ایرانی از آنان تحت عنوان دیوان یاد شده، یازانیان و سرسلسلۀ آنان یازان نام داشت که در ترکی به معنی نویسنده است. جالب که عموم واژگانی که در زبان ایران امروز با دیو همریشه اند، به نوعی با نوشتن در ارتباطند؛ از قبیل: دیوان، دفتر، ادیب، دبیر، دوات و... . یا آن قومی که خداوند در داستان ذوالقرنین در قرآن ذکر کرده که زبانی فهم نمی د، کدام بودند و بعدها چه زبانی اختیار کرده و آن را از چه انی برگرفتند؟ یا نام حاکم اقوام معروف به اصحاب رس که داستانشان در قرآن آمده و تفاسیر مکان و زمان زندگیشان را دو سوی رود ارس (رس=ارس) یعنی سرزمینهای آران و آذربایجان در طی قرنهای منتهی به دوران حکومت اشکانیان دانسته اند، در روایات ترکوذ ذکر شده که بسیار مشابه با عنوان ترک است. یا با توجّه به اینکه در آثار پس از سرزمینهای ماد و آناتولی و شام را روم نامیده اند، غلبۀ روم که در قرآن آمده، پیروزی مقطعی امپراطوری روم بر امپراطوری ساسانی است یا غلبه و پیروزی دورتری است؟ یا زبان مادری قطران تبریزی چه بود که به قول ناصرخسرو فارسی نکو نمی دانست؟

نتیجه گیری

سلجوقیان با زبان ترکی در آذربایجان آن د که سامانیان با زبان فارسی دری در ایران؛ آذربایجان مانند اسان ای ی مرزی بود و برای انسجام قلمرو لازم بود که از یکدستی برخوردار باشد. بدین منظور مرکزیّتش به تبریز منتقل گردیده و ترکی زبان عمومی آن دیار تلقّی گشت. در پایان، هر ی را که با تمام دلایل ذکر شدۀ فوق، قانع نشد که حقیقت زبان و نژاد مردم آذربایجان آنطور نیست که وابستگان و غرض ورزان گفته اند و می گویند، حو ش بدین مثال می دهیم که:

فی الحال ترک زبانیم و نیست خلل، از ابتدا چنین باشیم همان خواهد بود!

پایان





منبع : http://uria2.blog.ir/1397/05/09/نقش-سلاجقه-در-تغییر-زبان-مردم-آذربایجان-2




غزل) حیف...

درخواست حذف اطلاعات

صیّاد خسته ای به تب و تاب رفته است

صید حرام در خُم تیزاب رفته است


با سندباد تشنۀ طوفان خبر دهید

از آتشی که لانۀ سنجاب رفته است


یک راز سر به مُهر قرین شکفتن است

ب ولی به خانۀ ارباب رفته است...


: شاعر! وظیفۀ تو غزل گفتن است و بس!

بس حرفهای کُهنه در این باب رفته است ...


- پس من چه کار ؟! و با خنده ای ملیح

در بحر یک تفکّر کمیاب رفته است،


شاید سفیرِ وادیِ از خود گذشتن است

سنجاقکی که دیدنِ مرداب رفته است


با برق فتنه ای همگی گرگ می شویم

- ابر حلال زاده به مهتاب رفته است -


سرخ ان شهر در آوردگاه خون

شمشیر تلخ بر سر محراب رفته است


پاهای ما به رنج و غم عادت نکرده است

در لابلای لای و لجن خواب رفته است


فریادهایمان به بلندای قبل نیست

انگار نصف قامتشان آب رفته است

**

مثل همیشه واقعه وقتش گذشته است

دارو رسیده، حیف که سُهراب رفته است...






منبع : http://uria2.blog.ir/1397/05/19/غزل-حیف




نکته ها هست بسی.... (82)

درخواست حذف اطلاعات

شاید

جوزدگی ها ماتع می شود

تا از تجربه هایمان استفاده کنیم

***


خودم را فقط برای انی می گیرم

که خودشان را از من بگیرند

***


احتیاط یعنی

چیزی را که نمی دانی

منتظر بمان تا خودش روشن شود

***


پیراپزشکی چیست؟

همان پیراشکی خودمان است،

فقط یک پز اضافه دارد!

***


"امروز صحبت با به معنای تسلیم شدن است"

آخه! نه که تا دیروز معنای دیگه ای داشت.

***


کوبیده چه غذائیه که

لامذهب نونش از خودش خوشمزّه تره!

***


حضور مستمر در جلسات تشکّلهای فرهنگی برایم روحیه بخش است،

چون در آنجاست که آدمهای بیکار را "پرکار" لقب می دهند.

***


مصرف گرایی یعنی:

از وقتی تلویزیونهای صفحه مسطّح باب شده

جعبۀ جادویی را می گویند قاب جادویی.

***


میدونید زنگ گوشی نوکیا چی میگه؟

.

.

.


میگه:

"دیدی گفتم، دیدی گفتم، دیدی گفتم، خب؟!

دیدی گفتم، دیدی گفتم، دیدی گفتم، خب؟!"

تا اکتشافات بعدی خدانگهدار.

***






منبع : http://uria2.blog.ir/1397/05/22/نکته-ها-هست-بسی-82