بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

شبِ پرستاره

آخرین پست های وبلاگ شبِ پرستاره به صورت خودکار از بلاگ شبِ پرستاره دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خانقاه

درخواست حذف اطلاعات

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر آنکه خدمت جام جهان نما د

...

بنمای شمس مف تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/31




in relief

درخواست حذف اطلاعات

the life. imperfections are here to make me vulnerable. to make me suffer. life is built on pain and suffer of what we can't achieve. what we can't be. what we wished to be. what we had to be. what we would die to be. what we are not and not going to be. because we are a failure. we are in losers on a i small planet in a damn small universe. miserable and pathetic. born to die. what am i waiting for?

hope is the relief. relief is dangerous. relief makes us forget we're suffering.




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/34




ای که پر از راهی...

درخواست حذف اطلاعات
"من در خانه م. روی تختم نشسته م. درس می خوانم."واقعیت این است. اینکه الان در هزار و چند صد کیلومتری خانه م، هولوگرافیک است. پ.ن: اهلی می شویم...



منبع : http://starrynight.blog.ir/post/27




mother!

درخواست حذف اطلاعات
اسمش را تغییر دادم. مادر (mother) سیو . ی نمی داند می خواهم جای خالی فرزند را احساس نکند.



منبع : http://starrynight.blog.ir/post/29




بی منطق

درخواست حذف اطلاعات

هفت هشت کار انجام نداده دارم؛ حوصله اما نه.




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/26




بی منطق

درخواست حذف اطلاعات

هفت هشت کار انجام نداده دارم؛ حوصله اما نه.




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/26




"مردِ جوانِ آینده دارِ من"

درخواست حذف اطلاعات
"من در خانه م. روی تختم نشسته م. درس می خوانم."واقعیت این است. اینکه الان در هزار و چند صد کیلومتری خانه م، هولوگرافیک است. پ.ن: اهلی می شویم...



منبع : http://starrynight.blog.ir/post/27




آدم ها؟

درخواست حذف اطلاعات

محمدحسن یک جنتلمن واقعی ست. اصیل و متشخص. از ساعت ها مصاحبت با محمدحسن در حین سننز ترکیب اول پایان نامه اش لذت بردم.

علیرضا یک احمق است. فرق خوب و بد را نمی فهمد. فرق دوست و دشمن را نمی فهند. چندهفته ای ست یک کلمه با علیرضا حرف نزدم.

ایمان دوروست و البته نفهم. توانایی اولویت دادن ندارد. سیاستش به قدرت و همه را نگه داشتن است. ایمان سه بار در دو روز به اعتماد من خیانت کرد. ایمان در آستانه حذف شدن است.

آرین مظلوم و تنها و پولدار است. آرین دوست ندارد.آرین در روابط عاطفی ش ناموفق بود. آرین سعی می کند باور کند ثروت جای همه چیز را می گیرد. حق با آرین است، اگر واقعا از ثروتش لذت ببرد.

امین، احمق و مظلوم و سوژه است. گویا کائنات گاهی امین را دست می اندازد. امین مورد ظلم واقع می شود. امین پیاده نظام است. متوسط است. تقصیر خودش نیست. تقصیر خودش هست.

علیرضا تنها، جاه طلب، احمق و اهل شوآف است. علیرضا حجم عظیمی از دوست داشتن را ذخیره دارد. علیرضا از اول نبودن رنج میبرد. از میان مایگی رنج میبرد. از کم بودن رنج میبرد. از سوال های بی جواب رنج میبرد. از آدم های احمق رنج میبرد. از خودش رنج میبرد. علیرضا از سرطان فکر خواهد مرد.




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/25




شب نامه

درخواست حذف اطلاعات

برای اولین بار، امروز، نگاهم بهش افتاد. تنها چیزی که حس ، در کمال تعجب، دل سوزی بود. دلم براش سوخت. دلیلی هم نداشتم.




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/11




من

درخواست حذف اطلاعات

من قرار بود آن آرامِ مطمئنِ منبعِ آرامشِ مغرورِ کله شقِ بی پروای قاطع سخنِ صریح الحنِ نفوذناپذیرِ ش ت ناپذیرِ متخصصِ شایسته ی قانون مندِ فلسفه دانِ بذله گوی بی ریا باشم.

اما امروز، نیمی را نیستم. نیمی را تقلید می کنم.




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/22




راستی...

درخواست حذف اطلاعات

راستی، عاشق شدن چگونه است؟ چگونه عاشق می شوید؟ بعدش چه می شود؟ قربان صدقه هم می روید؟ درد های تان را مشترک می کنید؟ برای هم از آینده می گویید؟ آ ِ آ ش، با هم پیر می شوید؟

راستی، کوچکیِ دنیای تان اذیت تان نمی کند؟




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/20




با توام، با تو، خدایا...

درخواست حذف اطلاعات

شنبه، ۹:۳۷ دقیقه که از فیزیکال میام بیرون و میرم سمت مدیسینال کمستری لب:

چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

[خصوصا که به هیچ دیگه هم نمیشه گفت]




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/15




مهربان

درخواست حذف اطلاعات

صالح اعلاء در گوشم می خواند "هر باید حوّایی داشته باشد..." از محبوبش می خواند.

روزگاری من خیال محبوبی دارم. امروز ندارم. حوایی ندارم. عاشق زنی نیستم.

اما زنی هست که بیشتر از همه دوست دارم. زنی که پسربچه ای در آستانه ش تن را، زیر بال و پر گرفت و سعی کرد، بزرگ کند. ناملایمت های زندگیم را کمرنگ کرد.

گفته اند خدا مهربان است و دوست داشتنی. اگر خ نداشتم، احتمالا او را خدا می دانستم...




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/18




مسئولیت

درخواست حذف اطلاعات
اگر مسئول قانونی شکار گروه خاصی از انسان ها شوم، مسئولیت ناپذیر ها انتخاب من ند.



منبع : http://starrynight.blog.ir/post/13




آماده ام

درخواست حذف اطلاعات

من آماده ام. برای زندگی جدیدم آماده ام. روزهای کوتاه و در عین حال طولانی و لذت بخش پاییزی. لذت دویدن. ساختن. خواندن. گفتن. شنیدن. دوست داشتن. لذت کلمات محدودی که با بهترین هایی که می شناسم به اشتراک می گذارم. لذت خواندن کلماتی که دانایند. لذت پشت به جهل و غفلت و غافلان و جاهلان. لذت سکوت ها و تلاش های چند ساعته. لذت لحظاتی که روپوش و دست کش به دست در میان درختان دانشکده قدم می زنم. لذت لحظاتی که در سیتینگ پزشکی می گذرانم. لذت پیاده روی های شبانه زند تا ارم در بازگشت از دانشکده پزشکی. لذت دویدن زیر نور ملایم خورشید. از لحظه ای که شروع به تابش می کند تا لحظه ای که به خواب می رود.

و ی که خستگی هایم را به آغوش می کشد. تن خسته ام را به آغوش می کشد. لذت خستگی ام را به آغوش می کشد. مرا به آغوش می کشد. چند ده دقیقه ای با بهترین دو نفر دنیا گپ می زنم. چند ده دقیقه ای در نسیم شبان گاهی قدم میزنم. دال بند از شعری که زندگی ست برایم می خواند. معتمدی از شب که نسیم می وزد می گوید. چاوشی از مولانا می خواند. سازم، مجار می د. سازم با والس های شوپن و شوستاکوویچ کوک می شود. گه گاهی با نوبد و سیدمهدی و ایمان، تالار آبگینه جمع می شویم و تا زمانی که فقط اورژانس ی باز است، از هر دری صحبت کنیم. از لحظه ی آغاز وجود تا فلسفه زندگی...

در آ ، احتمالا به خواب می روم...




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/8




شب نامه

درخواست حذف اطلاعات

برای اولین بار، امروز، نگاهم بهش افتاد. تنها چیزی که حس ، در کمال تعجب، دل سوزی بود. دلم براش سوخت. دلیلی هم نداشتم.

...

نمی فهمم. با من مشکلی داره یا نه؟ رفتاراش متناقضه. بهترین توجیه اینه که مشغله کاری زیادی داره. نمیدونم. شایدم من جایی بی احترامی یا ...؟

ازش دل گیرم.




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/11




flipped : یک عاشقانه آرام

درخواست حذف اطلاعات

... پس از گذر از میان سال ها در وستروس، از ادارد استارک تا هجوم مردگان به وستروس، از هم نشینی طولانی با جویی و چندلر برای پانزدهمین بار، از شوخ طبعی ذاتی وودی هارلسون و زوج جسی آیزنبرگ-وودی هارلسون در زامبی لند تا سکوت امیلی بلانت در یک فضای آرام. این خلاصه ای از سفرهای ۳۰ ساعت گذشته ام بود. ولی آن چه شرح می دهم، داستان یک عاشقانه آرام است.

flipped را اگر سرچ کنید، احتمالا (در گوکلی خیالی که اول کتاب ها را ذکر می کند) کت با این نام اثر وندلین ون درانِن خواهید یافت. رمانی در ژانر عشقِ تین ایجی! گول ژانرش را نخورید. خبری از داستان های حال به هم زن از این دست نیست!

برویم سراغ . بازیگر شاخصی ندارد. از کالان مک اولیف غیر از جایزه ای بختزین بازیگر جوانی که برای گتسبی بزرگ برده بود، چیزی به یاد ندارم. از مادلین کارول هم غیر از هم بازی شدن با جیم کری در پنگوئن های آقاب پاپر چیزی به خاطر ندارم. کارگردان شاخصی هم ندارد. باب رینر. بیشتر کارگردان و نویسنده تلویزیونی ست. کاراکتر م بلفورت را در گرگ وال استریت بازی کرده بود که بازی کوتاه و خوبی هم بود. داستان شاخصی هم ندارد! بله. این هاشخصیت است. جریان زیبای زندگی های آرام، به دور از هیاهوی دنیا. آرام است. آرام و آرامش بخش. کمدی آنقدر لطیف است که از هالیوود بعید است. بازیگران همان ند که باید باشند. همانقدر که باید احساسات را منع می سازند. همانقدر که باید واقعی اند. به واقع خوش ساخت است. روایت جذاب، اقتباس سنجیده و بیشتر، دیالوگ های معناگرا، فراژانری بودن، حفظ ریتم روایت بدون یک نواختی، موسیقی قابل قبول و بیشتر. و مهم تر از همه، حس خوب ! از یک دیگر چه می خواهید؟

کاراکت ردازی ها کمتر رئال هستند که این فانتزی بودن کاراکترها، برای خلق کمدی داستان است. به همان اندازه که کمدی است، تاثیرگذاری خودش را دارد (خطر اسپویل!) سکانس ملاقات با عموی جولی، سکانس دعوای پدر جولی با مادرش درباره عمویش، دیالوگ های چت، دیالوگ های پدر جولی. در واقع، به باور من چنین آثاری اثر گذارتر از آن ند که تصور می شود. پندهای اخلاقی در بستری از شوخی! و البته نظاره گر بودن سیر تدریجی تغییر دیدگاه برایس نسبت به جولی که در واقع تغییر نگاه برایس به زندگی نیز می تواند تعبیر شود. آنقدر شیوا داستان را روایت می کند که برایم سوال می شود سبک روایی کتاب نیز این چنین است؟ اگر ی کتاب را خوانده، اطلاع دهد!

flipped را در یک بعد از ظهر پنجشنبه، در آرامش ببینید و لذت ببرید!




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/6




به گوش های خودت رو کن!

درخواست حذف اطلاعات

به شکل جالبی، از ۹۵ درصد افرادی که می شناختم بدم اومده. بدون دلیل خاصی یا با دلایل ساده. ایی که تا یه هفته دیگه قرار ببینم شون و هر روز توی ذهنم باهاشون دعوا دارم.

دو سه نفر فقط موندن. به زور، یه دونه شون رو دوست دارم. بقیه م عادی.




منبع : http://starrynight.blog.ir/post/9




رنج بشری

درخواست حذف اطلاعات
همواره از جنگ ها و رشادت ها و فضیلت ها و رذیلت ها و بداعت ها و کتابت ها، گفته اند و خوانده اند و نوشته اند. حال آن که، از یار غار بشریت، آن که لحظه ای تنهایش نگذاشت، غفلت شده. هیچ "رنج بشری" را ندید.داستان انسان، از فرط واقعیت، طعنه به استعاره می زند. آدمی انگل وارانه، در زنی جوان پا به هستی می گذارد. بی آنکه حتی مفهوم دانستن را بداند، چه رسد به آن که بداند چرا، از ورود به دنیا زاری می کند. می بالد. زندگی می کند. گناه می کند. زندگی می کند. گناه می کند. رنج می کشد. رنج می دهد. رنحیدن و رنجاندن برایش یک نواخت می شود. زندگی می کند. گناه می کند. این ذلت را ابدی می خواهد. رنج بشری آن ست که ذلت خویش را نمی بیند. درد خویش را نمی بیند. تنهایی ش را نمی بیند . مست است. گریزی نیست. دخترکی را می شناختم. جوان بود. در خانه ای با هشت نفر متولد شد. والدین، پدربزرگ، مادربزرگ، بخشی از خانواده پدر. پدرش سه سالگس ش به زندان رفت. مادر نان آور شد. مادر و پدربزرگ سختی زندگی را بر سر او هوار می د. تقاص زندگی را او پس می داد. ۹ سالگی به او شد. جامعه گریز و تنها بود. خودش را لائق محبت نمی دانست. م را در دل بخشیده بود. اندک محبتی برایش غریبه بود و با ولع می بلعیدش. این رنج آشکار بشری بود. همین کافی نیست تا به درون تان رجوع کنید؟ به قدر کافی زندگی کرده م. باز هم با همه وجود زندگی می کنم. این آ ین فضیلت من است.



منبع : http://starrynight.blog.ir/post/1