بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

روزهای زندگی

آخرین پست های وبلاگ روزهای زندگی به صورت خودکار از بلاگ روزهای زندگی دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



به خدا خون دلم

درخواست حذف اطلاعات
غروبا وقتی که خورشید افق رنگ می زنه

غم تو جون میگیره باز دلمو چنگ می زنه

ناله مرغ قفس تا توی گوشام می شینه

مژه هام از باغ چشمام گل شبنم می چینه

دل درمونده من چه بلاها کشیده

از پریشونی و غم جون به لبهام رسیده

میخوام حرفی بزنم گریه امونم نمیده

سوت و کوره همه جا بی تو و تاریکه شبام

چی بگم قصه تنهایی نشسته رو لبهام

سرد و لب بسته چو روزای زمستونه دلم

به خدا خون دلم خون دلم خون دلم

یه بهانه یه دو رنگی یه فریبی که گذشت

یه امید و یه پناه و یه شکیبی که گذشت

دیگه اون قصه غمها رو کی باور میکنه

قصه غصه ها رو کی دیگه از سر میخونه

دل دیونه من چه بلاها کشیده

از پریشونی و غم جون به لبهام رسیده

میخوام حرفی بزنم گریه امونم نمیده




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/86




به خدا خون دلم

درخواست حذف اطلاعات
غروبا وقتی که خورشید افق رنگ می زنه

غم تو جون میگیره باز دلمو چنگ می زنه

ناله مرغ قفس تا توی گوشام می شینه

مژه هام از باغ چشمام گل شبنم می چینه

دل درمونده من چه بلاها کشیده

از پریشونی و غم جون به لبهام رسیده

میخوام حرفی بزنم گریه امونم نمیده

سوت و کوره همه جا بی تو و تاریکه شبام

چی بگم قصه تنهایی نشسته رو لبهام

سرد و لب بسته چو روزای زمستونه دلم

به خدا خون دلم خون دلم خون دلم

یه بهانه یه دو رنگی یه فریبی که گذشت

یه امید و یه پناه و یه شکیبی که گذشت

دیگه اون قصه غمها رو کی باور میکنه

قصه غصه ها رو کی دیگه از سر میخونه

دل دیونه من چه بلاها کشیده

از پریشونی و غم جون به لبهام رسیده

میخوام حرفی بزنم گریه امونم نمیده




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/86




لطفا برام دعا کنید

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

امروز پنجشنبه خیلی دل و بی دل و بالا ه به مسئول آزمایشم زنگ زدم. ایشون ژنتیک هست.

ابتدا با یکی از کارشناس هاشون که خانم مهربان و دلسوزی هست صحبت . ازش خواستم بگه چرا جواب تا حالا آماده نشده؟ چند درصد کار جلو رفته و تا کنون نتیجه چه بوده؟

ایشون گفتن که ما همیشه تو رو در نظر داریم و برای تمامی آزمایشاتی که انجام میدیم تو رو تو اولویت کارمون قرار میدیم. تا حالا 90 درصد کار پیش رفته و تا کنون جواب این 90 درصد خوب بوده. فقط 10 درصدش مونده که نمیدونیم چرا جوابش در نمیاد. ما همزمان با تهران و حتی با در تماسیم تا جواب درست رو به ما بدن ولی تا کنون جو نرسیده.

گفت به محض رسیدن جواب خبرتون میکنیم و فعلا منتظر بمانید.

بعدش خانم باهام صحبت کرد و بهم اطمینان خاطر داد که مدام در حال پیگیری و کار روی پروژه ما هستن و به محض رسیدن به جواب حتی اگه شده ساعت 12 شب بهم زنگ میزنه و اطلاعم میده.

خانم گفت اگه در نهایت جواب این 10 درصد معلوم نشد با متخصص خون صحبت میکنیم تا بهترین راه رو برای شما در نظر بگیره و کمکتون کنه.

حرفای کمی از دل نگرانیام رو کم کرد اما من هنوز منتظر جوابم. یه جواب خوب و بی مشکل. دلم میخواد خیلی زود به این دلشوره و اضطرابم پایان بده و بگه که ما از این بابتی که به خاطرش آزمایش شدیم سالمیم و با خیال راحت میتونیم بریم سراغ بارداری و .....

خدایا. خدای مهربون من. خدای آسمانها و زمین. خدای سختیها. خدای یکتا منو تنها نذار. کمکم کن. به دادم برس. خدایا نا امیدم نکن.

کمکم کن بزودی زود خبر خوش سلامت بودن این آزمایش رو بشنوم و خیالم راحت بشه. خدایا کار منو خودت به دست بگیر و محتاجم نکن. خدایا مرادم بده.

دوستان عزیزم خواهش میکنم برام دعا کنید. دعا کنید استرس و اضطرابم پایان پذیرد و خبر خوش سالم بودنمون رو یه بار دیگه بشنوم. دعا کنید این 10 درصدش هم خوب و بی مشکل باشه. دعا کنید زود از این همه نگرانی دربیام.

اگه بدونید این چند روز چی کشیدم!!!

همه این روزها رو با گریه شب میکنم. در کل روز هم دمقم.

اوضاع معده به لطف داروهای گیاهی و رژیم خیلی خاص فعلا خوبه و آتش بس اعلام کرده. اما به محض ورود ماده محرک توسط غذاها به معده ام دردهام شروع میشه.

با این اوصاف به احتمال زیاد ماه رمضان نمیتونم به مهمانی خدا برم. کاش خدا مهمان دل من بشه. من و روزه های قضای پارسال و پریالسال و احتمالا امسال....... وااااااااااای بر من. وااااااااای برمن. چطور بتونم قضا کنم، خدا میدونه.

برای موضوع استخاره هم به عقلم تکیه میکنم و منتظر میشم. از خدا میخوام بهترین ها رو برام در نظر بگیره. با مراکز دینی تماس گرفتم. اونا گفتن به خاطر استخاره تکلیفی برگردنم نیست و من مختارم که به آن عمل کنم یا نه. و من حالا تصمیم گرفتم همه چی رو به خدا بسپارم به امید اینکه خودش همه چی رو درست و دقیق مهیا کنه برای رسیدن به مقصود.

در این ماه پیش رو ماس دعای فراوان دارم. منو از دعای خیرتون فراموش نکنید.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/87




لطفا برام دعا کنید

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

امروز پنجشنبه خیلی دل و بی دل و بالا ه به مسئول آزمایشم زنگ زدم. ایشون ژنتیک هست.

ابتدا با یکی از کارشناس هاشون که خانم مهربان و دلسوزی هست صحبت . ازش خواستم بگه چرا جواب تا حالا آماده نشده؟ چند درصد کار جلو رفته و تا کنون نتیجه چه بوده؟

ایشون گفتن که ما همیشه تو رو در نظر داریم و برای تمامی آزمایشاتی که انجام میدیم تو رو تو اولویت کارمون قرار میدیم. تا حالا 90 درصد کار پیش رفته و تا کنون جواب این 90 درصد خوب بوده. فقط 10 درصدش مونده که نمیدونیم چرا جوابش در نمیاد. ما همزمان با تهران و حتی با در تماسیم تا جواب درست رو به ما بدن ولی تا کنون جو نرسیده.

گفت به محض رسیدن جواب خبرتون میکنیم و فعلا منتظر بمانید.

بعدش خانم باهام صحبت کرد و بهم اطمینان خاطر داد که مدام در حال پیگیری و کار روی پروژه ما هستن و به محض رسیدن به جواب حتی اگه شده ساعت 12 شب بهم زنگ میزنه و اطلاعم میده.

خانم گفت اگه در نهایت جواب این 10 درصد معلوم نشد با متخصص خون صحبت میکنیم تا بهترین راه رو برای شما در نظر بگیره و کمکتون کنه.

حرفای کمی از دل نگرانیام رو کم کرد اما من هنوز منتظر جوابم. یه جواب خوب و بی مشکل. دلم میخواد خیلی زود به این دلشوره و اضطرابم پایان بده و بگه که ما از این بابتی که به خاطرش آزمایش شدیم سالمیم و با خیال راحت میتونیم بریم سراغ بارداری و .....

خدایا. خدای مهربون من. خدای آسمانها و زمین. خدای سختیها. خدای یکتا منو تنها نذار. کمکم کن. به دادم برس. خدایا نا امیدم نکن.

کمکم کن بزودی زود خبر خوش سلامت بودن این آزمایش رو بشنوم و خیالم راحت بشه. خدایا کار منو خودت به دست بگیر و محتاجم نکن. خدایا مرادم بده.

دوستان عزیزم خواهش میکنم برام دعا کنید. دعا کنید استرس و اضطرابم پایان پذیرد و خبر خوش سالم بودنمون رو یه بار دیگه بشنوم. دعا کنید این 10 درصدش هم خوب و بی مشکل باشه. دعا کنید زود از این همه نگرانی دربیام.

اگه بدونید این چند روز چی کشیدم!!!

همه این روزها رو با گریه شب میکنم. در کل روز هم دمقم.

اوضاع معده به لطف داروهای گیاهی و رژیم خیلی خاص فعلا خوبه و آتش بس اعلام کرده. اما به محض ورود ماده محرک توسط غذاها به معده ام دردهام شروع میشه.

با این اوصاف به احتمال زیاد ماه رمضان نمیتونم به مهمانی خدا برم. کاش خدا مهمان دل من بشه. من و روزه های قضای پارسال و پریالسال و احتمالا امسال....... وااااااااااای بر من. وااااااااای برمن. چطور بتونم قضا کنم، خدا میدونه.

برای موضوع استخاره هم به عقلم تکیه میکنم و منتظر میشم. از خدا میخوام بهترین ها رو برام در نظر بگیره. با مراکز دینی تماس گرفتم. اونا گفتن به خاطر استخاره تکلیفی برگردنم نیست و من مختارم که به آن عمل کنم یا نه. و من حالا تصمیم گرفتم همه چی رو به خدا بسپارم به امید اینکه خودش همه چی رو درست و دقیق مهیا کنه برای رسیدن به مقصود.

در این ماه پیش رو ماس دعای فراوان دارم. منو از دعای خیرتون فراموش نکنید.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/87




نامهای لری

درخواست حذف اطلاعات
نام دختر :

تیام = چشمهایم

تیارا = چشم آرا

سایدا = سایه مادر

چیدا = مثل مادر

تیدا = چشم مادر

ایلماه = ماه ایل

ایلدا = مادر ایل

تُرنه (torne) = ....

تیاناز = ی که چشمهای نازی دارد

تی ناز = چشم ناز

آساره = آستاره = ستاره

داگل = مادر گل

سو تیام = نور چشمانم

بُرگام = ابروهایم

تِی گل = کنار گل

تی گل = چشم گل

ایل سیت میرا = ایل برایت بمیرد

چی گل = مثل گل

نَشمین = باوقار

دالیا = مادر زیبا

دنا = نام کوهی در کهگیلویه و بویراحمد

نام پسر :

بهرود = بهترین فرزند

دامون = دامنه کوه

ارسام = اشکهایم

هیرمان = به یاد ماندنی

سِتین = ستون خانه ، بنیان خانه

پایاز = پایدار

آسا = عزیز

آوان = نام سلسله پادشاهی در لرستان

آرتا = فرمانده کاسیان (لرها) در دوم خشایارشاه هنگام حمله به یونان

تاراز = نام کوهی در چهار محال و بختیاری

هیرو = مبارک

سالیز = سایه + لیز =خانه

و هیوا = امید این اسمها را نمیدونم دقیقا اسم دختر هست یا پسر. به احتمال زیاد برای دختر استفاده میشه.(طبق گفته دوستان)

این اسامی در زبان لری استفاده میشه. البته تا کنون طرفای ما هنوز این اسمها جا نیوفتاده است و بیشتر در لرستان و چهارمحال و بختیاری استفاده میشه. چون در لهجه ما بعضی کلمات رو به گونه ای دیگر تلفظ میکنیم.

طرفای ما بیشتر اسامی مذهبی و یا فارسی اصیل استفاده میکنن و هنوز اینا کاربرد چندانی ندارد. فقط جدیدا دیدم یکی از دوستان اسم دخترهاشو تیام و تیارا گذاشته بود.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/89




نامهای لری

درخواست حذف اطلاعات
نام دختر :

تیام = چشمهایم

تیارا = چشم آرا

سایدا = سایه مادر

چیدا = مثل مادر

تیدا = چشم مادر

ایلماه = ماه ایل

ایلدا = مادر ایل

تُرنه (torne) = ....

تیاناز = ی که چشمهای نازی دارد

تی ناز = چشم ناز

آساره = آستاره = ستاره

داگل = مادر گل

سو تیام = نور چشمانم

بُرگام = ابروهایم

تِی گل = کنار گل

تی گل = چشم گل

ایل سیت میرا = ایل برایت بمیرد

چی گل = مثل گل

نَشمین = باوقار

دالیا = مادر زیبا

دنا = نام کوهی در کهگیلویه و بویراحمد

نام پسر :

بهرود = بهترین فرزند

دامون = دامنه کوه

ارسام = اشکهایم

هیرمان = به یاد ماندنی

سِتین = ستون خانه ، بنیان خانه

پایاز = پایدار

آسا = عزیز

آوان = نام سلسله پادشاهی در لرستان

آرتا = فرمانده کاسیان (لرها) در دوم خشایارشاه هنگام حمله به یونان

تاراز = نام کوهی در چهار محال و بختیاری

هیرو = مبارک

سالیز = سایه + لیز =خانه

و هیوا = امید این اسمها را نمیدونم دقیقا اسم دختر هست یا پسر. به احتمال زیاد برای دختر استفاده میشه.(طبق گفته دوستان)

این اسامی در زبان لری استفاده میشه. البته تا کنون طرفای ما هنوز این اسمها جا نیوفتاده است و بیشتر در لرستان و چهارمحال و بختیاری استفاده میشه. چون در لهجه ما بعضی کلمات رو به گونه ای دیگر تلفظ میکنیم.

طرفای ما بیشتر اسامی مذهبی و یا فارسی اصیل استفاده میکنن و هنوز اینا کاربرد چندانی ندارد. فقط جدیدا دیدم یکی از دوستان اسم دخترهاشو تیام و تیارا گذاشته بود.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/89




داغونم

درخواست حذف اطلاعات
اینقدر عصبانیم که دارم داغون میشم. دلم میخواست زور داشتم و حق داشتم تا تعدادی از آدمها (اگه بشه اسمشونو آدم گذاشت!!!) رو اینقدر میزدم تا به حال مردن برن. حیف که توانش رو ندارم و اجازه اش رو هم ندارم.

خدا از هر که دل پدر و مادری رو به درد میاره نگذره. الهی خیر نبینن اون افراد. الهی آمین




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/90




داغونم

درخواست حذف اطلاعات
اینقدر عصبانیم که دارم داغون میشم. دلم میخواست زور داشتم و حق داشتم تا تعدادی از آدمها (اگه بشه اسمشونو آدم گذاشت!!!) رو اینقدر میزدم تا به حال مردن برن. حیف که توانش رو ندارم و اجازه اش رو هم ندارم.

خدا از هر که دل پدر و مادری رو به درد میاره نگذره. الهی خیر نبینن اون افراد. الهی آمین




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/90




حال عجیب

درخواست حذف اطلاعات
سلام.

حال عجیبی دارم. هم خوشحالم و هم ناراحت.

خوشحال به خاطر باردار شدن چند تا از دوستان منتظر و ناراحت به خاطر انتظار طاقت فرسایی که دارم میکشم. خسته شدم از بس چشمم به تلفن زل زد و خشک شد. با هر صدای تلفن یه متر از جا می پرم و قلبم تند تند میزنه و تو دلم انگار رخت میشورن. اما وقتی جواب میدم یهو یه آب سرد میریزن از سر تا پام.

همش فکر میکنم خانم ه که زنگ زده تا جواب آزمایش رو بگه. ولی .....

خدایا تا کی منتظر بشینم؟ خدایا تو که قصه منو خوب میدونی. مشخص شدن جواب آزمایش یک خوان از هزار خوان بچه داری و بارداریه. تو که میدونی وقتی جوابم بیاد و ایشاالله مشکلی نباشه ، تازه شروع میشه ماجرا.

خدایا تو که میدونی اگه بعدش باردار بشم تازه استرسها و نگرانیها حمله ور میشن به من و زندگیم. تازه شروع میشه فکر و خیال. که آیا اینبار سرانجامی خواهد داشت یا نه؟ آیا اینبار همه چی خوب پیش میره یا بازم زبونم لال مثل چند بار گذشته میشه؟ اونوقت آیا خون و رگهام یاریم میکنن یا نه؟ جفت و رحم چی؟

آیا بازم ژنهای مشابه خوداظهاری میکنن و یا اینبار میدان رو برای ژن های مختلف و غیر مشابه خالی میکنن؟

آیا اینبار من زایمان میکنم برای نوزادی زنده و یا زبونم لال دوباره مرده زایی؟

خدایا آیا اینبار تخت نوزاد کنار تخت من پر میشه از نوزاد یا بازم خالی میمونه؟

خدایا آتشفشان اینبار شیر رو به دهان کودکی فوران میکنه یا بازم به لباس صورتی بیمارستان؟

خدایا اینبار دست پر به خانه برمیگردم یا بازم با کوله باری از غم و اندوه و شرمندگی؟

خدایا اینبار مردم به عیادت زن زایمان کرده و دیدن نوزادش میان یا زبونم لال بازم برای دلداری و امید بخشیدن؟

خدایا پس تو کجایی؟؟ چقدر صدات کنم؟؟ میدونم که میشنوی. مگه منو مهمان خونه ات نکردی در صورتی که فکر می تو به مهمانی من میای؟؟ خدایا توفیق سلامتی بخشیدی. ممنونم و سپاسگذار. اما خدای من دلم یه جوریه. حس و حال عجیبی دارم. چرا در خونه ات نیستی؟؟ چرا در رو به روم باز نمیکنی؟ منم مرضیه. منم همون بنده رنجور تو. منم همون که مدام به صبوری میخوانیش اما دیگر طاقت ندارم.

خدایا مرادم بده. خدایا به دادم برس. خدایا دستم رو بگیر. نذار محتاج بندگانت بشم. خودت کار منو به دست بگیر.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/91




حال عجیب

درخواست حذف اطلاعات
سلام.

حال عجیبی دارم. هم خوشحالم و هم ناراحت.

خوشحال به خاطر باردار شدن چند تا از دوستان منتظر و ناراحت به خاطر انتظار طاقت فرسایی که دارم میکشم. خسته شدم از بس چشمم به تلفن زل زد و خشک شد. با هر صدای تلفن یه متر از جا می پرم و قلبم تند تند میزنه و تو دلم انگار رخت میشورن. اما وقتی جواب میدم یهو یه آب سرد میریزن از سر تا پام.

همش فکر میکنم خانم ه که زنگ زده تا جواب آزمایش رو بگه. ولی .....

خدایا تا کی منتظر بشینم؟ خدایا تو که قصه منو خوب میدونی. مشخص شدن جواب آزمایش یک خوان از هزار خوان بچه داری و بارداریه. تو که میدونی وقتی جوابم بیاد و ایشاالله مشکلی نباشه ، تازه شروع میشه ماجرا.

خدایا تو که میدونی اگه بعدش باردار بشم تازه استرسها و نگرانیها حمله ور میشن به من و زندگیم. تازه شروع میشه فکر و خیال. که آیا اینبار سرانجامی خواهد داشت یا نه؟ آیا اینبار همه چی خوب پیش میره یا بازم زبونم لال مثل چند بار گذشته میشه؟ اونوقت آیا خون و رگهام یاریم میکنن یا نه؟ جفت و رحم چی؟

آیا بازم ژنهای مشابه خوداظهاری میکنن و یا اینبار میدان رو برای ژن های مختلف و غیر مشابه خالی میکنن؟

آیا اینبار من زایمان میکنم برای نوزادی زنده و یا زبونم لال دوباره مرده زایی؟

خدایا آیا اینبار تخت نوزاد کنار تخت من پر میشه از نوزاد یا بازم خالی میمونه؟

خدایا آتشفشان اینبار شیر رو به دهان کودکی فوران میکنه یا بازم به لباس صورتی بیمارستان؟

خدایا اینبار دست پر به خانه برمیگردم یا بازم با کوله باری از غم و اندوه و شرمندگی؟

خدایا اینبار مردم به عیادت زن زایمان کرده و دیدن نوزادش میان یا زبونم لال بازم برای دلداری و امید بخشیدن؟

خدایا پس تو کجایی؟؟ چقدر صدات کنم؟؟ میدونم که میشنوی. مگه منو مهمان خونه ات نکردی در صورتی که فکر می تو به مهمانی من میای؟؟ خدایا توفیق سلامتی بخشیدی. ممنونم و سپاسگذار. اما خدای من دلم یه جوریه. حس و حال عجیبی دارم. چرا در خونه ات نیستی؟؟ چرا در رو به روم باز نمیکنی؟ منم مرضیه. منم همون بنده رنجور تو. منم همون که مدام به صبوری میخوانیش اما دیگر طاقت ندارم.

خدایا مرادم بده. خدایا به دادم برس. خدایا دستم رو بگیر. نذار محتاج بندگانت بشم. خودت کار منو به دست بگیر.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/91




خبر

درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستان عزیز و مهربونم.

من خوبم خدارو هزار مرتبه شکر. شما چطورین؟؟ امیدوارم خوب خوب باشید.

خبر :

اول اینکه خدارو شکر معده ام نسبت به گذشته خیلی بهتر شده طوری که خدای مهربون کمک کرد و من الآن 9 روز هست که روزه میگیرم.شکلک های شباهنگshabahang

دوم اینکه فردا شنبه همسری آ ین امتحان دوران تحصیلاتش رو میده و دیگه با کلاس و و استرس امتحان و فضای و دانشجو بودن خداحافظی میکنه و از این به بعد به صورت پژوهشی و تحقیقاتی کار میکنه.

البته همسری هم ناراحته و هم خوشحال.

ناراحت به خاطر اینکه دیگه هیچ وقت سرکلاس نمیتونه به عنوان دانشجو بشینه. دیگه استرس امتحان و کل کل با و شاگرد ممتاز شدن و ... همش تموم میشه. دلش برای فردوسی مشهد تنگ میشه. آخه دو مقطع از تحصیلاتس رو تو این گذروند. کارشناسی ارشد و ا.

من درکش میکنم و براش ناراحتم. من که تو این درس نخوندم هم دلم براش تنگ میشه دیگه وای به حال همسری.

خوشحاله به این خاطر که پروژه تحصیلات رو به یه جایی رسوند. هرچند دلش میخواد هنوز هم مقاطعی باشه و بازم درس بخونه. احتمالا این کار رو هم میکنه.

همسری کلا آدمیه عشق درس و علم.

ایشون با سختی هرچه تمام تر تونست به این جایی که الان هست برسه. من شاهدم که چقدر سختی کشید اونم از هر نوعی که بگید. هم مادی هم عاطفی و روحی و هم جسمی ... .

به نظر من حقش خیلی خیلی بیشتر از این چیزیه که هست. چون میدونم آدم اهل عمل هست نه اهل حرف. ولی چه کنیم که تو این دوره و زمونه حق به حقدار نمیرسه.

سوم اینکه دختر م بود که یکی دو ماه پیش خبر ازدواجش با پسر عموم رو داده بودم ، حالا حامله است. به نظرم تو خونه شوهر یه بار هم پری نشد!! مبارکش باشه. بسلامتی بدنیا بیاد ایشاالله.

چهارم چرا من لالایی رو خوب بلدم ولی خودم خوابم نمیگیره!!! (این یه کنایه است). همسری میگه چون خوابت نمیاد!!

پنجم بزرگم متاسفانه چند تا از رگهای قلبش گرفته بود. دیروز بابا و مامانم اینا بردنش شیراز و آنژیوگرافی کرد و بالن هم زد و خداروشکر خداروشکر الآن بهتره. خالم بیچاره خیلی تو زندگی زجر دید. بچه اولش 7-8 ماهه بود که مرد. بعد از اون بچه های دیگه ای بدنیا آورد و پسر بزرگش تو جوانی جوان مرگ شد و خالم افسردگی شدید گرفت. سال 89 هم شوهرش بر اثر بیماری کبد جلوش ذره ذره آب شد و جون داد. خدا رحمتشون کنه.

شوهر مرحومش به بابام وصیت کرد که از خانواده اش مراقبت کنه. مخصوصا دخترهاش. بابام هم دخترشو مثل ماها شوهر داد و براش پدری کرد. خدا اجرش بده. بابای مهربونم عاشقتم.

ششم اینکه قراره بعد ماه رمضون برام مهمون بیاد. اقوام تصمیم گرفتن بیان مشهد زیارت. قدمشون روی چشم. خواهر بزرگه هم میگفت میخوایم بیایم. بنابراین تا یکی دو هفته بعد ماه رمضان ما نمیتونیم بریم یاسوج. عروسی هم شاید بیوفته برای آ ای مرداد. هنوز دقیق معلوم نیست.

دیگه خبرام ته کشید.

فقط یه چیزی از گشنگی دارم میمیرم. سحر ب و افطار ب و سحر پریشب حاضری خوردم. امشب میخوام دلی از عزا در بیارم.

بعد از یه مدت طولانی ب چیپس با ماست خوردم. جاتون خالی. خیلی کیف داد.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/92




خبر

درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستان عزیز و مهربونم.

من خوبم خدارو هزار مرتبه شکر. شما چطورین؟؟ امیدوارم خوب خوب باشید.

خبر :

اول اینکه خدارو شکر معده ام نسبت به گذشته خیلی بهتر شده طوری که خدای مهربون کمک کرد و من الآن 9 روز هست که روزه میگیرم.شکلک های شباهنگshabahang

دوم اینکه فردا شنبه همسری آ ین امتحان دوران تحصیلاتش رو میده و دیگه با کلاس و و استرس امتحان و فضای و دانشجو بودن خداحافظی میکنه و از این به بعد به صورت پژوهشی و تحقیقاتی کار میکنه.

البته همسری هم ناراحته و هم خوشحال.

ناراحت به خاطر اینکه دیگه هیچ وقت سرکلاس نمیتونه به عنوان دانشجو بشینه. دیگه استرس امتحان و کل کل با و شاگرد ممتاز شدن و ... همش تموم میشه. دلش برای فردوسی مشهد تنگ میشه. آخه دو مقطع از تحصیلاتس رو تو این گذروند. کارشناسی ارشد و ا.

من درکش میکنم و براش ناراحتم. من که تو این درس نخوندم هم دلم براش تنگ میشه دیگه وای به حال همسری.

خوشحاله به این خاطر که پروژه تحصیلات رو به یه جایی رسوند. هرچند دلش میخواد هنوز هم مقاطعی باشه و بازم درس بخونه. احتمالا این کار رو هم میکنه.

همسری کلا آدمیه عشق درس و علم.

ایشون با سختی هرچه تمام تر تونست به این جایی که الان هست برسه. من شاهدم که چقدر سختی کشید اونم از هر نوعی که بگید. هم مادی هم عاطفی و روحی و هم جسمی ... .

به نظر من حقش خیلی خیلی بیشتر از این چیزیه که هست. چون میدونم آدم اهل عمل هست نه اهل حرف. ولی چه کنیم که تو این دوره و زمونه حق به حقدار نمیرسه.

سوم اینکه دختر م بود که یکی دو ماه پیش خبر ازدواجش با پسر عموم رو داده بودم ، حالا حامله است. به نظرم تو خونه شوهر یه بار هم پری نشد!! مبارکش باشه. بسلامتی بدنیا بیاد ایشاالله.

چهارم چرا من لالایی رو خوب بلدم ولی خودم خوابم نمیگیره!!! (این یه کنایه است). همسری میگه چون خوابت نمیاد!!

پنجم بزرگم متاسفانه چند تا از رگهای قلبش گرفته بود. دیروز بابا و مامانم اینا بردنش شیراز و آنژیوگرافی کرد و بالن هم زد و خداروشکر خداروشکر الآن بهتره. خالم بیچاره خیلی تو زندگی زجر دید. بچه اولش 7-8 ماهه بود که مرد. بعد از اون بچه های دیگه ای بدنیا آورد و پسر بزرگش تو جوانی جوان مرگ شد و خالم افسردگی شدید گرفت. سال 89 هم شوهرش بر اثر بیماری کبد جلوش ذره ذره آب شد و جون داد. خدا رحمتشون کنه.

شوهر مرحومش به بابام وصیت کرد که از خانواده اش مراقبت کنه. مخصوصا دخترهاش. بابام هم دخترشو مثل ماها شوهر داد و براش پدری کرد. خدا اجرش بده. بابای مهربونم عاشقتم.

ششم اینکه قراره بعد ماه رمضون برام مهمون بیاد. اقوام تصمیم گرفتن بیان مشهد زیارت. قدمشون روی چشم. خواهر بزرگه هم میگفت میخوایم بیایم. بنابراین تا یکی دو هفته بعد ماه رمضان ما نمیتونیم بریم یاسوج. عروسی هم شاید بیوفته برای آ ای مرداد. هنوز دقیق معلوم نیست.

دیگه خبرام ته کشید.

فقط یه چیزی از گشنگی دارم میمیرم. سحر ب و افطار ب و سحر پریشب حاضری خوردم. امشب میخوام دلی از عزا در بیارم.

بعد از یه مدت طولانی ب چیپس با ماست خوردم. جاتون خالی. خیلی کیف داد.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/92




شبهای قدر

درخواست حذف اطلاعات

امشب تمام آینه ها را صدا کنید گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید ای دوستان آبرو دار در نزد حق در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود

سلطان سخا و کرم و جود علی بود

هم آدم وهم شیث وهم ادریس و هم الیاس

هم صالح پیغمبـر و داوود علی بود

شهادت علی علیه السلام تسلیت باد

خدایا ، خدایا دلم پیش توست. پناهم بده و دستم بگیر. ای معبود بی همتا کمک کن ضعیفان و درماندگان را.

خدایا به مریضان شفا عنایت کن و سلامتیشان را به آنها برگردان.

خدایا ما را ببخش و بیامرز.

خدایا رفتگان را یاور و پناه باش و رحمت کن و از آتش دوزخ محفوظ بدار.

خدایا سرانجام و عاقبتمان را خیر قرار بده.

خدایا تقدیری بسیار زیبا و در شان اشرف مخلوقاتت برای ما قرار بده.

خدایا حاجت نیک حاجتمندان را روا بدار.

خدایا ضعیفان و مستمندان چشم به کرم تو دارند، عزتشان را حفظ کن و یاریشان کن.

خدایا گمراهان را از خواب غفلت بیدار کن و راه سعادت را به همه ی ما بنما.

خدایا منتظران را از انتظار درد آور نجات بده و به مقصودشان اگر نیک است، برسان.

الهی آمین

دوستان گرامی :

در این شبهای عزیز ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/93




ذهن پریشان

درخواست حذف اطلاعات
خسته ام و حالم بده و ذهنم به شدت پریشانه.

دلایل :

1. پشت گردنم به شدت درد میکنه طوری که نمیتونم چند دقیقه سرمو خم کنم. این نوع درد مطمئنم عصبیه. چون قبلا داشتمش . خیلی سال پیش. و حالا باز برگشته. از بس عصبیم این روزا.

2. عصبی و پرخاشگر شدم. مخصوصا چند روز اخیر. به موعد پری نزدیکم. شاید به این خاطر باشه. البته دلایل محکم دیگه ای هم داره مثلا اینکه میخواد به فکر مشکلات دیگران باشی. مخصوصا اینکه اون افراد از نزدیکانت باشه. یا مثلا ب افطار خونه هم ی شوهرم بودیم به دلایلی بعد از برگشت به خونه ناراحت شدم. ربطی به هم ی شوهرم نداره. به طرز فکر ما ربط داره.

3. من شبها ساعت 10 خوابم میگیره. و از اون طرف 2.5 یا 3 برای سحری بیدار میشم.

شب احیای قبل از شانس کج من ساعت 9 - 9.5 بود که یه خواب شدید اومد سراغم. مثل اینایی که میخوان بیهوش بشن. فقط میدونم بزور خودمو به تخت رسوندم. و من اصلا اون شب احیا نگرفتم. سحر که بزور بیدار شدم اینقدر ناراحت شدم که نگو. مثلا قرار بود این شبها رو برم حرم. تو رو خدا می بینید چه شد؟؟!!

فکر کنم امشب هم نمیتونم برم. از بس حالم بده و گردنم درد میکنه. دوست دارم فقط گریه کنم. دیگه حتی با خدا حرفم نمیاد.

4. دلم لک زده برای عصر بیرون رفتن ، برای پارک ، برای تنقلات. دلم میخواد یک ساعت تنها زیر یه درخت روی یه سنگ کنار جوی آبی بشینم و فقط و فقط به صدای آب گوش بدم. دلم برای طبیعت تنگه. شدید.

5. خسته ام از غربت. از این شهر و مردمانش.

6. از دست همسایه طبقه بالا و سر و صداهای همیشگی دعوا شون و و نا سزا دادنشون خسته ام. ازشون بدم میاد. خیلی زیاد. زنه تو کوچه بلند بلند به شوهرش رکیک میداد. تصور کنین. نمیدونم اینا آدمن اصلا یا نه؟؟!!!!!!

7. برای بعضی مسائل با همسری اختلاف نظر دارم و گاهی از هم دلگیر میشیم. خیلی زود هم پشیمون میشیم اما من تو این تنهایی همین دلگیری کوچیک رو هم نمیتونم تاب بیارم. سختمه. تنها م بعد خدا تو این شهر شوهرمه ولی نمیدونم چرا این روزا تحملم برای پذیرش مسائل کم شده. نمیدونم چه مرگمه که اینقدر زود رنج شدم. چرا زود منطقم رو از دست میدم؟!

8. دلم لک زده برای آهنگهای غم انگیز . برای صداش. خیلی وقته گوش ندادم.

9. خسته ام از کارهای خونه. حتی از آشپزی.

10. همچنان دلم بچه میخواد و به شدت منتظر جواب آزمایشم و از این بابت سخت نگرانم. میترسم. خدایا به دادم برس.

دیگه شرمم میاد از خدا چیزی بخوام. از روش خج میکشم. بنده خوبی براش نیستم و همیشه هم پر توقعم.

11. دلم میخواد برم تو کوه ، یه جایی که هیچ نباشه. اینقدر داد بزنم تا گلوم بگیره.

اینجا تنگ گنجه ای است. 20 دقیقه با یاسوج فاصله داره.

دلم براش تنگ شده. قربون درختاش. قربون اون آبش. قربون طبیعت زیباش.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/94




جدیدترین دست ساخته های من

درخواست حذف اطلاعات

کیف سیاه و صورتی رو وقتی کلاس چرم دوزی میرفتم دوختم. الگو و نحوه دوختش رو مربی چرم دوزی یادم داد.

ولی کیف تکه دوزی زرد و سبز رو خودم تو خونه درست . نه الگو داشتم و نه اینکه نحوه دوختش رو بلد بودم. از مربیم خواسته بودم یادم بده گفت این نوع کیفها جزو کلاس پیشرفته حساب میشه و باید 150 هزار تومان بدی بیای کلاس تا یادت بدم. منم نرفتم. خودم تو خونه ابتکاری اینو درست . خدا میدونه چقدر برا این کیف اذیت شدم و وقت گذاشتم. همش میگفتم نکنه اشتباهی م و همه چی حیف بشه.

اونایی که کار چرم دوزی میکنن میدونن که الگو برای دوخت بسیار لازمه. چون یک میلیمتر خطا در اندازه گیری ها کل کیف رو اب میکنه و چرم طبیعی که گرون هم هست حیف میشه.




منبع : http://rozegaremarzi.blogfa.com/post/95