بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

سودا

آخرین پست های وبلاگ سودا به صورت خودکار از بلاگ سودا دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



15-

درخواست حذف اطلاعات

تو برآمدی

از پس کوه تاریکی، آرام آرام سر بر آوردی

تو طلوع می کردی

و تنها من بودم که طلوعت را به تماشا نشستم

تو امشب تنها از آن من بودی

که من همه چشم شده بودم تا جلوه دلدار ببینم از در و دیوار


هر ذره گریبان چاک می کرد و جامه قبا

فریاد فراق سر می داد که بی قرار بود و در انتظار

ذره ذره هستی غرق ظلمت بود امشب

که تو برآمدی

تو طلوع کردی که همه ذره ها آبستن نور شوند و سرور

که همه چرخ ن دست افشانند و پای کوبند

و من همه چشم بودم و تجلی تو در برابرم


دست بردم به تار گیسویت

دستم محو شد در آن تاریکی سهمگین

تو که گیسوانت را همه بر هستی گسترانیده بودی

اینچنین پیچ در پیچ و تاریک

من اما همه چشم بودم و دوخته شده بودم به تو


تو سمفونی نور بودی و من می شنیدمت

تو همه باران نت بودی که بر من می باریدی و من پوست کرده از شوق، شده بودم

تو جرعه جرعه نغمه به گوش هایم می نوش و من مست

من مست بودم و همه چشم شده بودم که با چشمانم می شنیدمت


چشمانت مست بود و اب

من در آغوش چشمانت همه بودم امشب

امشب که همه راه ها به چشمان موحش تو ختم می شد

چشم بردار

چشم بردار از این بر دار آویخته ات

که چشمانت ها می درد

و من همه چشم بودم که حق شدم


تو طلوع کردی ای عشق!

من به تماشای طلوعت نشستم

نشستم و از سر جان برخاستم

که تو از سر چشمانم برنخاستی

که تو را بنگرم و هر دم مجنون تر شوم

من همه چشم بودم...




منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/06/10/post-22/15-




15-

درخواست حذف اطلاعات

تو برآمدی
از پس کوه تاریکی، آرام آرام سر بر آوردی
تو طلوع می کردی
و تنها من بودم که طلوعت را به تماشا نشستم
تو امشب تنها از آن من بودی
که من همه چشم شده بودم تا جلوه دلدار ببینم از در و دیوار

هر ذره گریبان چاک می کرد و جامه قبا
فریاد فراق سر می داد که بی قرار بود و در انتظار
ذره ذره هستی غرق ظلمت بود امشب
که تو برآمدی
تو طلوع کردی که همه ذره ها آبستن نور شوند و سرور
که همه چرخ ن دست افشانند و پای کوبند
و من همه چشم بودم و تجلی تو در برابرم

دست بردم به تار گیسویت
دستم محو شد در آن تاریکی سهمگین
تو که گیسوانت را همه بر هستی گسترانیده بودی
اینچنین پیچ در پیچ و تاریک
من اما همه چشم بودم و دوخته شده بودم به تو

تو سمفونی نور بودی و من می شنیدمت
تو همه باران نت بودی که بر من می باریدی و من پوست کرده از شوق، شده بودم
تو جرعه جرعه نغمه به گوش هایم می نوش و من مست
من مست بودم و همه چشم شده بودم که با چشمانم می شنیدمت

چشمانت مست بود و اب
من در آغوش چشمانت همه بودم امشب
امشب که همه راه ها به چشمان موحش تو ختم می شد
چشم بردار
چشم بردار از این بر دار آویخته ات
که چشمانت ها می درد
و من همه چشم بودم که حق شدم

تو طلوع کردی ای عشق!
من به تماشای طلوعت نشستم
نشستم و از سر جان برخاستم
که تو از سر چشمانم برنخاستی
که تو را بنگرم و هر دم مجنون تر شوم
من همه چشم بودم...




منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/06/10/post-22/15-




14-

درخواست حذف اطلاعات
ما همه بردگان طبیعتیم
طبیعت وحشی و سرکش این خاک ناپاک
انسان گرفتار در قید این هستی جبار قهار

من طبیعت هستی را لمس می کنم
همچون چهار فصل سال
سالهایی که مدام مکرر می شوند
و انسانی که در این دور باطل به توهم نیک بختی سرخوش است

حال دیگر خبری از خزان های فرتوت نیست
زمستان های فسرده چون سر می نمایند که جز عطش نمی فزایند
بهارها گذشته اند و طراوت رخت بربسته
تو بگو، ای عشق!
تو بگو من به تاوان کدام گناه در این دوزخ گرفتارم؟

من به عشق بازی با طراوت طبیعت خو گرفته بودم
من که به بوی ناک پوست بهار مست می شدم
من که به تن زمستان می پیچیدم
من که لبان سرخ خزان را به دندان می گزیدم
مرا چه نسبتی است با این دوزخ نفرت انگیز؟

رهایم کن
من پرواز را با تو آموختم
رهایم کن تا بال و پر بگشاییم
تا بگذریم از این سایه های شوم
از این طبیعت موحش
از این دور باطل مکرر به وسعت لامکان
تو بگو، ای عشق!
تو بگو من به تاوان کدام گناه در این دوزخ گرفتارم؟



منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/05/04/post-21/-14




13-

درخواست حذف اطلاعات
چه غمناک سرنوشتی بودی

چه غمناک ترین شبها که دستم به هیچ ستاره ای نمی رسید
که مهتاب در قلبم جاری نمی شد
که چشمانم بسته بود و سیاه
که تو همه شب بودی ای غمناک ترین

تو چه زیبا بودی
تو که همه اشک بودی و با وقار
چه زیبا بود آن اندوه رسوب کرده در انتهای چشمانت
و آن گیسوان پریشان
آشفته و سودا زده
تو چه زیبا بودی ای تجلی اندوه ابدی

تو در خاطرم رسوب کرده بودی
جاودان و استوار
تو همه رنج بودی و اندوه
درد بودی و حسرت
تو چه زیبا بودی در میان این همه نازیبایی
تو همه سرنوشت بودی
تو ای غمناک ترین سرنوشت



منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/04/14/post-20/13-




11-

درخواست حذف اطلاعات

ما همه رانده شدگانیم

جدا افتادگان از بارگاه مقدست

ما همه فرزندان قهر و جبر لاهوتی تو

تو ای قهار، تو ای جبار، تو ای لم یلد و لم یولد


ما همه چنگ بر خاک زده ایم

خاک سرد و تاریک فراق

ما همه در گور ه ایم

همه گان در گور عدم

در پس حجاب بی خبری

بی خبر از هرچه می گذرد و تو بر ما می گذرانی


من اما فرزند جنونم

از آن رانده شدگان عاصی

که فریادها برآوردم و نعره ها زدم

من اما چشمان تو را آوازها سر دادم

من اما رازها گشودم از پیچ در پیچ گیسوانت

که بدانند که می دانم آنچه نمی دانم


شب می خزد زیر پوستم

چشم من و آشفتگی مهتاب

دست من و تمنای ستارگان

و هم آغوشی با تو در گور تنگ و تاریکم

من اما از آن رانده شدگان ویرانم




منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/03/26/post-18/11-




10-

درخواست حذف اطلاعات

من پخش می شوم در هوای تو

همین من که محو می شوم در نگاه تو

همان من که مست می شوم از لعل جام تو

من شعر می شوم از زبان تو

من محو می شوم...

من مست می شوم...

من عشق می شوم...


هزاران سال گذشت و من مست و محو تو

من به کنجی خزیده، سر در گریبان فرو برده

من که هیچ نماند از من

من که هزاران سال گذشت و هیچ لبی ننوشیدم

که سراسر ویران شده بودم از خیال تو


من، محو و ...

تن به دوزخ چشمهایت می سپردم

من، مست و از دست رفته...

عنان از کفم ربوده بودی و شده، هزاران سال مرا می نوشیدی و مست...

مست و در برم ویران می شدی و من محو می شدم


من محو...

من مست...

من عشق...

من همان عاشق بی معشوق...

من خود، عاشق می شوم و خود، معشوق

من خود، عشق می شوم

من عشق...




منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/02/28/post-17/10-




10-

درخواست حذف اطلاعات

من پخش می شوم در هوای تو

همین من که محو می شوم در نگاه تو

همان من که مست می شوم از لعل جام تو

من شعر می شوم از زبان تو

من محو می شوم...

من مست می شوم...

من عشق می شوم...


هزاران سال گذشت و من مست و محو تو

من به کنجی خزیده، سر در گریبان فرو برده

من که هیچ نماند از من

من که هزاران سال گذشت و هیچ لبی ننوشیدم

که سراسر ویران شده بودم از خیال تو


من، محو و ...

تن به دوزخ چشمهایت می سپردم

من، مست و از دست رفته...

عنان از کفم ربوده بودی و شده، هزاران سال مرا می نوشیدی و مست...

مست و در برم ویران می شدی و من محو می شدم


من محو...

من مست...

من عشق...

من همان عاشق بی معشوق...

من خود، عاشق می شوم و خود، معشوق

من خود، عشق می شوم

من عشق...




منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/02/28/post-17/10-




11-

درخواست حذف اطلاعات

ما همه رانده شدگانیم
جدا افتادگان از بارگاه مقدست
ما همه فرزندان قهر و جبر لاهوتی تو
تو ای قهار، تو ای جبار، تو ای لم یلد و لم یولد

ما همه چنگ بر خاک زده ایم
خاک سرد و تاریک فراق
ما همه در گور ه ایم
همه گان در گور عدم
در پس حجاب بی خبری
بی خبر از هرچه می گذرد و تو بر ما می گذرانی

من اما فرزند جنونم
از آن رانده شدگان عاصی
که فریادها برآوردم و نعره ها زدم
من اما چشمان تو را آوازها سر دادم
من اما رازها فاش از پیچ در پیچ گیسوانت
که بدانند که می دانم آنچه نمی دانند

شب می خزد زیر پوستم
چشم من و آشفتگی مهتاب
دست من و تمنای ستارگان
و عشق بازی با تو در گور تنگ و تاریکم
من اما از آن رانده شدگان ویرانم




منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/03/26/post-18/11-




10-

درخواست حذف اطلاعات

من پخش می شوم در هوای تو
همین من که محو می شوم در نگاه تو
همان من که مست شد از لعل جام تو
من شعر می شوم از زبان تو
من عشق می شوم...
من مست می شوم...
من محو می شوم...

هزاران سال گذشت و من مست و محو تو...
من به کنجی خزیده، سر در گریبان فرو برده...
من که هیچ نماند از من...
من که هزاران سال گذشت و هیچ لبی ننوشیدم
که سراسر ویران شده بودم از خیال تو

من، محو و ...
تن به دوزخ دستهایت می سپردم
من، مست و از دست رفته...
عنان از کفم ربوده بودی و شده، هزاران سال مرا می نوشیدی و مست...
مست و در برم ویران می شدی و من محو می شدم

من محو...
من مست...
من عشق...
من همان عاشق بی معشوق...
من خود، عاشق می شوم و خود معشوق
من خود، عشق می شوم
من، عشق...




منبع : http://sowdaa.blogsky.com/1397/02/28/post-17/10-