بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

ما که درختیم، قلم می شویم

آخرین پست های وبلاگ ما که درختیم، قلم می شویم به صورت خودکار از بلاگ ما که درختیم، قلم می شویم دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



«دوستت دارم»

درخواست حذف اطلاعات

یکی از باگ های بزرگ من اینست که هیچگاه گفتن «دوستت دارم» را یاد نگرفتم. اصلاً زبانم کوتاه و دهانم تنگ است. دوست داشتم بارها و بارها به همه ی آنهایی که از کنارم رد می شدند و برای ثانیه ای سکوتشان مرا غرق می کرد بگویم که چه اندازه دوستشان دارم! حتی یک قطره، حتی هیچ!

به مادرم به پدرم به همه ی آنهایی که ممکن است یک روز اگر هم بگویم دوستشان دارم نخواهند شنید.

اگرچه یکبار در زندگیم «دوستت دارم» را برای یک نفر نوشتم. اما خب نوشته به درد لای جرز می خورد. هزارتا شعر هم جای این جمله را نمی گیرد وقتی که از زبان واقعاً عاشقت جاری شود.

من سرش ته ترینم. کاش زبان چشمهایم را می خو د. کاش حرفی بین سکوت ما رد و بدل می شد به زیباییِ «دوستت دارم».




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/18/دوستت-دارم




ای آ ین صدای صداها…

درخواست حذف اطلاعات

آ ین پیغامی که فرستادم لبخندی بود که هیچ گاه نزدم. آ ین حرفی که نزدم عذرخواهی ساده ای بود که نه از سر ِ غرور که از روی حماقت از زبان الکنم بیرون نیامد. آ ین شعری که از من خو ، آ ین ماسی بود که اولین ماس عمرم بود.

از آ ین «دوستت دارم» اما زمان زیادی نمی گذرد. که «دوستت دارم» همین حالاست. همین حالا که زمان ایستاده است و در من رسوخ کرده ای انگار...

صدایم کن!




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/22/ای-آخرین-صدای-صداها…




خوشبختی

درخواست حذف اطلاعات

‏هر وقت برایم آرزوی خوشبختی می کردی، یعنی می خواستی خودت را از من بگیری یا لااقل این را بفهمانی که «اومدنی رفتنیه».


پ.ن: نفس نکش همین الان همه از تو هوا میخوان...




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/24/خوشبختی




بوی تو می دهد آغوشِ خالی ام

درخواست حذف اطلاعات

.

از خا ترِ جنازه ام بوی تو خواهد آمد…

.

.

.




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/28/بوی-تو-می-دهد-آغوش-خالی-ام




دنیای موازی

درخواست حذف اطلاعات

توی دنیای موازی احتمالاً پیرزنی هستم غرغرو، که قندخون بالا و دیابت دارد، بدون اینکه از آن ها رنج ببرد، اهل و روزه نیست، از شوهرش تمکین نمی کند و حاضر نیست دستش را جلوی بچه هایش دراز کند.

پیرزنی که آرزوی مرگ نمی کند اما مرگ را دوست دارد به اندازه ی چارقد گل گلی اش. زندگی برایش دندانی ست که بعد دندانی فرومی ریزد و بعد تمام.




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/30/دنیای-موازی




توام

درخواست حذف اطلاعات

.

به بچه ای که توام در میان جاریِ خون…

.





منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/09/06/توام




بی نفسی

درخواست حذف اطلاعات
این هوا آلوده ستحتی تو شعرِ کوهن تو کجایی الان؟ منبعِ ا یژن
نور سفید روی سرم سنگینی می کند و خون توی رگ هایم خشک می شود. کوهن توی گوشم... دَنس می تو یور بیوتی... روی تخت بالا می آورم. مثلا چه پایان تلخی در انتظارم است؟ هیچ برداشتی از جهان بیرون ندارم، حالا که دنیای بهتری را توی ذهنم ساخته ام. بیدار می شوم. دنس می تو دِ اِند آو لاو... آلارم گوشی میگوید: هشدار به تعویق افتاد! سرگیجه ام بند نمی آید. یک خواب ابدی میخواهم. اگر سراغم را نگیری بند نمی آید حرف های خیسم. آخ! آیم یور مَن...؟



منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/03/بی-نفسی




سیلی زدم به صورتِ در آینه کبود

درخواست حذف اطلاعات

همیشه رنج ها بهترین خاطرات ما را می سازند. رنج هایی که حاصل انتخاب های به ظاهر اشتباه ما هستند. رنج هایی که صادقانه دوستشان داریم بی آن که از آنها فاصله بگیریم. تصمیم گرفتیم که در رویا زندگی کنیم بی آنکه اسیر زمان باشیم. رویاهایی که اگرچه دور و اگرچه تلخ، زیبا هستند و مگر غیر زیبایی چه می خواهیم؟!

فاصله ها را کنار می زنیم و به عقربه ها خیره می شویم:


سیلی زدم به صورتِ در آینه کبود

خشکم زد از نگاهِ ی که نبود و بود!


از صورتم که مرد شد و زن فرار کرد

[مردی که پای تلویزیون شعر می سرود]


از «زنگ می زدی به منِ آدم آهنی!»

هی تیر می کشید سرم، دود پشتِ دود!!


بوی خوشِ زن آمد و من... [ قطع شد!

گم شد صدای آل پاچینو در صدای هود!]


من پشت سیم، گوش به زنگِ صدای زن

او مثل باجه ی تلفن، خسته از شنود...


حرف از سکوت می زدم و داد می کشید

وقتی به سمت آینه می آمدم فرود


گفتم بایست بلکه زمان هم بایستد

او یک دقیقه ماند دقیقاً...! و رفت زود!


من ماندم و سکوت خودم توی آینه

من ماندم و دوباره همان جسم بی وجود


سیگار می کشیدم و سیگار می کشید

آغوش می گشودم و آغوش می گشود


■■■

تن دادم از خیال به یک فرضِ واقعی!

ساعت جلوی تلویزیون خواب رفته بود...


جعفر حبیبی

پاییز نود و هفت...




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/08/سیلی-زدم-به-صورت-در-آینه-کبود




جای تو خالی بود...

درخواست حذف اطلاعات

از این روزهای بیهوده:


جای طناب دار جای بوسه بر گردن

جای تو خالی بود وقت خودکشی


جای تو خالی بود در تختی که خالی بود

در خانه ای ویرانه که در این حوالی بود


جای تو خالی بود وقتِ بازجویی ها

هی خون و استفراق توی دستشویی ها


هی واژه چیدن، بغض ، شیطنت

از فرط سرمستی! به حافظ روی آوردن


افسانه ها را دوره در پی تغییر

تا شست و شوی عشق از خودخواهی و تقدیر


شک می کنم به هر خدای شاکی و غمگین

به اعتمادِ تو به هر تغییر از پایین!!


من دست خواهم برد به تقدیر انسان ها

چیزی عوض خواهد شد از دیدِ من و آن ها


چیزی که در تو سرنوشتم را رقم می زد

آینده و / حالِ مرا از من به هم می زد


چیزی که با گریه فراموشش نمی کردیم

آتشفشانی را که خاموشش نمی کردیم


اندوه لیلی از دل مجنون نخواهد رفت

کابوس هایت از سرم بیرون نخواهد رفت


هرچند دوری تو را طاقت نیاوردم

با این همه احساس تنهایی نمی


بودی ولی مثل سیاهی در سفیدی ها

در ناامیدی های من... در ناامیدی ها


هستی ولی دائم به فکر رفتنت هستم

یک ابر بغض آلود روی دامنت هستم!!


حس می کنم بغض تو را وقتی که می باری

وقتی که از من حال و روز بدتری داری


عُق می زنم روی شب و شعری نمی خوانم

پایان کار ما چه خواهد شد؟ نمی دانم!!


معشوق من زود آمدی و دیر خواهی کرد

با شعرهای ساده ام تغییر خواهی کرد؟؟


باران شوم هرقدر... خاموشت نخواهم کرد

معشوق من هرگز فراموشت نخواهم کرد


در خانه ای ویرانه که در این حوالی بود

جای تو خالی بود... خالی بود... خالی بود...


«جعفر حبیبی»




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/18/جای-تو-خالی-بود




تو تو تو

درخواست حذف اطلاعات
. به یاد من که نمی افتی
هجوم شادی و غم هستی
تو عاشقانه ترین شعرِ
تمام زندگی ام هستی

ج.ح
غزل جدید......



منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/23/تو-تو-تو




مرا که می بینی…

درخواست حذف اطلاعات

چشم هایم تقدیم به تو... اگر لحظه ها امان می دادند، آ ین تصویرت را قاب می پشت ذهن خاطره بازم. ای آ ین کشتی از این دریا که روی گونه هایم روان می شود بیرون بزن. لنگر بگیر توی چشم هایم. دارد این فراموش کاری آزارم می دهد. بگذار تو را ثبت کنم در نگاهم که این یعنی تو را از دست نخواهم داد. دست هایم تقدیم به تو...


پ.ن: به جز تو هیچ اینجا نیست…




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/08/28/مرا-که-می-بینی…




شعر، توهم، س

درخواست حذف اطلاعات

قسمت اولِ شعر و هیولاهای پیرامونش: شعر، توهم، س ...


نمی توانم این را کتمان کنم که ‏«خودشاعر پنداری‏» یک مقوله تی است. دوستِ متوسطم که رفاه نسبی و خاطری جمع داشت گمان می کرد می تواند با چند خط شعر که به زور غربالیسم بالا آورده بود روی استوری اینستاگرامش، مخِ آن دخترِ شعردوستِ چشم رنگی که عاشق دکلمه های آذر! بود را بزند. اینجا گمان شاعر ضعیف اگر مرد باشد می تواند پسرِ باشد که میل دارد خود را در تشتِ دختر غوطه ور کند.

اما آن ورِ بوم خنده دار نقاشی های ذهن من، دخترِ لوسی بود از طبقه ی متوسطِ احتمالاً رو به بالا. که اگر هدفش از، به قولِ خودش ‏«شعرِ سپید گفتن‏»، ته ریش های جذابِ معشوق خوشتیپش نبود، احتمالا برای چاپ آن در مجله های زردِ مایل به قهوه ای(!) بود آن هم برای پُز دادن پیشِ فک و فامیل و دوستان بخصوص مرضیه که شعرهایش را مس ه می کرد...


پ.ن: غربالیسم را در توضیح می گویم که شاعر تصمیم بگیرد یک مشت واژه را غربال کند تا در نهایت چیزی خارج شده باشد تا شعر نام گذارده شود.

والسلام

"ج.ح"




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/05/23/شعر،-توهم،-سکس




همیشگانه

درخواست حذف اطلاعات
تا تو و این ترانه ها هستینباید این راه رو ادامه بدم...
البته الان پیروزی مقدمه ش ته :/



منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/05/17/همیشگانه




معرفی کتاب

درخواست حذف اطلاعات

کیمیاگر رمان معروف پائولو کوئیلو قدرت این رو داره که زندگیت رو از این رو به اون رو کنه. تزریقِ امیدِ خالص، شور و انگیزه

پس از دستش ندین!

پ.ن1: پی دی اف کتاب موجوده

پ.ن2: اگر علاقه مند به کتاب صوتی هستین با صدای محسن نامجوی عزیز موجوده

پ.ن3: اگه خوندین نظرتون رو بهم بگین!




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/05/18/معرفی-کتاب




من افاتی نیستم

درخواست حذف اطلاعات

نه عزیز! من افاتی نیستم!

سه شب می شود که شمال بارانی ست و دقیقا سه شب است که من غمگینم به همان دلیلی که می دانی. به همان دلیلی که تو را سه سال پیرتر کرده است.

و اینکه اشک آسمان درآمده هیچ ربطی به دلتنگی من ندارد.

طبیعت شمال این است! هر وقت دلش بخواهد می بارد. طبیعت من هم همین است هر وقت دلم بخواهد غمگینم البته که این بار دلم نخواست. من به بهتری فکر می . به شبهایی که صدای باران پس زمینه ی بی خو ام نباشد بلکه زیرصدای خندهای تو باشد.

بر باد می دهم همه ی بودِ خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

از حالا به بعد گمان می کنم آرزوهای تو تنها دلیل نفس کشیدنم باشند و قول می دهم چیزهای کاملا عادی را به هم ربط ندهم.

تو فکر می کنی شمال که باران باشد به خاطر دل من است نه عزیز گریه نخواهم کرد. گریه تو را دور و دورتر می کند.

چهار و هفده دقیقه صبح!

حالا صدای موذن زاده در صدای باران می پیچد... یعنی برایت دعا خواهم کرد یاور همیشه مؤمن...





منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/05/02/من-خرافاتی-نیستم




ساده انگا ، سخت فرا

درخواست حذف اطلاعات

کاش میشد حدس بزنی چقدر برای تو می میرم. کاش میشد حدس بزنی حالِ روزهای بدونِ توام را...

آیا می شود دوباره خواب ببینمت؟ آیا می شود همه ی این بغض ها یک روز توی گوشت ترانه شوند؟ و عاشقانه گریه کنیم؟ و عاشقانه بخندیم و عاشقانه بمیـ... نه! نه! مرگ همین جاست پشت گوشمان. تو صدای مرا نمیشنوی و او صدای تو را. انگار همه ی عشق ها در سکوت زاده می شوند و در عزای خودشان سیاه مست می شوند.

تو را نمیدانم اما... من آنقدر مرده ام، آنقدر مرده ام که همه ی کرم های جهان را سیر کرده ام و مرگ همه ی خدایان را دیده ام. به راستی کدام یک از آنها ما را به هم رسانده است؟ آیا گریه میکند وقتی که قصه ی ما را می نویسد؟ آه از این همه تلخ! آه از ما... با همان و تنهایان!!

عاشقت هستم ... همین قدر ساده! همین قدر صریح! اصلاً تمام واژه های جنون آمیز را کنار هم بچین... بشود همین. من خسته ام و حوصله ی.........





منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/09/29/ساده-انگاریدن،-سخت-فراریدن




بعد هفت ماه

درخواست حذف اطلاعات
برگشتم بعد مدتها... البته میدونم ی اینجا منتظرم نبود! نه که چسناله ای کرده باشم نه... واقعیت همینه دیگههوس که بیام بازم یه مدت چیزشعری بنویسم و برم گورم رو گم کنم شایدم نکنم. می نویسم که بعدا اگه خواستم اینجا رو مرور کنم عذاب بکشم از دست نوستالژی و زنده شدن خاطرات مرده. یه جورایی تمایل شدید به خود کنی دارم. یعنی با کلماتی که یه روزی از دستم دررفتند و بر زبان جاری شدن تو یه زمان نامعلوم و گنگ دیگه ای های روحم رو بدرم. در مورد حال الانم عرض کنم که حالم این روزا حال خوبی نیست به چندین دلیل که در آینده های نزدیک اشاره های دوری بدان خواهیم کرد :)



منبع : http://shabshekan.blog.ir/1397/04/30/بعد-هفت-ماه




مرضِ همیشگی

درخواست حذف اطلاعات


"صلاح ِ کار کجا و منِ گشاد کجا؟"


پ.ن: ضمن عرض پوزش از حافظِ جان...

متاسفانه این مرض نه دوا دارد نه کشنده است.

فیدبک مثبت شدید هم دارد.

به شدت کلّه شق و فحاش است. اصلا حرف، حرفِ خودش!

...

اگر شما هم مبتلا هستید دوبار بزنید روش!! (لایک )

که من دربیام از این مرض، بخدا کار دارم :(





منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/05/14/مرض-همیشگی-طنز




هبوط میکنم به آغوش تو

درخواست حذف اطلاعات


دستِ تو، عجیب بوی گندم دارد...


می خواهم از این به بعد آدم باشم!

ج.ح


پ.ن: آه! کدام فرشته در تنت آرام گرفته ست؟


که اینگونه در تکرارِ انگیزِ وهم و وحیِ دلبستگی


می خوانی ام ... می خوانی ام...


و باز می رانی ام ... از بهشت آغوش خویش!

.




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/05/12/هبوط-میکنم-به-آغوش-تو




آدمفرشته

درخواست حذف اطلاعات

من اهل افترا زدن به ی نیستم،
ولی
از مادرت بپرس
که قبل از تولّدت
همخوابه ی فرشته ای نبوده است؟
ج.ح



منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/05/05/آدمفرشته




هبوط میکنم به آغوش تو

درخواست حذف اطلاعات


دستِ تو، عجیب بوی گندم دارد...


می خواهم از این به بعد آدم باشم!

ج.ح


پ.ن: آه! کدام فرشته در تنت آرام گرفته ست


که اینگونه در تکرارِ انگیزِ وهم و وحیِ دلبستگی


می خوانی ام ... می خوانی ام... می رانی ام ... از بهشت آغوش خویش!

.




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/05/12/هبوط-میکنم-به-آغوش-تو




نمی توانم نمی توانم

درخواست حذف اطلاعات

نمی توانم

نمی توانم

من این فعل را

بارها صرف کرده ام

من بارها نمی توانم را در آغوش کشیده ام

من بارها نمی توانم را بوسیده ام


من فرزندی از نمی توانم دارم...


"حسین صفا"




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/05/03/نمی-توانم-نمی-توانم




مغزهای

درخواست حذف اطلاعات

سوای مخالفتی که با روز دختر دارم و روزی با این شکل و شمایل که به خاطر باکرگی یک شخص برای او جشن بگیریم یا او را موجودی متفاوت فرض کنیم برای عرض تبریک... روی صحبتم با آقا پسرهاییه که تا دیروز بدترین الفاظ و زیر کمری را به دخترها نسبت میدادند و میدهند و ع های لورفته ی ضعیفه!! ها را لابه لای ع های ی لایک می د ولی الان مشغول مخ زنی هستند و مادران آینده را دعوت به پاکی میکنند. خواستم عرض کنم که داداش در گاله را ببند!

پ.ن: در اقلیت بودن تنها بودن نیست... تکثیر می شویم!




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/05/02/مغزهای-باکره




آن سگ زرد گردن کلفت

درخواست حذف اطلاعات

آن سگِ زردِ گردن کلفت هم که محله مان را قرق کرده و همیشه با گردن کج و چشم های بیگناه، نگاهِ حسرت آمیز به دستِ قصاب می کند، آن سگ هم همه ی اینها را می داند_ آن سگ هم می داند که قصاب از شغل خودش لذت می برد...

صادق هدایت _ بوف کور




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/05/01/آن-سگ-زرد-گردن-کلفت




باز هم تو باز هم تو

درخواست حذف اطلاعات
_چرا نگران فر ؟ چرا نمیچسبی به امروزت؟
+ نمیتونم با زمان کنار بیام...

_ ممکنه ما رو از هم جدا کنه، پس باهاش کنار بیا...
+ اما اون هرروز داره زیباترت میکنه!! و منو دیوونه تر!!



منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/04/21/باز-هم-تو-باز-هم-تو




دوست دارم با تو باشم تا ابد

درخواست حذف اطلاعات

قسمتی از شعر جدیدم:


لطفی ندارد این جهانِ بی د بانو

من دوست دارم با تو باشم تا ابد بانو

تو همدمم باشی در این دنیای بد بانو

این نامه ها روزی به دستت می رسد بانو


روزی که دیگر شعرهایم را نمیخوانی!!

(ج.ح)


پ.ن۱: اگر شعر نبود.... خب میمردم... چه کاریه!!!

پ.ن۲: باز هم میخوانی...

پ.ن۳: تقدیم به آن که خودش می داند.




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/03/30/دوست-دارم-با-تو-باشم-تا-ابد




دوست دارم با تو باشم تا ابد

درخواست حذف اطلاعات

قسمتی از شعر جدیدم:


لطفی ندارد این جهانِ بی د بانو

من دوست دارم با تو باشم تا ابد بانو

تو همدمم باشی در این دنیای بد بانو

این نامه ها روزی به دستت می رسد بانو


هرچند دیگر شعرهایم را نمیخوانی!!

(ج.ح)


پ.ن۱: اگر شعر نبود.... خب میمردم... چه کاریه!!!

پ.ن۲: باز هم میخوانی...

پ.ن۳: تقدیم به آن که خودش می داند.




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/03/30/دوست-دارم-با-تو-باشم-تا-ابد




خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم

درخواست حذف اطلاعات

یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا

بازی مس ه ای بود رها کرد مرا

با خودم با همه با ترس تو مخلوط شدم

شوت بودم که به بازی بدی شوت شدم...

مهدی

پ.ن: سخت است خودت را خط بزنی، به خاطر چیزهایی که نمیدانی روزی به وقوع می پیوندند یا نه... اصلا آینده چیست؟ که اینهمه ترسناک است... همان گذشته ای خواهد شد که جز حسرت چیزی ندارد. حسرتِ اینکه خودت کجای قصه ات بودی؟ حال، حال، حال، ح را به هم می زند! هی مست می کنی که نفهمی چه به روزت آمد... دود سیگار میشوی تا که نبینی واقعیت را... با هزار درد کنار می آیی با خودت اما نه...!




منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/02/21/خواستم-از-همه-ی-مرحله-ها-پرت-شوم




امنیت در سایه ی فاشیسم!!

درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستان. با توجه به دستگیری ها و بگیر و ببند های اخیر(اعم از رو مه نگاران و فعالان مدنی و و ادمین هاو...) به نظر شما انتخابات در کشور ما امن است؟؟ شما چه نظری در مورد انتخابات دارید؟ پ.ن:لطفا هرگونه نظری دارید بنویسید... سپاس



منبع : http://shabshekan.blog.ir/1396/01/16/امنیت-در-سایه-ی-فاشیسم




دیکتاتوری

درخواست حذف اطلاعات

دیکتاتوری چرا بد است ؟ زیرا جز شخص دیکتاتور وشخصیت دیکتاتور ، دیگر شخصیت ها از میان می روند، درشخصیت او حل می گردند و جامعه ای با میلیون ها انسان مصلحتی، تنها دارایِ یک "من " ، یک "انسان حقیقی" ، و "یک شخصیت"است و چنین است که جامعه فقیر می شود و منحط. " علی شریعتی" ____________________________________________ پ.ن1: بعد از مدت ها سلام به دوستان... چیزی برای عرضه نداشتم(!) پ.ن2: به قول سرهنگ: کجا میری برادر؟ بایست!!



منبع : http://shabshekan.blog.ir/1395/11/28/دیکتاتوری