بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

Something inside me

آخرین پست های وبلاگ Something inside me به صورت خودکار از بلاگ Something inside me دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



چیز میزهای آ شبی

درخواست حذف اطلاعات
فردا اول صب باید اثاث کشی کنیم و بار و بندیل ببریم خونه ی جدید دانشجویی من و سپهر.در حال حاضر اصن دلم نمیخواد ت بخورم از جامو جایی برم ، دوس دارم لم بدم و هیچ کاری نکنم همش. گمونم افسرده شدم و خودم نمیفهمم.

چَند وقتیه که دوباره حس بدی که درباره ی سین داشتم اومده سراغم.اینکه بم تیکه میندازه و همه حرفاش به منظوره.اینکه ناراحته و کینه داره انگار.من نمیدونم چرا انقد تو ذهنم میشینم رفتار آدما رو حلاجی میکنمو هی پیش خودم میگم چرا ازم ناراحته اخه.اخه مگه یه ادم چقد میتونه دیوونه باشه که نصف ساعتای بیداریشو هی فک کنه که چرا فلانی دلخوره و چجوری میتونم دلشو به دست بیارم.

خودم خسته شدم ازین ح ، دلم میخواد یاد خودم بیارم که منِ نوشین با تموم ادمای تخمی این سیاره ی تخمی تر یه فرق خیلی گنده دارم اونم اینه که من اونقد خفنم که میتونم تو یه ثانیه چن جای مختلف باشمو کی میتونه مث من باشه اخه؟ عاشق خودت باش نوشین دیوونه ی خفن :*




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/131




که چی؟ که دویست ساله شوم ...

درخواست حذف اطلاعات
درباره ی نگاهم به آدما و رفتارم باهاشون هرچقدرم سعی میکنم آدم سخت گیری نباشم نمیشه.من آدمیم که فک میکنم تموم رفتارای آدما معنی دارن ؛ حتی نوع دست دادن ؛ نوع نگاه ؛ نوع تعجب .واسه همینم همیشه و مدام حواسم هست چجوری میگم سلام یا چجوری میخندم جلوشون یا چجوری هرچیز دیگه ای و خب این اذیتم میکنه.

دوس دارم آدم باشم که هرجوری دوس داره رفتار کنه.ازینکه خودمو برای ناراحت نشدن دیگران تو منگنه بذارم اذیت میشم و مدام به این فک میکنم که باید بتونی خود خودتو آزاد کنی و به درک اگه آدما از چیزی که خودت هست خوششون نیاد.

همین و بس.




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/134




دارم رشد میکنم

درخواست حذف اطلاعات
جدیدا اصلا از رفتارای آدما ناراحت نمیشم.ممکنه رفتاراشونو دوست نداشته باشم ، ولی به دل نمیگیرم و تو خودم حلش میکنم.دارم یاد میگیرم عاقلانه تر رفتار کنم.

مهم ترین چیزی که وجود داره دقیقا همینه.اینکه من بتونم خودمو دوس داشته باشم.اگه بتونم به خودم محبت کنم ، اگه خودمو بغل کنم ، اگه قربون صدقه ی خودم برم مسلما میتونم با بقیه هم مهربونتر باشم .من دختر بزرگی شدم ؛ میمُ دارم و دلم گرمه به بودنش.و اینکه فقط و فقط میخوام خوب بره همه چی جلو ؛ با آرامش .




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/135




از سرزمین های شرقی

درخواست حذف اطلاعات
یه سری چیزا باید مال خودت باشه ، مال خود خودت.کنج دلت نگهشون داری و هر از گاهی نگاشون کنی که یادت بیاد اون تیکه ، اون حرف ، اون فکرو فقط و فقط تو میدونی.

راستش از این احساس مالکیت آدما خسته شدم.ازین که میخوان تمام آدمو صاحب بشن بدم میاد.من خیلی سرکش و یاغی بودم و حالا اونقد مالِ این و اون شدم که تبدیل شدم به یه دختر آروم و حرف گوش کن.به نظر بقیه میاد که چقد عاقل شده و به نظر خودم یه آدم ناراحت و ناراضیم که حرفی نمیزنه و فقط خودش اذیت میشه.

ما آدما بلد نیستیم بدون اذیت و آزار همدیگرو دوس داشته باشیم.چرا فک میکنیم آدما مال و منالن و میتونیم مال خودمون شون؟میخوام رها باشم و مال هیشکیِ هیشکی.




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/139




روزهایی که عاقل ترم

درخواست حذف اطلاعات
حس میکنم از ۲ ۳ ماه پیش یهویی یه عالمه سال بزرگ شدم ، یه عالمه سال عاقل شدم ، یهویی فکرم عوض شد ، خانوم تر شدم.چقد خوبه که آرومم و دیگه واسه چیزای الکی غصه نمیخورم.حالا که فک میکنم بزرگ شدن همیشه هم چیز بدی نیس...




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/140




رها باش

درخواست حذف اطلاعات
ممنونم که داری یادم میدی خوب باشم ، آدما رو خوشحال کنم ، بتونم با خیلی چیزا که ممکنه اذیتم کنن کنار بیام ، بتونم جور دیگه ای به همه اتفاقای دور و برم نگا کنم.ممنونم ازت که داری اون دختربچه تخس و عصبی و بزرگ و آروم میکنی.

جدیدا آرامشی دارم که با هیچی عوضش نمیکنم.میخوام همینجوری آروم راه خودمو برم ؛ بی اونکه هیچ وخ به عقب نگا کنم.




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/142




در باب "شب یلدا"

درخواست حذف اطلاعات
بچه تر که بودم خیلی ذهنم خلاق تر بود.همیشه تا اراده می میتونستم کلی بنویسم و حال کنم و با افتخار بلند بلند تو هر جمعی بخونمشون.اما الان نمیدونم چرا برای نوشتن باید فکر کنم و کلی اینور و اونور کنم تا بتونم همش چار خطی که هیچم نثر و نوشتارشو دوس ندارمو بنویسم.

ب "شب یلدا" رو دیدم و یه بار دیگه ایمان اوردم به بازی خوب این فروتن لعنتی.داستانشم چقد تا یه جاهایی شبیه من بود ؛ آشنایی تلفنی با آدمی که نمیشناسی ، میل به حرف زدن با غریبه ها و همچنان اصرار بر نشناختنشون.نمیدونم چیه ، چه میل عجیبیه که آدما دوس دارن با غریبه هایی که نمیدونن کین و چین بشینن و سیر تا پیاز زندگیشونو تعریف کنن.نمیدونم چیه.




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/143




خاطره بازی

درخواست حذف اطلاعات
من فک میکنم هیچ آدمی اندازه ی من عاشق این نیس که خاطره های خوبشو یه گوشه جمع کنه و هر ازگاهی بره سراغشونو هی یادش بیاد که چقد حالش خوب بوده و از ته دل غمگین شه.غمگین شه واسه آدمایی که دیگه تو خاطره هاش کمرنگ شدن و کم کم رفتن ، واسه عوض شدن خیلی چیزا ، واسه گم خیلی حسا.

میگن نباید برگردی عقب تو زندگی.نباید برگردی نگا کنی.ولی من خیلی برمیگردم عقب و نگا میکنم.برمیگردم تا یادم بندازم نه تنها بهترین دوستت ، که خیلی چیزای دیگه هم ممکنه عوض بشن.که اگه روزی روزگاری باز ازین اتفاقا بیفته بگم ای بابااا من زیاد دیدم ، این که چیزی نیس.




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/144




از اونورِ دلتنگیا

درخواست حذف اطلاعات
نوشین چقد گفتم نشو.هیشکی نمیمونه واست.اما شدیو باورش کردی.حالام حقته بشین کوفت کن و درد بکش.




منبع : http://something-inside-me.blogfa.com/post/145