بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

تقصير پژوهي

آخرین پست های وبلاگ تقصير پژوهي به صورت خودکار از بلاگ تقصير پژوهي دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مقصرین و اقتصاد عرفانی و علوی

درخواست حذف اطلاعات

سوال : در منابع علم رجال و تاریخ ملل و نحل بعد از اتهام غلو به بزرگان شیعه و عرفان علوی ، گفته شده آنان معتقد به اشتراکیت و مساوات در اموال و ثروت ها بوده اند ، آیا این اتهام صحیح است ؟


اعتقاد به عد اجتماعی و اقتصادی و مساوات و مواسات در آیات فراوانی از قرآن کریم و روایات صحیح از و آلش بیان شده است ، و اعتقاد به این امور افتخارست و اگر بزرگان عرفای شیعه بر خلاف فهم طبقاتی و اشرافی اکثریت مسلمانان ظاهری در طول تاریخ می شیده اند از نظر خلفای جور و طبقات اشرافی ، این یک انحراف تلقی شده است .


و کاملا طبیعی است که مقصرین ( یعنی کوتاهی کنندگان در عرفان علوی و کوتاهی کنندگان در نهضت عد علوی ) که مایل به زهد و گذشت از دنیا و ایثار اموال خود در راه عد علوی نبودند ، عارفان علوی را به غلو متهم نمودند و علامت غلو را عد طلبی بیان د.


از آیات قرآن کریم که تصریح بر مساوات دارد آیه ی زیرست :


وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلى‏ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَهُمْ فیهِ سَواءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ‏ (71) النحل


خدا برخى از شما را در رزق بر برخى برتری داده است ؛ پس چرا آنانکه ثروتمندترند ، حاضر نیستند از رزق خود به کارگران و زیردستان خود بپردازند تا باهم برابر و مساوی باشند ؛ آیا نعمت خدا را انکار نموده و با نعمت خدا مبارزه می کنید ؟!(71)


و از اینرو اکرم و حضرت المؤمنین علی ع ، بیت المال را که مرکز انباشت مالیاتها و ثروتهای عمومی بوده به طور مساوی تقسیم می نمودند و الگوی عد طلبی بودند .


( در آینده ان شاء الله در مورد اقتصاد عرفانی بیشتر خواهیم نوشت )




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/11/مقصرين و اقتصاد عرفاني و علوي/




معرفت به نورانیت در آیات قرآن کریم

درخواست حذف اطلاعات

آیا اخبار و احادیث معرفت به نورانیت و روایات خلقت نورانی و ائمه صلوات اللّه علیهم أجمعین ، روایاتی جعلیست که غلات و یا شیعیان از خود بافته اند یا حکایت از حقایقی اصیل و وحیانی در قرآن کریم دارند که نیازمند تحقیق و بررسی است ؟


مقصرین معتقدند که این اخبار و روایات جعلی است لکن اهل عرفان این روایات را صحیح دانسته و به این اخبار استناد نموده اند 


از منظر اعل علم ، بهترین راه ارزی صحت احادیث ، عرضه ی آنها به قرآن کریمست که همه مسلمین بالاجماع آن را قبول دارند .


با توجه به آیات زیر معلوم می گردد که حق با اهل عرفانست و قرآن گواه روشنیست که این اخبار حکایت از حقایقی دارند که منطبق با آیات قرآن کریمست و اگر متشابهاتی در این اخبارست ، نباید به خاطر صرف وجود متشابهات این روایات را رد نمود .


آیات زیر را تقدیم می کنم :


1.خداوند نور آسمانها و زمین است یعنی هادی و دلیل در آسمانها و زمین خود خداوند است .


اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (35) النور


2. در قرآن کریم ، جعل نور و ظلمات ، عنوانی جدا از خلقت آسمانها و زمین بوده است و این حاکی از اهمیت آنست .


الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ (1) الانعام


3.نور از آسمان به زمین نازل شده


وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ (157) الاعراف


فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ (8) غابن


وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبیناً (174) النساء


4. نور خدا متمثل شده در مثالی ، پس برای نور خداوند مثالی هست و نور خدا در شجره ای ظهور و تجلی نموده ( همان شجره ای که با حضرت موسی (ع) سخن گفت و شعاعی از فروع آن بر کوه طور تجلی نمود ).


مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَةٍ ا ُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ (35) النور


5. این مَثَل نور خدا وَ مصباح ، که خداوند در قرآن کریم بیان نموده همان نبی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم است زیرا خداوند در قرآن او را چراغی نورانی نامیده .


یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً (45) وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً (46) الاحزاب


6. و همچنین أمیر المؤمنین علی علیه السلام و سایر ائمه اهل البیت علیهم السلام زیرا که قرآن از آنها در آیه مباهله ، به خود أنفس رسول خدا (ص) تعبیر نموده


7. و برای مَثَل نور خدا هیچ مثل و مانندی نیست . ( لَیْسَ کَمِثْلِهِ‏ شَیْ‏ءٌ (11) الشوری ) و ( وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏ (27) روم ) ( وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا (40) وبة )


8. و باز خداوند در ادامه بیان می فرماید که این مَثَل نور خدا در بیوتی نازل شده و به صورت رجالی در این بیوت ظاهر و متجلی شده


فی‏ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (36) رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ ا َّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ (37) النور


9. و خداوند همان ولی مؤمنان است که کافران به طاغوت را از ظلمات بسمت نور هدایت می کند .


... وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ  (255) ... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّه‏ ... (256) اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ (257)


10. این هدایت از ظلمات به نور با صلوات فرستادن انجام می شود


هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیماً (43) الاحزاب


11. اولیای طاغوت که « ولی من دون الله » هستند کورند و از جنس ظلمات اند و ولی الله نورست.


قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّور (16) الرعد


12. با سخنانی که مخالفان نورانیت ائمه (ع) بر زبانشان جاری می کنند ، نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد بلکه تمام و کامل ظهور خواهد کرد و مخالفان نورانیت کافرند .


یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (32) وبة


یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (8) صف


13. و بالا ه در روزگار رجعت انبیاء و ء ، تمام زمین با نور پروردگارش روشن خواهد شد .


وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْکِتابُ وَ جی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (69) ا مر


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/12/معرفت به نورانيت در آيات قرآن کريم/




تقصیر در زیارت اربعین و پیاده روی در مسیر کربلاء

درخواست حذف اطلاعات

هیچ شکی در فضیلت و استحباب زیارت اربعین و پیاده روی در مسیر کربلا نیست ، اما تقصیر و کوتاهی در شناخت مقام حسین (س) و نهضت ایشان و کوتاهی در شناخت رس و مسئولیت زائر حقیقی ، موجب انحراف و تحریف این حرکت مقدس اجتماعی و تاریخی می شود.


تقصیر در شناخت حقیقت و مقام حسین (س) ، موجب می شود تا نهضت حسینی از عزت و شعار : « هیهات منا الذلة » فاصله گرفته و به سمت تفاسیر و قرائت های غیر انقل و سازش کار و ذلت بار و غیر عد طلبانه از دین و حسین (س) منحرف گردد.


و اما تقصیر در شناخت نهضت حسین (س) سبب می شود ، عزاداری به صورت مراسمی بی ثمر در آمده و وسیله ای مطلوب برای تخلیه هیجانات و احساسات ذینی در کنترل استکبار و استثمارگران گردد.


و اما تقصیر در شناخت مسئولیت و رس های زائر حقیقی ، سبب می گردد تا زائرین ، نه در زمان زیارت و پیاده روی و نه پس از بازگشت به سرزمین شان ، قدمی به اه نهضت عد طلبانه حسین (س) نزدیک نشوند در حالی که هدف از این پیاده روی ها و قدم ها نزدیک شدن به حسین (س) و اه اوست .


مسیر پیاده روی و زیارت اربعین و موکب ها بایست ی در جهت تعالی و رشد زائرین در شناخت حسین (س) و نهضت ایشان و رس ها و مسئولیت های یک زائر باشد ، تا آنجا که زائر در این مسیر و بازگشت به سرزمین خود ، تا حد شهادت ، خواستار مطالبات حسینی و آرمانهای آن باشد .


و اما رمز این معرفت ، باخبر شدن از اتصال و امتداد نهضت حسین (س) به نهضت و انقلاب است.




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/13/تقصير در زيارت اربعين و پياده روي در مسير کربلاء/




آیا ان و ان خلقت می کنند و رزق می دهند ؟

درخواست حذف اطلاعات

آیا ان و ان و اولیای الهی و عارفان حق قادرند خلقت کنند و یا رزق و روزی دهند ؟


پاسخ : نه ائمه و نه ان و نه هیچ یک از اولیای الهی و نه بزرگان عرفان و نه هیچ مخلوق دیگری نمی تواند خلقت کند و نمی تواند رزق و روزی دهد و این فقط ذات اقدس اللهی است که خلقت می کند و رزق و روزی می دهد.


بلکه حقیقت اینست که حتی هیچ مخلوقی قادر نیست هدایت کند و معجزه نماید و قدرتنمایی کند و حتی ساده ترین اعمال را بدون نیروی خدا انجام دهد و هر قدرتی و نیرویی و نوری هست همه و همه از جانب ذات اقدس الهی است


خالق خداست رزّاق خداست و هادی خداست و معجزه گر خداست ، اما این خلقت و این رزق و این هدایت ها و این معجزات همگی از مجرای فیض الهی نازل می شوند و جریان می یابند.


معجزات و آیات و هدایت و وحی الهی همگی به دست ان و ان ظاهر می شود زیرا آنها مجرای فیض و محل تجلی قدرت و نور خدا و علم او هستند.


دقت کنیم فاعل نیستند ، فاعل خداست ، آنان مُظهِر و محل ظهور هستند.


به همین دلیل است که می بینیم در بعضی از نصوص دینی این شؤون از ان و ائمه نفی می شود اما در بعضی دیگر ظاهرا به این معناست که به اذن خدا خلقت می کنند و یا دعا نموده و خدا با دعای مستجاب آنهاست که خلقت نموده و روزی داده و هدایت می کند.


اما عده ای که متاسفانه با عرفان بیگانه هستند به اهل عرفان اتهام می زنند که در مورد ان و ان و اولیای خدا و عرفای بزرگوار ، غلو می کنند و می گویند قادرند خلقت کنند و رزق و روزی دهند و این ها همه و همه تهمت و کینه و عداوت جاهلانه است.


و لازمه فهم نظر اهل عرفان اینست که آنها معنای تجلی را درک کنند و معنای کلمة الله و روح الله و نور الله را درک کنند و معرفت بنورانیت حاصل کنند.


و باید به این معنی توجه کنند که خداوند در قرآن کریم فعل اولیائش را به خود نسبت می دهد و فعل خود را به اولیایش نسبت می دهد زیرا کلمه خدا فانی در معناست ( فنای فی الله و بقای بالله )


وَ ما رَمَیت إذ رَمَیتَ و لکنَّ اللهَ رَمَی (17) الانفال


ای تو نبودی که به دشمن تیر می زدی بلکه خدا بود که تیر می زد.




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/10/آيا امامان و پيامبران خلقت مي کنند و رزق مي دهند ؟/




احساس خدا ابتدای کشف و شهود

درخواست حذف اطلاعات

من عرف نفسه فقد عرف ربه . ی که خود را بشناسد خدا را می شناسد ، ی که نفس خود را بشناسد از هوی نفس فاصله می گیرد و فریب نمی خورد و در امتحان الهی موفق می شود.


همه ما بودن را حس می کنیم ، زندگی را حس می کنیم معنای قوت و نیرو را می شناسیم ، اما معنای بودن و حیات و حس چیست ؟ منشأ احساس و ادراک چیست ؟ خود همین حس بودن و زندگی نیز باز می گردد به نیرویی در ما که همان ادراک و آگاهی ماست .


همه ما می دانیم که احساس و ادراک تحت کنترل ما نیست ، بودن و وجود داشتن و زندگی تحت کنترل ما نیست ، حسش می کنیم اما تحت کنترل ما نیست. آرزوی تملک حیات طمعی بیهوده و همچون دنبال سراب دویدنست و اینگونه هوای نفس فریبنده و فریباست .


همه حواس و درک و معرفت و فهم و نیروهای ما و وجود و حیات ما باز می گردد به جریان قدرت الهی و فیض و رحمت او. لا حول و لا قوة الا بالله ، هیچ دگرگونی و نیرویی نیست مگر از خدا ، انا لله و انا الیه راجعون همه از او هستیم و به سوی او باز می گردیم .


او از رگ گردنمان از مهمترین شریان حیاتی مان از جریان خونمان به ما نزدیکترست .


همین که حس می کنیم هستیم و می توانیم ، این یک امتحان و امانتی موقت از جانب او برای آزمایش ماست. نور معرفت و هدایت هم از جانب خداست و موفقیت در این امتحان نیز موهبتی از جانب خداست.


اگر ی فریب هوای نفسش را نخورد و دانست که همه چیز از خداست و از این آزمایش سربلند بیرون آمد و اعتراف نمود که هیچست و همه چیز از خداست و عالم محضر خداست، پس ملائکه و ارواح نورانی و ملکوتی برای هدایت او به سوی بهشت آسمانی نازل می شوند ، و نشانه آن اینست که در دلش مایل به خیر شده و از شر و اشرار فاصله می گیرد ، در دلش ص می شنود که او را دعوت به خیر می کند و از شر باز می دارد . و پس از مدتی صاحب دعوت و صاحب ندا را خواهد دید. و کشف و شهود حقایق از پس این احساس خدا آغاز خواهد شد.


برای ی که می داند بودن و همه چیز از اوست ، دادن و گذشت آسانست




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/6/احساس کردن خدا ابتداي کشف و شهود/




احساس خدا ابتدای کشف و شهود

درخواست حذف اطلاعات

من عرف نفسه فقد عرف ربه . ی که خود را بشناسد خدا را می شناسد ، ی که نفس خود را بشناسد از هوی نفس فاصله می گیرد و فریب نمی خورد و در امتحان الهی موفق می شود.


همه ما بودن را حس می کنیم ، زندگی را حس می کنیم معنای قوت و نیرو را می شناسیم ، اما معنای بودن و حیات و حس چیست ؟ منشأ احساس و ادراک چیست ؟ خود همین حس بودن و زندگی نیز باز می گردد به نیرویی در ما که همان ادراک و آگاهی ماست .


همه ما می دانیم که احساس و ادراک تحت کنترل ما نیست ، بودن و وجود داشتن و زندگی تحت کنترل ما نیست ، حسش می کنیم اما تحت کنترل ما نیست. آرزوی تملک حیات طمعی بیهوده و همچون دنبال سراب دویدنست و اینگونه هوای نفس فریبنده و فریباست .


همه حواس و درک و معرفت و فهم و نیروهای ما و وجود و حیات ما باز می گردد به جریان قدرت الهی و فیض و رحمت او. لا حول و لا قوة الا بالله ، هیچ دگرگونی و نیرویی نیست مگر از خدا ، انا لله و انا الیه راجعون همه از او هستیم و به سوی او باز می گردیم .


او از رگ گردنمان از مهمترین شریان حیاتی مان از جریان خونمان به ما نزدیکترست .


همین که حس می کنیم هستیم و می توانیم ، این یک امتحان و امانتی موقت از جانب او برای آزمایش ماست. نور معرفت و هدایت هم از جانب خداست و موفقیت در این امتحان نیز موهبتی از جانب خداست.


اگر ی فریب هوای نفسش را نخورد و دانست که همه چیز از خداست و از این آزمایش سربلند بیرون آمد و اعتراف نمود که هیچست و همه چیز از خداست و عالم محضر خداست، پس ملائکه و ارواح نورانی و ملکوتی برای هدایت او به سوی بهشت آسمانی نازل می شوند ، و نشانه آن اینست که در دلش مایل به خیر شده و از شر و اشرار فاصله می گیرد ، در دلش ص می شنود که او را دعوت به خیر می کند و از شر باز می دارد . و پس از مدتی صاحب دعوت و صاحب ندا را خواهد دید. و کشف و شهود حقایق از پس این احساس خدا آغاز خواهد شد.


برای ی که می داند بودن و همه چیز از اوست ، دادن و گذشت آسانست




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/6/احساس کردن خدا ابتداي کشف و شهود/




ارتباط میان خلقت عالم و تجلی خداوند

درخواست حذف اطلاعات

از جمله اتهاماتی که مقصرین به عارفین می زنند اینست که عارفان با اعتقاد به تجلی نمودن خداوند ، در حقیقت خلقت را زیر سوال برده اند و عالم را تجلی خدا می دانند و نه مخلوق خدا ، پاسخ و دفاع عرفا چیست ؟


این اتهام به این باز می گردد که مقصرین مقصود عارفین را از تجلی نیافته اند و میان تجلی و خلقت تعارضی نیست .


عرفا و اولیای الهی معتقدند که ( معنای قدیم ازلی ، ذات اقدس الله ) با قدرتنمایی ظهور کرده و برای نمایش قدرتش اشیاء را از عدم خلقت نموده و رزق داده و هرگاه که اراده کند فانی و معدوم می سازد ، ظهور و تجلیش همان قدرت نمایی اوست که از طریق خلقت آن را به نمایش گذاشته و آیه و نشانه ای برای متفکران قرار داده است .


انسان عاقل و متفکر با دیدن هر پدیده به مخلوق بودن و حادث بودن آن پدیده پی می برد پس آن را نشانه ای از قدرت خداوند می بیند و با مشاهده قدرت خدا ، می گوییم خداوند بر او تجلی کرده و باز واضحست که خداوند با دادن فهم و بینایی و بصیرت او را هدایت نموده و مشاهده قدرتش را به عارف روزی نموده ، پس خداوند هم در آیات آفاقی و پدیده های خارجی قدرتنمایی نموده و هم با روزی نمودن مشاهده ی قدرتش در انفس و جان های ما قدرتنمایی و تجلی نموده است ، پس عارف و ولی خدا ، با تجلی خداست که تجلی او را می بیند .


انسان کامل بالاترین مظهر و محل تجلی و قدرتنمایی خداست ، آیه و نشانه اعظم الهی است ، خداوند با خلقت و روزی دادن ، قدرت نمایی می نماید ، اما این خلقت و روزی نمودن ، بدست انسان کامل و تجلی اعظم ( کلمة الله ) ظاهر می شود ، اگر ی ببیند که کلمات و وحی الهی از یک کتاب خارج می شود و یا صدای قرآن از رادیو شنیده می شود ، آیا قرآن و کلام خدا را به کتاب و یا رادیو نسبت می دهد ؟ و همینطورست قدرتنمایی و تجلی خدا از هر پدیده و مخلوق و آیه ای که می بینیم 


خداوند از درون درخت با حضرت موسی علیه السلام سخن گفت و از درون چوب عصا اژدهایی نمایش داد ، اینها همه وسائل و اسباب و مخلوقاتی برای ظهور قدرت خدا بود تا مردم قدرتش را مشاهده کنند و ذات اقدس الهی قدرت مطلقست .


مخلوقات با مشاهده ضعف و محدودیت ذاتی خود می فهمند که قدرت و نیروی ندارند و منشأ قدرت در جای دیگریست و با نور فهم و نیروی عقل می فهمند که هر چیزی اصلی و منبعی دارد و هر قدرت و نیرویی از خداست ( لا حول و لا قوة الا بالله ) پس قدرت از منبع و اصلی سرچشمه گرفته و صادر شده و این همان معنای تجلّی و صدورست .


هر نوری و هر قدرتی و هر فهمی از خداست ، با خدا زنده ایم با خدا می بینیم با خدا می فهمیم و اگر کاری می کنیم با نیروی خداست و اگر چیزی اختراع می کنیم و می سازیم و خیری بدستمان جاری می شود ، در حقیقت این جریان فیض الهی است و نیرویی صادر از جانب اوست و اگر اشتباهی است از محدودیت ما مخلوقات و ضعف و فنای ماست و این اعتراف به تجلی خداوند یک امتحان و آزمایشی بسیار مهمست ، عارف فقط خدا را می بیند و اما کافر فقط ظاهری از حیات دنیا را می بیند و همچون فرعون ، با تکبر و غرور همه چیز را به خود نسبت می دهد.




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/7/ارتباط ميان خلقت عالم و تجلي خداوند/




ارتباط میان خلقت عالم و تجلی خداوند

درخواست حذف اطلاعات

از جمله اتهاماتی که مقصرین به عارفین می زنند اینست که عارفان با اعتقاد به تجلی نمودن خداوند ، در حقیقت خلقت را زیر سوال برده اند و عالم را تجلی خدا می دانند و نه مخلوق خدا ، پاسخ و دفاع عرفا چیست ؟


این اتهام به این باز می گردد که مقصرین مقصود عارفین را از تجلی نیافته اند و میان تجلی و خلقت تعارضی نیست .


عرفا و اولیای الهی معتقدند که ( معنای قدیم ازلی ، ذات اقدس الله ) با قدرتنمایی ظهور کرده و برای نمایش قدرتش اشیاء را از عدم خلقت نموده و رزق داده و هرگاه که اراده کند فانی و معدوم می سازد ، ظهور و تجلیش همان قدرت نمایی اوست که از طریق خلقت آن را به نمایش گذاشته و آیه و نشانه ای برای متفکران قرار داده است .


انسان عاقل و متفکر با دیدن هر پدیده به مخلوق بودن و حادث بودن آن پدیده پی می برد پس آن را نشانه ای از قدرت خداوند می بیند و با مشاهده قدرت خدا ، می گوییم خداوند بر او تجلی کرده و باز واضحست که خداوند با دادن فهم و بینایی و بصیرت او را هدایت نموده و مشاهده قدرتش را به عارف روزی نموده ، پس خداوند هم در آیات آفاقی و پدیده های خارجی قدرتنمایی نموده و هم با روزی نمودن مشاهده ی قدرتش در انفس و جان های ما قدرتنمایی و تجلی نموده است ، پس عارف و ولی خدا ، با تجلی خداست که تجلی او را می بیند .


انسان کامل بالاترین مظهر و محل تجلی و قدرتنمایی خداست ، آیه و نشانه اعظم الهی است ، خداوند با خلقت و روزی دادن ، قدرت نمایی می نماید ، اما این خلقت و روزی نمودن ، بدست انسان کامل و تجلی اعظم ( کلمة الله ) ظاهر می شود ، اگر ی ببیند که کلمات و وحی الهی از یک کتاب خارج می شود و یا صدای قرآن از رادیو شنیده می شود ، آیا قرآن و کلام خدا را به کتاب و یا رادیو نسبت می دهد ؟ و همینطورست قدرتنمایی و تجلی خدا از هر پدیده و مخلوق و آیه ای که می بینیم 


خداوند از درون درخت با حضرت موسی علیه السلام سخن گفت و از درون چوب عصا اژدهایی نمایش داد ، اینها همه وسائل و اسباب و مخلوقاتی برای ظهور قدرت خدا بود تا مردم قدرتش را مشاهده کنند و ذات اقدس الهی قدرت مطلقست .


مخلوقات با مشاهده ضعف و محدودیت ذاتی خود می فهمند که قدرت و نیروی ندارند و منشأ قدرت در جای دیگریست و با نور فهم و نیروی عقل می فهمند که هر چیزی اصلی و منبعی دارد و هر قدرت و نیرویی از خداست ( لا حول و لا قوة الا بالله ) پس قدرت از منبع و اصلی سرچشمه گرفته و صادر شده و این همان معنای تجلّی و صدورست .


هر نوری و هر قدرتی و هر فهمی از خداست ، با خدا زنده ایم با خدا می بینیم با خدا می فهمیم و اگر کاری می کنیم با نیروی خداست و اگر چیزی اختراع می کنیم و می سازیم و خیری بدستمان جاری می شود ، در حقیقت این جریان فیض الهی است و نیرویی صادر از جانب اوست و اگر اشتباهی است از محدودیت ما مخلوقات و ضعف و فنای ماست و این اعتراف به تجلی خداوند یک امتحان و آزمایشی بسیار مهمست ، عارف فقط خدا را می بیند و اما کافر فقط ظاهری از حیات دنیا را می بیند و همچون فرعون ، با تکبر و غرور همه چیز را به خود نسبت می دهد.




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/7/ارتباط ميان خلقت عالم و تجلي خداوند/




، باب احیای عرفان ی و عامل وحدت شیعیان

درخواست حذف اطلاعات

افشای نهضت ضد عرفانی که قویا از طرف فتنه گران دنبال می شود


دشمنان عرفان و دشمنان عد ی و نهضت را بیشتر بشناسیم 


بسیاری از افراد به دلایلی که خواهیم گفت نسبت به جریان انقلاب ی و نسبت به بغض و کینه دارند .


این واضحست که نه تنها پرچمدار انقلاب عد طلبانه ی ی و م ع مستضعفین بود بلکه پرچمدار عرفان ی بود و قبل از ایشان عرفان ی در حوزات علمیه شیعه مظلوم و مستضعف بود ، و بسیاری از بزرگان عرفان ی توسط افراد جاهل و یا غافل ، متهم به کفر و انحرافات می شدند.


اگر ی مقصود و معنای اصطلاحات عرفانی را نمی فهمید ، بدون تحقیق به خودش حق می داد که بر علیه عرفان و عرفا و اولیای الهی مخالفت و مبارزه کند و در این بین حتی در خود حوزه های علمیه از سوی بعض از همین معممین ، چه بسیار اتهامات و تکفیرها که نثار اولیای خدا می شد.


و ما در تاریخ می بینیم که بسیاری از اصحاب حقیقی ائمه اطهار علیهم السلام به خاطر رویکرد عرفانی شان از طرف جهال ، متهم به غلو و کفر و نفاق شده و لعن و تکفیر می شدند و بسیاری از آنها کشته و طرد و سانسور می شدند .


از همان آغاز دعوت ، در کنار فهم ظاهری از یک فهم دیگری از وجود داشت ( فهم صحیح ) که توسط اصحاب حقیقی و ائمه علیهم السلام دنبال می شد ، تفاوت این درک و فهم با فهم ظاهری این بود که در این درک و عقیده ی صحیح ، عناصر فهم عرفانی پابه پای عد طلبی دنبال می شود .


در حقیقی ، عد طلبی و انقل گری با معارف عرفان و حقایق دینی پیوندی ناگسستنی داشت و وجه تمایز میان فهم صحیح از و فهم غلط از اعتقاد به ولایت المؤمنین علی علیه السلام بود که هم زمان هم قهرمان عد و هم نماد عرفان ی بود.


و در زمانه ما همین فهم صحیح بود که توسط با انقلاب ی ، احیاء و تقویت شد.


نهضت ی و عرفانی و عد طلبانه نه تنها ، عرفان ی را زنده کرد بلکه با اخوت میان مسلمین به خصوص شیعیان ، موجب پلی ارتباطی میان شیعیان ایران با شیعیان سایر نقاط جهان خصوصا شیعیان و لبنان شد.


آنان با وجود استضعاف شدید صاحب میراثی غنی از روایات عرفانی هستند که شاهد بر حق بودن نهضت است و متاسفانه مطرود واقع شده و از اینروست که تمام مستکبرین عالم و آل سعود در نابود آنان همدست شده اند. 


بعدها در مورد این روایات و معارف غنی که شاهد حقانیت نهضت ست بیشتر سخن خواهیم گفت .




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/8/امام خميني ، باب احياي عرفان اسلامي و عامل وحدت شيعيان/




، باب احیای عرفان ی و عامل وحدت شیعیان

درخواست حذف اطلاعات

افشای نهضت ضد عرفانی که قویا از طرف فتنه گران دنبال می شود


دشمنان عرفان و دشمنان عد ی و نهضت را بیشتر بشناسیم 


بسیاری از افراد به دلایلی که خواهیم گفت نسبت به جریان انقلاب ی و نسبت به بغض و کینه دارند .


این واضحست که نه تنها پرچمدار انقلاب عد طلبانه ی ی و م ع مستضعفین بود بلکه پرچمدار عرفان ی بود و قبل از ایشان عرفان ی در حوزات علمیه شیعه مظلوم و مستضعف بود ، و بسیاری از بزرگان عرفان ی توسط افراد جاهل و یا غافل ، متهم به کفر و انحرافات می شدند.


اگر ی مقصود و معنای اصطلاحات عرفانی را نمی فهمید ، بدون تحقیق به خودش حق می داد که بر علیه عرفان و عرفا و اولیای الهی مخالفت و مبارزه کند و در این بین حتی در خود حوزه های علمیه از سوی بعض از همین معممین ، چه بسیار اتهامات و تکفیرها که نثار اولیای خدا می شد.


و ما در تاریخ می بینیم که بسیاری از اصحاب حقیقی ائمه اطهار علیهم السلام به خاطر رویکرد عرفانی شان از طرف جهال ، متهم به غلو و کفر و نفاق شده و لعن و تکفیر می شدند و بسیاری از آنها کشته و طرد و سانسور می شدند .


از همان آغاز دعوت ، در کنار فهم ظاهری از یک فهم دیگری از وجود داشت ( فهم صحیح ) که توسط اصحاب حقیقی و ائمه علیهم السلام دنبال می شد ، تفاوت این درک و فهم با فهم ظاهری این بود که در این درک و عقیده ی صحیح ، عناصر فهم عرفانی پابه پای عد طلبی دنبال می شود .


در حقیقی ، عد طلبی و انقل گری با معارف عرفان و حقایق دینی پیوندی ناگسستنی داشت و وجه تمایز میان فهم صحیح از و فهم غلط از اعتقاد به ولایت المؤمنین علی علیه السلام بود که هم زمان هم قهرمان عد و هم نماد عرفان ی بود.


و در زمانه ما همین فهم صحیح بود که توسط با انقلاب ی ، احیاء و تقویت شد.


نهضت ی و عرفانی و عد طلبانه نه تنها ، عرفان ی را زنده کرد بلکه با اخوت میان مسلمین به خصوص شیعیان ، موجب پلی ارتباطی میان شیعیان ایران با شیعیان سایر نقاط جهان خصوصا شیعیان و لبنان شد.


آنان با وجود استضعاف شدید صاحب میراثی غنی از روایات عرفانی هستند که شاهد بر حق بودن نهضت است و متاسفانه مطرود واقع شده و از اینروست که تمام مستکبرین عالم و آل سعود در نابود آنان همدست شده اند. 


بعدها در مورد این روایات و معارف غنی که شاهد حقانیت نهضت ست بیشتر سخن خواهیم گفت .




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/8/امام خميني ، باب احياي عرفان اسلامي و عامل وحدت شيعيان/




شه نجات و رهایی اولیای الهی از بلایا

درخواست حذف اطلاعات

 


ما در این مورد به چهار دلیل تمسک می کنیم و در ادامه بحث به مقدار توان نظرات مخالف را آورده و نقد می کنیم .


1. اجماع 2. اخبار متواتر 3. عقل 4. قرآن


و به روایات اختلافی و ظنی و متعارض تمسک نمی کنیم زیرا در عقاید حجت نیستند ولی بعضی از روایات مورد نظر خود را در انتها می آوریم.


1.دلیل ما از اجماع = واضحست که همه امت ی اجماع دارند که صدقه رفع بلا می کند و در این باب اخباری موافق کتاب خدا از (ص) و اهل بیتش روایت کرده اند 


2. اخبار فراوانی در حد تواتر نیز در باب ادعیه نجات بخش از بلایا وارد شده است مثل دعای جوشن صغیر  .


3. دلیل عقلی : حکومت روح بر جسم و آن از جسم :


همه متفکرین با این نظر موافقند که هرگاه روح و فکر انسان با عشق و علاقه ی شدید متوجه به چیزیست ، اطرافش را نمی بیند و درد و رنج هایش را فراموش می کند و این به این علت است که روح انسان از جسمش نیرومند ترست و می تواند خودش را از جسم آزاد کند


در قرآن کریم در سوره یوسف آیه 31 به همین مسئله اشاره گشته :


فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَکٌ کَریمٌ (31)


 هنگامى که زلیخا گفتارِ مکرآمیز آنان را شنید [ که او را در عشق یوسف ملامت می د براى آنکه به آنان ثابت کند که در این رابطه ، سخنى نابجا دارند و اگر خودشان جمال دلربای یوسف را ببینند گرفتار چنین عشق سوزانی می شوند ] پس به مهمانى دعوتشان کرد ، و براى آنان تکیه‏گاه آماده نمود و به هر یک از آنان [ براى خوردن میوه ] کاردى داد و به یوسف گفت : به مجلس آنان در آى . هنگامى که او را دیدند به حقیقت در نظرشان بزرگ [ و بسیار زیبا ] یافتند و [ از شدت شگفتى و حیرت به جاى میوه ] دست‏هایشان را ب د و گفتند : حاشا که این بشر باشد ! او جز فرشته‏اى بزرگوار نیست .(31)


حال واضحست که اگر ی حقیقتا نور جمال دلربای خداوند را ببیند و عظمت قدرت او را بشناسد ، عاشق و دلبسته خداوند می شود و از همان ابتدای راه عرفان ، درد ها و رنج ها و مصائب خود را حس نخواهد کرد 


اولیای الهی و عارفان به درجه ای از محبت و عشق الهی می رسند که روح شان از بدن مادی خالص شده و وج و نجات یافته و به همان راحتی که دیگران لباس های خود را از تن خارج می کنند می توانند از بدن خود خارج شوند. پس به هنگام شهادت و بلایا دردی نمی کشند و آسیبی حس نمی کنند.


4. از منظر قرآن کریم ، تجلّی خدا و کلمة الله و روح الله ، ش ت ناپذیرست ( توضیحاتش نیاز به چند جلسه دارد که سر فرصت بیان خواهد شد و فقط این آیات را گذارا اشاره می کنیم):


خداوند کریم در آیات فراوانی از قرآن کریم به حقیقت نجات اشاره فرمود است که بعدا در مورد این آیات سخن خواهیم گفت


مانند آیاتی که عیسای را کلمه الله معرفی نموده و سپس می فرماید کشته نشد و مصلوب نشده


وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ‏ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی‏ شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ‏ یَقیناً (157)


و مانند آیاتی که خداوند به عصمت اهل بیت در قرآن اشاره فرموده و آن را مطلق قرار داده و از مصادیق آن عصمت از مشرکان و عصمت از ذلت و ش ت در برابر آنهاست


إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ‏ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً (33) الاحزاب


یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ‏ (28) وبة


پس دست مشرکان نمی تواند کلمات الهی را لمس کند و نمی توانند به روح الله نزدیک شوند و راهی برای نابود تجلی خدا ندارند


وقرآن عصمة از ذلت را چنین بیان می کند در آنجا که می فرماید خدا و انش ش ت ناپذیرند.


إِنَّ الَّذینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ (20) کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ (21) المجادلة


و آنجا که می فرماید :


إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ (51) سوره غافر


و باز می فرماید :


لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقینَ لا یَعْلَمُونَ (8) المنافقون


و باز فرموده :


وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169) آل عمران


و باز فرموده است :


 وَ لَنْ یَجْعَلَ‏ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً (141) النساء


( مطلب ادامه خواهد داشت )


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/9/انديشه نجات و رهايي اولياي الهي از بلايا/




شه نجات و رهایی اولیای الهی از بلایا

درخواست حذف اطلاعات

 


ما در این مورد به چهار دلیل تمسک می کنیم و در ادامه بحث به مقدار توان نظرات مخالف را آورده و نقد می کنیم .


1. اجماع 2. اخبار متواتر 3. عقل 4. قرآن


و به روایات اختلافی و ظنی و متعارض تمسک نمی کنیم زیرا در عقاید حجت نیستند ولی بعضی از روایات مورد نظر خود را در انتها می آوریم.


1.دلیل ما از اجماع = واضحست که همه امت ی اجماع دارند که صدقه رفع بلا می کند و در این باب اخباری موافق کتاب خدا از (ص) و اهل بیتش روایت کرده اند 


2. اخبار فراوانی در حد تواتر نیز در باب ادعیه نجات بخش از بلایا وارد شده است مثل دعای جوشن صغیر  .


3. دلیل عقلی : حکومت روح بر جسم و آن از جسم :


همه متفکرین با این نظر موافقند که هرگاه روح و فکر انسان با عشق و علاقه ی شدید متوجه به چیزیست ، اطرافش را نمی بیند و درد و رنج هایش را فراموش می کند و این به این علت است که روح انسان از جسمش نیرومند ترست و می تواند خودش را از جسم آزاد کند


در قرآن کریم در سوره یوسف آیه 31 به همین مسئله اشاره گشته :


فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَکٌ کَریمٌ (31)


 هنگامى که زلیخا گفتارِ مکرآمیز آنان را شنید [ که او را در عشق یوسف ملامت می د براى آنکه به آنان ثابت کند که در این رابطه ، سخنى نابجا دارند و اگر خودشان جمال دلربای یوسف را ببینند گرفتار چنین عشق سوزانی می شوند ] پس به مهمانى دعوتشان کرد ، و براى آنان تکیه‏گاه آماده نمود و به هر یک از آنان [ براى خوردن میوه ] کاردى داد و به یوسف گفت : به مجلس آنان در آى . هنگامى که او را دیدند به حقیقت در نظرشان بزرگ [ و بسیار زیبا ] یافتند و [ از شدت شگفتى و حیرت به جاى میوه ] دست‏هایشان را ب د و گفتند : حاشا که این بشر باشد ! او جز فرشته‏اى بزرگوار نیست .(31)


حال واضحست که اگر ی حقیقتا نور جمال دلربای خداوند را ببیند و عظمت قدرت او را بشناسد ، عاشق و دلبسته خداوند می شود و از همان ابتدای راه عرفان ، درد ها و رنج ها و مصائب خود را حس نخواهد کرد 


اولیای الهی و عارفان به درجه ای از محبت و عشق الهی می رسند که روح شان از بدن مادی خالص شده و وج و نجات یافته و به همان راحتی که دیگران لباس های خود را از تن خارج می کنند می توانند از بدن خود خارج شوند. پس به هنگام شهادت و بلایا دردی نمی کشند و آسیبی حس نمی کنند.


4. از منظر قرآن کریم ، تجلّی خدا و کلمة الله و روح الله ، ش ت ناپذیرست ( توضیحاتش نیاز به چند جلسه دارد که سر فرصت بیان خواهد شد و فقط این آیات را گذارا اشاره می کنیم):


خداوند کریم در آیات فراوانی از قرآن کریم به حقیقت نجات اشاره فرمود است که بعدا در مورد این آیات سخن خواهیم گفت


مانند آیاتی که عیسای را کلمه الله معرفی نموده و سپس می فرماید کشته نشد و مصلوب نشده


وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ‏ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی‏ شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ‏ یَقیناً (157)


و مانند آیاتی که خداوند به عصمت اهل بیت در قرآن اشاره فرموده و آن را مطلق قرار داده و از مصادیق آن عصمت از مشرکان و عصمت از ذلت و ش ت در برابر آنهاست


إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ‏ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً (33) الاحزاب


یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ‏ (28) وبة


پس دست مشرکان نمی تواند کلمات الهی را لمس کند و نمی توانند به روح الله نزدیک شوند و راهی برای نابود تجلی خدا ندارند


وقرآن عصمة از ذلت را چنین بیان می کند در آنجا که می فرماید خدا و انش ش ت ناپذیرند.


إِنَّ الَّذینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ (20) کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ (21) المجادلة


و آنجا که می فرماید :


إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ (51) سوره غافر


و باز می فرماید :


لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقینَ لا یَعْلَمُونَ (8) المنافقون


و باز فرموده :


وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169) آل عمران


و باز فرموده است :


 وَ لَنْ یَجْعَلَ‏ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً (141) النساء


( مطلب ادامه خواهد داشت )


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/9/انديشه نجات و رهايي اولياي الهي از بلايا/




باطن توحید و ظاهر توحید

درخواست حذف اطلاعات

هر ظاهری با باطنی همراهست و هر باطنی باید با ظاهری همراه باشد 


ظاهر توحید اینست که هر مسلمان شهادت می دهد به اینکه خدا یکیست و در قلبش نیز این حقیقت را می پذیرد .


اما این ظاهر فقط یک ابتدا و شروعست ، مسلمان حقیقی فقط در ظاهر نمی ماند و از پله اول و کلاس اول دین به مراحل بعدی قدم می گذارد و رشد می کند .


وحدت اجتماعی و و اقتصادی با دیگر مؤمنان ، تحت حکومت و ی ولایت توحیدی ، مرحله ای باطنی از تأویل توحید است که باید ظاهر شود ، معرفت اولیای الهی و پذیرش ولایت آنها و دوری از ولایت طاغوت و اجتناب از نجاست طاغوت ، شرط اساسی وارد شدن در قلعه توحیدست .


کلمه توحید و اخلاص ( کلمه لا اله الا الله ) ، قلعه نفوذ ناپذیر و دژ مستحکم الهی در برابر ناملایمات زندگی و ابتلائات و عذاب الهیست ، اما باطن آن و تأویل آن و حقیقت آن ، ولایت است ، و شرط ورود به قلعه توحید قبول ولایت اولیای الهست .


ولایت قرآنی ائمه اطهار علیهم السلام و در امتداد آن ، درجه ای از باطن توحید و حقیقت توحید و تأویل توحیدست که اگر جامعه ای حقیقتا داخل آن شود ش ت ناپذیر می گردد.


و از فروع این ولایت الهی و وحدت ایمانی ، عد اجتماعی با شناختن م ین و ایتام و گرفتاران جامعه و شریک آنان در ثروت و رفاه و شادی همگانیست ، و این خود حقیقتی از بطون و تأویل توحیدی زکات و روزه است .




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/5/باطن توحيد و ظاهر توحيد/




تقصیر چیست ؟ مقصر کیست ؟

درخواست حذف اطلاعات

#تقصیر :


یعنی کوتاهی نمودن عمدی در دو امر :


1. خداشناسی و شناخت معارف حقیقی دین و باطن آن ، همراه با بسنده به ظاهر دین و رها باطن و تأویل آن و تهی ساختن دین از معنا و مقصود حقیقی که برای آن نازل شده


2. کوتاهی و تقصیر در حقوق مؤمنان و برادران دینی و عد طلبی که ریشه در خصلت های رذیله ی اخلاقی دارد همچون تکبر و حسادت و طمع و مال اندوزی و سرمایه داری .


و مثال بارز آن قوم یهود و بنی در قرآنست آنان با نسبت دادن ظواهر و شؤون مخلوقات و متشابهات نازل شده به خداوند و سختگیری شدید ظالمانه در مورد #احکام شرعی ظنّی و مُحتَمل و احتیاطی که خداوند نازل نکرده بود و همچنین با پا فشاری بر حرص و طمع و مال اندوزی و سرمایه داری و ادا ن حقوق برادران دینی ، مثال بارز #مُقَصِّره هستند.


مقصرین در پی قشری گری و ظاهر بینی که دارند مقامات اولیای الهی و کراماتشان را انکار می کنند و اهل زهد و عرفان را منحرف قلمداد نموده و بجای استدلال و برهان و انصاف در مباحث ، بر کینه و عداوت پای فشاری نموده و همچون ق ل و یهودیان نسبت به اهل حق حسادت و دشمنی می نمایند.


اگر حقیقتا معتقد باشیم آیات #قرآن زنده هستند و همچون خورشید و ماه در هر شبانه روز تکرار شده و جریان می یابند باید قبول کنیم که خداوند به این علت در قرآن کریم ، قصص بنی و قوم یهود را بارها تکرار نموده است که امت دچار انحرافاتی مشابه آنان نشود.


لازمست عنوان شود اگر چه یهود مثال بارز تقصیر و ظاهر گراییست اما استثناءً همیشه عده ای از یهود به غلو نیز گرایش داشته اند مثل آن دسته از یهود که در مورد #عزیر غلو می د و او را پسر خدا می نامیدند.


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/2/تقصير چيست ؟ مقصر کيست ؟/




غلو چیست ؟ غالی کیست ؟

درخواست حذف اطلاعات

#غلو


قرآن وقتی به معنای غلو اشاره نموده بدل زامی آن را به دو قسم حق و نا حق تقسیم نموده.


1. غلو ناحق : #إغراق در مقام مخلوقات با نسبت دادن افعال و صفات خداوند به آنها و نسبت دادن سخنان ناحق به خداوند همچون اقوال امم گذشته که بارز ترین مثال آن # یان هستند که درک غلط از #باطن و #تأویل دین را با رها #ظواهر #شریعت در آمیختند


قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبیلِ (77) المائده


خداوند در آیه 77 سوره مائده می فرماید : ای اهل کتاب در دینتان غلو ناحق نکنید 


یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکیلاً (171) النساء


و باز در سوره نساء آیه 171 می فرماید : ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید و در مورد خداوند جز حق نگویید همانا عیسی فرزند مریم است و کلمه الله است که به حضرت مریم القاء شده و روح الله است پس ایمان آورید به خدا و رسولانش و نگویید 3 خدا داریم ، بس کنید گمراهی را که برای شما بهترست همانا فقط الله خدای واحدست و منزه است از داشتن فرزند و برای اوست آنچه در آسمانها و زمین است و توکل بر خدا کافیست .


2. غلو حق و صحیح : همان بیان علوّ خداوندست ، یعنی #تکبیر و #تقدیس یعنی بالاتر دانستن و برتر شمردن خداوند از اینکه شناخته و فهم شود یا تصور و تخیل شود یا توصیف و شناسانده شود ، حق را به یک معنا مقدس و منزه از صفاتش دانستن و صفاتش را تنزیهی دانستن .


این نص قول صادق علیه السلام است که از یکی از اصحابشان پرسیدند #الله_اکبر به چه معناست ؟ : آن شخص گفت یعنی بزرگتر از سایر اشیاء است و علیه السلام فرمود با وجود او اشیاء دیگر اصلا چیزی محسوب نمی شوند که از او برتر باشد یا نباشند پس راوی از می پرسد ( الله اکبر ) به چه معناست ؟ می فرماید : یعنی برتر از آنست که توصیف شود.


 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: أَیَّ شَیْ‏ءٍ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَالَ وَ کَانَ ثَمَّ شَیْ‏ءٌ فَیَکُونُ أَکْبَرَ مِنْهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ فَقَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ‏ أَنْ‏ یُوصَفَ‏. الکافی (ط - دار الحدیث)، ج‏1، ص: 289


پس اگر در معارف حقه می گوییم خداوند ، #علی است و یا می گوییم #عالی و #اعلی است  به همین منظورست و این قول خداوند در قرآن کریمست که او را #العلی معرفی نموده .


وَ هُوَ الْعَلِیُ‏ الْعَظیمُ (255) البقره آیة الکرسی


ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُ‏ الْکَبیرُ (62) الحج


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/3/غلو چيست ؟ غالي کيست ؟/




کلمة الله و تجلی و ظهور در عرفان ی

درخواست حذف اطلاعات

این بحث مسئله ای بسیار دقیق و ظریف است و نیاز به دقت و تأمل دارد 


قرآن کریم در سوره نساء آیه 171 ، پس از نهی یان از غلو ، حضرت عیسی را کلمه خدا ( کلمة الله ) معرفی می نماید و در سوره توبه آیه 40 ، کلمة الله را برتر ( علیا ) معرفی می کند. ( کلمة الله هی العُلیا ) 


اگر به هر کلمه و لفظ و اسمی دقت کنیم چهار شأن متفاوت دارد :


1. ظاهری الفبایی که با جوهر روی کاغذ نوشته می شود  و با لسان به صورت اصوات تلفظ می شود 


2. مصداق یا مصادیقی قابل اشاره در عالم خارج 


3. مصداقی قابل اشاره در عالم ذهن 


4. معنایی فراتر از ظاهر الفبایی و فراتر از مصادیق ذهنی و فراتر از مصادیق خارجی 


لکن باید دقت نمود از میان این شؤون ، اصل هر کلمه ای و هر لفظی و هر اسمی در واقع معنای آنست ، فلذا گفته شده هر کلمه ای فانی در معنای خودش است و ظاهر هر لفظ و کلمه ای بر معنای آن دل و راهنمایی می کند و ظاهر لفظ باب ورود به معناست ، نقش ظاهر کلمه ، فقط ظهور معنا و تجلی دادن معناست و ما نباید در بند این ظاهر بمانیم و این حجاب و مانع ما از شناخت حقیقت شود.


به طور مثال اگر ی از ما سؤال کند خدا کیست و ما بگوییم ( الله ) است مقصود ما این نیست که حروف الفبای جوهری که روی کاغذ نوشته شده و با اصوات تلفظ می شود خداست و ما این ظاهر را می پرستیم بلکه ما مسلمانان معنای اصلی الله را که ماورای این ظاهر الفبایی است می پرستیم ، کلمه خدا تجلی و نشانه و ظهوری برای بیان نمودن معنای خداست و ما کلمه خدا را نمی پرستیم


پس هر ظاهری و کلمه ای فقط نشانه ایست و آیه ای از حقیقت است که حقیقت با آن در چشم ما متجلی می گردد 


عیسای و تمام اولیای الهی کلمه خدا هستند یعنی تجلی و ظهور معنای وجود خدا هستند یعنی نشانه ی خدا و راهنما بسوی او هستند ،


و این کلمات الله از نظر مصداق خارجی و ذهنی ، روح الله هستند در عین اینکه مثالی بشری مثل سایر افراد بشر هستند اما مثالی نورانی و اعلی هستند که چیزی همانند آن نیست . 


هر یک از اولیای الهی مصداق کلمه خداست و در روایات بیان شده که و ائمه اهل بیت علیهم السلام همگی اسماء حسنای الهی هستند که در دعا باید به این اسامی متوسل شویم ( در این موضوع در آینده توضیحات بیشتری بیان خواهد شد ) 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/4/کلمة الله و تجلي و ظهور در عرفان اسلامي/




تقصیر چیست ؟ مقصر کیست ؟

درخواست حذف اطلاعات

#تقصیر :


یعنی کوتاهی نمودن عمدی در خداشناسی و شناخت معارف حقیقی دین و باطن آن ، همراه با بسنده به ظاهر دین و رها باطن و تأویل آن و تهی ساختن دین از معنا و مقصود حقیقی که برای آن نازل شده


و مثال آن قوم یهود و بنی در قرآنست آنان با نسبت دادن ظواهر و شؤون مخلوقات و متشابهات نازل شده به خداوند و سختگیری شدید ظالمانه در مورد #احکام شرعی ظنّی و مُحتَمل و احتیاطی که خداوند نازل نکرده بودمثال بارز #مُقَصِّره هستند.


مقصرین در پی قشری گری و ظاهر بینی که دارند مقامات اولیای الهی و کراماتشان را انکار می کنند و اهل عرفان را منحرف قلمداد نموده و بجای استدلال و برهان و انصاف بر کینه و عداوت پای فشاری نموده و همچون ق ل و یهودیان نسبت به اهل حق حسادت و دشمنی می نمایند.


اگر حقیقتا معتقد باشیم آیات #قرآن زنده هستند و همچون خورشید و ماه در هر شبانه روز تکرار شده و جریان می یابند باید قبول کنیم که خداوند در قرآن قصص بنی و قوم یهود را بارها تکرار نموده است تا امت دچار انحرافاتی مشابه آنان نشود.


لازمست عنوان شود اگر چه یهود مثال بارز تقصیر و ظاهر گراییست اما استثناءً همیشه عده ای از یهود به غلو نیز گرایش داشته اند مثل آن دسته از یهود که در مورد #عزیر غلو می د و او را پسر خدا می نامیدند.


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/2/تقصير چيست ؟ مقصر کيست ؟/




غلو چیست ؟ غالی کیست ؟

درخواست حذف اطلاعات

#غلو


قرآن وقتی به معنای غلو اشاره نموده بدل زامی آن را به دو قسم حق و نا حق تقسیم نموده.


1. غلو ناحق : #إغراق در مقام مخلوقات با نسبت دادن افعال و صفات خداوند به آنها و نسبت دادن سخنان ناحق به خداوند همچون اقوال امم گذشته که بارز ترین مثال آن # یان هستند که درک غلط از #باطن و #تأویل دین را با رها #ظواهر #شریعت در آمیختند


قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبیلِ (77) المائده


خداوند در آیه 77 سوره مائده می فرماید : ای اهل کتاب در دینتان غلو ناحق نکنید 


یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکیلاً (171) النساء


و باز در سوره نساء آیه 171 می فرماید : ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید و در مورد خداوند جز حق نگویید همانا عیسی فرزند مریم است و کلمه الله است که به حضرت مریم القاء شده و روح الله است پس ایمان آورید به خدا و رسولانش و نگویید 3 خدا داریم ، بس کنید گمراهی را که برای شما بهترست همانا فقط الله خدای واحدست و منزه است از داشتن فرزند و برای اوست آنچه در آسمانها و زمین است و توکل بر خدا کافیست .


2. غلو حق و صحیح : همان علوّ است ، یعنی #تکبیر و #تقدیس یعنی بالاتر دانستن و برتر شمردن خداوند از اینکه شناخته و فهم شود یا تصور و تخیل شود یا توصیف و شناسانده شود ، حق را به یک معنا مقدس و منزه از صفاتش دانستن و صفاتش را تنزیهی دانستن .


این نص قول صادق علیه السلام است که از یکی از اصحابشان پرسیدند #الله_اکبر به چه معناست ؟ : آن شخص گفت یعنی بزرگتر از سایر اشیاء است و علیه السلام فرمود با وجود او اشیاء دیگر اصلا چیزی محسوب نمی شوند که از او برتر باشد یا نباشند پس راوی از می پرسد ( الله اکبر ) به چه معناست ؟ می فرماید : یعنی برتر از آنست که توصیف شود.


 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: أَیَّ شَیْ‏ءٍ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَالَ وَ کَانَ ثَمَّ شَیْ‏ءٌ فَیَکُونُ أَکْبَرَ مِنْهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ فَقَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ‏ أَنْ‏ یُوصَفَ‏. الکافی (ط - دار الحدیث)، ج‏1، ص: 289


پس اگر در معارف حقه می گوییم خداوند ، #علی است و یا می گوییم #عالی و #اعلی است  به همین منظورست و این قول خداوند در قرآن کریمست که او را #العلی معرفی نموده .


وَ هُوَ الْعَلِیُ‏ الْعَظیمُ (255) البقره آیة الکرسی


ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُ‏ الْکَبیرُ (62) الحج


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/3/غلو چيست ؟ غالي کيست ؟/




تقصیر چیست ؟ مقصر کیست ؟

درخواست حذف اطلاعات

#تقصیر :


یعنی کوتاهی نمودن عمدی در خداشناسی و شناخت معارف حقیقی دین و باطن آن ، همراه با بسنده به ظاهر دین و رها باطن و تأویل آن و تهی ساختن دین از معنا و مقصود حقیقی که برای آن نازل شده


و مثال آن قوم یهود و بنی در قرآنست آنان با نسبت دادن ظواهر و شؤون مخلوقات و متشابهات نازل شده به خداوند و سختگیری شدید ظالمانه در مورد #احکام شرعی ظنّی و مُحتَمل و احتیاطی که خداوند نازل نکرده بودمثال بارز #مُقَصِّره هستند.


آیات #قرآن زنده هستند و همچون خورشید و ماه در هر شبانه روز تکرار شده و جریان می یابند و از اینرو خداوند در قرآن قصص بنی و قوم یهود را بارها تکرار نموده است تا امت دچار انحرافاتی مشابه آنان نشود.


لازمست عنوان شود اگر چه یهود مثال بارز تقصیر و ظاهر گراییست اما استثناءً همیشه عده ای از یهود به غلو نیز گرایش داشته اند مثل آن دسته از یهود که در مورد #عزیر غلو می د و او را پسر خدا می نامیدند.


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/2/تقصير چيست ؟ مقصر کيست ؟/




غلو چیست ؟ غالی کیست ؟

درخواست حذف اطلاعات

#غلو


قرآن وقتی به معنای غلو اشاره نموده بدل زامی آن را به دو قسم حق و نا حق تقسیم نموده.


1. غلو ناحق : #إغراق در مقام مخلوقات با نسبت دادن افعال و صفات خداوند به آنها و نسبت دادن سخنان ناحق به خداوند همچون اقوال امم گذشته که بارز ترین مثال آن # یان هستند که درک غلط از #باطن و #تأویل دین را با رها #ظواهر #شریعت در آمیختند


قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبیلِ (77) المائده


خداوند در آیه 77 سوره مائده می فرماید : ای اهل کتاب در دینتان غلو ناحق نکنید 


یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکیلاً (171) النساء


و باز در سوره نساء آیه 171 می فرماید : ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید و در مورد خداوند جز حق نگویید همانا عیسی فرزند مریم است و کلمه الله است که به حضرت مریم القاء شده و روح الله است پس ایمان آورید به خدا و رسولانش و نگویید 3 خدا داریم ، بس کنید گمراهی را که برای شما بهترست همانا فقط الله خدای واحدست و منزه است از داشتن فرزند و برای اوست آنچه در آسمانها و زمین است و توکل بر خدا کافیست .


2. غلو حق و صحیح : یعنی #تکبیر و #تقدیس یعنی بالاتر دانستن و برتر شمردن خداوند از اینکه شناخته و فهم شود یا تصور و تخیل شود یا توصیف و شناسانده شود ، حق را به یک معنا مقدس و منزه از صفاتش دانستن و صفاتش را تنزیهی دانستن .


این نص قول صادق علیه السلام است که از یکی از اصحابشان پرسیدند #الله_اکبر به چه معناست : گفت یعنی بزرگتر از سایر اشیاء است و علیه السلام فرمود با وجود او اشیاء دیگر اصلا چیزی محسوب نمی شوند که از او برتر باشد یا نباشند پس راوی از می پرسد ( الله اکبر ) به چه معناست می فرماید یعنی برتر از آنست که توصیف شود.


 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: أَیَّ شَیْ‏ءٍ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَالَ وَ کَانَ ثَمَّ شَیْ‏ءٌ فَیَکُونُ أَکْبَرَ مِنْهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ فَقَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ‏ أَنْ‏ یُوصَفَ‏. الکافی (ط - دار الحدیث)، ج‏1، ص: 289


پس اگر در معارف حقه می گوییم خداوند ، #علی است و یا می گوییم #عالی و #اعلی است  به همین منظورست و این قول خداوند در قرآن کریمست که او را #العلی معرفی نموده .


وَ هُوَ الْعَلِیُ‏ الْعَظیمُ (255) البقره آیة الکرسی


ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُ‏ الْکَبیرُ (62) الحج


 


 




منبع : http://tagsir.ParsiBlog.com/Posts/3/غلو چيست ؟ غالي کيست ؟/