بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

ی زینبی

آخرین پست های وبلاگ ی زینبی به صورت خودکار از بلاگ ی زینبی دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



یادتان باشد که ستون به ستون را مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید . ..

درخواست حذف اطلاعات

اربعینی ها !

یادتان باشد که ستون به ستون را

مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید . ..

اربعینی ها !

وقتی چشمتان به گنبد زیبای آقا افتاد، یاد کنید از آنانی که با حسرت پشت پیراهن هایشان می نوشتند : یا زیارت ، یا شهادت

اربعینی ها !

میان ِ هروله های بین الحرمین ،

یاد کنید از شهـــــــ که

در آرزوی زیارت ِ شش گوشه ی اربابـــ

پ ر شـــدند ...

اربعینی ها !

یاد کنید از شهـــدای مفقودالاثر در مرزهای

مهران ... چزابه ... حاج عمران ...

شلمچه ..

@sangarshohada




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/24/یادتان-باشد-که-ستون-به-ستون-را-مدیون-قطره-قطره-خون-شهیدانید




فجایع ی ها را هرگز نمی توان به تصویر کشید

درخواست حذف اطلاعات


گفتگو با جانباز م ع حرم؛ سید مهدی شریفی

فجایع ی ها را هرگز نمی توان به تصویر کشید

هنوز هم دست و پا زدن کودک 2 ساله که زیر شکنجه ی ها جان داد، را به یاد دارد. هنوز هم تصویر به آتش کشیده شدن آن زن روستایی بی گناه جلوی چشمش است و یاد دیدن سرهای بریده در آن باغ متروکه روحش را آزار می دهد. گاهی آروز می کند کاش او هم شهید شده بود. اما شاید خواست خدا این بوده تا زنده بماند و امروز روایت گر جنایت های فرقه ای باشد که نمونه آن را تاریخ به خود ندیده است. در این مجال پای صحبت های جانباز م ع حرم؛ « سید مهدی شریفی» می نشینیم تا خواننده مشاهدات عینی او از جنگ با باشیم.

سرنوشت«سید مهدی شریفی» چگونه با نام م عان حرم پیوند خورد؟

سال 92 بود که تقریبا با اولین گروه ها به اعزام شدم. در آن سال فعالیت گروه تکفیری و جنگ در بر سر زبان ها بود و همچنین امکان ت یب و یا آسیب رسیدن به حرم حضرت زینب(س) وجود داشت. به همین خاطر خیلی از جوانان شیعه به فکر دفاع از این حرم های مقدس افتادند که خداوند توفیق داد با آنها همراه شوم.


آیا سید مهدی در انتخاب این مسیر الگویی نیز داشت؟

جهاد در راه خدا و دفاع از ارزش های ی تقریبا در خانواده ما موروثی است. پدر بزرگ من (ره) در افغانستان بودند و به خاطر فعالیت مبارزاتی توسط نیروهای شوروی به اسارت گرفته شد و هنوز هم خبری از او نداریم. پدر و عمویم نیز در جبهه های هشت سال دفاع مقدس حضوری فعال داشتند هر دوی آنها جانباز هستند. اینگونه شد که من هم به ادامه این مسیر تشویق شدم.

رعبی که ی ها در ابتدای فعالیت خود در دل مردم ایجاد د، مانع رفتن شما نشد؟

اوایل فکر می که ی ها اخبار دروغین منتشر می کنند تا رعب و وحشت ایجاد کنند و ی جرات مبارزه با آنها را نداشته باشد. اما بعدها دیدیم که حتی قبر صح (ص) را هم ت یب د آنجا بود که فهمیدیم که آنها در نهایت قساوت هستند. بنابراین وظیفه خود دانستیم که به برویم و از حرم آل الله دفاع کنیم. هرچند اسم هم رعب انگیز بود و از آن وحشت داشتیم ولی عشق ما به اهل بیت(ع) به اندازه ای بود که همه سختی ها را در راه آنها تحمل می کنیم.

شما جزء اولین گروه های اعزامی به هستید حال هوای روزهای اول جنگ را برایمان بازگو کنید؟

اوایل جنگ هم ما و هم ی ها اسلحه ساده داشتیم. آن اوایل با اینکه جنگ جدی بود ولی آنها بیشتر سر می ب د و جنگ به صورت تسلیحاتی نبود. ما در خیابان ها به کرات با سرهای بریده و جنازه های سوخته مواجه بودیم.

در مورد زیاد گفته شده، به عنوان یک شاهد عینی به گوشه ای از جنایت های آن ها اشاره کنید؟

متاسفانه در مدت حضور در جبهه صحنه هایی که دل هر انسانی را به در می آورد. یک شب با جمعی از همرزمان از یک باغ متروکه عبور می کردیم. در آنجا سرهای بریده را می دیدیم که روی زمین افتاده است. آن شب حدود 16 سر پیدا کردیم که همه توسط ی ها از بدن جدا شده بود. ما هم چون فرصت زیادی نداشتیم آن سرها را داخل گونی انداخته و در فرصت مناسب دفن کردیم. یک بار هم سربازان ی را دیدم که یک بچه دو ساله را زیر آب خفه می د. بارها هم دیدم که افراد بی گناه را زنده زنده می سوزاندند.

از رشادت های فاطمیون برای مخاطبان نشریه حرم بگوئید؟

هر کدام از بچه های فاطمیون مظهر شجاعت و رشادت بودند. به عنوان مثال ماجرای به شهادت رساندن شهید رضا اسماعیلی را شاید شنیده باشید. او جوانی کم سن و سال بود که ی ها سر از بدنش جدا د. نکته قابل توجه این است که هنگام ب سر او بی سیم ها را روشن گذاشته بودند تا صدای ناله و فریاد این بچه شیعه را بقیه ی ها هم بشنوند و لذت ببرند. ولی او به جای فریاد، ندای "یا زینب" و "یا علی" بر لب داشت. او واقعا مایه افتخار شیعه بود. یکی از فرماندهان فاطمیون که معروف به فاتح بود نیز در یک عملیات به شدت مجروح شده بود ولی برای اینکه بچه ها روحیه خود را از دست ندهند روی پای خود راه می رفت.

به عنوان یک سرباز م ع حرم، را از دیدگاه چگونه دیدید؟

آنها به تمام معنا یی بود. آنها از به صورت لحظه ای استفاده می د. روزی یک سرباز ی را اسیر کردیم که در داخل جیبش زیارت نامه حضرت زینب(س) بود و از جیب یکی از آنها که به هلاکت رسیده بود کتاب انجیل را پیدا کردیم. آنها هر زمان به اقتضای موقعیت خود را مسلمان، ی و ... معرفی می د. اما در واقع آنها اصلا هیچ دینی نداشتند و تنها دست پرورده و بودند.

پیروزی جبهه مقاومت برای شما با چه احساسی همراه بود؟

از گروهی که برای اولین بار اعزام شدیم 112 نفر بودیم تنها 20 نفر زنده هستند و بقیه شهید شدند از این 20 نفر نیز تعدادی نیز مجروح هستند بعد از این همه تلفات قطعا پیروزی خیلی شیرین و دلچسب است ولی جای همرزمان شهیدم در هنگام پیروزی خیلی خالی بود.

نمایش گوشه هایی از اقدامات در ها و سریال هایی همچون پایتخت، به وقت شام و ... تا چه اندازه به واقعیت جنگ نزدیک است؟

این ها خیلی خوب بود ولی در آن تنها سه درصد از واقعیت جنگ با به تصویر کشیده شد. اگر روزی ی بتواند صحنه عاشورا را به تصویر بکشد. این صحنه ها را هم می تواند به مردم نشان دهد. ما در با سرهای بریده مواجهه شدیم با انی که با قصاوت تمام سر انسان بی گناهی را می ب د و صدای ناله و فریاد انسان های بی گناه زیر خنجر دشمن. ک نی که مظلومانه به شهادت می رسیدند. به راستی اگر چنین هایی هم ساخته شود چه ی طاقت دیدن آن را دارد.





منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/24/فجایع-داعشی-ها-را-هرگز-نمی-توان-به-تصویر-کشید




فناء فی الله

درخواست حذف اطلاعات


احمدرضا بیضائی

گفتم تو دنبال چی می گردی؟

گفت: فناء فی الله ...





منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/فناء-فی-الله




ﺩﮔﺮ ﻗﻮﺕ ﻓﺮﺍﻕ ﻧﻤﺎﻧﺪ

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم

قربة الی الله

و اما بعد؛

ﺁﻥ ﻪ ﻣﻞ ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻭﺳﺖ

ﻭﺍﻥ ﻪ ﺟﺎﻧﻢ ﻫﻤﺸﻪ ﻃﺎﻟﺐ ﺍﻭﺳﺖ

ﺑﺎﺪ ﺍﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻮ ﺑﺮﺧﻮﺍﻧﺪ

ﺭﺧﺶ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﺍﻦ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﻧﺪ

"ﻪ ﺩﺮ ﻗﻮﺕ ﻓﺮﺍﻕ ﻧﻤﺎﻧﺪ

ﻃﺎﻗﺖ ﺩﺭﺩ ﺍﺷﺘﺎﻕ ﻧﻤﺎﻧﺪ"

رفیق

عمار

فرمانده

تیپ سیدال ء

شهیدمحمدحسین محمدخانی

@bi_to_be_sar_nemishavadd




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/ﺩﮔﺮ-ﻗﻮﺕ-ﻓﺮﺍﻕ-ﻧﻤﺎﻧﺪ




خطبہ خوان عقدمان زینب ڪبری شد ...

درخواست حذف اطلاعات

قرار بود خطبہ عقدمان را

سید علے خواند

تو رفتےو خطبہ خوان عقدمان

زینب ڪبری شد ...

چه سعادتےست براے من

عروسِ بی بی بودن

وچه سعادتےست براے تو

تا ابد وهب بودن..

شهید عسکر زمانی

همسر شهید

@modafeonha




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/خطبہ-خوان-عقدمان-زینب-ڪبری-شد




فرزندش رو از دست داد ... ولی عزم و ارادش برای رسیدن به هدف رو نه ...

درخواست حذف اطلاعات


السلام علیک یا حسن بن علی ...

شهید لطفی نیاسر هر وقت به اسم حسن مجتبی می رسید سراسر وجودش گریه می شد ...

وقتی روضه ها به کوچه های بنی هاشم می رسید ، از خود بی خود می شد و صورتش برافروخته می شد و رگ غیرتش باد می کرد ...

خواهر شهید می گفت یه روز رسیدم خونه بابا و دیدم چشم های مهدی پر از اشک شده و بغضی تو گلوش هست ..

گفتم چی شده مهدی !؟

گفت امروز پسره سقط شده ام رو بهم دادن ...

منم رفتم دفنش ...

میخواستم اسمشو محمد حسن بزارم ...

شهید لطفی به واسطه ارادتش به سبط اکبر می خواست اسم فرزندش رو از نام مبارک ایشون بگیره ، ولی یک بار که به یت برون مرزی رفته بود و چند روزی نتونسته بود به خانواده خبر بده و خانواده از حال ایشون بی خبر بودند و به واسطه شدت استرس ...

فرزندش رو از دست داد ...

ولی عزم و ارادش برای رسیدن به هدف رو نه ...

شهید راه نابودی

شهید محمد مهدی لطفی نیاسر

@sh_mahdilotfi





منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/فرزندش-رو-از-دست-داد-ولی-عزم-و-ارادش-برای-رسیدن-به-هدف-رو-نه




شهید سیدمیلاد مصطفوی سالروز شهـادت

درخواست حذف اطلاعات

زندگی را دوست داری

عاشـقی را بیشتـر

اینچنین فهمیــدم از

" یا زینـب " سربند تو . . .

پاسـدار م ـع حـرم

شهید سیدمیلاد مصطفوی

سالروز شهـادت

@ravayate_fath




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/شهید-سیدمیلاد-مصطفوی-سالروز-شهادت




سلفی طلبه شهیدم ع حرم در جوار دو شهید گمنام

درخواست حذف اطلاعات

ع سلفی طلبه شهیدم ع حرم در جوار دو شهید گمنام

سالروز شهادت شهید م ع حرم "سعید بیاضی زاده" گرامی باد( ولادت شهید ۷۳/۰۴/۰۵ )

صلوات

@sh_modafeaneqom

شھداے م ع قم




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/سلفی-طلبه-شهیدمدافع-حرم-در-جوار-دو-شهید-گمنام




به جای من چرا باد دارد بین زلفت تاب بازی می کند؟...

درخواست حذف اطلاعات


ماجرای ناسزا به دختر شهید م ع حرم

با جمعی از رفقا در محضر همسر شهید م ع حرم بودیم؛ شهیدی از تیپ فاطمیون. اولین بار خبر شهادت همسرش را از ی که در شبکه های مجازی منتشر شده بود، متوجه می شود. تصورش هم جان اش و روح آزارست.

اما مردانه و باصلابت سخن می گفت. شرح صدرش شعف انگیز بود. بماند که چه گفت. قلم قاصرست از بیان رنجش.

مجلس در بهت بود و مهمان ها مضطرب از سنگینی این خانه غمین که یکی از رفقا از حال و روز بچه ها می پرسد:" دختر تان با شهادت پدر کنار آمد؟"

دختر کوچکش گوشه ی اتاق زانو بغل گرفته و نظاره گر مهمان ها بود و هرازگاهی با گوشه چادرش بازی می کند. مادر که ازو می گوید کمی خج می کشد و دوزانو ادب می کند: "خیلی تلاش با رفتن پدرش کنار بیاید. کم کم عادت کرده بود. روزها سرگرمش می تا شب ها زودتر بخوابد و بهانه نگیرد. اما خب... خیلی هم به سادگی نگذشت. "

حال و روز بانو تغییر می کند. گویی یاد خاطره ای میافتد که نمی داند بگوید یا رد شود. بغضش رو فرو می خورد و دل به آب می دهد:

" یکی از آن روزها که بیرون خانه مشغول بازی بود، توپش وسط خیابان می افتد و او هم دنبال توپ. در همین اثنا یک موتورسوار از راه می رسد و به سختی موتورش را کنترل می کند که به دخترم نزند. بخیر می گذرد؛ اما راننده که از شیطنت دخترم حس شکار و عصبی شده ، قهرآلود و احتمالن بی اراده چنان سیلی به صورتش می زند که سرخی اش می ماند. بعد هم به بهانه بی توجهی ک نه اش چند ناسزا به من و پدرش حواله می کند و می رود. "

آرامش مادر تا اینجای قصه بود. صائب سخن می گوید و مثل کوه باصلابت است و خم به ابرو ندارد. اما با ادامه داستان او هم می شکند و مهمان ها که تا این لحظه چشم هایشان بارانی شده است را به هق هق می کشاند.

دخترک گریه کنان وارد خانه می شود و ماجرا را برای مادر شرح می دهد. گریه ها امانش را بریده است. با نوازش ها و دلداری مادر مختصری آرامش می گیردو با همان حال وحشت زده و بغض آلود، شکوه ای می کند که تاب مادر را هم می برد.

مادر می گوید:" نه از خشم موتور سوار گلایه کرد و نه از فریادها و دادو قالش و نه حتا از سیلی و دست سنگینی که به صورتش میرسد. در آغوشم که قرار و آرام گرفت، گفت: "مامان... مگه بابای من شهید نشده؟ پس چرا این آقا هه بهش توهین کرد؟ چرا ش داد؟"....

الحمدالله که اخوی روضه خوانم بین رفقا بود تا مجلس به مرثیه سه ساله کربلا خاتمه یابد...

من اگر دردانه ات هستم به جای من چرا

باد دارد بین زلفت تاب بازی می کند؟...

محسن مهدیان

@shahid_vahid_farhangi_vala

@snn_ir




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/به-جای-من-چرا-باد-دارد-بین-زلفت-تاب-بازی-می-کند




از آرزوی ابراهیم تا آرزوی مهدی ...

درخواست حذف اطلاعات


از آرزوی ابراهیم تا آرزوی مهدی ...

شهید ابراهیم هادی :

آرزو دارم شهید شوم ولی الان نه ، بلکه در نبرد با ...

شهید محمد مهدی لطفی نیاسر :

آرزو دارم اگر می کشم از صهیونیست باشد و اگر به شهادت می رسم به دست صهیونیست ها باشد ...

سال ۶۱ وقتی ابراهیم توی کانال کمیل شهید شد ، محمد مهدی تازه به دنیا اومده بود ...

ولی آرزوی ابراهیم با اون شهید نشد و به به محمد مهدی رسید ...

و این مسیر ادامه دارد ...

شهید ابراهیم هادی

شهید محمد مهدی لطفی نیاسر

شهید راه نابودی

@sh_mahdilotfi





منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/از-آرزوی-ابراهیم-تا-آرزوی-مهدی




مداحی

درخواست حذف اطلاعات


کلید دار سیستم صوتی دبیرستان بود.

تا چشم مسئولین را دور میدید با همدستی بقیه دوستانش وارد خانه میشد و با روشن سیستم صوتی، مداحی میخواندند و زنی می د.

ادای مداحان معروف را در می آوردند و حتی از شیطنت مثبت شان یادگاری هم میگرفتند.

نقل شده از دوست شهید

ابووصال



| @shahid_dehghan




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/مداحی




تاجایی که میتوانست به همه کمک میکرد

درخواست حذف اطلاعات


جوان محجوب وسربه زیر که احترام مادروخانواده و بزرگتر و همسایه ها و دوستان را همیشه داشت.

تاجایی که میتوانست به همه کمک میکرد.

لباس تمیز و سفید یقه ی که روی شلوار می انداخت و همیشه مرتب با موهای شانه شده با لحن آرام و مؤدبانه.

جوان دلنشینی بود که از همان روزها بوی شهادت می داد.

بانی کارهای خیر بودوشخصیتی مخلص داشت.

شهیدرضاالوانی




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/تاجایی-که-میتوانست-به-همه-کمک-میکرد




از طرف ما هم به بی بی رقیه سلام بده...

درخواست حذف اطلاعات


یکی میگفت :

تو حرم حضرت رقیه (س)؛

حال دختر دارها یه جور دیگه است.!

مخصوصا اگه دختراشون سن و سالی هم نداشته باشه.!

مخصوصا اگه تازه شیرین زبونی ها و شیرین کاری های دخترانه شون شروع شده باشه.!

میگفت :اگه خب گوش بدی

میبینی که دختردارها چه جوری به حضرت رقیه سلام میدن و چه جوری حالشون منقلب میشه.

محمود رضا !

شاید امشب اول رفته باشی شام...

زیارت نازدانه ی حسین...

دلت که حس جلا گرفت

یادمون کن

چون یادت کردیم

از طرف ما هم به بی بی رقیه سلام بده...

@bi_to_be_sar_nemishavadd

@agamahmoodreza




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/23/از-طرف-ما-هم-به-بی-بی-رقیه-سلام-بده




پدرومادرشهید، دست مریزاد،

درخواست حذف اطلاعات



مادرشهید...

به یادآور زمانی را که با ذکر اباعبدالله از شیره جانت به کام فرزندت ریختی...

به یاد آور زمانی را که در کودکی به فرزندت یاد دادی در درگاه پروردگارش بایستد...

به یادآور زمانی راکه در نوجوانی تمام تلاشت را کردی که توجهش جلب شود به پاکترین افراد سرزمینش و بهترین روزهای سال را در سفرهای راهیان نور گذر که روح و جان فرزندت با شهادت پیوند بخورد...

به یادآور زمانی راکه فرزندت به جوانی رسید وهربار در برابرت قدم زد، برایش وان یکاد کردے...

به یاد بیاور زمانی راکه سحرگاهان بااشک چشمانت از پروردگارت خواستی حافظ جوانت باشد و عاقبتش را بخیر کند...

و به یادآور زمانی را که ازاو پرسیدی:

چرا باسر برگشتی محمدم؟؟

پدرشهید ....

به یادآور زمانی راکه جوانی ات را گذاشتی پای حفظ انقلاب و خدمت به حضرت سیدعلی...

به یادآور زمانی راکه میتوانستی مثل خیلی از هم قطارانت بااسم و رسم برای خودت امکانات فراهم کنی...

به یادآور زمانی راکه میتوانستی مرفه زندگی کنی اما مرام و عقیده ات را به توجیهات و مقام نفروختے...

به یادآور زمانی راکه ترجیح دادے سخت زندگی کنی اما باشرافت...

به یادـآور زمانی راکه بی چون و چرا فرزندت را به دفاع از خدا فرستادے...

انتظار نداشته باشید در لحظه تحویل سال های جدید دستش را بگیرید و قامت مردانه اش را در آغوش گیرید و اورا ببوسید و برایش سعادت بخواهید...

او در بالاترین مقامها به نظاره تان ایستاده و آرزویش برایتان سلامت، سعادت و آرامش است...

کوه بزرگی که قراربود تکیه گاهتان باشد، حالا سایه سرتان شده...

پدرومادرشهید، دست مریزاد،

خودتان در گوشش کردید: عشق حسین اگر زنده مانَد، قضا می شود...

پست اینستاگرامے خواهر شهید دهقان ی

تاج سر خواهر

سنگ مزارت بوسیدنی ست

بی برادر

| @shahid_dehghan




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/پدرومادرشهید،-دست-مریزاد،




پدرومادرشهید، دست مریزاد،

درخواست حذف اطلاعات



مادرشهید...

به یادآور زمانی را که با ذکر اباعبدالله از شیره جانت به کام فرزندت ریختی...

به یاد آور زمانی را که در کودکی به فرزندت یاد دادی در درگاه پروردگارش بایستد...

به یادآور زمانی راکه در نوجوانی تمام تلاشت را کردی که توجهش جلب شود به پاکترین افراد سرزمینش و بهترین روزهای سال را در سفرهای راهیان نور گذر که روح و جان فرزندت با شهادت پیوند بخورد...

به یادآور زمانی راکه فرزندت به جوانی رسید وهربار در برابرت قدم زد، برایش وان یکاد کردے...

به یاد بیاور زمانی راکه سحرگاهان بااشک چشمانت از پروردگارت خواستی حافظ جوانت باشد و عاقبتش را بخیر کند...

و به یادآور زمانی را که ازاو پرسیدی:

چرا باسر برگشتی محمدم؟؟

پدرشهید ....

به یادآور زمانی راکه جوانی ات را گذاشتی پای حفظ انقلاب و خدمت به حضرت سیدعلی...

به یادآور زمانی راکه میتوانستی مثل خیلی از هم قطارانت بااسم و رسم برای خودت امکانات فراهم کنی...

به یادآور زمانی راکه میتوانستی مرفه زندگی کنی اما مرام و عقیده ات را به توجیهات و مقام نفروختے...

به یادآور زمانی راکه ترجیح دادے سخت زندگی کنی اما باشرافت...

به یادـآور زمانی راکه بی چون و چرا فرزندت را به دفاع از خدا فرستادے...

انتظار نداشته باشید در لحظه تحویل سال های جدید دستش را بگیرید و قامت مردانه اش را در آغوش گیرید و اورا ببوسید و برایش سعادت بخواهید...

او در بالاترین مقامها به نظاره تان ایستاده و آرزویش برایتان سلامت، سعادت و آرامش است...

کوه بزرگی که قراربود تکیه گاهتان باشد، حالا سایه سرتان شده...

پدرومادرشهید، دست مریزاد،

خودتان در گوشش کردید: عشق حسین اگر زنده مانَد، قضا می شود...

پست اینستاگرامے خواهر شهید دهقان ی

تاج سر خواهر

سنگ مزارت بوسیدنی ست

بی برادر

| @shahid_dehghan




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/پدرومادرشهید،-دست-مریزاد،




دروغ چرا ... خیلی دلم برایت تنگ شده است

درخواست حذف اطلاعات

عزیز دلم ؛ دروغ چرا ...

خیلی دلم برایت تنگ شده است

کاش بیشتر نگاهت کرده بودم ، هم چشمانت را ، هم قد و بالایت را ، هم سرت را ..

@agamahmoodreza




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/دروغ-چرا-خیلی-دلم-برایت-تنگ-شده-است




دروغ چرا ... خیلی دلم برایت تنگ شده است

درخواست حذف اطلاعات

عزیز دلم ؛ دروغ چرا ...

خیلی دلم برایت تنگ شده است

کاش بیشتر نگاهت کرده بودم ، هم چشمانت را ، هم قد و بالایت را ، هم سرت را ..

@agamahmoodreza




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/دروغ-چرا-خیلی-دلم-برایت-تنگ-شده-است




بی دلی ، شرط عاشقی ست

درخواست حذف اطلاعات

"مسلم" دل بہ حسین داد

و عزم کوفہ ی بی وفا نمود ...

تو نیز همچون دلدادگان حسیـنݧ،

دل از ڪف دادی و

راهـی شــام بلا شـدی ...

و بی دلی ، شرط عاشقی ست

مسلمِ عقیـل باشی یا خیـزاب ...

پاسدار م ع حرم

شهید مسلم خیزاب

سالروز شهادت

@zakhmiyan_eshgh




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/بی-دلی-،-شرط-عاشقی-ست




بی دلی ، شرط عاشقی ست

درخواست حذف اطلاعات

"مسلم" دل بہ حسین داد

و عزم کوفہ ی بی وفا نمود ...

تو نیز همچون دلدادگان حسیـنݧ،

دل از ڪف دادی و

راهـی شــام بلا شـدی ...

و بی دلی ، شرط عاشقی ست

مسلمِ عقیـل باشی یا خیـزاب ...

پاسدار م ع حرم

شهید مسلم خیزاب

سالروز شهادت

@zakhmiyan_eshgh




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/بی-دلی-،-شرط-عاشقی-ست




پیڪر شهیدے از ے حماسہ خانطومان تفحص و شناسایـے شده

درخواست حذف اطلاعات

اربأ اربأ را همین اندازه مےگــــویم فقط :

دشت لبریز از گُلِ رویِ علےاڪبر شده است .

خبر ڪوتاه بود و تڪان دهنده ...

و باز هم پیڪر شهیدے از ے حماسہ خانطومان تفحص و شناسایـے شده و بہ آغوش وطن باز مےگردد ...

کشف پیکر دو شهید م ع حرم مازندرانی در خان طومان

پیکر شهیدان سید جواد اسدی

و شهید علیرضا بُریری پس از ۲۹ ماه کشف و شناسایی شد .

عشق داره برمیگرده

@shohada_razmandeim




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/21/پیڪر-شهیدے-از-شهداے-حماسہ-خانطومان-تفحص-و-شناسایے-شده




پیڪر شهیدے از ے حماسہ خانطومان تفحص و شناسایـے شده

درخواست حذف اطلاعات

اربأ اربأ را همین اندازه مےگــــویم فقط :

دشت لبریز از گُلِ رویِ علےاڪبر شده است .

خبر ڪوتاه بود و تڪان دهنده ...

و باز هم پیڪر شهیدے از ے حماسہ خانطومان تفحص و شناسایـے شده و بہ آغوش وطن باز مےگردد ...

کشف پیکر دو شهید م ع حرم مازندرانی در خان طومان

پیکر شهیدان سید جواد اسدی

و شهید علیرضا بُریری پس از ۲۹ ماه کشف و شناسایی شد .

عشق داره برمیگرده

@shohada_razmandeim




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/21/پیڪر-شهیدے-از-شهداے-حماسہ-خانطومان-تفحص-و-شناسایے-شده




فرماندهی که زکاتش را در میدان جهاد پرداخت

درخواست حذف اطلاعات

فرماندهی که زکاتش را در میدان جهاد پرداخت

شهید م ع حرم "شاهرخ پور"

شیشه خودرو پایین بود؛ دو تن از نیروهای خودی در آن بیهوش بودند و بخاری نیز روشن بود. تصور کردیم که ممکن است آن ها را به شهادت رسانده باشد و آن خودرو نیز تله گذاری باشد.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، سیدابوذر تالاری از فرماندهان جبهه مقاومت پیرامون شاخصه های فرماندهی و رفتاری شهید شاهرخ پور توضیح داد: نخستین خصلت فرماندهی این شهید روحیه فداکاری و ایثارگری اش بود. ما در مناطق حساسی همچون حلب، تدمور، بوکمال و سایر نقاط که جبهه مقاومت در آن حضور دارند فعالیت داشتیم. من دو سال در جوار او بودم و در موقعیت های حساس قرار گرفتیم.

وی افزود: شهید شاهرخ پور در جایگاه مدیریت نظامی هیچ گاه کم نگذاشت و از تمام تجربه، توان و ظرفیت خود استفاده می کرد. او به دنبال امکانات یا سیاهی لشکر نبود. از طرفی بی گدار به آب نمی زد. برای اینکه عملیات ها به مشکل برنخورند بارها تا دشمن پیشروی می کردیم و کارهای اطلاعاتی و شناسایی را انجام می دادیم. این فعالیت ها شب یا روز نمی شناخت و در موقعیت های مختلفی برای اینکه از امکانات و سایر مسلحان در آنجا آگاه شویم فعالیت های اطلاعاتی انجام دادیم. این حضور نشانه روح بزرگ و ایمان بالای او بود.

این فرمانده جبهه مقاومت با اشاره به اینکه شهید شاهرخ پور این کارها را انجام می داد تا تلفات کمتری بدهیم، گفت: انجام ساعت ها کار اطلاعاتی و عملیاتی برای این بود تا سایر فرماندهان در اتاق عملیات با منطقه و دشمن آشنا باشند و در نهایت به این جمع بندی برسیم که چگونه می توانیم یک وجی موفق از کارهای مان با وارد آمدن ضربه سنگین به دشمن داشته باشیم.

تالاری در بخش دیگر سخنانش یادآور شد: شهید شاهرخ پور انسان دست و دلبازی بود. در قرارگاهی که ما حضور داشتیم امکان داشت هر لحظه بچه ها به شهادت برسند. از همین رو بارها خودش به منطقه می رفت و با توجه به امکاناتی که در منطقه بود برای رزمندگان صبحانه یا ناهار تهیه می کرد. در شرایط جنگی بچه ها برای شکم به جبهه نیامده بودند و بارها پیش آمده بود که کیفیت و کمیت غذا کم باشد. اما خصلت سفره داری شهید شاهرخ پور باعث می شد که محیطی شاد و خوب را برای رزمندگان ایجاد کند.

وی با اشاره به اینکه شهید شاهرخ پور زکات علوم نظامی اش را در میدان جهاد پرداخت کرد، گفت: از دیگر شاخصه های فرماندهی این شهید انتقال تجربه و دانش نظامی اش به فرماندهان جوان بود. شهید شاهرخ چیزی را در اش حبس نمی کرد و آنچه را که می دانست به رزمندگان منتقل می کرد. در منطقه جوانان نخبه ای حضور داشتند که شاید تجربه کمی داشتند اما شهید شاهرخ با حوصله با آن ها برخورد می کرد. حتی در معدود برخوردهایی از جانب اندکی از افراد مورد توهین و بی احترامی واقع شد اما روحیه گذشت و بزرگواری او باعث شد تا آن اشخاص شرمنده او شوند.

تالاری بیان کرد: روزی برای سرکشی به منطقه ای کوهستانی رفتیم تا از رزمندگانی که در شیارها به کمین دشمن نشسته بودند سرکشی کنیم و حدود دو کیلومتر باید در دل کوه و هوای بسیار سرد کوهپیمایی می کردیم. با دو خودرو تا این محل رفتیم. کمتر از ۱۰۰ متر با فاصله داشتیم. ساعت سه بامداد پس از آنکه نیروها توجیه شدند به عقب بازگشتیم. در حال برگشت به قرارگاه بودیم که متوجه شدیم یک خودرو "تویوتا" خارج از جاده با چراغ های روشن پارک کرده است. با رعایت اصول حفاظتی به آن نزدیک شدیم. شیشه خودرو پایین بود. دو تن از نیروهای خودی در آن بیهوش بودند و بخاری نیز روشن بود. تصور کردیم که ممکن است آن ها را به شهادت رسانده باشد و آن خودرو نیز تله گذاری باشد. پس از چک خودرو و پاک بودن آن به این نتیجه رسیدیم که بچه ها خواب هستند چرا که قلب شان می زد.

وی ادامه داد: دلیل بیهوشی بچه ها این بود که آن ها در عملیات پی در پی شرکت کرده بودند و از خستگی زیاد در حین رانندگی بیهوش شده بودند. آن ها را به ماشین خود منتقل کردیم و به قرارگاه آوردیم. حتی هنگامی هم که به قرارگاه رسیدیم آن ها از خواب بیدار نشدند. فردای آن روز این دو رزمنده از ما عذرخواهی د. اگر شهید شاهرخ آن شب آن خودرو را نمی دید قطعا ممکن بود توسط دشمن به شهادت برسد.

این فرمانده مقاومت در پایان توضیح داد: باید به جنبه عبادی شهید شاهرخ نیز اشاره ای داشته باشم. در جبهه مقاومت برخی از رزمندگان قبل از صبح بیدار می شدند و شب و سایر اعمال را انجام می دادند. پس از آن زیارت عاشورا می خواندند و پنج دقیقه ای هم ذکر حسین (ع) ب ا بود، شهید شاهرخ از جمله افرادی بود که چنین توسلی داشت و همواره در جماعت صبح شرکت می کرد.

منبع: ایسنا




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/18/فرماندهی-که-زکاتش-را-در-میدان-جهاد-پرداخت




علت رسیدن به مقام

درخواست حذف اطلاعات

شهید حججی سه چیز رو علت رسیدن به مقام خودش می دونه

@ra_sooll




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/18/علت-رسیدن-به-مقام




شهید جاویدالاثر سیدجواد اسدی سـالروز ولادت

درخواست حذف اطلاعات

از زمینِ ڪربلا . . .

خورشیدهـا برخاسته

عشق از قافلہ ، ۷۲ سر می خواسته

پاسـدار م ع حـرم

تعزیه خوان حسین(؏)

شهید جاویدالاثر سیدجواد اسدی

سـالروز ولادت

@ravayate_fath




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/19/شهید-جاویدالاثر-سیدجواد-اسدی-سالروز-ولادت




لبخندی که نشان از یک دیدار مبارک داشت

درخواست حذف اطلاعات


شهید مصطفی عارفی

پنج نفری سر سفره نشسته بودیم. من گفتم از ما پنج تا، یکیمون خمس این راه می شه.

بیاین یک قراری بذاریم هر شهید شد اون لحظه آ که می گن حسین (ع) و بقیه اهل بیت میان؛ وقتی اهل بیت رو دید یک کاری کنه که بقیه بفهمن که دیده.

بعد از این صحبت قرار بر این شد هر شهید شد لبخند بزنه.

ما می دونستیم این حقیقت وجود داره و ایمان داشتیم به اینکه اهل بیت اون لحظه آ تنهامون نمی ذارن ولی در حد شوخی بود که این موضوع رو مطرح کردیم.

بعد از چند ساعت که برای بازپس گیری و آوردن پیکر به تل مزار رفتیم وقتی به سنگر آقا مصطفی رسیدم، دیدم مصطفی به صورت روی زمین افتاده.

همین که مصطفی رو برگردوندم، دیدم خون تازه از مصطفی روی زمین ریخت انگار همین الان شهید شده در همان لحظه دیدم یک لبخند نازی رو صورت مصطفی ست.

اونجا بود که یاد اون شوخی سر سفره افتادم. پیکر مطهر مصطفی رو به پایین تل مزار آوردیم با اینکه خیلی پیکر جابه جا شد، اما هنوز لبخند مصطفی بود.

خدا رو شکر که تمام لباس های من متبرک به خون شهید مصطفی شده بود.

هنوز لبخند اون صحنه که دیدمش جلو چشامه....

راوی: شهید حسین هریری






منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/16/لبخندی-که-نشان-از-یک-دیدار-مبارک-داشت




کمک به فقرا (شهید حسناوی

درخواست حذف اطلاعات


همرزم شهید جواد علی حسناوی

یکی از خصلت های خوب آقا جواد که از روح بزرگش نشأت می گرفت کمک به فقرا بود،مکان هایی که با او بودم گاهاً می دیدم اگر نیازمندی به او مراجعه می کرد،دست خالی بر نمی گشت.یک بار در بازار کربلا غذا می خوردیم که شخصی آمد و گفت:من گرسنه هستم .آقا جواد همه ی آن چه برای خودمان سفارش داده بود ،بدون کاستی برایش سفارش داد.بهش گفتم:اخه تو از کجا می دونی طرف باز نمی کنه ؟گفت:من به ش کاری ندارم.مگه وقتی ما از خدا چیزی می خوایم،اون نگاه میکنه ما لیاقتش رو داریم یا نه؟خدا کریمه و به کرمش می بخشه نه لیاقت ما.آن جا بود که تمام محاسباتم از دنیا به هم ریخت.

@agamahmoodreza




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/16/کمک-به-فقرا-شهید-حسناوی




خاطره از شهید خلیلی

درخواست حذف اطلاعات

یه روز که زمان آموزشی داشتم تو همین کویر کار می کردیم

محمد حسن و حیدر و گروهش تو کوه ها و بیابان گم شدند و تنها با دوقمقمه برای مدت ۷ الی ۸ ساعت

محمد حسن جانشین دسته بود با زیرکی که داشت تونست راه رو پیدا کنه و بچه ها رو نجات بده

حیدر از شدت گرما گرمازده شده وقتی رسیدند حیدر از حال رفته بود سلاحش دست بچه ها و زیر بغلشو محمدحسن گرفته بود

سریع محمد حسن رفت دنبال آمبولانس هیچ به فکر حیدر نبود

الا محمد حسن

یادش بخیر

خاطره همرزم شهید محمد حسن خلیلی و شهید حیدر جنتی

@ra_sooll




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/16/خاطره-از-شهید-خلیلی




راه معراج

درخواست حذف اطلاعات


بعضی ها

از آبِ گل آلود

ماهـی ... !

نَه ... !

راه معراج می گیرند ...

@ahmadmashlab1995




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/16/راه-معراج




غروب ا ین روزمحرم

درخواست حذف اطلاعات

وفدینا بذبح عظیم

ی اربعه

شهید محمدرضا دهقان ی

شهید مسعود عسگری

شهید سیدمصطفی

شهید احمد اعطایی

سالگرد قمری

غروب ا ین روزمحرم

@shahid_dehghan





منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/18/غروب-اخرین-روزمحرم




انجام دادن عمل، تنها برای خدا

درخواست حذف اطلاعات


به قلم خواهر بزرگوار شهید محمدرضا دهقان ی:

آنچه در نظر من در بین خصوصیات او تلالو درخشانی داشت، اخلاص بود، آنچه این گونه معنا میشود:

"پاک نیت از غیر خدا و انجام دادن عمل، تنها برای خدا."

برای محمد، شرمندگی و خج از مردم معنا نداشت.

برایش کاملا این جملات غیرموجه بود: زشته جلوی مردم! مردم چی میگن؟!!

او تنها قضاوت یک تن را قبول داشت و حدود یک تن را مصرّانه پایبند بود.

مصداق دیگر اخلاصش این بود که کار خیرش دیده نمیشد، به تعبیر دیگر طوری انجام میداد که دیده نشود!

از واجبات دینی اش گرفته تا هر کار خیر دیگر.

کمکهایش به چشم نمی آمد.

تنها یک نفر میدید و ید...

محمدرضا زیرکانه، دلش را، حال درونی اش را، کمکهایش را و حتی انجام وظایفش را پنهان کرده بود پشت چهره ای خندان و پر از شیطنت و هیاهو تا خیالش راحت باشد ی جز خدا در متاعش شریک نیست.

دلیلش؟

بعد از شهادتش تازه گیر و گرفتاری ها شروع شد، تازه فهمیدیم نبودنش چه دردی دارد، غمش جراحتی مرهم ناپذیر شد...

خیلی ها تازه فهمیدند چقدر جفا د در حقش...

بگذریمـ....

من به عنوان خواهر محمدرضا، ضمانت می کنم دلسوزی، مهربانی و معرفت او را.

از این صفاتش برای رهایی از دغدغه های پست دنیا و یافتن راه های آسمان سوء استفاده کنید!

ما در پیاله ع رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

بی برادری

ی اربعه حلب

ناز او باید کشید

یا زهرا(س)

@shahid_dehghan




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/18/انجام-دادن-عمل،-تنها-برای-خدا