بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

کرگدن ، ابراهیم و درخت جان

آخرین پست های وبلاگ کرگدن ، ابراهیم و درخت جان به صورت خودکار از بلاگ کرگدن ، ابراهیم و درخت جان دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خون

درخواست حذف اطلاعات

رنج تموم نمیشه.. تموم نشد ابراهیم! فقط از نسلی به نسل دیگه منتقل شد همون رنج که توی ده ماهگیت شروع شد دی کاپریو جان! توی سه سالگی خواهرکوچیکت تو هفت سالگی خواهر بزرگه تو یازده سالگی فرمانده... آه از فرمانده .. آره رنجها از خون شما رد شد ،ازکروموزوم خواهر بزرگه ..حالا نشسته تو سلولم.. تموم نمیشه.. رد میشه از صافی .. چقدر صاف و قشنگ ولی.. فقط یه راه داره فقط یه راه مونده.. باید این خونو این تکه تکه های شناورو این هدیه بابای له شده زیر دیوارو تو همین سرگشتی پرخون ژنی مدفون کنیم .. این رگ پریشان .. فقط اینطوری تموم میشه و بقیش همش نوره.. ابراهیم!








منبع : http://snowytree.blog.ir/1397/07/27/خون




شیش

درخواست حذف اطلاعات
توی خواب توی بیداری وسط تیر کشیدنهای دم غروب قلب وقتی میپیچه صدات تو دست چپ از سمت نیمکره راست صدای خنده هات.. یاصدای کلافگی هات.. یاصدای چی هات..




منبع : http://snowytree.blog.ir/1397/01/11/شیش




هفت

درخواست حذف اطلاعات

vivre sa vie



j-l godard



منبع : http://snowytree.blog.ir/1397/02/26/هفت




بسیار

درخواست حذف اطلاعات


تو را سکوت من بس است ، مرا خاموشیت بسیار ..

اما تو حرف بزن .. پیدا کن معنای واژه را ، همان که از روزمرگی همین زندگی که در آن یکدیگررا دریافتیم برما تجلی یافت ،







منبع : http://snowytree.blog.ir/1397/03/29/بسیار




علی دیوونه

درخواست حذف اطلاعات

یه مَرده بود اسمش علی بود بش میگفتن علی دیوونه اون قدیما که بچه بودیم و به دمب مامانمون وصل بودیم هر روز میرفتیم خونه مادربزرگ با ها بازی میکردیم ، این علی دیوونه توخیالاتش چوپون بوده قبلنا که عقل داشته ،علی دیوونه هر روز یه دونه و هی میکرد از کجاها میاورد تا کوچه مادربزرگ، میومد با چوبش محکم در میزد درو که باز میکردیم یه چیز میگفت: "چویی" .. چایی خور حرفه ای بود هرروز اون همه راهو با ش میومد سه چارتا چایی میخورد میرفت. با ماها دوست بود به چشم اش بهمون نگا میکرد زور میزد چارتا کلمه نامفهوم و صدا مدا درمیومد از دهنش، نمیتونست حرف بزنه لال بود فقط همون یه کلمه رو بلد بود بگه. یه روز اومده بود دم در با سروصورت خونی پر زخم ، کتکش زده بودن زیاد اینجوری میشد تو راه، با همون خون و مون چاییا رو داغ هورت میکشید و با خودش میخندید و عالمی داشت.. خلاصه یه روز علی دیوونه نیومد خونه مادربرزگ دنبال چایی بعدش هم دیگه هیچوقت نیومد، ایندفه مُرده بود .







منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/05/21/علی-دیوونه




چنان

درخواست حذف اطلاعات

چنان شجاع و تی که فراموشم شد که رنج میکشی ..




"همینگوی"




منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/07/18/چنان




تام

درخواست حذف اطلاعات

متأسفانه همه راهها به تو ختم میشود ..





منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/08/14/تام




hey

درخواست حذف اطلاعات

tom waits , jockey full of bourbon





منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/08/26/Hey




یک

درخواست حذف اطلاعات

دلش را یواشکی برده بود همان شب توی باغچه پای درخت چال کند که ناغافل یکی سررسیده بود واو هم هول شده بود انداخته بودش توی حوض وسط حیاط توی آب سرد .. بعد نصفه شب که آمده بود سراغش هیچ اثری ازش پیدا نکرده بود مدتی همانطور گیج وویج مانده بود توی سرما و نمیتوانست مغزش را درست بکار بیاندازد که یعنی چه اتفاقی ممکن است افتاده باشد ..






منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/09/02/یک




دو

درخواست حذف اطلاعات

ناگهان از خواب پریده بود پنجره باز بود دست بزرگ زمختی از لبه پنجره بسویش دراز شده بود آنطرف دیوار مه سیاه وغلیظ بود داشت میدوید به طرف انتهای دشت پاهای اش توی لجن سرد فرو میرفت تاریکی را دید که پا به پایش میدوید وماه هم درست روی سرش میدویدحتی علف های اطرافش هم با اومیدویدند و درختهای آن دورها و ذرات معلق دورسرش هم تا جاییکه دیگر زمین زی ایش و هوای داخل ریه ها و خون غلیظ توی قلب و تک تک سلولهای مغزش با او میدویدند در حالیکه آن انتها دورتر و دورتر میشد وسیاهی غلیظتر جوری که تمام وجودش را پر میکرد و سرریز میشد توی دشت و به آسمان میپاشید و اینطور شده بود که همه آنها باهم با احساس تازه آشنایشان به سوی آن انتهایی که ژرفتر میشد به شتاب میدویدند ..






منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/09/07/دو




سه

درخواست حذف اطلاعات

ابراهیم! من امروز آنجا به آن دیوار زرد تکیه داده بودم وآن روبرو همه آن پوچهای زجرآورایستاده بودند ولوله ی از درون وقارشان به هوا برخاسته بود زمان کش می آمدو زمین چندین هزار بار برگرد خویش چرخیدو از سویشان سنگینی آن سستی ها همچون کوههایی عظیم برشانه هایم مینشست ، من دیدم که ذرات وجودم بیتابانه از من میگریختند و روحم به آرامی تبخیر میشد ناگهان دنیا فراخ شد و آسمان زمین را بلعید و نور شدیدی همه آن چیزها را در خود فرو برد و محو شدم ..






منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/09/14/سه




چهار

درخواست حذف اطلاعات

ابراهیم!

صدای تو خوبتر است وقتی بر پریشانی خوابهایم میوزد

دست تو بهتر است که از عمق سیاهی ها آشفتگی هایم را مینوازد

تو خوبتری که بر بالین رویاهایم نشسته ای ،





منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/09/19/چهار




هرشب

درخواست حذف اطلاعات

ماه از آنسوی به اینسوی فراخ آسمان بر بیت اش می ت د و ماهی در تنگ بر گرد خویش میچرخید به خیالی .. اوه! دنیا چه ذره کوچکی بود با تنهایی بزرگش بر کناره ی مخوف کیهان ،





منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/05/03/هرشب




دنیا به چراغِ ذهنِ خاموش

درخواست حذف اطلاعات

اینسان که رها به کثرت جهل

گمگشته بهشت را چه جویی ؟








منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/04/31/دنیا-به-چراغ-ذهن-خاموش




یه جای دیگه ..

درخواست حذف اطلاعات

همه چیز از یک برآمدگی کوچک شروع شد با یک درد خفیف که کم کم زیاد شد و شبها بیشتر می آمد مینشست کنارغده باهم تا صبح سلول به سلول را انگار می چلاندند اولش ترس به جانش افتاد از بدنش توقع نداشت اینطوری بهش بی وفایی کند ولی بعد فهمید راست است که آدمی کیسه درد و مرض است حالا به وقتش دردها بیرون می آیند یاد آوری کنند بعضی چیزها را. مثلا همین غده که بهش گفت یادگاری دوران جنینی اش است که حالا همان بزرگ شده بیرون زده، اینطوری شد که این برآمدگی دردناک برایش عزیزشد یک نشانه واقعی ازوقتیکه هنوز رسما اسمش آدم نبوده اسم نداشته وبه دنیا نیامده بوده ،







منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/04/26/یه-جای-دیگه




سرخ

درخواست حذف اطلاعات

تو شعری هستی که از لبانم آویخته ای ، همچون خوشه انگوری از شاخه ای خشکیده ..








منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/04/04/سرخ




محترمه

درخواست حذف اطلاعات

درخت جان میگفت :خنده های الکی به آن دندانهای عاریه ای نمی آید.. این وسط یه چیزی باید واقعی باشد لااقل .. هیچ چیز به اندازه خنده های تو آدم را نمیترساند با آن چشمهای ساده و اینکه به ماتحت تمام آرمانهایت لگد محکمی زده ای و حالا آدم شده ای نشسته ای سر زندگیت ..






منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/03/29/محترمه




ذالنون

درخواست حذف اطلاعات

یونس در بطن ماهی از درد و غم می نالید .. و هیچ از سایه درخت کدو خبر نداشت­­ ،






منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/03/16/ذالنون




رهایی ..

درخواست حذف اطلاعات

دانه های درشت اشک خودشان را جسورانه در پهنه گرم صورت می ساختند و بدینگونه مرگ را اینچنین شجاعانه در آغوش می کشیدند ،







منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/03/13/رهایی




دوباره لبخند.. دوباره پیمان

درخواست حذف اطلاعات


تو را من دوست میدارم ای نجابت سرکش جاوید .. ای شور صادق ،





منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/02/29/دوباره-لبخند-دوباره-پیمان




مجبور نباش به زردی امید ..

درخواست حذف اطلاعات

شعری از مری اولیور :

مجبورنیستی خوب باشی/ مجبور نیستی روی زانوهایت صدمایل از میان صحرا/ پشیمان راه بروی/ فقط باید به جانورمهربان تنت اجازه دهی/ تاآنچه را دوست دارد دوست داشته باشد/ با من از ناامیدی بگو، از ناامیدی خودت/ ومن از خودم برایت خواهم گفت/ مادام که جهان ادامه میدهد/ مادام که خورشید و سنگ ریزه های باران/ از میان چشم اندازها عبور می کنند/ بالای چمنزارها و درختان عمیق/ کوه ها و رودخانه ها/ مادام که آن بالا غازهای وحشی در آسمان زلال آبی/ دوباره به خانه باز میگردند/ هر ی باشی، اصلا مهم نیست که چقدر تنهایی/ جهان خود را به تخیلت پیشکش میکند/ صدایت میکند عین غازهای وحشی، خشن واغواگر/ جایت را بالاتر و بالاتر اعلام میکند/ در خانواده ی اشیا ،






منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/03/05/مجبور-نباش-به-زردی-امید




نور مخفی

درخواست حذف اطلاعات

ابراهیم دست زمختشو رو سرخیسش گذاشت و ت موند .. درخت جان بلد نبود امیدواری بده ولی موهای خیسشو هیچوقت خشک نمی کرد میذاشت همونطوری بمونه .. ابراهیم عادت داشت حرفاشو توی تاریکی بزنه وقتیکه اون ذرات ولگرد نورهای مخفیشونو تو سیاهی به اون غلیظی به هر طرف می تابوندن و به هیچ هم فکر نمی .. اینطور که در سیاهی آمیختند وجان ها را گداختند ،







منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/02/22/نور-مخفی




2483325 بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات


مغزشو خاموش کردو خو د ..






منبع : http://snowytree.blog.ir/1395/12/24/فرکانس




با آوازی شرقی ..

درخواست حذف اطلاعات

فواره های کوچک وسط میدون سروصدا می د و آب خنک به صورت سبزه ها و گلها میپاشوندن، از ورزشگاه قدیمی دور میدون باز هیاهوی بچه ها به هوا بود مثل رعد و برق که ازپشت ابرای بزرگ آسمونو روشن میکرد، میخواست بارون بباره..سرشب بود و سیاهی خیلی سنگین نشده بود هنوز.. از جلو تختی که گذشت نگاه کرد توزمین چمن عده ای با لباس زرد و آبی میدویدند دنبال توپ، توخیابون پشتی هربارکه ازاون راه کنار دیوار ورزشگاه که همیشه تاریک و خلوت بود قدم ن رد میشد درختان بلندقدیمی روبروی دیوار سرشونو پایین می آوردند و ت نگاش می د با موسیقی که در پس زمینه خیس زمین و برگهاشان به گوش می رسید،


when her love be gone, yohi

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">



منبع :
http://snowytree.blog.ir/1396/02/19/با-آوازی-شرقی




ظلمـت

درخواست حذف اطلاعات

گمشده درون روشناییها، هرگز برنمی گردد فقط پیش میرود .. زن اینرا وقتی چیزی بی شکل میبافت با خودش میگفت و گاهی که انگشتانش از بافتن می ایستاد نگاهی می انداخت به نامفهومی بافته هایش که داشت بزرگ و بزرگتر می شد شبیه رؤیاهای نابالغش ،







منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/02/21/ظلمت




رنج عبور

درخواست حذف اطلاعات

آدم توی مسیر زندگیش که یک راه یکطرفه ی روبه جلو ست، بعداز زمانی که به نظرش یکنواخت یا شاید ل کننده وابدی می آمده خیلی ناگهان به گذرگاهی میرسد که مجبور است از آن عبور کند، در اصل ازآن عبور داده میشود، هر آدمی توی زندگیش چندتا از این گذرگاههای اساسی دردآور دارد. هر بار این عبور اورا وارد مرحله جدیدی میکند که کاملا متفاوت وتازه و غریبه و برتراست ودر ظاهرهیچ شباهتی و ربطی به مرحله قبلی ندارد، در این مرحله جدید همه چیز کاملاعوض میشود تمام آن واقعیات و خیالها، زیباییها و زشتیها، اصول و حاشیه ها، همه رنگها بوها ط ا وتمام آن احساسات گذشته طور دیگری میشوند. آدم پس از مدتی با وحشت میفهمد که دیگرهرقدر هم زور بزند چیزی از صراحت و بداهت آن گذشته دراویافت نمیشود همه چیزهای آن مرحله قبل تمام میشوند و چیزهای جدیدآغاز میشوند این آغاز ولی تکرار نیست بلکه ذاتا زایشی یکتا و نو و برخاسته از هیچ است. آدم موجود بیگانه ای میشود که بیرحمانه در وادی ناآشنای اکنون که خالیست از هرچه، افکنده شده، درحالی که مدل شادیها غمها دلایل انگیزه ها خواسته ها کینه ها و دردهایش عوض شده اند گویی آدم دیگری شده و آن قبلی غریبه ای بوده است ، دلش مدام تنگ میشود برای خود قبلیش ولی چاره ای ندارد در اینی که هست، در این اکنونِ خالی، تنها، ترسان و لرزان و با غمی سخت جانکاه و مبهم، باید من جدیدش را شجاعانه بسازد و جلو برود ،





منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/02/15/رنج-عبور




با آوازی شرقی ..

درخواست حذف اطلاعات

فواره های کوچک وسط میدون سروصدا می د و آب خنک به صورت سبزه ها و گلها میپاشوندن، از ورزشگاه قدیمی دور میدون باز هیاهوی بچه ها به هوا بود مثل رعد و برق که ازپشت ابرای بزرگ آسمونو روشن میکرد، میخواست بارون بباره..سرشب بود و سیاهی خیلی سنگین نشده بود هنوز.. از جلو تختی که گذشت نگاه کرد توزمین چمن عده ای با لباس زرد و آبی میدویدند دنبال توپ، توخیابان پشتی هربارکه ازاون راه کنار دیوار ورزشگاه که همیشه تاریک و خلوت بود قدم ن رد میشد درختان بلندقدیمی روبروی دیوار سرشونو پایین می آوردند و تو سکوت نگاهش می د با موسیقی که در پس زمینه خیس زمین و برگهاشان به گوش می رسید،


when her love be gone, yohi

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">



منبع :
http://snowytree.blog.ir/1396/02/19/با-آوازی-شرقی




رنج عبور

درخواست حذف اطلاعات

آدم توی مسیر زندگیش که یک راه یکطرفه ی روبه جلو ست، بعداز زمانی که به نظرش یکنواخت یا شاید ل کننده وابدی می آمده خیلی ناگهان به گذرگاهی میرسد که مجبور است از آن عبور کند، در اصل ازآن عبور داده میشود، هر آدمی توی زندگیش چندتا از این گذرگاههای اساسی دردآور دارد. هر بار این عبور اورا وارد مرحله جدیدی میکند که کاملا متفاوت وتازه و غریبه و برتراست ودر ظاهرهیچ شباهتی و ربطی به مرحله قبلی ندارد، در این مرحله جدید همه چیز کاملاعوض میشود تمام آن واقعیات و خیالها، زیباییها و زشتیها، اصول و حاشیه ها، همه رنگها بوها ط ا وتمام آن احساسات گذشته طور دیگری میشوند. آدم پس از مدتی با وحشت میفهمد که دیگرهرقدر هم زور بزند چیزی از صراحت گذشته دراویافت نمیشود همه چیزهای آن مرحله قبل تمام میشوند و چیزهای جدیدآغاز میشوند این آغاز ولی تکرار نیست بلکه ذاتا زایشی یکتا و نو و برخاسته از هیچ است. آدم موجود بیگانه ای میشود که بیرحمانه در وادی ناآشنای اکنون که خالیست از هرچه، افکنده شده، درحالی که مدل شادیها غمها دلایل انگیزه ها خواسته ها کینه ها و دردهایش عوض شده اند گویی آدم دیگری شده و آن قبلی غریبه ای بوده است ، دلش مدام تنگ میشود برای خود قبلیش ولی چاره ای ندارد در اینی که هست، در این اکنونِ خالی، تنها، ترسان و لرزان و با غمی سخت جانکاه و مبهم، باید من جدیدش را شجاعانه بسازد و جلو برود ،





منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/02/15/رنج-عبور




بیابانی

درخواست حذف اطلاعات

دوست داشتن از سنگ است/ همانقدر سخت/ همانقدر تیره /همانقدر صاف و ساده و تیز/ از آن سنگهای ستبر و سنگین /که جایی نزدیک قله / جایی رو به باد سرد غروبگاهی/ از سوی وهم و سکوت بیابانهای خاراندود و ایستاده/ بر جای مانده است.. /جایی که بی نفس/ با جانی پیچیده از تهی/ از این عمیق زشت تهی /در آغوش سنگ نشسته باشی/ رو به تمامی آن هستی دردناک ابدی/ با نگاهی که چون تیری/ غلظت سرخ بیابان را بشکافد/ و بر دل گلی تازه/ رسته با جهلی هرزه/ بنشیند/ و تازگی اش را کهنه کند ،


نوشت: باد که آرام میوزد موهایت را، تند که میشود دلم را ..






منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/02/11/بیابانی




ژرف

درخواست حذف اطلاعات

با جدیت تمام در همه این سالها آن گودال درست شده بود و حالا هرکاری که میکرد هر چقدر هم سطل سطل خاک توی گودال می ریخت نمیتوانست پرش کند ..








منبع : http://snowytree.blog.ir/1396/02/12/ژرف