بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

اشتباهات یک دختر تنها

آخرین پست های وبلاگ اشتباهات یک دختر تنها به صورت خودکار از بلاگ اشتباهات یک دختر تنها دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۳

درخواست حذف اطلاعات
امروز یکی از ایی که توی شرکت همکارم بود رو اتفاقی توی خیابون

دیدم

اومد بهم سلام کرد و دعوت کرد یکمی از مسیر رو که مشترک بود برای

ید رو هم قدم بشیم و حرف بزنیم

توی محیط کار همیشه پسر ت و آرومی بود و دخ ی نمیکرد توی

کار دیگران

خیلی بی مقدمه گفت چرا انقدر زود جا زدی و قبول کردی که بیرونت

کنن ؟ من حرفای بقیه رو باور ن و احساسم میگه که تو دختر بدی

نبودی و ناراحتم از اینکه انقدر زود آدما آبروی همدیگه رو به بازی

میگیرن ..

اون از اینکه مطمئنه اون حرفا پوچ بودن میگفت و من ذره ذره آب

میشدم که اون حرفا درست بوده و من همچین آدمی بودم

بعد از یکمی سکوت بهش گفتم که بهتره باور کنه اون حرفا رو چون

حقیقت بودن

خیلی جا خورد و گفت نمیدونه چی باید بگه و فکر میکنه بهتره هیچ

قضاوتی نکنه و به خودش اجازه ی توهین یا مس ه نمیده مثل

بقیه ی اون آدما

نمیدونم کار درستی که تایید اون چیزایی رو که توی ذهنش

فقط شایعه بودن و باورشون نکرده بود یا نه

خودم احساس خوبی ندارم

ای کاش دهنم رو بسته نگه میداشتم




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/59




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۴

درخواست حذف اطلاعات
یه آدم ضعیف و بی پناه رو میشناسم که هر ی از راه میرسه اذیتش

میکنه اما بازم مجبوره اعتماد کنه و ادامه بده

زخمیش میکنن ، سرکارش میزارن ، گولش میزنن ، زمینش میزنن و

میندازنش جلوی حیوون خونگیشون تا ترسیدنش رو ببینن و بخندن و

مجبورش کنن بدون اینکه چیزی بگه و حقش رو بخواد راهش رو بگیره

و بره وگرنه بیشتر به سرش میاد

اونم مجبوره همونطوری درمونده با بال ش ته و زخمی پناه ببره به

ی دیگه به خیال اینکه ایندفعه دیگه بی اعتمادی نمیبینه و آسیبی

بهش نمیرسه اما بازم میخوره به پست آدم نادرست و

ولی بازم ادامه میده

تا کی ؟ تا کجا ؟ نمیدونم




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/60




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۱۸

درخواست حذف اطلاعات
امروز رفتم محل کار قبلی تا مابقی حقوق نصفه و نیمه ام رو بگیرم .

خالقی گفت کار خوبی کردی که بدون هیچ بحث و دعوایی کنار کشیدی

و اینجا رو ترک کردی

محیط اینجا سالمه و نه فقط من بلکه هیچکدوم از همکارا راضی نیستن

آدمی که گذشته ی ناخوشایندی داره کنارشون باشه و کار کنه .

توی مسیر برگشت داشتم به این فکر می مگه توی اون مدتی که

اونجا بودم چه حرف یا حرکت غیر اخلاقی انجام دادم ؟

من همیشه سرم توی لاک خودم بوده

همیشه یه گوشه نشستم و از دور آدما رو نگاه و هیچوقت دخ ی

ن توی مسائل مربوط بهشون

چرا باید یه روزه انقدر عوض بشن و از رفتن من خوشحال فقط واسه ی

اینکه یه نفر گفته این بچه قبلن یه کارایی کرده ؟

میخواستم امروز از خالقی خواهش کنم بزاره برگردم سرکار

ولی چه فایده ؟ وقتی قراره زیر چشمی نگاهم کنن و پشت سرم حرف

بزنن و پج پچ کنن همون بهتر که نباشم و نبینم اینطور رفتارا رو

هرچند که اگه حتی به دست و پای خالقی میوفتادم هم اجازه نمیداد

برگردم سرکار

پس بهتر که شأن و غرورم رو حفظ و چیزی نگفتم




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/49




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۱۹

درخواست حذف اطلاعات
فردا باید برم یه کافه واسه ی کار و خیلی امیدی ندارم

تا حالا فقط ۲ یا ۳ بار کافه رفتم کلا

چه برسه به اینکه بخوام برای کار توی کافه چیزی رو بلد باشم

ولی خب به هرحال تیری ست در تاریکی

ممکنه همه چی خوب باشه و قبول کنن که کار کنم اونجا

نمیدونم شاید اصلا نرم

حتما اونا ی رو میخوان که روابط اجتماعی و عمومی خوبی داشته

باشه و پر انرژی و خوش صحبت باشه ؛ نه آدمی مثل من که کم حرفم و

بلد نیستم چطوری رفتار کنم .

همه ی اینا به کنار

فک کن توی کافه همش کیک ها و خوراکی ها و نوشیدنی های خوشگل و

خوشمزه ببینی ولی خودت پول نداشته باشی ازشون ب ی و بخوری

نمیشه که . من طاقت ندارم




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/50




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۰

درخواست حذف اطلاعات
امروز رفتم کافه برای کار و دست از پا درازتر برگشتم

هرچی که پسره پرسید من جوابم نه بود و بلد نبودم

انقد که حتی منتظر نموندم و بدون اینکه بهم بگه از کافه زدم بیرون و

بیخیالش شدم

شب که برگشتم و وارد محله شدم یه آقایی غذای نذری آورده بود و

پخش میکرد بین بچه ها و خونه ها

هرچقدرم که من توصیف کنم شاید هیچ تا زمانی که خودش به

چشم نبینه نتونه درک کنه که چی میگم

بچه هایی که از شدت گشنگی با دست کف خیابون نشسته بودن و غذا

رو میخوردن و شاید بعد از چندماه بود که سیر میشدن امشب .

واقعا فکر کنم تموم گناهان و اموات و هرچی که دلیل نذرش بود

امشب آمرزیده و برآورده بشه به خاطر اینکه کلی بچه رو سیر کرد .

منم یه دونه غذا گرفتم اما همش اون صحنه ها میومد جلوی چشمم و

نفهمیدم چطور با گریه خوردم غذا رو

قبلترا بدم میومد از آدمای اینجا

با اینکه خودم آدم خوبی نبودم همیشه اما اینا رو به چشم آدمای خیلی

بد و خلافکار میدیدم اما امشب فهمیدم اینا هم چاره ای ندارن

اینا هم مثل من کلی عقده توشون جمع شده از زندگی و همین دلیلش

شده که دست به هرکاری بزنن ولی بازم هرچی هممون سگ دو میزنیم

آ ش به چیزی نمیرسیم و با یه پرس غذای مجانی همه ی مشکلات

یادمون میره و شب خوشحال سرمون رو روی بالش میذاریم و

خداروشکر میکنیم بابتش




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/51




شب نوشت .

درخواست حذف اطلاعات
منم عاشق سرما و بارونم

به شرطی که خونه گرم باشه وگرنه اینطوری و توی این وضعیت حتما

کل زمستون رو باید فین فین کنم

اما بازم راضی ام

حداقل چهارتا دیوار دور و برم هست و قرار نیست توی خیابون بخوابم




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/53




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۱

درخواست حذف اطلاعات
چندسال قبل بود که یه شب از وحشت زیاد خودمو خیس

توی خواب

فردای اون روز به خاطر این اتفاق بازم از همون شخص وحشت زیادی

و شب بازم توی خواب این اتفاق افتاد

بعد از اون بود که دیگه شبایی که ترس و وحشت زیادی داشتم خودم رو

خیس می

خیلی مس ه و تحقیر شدم بابت این موضوع ولی نرفتم چون

خج میکشیدم از اینکه بخوام مشکلم رو باهاش در میون بزارم

چند وقتی میشد که دیگه اینطور نبودم تا ب

درسته خیلی خنده داره

یه دختر که چند روز دیگه ۲۳ ساله میشه شب توی خواب خودش رو

خیس میکنه و اختیاری از خودش نداره

نه میتونم برم و نه میخوام که برم

نمیدونم شاید هر ی دیگه هم بود و توی اون وضعیت ها و اون

حجم از ترس و وحشت رو تجربه میکرد همینطوری میشد

ب بعد از مدت ها ترسیدم

خیلی ترسیدم

انقد که تا برگشتم خونه تموم ناخنام رو جویده بودم و خونی شده بودن




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/54




شب نوشت

درخواست حذف اطلاعات
باید تا صبح بیدار باشم

نیاز دارم به حرف زدن با خودم




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/55




شب نوشت

درخواست حذف اطلاعات
این وقت شب که میشه دلم میخواد بیام اینجا و ذهنم رو خالی کنم تا

بتونم بخوابم

وقتی مینویسم دغدغه هام رو احساس میکنم از سرم بیرون میرن و

کمتر فکرم مشغول میشه بهشون

واسه ی همین یه وقتایی چیزایی که لازمه بهشون فکر کنم یه مدت رو

اینجا نمیگم و نمینویسم تا فقط توی ذهنم باشن و بتونم تمرکز کنم

روشون

اینا چه ربطی داره به هم ؟ نمیدونم

فقط یکمی ذهنم بهم ریختس




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/56




شب نوشت

درخواست حذف اطلاعات
بعضی وقتا یه کارایی میکنم که حتی واسه ی خودم سوال میشه که من

آدم خوبی هستم یا آدم بدی ؟

جواب دادن بهش سخته واسم

باید فکر کنم روی موضوع چون جوابش برای خودم مهمه و باید بدونم !




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/57




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۲

درخواست حذف اطلاعات
هوا سرد شده

هوا بی نهایت سرد شده و من امروز از کنار هر آدم نیازمندی که رد شدم

فقط به این فکر که ای کاش یه سقفی بالای سرش باشه که شب

رو بتونه اونجا بگذرونه و یخ نزنه از سرما




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/58




شب نوشت

درخواست حذف اطلاعات
دارم ترسناک میبینم

خیلی ترسناک

از خودم هم ترسناکتره




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/31




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۷

درخواست حذف اطلاعات
از اینکه توی این محله زندگی میکنم راضی نیستم اما خب هرچی پول بدی همونقدر هم آش میخوری

خوبی هایی هم داره

یکیش اینه که همه بدبختن و چیزای قشنگ کم میبینی که دلت بخاد و

بخوای بشینی حسرت بخوری با دیدنشون

یه زمانی چیزای خیلی خفن و قشنگ میدیدم که حتی نمیدونستم چی

هستن و به چه دردی میخورن ولی دلم میخواستشون و تا چند روز

دلم میموند پیششون

الان فکر کنم دیگه اونقد ندید بدید نباشم




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/34




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۸

درخواست حذف اطلاعات
یه کتاب یدم امروز

با پولش میتونستم برم یه پیتزا بخورم

به خاطرش مجبور شدم شام نون و ماست بخورم و چون سیر نشدم

نتونستم با شکم گشنه بشینم بخونمش :))

فردا برم انقلاب بفروشمش اصن




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/36




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۴

درخواست حذف اطلاعات
عیبی نداره

همه که نباید خوشبخت و خوشحال باشن

هیچی رو به راه نیست

هفته ی پیش یکی رو دیدم که قیافش آشنا بود واسم و درست

فکر می

دوست خالقی بود و رفت هرچیزی که بود رو گذاشت کف دستش

و دیروز ا اج شدم

نپرسیدم چرا

میپرسیدم چی میشد ؟ تحمل نداشتم توی روی خودم گذشته رو به رخم

بکشن

یه وقتایی که میخوای آدم خوبی باشی و زندگی درستی داشته باشی

دیگران اجازه نمیدن و مجبورت میکنن برگردی به همون آدم بده بودن

الان توی ح ی ام که میگم خب اصلا خوب باشی که چی ؟

خوب بودن چه مزیتی داشت واست توی این مدت که بخوای ادامش

بدی ؟ متاسفانه جو ندارم واسه ی این سوالا و انگیزه ی دوچندانی

دارم برای برگشتن به همون آدم بده بودن ..

آره هوا داره سرد میشه




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/29




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش

درخواست حذف اطلاعات
تلاش میکنم ازت دور بشم تهران زشت

میرم یه جای دور و تو و تموم زشتی هایی که توی تو تجربه رو

از ذهن و زندگیم دور میریزم

قول میدم دلم برات تنگ نشه




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/24




بی هدف ۱

درخواست حذف اطلاعات
الان وقت سرماخوردن نیست

شیوا خانم چرا تو هیچیت مثل آدم نیست ؟




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/26




بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۳

درخواست حذف اطلاعات
با این حجم از دروغایی که هر روز تحویل آدما میدم اما نمیدونم

چرا شب که میشه ناراحت میشم از گفتنشون

طبیعتا باید تا الان عادت می و ذهنم رو درگیر نمیکرد ولی

مثل اینکه وجدانم ول نکن تر از این حرفاست




منبع : http://tanhashiva.blogfa.com/post/28