بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

طلوع من

آخرین پست های وبلاگ طلوع من به صورت خودکار از بلاگ طلوع من دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مادری دارم بهتر از برگ درخت

درخواست حذف اطلاعات

عشق یعنی وقتی مادرت بهت بگه: "ببین من چطوری ماکارونی رو تو ظرف برمیگردونم که عین قالبش بیرون بیاد! تو بلدی؟"

و تو فقط نگاش کنی و لبخند بزنی

+ "ببین هیچی تو قابلمه نیست! خالی خالیه"

و تو همچنان لبخند بزنی

+ "مثل کیک برش میزنیم و واسه هر نفر یه تیکه میذاریم"

و باز از برق چشماش ذوق کنی و بخندی

+ "هیچی نمیگه فقط میخنده!"




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/09/مادری-دارم-بهتر-از-برگ-درخت




در عجبم!

درخواست حذف اطلاعات

خج ی، اجتماعی، مظلوم، پررو، بی زبون، رک، احساساتی، سنگدل، منظم، ش ه، دقیق، حواس پرت، نکته سنج، بیخیال، صبور، زودجوش، مهربون، بی معرفت، مسئول، از زیر کار در رو، قانع، تجمل گرا


اینجا کلاس ادبیات نیست و این پست هم تمرین کلمات متضاد نیست!

به نظرتون میشه همه این صفات تو یه آدم جمع بشه؟

اگه میشه چه جوری؟!




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/11/در-عجبم




زهر هجری چشیده ام که مپرس!

درخواست حذف اطلاعات

اگر دیدید اسی درب خانه را گشود و فریاد ن وارد شد، بدانید بوی قرمه سبزی به مشامش خورده!

همینقدر عاشق

همینقدر مهجور o_o




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/12/زهر-هجری-چشیده-ام-که-مپرس




یه دختر و این همه هنر؟! o_o

درخواست حذف اطلاعات

معجزه میکند وقتی اسی آشپز باشد!

بادمجان پوست گرفته را بعد از سرخ تبدیل به بادمجان پوست دار میکند:


اصلا معلوم نیست بدون پوسته! :دی




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/16/یه-دختر-و-این-همه-هنر-o-O




خدایا خودت همه رو شفا بده، بعضیا رو بیشتر!

درخواست حذف اطلاعات

هیچوقت فکرشو نمی که یه روز تو چنین موقعیتی قرار بگیرم!

امروز تو محل کارم بهم پیشنهاد رشوه شد!!!

گمون نکنم تابحال چنین چیزی تو محل کارم سابقه داشته باشه، چون اصولا کار ما طوری نیست که به رشوه بیانجامه!

خیلی ریل اومده سرشو آورده جلو با صدای آهسته تر میگه: یه هزینه ای میدم کارمو زودتر راه بنداز

گفتم نه!

گفت چرا؟

گفتم نه!!

حالا هی اصرااااار پشت اصرار!

گفتم دیگه دارید ناراحتم میکنید

گفت چرا خب عیب نداره که!

دلم میخواست پرتش کنم بیرون سیریشو

از سن و سالشم خج نمیکشید

ما رو ببین گیر کیا افتادیم :/




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/19/خدایا-خودت-همه-رو-شفا-بده،-بعضیا-رو-بیشتر




یا یک ملکه

درخواست حذف اطلاعات

کاش یک پادشاه بودم!

نه به این خاطر که ثروت زیادی داشته باشم

نه به این دلیل که فرمانروایی کنم

نه به این علت که قدرتمند و مورد احترام باشم

و نه هیچ یک از حدسهایی که در ذهنتان دارید...


فقط و فقط برای اینکه خدمتکارانی باشند تا کارهای شخصی ام را انجام دهند :|

خدمتگزارم آرزوست -_-




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/07/یا-یک-ملکه




بگم براتون از مشهد + طرح یک معما!

درخواست حذف اطلاعات

اون پست جهت برانگیختن رشک شما بود! ولی این پست صرفا جهت ابراز میزان ذوق زدگی اینجانبه:

الحمدلله این سفرم اونقدر بهم خوش گذشت و اونقدر سعادت بار بود که هر چی بگم کم گفتم!

از غذاها نگم براتون که تماما غذای حضرت نصیبمون شد!

یعنی سه وعده صبحانه و دو وعده ناهار و یک وعده شامی که مشهد بودیم، فقط غذای حضرت خوردیم!

از اینا:



لابد میپرسین پس یه وعده شام دیگه چی شد؟

اون وعده رو هم رسما دعوت شدیم مهمانسرای حرم!



خلاصه که بعد از گذشت 14 سال، دوباره قرعه به نامم خورد و قدم تو مهمانسرای رضا (ع) گذاشتم.


این بار بر خلاف همیشه، دستم به ضریح رسید! هیچوقت حتی تلاش هم نمیکنم که نزدیک ضریح بشم از بس که شلوغه همیشه. ولی این بار خیلی سریع و یهویی رسیدم به ضریح!

تازه بعد از 15 سال، قدمگاه هم رفتم :)


نکته آموزشی: درسته که در بارگاه بزرگان دینمون دعا مستحاب میشه، ولی بد ارمون نیستن که! همین که میرسیم به یه زیارتگاهی سریع لیست بلندبالای خواسته هامون رو میذاریم جلوشون و یکی یکی اعلام میکنیم اینو میخوام اونو میخوام؛ بعدم که لیست به آ رسید میگیم خ ظ!

چقدر خوبه که وقتی به زیارتگاه ها میریم، اون بزرگوار رو زیارت کنیم و خدا رو شاکر باشیم از سعادتی که نصیبمون کرده. که اگر به هر دلیلی حاجتمون برآورده نشد از خدا و دین روگردان نشیم! مواقعی که آرزوهامون برآورده میشه چقدر قدر میدونیم؟ اصلا یادمون میمونه این چیزی که بهش رسیدیم، یه زمانی آرزومون بوده؟


+

خب حالا بریم سراغ طرح معما!

ع هایی که میبینید، متعلق به چه مکان هایی هستند؟



پس از دریافت پاسخ های شما، در پست بعد جواب معما اعلام میشود.




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/30/بگم-براتون-از-مشهد-طرح-یک-معما




اعلام جواب معما به مناسبت امروز!

درخواست حذف اطلاعات

در راستای معمای پست قبل باید بگم کاملا مشخص بود هیچ نمیتونه درست حدس بزنه! (مگه اینکه اون مکان رو دیده باشه). که اگه پاسخ قابل حدسی بود که اصلا معما نبود! و طبیعتا شما باید پاسخهای دور از ذهنی میدادید!


و حالا رمزگشایی از ع ها:


ع اول نه مربوط به رستوران بود و نه هتل چند ستاره، نه مهمانسرا و نه مرکز ید، نه سینما و نه دشووری بستنی فروشی! :)))


شاید باورتون نشه ولی اون ع مربوط به سرویس بهداشتی یه مدرسه است!

ع دوم هم یه قسمت از حیاط همون مدرسه است!


ما یه عمر مدرسه رو به چشم شکنجه گاه میدیدیم! و با شروع ماه مهر عزا میگرفتیم!

اگه یه همچین بهشتی مدرسه ما بود که با کله میرفتیم به استقبال مهر! کابوس شبهامون تبدیل میشد به رویای مدرسه! دیگه اصلا دلمون نمیخواست زنگ بخوره و بریم خونه :)))

همه جا تحریم شدیم، از مدرسه هم شانس نیاوردیم :/

بهتره به جای نسل سوخته بگیم نسل های سوخته! چون همه نسل ها مدعی این مقامن o_o


در آ ، آغاز سال تحصیلی جدید رو فقط به دانش آموزان مدرسه مذکور تبریک میگم و برای دیگر عزیزان، صبر وافر از درگاه خداوند منان خواستارم -_-




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/01/اعلام-جواب-معما-به-مناسبت-امروز




لیوان کم مصرف!

درخواست حذف اطلاعات

امروز میخواستم واسه چند نفر توضیح بدم که این لیوان شیر باید کم چرب باشه. گفتم: لیوانش باید کم مصرف باشه!!!!

هیچی دیگه همه زدیم زیر خنده

حالا هر چی اونا میگفتن اشکال نداره من نمیتونستم جلوی خندمو بگیرم :))))

لااقل نگفتم لیوانش یه بار مصرف باشه :)))




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/03/لیوان-کم-مصرف




تداوم رویا

درخواست حذف اطلاعات

یه حسنی که دیر ازدواج داره اینه که رویاهات دوام بیشتری دارن




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/07/06/تداوم-رویا




بگم براتون از مشهد + طرح یک معما!

درخواست حذف اطلاعات

اون پست جهت برانگیختن رشک شما بود! ولی این پست صرفا جهت ابراز میزان ذوق زدگی اینجانبه:

الحمدلله این سفرم اونقدر بهم خوش گذشت و اونقدر سعادت بار بود که هر چی بگم کم گفتم!

از غذاها نگم براتون که تماما غذای حضرت نصیبمون شد!

یعنی سه وعده صبحانه و دو وعده ناهار و یک وعده شامی که مشهد بودیم، فقط غذای حضرت خوردیم!

از اینا:



لابد میپرسین پس یه وعده شام دیگه چی شد؟

اون وعده رو هم رسما دعوت شدیم مهمانسرای حرم!



خلاصه که بعد از گذشت 14 سال، دوباره قرعه به نامم خورد و قدم تو مهمانسرای رضا (ع) گذاشتم.


این بار بر خلاف همیشه، دستم به ضریح رسید! هیچوقت حتی تلاش هم نمیکنم که نزدیک ضریح بشم از بس که شلوغه همیشه. ولی این بار خیلی سریع و یهویی رسیدم به ضریح!

نکته آموزشی: درسته که در بارگاه بزرگان دینمون دعا مستحاب میشه، ولی بد ارمون نیستن که! همین که میرسیم به یه زیارتگاهی سریع لیست بلندبالای خواسته هامون رو میذاریم جلوشون و یکی یکی اعلام میکنیم اینو میخوام اونو میخوام؛ بعدم که لیست به آ رسید میگیم خ ظ!

چقدر خوبه که وقتی به زیارتگاه ها میریم، اون بزرگوار رو زیارت کنیم و خدا رو شاکر باشیم از سعادتی که نصیبمون کرده. که اگر به هر دلیلی حاجتمون برآورده نشد از خدا و دین روگردان نشیم! مواقعی که آرزوهامون برآورده میشه چقدر قدر میدونیم؟ اصلا یادمون میمونه این چیزی که بهش رسیدیم، یه زمانی آرزومون بوده؟


+

خب حالا بریم سراغ طرح معما!

ع هایی که میبینید، متعلق به چه مکان هایی هستند؟



پس از دریافت پاسخ صحیح توسط شما، در پست بعد جواب معما اعلام میشود.




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/30/بگم-براتون-از-مشهد-طرح-یک-معما




هزار بار شکر

درخواست حذف اطلاعات

خدایا

تو را به بزرگی ات سوگند میدهم

هیچ بنده ای را

هیچ بنده ای را ثانیه ای بیخبر از عزیزانش نگذار!

بیخبری بدترین عذاب است


فقط یک دقیقه طول کشید

فاصله ی گم شدن تا پیدا شدنش

همان یک دقیقه کافی بود که بمیرم و زنده شوم

حال که آمده اشک هایم تمامی ندارند...




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/28/هزار-بار-شکر




نرخ و حجم، رابطه ع دارند!

درخواست حذف اطلاعات

دیگر نگران آب شدن بستنی ها نباشید! چرا که با دو برابر شدن قیمت بستنی، حجمش نصف شده! فقط دو گاز کافی است تا بستنی تمام شود! :|


به شکلات گفته جمع کن برو من هستم -_-


هشتگ تحریم

هشتگ تورم

هشتگ پوشک حتی!

هشتگ کی از همه کوچیکتره؟ o_o

هشتگ مامان جون بستنیش گرون تره :/




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/11/نرخ-و-حجم،-رابطه-عکس-دارند




و این داستان ادامه دارد...

درخواست حذف اطلاعات

نمیذارن که!

خودتون ببینید:



میگن هوا گرم بود و باد زد و روکشش رو باد برد!! :|




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/12/و-این-داستان-ادامه-دارد




همینقدر ساده، همینقدر عاشقانه

درخواست حذف اطلاعات

با خودم کلید نمیبرم

تو در رو برام باز کن...




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/16/همینقدر-ساده،-همینقدر-عاشقانه




اصحاب کهف!

درخواست حذف اطلاعات

رانی رو همین دیروز ما می یدیم 600 تومن!

امروز رفتم س س بگیرم روش زده 1000!

مگه چند سال خواب بودم؟ o_o




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/18/اصحاب-کهف




از حرم تا حرم

درخواست حذف اطلاعات

دو روز پیش یعنی شنبه، توفیق حاصل شد و به زیارت حضرت معصومه (س) رفتم و برای اولین بار مهمون مهمانسراشون شدم:



دو روز دیگه یعنی چهارشنبه هم ان شاءالله راهی مشهدم. دقیقا تو روز تولدم که دوم محرمه :)

صرفا جهت برانگیختن رشک شما :دی




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/19/از-حرم-تا-حرم




صرفا جهت اطلاع

درخواست حذف اطلاعات

طی پیگیری های اینجانب در این پست، مسئولین محصول مورد نظر بر آن شدند تا به بالا بردن سطح کیفی کار بپردازند. نتیجه این شد که ملاحظه میفرمایید:


اینطور که پیداست به جای اضافه روکش شکلاتی، کاکائو را در بطن کار ایجاد کرده اند. ضمن عرض خسته نباشید به این عزیزان و قدردانی از تلاش مثمر ثمرشان، امید است که در آینده ای نزدیک، کاکائو را به عنوان روکش در نظر بگیرند تا ظاهر و باطن محصول به یک شکل دربیاید :|




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/25/صرفا-جهت-اطلاع




دلم تنگه مثه ابرای تیره

درخواست حذف اطلاعات

بدترین

سخت ترین

مهلک ترین نوع اعتیاد

عشق است...




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/26/دلم-تنگه-مثه-ابرای-تیره




دیدن کی بود مانند دیدن؟ o_o

درخواست حذف اطلاعات

یه عمر به ما دروغ گفتن! این همه سال ما فکر میکردیم بستنی حصیری اونیه که لای دو تا نون تخته، فکر میکردیم وانیل توت فرنگی به رنگ سفید و صورتیه!

نگو اونا موزه موز!!

بستنی حصیری وانیل توت فرنگی واقعی اینه:


سوالی که پیش میاد اینه که اگه حصیری قیفیه، پس قیفی کدومه؟ :/


من نمیدونم مسئولین این کارخونه ضریب هوشیشون چنده؟ یا آیا کارگراشون از قشر روشن دل جامعه هستن! چه جوریاست آخه؟؟؟


+ من خودم هم میدونم دیگه دارم زیادی پست بستنی میذارم، ولی باور بفرمایید نمیشه از اینا گذشت :|




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/26/دیدن-کی-بود-مانند-دیدن-o-O




حرف اول و آ من یکیه

درخواست حذف اطلاعات

اومدی؟

خوش اومدی


رفتی؟

باز هم خوش اومدی




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/27/والا




چقدر دلتنگ صدای زوزه ی باد و بوی نم بارون بودم

درخواست حذف اطلاعات

امشب آسمون عصبانیه

به شدت داره سر و صدا میکنه و تو دل همه رو خالی میکنه

میغره و میدرخشه و میباره

و من ذوق زده ام

و شدیدا باهاش همزادپنداری میکنم

چون حال دل منو فقط اونه که فهمیده




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/06/27/چقدر-دلتنگ-صدای-زوزه-ی-باد-و-بوی-نم-بارون-بودم




دومین دیدار از دومین دیدار وبلاگی! + (آقا رمزی نیست)

درخواست حذف اطلاعات

روز تولد رضا (ع) یعنی چهارشنبه مورخ 3 مرداد، ساعت 6 عصر با محبوبه قرار گذاشتم.

داشتم با عجله به اتمام یدام میپرداختم که گوشیم زنگ خورد. محبوبه بود. به ساعت نگاه دقیق 6 بود! یکی از همراهام گفت: دوستت تو بانک کار میکنه؟! :)

محبوبه رسیده بود به محل قرار یعنی صحن الغدیر (غدیر؟). گفتم من الآن باب الجوادم. گفت پس منتظرتم بیا.

یه کم جلوتر رفتم تازه رسیدم به باب الرضا! و باب الجواد جلوتر بود! و صحن غدیر از اون هم جلوتر! اینا رو به محبوبه نگفتم! خب چیکار کنم خیلی دقیق خیابونای مشهد رو نمیشناسم که :))

بیست دقیقه ای طول کشید تا رسیدم به ورودی صحن غدیر. یه خانم چادر سیاه دیدم که پشت به من ایستاده وسط قسمت وجی صحن. با خودم گفتم خودشه! از تفتیش (ایست بازرسی) عبور و رفتم به سمت وجی صحن. ولی اون خانم رفته بود. فهمیدم اشتباه تشخیص دادم. یه نگاه اجمالی به کل آدمای حاضر در صحن انداختم و چند قدم به سمت راست صحن حرکت . یه دختری رو دیدم که کنار خانمی نشسته و داره با تلفن صحبت میکنه. نیم رخش مشخص بود. محبوبه است؟ نزدیک تر رفتم. صداشو به وضوح میشنیدم و مطمئن شدم خودشه! رفتم پشت سرش و با یه دستم جلوی چشماشو گرفتم! جا خورد و با شادی اسممو صدا زد! پرت شدیم تو بغل همدیگه! گفت چطور منو شناختی؟؟ گفتم توقع داشتی نشناسمت؟! گفت فکر نمی بتونی پیدام کنی!

اونقدر از دیدن هم ذوق زده شدیم که یادم رفت مامانش هم کنارشه! که ایشون پیشقدم شدن واسه سلام

داشتم با مادرش احوالپرسی می که یهو محبوبه گفت: دستمال بهت بدم که آدامستو بگیری؟ گفتم "آدامس ندارم!! شکلاته جلوی ورودی پخش می !!" (تذکر: اگر قصد دیدار با محبوبه دارید هرگز آدامس نخورید که اعصاب ندارد -_-)

از مادرش جدا شدیم و دست در دست همدیگه با سرعت حرکت کردیم و ضمن راه رفتن، پیشنهاد میدادیم که کجا بریم که پر نشده باشه! محبوبه گفت خوشم میاد که تو هم مثل من تند راه میری ;)

رفتیم زیرزمین. یه عروس و داماد دیدیم! گفتیم همینجا وایسیم ببینیم اینا کجا میرن دنبالشون بریم :))

کنار یه ستون ایستادیم و شروع کردیم به حرف زدن. یهو به خودمون اومدیم و دیدیم عروس و داماده نیستن! پرسون پرسون رفتیم رواقی که عروس و دامادها اونجا عقد میکنن. وای که چقدر عروس و دوماد اونجا بود! اکثرشون هم چهره های مشهدی داشتن. داخل پرانتز بگم که من فهمیدم ماها، نه تنها از نظر عربها "عجم" هستیم، بلکه از نظر مشهدی ها هم "عجم" محسوب میشیم و مشهدی ها (البته نه کل مشهد) خاوری هستن!

یه عروس و داماد دیدیم که داماده داشت گریه میکرد! وقتی حلقه دست هم دست داماد میلرزید! من و محبوبه هم عین ندید بدید ها بالا سرشون وایساده بودیم و خیلی تابلو با هم پچ پچ میکردیم :))

بعد از اینکه کلی بین عروس و دامادا چرخیدیم، رفتیم کنار یه گروه که تازه میخواستن خطبه عقد بخونن. همونجا نشستیم و شاهد مراسم عقدشون بودیم. عروس واقعا بچه بود! طاقت نیاوردم و از فامیلاشون سن عروس و داماد رو پرسیدم. گفتن داماد 23 و عروس 13 سالشه. به زور تونستم ناراحتیمو پنهان کنم. آخه یه بچه 13 ساله چی میفهمه از زندگی مشترک؟ جثه ای هم نداشت طفلی! واقعا اون پسر میتونه روی یه بچه به عنوان همسر و شریک زندگیش حساب کنه؟

دست در دست هم از اونجا زدیم بیرون و رفتیم یه جای دنج. شروع کردیم به صحبت. همینطور که محبوبه حرف میزد منم با چشمام حرکات دستاشو دنبال می که یهو صحبتشو قطع کرد و گفت: "میکشمت اگه بری مو به موی دیدارمونو بنویسی! تو خیلی ریزبینی!" گفتم "نه خی راحت! فقط مینویسم رفتیم همدیگه رو دیدیم و تمام!" :دی

اصلا نفهمیدیم زمان چطور گذشت که صدای اذان بلند شد! قرار بود قبل از اذان خداخافظی کنیم. ولی محبوبه گفته بود "یعنی چی که تا اذان نمیمونی؟ نمیذارم قبل از مغرب بری!" منم گفته بودم هستم باهات ^_^

جا هامون هم شبیه هم بود ^_^ (راست محبوبه، چپ من)


تا قبل از اینکه ببینمش نمیدونستم تا این حد دلم براش تنگ شده، اما وقتی دیدمش تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم!

از اینکه زمان خداحافظیمون داشت نزدیک میشد گریه ام گرفته بود!

در تمام مدتی که با هم بودیم دستامون تو هم قفل شده بود و فقط وقتی دستامون جدا میشد که میخواستیم همو بغل کنیم ^_^

محبوبه میگفت "چقدر خوب شد که دوباره دیدمت، دلم تنگ شده بود و فکر می این بار قرار نذاری!" گفتم "این چه حرفیه؟ معلومه که میومدم به دیدنت!!"

باور ی نبود این حجم از صمیمیت و راحتی! انگار سالهاست با هم دوستیم و همدیگه رو میشناسیم!

خلاصه وقت وداع رسید و من، محبوبه رو به مادر و خواهرش سپردم و یسنا کوچولوی شیطون رو هم دیدم ^_^


محبوبه جونم ببخش که طولانی شد و قرار بود جزئیات رو ننویسم ولی نتونستم :)

ببخش که اینقدر طول کشید تا پست رو بنویسم...

مرسی که اینقدر خوبی ^_^

مرسی که هستی :*


+ اولین دیدار

++ از زبان محبوبه


ب.ن: دوستان دست به گیرنده هاتون نزنید! اینجانب اسی، اولش پست رو رمزی نوشتم که محبوبه بخونه اوکی بده بعد منتشر کنم. ایشون تایید و منم منتشر ! با این تفاوت که یادم رفت از ح رمزی خارجش کنم! :)))

هی میگم چرا ی کامنت نمیده! :دی




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/05/12/رمز-نخواهید




بذل و بخشش هم به ما نیومده

درخواست حذف اطلاعات

تو تا ی نشسته بودم که یه مسافر خواست سوار شه. پیاده شدم که اول اون بشینه بعد من سوار شم چون به مقصد من نزدیک بودیم. دیدم آشناست. خواستم سلام کنم ولی اون منو ندید. با خودم گفتم خب بذار سوار شیم بعد سلام میکنم. سوار شدیم و باز هم منو ندید. سرش به سمت شیشه بود. داشت تو کیفش دنبال پول میگشت. سریع از تو کیفم پول درآوردم و به راننده گفتم: "آقا دو نفر"

با خودم گفتم الآنه که روشو برگردونه به سمتم و ببینه کیه که براش حساب کرده! ولی اصلا متوجه نشد!!

راننده بقیه پولم رو به سمتم گرفت. دیدم به اندازه یه نفر حساب کرده! یه لحظه مکث و خواستم بگم من دو نفر حساب ! مردد بودم که بگم یا نگم. به این فکر اون آشنا که اصلا منو ندیده! راننده هم که متوجه نشده من چی گفتم! پس بهتره صداشو درنیارم! پول رو گرفتم و به روی خودم نیاوردم و پیاده شدم!

اونقدر خندم گرفته بود که به زور تو خیابون جلوی خندمو گرفتم :)))

فکر کنم راننده هم فهمیده بود به گروه خونی ما نمیخوره چنین سخاوت هایی :دی




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/05/14/بذل-و-بخشش-هم-به-ما-نیومده




بالآ ه بعد از 10 ماه!

درخواست حذف اطلاعات

میهمان داریم چه میهمانی!


میهمان شماره 13 وبلاگم:



ایشون بعد از دو سال بالآ ه به گل نشستن (اون هم نه یکی، بلکه دوتا!) و ما رو بسی ذوق زده فرمودن ^__^


+ طرفدارای مهمونای وبلاگیم کجان؟! :)




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/05/15/بالآخره-بعد-از-10-ماه




و معادلاتی که بهم خورد

درخواست حذف اطلاعات

گاهی یه جمله ساده میتونه از صد تا حرف عاشقانه، عاشقانه تر باشه

گاهی یه "دستور" میتونه از صد تا خواهش، ملتمسانه تر باشه

گاهی

گاهی...

گاهی :)




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/05/22/و-معادلاتی-که-بهم-خورد




پنج و شیش و هفت!

درخواست حذف اطلاعات

- ما و صادق اینا با هم رفتیم

+ صادق کیه؟

من: منظورش کاظمه! همیشه یا بهش میگه صادق یا میگه قاسم :))

+ کاظم؟؟!! o_o

من: نه بابا باقر!!! گفتم کاظم؟؟؟ =)))))))


اسم پنجم رو داشت، ایشون فکر شیشمه، من رفتم سراغ هفتم :دی




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/05/23/پنج-و-شیش-و-هفت




یک سال بزرگتر شدم

درخواست حذف اطلاعات

معمولا آدما تو روز تولدشون هدیه دریافت میکنن. ولی من امروز میخوام هدیه بدم!


- تندیس اولین تبریک سال تقدیم میشود به این پیام:

دوست همیشه همراه و خیلی با معرفتم



- تندیس غیرمنتظره ترین تبریک سال تعلق میگیره به این پیام:

(خواننده خاموشی که برای اولین بار کامنت گذاشتن)

خیلی غافلگیر شدم! کاش آدرستون رو میذاشتین که بتونم جواب بدم، آخه نمیدونم چه جوریه که کامنتتون امکان پاسخ دهی نداره!



- تندیس آن تایم ترین تبریک سال میرسد به این پیام:

دوست خیلی خیلی خیلی خوب من



- تندیس شیرین ترین تبریک سال تقدیم میشود به این پیام:

دوست صمیمی و دوست داشتنی و مهربون دوران دبیرستانم



- تندیس عجیب ترین تبریک سال تعلق میگیره به این پیام:

با کیا هم تولد بودم و نمیدونستم! لازمه بگم از طرف داداش کوچیکه است یا مشخصه؟



- تندیس عاشقانه ترین تبریک سال میرسد به این پیام:

دوست باوفای دوران ابت و خواهر همیشگیم



- و بالآ ه تندیس بااحساس ترین تبریک سال تقدیم میشود به این پیام:

رفیق روزهای بچگی و شریک خاطرات کودکیم


+ خداجونم

خیلی خیلی ممنونتم که چنین مهربونایی رو بهم دادی

شکرت مهربون ابدی




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/04/23/یک-سال-بزرگتر-شدم




هیچکی تو باغ نبود!

درخواست حذف اطلاعات

من: شلوار ساق کوتاه پوشیدی؟

اون: شلوار آستین کوتاهه :دی

من: ساق کوتاه به چی میگفتن؟ o_o

یکی دیگه: به لباسی که آستینش کوتاهه

من: نه اونو که میگن آستین کوتاه! :|

یکی دیگه: ساق کوتاه هم میگن

من: آهان ساق کوتاه به جوراب میگن!! -_-

اون: ساق کوتاه به مایع ظرفشویی میگن!

من: اون دستکش ظرفشوئیه که ساق کوتاه و بلند داره! :/

من رو به یکی دیگه: میگه مایع دستشویی!! :)))

اون: نه همون مایع ظرفشویی :دی




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/04/27/هیچکی-تو-باغ-نبود




بوریم مشهد!

درخواست حذف اطلاعات

خب دوستان!

اگر بار گران بودیم رفتیم مشهد

اگر نامهربان بودیم رفتیم مشهد :دی


خدا بخواد فردا عازم مشهدم و تا چهارشنبه که روز ولادت رضاست در جوارشون هستیم ^_^

این اولین باریه که قسمت شده روز تولدشون حرم باشیم. خیلی خوشحالم ^_^

واسه همه تون دعا میکنم :)

بر و بچ ی این روزا مشهد نمیره؟ مشهدیاش کجان؟

محبوبه مهمون نمیخوای؟ ;)


+ عنوان: با لحن بابا پنجعلی بخوانید :))




منبع : http://tolooeman.blog.ir/1397/04/30/بوریم-مشهد