بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

tHe DesPeRatE MinD oF a LosT StaR

آخرین پست های وبلاگ tHe DesPeRatE MinD oF a LosT StaR به صورت خودکار از بلاگ tHe DesPeRatE MinD oF a LosT StaR دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



desperate

درخواست حذف اطلاعات
امروز که خونه همسایه مون و دوست راهنماییم که با هم مثل سگ و گربه می مونیم سفره بود و صد البته مامان جان من رو بزور بردن، شروع به خوندن کتاب reasons to stay alive از matt haig.

احساس می کنم داره از زبون من خیلی چیزا رو میگه و دلم می خواد کاش واقعن می تونستم باهاش در این مورد حرف بزنم و کمک بگیرم.

اگه ایمیلی داشته باشه و تو کتاب هم ذکر کرده باشه حتمن براش یه چیزی می نویسم و امیدوارم که جو بده.

امتحان گسسته دارم و هیچی ازش سر در نمیارم.از این معلممون متنفرم.از لبخندای احمقانه اش هم متنفرم.

شنبه هم مدرسه دارم،درس های مض ف و دانش آموزای مض فمون رو باید یروز بیشتر متحمل شم.

اخیرا با "اون یکی" بحثم شد.البته بحثمون نش ی مسالمت آمیز دعوا افتادیم با اینکه نمی خواستم این اتفاق بیفته.

من می تونستم بهش زنگ بزنم و حالشو بپرسم ولی نمی تونستم.حقیقتن نمی تونستم.این از دست من خارجه و دیگه برام مهم نیست.

سریال the haunting of hill house هم بسی خفن طور و باحاله.

و صد در صد شخصیت موردعلاقم theo ـه.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/108




stupid me

درخواست حذف اطلاعات
یکی دست و پای منو ببنده وقتی می رم شهرکتاب تا دست به هیچی نزنم وقتی تنها چیزی که نیاز دارم دورگیر نقره ای رنگه.

سی تومن پول داشتم و ۲۷۵۰۰ تومن ج .

آه،نفرین خدایان بر من باد که انقدر بی ملاحظه و احمقم.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/106




my ed up brain

درخواست حذف اطلاعات
من درحدی حافظم تحلیل رفته که وقتی صندوقدار شهرکتاب ازم پرسید "رمزتون؟" داشتم به مغزم فشار میاوردم و تقریبن نزدیک بود دوباره پنیک کنم.

ولی لحظه آ یادم اومد.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/107




i'm the luckiest person ever!!

درخواست حذف اطلاعات
من و داداشم اومدیم کارای فرهنگی و هنریِ زیبا انجام بدیم.

ولی دست بر قضا من دستم خورد به ظرف شیشه قهوه ای رنگ ویترای و تمام زندگیمو قهوه ای کرد رفت.

نیم دونین با چه فلاکتی با قلم مو و مسواک و تینر درستش و پاک ،تازه اوج فاجعه وقتی بود که بلندش و دیدم چه گندی به موکتم زد.

خلاصه اینکه رفتم ایوون ت دم روفرشی رو و از قصد انداختمش

تو حیاط پشتی و گفتم عه از دستم افتاد.

الان با داداشم افتادیم به جونش تا تمیز شه.

خدایا یادت باشه چه شوخی زشتی امشب با من کردی!

+ از کارای امشب من و داداشم اگه می گرفتین میذاشتین یوتیوب پربازدید ترین ویدیوی قرن می شد و بنیانگذار یوتیوب میومد شخصن از ما تشکر می کرد.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/104




مخاطب ندارد!!کلی گفتم.

درخواست حذف اطلاعات
از اینکه فکر می کنین چون هومویین پس هرکاری باید ین و اگه ی بهتون گیر بده هوموفوبه و نمیفهمه شما رو واقعن متنفرم!!

من هوموفوب نیستم و ارزش زیادی برای هرنوع جامعه و عقایدی قائلم،ولی حد و حدودها و مرزها باید رعایت بشن.

من بهترین دوستم هوموئه و اتفاااقن از بهترین افرادیه که می تونستم پیدا کنم و کاملن باهم دیگه خوبیم،پس این تاسف هاتونو برای خودتون نگه دارین و فکر نکنین همه چی رو میدونین و چون به همه چی اعتقاد دارین پس خدای اطلاعات و مدرن بودنین.

یکم تفکر کنین و یکم قوانین جامعه رو در نظر بگیرین.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/105




boring life

درخواست حذف اطلاعات
وقتی یه ماجرایی پیش میاد هیچوقت نمی تونم عذرخواهی کنم،قبلن اینکارو می ،حتی اگه تقصیر من نبود: برای ایجاد صلح!!

چون هیچوقت نمی تونستم مدت زمان زیادی از ی متنفر بمونم، ولی الآن می تونم.

مسئله اینه که وقتی اتفاقی میفته بنظرم چیزی برای عذرخواهی از طرف من وجود نداره،انگار من حق کامل رو داشتم که همچین واکنشایی نشون بدم و یه حرفایی بزنم.

نسبت به لمس بقیه حساسم.اگه یکی بم دست بزنه عصبی می شم، تا وقتی خودم نخواستم، حتی نباید برای خداحافظی بزور بم دست بدن.

همه این قضایا وقتی حادتر شد که یه دختره تو کلاسمون فکر می کنه من باهاش شوخی دارم که می گم بهم دست نزن و حتی بیشتر شوخی های مس ه می کنه و به جاهایی که "نباید" دست می زنه.

جمجمه این آدما رو با کاه پر و جلسه بعد که بهم دست بزنه جدا می زنم تو دهنش تا بفهمه نباید دست درازی کنه دخترک ابله!

این باعث شد حتی وقتی الیوت بهم دست زد امروز یهو عصبی شم، و خیلی با خودم کلنجار رفتم تا شجاعت عذرخواهی رو پیدا کنم.

تقصیر من نبود،ولی در عین حال تقصیر اونم نبود.

کِی مردم می خوان یاد بگیرن حد و حدود خودشون رو حفظ کنن؟

شدیدا ما دو تا رو به هم می چسبونن و حرفایی میزنن که"نباید" و این عصبی ترم می کنه.از دفعه بعد دیگه به این شوخیای مس ه نمی خندم و همراهیشون نمی کنم.

+ تو مدرسمون از همه نوع سکشوالیتی ها داریم.یه دختره هم هست خیلی راحته در این مورد و همه شو میشناسن،ولی یکی امروز به مدیر مدرسه لوشون داد و اونا رو بردن دفتر،اگه از عاقبتشون می پرسین حقیقتن نمی دونم چی شد.

ولی بنظرم حقشون بود،چون خیلی بی منطقیِ که تو جلوی یکی از معلما تو راهرو ببوسی و دوستات یهو معلم رو بکشن بیرون و سرگرمش کنن تا نبینه.شعور ندارین شماها؟

حتی اگه استریت بود هم نباید با ش همچین کاری می کرد جلوی جماعت و بخصوص تو مدرسه، اول داشتم فکر می چه احمقی تونسته بره لو بدتشون، ولی وقتی فهمیدم چه اتفاقی افتاد بنظرم هیچ عذری از طرف دختره وارد نیست.

+ و اینجایی که من توش زندگی می کنم اسمش خونه نیست،زندان مطلقه!!!

+از انرژی دادناتون تو پست "idk" هم بسی متشکرم.شماها عشقین.:**




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/103




ugh

درخواست حذف اطلاعات
بیاید یکاری کنین محض رضای خدا که من بجای دیدن بشینم برای دوتا امتحان فردا بخونم و تستامو بزنم و انقدر با افکار مسموم خودمو زجر ندم.

از اسم سابرینا خوشم اومد و شو گرفتم،یهو دیدم آدری توش بازی می کنه،تو راه برگشت از مدرسه تو اتوبوس یه تیکه هاییشو می بینم.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/99




idk

درخواست حذف اطلاعات
مهم نیست چقدر واسه امتحان بخونم.

مهم اینه نهایتن بخاطر نبود تمرکز کافی روی سوالا همه رو اشتباه می نویسم.

حتی سوالی رو که پنج دقیقه قبلش برای ی توضیح داده باشم.

از انزایتی و نامحبوب بودنم متنفرم و هرچه بیشتر تو کنج خودم فرو میرم بیشتر طالب این می شم که با هیچ حرف نزنم و با هیچ اینتراکشنی نداشته باشم.

نمی خوام حرف بزنم ولی به جانان زنگ می زنم تا حالشو بپرسم.

حال بد من نباید باعث شه یه باشم.

حتی با دلبرِ کلاس زبانمون هم امروز خیلی خندیدم و گرم گرفتم و باهم برگشتیم خونه.

نمی خوام دیگه ی بیشتر از این بفهمه.

"هـ" نمی خواد دست از زنگ زدن برداره.واتس اپ پیام میده و ایگنورش می کنم،بعد میره از اونجا آنلاین زنگ میزنه،حتی اونم ایگنور می کنم و بعد تلگرام بم پیام میده،و بعد تو دایرکت.

حتی اگه به هیچ کدوم از اینا هم جواب ندم پشت هم به خود گوشیم زنگ می زنه و در نهایت بهم پیامم میده.

خب دوست گرامی،لابد حوصله ندارم که هیچ جا آنلاین نمیشم تا جوابتو بدم،دست از این کارای مس ه و بچگانت بردار لطفن.

اگه یکی جوابتونو نداد،بهش بیشتر از دوبار پیام ندین،چون شاید واقعن نمی خواد باهاتون حرف بزنه و شرایطشو نداره.

اگه یکی رو مجبور کنین وارد اجتماع بشه یا باهاتون حرف بزنه به هیچوجه اون فرد متشکر نخواهد بود، شما نه تنها بهش کمک نمی کنین بلکه دارین بیشتر باعث استرس و از خود بیزاریش می شین.

و هرچه بیشتر اینکارو کنین باهام من بیشتر می فهمم که نمی تونم دوست خوبی باشم و لیاقت هیچی رو ندارم.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/96




how can u be such a ing hole jack

درخواست حذف اطلاعات
شما برای معلم بودن نه تنها به علم بالایی نیاز دارین، بلکه باید اصول روانشناسی صحیح رو هم بدونین.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/97




lyra

درخواست حذف اطلاعات
خوشم میاد که وقتی میام می بینم اسممو سیو می کنین تو گوشیتون یا لینکم می کنین a آ لایرا و l ابتداشو کپیتال می نویسین.

رستگار شین به حق همین شب زیبا.:))




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/95




ing frida exposed me

درخواست حذف اطلاعات
بنظرم اینکه اگه یروزی خواستین نقاشیِ the broken column رو تو استوریتون بذارین و مبتکرانه بش نگاه کنین و از باشکوه بودنش سخن ها بگین،قبلش چک کنین معلم عربیتونو هاید کرده باشین!:))




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/94




laugh like nobody's watching

درخواست حذف اطلاعات
من انقد مثل دیوونه ها برای خودم خاطره های خنده دار تعریف و جوک گفتم و از ته دلم به همه چی خندیدم و کِلسی برام کاپوچینو درست کرد و از ذوقم خندید و منم حتی بیشتر خندیدم که الان احساس می کنم خوش حالم و حتی یادم نبود با فلانی قهرم و وقتی پیام داد با اونم حتی خندیدم.

من الان حتی به اخم های جیمز دین هم می خندم و نمی دونم چرا انقد دیوانه وار می خندم.

چقد حتی گفتم تو این دو جمله.:||

+زندگی رو اینجوری ببینین و حتی وسط هق هق اتونم بخندین از ته دل.مهم نیست چقد ناراحتین،مهم اینه درخق خودتون لطف بزرگی می کنین.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/93




laugh like nobody's watching

درخواست حذف اطلاعات
من انقد مثل دیوونه ها برای خودم خاطره های خنده دار تعریف و جوک گفتم و از ته دلم به همه چی خندیدم و کِلسی برام کاپوچینو درست کرد و از ذوقم خندید و منم حتی بیشتر خندیدم که الان احساس می کنم خوش حالم و حتی یادم نبود با فلانی قهرم و وقتی پیام داد با اونم حتی خندیدم.

من الان حتی به اخم های جیمز دین هم می خندم و نمی دونم چرا انقد دیوانه وار می خندم.

چقد حتی گفتم تو این دو جمله.:||




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/93




why do u have to act so damn homophobic

درخواست حذف اطلاعات
بنظر میاد یکی از بچه های کلاس زبانکدمون هومو یا بای باشه،و معلم زبانمون هوموفوبیک.

اوضاعِ بغرنجیه!!

دلم واسش سوخت وقتی اونجوری ناراحت شد.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/92




بیست و یک بار مردن در سی روز

درخواست حذف اطلاعات
بنظرم اینکه شما حتی اگه نمایششو ندیدین ولی لینک پایین صفحه رو بخونین.

برداشت ها متفاوته و من واقعن دلم میخواد بنویسم ولی علاوه براینکه اون حس مض ف درونم جلومو بگیره،حوصله تایپ با گوشی رو هم ندارم.ولی شاید با یه پست اینستا غافلگیرتون بعد قرن ها.

+اینجا:

http://www.citynews.ir/fa/news/23566/مردن های-مبهم-در-روز های-روشن/

+با گوشی حتی نمیشه لینک رو پیوند داد.:/لعنت بت.

+فرانسوی حرف زدن و من فهمیدم چی گفت.چشمای ذوق زده منو متصور شین در حالی که از ذوق لبامو به هم فشار میدم.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/89




بیست و یک بار مردن در سی روز

درخواست حذف اطلاعات
بنظرم اینکه شما حتی اگه نمایششو ندیدین ولی لینک پایین صفحه رو بخونین.

برداشت ها متفاوته و من واقعن دلم میخواد بنویسم ولی علاوه براینکه اون حس مض ف درونم جلومو بگیره،حوصله تایپ با گوشی رو هم ندارم.ولی شاید با یه پست اینستا غافلگیرتون بعد قرن ها.

+اینجا:

http://www.citynews.ir/fa/news/23566/مردن های-مبهم-در-روز های-روشن/

+با گوشی حتی نمیشه لینک رو پیوند داد.:/لعنت بت.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/89




کتاب موردعلاقم تمام شده بود و نتیجه این شد!!

درخواست حذف اطلاعات
واقعن چرا من تا الان هزاربار از اون بخش عبور کرده بودم( که صد البته اغراقه.) ولی ندیده بودم که اونا کتاب نیستن و dvd های نمایشنامه ان؟

و می دونین چی پیدا ؟باورم نمیشه که اتاق ورونیکا رو داشت و من بیشتر از بیست تومن نداشتم با خودم.

ولی در نهایت بخاطر نش تن دل خودم یه نمایشنامه از صابر ابررفتم و سندم.

ولی تپلِ من بم گفت واسه تولدم اونو می ه.:))

پروردگارا ... !!

حرف کم آوردم.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/88




=)!

درخواست حذف اطلاعات
یهو صدام کرد "ستاره دردانه در انزوای رصدخانه عزیز ... ".:))))

من قلبم آب نشه؟!




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/87




صرفن جهت به یاد ماندن!!

درخواست حذف اطلاعات
من پولامو جمع می کنم دوباره و از قید خوراک مدرسم میزنم تا بازم ع چاپ کنم.

الان که فریدا رو دیدم بنظرم جای ع یه زن قوی مثل فریدا بین دوستای دو بعدیم کمه!!

و البته چند نفر دیگه.مثلن چرا من ع لینکین پارک رو ندارم؟یا حتی ناتالی پورتمن و اما؟

من بجای اون رایان گازلینگ مس ه باید ع اِما رو می داشتم.

ولی صرفن جهت زیبا بودن ع ش چسبوندمش.

می دونین،وقتایی که عصبی هستین واستون خوبه،سر دیوارتون و افراد احمق خالی کنین.حالا شاید یروزی ازش خوشم بیاد ولی هنوز که نیومده.

بعدا اضافه شده:

آهنگ جدید پنیک اومد بیرون و oh my goodness

ع پنیک و نیکول رو هم باید چاپ کنم:))

چرا فقط ع برندن رو زدم؟پس بقیه چی!!




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/86




صرفن جهت به یاد ماندن!!

درخواست حذف اطلاعات
من پولامو جمع می کنم دوباره و از قید خوراک مدرسم میزنم تا بازم ع چاپ کنم.

الان که فریدا رو دیدم بنظرم جای ع یه زن قوی مثل فریدا بین دوستای دو بعدیم کمه!!

و البته چند نفر دیگه.مثلن چرا من ع لینکین پارک رو ندارم؟یا حتی ناتالی پورتمن و اما؟

من بجای اون رایان گازلینگ مس ه باید ع اِما رو می داشتم.

ولی صرفن جهت زیبا بودن ع ش چسبوندمش.

می دونین،وقتایی که عصبی هستین واستون خوبه،سر دیوارتون و افراد احمق خالی کنین.حالا شاید یروزی ازش خوشم بیاد ولی هنوز که نیومده.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/86




late late late

درخواست حذف اطلاعات
انقدر ب دیر خو دم که امروز یازده بیدار شدم.

فاکینگ یازده،و از وقتی بیدار شدمم هیچ کاری ن .

خدایا منو تبخیر کن از شدت بی حالی و تنبلی،حداقل شیمی بخونم که امتحان دارم.-__-

لعنت به تو آقای ج.لعنت بهت.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/85




we all are equally the same

درخواست حذف اطلاعات
حتی سلنا هم پشت میکروفون که حرف می زنه صداش می لرزه و گاهی بغض می کنه.

برای شماها مهم اینه که آیا سلنا کویین اینستا هست یا آهنگاش گواهی طلا گرفتن یا نه،ولی چیزی که من دارم می بینم وانتظار دارم فرسخ ها از شما دورتره.

شاید هزاران آدم دیگه سراسر جهان مثل من برن یوتیوب و عبارت selena gomez speech on we day رو سرچ کنن و بارها و بارها اونو پلی کنن تا کلماتش تو ذهنشون و قلبشون شه.

چیزی که من قبولش احیا بود.احیای دوباره و زندگیِ دوباره و شانسِ دوباره.

حتی اگه وجود نداشته باشه.

یاد بگیرین که قدم بردارین به سمت جلو و یاد بگیرین شخصیتتون رو بسته به چیزهای اشتباه توصیف نکنین.

رنگ پوست،ملیت،دین و مذهب،یور سکشوالیتی و غیره شما رو توصیف نمی کنه.

یاد بگیرین راه رفتن،استایل بدن،لباس پوشیدن ی و نوع کتاب خوندن و احساسات و رفتاراشون رو مورد قضاوت قرار ندین.

چیزی که شما رو توصیف میکنه و بیانگر شماست همون چیزیه که تو ذهن شماست.

ی که با شما متفاوته صرفا احمق نیست.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/72




...و در آ او ما را مفت کرد

درخواست حذف اطلاعات
جانان اومد اینجا.بالا ه.

اگه فکر می کنین من هیچ جایی نمی رم و دوستام از این موضوع خسته ان و در نهایت خودشون میان اینجا کاملن درست فکر می کنین.

بعد نیم ساعت جست و جو و دیدن پنج دقیقه از هر تصمیم گرفتیم دوباره فایت کلاب رو ببینیم و من نگم که چقد برد پیت برای جانان هات بود و چقد من کل زمان با نکات ریز حتی مسواک زدن ادوارد نورتن که اسمشو یادم نیست چی بود تو داشتم می خندیدم.

ولی بیاید منصف باشیم، عالی ای بود.

در نهایت خسته شدیم و قطعش کردیم و خو دیم.

من در حالی که بغلش کرده بودم و اون در حالی که با ریتم موسیقی در حال پخش با انگشتاش به پشتم می زد.انقدر خسته و بی حوصله بودم که می خواستم اون لحظه رو متوقف کنم و تا ابد پلی کنم و نفس کشیدنش رو تو میلی متری خودم احساس کنم.

من همینقد به وجودش وابسته ام.و اون همینقد دوست داشتنیه که حالمو خوب می کنه.

حالا نگم فکر کردیم مامان اینا رفتن بیرون و با آهنگ ایمجین درگنز پریدیم وسط پذیرایی و می یدیم که دیدیم مامانم تو اتاقه و وسط خونه از خنده مردیم.

_____

فکر نمی با شرط گذاری اینکه هردومون هرکاری اون چیزایی استرس آور به ذهن الیوت برسن.

ولی جدا میخوام از دایره امن خودم برم بیرون و هرکاری می خوام م.شاید فرصت مناسبی باشه.شایدم حالمو بدتر کنه و انزایتیمو بیشتر.

ولی اگه امتحانش کنم نمی میرم.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/73




good vibes

درخواست حذف اطلاعات
می دونین از زیباترین لحظه های دنیا چیه؟

وقتی بی نهایت سردته و میری گرم میشی و در حالی که موهات بهترین بوی دنیا رو میدن بشینی گوشه تختت و کتاب بخونی!!

این لحظه رو میذارم تو فریزر تا وقتی بش نیاز داشتم دوباره درش بیارم.

البته زیباترم می شد اگه موهام صاف بودن.-_-




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/75




فیزیک دوست داشتنیِ گیج کننده!:))

درخواست حذف اطلاعات
چیزی به نام نمی دونم تو دانشنامه ذهن من وجود نداره،یا چیزی رو می دونم،یا میرم سرچ میکنم میفهمم.

حالا کاریزما که میاد پیویم و سوالای فیزیک و نجوم می پرسه واقعن گیج میشم و سرچای گوگلم خنده دار می شه.

شاید باورتون نشه ولی بالا ه میتونم ماکروسکوپی و میکروسکوپی رو تمیز بدم از هم.

پرودگارا منو دریاب از دست رفتم از شدت کانفیوز شدن!!




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/76




به:نازیلا

درخواست حذف اطلاعات
وبتم مث خودته.

چهارصد بار باید ریفرش کنم تا بالا بیاره بخش کامنتا رو.

خب من اگه نخونم اونا رو که از فضولی دق می کنم الان.

مشکل از وبته وگرنه من با هر گوشی ای میرم بالا نمیاد.:|

اصن قالبتو عوض کن ببیییینم-_-




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/77




ریسمان پدر درآور

درخواست حذف اطلاعات
ته ته ته ته حساب بانکی من،با کلی پول جمع ها و صرفه جویی و تلاش برای ن یدن ت و پرت های مس ه و صرفا فقط زیبا برای خودم از جمله زیرلیوانی هایی که میزنم به دیوار اتاقم،پنجاه تومن حدودا هست.البته فکر کنم چهل و خوردی.وات اِوِر.

که کاملا یهویی تصمیم گرفتم برم برای خودم کتاب نظریه ریسمان از دامیز رو بگیرم تا انقد ملتمسانه هردفعه نگاهمو از اون سمت شهرکتاب ن م.حتی قصد ندارم به کتاب نگاه بندازم تا مبادا پشیمون شم و یا حتی کتاب دیگه ای بگیرم.

بسوزه پدر دلار پونزده تومنی و کاغذ گرون شده که من بخاطر اون یه جلد چاپ قدیمی دارم خودمو اینجوری پ ر میکنم.

کاملا بر نفسم غلبه که کتاب تست حسابان ن م و برم سراغ این.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/78




wide eyes open after midnight

درخواست حذف اطلاعات
کامنت های من و جانان زیر پست آ جانان رو نخونین!!مرتبن از اول می خونم و ته دلم لبخند میزنم و احساس زنده بودن می کنم.

اگه بدونم یه نفر تو دنیا حقیقتن دوستم داره،می دونم اون ی جز جانان نیست.

حتی وقتی بهش می گم ازت متنفرم و بهم میگه ازت بدم میاد نمی خوام دیگه باهات حرف بزنم.

شاید بالا ه یاد گرفتم که این موضوع رو جدی نگیرم و بم برنخوره.

داشتم فریدا می دیدم که یهو بم پیام داد و وقتی ساعت رو چک فهمیدم دو شده و هنوز نیم ساعت از م مونده.

چشم هام می سوزن و یارای باز موندن ندارن،ظاهرن منتظر این بودن که من ساعت رو ببینم و بعد شروع کنن به غر زدن.

زندگی ملال آور است.

برم بخوابم تا بیشتر از این هذیون نگفتم.




منبع : http://thelostgirldiary.blogfa.com/post/81