بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

روزمرگي هاي مَن ^_^ ????

آخرین پست های وبلاگ روزمرگي هاي مَن ^_^ ???? به صورت خودکار از بلاگ روزمرگي هاي مَن ^_^ ???? دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



پیاده روی ولایت

درخواست حذف اطلاعات
فردا پیاده روی ولایته

از یه مکان مشخص میریم به یه زاده پیاده

مثل پیادوه روی کربلا کلی موکب زدن ، بابا و اهالی مسجدم دوتا

موکب دارن ، مامان و و زن م میخوان برن خونه یکی از اشناها

که به زادع یع کوچولو نزدیک تره ، از اونجا پیاده برن

دختر جان ازم پرسید میای یا ن ، گفتم نه :/

اقا دوست دارم برم ، ولی از اینکه فکر میکنم بقیه از وقتشون استفاده

میکنن و میخونن و من میرم پی خوشگذرونی حرص میخورم????

میتونم فردا بمونم خونه و فصل 1/2 زیستو واسه ازمون 2 اذر

نکته کنم و بخونم ، کم کم باید نکته برداری و

یاد بگیرم ، ولی اگر برمم دختر مم میاد و کلی خوش میگذره

20 کیلومتر راهه :| بعدش ک اومدیم از خستگی له ایم

فقط میمونه که خودمون شنبه دو تا کوییز داریم پس

وختی واسه ازمون نمی مونه ، چی کار کنم ؟!

رفتن یا نرفتن، مسعله این است




منبع : http://rozmaregihay0man.blogfa.com/post/201




پیاده روی

درخواست حذف اطلاعات
عرضم به حضورتون که دختر با گفتنِ سالی یه باره

منم اغفال به رفتن کرد و منم خیلی راحت اغفال شدم ، البته خودم

پیش زمینه اشو داشتم ???? اغفال شدنو میگم

شب رفتیم خونه همون یکی از اشنا هامون بخو م

میرفت نهضت سواد اموزی ، شوهرش مس ش میکرد میگفت

بیا واست املا بگم، مشقاتو نوشتی؟، زنگ تفریحم دارین؟

اردوام میبیرنتون؟???? خیلی زوج باحالین ،خانومه خودشم خیلی

پایس ، رفت کتاباشو اورد منو دختر م فارسی و ریاضیشو

واسش نوشتیم???????????? میگفت بچه ها باید به خانم معلممون بگم

چرا ورزش نداریم ???????? وای بچه ها اینقدر حرف زدین من مشقامو

ننوشتم???????????????????????? ایشون 48 سالو دارن فک کنم

کلاس چهارم ازدواج ، 16 سالگی طلاق گرفتن با این عمو جان

ازدواج ????

صب ساعت پنج و خورده ای پاشدیم شیش زدیم بیرون

اقا هر چی میرفتیم نمیرسیدیم :| خیلی راهه خو

با ماشین نیم ساعتی میشه دیگ فک کنین پیاده چقد میشه

رفتیییم رفتیییم رفتییم، چن تا از بچه هارو دیدم

زرا رو هم دیدم این بشر چه جیگر شده بود اخه ، هم ساده

هم ناز ???? اصن همه خوشگل شده بودن جز من ????????

یع ضد افتابم نزده بودم :///// البته خب هر کی یه جور دوس داره

بپوشِ و بگرده ???? امسال خیلییی راحت بودم از لحاظ روسری

تلق زده بودم خیلی خوووب رو سرم وایساده بود

رفتیم تو کمپین محیط زیست اسم نوشتم یه پلاستیک زباله ای گرفتم

مشغول جمع شدم ، اینقدِ مردم ازم تشکر ???? اینقددد خوب

بووووود، هی پیره مردا رد میشدن تشویق می ، یه عده میگفتن

اجرت با حسین ، یه چن تاش چه محترمانه میگفتن ببخشید

خانوم ، زبالشونو مینداختن و بعد از اون قبول باشه میگفتن????????????

خیلی انرژی مثبت بود ، فقط یکم چادرم اذیت میکرد که مهم نبود

رسیدیم به زاده ، واسه برگشتن مکافات بود راها بسته بود

خطا انتن نمیداد ، زن مم بچه داشت ، خودشو دختر م وداداشم

لطف یکی از اینایی ک ماشینشون خالی بود رسوندن

مام تا نصف راهی ک اومدیم پیاده برگشتیم ???? در حال فلج شدن

بودیم ک همسایه همین دوستمونُ دیدیم و پشت نیسانش

نشستیم???????????? یه عده دیگه ام اومدن خیلی باحال بودن

دختر و پسره سن کمی داشتن ولی خب ازدواج کرده بودن ، اینقد

اینا با مزه بودن لنتی ، پسره میگفت پیاده شین دیگ اینجا ترافیکه

بقیش راهی نیست میریم دختره با تحکم میگفت نه میلاد تا ا ش

میمووونیم ???????? میلادشونم میگفت انگار سوار بوگاتی شدی ول

کنش نیستی ???????? دختره ام میگفت حالا که خیلی دوس داری خب

پیاده شو برو ، میلادشونم میگفت من پیاده شم توام پیاده میکنم????

ا شم با هم کاملا عشقولانه پیاده شدن و رفتن ???? ولی

فک و فامیلشون موندن ???? راستی اسم دختره هانیه بود




منبع : http://rozmaregihay0man.blogfa.com/post/203




^_~

درخواست حذف اطلاعات
وی بسیار درس میخواند ، بسیار باهوش و در عین حال
خنگ می باشد ، به همه موضوعات به سرعت و با سر و صدای بسیار واکنش نشان میدهد، به همه " دمت گرم" می گوید، نمراتش را دوست دارد جار بزند
حتی دیده شده برگه به دست در حیاط به بچه ها نشان میداده:|
در عین حال تفکرات خاصی دارد
یا به درس فکر میکند یا به همسر:|
بسیار پر حرف ، حافظه کوتاه مدت به اندازه ماهی دارد
همیشه در پی وی بنده عرض اندام کرده و از درس
میگوید ، بسیار استرسی است و مرا هم
اینگونه استرسی نموده ???? امروز با صبر لبریز شده
به او میگویم یک بار دیگر از درس بگویی خفه ات میکنم در جواب پاسخ میدهد:
fat: ی بار دیه درباره درس حرف زدی
fat: میکنم
zangene: همیشه من ی بودم ک اینو میگفتم ،الان یکی دیه داره بم میگه????این ینی تو از منم شوت تری????
fat: والا بخدا
zangene: ???????? ♀کاشکی چیزی به اسم مدرسه برا ما دخترا نبود ،کاش مثل قدیما عیب بود دخترا برن مدرسه ،کاش اصن چهارده سالگی شوهر میکردیم???????????? ♀
fat: انتر توام یا فکر شوهری یا درس????
zangene: ???????? من ی چیز دیه گفتم????
fat: چرت نگو مفهمومت همین بود????
fat: اگر از همین الان بخوام واسه درس و زندگی حرص بخورم که دو روزه پیر میشم????




منبع : http://rozmaregihay0man.blogfa.com/post/205




21 آبان

درخواست حذف اطلاعات
مریض مصلحت خویش را نمی داند

به تلخ و شور طبیعت زمانه قانع باش

صائب




منبع : http://rozmaregihay0man.blogfa.com/post/207




تولدم مبارک

درخواست حذف اطلاعات

تولدم شد و یک سال دیگه هم گذشت…

اولش همه شبیه هم هستیم،کوچولو و کچل!

حتی صداهامون هم شبیه به هم دیگه ست.

با اولین گریه بازی شروع می شه هی بزرگ می شیم

بزرگ و بزرگ تر اون قدر بزرگ که یادمون می ره یه روز کوچولو بودیم!

دیگه هیچ چیزی مون شبیه به هم نیست، حتی صداهامون.

گاهی با هم می خندیم، گاهی به هم!

گاهی دوست می داریم و گاهی متنفر می شیم.

یک سال دیگه گذشت

یک سال دیگه گذشت و باید صفحهٔ سفید دیگه ای که پیش روم گذاشتن و پر کنم.

خدا کنه امسال رو سفید باشم و صفحه م رو کم غلط تحویل بدم.

یک سال بزرگ تر شدم

یک سالی که نمی دونم توش واقعاً تونستم “بزرگ” بشم یا نه؟

تونستم با مشکلات خودم کنار بیام؟

تونستم همونی باشم که می خواستم؟

تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم؟

تونستم ی رو نرنجونم؟

تونستم دل ی رو شاد کنم؟

نمی دونم…

باید فکر کنم…

شاید اون جوری که می خواستم باشم، نبودم

ولی یک سال بزرگ تر شدم اونم خیلی سریع!

روز قشنگیه همیشه روز تولد آدم قشنگه

و وقتی همهٔ اون هایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چه قدر زیادن آدم هایی که دوستت دارن!

و این خودش روزت رو قشنگ تر می کنه.

.

.

پ ن : شاید اگر یک دفعه صبح روز تولدم بیدار شوم و ببینم که قدرت این را پیدا کرده ام که برای همیشه روی پای خودم بایستم و بتوانم در روز تولدم یک سال بزرگ تر شدن و عاقل تر شدن را در وجودم احساس کنم، آن روز واقعاً سو رایز شوم

پ ن : خدایا خیلی خیلی خیلی خیلی و بی نهایت خیلی شکرت

مرسی که هرسال بهم جون دوباره میدی ، ممنون که همیشه منو یادت

هست ، خیلی دوست دارم ، خیلی ...

+ راستییی ، گوگل ام منو یادش نرفته بووود ، بالای صفحه که نوشته

گوگل ، مثه شمع شده ، یعنی شمع گوگل ???? یکی یادم بده من ع شو

اپدیت کنم :|||

+ من از 16 و نیم ک میگذرم خودمو هیفده ساله میدونم ????????

در حالی ک الان هفده سالمه ، فردا هفده سال و یه روز پس فردا

دو روز و... ????

حالا میبینم وختی سنم به سی به بالا رسید چجوری دقیق روز هارو

حساب میکنم تا اثبات کنم هنوزم جوونم :)




منبع : http://rozmaregihay0man.blogfa.com/post/210