بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

تاسیان

آخرین پست های وبلاگ تاسیان به صورت خودکار از بلاگ تاسیان دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



والله غالب علی امره

درخواست حذف اطلاعات

تنها چیزی که می دونم اینکه ، این جریان غربزده ،

که خائنانه ! مردم رو با مترسک سرجالیزی بنام امریکا مرعوب می کنن

به آ کار خودش خیلی نزدیک شده

و

مجلسی که گویا تلاش می کنه ، لقب ننگین ترین مجلسِ طول تاریخ ایران رو به خودش اختصاص بده

باید بدونه با های کثیف...عملیات روانی...قطع میکروفون برخی نمایندگان

و دادن تریبون های طولانی به برخی دیگه

راه به جایی نمی بره

.

.

.

" أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا

وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ

وَلَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً

وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ " 16مبارکه توبه

"آیا گمان کرده اید که شما را به خود واگذارند [و به بوته آزمایش نیازمایند]

در حالی که هنوز انی از شما را که جهاد د

و غیر خدا و ش و مؤمنان را محرم اسرار خود نگرفتند، از دیگران معلوم و مشخص نکرده است

[یقیناً باید آزمایش شوید تا مؤمن از غیر مؤمن معلوم و مشخص شود]؛ و خدا به آنچه انجام می دهید، آگاه است"

به قول خواهر شهیدی که با ع شهیداش اومده بود

اینها فقط واسه رسواتر شدن عده ای هست ...




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/232/والله-غالب-علی-امره




" دل می کند دلدار را آگه کنید..."

درخواست حذف اطلاعات

1.

من از خودم

به تو پناه می برم

و از این ، پناه بردن از خود هم ،

به تو پناه می برم

از ادا اصول های این نفس به تو پناه می برم

اما

وقتی این پناه بردن ها هم ، از ادا اصول های همین نفس ِ

تو بگو چه کنم !؟؟؟

.

2.

وقتی بابا ، شب مجدد نکته علمی اش رو با همون هیجان اولیه برام میگه

می خوام بگم قربونت برم اینو که صبح وقتی داشتیم از حیاط می رفتیم بیرون

با همین جزییات برام گفتی

اما دلم نمی یاد بزنم تو ذوقش

بجاش انگار برای اولین بار یکی از مهم ترین نکات علمی جهان رو دارم می شنوم

حرفای صبح رو تکرار می کنم در جواب و ... اضافه هم می کنم

بعد فکر می کنم احتمالا اون حس عجیبی که پدر مادر ها از بزرگ شدن بچه هاشون دارن

و اسمی براش وجود نداره

بچه ها هم حسی از همون جنس دارن به وقت پیرتر و پیرتر شدن پدر مادراشون

و همونطور که اونها بزرگ شدن بچه هارو باور نمیکنن و تا ا عمر مثل یه بچه باهاشون رفتار می کنن

برای ما هم پیر شدن اونها خیلی قابل باور نیست

برای من بابا ، هنوز همون مرد جوونیِ که وقت 5سالگی ام

با محبت بیدارم می کرد و توی جام نرمش ام می داد تا سرحال بشم

.

3.

لطیف ترین دعاها ، دعاهای سیدالساجدین ع هست

نجواهایی که بعد بیست سال گریه های مدام در مصیبت پدرشون با خدا داشتن

نه می شه گفت و نه می شه فهمید

فقط می شه قدر این ظرف کوچیک سوراخ

آبی به کویر خشک دل زد

برگی حتی اگر سبز نشه ...

وَقَدْنَزَلَ بى یا رَبِّ ما قَدْتَکَاَّدَنى ثِقْلُهُ، وَاَلَمَّ بى ما قَدْبَهَظَنى

الهی، بلایی بر من فرود آمده که سنگینی اش مرا به زانو در آورده

و به دردی گرفتار آمده ام که با آن مدارا نتوانم کرد

وَ بِقُدْرَتِکَ اَوْرَدْتَهُ عَلَىَّ، وَ بِسُلْطانِکَ وَجَّهْتَهُ اِلَىَّ

این همه را تو به نیروی خویش بر من وارد آورده ای و به سوی من روان کرده ای

فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَافْتَحْ لى یا رَبِّ بابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِکَ

پس بر محمد و آلش درود فرست، ای پروردگار من ، به احسان خویش درِ آسایش به من بگشا

وَاکْسِرْ عَنّى سُلْطانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ

و به نیروی خود ، سختی اندوهم را در هم شکن

وَ اَنِلْنى حُسْنَ النَّظَرِ فیما شَکَوْتُ

و در آنچه زبان شکایت بدان گشوده ام ، به نیکی بنگر

وَ اَذِقْنى حَلاوَةَ الصُّنْعِ فیما سَاَلْتُ

و مرا در آنچه از تو خواسته ام ، شیرینی استجابت بچشان

وَ لاتَشْغَلْنى بِالْاِهْتِمامِ عَنْ تَعاهُدِ فُرُوضِکَ، وَاسْتِعْمالِ سُنَّتِکَ

فَقَدْ ضِقْتُ لِما نَزَلَ بى یا رَبِّ ذَرْعاً، وَامْتَلَأْتُ بِحَمْلِ ماحَدَثَ عَلَىَّ هَمّاً

وَ اَنْتَ الْقادِرُ عَلى‏ کَشْفِ ما مُنیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ ما وَقَعْتُ فیهِ،

فَافْعَل بى ذلِکَ وَ اِنْ لَمْ اَسْتَوْجِبْهُ مِنْکَ

و مرا به خاطر چیرگى غم از رعایت واجبات و به کار بستن مستحبات خود بازمدار،

چرا که من به سبب آنچه به سرم آمده بی تاب و توان شده,

و قلبم از تحمل آنچه در زندگیم رخ نموده لبریز از اندوه گشته،

و تو به رفع گرفتاریهایم و دفع آنچه در آن در افتاده ام توانایی

پس قدرتت را درباره من به کار بر گرچه از جانب تو مستحق آن نیستم" بخش هایی از فرازهای 5تا آ دعای هفتم

.

.

این دل انقدر بلا می کشه

تا از کجی دربیاد و راست شه

تا بفهمه کجا و چطور این همّ رو ج کنه

این غم رو درمان ...




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/233/دل-خرابی-می-کند-دلدار-را-آگه-کنید




حسین من ...

درخواست حذف اطلاعات

مسافر جا مانده را ...... با خود ببر .

.

.

.

چند ساله شد این ذکر ؟!

نذر تو شد ، جانم ...




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/234/حسین-من




الحمدلله الله الذی ...

درخواست حذف اطلاعات

«انّ اللَّه تعالى لینادى کلّ لیلة جمعة من فوق عرشه من اوّل اللیل الى ا ه:

ألا عبد مؤمن‏ یدعونى لدینه أو دنیاه قبل طلوع الفجر فاجیبه؟

الا عبد مؤمن‏ یتوب إلىّ من ذنوبه قبل طلوع الفجر فاتوب الیه؟

الا عبد مؤمن‏ قد قتر علیه رزقه فیسألنى ا ّیادة فی رزقه قبل طلوع الفجر فازیده و اوسّع علیه؟

الا عبد مؤمن‏ سقیم فیسألنى ان اشفیه قبل طلوع الفجر فاعافیه؟

الا عبد مؤمن‏ محبوس مغموم فیسألنى أن اطلقه من سجنه فأخلّى سربه؟

الا عبد مؤمن‏ مظلوم یسألنى ان اخذ بضلامته قبل طلوع الفجر فانتصر له و اخذ له بضلامته؟

قال: فلا یزال ینادى بهذا حتّى یطلع الفجر».

.

.

.

گفت :

فکر نکنید خدا ،

به این راحتی بی خی ون می شه ...

.

.

از روزی که فهمیدم "عباس"ـی هست

هیچ وقت همچین فکری ن

حتی تموم لحظه هایی که امید داشتن سخت ترین کار دنیا بود

.

.

فقط این دنیا

دنیایی بود که "ساقی"ش هم

باید با لب تشنه ازش بره

همین .




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/235/الحمدلله-الله-الذی




منم "باید" برم ....

درخواست حذف اطلاعات

با این بی پر و بالی

با این پای زمین گیر

با این حال اب

با این دل معیوب

ولی با تموم توان

دارم میام

کشون کشون ...

کشون ...کشون .

.

.

.

تنها ترسم اینه

وقتی برسم که سرها ،

به روی نیزه بلند شده باشن .

.

اینجاست که دیر رسیدن ،

هیچ بهتر از هرگز نرسیدن نیست ...

.

.

.... محیای من....




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/236/منم-باید-برم




امیدِ آ ....

درخواست حذف اطلاعات

تنها چیزی هست که باعث می شه

به <بودن> ادامه بدم

.

.

.

دیدن ِ اومدنت ...

.

"مرا امید وصال تو زنده می دارد..."

.

.

.

ِ بی ی های کاظم ..............




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/230/امید-آخر




از سری اگرها(ی)1

درخواست حذف اطلاعات

انسانهای آرمان گرا هم اگر بمیرن

اگر حتی همه آدم های شهر بدون آرمان ، روی زمین بخزن!

آرمان ها....

آرمان ها هیچ وقت نمی میرند ....

هیچ وقت !




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/231/از-سری-اگرها-ی-1




نگاه َت ....

درخواست حذف اطلاعات

بعد از ده ساعت جلسه و .. فکر میکنم حالی ندارم برم حرم

به خودم اما که میام دارم از کنار بازارچه میرم سمتش

طلاییِ گنبدش همه خستگیامو می بره

تازه می فهمم چقدر دلتنگش بودم

سلام سید...

.

.

.

فقط اونجای که میگه

السلام علیک .... یا حبیب ابن حبیب

تو پسر حبیب منی ...

.

.

حبیبی !

من اراده

همه چیزی که می خوام رو امروز فردا ازت می گیرم

.

قال له کن .... فی !




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/226/نگاه-ت




عُمری ....

درخواست حذف اطلاعات

روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو !

عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت ..._فاضل_




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/223/عمری




فرار از حرفهایم ...

درخواست حذف اطلاعات

" می پرسد از من کیستی؟ میگویمش ، اما نمی داند

این چهره ی گم گشته در آیینه ، خود این را نمی داند!


میخواهد از من فاش سازم خویش را ، باور نمی دارد
آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند


می کاودم، میگویمش : چیزی از این ویران ، نخواهی یافت
کاین در غبار خویشتن ، چیزی از این دنیا نمی داند

می گویمش: گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری به جز شب امروز یا فردا نمی داند


می گویمش : آن قدر تنهایم ، که بی تردید می دانم
حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین

"آن گونه می خندد ، که گویی هیچ از این غم ها نمی داند

_محمدعلی بهمنی _

.

.

.

آ ین بار کی از ته دل خندیدی ؟

آ ین بار؟

اینو یادم نمیاد

اما اولین باری که از ته دل گریه

روز تولدم بود




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/224/فرار-از-حرفهایم




بود و نا بود ...مسئله این است !

درخواست حذف اطلاعات

چرا فکر میکنن میل به جاودانگی ، فطری ـه بشره ؟

آیا این میل به فنا نیست که سرکوب میکنید ؟

چرا من میل شدیدی به نبودن دارم ؟

چرا نبودنم رو بیش از بودنم دوس دارم؟

و نبودن نه به معنای عدم...

که عدم درکی از بود و نبود نداره ...

من به دنبال بودن تو هستم

این اصلا یک حرف عارفانه از زبون سیاه ترین بنده ات نیست !

این میل فطری ـه بشریه که تمایلاتش رو سرکوب نکرده ...نمیکنه ...

این میل شدید منِ به بودنِ تو و نبودنِ من ...

تو باشی و من نباشم و من بفهمم که نیستم و هستی...

و چی از این حس بهتر که حتی فکرش هم آرومم میکنه ؟

من کیم و چیم و کجامو و کجا میرم ؟؟؟!

اینا سوالات اساسی ای هستن و ..... هستننننن !

و من در جواب به تموم این سوالات ، فقط میخوام نباشم ...

کفران نمیکنم نعمتِ بودن رو ...

ممنون که "بود" َم کردی اما ...

وقتشه نابودم کنی ...

با همون دستی که ساختیم ،

نا بودم کن ...

.

.

.

"من ملک بودم و فردوس برین می داند

این ملک شورِ که را داشت که آدم شده است "ارباب! _محمدعلی بهمنی_




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/222/بود-و-نا-بود-مسیله-این-است




بود و نا بود ...مسئله این است !

درخواست حذف اطلاعات

چرا فکر میکنن میل به جاودانگی ، فطری ـه بشره ؟

آیا این میل به فنا نیست که سرکوب میکنید ؟

چرا من میل شدیدی به نبودن دارم ؟

چرا نبودنم رو بیش از بودنم دوس دارم؟

و نبودن نه به معنای عدم...

که عدم درکی از بود و نبود نداره ...

من به دنبال بودن تو هستم

این اصلا یک حرف عارفانه از زبون سیاه ترین بنده ات نیست !

این میل فطری ـه بشریه که تمایلاتش رو سرکوب نکرده ...نمیکنه ...

این میل شدید منِ به بودنِ تو و نبودنِ من ...

تو باشی و من نباشم و من بفهمم که نیستم و هستی...

و چی از این حس بهتر که حتی فکرش هم آرومم میکنه ؟

من کیم و چیم و کجامو و کجا میرم ؟؟؟!

اینا سوالات اساسی ای هستن و ..... هستننننن !

و من در جواب به تموم این سوالات ، فقط میخوام نباشم ...

کفران نمیکنم نعمتِ بودن رو ...

ممنون که "بود" َم کردی اما ...

وقتشه نابودم کنی ...

با همون دستی که ساختیم ،

نا بودم کن ...

.

.

.

"من ملک بودم و فردوس برین می داند

این ملک شورِ که را داشت که آدم شده است "ارباب! _محمدعلی بهمنی_




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/222/بود-و-نا-بود-مسیله-این-است




قَسَم ات می دم !

درخواست حذف اطلاعات

خدایا ...

به چشم های عباس ،

وقتی رنگ شرم به خودشون گرفتن .....

.

.

.

فرمود از قسم های خدا توی قرآن می فهمیم قسم دادن خوبه

بلکه از قسم های پی در پی اش که فرمود

" الشمس و ضحاها

والقمر اذا تلاها

و النهار اذا جلاها

و الیل اذا یغشاها

و السماء و ما بناها

و الارض و ما طحاها

و نفس و ما سواها....."

می فهمیم زیاد قسم دادن هم خوبه

.

زیاد قسم ات می دم

به چشم های عباس

به چشم های عباس

به شرم چشم های عباس

به اشک چشم های عباس

به روی ماه عباس

به دست های هر کدوم یه گوشه افتاده عباس

به فرق شکافته ی عباس

به حال عباس وقتِ سوراخ شدن مشک ...

تموم کن این پریشونی رو

.

.

.

عطش دارم !

بگویید سقّا بیاید

سقای ماه روی من .....

شرم این چشم ها رو نمی بینی ؟!




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/221/قسم-ات-می-دم




در میخانه که باز است چرا حافظ گفت دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند ؟!

درخواست حذف اطلاعات

می دونی کجا بیش از هر جایی به حافظ غبطه می خورم و حسرتشو می برم ؟!

اونجایی که برمیگرده می گه :

" شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد ..."

.

.

.

گفتم* برای مرضیه شدن ، اول باید راضی بشی !

که فرمود : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة .."

بعد گفتم : و من ماه هاست ازش می خوام منو از خودش راضی کنه !

بعد گفتم : تنها لحظاتی که به این مقام نائل !!! می شم ، فقط تو هیئته

اونجا که انقدر می زنم و اسمشو دم می گیرم ...که می شکنم

می میرم هزار بار براش وسط روضه ... و این تنها چیزیه که منو ازش راضی می کنه

حالا به راز لبخندِ لحظه ی آ ِ پی بردی ؟!

.

* به خودم ... / دارم برای بار هزارم با خودم مرورشون می کنم




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/219/در-میخانه-که-باز-است-چرا-حافظ-گفت-دوش-دیدم-که-ملایک-در-میخانه-زدند




از شبای بی سحر ...

درخواست حذف اطلاعات

امشب منو یاد اون شب کذایی سال93مینداره

هر دوبار هم یک نفر بود که زمینه های از قبل آماده رو بارور کرد

تا من همچین شبی داشته باشم

اون سال با یک همدردی و محبت بیجا

امشب با ...

شارژ گوشیم رو به اتمامه

کلید ندارم و مجبورم زنگ بزنم ف در رو باز کنه

و نمیدونم چقدر دیگه باید کنار خیابون تو ماشین صبر کنم تا سرخی و پف چشم هام بخوابه

البته اگر این چشم های شور بذارن !

فقط خواستم امشب رو ثبت کنم

دوست ندارم همچین شبی رو فراموش کنم

یعنی نباید ...

هرچند منتظر صبح شدنش هستم

.

گرچه تجربه می گه همچین شبهایی

هیچ وقت صبح نمی شن

و تا همیشه مثل یک شب بی طلوع توی تو باقی می مونن ...




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/220/از-شبای-بی-سحر




آنچه ازل گفت ...

درخواست حذف اطلاعات

درد وقتی عمیق میشه . . میشه زخم

زخم وقتی رووش باز باشه . . نمک روزگار . . . شوری این زندگی . . می سوزونت

اونوقت این زخمی مجبوره دل شو ، برداره بره یه جا که بفهمنش

یه جا که یه همدل و همدرد پیدا کنه

اینجوری میشه که سر از کربلا در میاری !

یعنی جای دیگه ای رو پیدا نمیکنی که اونجا ، ها تر باشن ، از کربلا

تازه اونجا آروم می گیری

یعنی اصن دل خودت یادت میره ، بس که عاشق هایی رو می بینی که جیگرشونو گرفتن سر دستشونو ...

.

+ این روزها پاهام تشنه ان !

تشنه رفتن . . . تشنه بیابون گردی

حتی دلم رو اگر آروم کنم

زورم به پاهام نمی رسه

وقتی بیقراری می کنن واسه بیایون گردی

حسیــــــــن !

.

شاید زمین کربلا تسکین کوچیکی باشه برای بی قراری های دل ...

اما کربلا هم با اون عظمت

فقط تسکین کوچیکیه برای این همه درد ...

شاید واسه همین 72 تن بی قرار رفتن بودن

شاید قاسم برای همین بیت میکرد

شاید علی اکبرش برای همین بود که ...

شاید عبدالله برای همین دست از دست زینب جدا کرد و دوید ...

اصلا به نظرم عبدالله

تموم هدف خلقت رو مجسم کرد !

وقتی اونطور دوخته شد به آغوش حسین ...

انگار خواست بگه ...

جای همتون اینجاست ...

کربلا هم اگر میری ...

واسه اینه که ...

بری تو آغوش حسین ... دوخته شی به حسین ...

اصلا ... برای همین خلق شدی ...

.

دل حسین هم یه جای این عالمه ... نمیدونم کجا ... شاید تو دل ِ مادری قد خمیـ ....

.

.

شیعه

انقدر گریه میکنه

تا بمیره

بره پیش دلیل خلقتش ...

اونجا دیگه آروم میشه ...

اونجا دیگه ... " لا خوف علیهم و لا هم یحزنون " ...

اونجا نه ترس دوری از تو هست ... حسین ...

نه حزن ِ ندیدنت ...

.

.

و کربلا میری تا فقط ... بی تاب تر شی برای آغوشش ...

.

++ میگم ... دنباله های این دود که از م بلنده رو اگر بگیری ...

میرسی به یه شعله ...

یه شعله ی افروخته ... وسط بیت الاحزان !

و دست من نیست اگر این روزها دلم گریه های بلند بلند ... آن هم شبانه روز ! ... می خواهد

دست من نیست ......

++ از بغض متنفــــرم ... از بغض های سرسخت ، بیشترتر !

.

.

بی ربط نوشت :

خوش بحال اصحاب و یاران تو

که گونه اند

بعضی شبها بر تخت ... گاه بر زمین ... گاه بر زمین سخت و سرد ... میخوابند و گاه

هیچ نمی خوابند

خوش بحالشون !

_93.10.30_

.

.

.

حق مطلب رو حضرت حافظ ادا کرد وقتی فرمود :

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم که من دلشده این ره نه به خود می پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند آنچه ازل گفت بگو می گویم "

از روز ازل مارو گریه کنِ شما آف ... طوبی لنا




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/218/آنچه-استاد-ازل-گفت




می شنوی ؟

درخواست حذف اطلاعات

می نویسم اما دستم نمی ره دکمه انتشار رو بزنم

همه ی حرفی که می خواستم بزنم شاید این شعر سیدعلی صالحی بود

شاید ...

:

" سلام!

حال همهٔ ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،

که مردم به آن شادمانیِ بی سبب می گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنارِ زندگی می گذرم

که نه زانویِ آهویِ بی جفت بلرزد و

نه این دلِ ناماندگارِ بی درمان! "

.

این حقیقتِ دردناک ، که من خوشبخت بودم

خیلی خیلی خوشبخت

با تموم این ها

با اعتراف و شکر از تموم نعمت هایی که لایقشون نبودم حتی

می خوام بگم

زندگی م ، به شکل غمناکی ،

خالیه !

.

یا سامع الشکایا ...




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/210/می-شنوی




وایسا جواب بده !!!

درخواست حذف اطلاعات

گاهی از خودت می پرسی

این واقعا منم؟

من

اینجای دنیا چه می کنم؟!

اینجور وقتا

نه فرار کن

نه خودتو بزن به خواب

وایسا جواب خودتو بده ...

.

من دارم می خوابم ... ؛)




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/214/وایسا-جواب-بده




این سکوت مرا ناشنیده مگیر ...

درخواست حذف اطلاعات

1. گفت : شجاعی !

گفتم : من دارم از ترس هام باهات حرف می زنم اونوقت ...

گفت : اینکه انقدر راحت با ترس هات روبرو میشی شجاعته

2. طرح روی دفتر ، ع حاج ابراهیم همت ِ

همون ع ی که انگشتش باندپیچیه و دست روی گذاشته و دست دیگه اش میکروفونه

با لبخند ناب روی صورتش که ....

روی صفحه داخلی جلد دفتر و صفحه اول با اتی پر شدن

سرسری نگاهی میندازم ...

" خوشا و نیاز ی که از سر درد به آب دیده و خون جگر طهارت کرد .."

.

"مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر بدین ترانه غم از دل توانی کرد"

.

.

.

" به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی که سودها کنی گر این سفر توانی کرد * "

صفحه روبرو یه شعر ده پونزده خطی ِ که بیت آ سر کلمه دوم ناتموم مونده

" پاشدم آبله پیدا از خودم فاصله پیدا

سعی به تو مشغول شوم حیف شد مشغله پیدا

من سر اینکه به تو دل دادم با همه مسئله پیدا

در م خم ابروی تو را در قنوتم گله پیدا .........."

بیشتر نمی تونم بخونم

بغض سنگ میشه و قورتش میدم

پایین صفحه نوشته شده :

" گاهی قله و مسیر همونه ... ولی آدم اشتباهی می ره !

نه که راهو اشتباهی بره ...

اشتباهی راه می ره ! "

و هیچ اتفاقی نمی افته

هیچ اتفاقی !

جز چشمی که دقایقی می باره و ...

* این شد که شدم ان الانسان لفی خسر ........

3. آهنگو پلی می کنه و میگه فلانی امروز بهش داده

از اینکه موزیک متن نداره خوشم میاد

انگار توی سکوت محضی هستی و این شعر منکعس میشه تو مغزت

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.




منبع :
http://tasiyan.blog.ir/post/215/این-سکوت-مرا-ناشنیده-مگیر




واهی ؟ حقیقی ؟

درخواست حذف اطلاعات

امید گاهی

رنج آورترین حس دنیا می شه

درد آور تر از ناامیدی حتی

امید گاهی

مثل نمک روی زخمه

می خوای به امیدوار م ...

ادامه بدی ؟!!!!

.

.

.

" اگر افتاد به چشم تو مسیرم ،

چه کنم ؟!"




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/216/واهی-حقیقی




" باید که جمله جان شوی تا ... "

درخواست حذف اطلاعات

" کتاب چاپ سنگی کوچکی از کیف اش بیرون می آورد و

شروع میکند به خواندن یکی از مکالمات خداوند و موسی :

ای پس عمران!

هر گاه بنده ای مرا بخواند ، آنچنان به او گوش میسپرم که گویی بنده ای جز او ندارم

اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من .

لبخند می زنم و به طرف روشویی برمیگردم .

صورتم را با صابون می شویم و بعد حوله را با خودم توی هال می آورم

و روبروی سایه ، پشت به پنجره می نشینم.نور از پنجره به سایه ت ده و صورتش را روشن کرده است.

صورتم را باحوله خشک میکنم و به سایه که لابلای کاغذهاش دنبال چیزی میگردد خیره میشوم.

از روی تکه کاغذی شروع میکند به خواندن :

بین که گویی شبی سرد و زمستانی با همسر آبستن ات در بیابان تاریکی را گم کرده باشی .

شب بی مهت است و بیابان آنچنان تاریک که اگر اندکی از هم دور شوید جز با صدا ِ هم ،

یکدیگر را نمی ی د .

در چنین ظلمات ِ محضی سوسوی شعله ای را می بینی و همسرت را همانجا در تاریکی و سرما رها می کنی

و به امید یافتنِ راه به سمت نور می روی.به شعله که می رسی از ترس نزدیک است قالب تهی کنی :

شعله ای نیست ، آتشی است بدونِ دود که از لابلای شاخه های درخت تا دل آسمان پیوسته است

وحشت زده برمیگردی و به عمق تاریکی بیابان می گریزی.

کمی بعد نفس ن می ایستی و دوباره به سمت درخت می روی .

این بار صدای غریبی می شنوی که انگار از لای ستاره ها تا وسط درخت راه آمده است :

إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَى (11.12سوره مبارکه طه)

همانا من پروردگار تو هستم.کفش هات را از پا بیرون آر که تو در وادی مقدس طوی هستی و من تو را برگزیده ام

پس به آنچه وحی می شود گوش بسپار

چهره سایه برافروخته شده و من کم کم نگران اش میشوم. ادامه می دهد :

همان صدا به تو خطاب می کند که دست در گریبان فرو کن و سپس بیرون بیاور تا فروغی چون خورشید

از دستانت بتابد . دیگر نه راه ، که خودت هم روشن شده ای . نزد همسرت برمیگردی و او با ترس از تو می پرسد:

راه را یافتی ؟

و تو از اعماق جانت می گویی : یافتم ، یافتم ، یافتم .

محو پلاک روی سایه شده ام.توی چشمهاش نگاه میکنم و می گویم : " تو خوشبختی "

می خندد و میگوید : " تو هم خوشبختی "

دست ام را جلو می برم و پلاک طلای روی اش را لای انگشتانم می فشرم.

هدیه ای اس که علیرضا شب عقدمان به ما داده است.

روی پلاک کلمه علی به طرز زیبایی حکاکی شده است.

می گویم : تو خوشبختی.علی خوشبخت است.منصور خوشبخت بود.موسی هم خوشبخت بود "

سایه دوباره می خندد و می گوید : " درباره موسی کاملا حق با توست . ی که خداوند در بیست

سوره ی قرآن درباره اش حرف زده باشد و صدو سی و شش بار اسمش رو تلفظ کرده باشد حتما آدم خوشبختیه

ی که به قول خودت تنها انسانی ست که صدای خداوند رو شنیده حتما خوشبخته "

دست هاش را توی دستهام می گیرم و پیشانی ام را روی آنها می گذارم

احساس احمقانه ای دارم.

دلم می خواهد شبی هم من و سایه در بیابان سرد و تاریکی گم و گور شویم . . ."_روی ماه خداوند راببوس،فصل11_

ادامه مطلب



منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/217/باید-که-جمله-جان-شوی-تا




سلامی چو بوی خوش آشنایی ...

درخواست حذف اطلاعات

1. آ هم تاب نمیارم دلتنگی رو ، و دقایقی مونده به 3 راهی می شم

"کنارِ" سید طاهر و صدای مناجات "کمیل" ، مردن هم داره

سنگ ها اما ... نمی می رن ...

گرچه ترک برمیدارن

گرچه میشکنن ...

و من از ارتفاع بلندی پرت میشم و ...

میشکنم !

2. سید حمزه برای من صرفا زاده ای برای زیارت نیست

که هر وقت کارم گیر بود رامو کج کنم برم اونجا بلکه ...

سید کریم و سید حمزه رفقایی* بودن که گوشِ شنیدنِ ناشنیدنی هام بودن

گریه اگر بود ... شونه های سید بود

حرف نگفتنی اگر بود ... گوش شنوای سید بود

همین بود که هر هفته این مسیر طولانی ، کوتاه می شد برام

همین بود که دلتنگیِ دیدنِ خودشون و بودن کنار خودشون ، غلبه می کرد به دردها

دیدن عزیزِ آشنایی که روشنیِ دل و دیده بود

از اون آدم ها که دیدن شون غم دل می بره .

* گفت : رفیق یعنی ی که با رفق و مدارا ، آروم آروم آدمو می بره سمت خـدا

و این قشنگترین تعریفی بود که از "رفاقت" شنیدم ....

3. گمونم ایام شهادت "مادر" بود

نشسته بودم جای همیشگی روبروی سید

بلند که شدم برم یکی از پشت زد بهم

برگشتم

دوتا خانم کنار هم بودن

+ جانم؟

_ سلام...ببخشید ولی ، کاری از دست ما برمیاد ؟ ( دونفری زل زده بودن بهم)

با تعجب نگاش می کنم

_دیدم داشتید گریه می کردید !

تعجبم بیشتر میشه و از طرفی خندم می گیره

+ نــه! ( و خدا رو شکر میکنم که از دست ی کاری برنمیاد ... )

بعد شروع میکنن به توضیح دادن که کلاس هایی هست با عنوان خانواده آسمانی و ش شجاعی هست

که میگم بله میشناسم

بعد با شوق و ذوقِ یه دانش آموزِ واقعی از تکلیفی که شون به گردنشون گذاشته میگن

که باید آدم جذب کنن ببرن ..

حرفهایی هم از سربازی زمان می زنن

اینهمه سادگی و شفافیت و شوقشون لبخند به لبم میاره

دلم نمیاد ذوقشونو کور کنم

و قانع میشم ! که جذب بشم

بدم هم نمیومد کلاس رو یکبار از نزدیک ببینم

گرچه توضیح میدم هردوکلاس رو نمیتونم بمونم وگرنه به تاریکی میخورم

ولی همین هم خوشحالشون میکنه و توی راه تموم تلاششون رو میکنن که گرم بگیرن

و سرباز برای زمان جذب کنن ... :) ....

4. باشه پست بعد ...




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/206/سلامی-چو-بوی-خوش-آشنایی




چیزی مهم تر از "آدم"ها و "دلِ آدم ها " نیست ... باور کنید !

درخواست حذف اطلاعات

1. یکی از بچه ها پیامی فوروارد می کنه توی گروه ، از متنی که ی

برای همکلاسی طلبه اش که به تازگی "خودکشی" کرده نوشته بود

طلبه ای که به دنبال چیز بیشتری بوده و پیدا نکرده بوده

طلبه ای که پشت سرش حرفهایی مبنی بر "حجتیه"ای بودنش بوده ( گرچه نگارنده این اعتقاد رو نفی می کنه )

به تازگی ی که تکیه گاه محکمی براش بوده از دست داده بوده

طلبه ای که هنجارهای طلبگی !!!! رو ش ته بوده

مثل تمــــوم طلبه ها لباس نمی پوشیده

موسیقی گوش می داده

و تفاوت هایی از این دست که باعث طردش شده بوده

طلبه ای که بقول نگارنده ی اون متن ،

این اوا ! نوشته هاش بوی یأس و غم می داده

در آ هم نویسنده ی متن آرزو کرده بود به عقب برمی گشت و رفاقتی با اون طلبه بهم می زد !

تا شاید این اتفاق تلخ نمی افتاد ...

خب اینکه اون طلبه در چه سطحی از اعتقاد بوده

دقیقا چه اتفاقاتی توی زندگی شخصی و طلبگی ش براش افتاده

و حوزه علمیه چه میزان تقصیر داره در این اتفاق

موضوع بحثم نیست فعلا

اما چیزی که نویسنده در آ بهش رسیده حقیقت داره

زندگی سخته و آدمی در رنج آفریده شده

و بنای آفرینش دنیا و زندگی دنیایی ، آسایش و آرامش نبوده

اما چیزهایی هستن که نقاط اتصال آدمی به زندگی هستن

به " ادامــه دادن "

به موندن روی زمین و ادامه دادن

و بیخود نفرمود : " یدالله مع الجماعة" ...

این باهم موندن و باهم بودن و کنار هم بودن و دلگرمی دادن به هم هست

که کمک میکنه آدمی زندگی رو تاب بیاره

.

خب قهر و طرد شدن و امثالهم بعنوان یکی از روش های تربیتی توی قرآن هم مطرح هست

مثلا 118 مبارکه توبه

که سه نفر از متخلفان از جنگ و دستور رسول ، به فرمان خدا طرد اجتماعی می شن ( حتی از سمت همسرانشون)

و این طرد شدن چنان فشاری بهشون وارد می کنه که سر به کوه و بیابون میذارن ....

و خب بعد هم خدا توبه اشون رو می پذیره

حرفم این هست که اونها ، جرم بزرگی مرتکب شده بودن

و اونجا رسولی بوده که بهتر از هر بشر دیگه ای روش های تربیتی و آدم ها رو بلد بوده

در مورد این طلبه ، اگر حرفهای گفته شده درست باشن

که اصلا هم بعید نیست و این طرد های مستقیم و غیر مستقیم توی قشر مذهبی کم نیست

اما این طرد ها بیش از اینکه از خیرخواهی و روش های تربیتی مایه بگیره ،

از منیّت آدم هاست که نشأت می گیره

(( آدم های زندگی تون رو راحت تنها نذارید

شاید شما ، آ ین دلگرمی یه آدم باشید ... ))

2. من تجربه هایی از این دست داشتم

دوستی با آدم هایی که تجربه خودکشی ناموفق داشتن

آدم هایی که خیلی زیاد به خودکشی فکر می و ...

آدم هایی که خودشون رو طرد کرده بودن

بعدها که بهش فکر می واقعا خدا رو شکر می

چرا که تحمل اون حرف ها و رفتارها شاید از ظرفیت من خارج بود

و اینها همه لطف خدا بود

اما می دیدم در پس اون چموشی ها و توهین ها

آدم رنجوری نشسته که خواهش می کنه تنهاش نذارم ...

و درست بود

3. بعد از خوندن متن ( که قلبم رو مچاله کرد) فوری بهش پیام می دم

جواب پیامم : دوست دارمِ .

آره ...

من از رفتن ناگهانی و بی خبر آدم ها می ترسم

از اینکه با پیامی هرچند ساده و کوتاه بتونم آدمی رو دلگرم کنم و ... نکنم ...

این ها ترسهای عمیقی هستن که باعث می شن گاهی بنظرِ خودم آدم احمقی بیام

.

.

.

" من لحظه لحظه خود را گم کرده ام در این راه

آیینه ام کجایی ؟ آیینه ام کجایی ؟ _محمدعلی بهمنی_




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/207/چیزی-مهم-تر-از-آدم-ها-و-دل-آدم-ها-نیست-باور-کنید




گاهی دلم برای خودم تنگ میشود...دائم برای تو

درخواست حذف اطلاعات

دلمون براتون تنگ شده !♡

سیدنا الکریم ...

سیدنا حمزه ........

سیدنا ....طاهر

.

گفت :

" پیاله ای ز سراب من پر کن و باور کن

که من هنوز هم از این خشک امیدِ چشمه شدن دارم "

_محمدعلی بهمنی_




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/205/گاهی-دلم-برای-خودم-تنگ-میشود-دایم-برای-تو




سهمِ "تو" از "من" ... *

درخواست حذف اطلاعات

به نظرم ، آدم با ی ازدواج کنه

که حاضر باشه برای تموم روزهای باقی مونده عمرش ، ( حالا یک روز یا ... )

"تنهایی"ش رو باهاش قسمت کنه ...

چرا ... ؟

چون ...

آدم ها [فقط] توی تنهایی خودشونن ( یا خودِ خودشونن ...) ، بی نقاب

چون ...

تنهایی مهم ترین بخش زمانی و مکانی و وجودیِ یه انسانه

چون ...

در کلِّ این 7-8 میلیارد انسانِ روی زمین ، انسانهای زیادی نیستن که

ارزش ورود به تنهایی آدم رو دارن ( شاید به تعداد انگشت های یک دست ، اونم برای افراد خیلی خوشبخت!)

البته پر واضحه که این حس تنهایی عمیق ، از وسعتِ روحِ آدمی مایه می گیره

و پر واضحه که این تنهاییِ عمیق رو ، جز "الله" و "وجه الله" ی نمی تونه پر کنه !

و در مرتبه بعد "اُنس" هست ، که این تنهایی رو تسکین می بخشه

این انس و آرامش هم فقط وقتی حاصل میشه که دو روحِ [ آشنا ] کنار هم قرار بگیرن

من هم خودخواه تر از اونم که تنهاییِ عزیزم رو باهر ی شریک بشم

اونم وقتی خودم و آدم هارو به سختی تحمّل می کنم .................

اونم وقتی آدم هایی که بیشتر از 3 روز پیششون بودم و حالمو بهم نزدن ، انگشت شمار بودن

بنابراین قصد ندارم ازدواجی داشته باشم (حتی از روی وظیفه!)

که مجبور بشم یکی رو وارد تنهایی ِ عزیزم کنم که ......

.

.

.

درواقع تنها به احترام مُعرف بود که بعد مدتها نشسته بودم روبروی یه غریبه و صحبت می

و کاملا به احترام مهمون بودنشون بود که به صحبت ادامه می دادم

و تموم مدت فکر می چطور ممکنه دو نفر با شاخص های مشترکِ بسیار ،

اینقدر دنیای متفاوتی داشته باشن !؟

شاید بی ربط ترین آدمی بود که می دیدم تو زندگیم [ :)) ]

.

+ به یاد تنها رفیقی که

سه سال رفاقت کرد ولی قدر سه هزار سال منو شناخت

رفیقی که "تنهایی" مون رو باهم قسمت کردیم ...

هرجا هستی

عاقبت بخیر باشی فقط ... رفیق !

.

گفت :

" تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست ............" _محمدعلی بهمنی_

.

*... تنهایی مه !




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/203/سهم-تو-از-من




عنوان خاصی به ذهنم نمیرسه

درخواست حذف اطلاعات

چند روز قبل تر بعد مدتها

و بعد ناراحتی های پیش اومده

پیام داد ... بالا ه

که مامان باباش دارن جدا میشن

که امضای منو بعنوان شاهد میخواد چون ..

گفتم باشه

بعد پیام داد که همکار مامانش قبول کرده و لازم نیست

فقط میگم اگر کمکی احتیاج داشت زنگ بزنه

نه بیشتر نه کمتر

کمتر نه ، چون واقعا بی تفاوت بودن برام سخته

چون بهرحال رفیقم بود ... بود ؟!!!

.

بیشتر هم نه ، چون نمی خواستم بیش از این از وجودم مایه بذارم...

.

توی روابط نزدیک چیزهایی مثل شان و شخصیت و غرور و چقدر مایه گذاشتن و

چیزهایی از این دست برام تعریف نشده است

برام مهم نیست چقدر توی یک رابطه دهنده باشم و چقدر گیرنده

درواقع دهنده بودن بسیار برام لذت بخش تر هم هست

اما این مدت یجوری گند زد به روابطمون که حتی

برای منم سخته به ادامه فکر کنم

.

میگفت توی آ ا مان یکی از مهمترین پروژه های

قطع روابطی هست که خدا توصیه به وصل شون کرده

(که خب این رو به وضوح در سطح روابط جامعه میشه دید)

و خب

تو دیدی .. داری می بینی

که من

چقدر برای حفظ روابط تلاش می کنم ...

میبینی چقدر این تلاش ها ، برای منه آدم گریز

فرساینده و کشنده است

می خوام بگم این همه تلاش های احمقانه ! منو ... یادت باشه

.

هرچی فک عنوانی برای این قضیه به ذهنم نرسید !




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/200/عنوان-خاصی-به-ذهنم-نمیرسه




امیدِ بریده نبریده

درخواست حذف اطلاعات

" «وَ عِزَّتِى وَ جَلالِى وَ مَجْدِى وَ ارْتِفَاعِى عَلى‏ عَرْشِى لَاقْطَعَنَّ امَلَ کُلِّ مُؤَمِّلٍ غَیْرِى بِالْیَأْسِ»؛

به عزت و جلال و بزرگی خودم سوگند،

هر به ى جز من دل ببندد و جز من آرزویى داشته باشد،

آرزویش بریده مى‏ شود.

با این دید، توکل معنا پیدا می کند که در روایت آمده است:

«کُنْ لِمَا لا تَرْجُو ارْجَى مِنکَ لِمَا تَرجُو»؛

به آنچه امید ندارى امیدوارتر باش!

چون آنچه را که به آن امید دارى، قطعاً از تو می ‏بُرند. " _عین.صاد_

.

.

.

این روزا من

امیدوارترین ناامیدِ روی زمینم

همینقد پارادو

.

[ حذف شد ]

.

" به دیدارم بیا هرشب

در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند

دلم تنگ است " _اخوان_




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/195/امید-بریده-نبریده




شفاعت چشم هایت ...

درخواست حذف اطلاعات

نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: خدای را به من بنمای.

گفت: آ نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی.

گفت: آری! اما این ملّت محمّد است که یکی فریاد می کند "رای قلبی ربی"،

دیگری نعره می زند که "لم اعبد رباً لم ارة"

صادق گفت: او را ببندید و در دجله اندازید. او را ببستند و در دجله انداختند.

آب او را فروبرد. باز برانداخت. گفت: یا ابن رسول الله!الغیاث، الغیاث.

صادق گفت: ای آب! فرو برش.

فرو برد، باز آورد. گفت! یابن رسول الله! الغیاث، الغیاث.

گفت: فرو بر.

همچنین چند کرت آب را می گفت که فرو بر، فرو می برد. چون برمی آورد می گفت: یاابن رسول الله! الغیاث، الغیاث.

چون از همه نومید شد و وجودش همه غرق شد و امید از خلایق منقطع کرد این نوبت که آب او را برآورد گفت: الهی الغیاث، الغیاث.

صادق گفت: او را برآرید.

برآوردند و ساعتی بگذشت تا باز قرار آمد. پس گفت: حق را بدیدی.

گفت: تا دست در غیری می زدم در حجاب می بودم.

چون به کلی پناه بدو بردم و مضطر شدم روزنه ای در درون دلم گشاده شد؛ آنجا فرونگریستم.

آنچه می جستم بدیدم و تا اضطرار نبود آن نبود که امن یجیب المضطر اذا دعاه.

صادق گفت: تا صادق می گفتی کاذب بودی. اکنون آن روزنه را نگاه دارد که جهان خدای بدانجا فروست.

_ عطار / تذکرة الأولیاء / ذکر ابن محمد صادق(ع) _

فرمود دست عباس ، روز م

فاطمه رو کافیه برای شفاعت

گفتم ...

دستای بریده ات اگر مادر رو کافیه برای شفاعت پیش خدا ...

یاد چشم هات ، این سرگردونی و پریشونی رو کفایته ... برای شفاعت پیش خدا

.

به چشم های عباس

به چشم های عباس

به چشم های عباس ...

تقوا نبوده علت شب زنده داریم

بی خو عمیق من از فکرهای توست !




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/197/هر-کس-روزنه-ای-است-به-سوی-خداوند،-اگر-اندوهناک-شود-اگر-به-شدت-اندوهناک-شود




یادت

درخواست حذف اطلاعات

یاد تو آروم می کنه

یاد تو ویرون می کنه

یاد تو آباد می کنه

یاد تو ...

من رو یاد "خودم" میندازه

پروازم میده...

یاد تو

.

گفت :

"

دیگر جا نیست
قلبت پُراز اندوه است.

می ترسی ــ به تو بگویم ــ تو از زندگی می ترسی
از مرگ بیش از زندگی
از عشق بیش از هر دو می ترسی.

به تاریکی نگاه می کنی
از وحشت می لرزی
و مرا در کنارِ خود
از یاد
می بری" _شاملو_

و من از وحشت لرزیدم ...




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/194/یادت




تو را شبانه خواهم مُرد ...

درخواست حذف اطلاعات

" اصل این است که انسان

از درون طوری ساخته شود که کارهای خوب د

نه اینکه با فشار خود را به کار خوب وادار سازد

نه به تحربک

نه به عادت

نه به ملکه

بلکه با اختیار و خواست ، کار خوب د

عبادت این است " _میرزا اسماعیل_

.

" زیاد یاوه می گویم گره بزن زبانم را

زیاد از تو می نوشم ... بگیر استکانم را "

.

اونایی که رفتن

رفتن چون

بزرگتر از دنیا شده بودن

اونا انقدر بزرگ شده بودن

که از شیش گوشه ی دنیا زدن بیرون...




منبع : http://tasiyan.blog.ir/post/199/تو-را-شبانه-خواهم-مرد