بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

صایاد

آخرین پست های وبلاگ صایاد به صورت خودکار از بلاگ صایاد دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



قد بلند مو مشکی

درخواست حذف اطلاعات

موهاش بلند شده.از رو ع ی که گذاشته فمیدم. سیبیلاشو هم نزده.

براش این ع و فرستادم. میگم امیدوارم الگوت برای مو بلند و سیبیل گذاشتن این نباشه پسر :))

میگه ای تووووف :)))))




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/05/09/قد-بلند-مو-مشکی




کی حس کردی که دوسش داری؟

درخواست حذف اطلاعات

این سوال رو استوری . جواب داد وقتی نتونستم فراموشش کنم...


شما هم بگید.




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/06/13/کی-حس-کردی-که-دوسش-داری




نمایشگاه کتاب

درخواست حذف اطلاعات

سلام. کلی اتفاق ریز و درشت افتاده که میخواستم بنویسم ولی خب نشد.

یهو دلم تنگ شد برا این فضا =)

دیروز با بچه ها قرار بود بریم نمایشگاه کتاب،نرفتم. بچه ها رفتن دست خالی برگشتن.

امروز با خونواده م رفتم. از ازدحام مردم جلو غرفه گاج و نشرالگو نگم که قابل گفتن نیست.

تو صف که نه، بین مردم گیر کردیم برا ید کتابای نشر الگو یه پسر دوازدهمی که کنارم بود دید دارم اذیت میشم و اونم اذیت می کنم با وول خوردنا و سر و صدام گفت چی میخوای ب ی؟

من و دختر م بهش گفتیم و کلی معطل ما شد و گرفت برامون، کتابایی هم که میخواست نبودن، رفت.

رفتیم غرفه گاج یه ساعتی معطل شدیم چون میخواستن کتاب بچینن و اینا، باز دیدیم اون پسره خیلی جلوتر از مائه،لیست کتابامونو دادیم بهش بنده خدا باز با چه سختی برا ما کتاب گرفت. البته فقط یه کت که میخواستیم بود. همراه لیستا خواستم بهش کارتمو بدم گفت حساب می کنم. بعد هم ک و داد گفت ع بگیر بعدا میفرستی (این یه قلمو کمتر ی اعتماد می کنه) و خب نقد دادم. اسمش صالح بود. با زن م حرف زد تا آدرس خونه اشو هم فهمیدیم.

همه جا لطف کرد واقعا. بعد دختر م خوب بود کارش داشت اسمشو بلد نبود صداش کرد متوجه نشد با انگشت به شونش میزد هی (بیشتر از یه انگشت نمیشه چون نامحرمه=)))


قبل رفتن دوستم که ب رفته بود گفت اگع جا دارین منم بیام. جا نبود. رسیدیم دیدم دم در دنیا و زهرا وایستادن میگن چقد دیر اومدی :/ مشاور و دبیرامم بودن. یه جا هم دبیرم داشت می ید داد زدم برا منم بگیر( نمیشنید)

تو اون شلوغی حتی هم محرم شدن و اینا. اوصاعی بود برا خودش




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/07/20/نمایشگاه-کتاب




خون!

درخواست حذف اطلاعات

نوشتنش خوب نیست یا هر چی. من اینجا رو ساختم تا بنویسم.

اینبار درمورد چیزی که شاید با خوندنش بگین ایی یا هرچی فقط الانی که مامانم خوابه و دوستام هم آفلاین مجبورم.

چند روزی بود داشتم از غصه میمردم و هیچ دلیلی برای این ناراحتی نداشتم و این بیشتر حرصم میداد.

امروز که با وحشت از دیدن شلوار خونیم بلند شدم مثل هربار استرس گرفتم ولی خوشحال شدم. خیلی چون از این بی دلیلی واسه این ناراحتی و بی حوصلگیم یه دلیل پیدا .

هیچوقت خونریزیم اینطور نبوده. پر درد و هر لحظه وج چیزی از بدنم و خالی شدن شکمم و ضعف رو حس می کنم. هر کدومش به تنهایی حس خوبی نداره و حالا..




این شرم و حیا و پنهون اینجور قضایا نمیدونید چه استرس و فشاری رو به دخترا وارد می کنه. اینکه بعضی وقتا میبینی ملحفه ات پر از خون شده و قبل از اینکه دیگه ای ببینه تمیزش کنه.

کاش راحت تر بود.



پستای قبلو بخونید که قشنگن.






منبع : http://sayad.blog.ir/1397/05/07/خون




چیکارت کنم؟

درخواست حذف اطلاعات

هی استوری میذارم که ریپلای کنه. نمیکنه لعنتی نمیکنه.

چیکار کنم که حرف بزنم بات؟ هوم؟ دلم تنگ میشه برات خب!

پسره ی عن. دوس دارم بلاکش کنم که اعصابمو بهم نریزه :||||




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/05/01/چیکارت-کنم




فیزیوتراپی

درخواست حذف اطلاعات

روز فیزیوتراپی رو تبریک می گم.



یکم درموردش تحقیق و شاید رفتم سمت این رشته =))

آخه فک کن روزی که راه رفتن بیمارت رو ببینی :) میمیرم از خوشحالی




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/05/02/فیزیوتراپی




سمول

درخواست حذف اطلاعات

یه دختر دارم ۱۷ سالشه.

سه سال پیش با یه پسری دوست شد.

دو سال پیش فهمید. یه مدت گوشیشو گرفت و جو یکم بد بود.

باز دوست شدن تا الان.

باز فهمید خیلی ناراحت شد.

بابای پسره رفت محل کار باهام گپ بزنن در این مورد و اجازه خواسته برا خواستگاری.

پسره میگه بابام گفت بغض کرده.

راضی نیست که نامزد هم شن تا چن سال دیگه ازدواج کنن میگه کوچیکه دخترم.


به دختر م نگفتن بابای پسره اومده تا هوایی نشه ولی خودش خبر داره.

دختر م میگه دوس دارم با بابا حرف بزنم ولی نمی تونم.

دوستش فک کرد برا اینه که میترسه یه موقع بزنتش و اینا.

دختر م گریه اش گرفت گفت تا میام در این مورد حرف بزنم بغض می کنه.

به مامان نگفت قضیه رو. من به مامان گفتم. بغض کرد گفت لابد الان داداشم خیلی غصه میخوره.

بیماری قلبی داره.



خیلی اوضاع مس ه ایه.

خانواده پسره هم گفتن دو سال دیگه که سربازیت تموم شه به خدا میریم خواستگاری. الان با چه رویی بریم بگیم پسرمون نه کار داره نه پول و نه سربازی ولی خب این دو تا بعد سه سال الان میخوان آستین بالا بزنن.



مامان پسره زنگ زده به مدیر مدرسه ای که من و دختر م هستیم.

مدیرمون گفته دختر خوبیه. خانواده اش هم خیلی. اگه میدن از دستش ندین :|||


بعد این وسط یه سو تفاهمایی پیش اومد که فک میکنه دختری ام که به همه پا میدم و جالبه حتی به کراشمم پا نمیدم و دوستی اینا هم زیر سر منه.

اینبار خواستیم مامانمو بفرستیم جلو. مامان گفت داداشم که بهم نگفته میگه از کجا فهمیدی؟ بگم از دخترت که خب دخترش فک میکنه بی خبره. بگم تو که باز برا تو بد میشه.



آره خلاصه. خیلی تخمیه.





منبع : http://sayad.blog.ir/1397/05/06/سمول




مبهوت

درخواست حذف اطلاعات

یه کانال پیدا که مجبور شدم کلش رو تو چند ساعت بخونم بس که خوب بود :)) اینم آدرسش @hemmatachannel

ادامه مطلبو بخونین و از دست ندین. میذارمشون اینجا.تو پست های بعدی هم.

آخ که چه خوبه نوشته هاش.



دلم میخواست می بودی؛

پشتِ تک تکِ تلفن هایی که پاسخ می دهم،

لابه لای تک تکِ صفحاتِ کت که می خوانم،

در ریز و بمِ تک تکِ صداهایی که می شنوم.


اما نیستی،

خدا می دونه پشت کدوم تلفن،

لایِ کدوم کتاب،

نزدیکِ کدوم صدا،

ایستاده ای.

___________

زیبایی تو چهره ست، تو گیسو، تو صدا، تو سکوت.

__________

مثل زیباترین زن جهان

هنگامی که

رو در رویِ آینه ای

اولین ش تگیِ پیشانیِ بلندش را

می بیند.

ادامه مطلب



منبع : http://sayad.blog.ir/1397/05/06/مبهوت




بِیبی گِرلم آرزوست.

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

خبر خوب اینکه حدود سه ماه دیگه ان شاالله می شم. و ایشون هم مثل دو تا خواهرزاده ام پسره.

واقعا ت مهم نیست سلامتی مهمه ولی خواهرزاده هام چون پسرن و پسردوست همش پیش شونن به من محل نمیدن اصن :( یدونه دختر چی می شد.

ناشکری نمی کنم.مرسی واقعا بابت همه چی


این ع رو دیروز تو اینستا دیدم. اسمش آوینِ و تولدمون تو یه روزه^_^ یک ساله شده❤ یعنی مردم براش. خدا حفظش کنه

کاش از نزدیک می دیدمش

هی این ع و میبینم قربون صدقه اش میرم❤ آخه نگاش کن





منبع : http://sayad.blog.ir/1397/03/20/بیبی-گرلم-آرروست




جام جهانی چشم هات

درخواست حذف اطلاعات

جام جهانی چشم هات شروع می شود و من نه دفاع بلدم و نه حمله را،دروازه بان ذهنم اما خوب بلد است نگاه هایت را به خود بگیرد.با این همه می ترسم، می ترسم از چشم هایت بیوفتم و از دور رقابت ها حذف شوم...




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/03/22/جام-جهانی-چشم-هات




تقصیر خودشه!

درخواست حذف اطلاعات

هیچوقت فکر نمی دلم انقدررر برای حرف زدن و چت با یه پسرک بیست ساله ی غریبه تنگ بشه که هر پنج دقیقه یه بار گوشیمو چک کنم.
حس می کنم اونم همینجوریه،یعنی نمیدونم!


هشتگ حال این چند روز...




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/04/23/تقصیر-خودشه




شت :|

درخواست حذف اطلاعات

یه مدت سیمکارت اضافه ی داداشم دستم بود. بعد قرار بود مسدودش کنیم و بقیه ی اعضای خونواده فک می من چندان استفاده نمیکنم ازش و خوشحال بودن و اینا.

در صورتی که ب بسته ی ۵ گیگ یدم! و سیمکارت لازم شد برای کارتخوان سیار ، داداشم هم گفت سیمکارت منو بردارین :/

و اینگونه بسته ام به باد رفت☹




دائمی بود سیمک و برای دائمی ش تو جشنواره ده تومن هزینه کردیم لاقل کمتر میسوزم. قبض هم پرداخت نکردیم فعلا چون نیومده.




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/04/25/شت




ممم...

درخواست حذف اطلاعات

اون ممم.. ها یعنی داره فکر میکنه چه ی معرفی کنه =)))




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/04/31/ممم




چیکارت کنم؟

درخواست حذف اطلاعات

هی استوری میذارم که ریپلای کنه. نمیکنه لعنتی نمیکنه.

چیکار کنم که حرف بزنم بات؟ هوم؟ دلم تنگ میشه برات خب!




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/05/01/چیکارت-کنم




بی تو

درخواست حذف اطلاعات

سلام. این پست همون پست قبلیه ولی ویرایش شده.

نکته ای که باید بگم اینکه این مطلب خصوصی نیست و فقط تمرین نوشتنهمرسی که دوباره می خونید.

دلبر؟ خبر داری از حالم؟ خبر داری امروز زدم آینه ی خونه رو ش تم که نبینم خودم رو که بدون تو چه حالی ام. چه حالی ام که شبیه روزگار قبل از تو نیستم؟
ببین چه کردی با زندگیم که این روزا حتی آینه ها هم دلِ دیدن جای خالیت کنار من رو ندارن که بخندی و بگی وایستا همینجوری یه سلفیِ جلو آینه ای بگیریم یادگاری از حال خوبمون.
یادته برات می خوندم:
من روزه ی آیینه گرفتم که نبینم
غیر از تو ی را که به غیر از تو ی نیست
اون موقع این بیت برام قشنگ بود الان اما مزه ی درد میده؛ بوی خونی که وقتی با مشت آینه رو دش تو خونه پیچیده بود.
راستی دلبر؛ گفته بودم نمیدونم چرا این روزا دست و دلم به کاری نمیره؟ یادم اومد! آ ین بار لای موهات جا گذاشته بودمشون. نگهشون داشتی؟ یا مثل تموم خاطراتمون انداختیش تو سطل زباله ی گوشه ی مغزت؟
لعنتی چرا باهام حرف نمیزنی؟ نمی گی دلم برا صدات تنگ می شه؟ حتی به ذهنتم خطور نمی کنه که انقد خوب حال "ون گوک" رو درک کنم که سخت نباشه برام هدیه گوشم اگه قول بدی براش آواز بخونی!
چقد دلم می خواست تموم آینه ها ع مونو قاب بگیرن تا صدای خنده امون گوش فَلَکو کر کنه. نشد...
#صایاد




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/03/12/بی-تو




تولدمه خب

درخواست حذف اطلاعات
تولد منو داداشمه خب:)))) _________________ اگه بپرسی مامان حتما برات تعریف می کنه که من چقد می گفتم کاشکی داداشی داشتم،تنها خواسته ام از خدا همین بود. میگن خدا دعای بچه ها رو زودتر مستجاب می کنه.چه دعای قشنگی من که جوابش تو بودی!❤ آخه کادوی تولدی بهتر از تو تو دنیا پیدا میشه که کادوی تولد۴سالگیم بودی؟ روز تولدت یادمه،خونه ی بودم،جایزه ی لپ لپی که دستم بود یه خط کش بود از اینا که میزدی به دستت دور دستت می پیچید.از راه بیمارستان فقط یه کوه آبی یادمه.از خود بیمارستان فقط و فقط سرخی صورتته که یادم مونده با بغضی که از همون بچگی موقع خوشحالیای کوچیک و بزرگم دارمش. بچگیامون یادته؟اون موقع ها که زبونت نمی چرخید صحبت کنی،که حتی مامان نمی تونست متوجه حرفات بشه؟یادته من براشون ترجمه می ؟ :)) بچه که بودم رفتارات رو از روی من کپی می کردی،این وقتی بهم ثابت شد که موقعی که داشتم گریه می اومدی کنارم گریه کردی! یا یادته اونموقع ها که دستمال دور صورتمون می بستیم شعر آی دندونم می خوندیم؟ یادته آهنگ مورد علاقمون که«میای با من ب ی» سعید پانتر بود؟ یا اونموقع ها که با پول تو جیبیم تو راه مدرسه یه کتاب چرت بچگانه می یدم،بعد با همون لباسای مدرسه می شستیم یه گوشه برات کتاب می خوندم؟ یا اونموقع ها که یه با چوبی رو سر و ته میذاشتیم تو باغچه،با یه بطری و چند شاخه گل داخلش،بعدش هلوی زعفرونی می چیدیم؟ یا اونموقع ها که روسری های مامانو مثل چادر می پیچیدیم دورمون بعد می یدیم؟:\ خاطره های استمراری زیاد داریم. و هیچ ی حوصله ی خوندن نداره:) ولی نمی تونم نگم که هیچی بیشتر از اینکه بزنمت فرار کنم،دنبالم کنی،جیغ بزنم حال نمیده:))) تولدت مبارک!آخه چجوری انقد سریع ۱۲_۱۳سال گذشت؟! ده تا دوست دارم داداشی❤ ___________ پ ن:این پستی بود که سال پیش گذاشته بودم :)) تبریک بگین ذوق کنم ^_^



منبع : http://sayad.blog.ir/1397/03/16/تولدمه-خب




نشد...

درخواست حذف اطلاعات

چقد دلم میخواست امشب یکیو داشتم بش میگفتم دوستت دارم

الکی برا خودمون رویا میبافتیم

نشد...




دو روزه دارم فک میکنم چرا مثل همه ی دوستام یو ندارم که کلی حرف عاشقونه بزنیم. بهتر که نیست ولی یهو دیدن عاشقونه های دوستام اثر گذاشت خب :))




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/03/18/نشد




خوزستان!

درخواست حذف اطلاعات

تنهای تنهای تنهایی
مظلوم مظلوم مظلومی
بی یار بی یار بی یاری
خوزستان خوزستان خوزستان
بی دردا خو دن خو دن
نامردا خو دن خو دن
اما تو بیداره بیداری
خوزستان خوزستان خوزستان
ای مردم ای مردم ای مردم
بارون کو بارون کو بارون کو
ای بارون ای بارون ای بارون
کارون کو کارون کو کارون کو
از خاکت از نفتت از خونت
شب دستش رنگینه رنگینه
ای قاضی ای قاضی ای قاضی
شب جرمش سنگینه سنگینه
بمب بارون بمب بارون بمب بارون
طیاره طیاره طیاره
نارنجک نارنجک نارنجک
خم خم خم
این ظلمه وقتی که زالوها
تو جیب این مردم میلولن
وقتی که خیلی از این مردم
بی پوله بی پوله بی پولن
ای قاضی مردم چی میگن
آبادی آبادی آبادی
ای قاضی این مردم چی میخوان


جان آرا جان آرا جان آرا

خوزستان تنهای تنها شد
خوزستان از اشک این مردم
دریا شد دریا شد دریا شد
ای قاضی مردم چی میگن
آبادی آبادی آبادی
ای قاضی این مردم چی میخوان

ترانه سرا : حسین صفا


هرچی از حسین صفا و چاووشی بگم کم گفتم.




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/03/04/خوزستان




ای شرقی غمگین

درخواست حذف اطلاعات

کاش میشد صدا ها رو بغل کرد،شعر ها رو بوسید اون موقع نمیدونم صدا ها و شعرا نامحرم محسوب میشدن یا شاید صاحبشون اجازه میداد یا نه ولی یه دل سیر رادیو شرقی غمگین رو بغل می که هم صداش قشنگه هم متناش.
از سعیده به سجاد افشاریان:صدات لعنتی.صدات


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">



از وجنتاش بگم که هم خوش اخلاقه هم دایرکتاشو چک میکنه هم کامنتا رو :)))




منبع :
http://sayad.blog.ir/1397/03/06/ای-شرقی-غمگین




آخ ازش

درخواست حذف اطلاعات

یه مراسمی دعوت شدم که میدونم نمیصرفه رفتنم ولی احتمال هشتاد درصد اونم هست :)))
دوست دارم ببینمش ولی میترسم اگه نباشه جلو خودم ضایع شم :)))
میترسم هی چشم بچرخونم و نباشه و حسرت دیدنشو بخورم.
میترسم همه بفهمن چشمم بهشه.
می ترسم :)))




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/01/29/آخ-ازش




فرصت نداد!

درخواست حذف اطلاعات

+یه موقعی به خودم می گفتم هر موقع حس ی لیاقت اینو داره که عمرمو صرفش کنم،عشق ج کنم براش حتما عاشقش میشم!اومد تموم معادلات منو بهم ریخت.

-مگه لیاقتت رو نداره؟

+مهلت نداد بفهمم. تا پاشو گذاشت تو زندگیمون این دل لامذهب براش رفت.

#صایاد

کانالم :)

@sayadsay




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/01/22/فرصت-نداد




این روزها

درخواست حذف اطلاعات

پریروز تنها دوستای خانوادگیمون[متشکل از عمو !]اومدن. زنگ زده بودن که عمو س و ش و خواهر و برادر زنِ عمو س میان. برا میومدن و نمیدونم فاز خواهر و جاری آوردن چی بود و چقد حرص خوردم که خوشبختانه نیومدن.
قبل اومدن مهمونا خواهری زنگ زد گفت بریم هوا خوری و پیاده رفتم خونه اش و از اونجا اومدیم پارک و اینا. یکی دوبار کالسکه ی محراب رو زیگزاگی ت دادم. کلی خندید بچه ولی آجی حرص سبک بازیمو خورد :)))
مهمونا مثل اینکه برا دعوتمون با هم بریم گلیداغ مسافرت که متاسفانه هواشناسی اعلام کرد هوا ابه. اََََی خِِِِِدااا.
دیروز فهیمه زنگ زد. با هم حرف زدیم. مدیر دوره ی راهنماییمون به مینا گفته ع سعیده رو دارین؟ برا امر خیر میخوام.
گفته یکی از دبیرا میخواد.
فهیمه میگه چون تو رو میشناسم و میدونم خوشت نمیاد من و مینا دس به سرش کردیم. ولی کنجکاویم که کدوم دبیر میتونه باشه؟

خلاصه اینکه فیسم همچنان.
مث اینکه باید ع خوشگلامو بفرستم برا دوستام یه موقع ع ضایع نشون ی ندن
دوره ی ع و اینا نگذشته مگه؟

تازه دیروز و دختر (۳۶سالشه) اومدن بعد به مامانم گفتن سعیده به سنی رسیده که دیگه خونه داری و اینا باید بلد باشه.

با عرض پوزش!فاک یو بابا :))))


رتبه ی ۸۰ از ۵۰۰ ضایع اس؟ ضایع اس!



از نشونه های سگ بودن سال اینه که خیلی سگ اخلاق شدم!




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/01/24/این-روزها




خانم مشوش!

درخواست حذف اطلاعات

از بگم که قرار نبود برم بیرون و بزور بردنم و از دیدن منظره به اون خفنی کیف و خوشحال شدم از رفتنم یا از آگاه شدن امروزم؟

قضیه اینه که دوستم با اکانت مجازی وارد تلگرام شد و بعد یه مدت تلگرامشو پاک کرد و دیگه نتونست بهش دسترسی پیدا کنه.

حالا من کل روز و هفته نت ندارم عل روز که بیرون بودیم به نت بابام وصل بودم.

از معایب اکانت مجازی اینه که امکان داره یه نفر دیگه هم وارد اکانتت بشه و من از این قضیه آگاه نبودم.

یکی با اکانت دوستم پیام داد و من فک دوستمه. گفت کجایی و از این حرفا.

سلفی فرستادم براش-____-

بعد به شوخی گفتم عاقا من دیگه باهات حرف نمیزنم. میخوام به خواستگارم جواب مثبت بدم. آقامون گفته با مجرا معا نکنم.

یارو که مطمئنم یه پسر جوونه گفت مبارک باشه و دلیت اکانت کرد. و من بعد از دو روز تازه فهمیدم اون دوستم نبوده و من ع فرستادم.



الهی که بلایی سر ع م نیاد و اینا-____-




چقد امتحان




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/01/26/خانم-مشوش




چه بگویم؟

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

امتحاناتم شروع شده و متاسفانه ساعت مطالعه ام تو این چند روز با وجود فرجه ها از ۵ ساعت در روز بیشتر نشده.استرس هم میگیرم تاثیری نداره.

ساعت بابابزرگم رو گذاشتم رو میزم.صدای تیک تاکش عشقه ولی استرس زائه.خیلی



تلگرام و اینستا با باز میشه.

اوضاع جالب نیست.



چرا تلاش نمیکنم برا خواسته هام؟چه مرگته سعیده؟



چقد بی ربط:/




منبع : http://sayad.blog.ir/1396/10/10/چه-بگویم




عاشق شدم.

درخواست حذف اطلاعات
یه مدتیه خواننده ای رو کشف که معروف بوده نمیدونستم؛جدا از صداش چهره اش هم خیلی خوبه.سعیده ی هیز درونم فعال شد اصن.خیلی لعنتیه لامصبیه استوری گذاشته که داره با موهاش بازی میکنه*____*مردم من*_* این شما و اینم تنها ی که لایواشو از دست نمیدم*_*

سیگار هم خیلی بهش میاد*_* ووی



منبع : http://sayad.blog.ir/1396/10/11/عاشق-شدم




صدای بارون+تیک و تیک ساعت پدربزرگ

درخواست حذف اطلاعات

ساعت قدیمی پدربزرگم تو اتاق منه و صدای تیک تیکش روانی کننده است.استرس امتحان فردا رو میده که خوندمش ولی یه مبحث مهمو نرسیدم.آه خدا


من شدیدا دستم عرق میکنه جوری که خیلی از برگه ها و دفترام از شدت خیسی داغون میشن و از دستکش متنفرم.

به پیشنهاد دبیر زیستم و خواهرم و وجود بعضی علائماش آزمایش تیروئید دادم و خدا رو شکر سالم سالمم.

و بعد از ۱۷ سال گروه خونیم مشخص شد.+o هستم.

اگه من b میشدم نسبتا ۵۰_۵۰ میشد:/ مامانم هی آه میکشه میگه من بین ۳ تا o تنهام:|

یه مدت پیش از رو طالع بینی داداشم گفت تو اصن ab ای.چقد تو رو توصیف کرده o_o بابام میگه به هیچ وجه باورم نمیشه o باشی :|



دقت کردین چقد بی ربط مینویسم؟


اینم حیاطمون:عصر ۱۲ دی ۹۶




منبع : http://sayad.blog.ir/1396/10/12/صدای-بارون-تیک-و-تیک-ساعت-پدربزرگ




گرد نشسته رو وبلاگم!

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

مدت هاست دلم هوای وبلاگمو کرده ولی هربار بی توجهی :(

سال نو رو تبریک نگفتم و چه و چه و چه :(

سال نوتون مبارک و سال خوبی داشته باشین و همه ی خوبیا❤



دوست دارم تک تک وبلاگارو بخونم❤

اگه عمری باشه البته


چه گردی نشسته رو وبلاگم آخه!




منبع : http://sayad.blog.ir/1397/01/20/گرد-نشسته-رو-وبلاگم




بالا ه پاییز شد!

درخواست حذف اطلاعات

روی بالکن کلاسمان که روبروی درخت پرتقال بود ایستاده بودم و درس می خواندم،بوی نم باران می آمد و گنجشک های روی درخت را می دیدم. برای صدای مرغ های خانه اشان که دیوار به دیوار مدرسه بود حرص می خورد.اما به قول دبیرمان چند نفر در این هوای خنک که هر از گاهی نم نم باران زیباترش می کنند صدای مرغ و جوجه روحشان را نوازش می دهد؟



امتحان زمین شناسی داشتیم و تورکوایز را کورتوایز نوشتم.

کریزوبریل را کریزو... :)))

دو سال دیگر دلتنگ این روزها می شوم.شاید هم فردا


چقدر خندیدیم امروز مثل روزهای قبل.

مدرسه ام را دوست دارم خیلی بیشتر از مدرسه ی نمونه تی که در بی روح بودنش نمونه بود.

دنج است و کلاس ۱۱نفره یازدهمی ها دوست داشتنی با دبیرهای خوب.

خوب تر بشود ان شاالله :))





منبع : http://sayad.blog.ir/1396/08/10/بالاخره-پاییز-شد




عآه از این روزها

درخواست حذف اطلاعات
ز له ی کرمانشاه انقدر غم دارد،انقدر آه دارد و زاری که دلم به نوشتن نمی رود.چند روزی گذشته و من از سال نودوپنجی که گذشت عذر میخوام بابت نحسی ای که بهش نسبت دادم..



منبع : http://sayad.blog.ir/1396/08/27/عآه-از-این-روزها




منو دریاب!

درخواست حذف اطلاعات

بین این همه خواننده ی بهتر حتی نمیدونم چرا قفلم رو اشوان اونقدر قفل که گوش میدم،گوش میدم،گوش میدم،حالم بهم میخوره،بازم گوش میدم :)))

_________

برگرد یه کاری کن , منو دریاب

برگرد منو دریاب که آشوبم

این مشکلات تقصیر من بودن

برگرد منو دریاب منه ساده

اونی که از چشم تو افتاده


کی مثل من موهاتو می بافه شبا آروم بشی

من نباشم درد و دل هاتو میگی آروم به کی

هی بدی دیدم ازت اما نیوردم به روت

خود خوری همش تا که نریزه آبروت





منبع : http://sayad.blog.ir/1396/08/27/منو-دریاب