بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

ناتمام

آخرین پست های وبلاگ ناتمام به صورت خودکار از بلاگ ناتمام دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



شب نوشت

درخواست حذف اطلاعات
دو روزه، شاید هم سه تا، که بارون داریم. بارون خالی نه. مه و بارون. شاید هم برای کوه هاییه که این هاست. شب ها میرم بالکن و سرم رو از پنجره می برم بیرون. سمت آسمونو نگاه می کنم و حس خیلی عجیبی وجودم رو پر می کنه. حس می کنم توی آسمونم و ترس از ارتفاع و لذت هوای تازه توامان هجوم میارن توی قلبم. آسمونی که توی مه و بارون گُمه. و چراغ های دوردست روشنِ مات شده توی مه.

می خوام چیزهایی بنویسم. اما دست و دلم نمیره به نوشتن. بعلاوه اینکه دیگه چیزی هم نیست برای نوشتن. ب رفتیم دندونپزشک. ساعت چند بود؟ یک ربع به نه. آ ین تایم رو داده بود بهمون. هم رفت. من و بابا و آقای . تا یازده اونجا بودیم. کلی هم صحبت.. هیچ ی تا حالا انقدر وقت نگذاشته بود. من تازه باهاش آشنا شدم. و ازش خوشم اومد. و برای هفته دیگه وقت داد بهم. امیدوارم خنده قشنگی واسم بسازه ! :))




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2598/شب-نوشت




من گویا علاقمند به پست سریالی هستم !

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم نوشتم که دندون عقل ندارم یا نه. اهمیتی هم نداره. فقط می خوام از سیستم چیدمان دندون هام استفاده کنم برای گفتن یه خاطره کوچولو! بله. دندون عقل ندارم . هیچ وقت هم نداشتم. و نخواهم داشت و نمی دونم چرا. دندون های جلوییم فاصله داشت. خیلی زیاد. و چند تا دندونِ کوچیک شیری هم توی فک پایینیم جا مونده بود! و باعث شده بود دیگه دندونِ اصلی رشد نکنه.خیلی کمبود دندون داشتم و دارم. این روند تا هفده سالگیم ادامه داشت و تا اون موقع انقدر کرمِ درس و کتاب بودم که اهمیتی هم نداشت. تا وارد شدم و همون ترم یک ارتودنسی شدم. و اما خاطره م. بر میگرده به اولین پیشنهادم قبل از سیم دار شدن دندون هام، با اون وضع. توی دانشکده معماری و عمران منتظر دوستم بودم، با کاپشن نارنجی، کوله صورتی شلوار کرم و موهای مشکی چتری. و چادر به کمر. پسره اومد با لکنت کاغذ آماده رو گذاشت کف دستم و گفت من از شما خوشم میاد و منتظر تماستونم. نصف حرفاشم متوجه نشدم البته. پسری عینکی بود با موهای فرفری و کله ای به شکل نخبه ها میدونید چجوری؟ مغزِ بزرگ. خیلی مودب و با فارسیِ شیرین لهجه دار. هیچوقت زنگ نزدم اما همیشه ازش بعنوان راستکی ترین پیشنهاد عمرم یاد می کنم! :)) پیش شماره ش 911 بود و اسم فامیلیش رو نوشته بود. حیدریان.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2599/من-گویا-علاقمند-به-پست-سریالی-هستم-




علی

درخواست حذف اطلاعات
من: وای. انگار اصلا ح خوش نیستا.

اون:یعنی من همه شو بد برداشت بعد این همه سال شناخت تو؟ نه خوبم.

من:مگه شناخت میتونه کامل باشه؟ آدم همیشه در حال تغییره. یه مدتیه که دارم تیکه انداختنو ترک می کنم. جدی دارم میگم.

اون: :)) داری ترک میکنی قربونت بشم؟ من همه جوره ازت حمایت می کنم تو این ترک ت

من: در مورد تو نظرم عوض شد.

اون: مگه به همه تیکه میندازی؟

من: متاسفانه آره. فقط بقیه ناراحت میشن تو نه :))

++و پایان دعوامون اینطوری.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2601/علی




اسمشو میگذارم فندق :))

درخواست حذف اطلاعات
دوستم ص پیام داد که یه خبری می خواد بهم بده. گفتم خیر باشه و چه خبری. گفت که "داری میشی." دقیقا با همین جمله. آخ عزیز دلم.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2602/اسمشو-میگذارم-فندق-))




کمی نفس

درخواست حذف اطلاعات
دیگه بلد نیستم حال خودم رو خوب کنم. شاید کمی وارد شدن به دنیای آدم ها برام بد نباشه. چیزی که نوشتن من رو ازش بی نیاز می ساخت تا حد زیادی.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2587/کمی-نفس




بی هوا

درخواست حذف اطلاعات
آسمون رو تماشا می کنم. و صدای برخورد قطره های بارون با شیشه. و صدای عبور ماشین ها از کوچه خیس. و صدای تو رو . میشنوم.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2588/بی-هوا




در باب شبکه هات وقت تلف کن

درخواست حذف اطلاعات
همکار الیه. و من در رودربایستی ا پتش کرده بودم. دوبار واسه استوریم ریپلای زده بود. بار سوم ویدئو فرستاده ! :/

+ دیدین بازگشتِ شکوهمندانه م رو به شبکه های مجازی ؟ :))




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2589/در-باب-شبکه-هات-وقت-تلف-کن




پست سریالی

درخواست حذف اطلاعات
اینکه مدام بگم" وقت تلف کنی" سر زبونمه. برای همه چیز. یک بار خاطرم نیست بابا چی چی گفت. شاید گفت بیا بریم بیرون. نمیدونم. گفتم وقتم تلف میشه. با عصبانیت فرمود: وقت برای تلف ه دیگه !




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2590/پست-سریالی




3تاره های خاکی

درخواست حذف اطلاعات
لابلای کتاب های قدیمیم اتفاقی به مجله برخوردم. دوران کارشناسی ام. سال اول/شماره اول/ پاییز 87/ تیراژ 1000 عدد/ قیمت 200 تومان. مجله ای با جلد زیبای روغنی مشکی رنگ که داخل ستاره ای خا تری با رنگ سفید نوشته شده: ستاره های خاکی. نام مجله بود. که نمی دانم فقط یکی منتشر شد یا من فقط یکی یدم. ذوق . آن موقع شادی برایم آورده بود. ع ش را گرفتم و فرستادم برای شادی و نوشتم : یادته اینو؟




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2591/3تاره-های-خاکی




پخش و پلا نویسی

درخواست حذف اطلاعات
امیدوارم بتونم این ورد رو کاملش کنم و ایمیل برای . باز هم از شبکه های اجتماعی زده شدم و با خودم گفتم توی شلوغی پرسه زدن کار من نیست. اطلاعاتی که ازشون ب می کنم و وارد مغزم میشه بهم این احساس رو میده که دارم تفاله چای رو وارد بدنم می کنم. بی خاصیت و به درد نخور. برام دنبال زندگی آدم های دیگه و خوشی هاشون هیچ اهمیتی نداره. دنبال افکار اما چرا. که اون رو خیلی جامع تر و گیرا تر توی کتاب ها پیدا می کنم. خاطره نویسی هم حسنش در اینه که قادری روندِ تغییرات رو در خودت مشاهده کنی. گاهی رنج بکشی و گاهی شاد بشی. و بیشتر خودت رو بشناسی. اما آیا من خودم رو شناختم؟ گم تر هم شدم شاید. بهتره جمله ی اخیرم رو اصلاح کنم. به گمانم شناخت مطلق وجود نداره وقتی هر لحظه در حال تغییری.

بله. داشتم می گفتم. چند وقتی کتاب خوانی رو رها کرده بودم. حالا غرق شدم توی ادامه عروس ایران. تاریخ. چیزی بود که همیشه ازش متنفر بودم. ولی حالا احساس می کنم دوستش دارم و بیشتر از دوست داشتن، بهش احتیاج دارم. آقای تاریخ دانِ برنامه دوشنبه های صبحی دیگر رو دنبال می کنم و لذت می برم. امروز چه چیزی رو متوجه شدم؟ گاهی که تنها میشم و وقت غذا میشینم پای تی ویِ اجنبی، تمایلم بیش تر به شنیدن اخبار و تحلیل هاست تا و موزیک که قبل ها عاشقشون بودم. این هم یک تغییر دیگه. آره آره موزیک کم میشنوم خصوصا وقت هایی که حالم خوش نیست. و اخیرا وقتی قورمه سبزی داریم پلوش رو خالی با ماست می خورم و خورشت قورمه سبزی رو با نون. دلم نمی خواد مزه ها با هم قاطی بشه. ورزش هم نمی کنم دختر بدی شدم.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2592/پخش-و-پلا-نویسی




others

درخواست حذف اطلاعات
با زندگیِ بی تو درگیرم. شاید دارم پاییز می گیرم...




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2593/others




نصف شب نوشت

درخواست حذف اطلاعات
صبح قراره که زود بیدار بشم. و خاک بر سر من که خوابم نمی بره. نصف کارم رو گذاشتم برای صبح. آی لعنت به من. و مغزی که شبکاری رو تاب نداره.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2594/نصف-شب-نوشت




ز گهواره تا گور رو برای ما ساخته اند شاید !

درخواست حذف اطلاعات
داشتم فکر می شادی داره یک رشته کاربردی رو میخونه. از نو. صبا چی؟ علاوه بر رشته خودمون یک لیسانس معماری هم گرفت. و حالا ارشدش رو در حال خوندن. م چی؟ ارشد. آقای پ چی؟ ارشد. ر و ش چی؟ شرکت در ا. اون یکی میم چی؟ نقاشی از نو. و من ؟ زبان. این حال و روز بیشتر ما دهه شصتی هاییه که میشناسم. خوندن و خوندن و خوندن. دیوانه شدیم به خدا.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2595/ز-گهواره-تا-گور-رو-برای-ما-ساخته-اند-شاید-




اگر برم به جایی که نباید.... چی؟

درخواست حذف اطلاعات
بگیر بخواب دخترجان. دوستی داشتم دوران خوابگاه که وقت بی خو هاش تسبیح می گرفت دستش و ذکر می گفت تا خوابش ببره. به هیچ وجه آدم مذهبیی نبود. اما دلش مثل آب روان بود. و این روشش بود برای خواب. می ببنی دختر جان؟ داری آدم زنجیری به گذشته ها میشی! حالا هر جزیی از زندگی میتونه تو رو ببره به جاهای دور. خیلی دور. این چیزیه که میخوای؟ -نه. این غمگینم میکنه.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2596/اگر-برم-به-جایی-که-نباید-چی-




عزیزم :)))

درخواست حذف اطلاعات
با عصبانیت میگه: " واقعا که! باورم نمیشه از حماقت بشر! رو سگشون اسمی گذاشتن که من می خواستم رو دخترم بذارم ! "

آی مردم از خنده !




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2538/عزیزم-)))




others

درخواست حذف اطلاعات
به این دخترِ خسته سنگر بده...

که ما حالمون بده احوالمون بده....




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2540/others




others

درخواست حذف اطلاعات
ماهیانی که دیر فهمیدند، ه از رنجِ بی ی مرده...




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2542/others




آلوعه

درخواست حذف اطلاعات
آلوئه ورام رو برگردوندم به اتاقم. بچه داده. دوتا. یکی کنارش و یکی کمی دورتر. این جا رو دوست داره. من رو دوست داره :)




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2544/آلوعه




قرص خنده

درخواست حذف اطلاعات
با لیدا کلی گفتیم و خندیدیم. ازون شوخ هاست و خدا همیشه شادو شنگول حفظش کنه. نصفه شبی دلم واشد. شب ها باید به خودم قرص لیدا تجویز کنم. بهم گفت بیا آزمون ا هم شرکت کنیم. گفتم خدا خیرت بده من همینطوریش هم درس عبرت بچه های درس خون فامیل هستم! که اولیا گرامشون بفرمایند : بچه مون اینهمه درس بخونه که چی؟ تهش میشه مهی!




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2547/قرص-خنده




قسمتی از مکالمات

درخواست حذف اطلاعات
زنگ زدم به برادر.

- برا چی هی پشت خط میای؟ مگه نمی بینی دارم با مامان حرف می زنم؟

+نه من تو اتاقمم.

- برو براش یه ع فرستادم ببین.

+ چجوری برم؟

- مگه همیشه چجوری میری؟

+ با تله ک ن.

- خب الانم با تله ک ن برو.

+ ابه آخه.

- همیشه هم ابه که

+عه. دیدم . برا خودت مردی شدی :))

- کجایی الان؟

+ آشپزخونه پیش مامان

- تله ک ن درس شد؟

+ نه با کشتی خودمو رسوندم.

- مراقب باش هوا طوفانی شد نری.

...




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2471/قسمتی-از-مکالمات-




می شد با خود ببرد هر کجا که خواست.

درخواست حذف اطلاعات
ای کاش آدمی وطنش را... آه. خدا.




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2473/می-شد-با-خود-ببرد-هر-کجا-که-خواست-




و من رو از این تردید های سیاهِ شدن یا نشدن، برهان!

درخواست حذف اطلاعات
آه! نا امیدیِ محض! دستم رو بگیر...




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2475/و-من-رو-از-این-تردید-های-سیاهِ-شدن-یا-نشدن،-برهان-




پاورچین... پاورچین...

درخواست حذف اطلاعات
درخت کوچیکِ توی قلبم دیگه شکوفه نمیده. دیگه آواز دوست نداره حتا. ببخشید. ببخشید. من مقصرم. اما سردم. تاریکم. نور ندارم. صدا ندارم. چشمه ی پر آب ندارم. خداحافظ درختکم! هیس!




منبع : http://terahertz.blogfa.com/post/2477/پاورچین-پاورچین-