بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

روز کــــــ ـال

آخرین پست های وبلاگ روز کــــــ ـال به صورت خودکار از بلاگ روز کــــــ ـال دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



به وقت تهران

درخواست حذف اطلاعات

ساعت نزدیک دوئه شبه.. به وقت تهران (می نویسم به وقت تهران چون هیچکدوم از وبلاگ نویسان عزیزی که اسمشون تو لینک هست.. یعنی حسین خوب و الهه ی ناز و منان جانمون.. ایران نیستن! :/ )( می نویسم به وقت تهران.. چون ساعت و آب و هوای مونترال رو چک و میدونم مژده الان آزمایشگاهه که من اومدم اینجا ¤¤ .. طبق معمول.. پایان نامه.. شایدم هم چون داره بارون میاد، نشسته و با هم خونه ای پرتغالیش بقول خودش به یاد چای خوردنای دونفره و گپ های طولانی که داشتیم.. چای میزنه!) (می نویسم به وقت تهران.. چون تو اینجایی ????)

*

ساعت نزدیک دو بامداد ( بچه سال که بودم مامانم همیشه میگفت تو میری تو مغازه، همیشه چشت میره دنبال اون که از همه گرون تره. بعداً یه بار بهم گفت من دقت .. تو از قیمتا خبرم نداشته باشی چشمت میره دنبال گرون ترینه.. اینجوری بود که ما دندونپزشک شدیم.. بدون اینکه بدونیم جز ۳ تا شغل محبوب دنیاست.. و خب آرزوی گوینده ی رادیو شدن موند تو دلمون.. که تو استودیو بخش شبانگاهی رادیو پیام بگم.. اینجا تهران ساعت دو بامداد! (دقیقاً ۲!!) .. گویندگی رادیو رو به ی نگفته بودم.. به جز چندتا دوست نزدیک.. فکر می بهم می خندن.. تا اینکه آقا محمد خانِ داماد.. بهم گفتن گویا دو سوم مردم گویندگی رادیو رو دوست دارن!.. مامانم خوب متوجه شده بود.. من از قیمتا بی خبر بودم.. اونا منو پیدا می ..???? )

**

ساعت دو و پنج دقیقه ی بامداد دهم آبان ماه سال ۱۳۹۷ هجری خورشیدی.. ( به هجرت فکر می کنم.. به آیه ی " واهجرهم هجراً جمیلاً " ... به تیکه ی اول این آیه " واصبر علی ما یقولون" .. به شعر سعدی که "دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم" .. به آیه ی "واصبر! و ما صَبرُکَ الّا بالله" ... به هجرت از خیلی چیزا که بعد از صبرای طولانی اتفاق افتاده!.. به هجرت از خیلیا که دلیل آرامش فعلیمه.. )

***

ساعت دو یازده دقیقه بامداد.. یک نوامبر سال ۲۰۱۸ میلادی.. قلب من.. به وقت تهران.. به خودش یه ت ی داده و.. اومده اینجا که بنویسه که صبر همیشه جواب میده.. همیشه جواب میده :)

پ.ن: هرآن ی که در این حلقه نیست زنده به عشق/ بر او نمرده به فتوی من کنید !




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/235




دامن دوست به صد خون دل افتاد بدست

درخواست حذف اطلاعات

+ مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست

حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد!

_ چه بگویم که تو را نازکی طبع لطیف

تا به حدی ست که آهسته دعا نتوان کرد!

پ.ن: سرو بالای من آنگه که درآید به سماع

چه محل جامه ی جان را؟ که قبا نتوان کرد.




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/236




تو میشی فرق باختن با نباختن ..

درخواست حذف اطلاعات

من میگم جنگیدن آدمی با خودش.. سخت ترین و شیرین ترین کار دنیاست.. یعنی چی؟ یعنی خیلی چیزا دیگه.. ( ساعت بازم نزدیک به دوئه و وقت خوابم گذشته.. حتماً متوجه عمق قضیه شدین.. من دیگه توضیح واضحات ندم :\)

پ.ن۱: یه نکته ای من بابت رتبه ی دوم محبوبیت دندونپزشکی تو دنیا باید خدمتتون عرض کنم که از اونجایی که کشور ما شامل اون مصرع قشنگ "مانده ام کشور من جز جهان نیست چرا" میشه، شما به دل نگیر! منو نزن.. من بخدا به خودم بود میرفتم همون استودیو رادیو پیان میشِستم و تو بخش شبانگاهی شعرمو می خوندم.. افتادم تو این داستان و البته هزار بار خداروشکر.. ولی هرچی بود غرض ف فروشی و اینا نبود بقرآن :|

یه عالمه دانشکده پردیس و آزمونای ملی دانش آموختگان خارج از کشور و کلی سهمیه هیئت علمی و دیپلمات و شاهد داریم.. به تعداد راههایی که به خدا میرسه، راه داریم برای دندونپزشک شدن. ما تک بعدیا فقط درس خوندیم :\ بقول پرهیز.. نازنین جراحیمون، ما چاره ای جز درس خوندن نداشتیم!

پ.ن۲: گم شدم اما... برنمی گردم :)




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/237




س درون

درخواست حذف اطلاعات
اولین آزمون پارسه برگزار شد.. ۲۷ بهمن ۹۶.. آزمون مجازی و open book.

چهار ساعت و نیم هم وقت بود برای ۲۵۰ تا سوال .. اما حتی از روی کتاب هم نمیشد جواباشونو پیدا کرد ????

حالا هی میخوام غر نزنم هی انرژی مثبت باشم و خسته نباشم ولی آخه چجوری؟!

میدونم به نسبت درس نخوندم یا کم خوندم اما دیگه حداقل باید میدونستم کجای کتابن ????

بله .. درست حدس زدین.. الانم اشکام داره تن تن میریزه :((

خیلی هم دختر قوی هستم. خیلی هم باهوشم.. اما دلیل نمیشه تنبل نباشم و دلیل نمیشه خودمو دعوا نکنم.. (انصافا خیلی وقت بود که واسه درس گریه نکرده بودم.. چون خیلی وقت بود امتحان نداده بودم ????)

دیس اپوینتده دیس اپوینتد شدم.. مخصوصا وقتی به الف.سین.میم.ب (الهه سلطان محمدی بروجنی????????) زنگ زدم و گفت کنگره جراحی و م.م.خ(میثم محمدی خواه) پرزنت و پوستر داشته ????.

پ.ن: تنبلی سی بزرگ است که باید دیکاپریوی درونم را بیدار کرده و به قول ساعد تمام های سد راه از جمله طرح و رزیدنتی را نفله کنم ????????




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/223




و از آن روز که در بند توام...

درخواست حذف اطلاعات

لبانت
به ظرافت شعر
ترین بوسه ها را به چنان شرمی مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید

و گونه هایت
با دو شیار مورب
که غرور تو را هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و ی سر بلند را
از رو سپیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده ام

هرگز ی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!

و چشمانت از آتش است
و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابنک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضورت بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدار می شود

احمد شاملو

+ و تنهایی من شبیخون حجم تو را/ پیش بینی نمی کرد/ و خاصیت عشق اینست!

++ روز قشنگ ا هم مبارک ????????????????




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/224




رویای منی خو در دل بیداری من..

درخواست حذف اطلاعات
*

عصرای ای که مامان بابا نیستن و تنهات گذاشتن که درس بخونی و تو هم خودتو مدیونشون نمی کنی و از حماسه هایی که تا حالا آفریدی اینه که تا این ساعت روز ۵ساعت و ۴۵ دقیقه درس خوندی و ... یه آهنگ خوب از علیرضا قربانی همه ی خستگیاتو میگیره!

تیتراژ چهار راه استانبوله . پیشنهاد میکنم حتما گوشش کنین ( از اینکه درک می کنین که ۶ساعت پروتز خوندن ادبیات رو از ذهن آدم پاک میکنه از جمله بندی ایراد نمیگیرین سپاسگزاریم. )

**

فقط ۱۲ روز کاری دیگه از طرح مونده! تمام مرخصیام هم گذاشتم واسه آ ش (میدونم.. بالا ه تموم میشه :| )

***

یار،
هی یار، یار!
اینجا اگرچه گاه
گل به زمستان خسته ، خار میشود ..
اینجا اگر چه
روز
گاه چون شب تار میشود ..
اما
بهار میشود!
من دیده ام که میگویم ...

+سیدعلی صالحی

پ.ن:

گفتم صنم پرست نشو

با صمد نشین!

گفتا بکوی عشق

هم این و هم آن کنند

گفتم دعای ت او ورد حافظ است

گفت این دعا ملائک هفت آسمان کنند!




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/225




پایان طرح!

درخواست حذف اطلاعات
بله.. از خود سفیدار.. مرکز قشنگمون دارم می نویسم.. امروز آ ین روزیه که دارم اینجا کار می کنم!

به جز پورجواد و پارمیس و نگار .. واقعا دلم واسه هیشکی و هیچی اینجا تنگ نمیشه.. دارم می رم که برم!

خدا از اینجا به بعد رو کمکم کنه.. آرزو می کنم هیشگی هیچوقت مجبور به کار تو جایی نباشه که دوسش نداره! چون دو سال تو عذاب بودن روحم رو احساس !

دو سال اصلا کم نیست. این دو سال از 25 سالگی تا 27 سالگی من بود.. دو سالی که باید خیلی شادتر زندگی می و خیلی تصمیم های مهمتری می گرفتم و ... باید درس میخوندم و باید درآمد بیشتری می داشتم! اما حتی اجازه ی شرکت تو آزمون رزیدنتی رو هم نداشتم!

گذشت. هرچند سخت.. هرچند سخت.. سخت.. اما گذشت!

خدا از این جا به بعد رو کمکم کنه!

پ.ن: م آن روز کز این منزل ویران بروم :)




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/226




هفتاد و دو

درخواست حذف اطلاعات

یه پیام خوشگل محرم امسال واسه من اینه که ... فرق بین لشکر اباعبدالله و یزید یه چیزه.. اینور هفتاد و دو نفر بودن که محکم پای همه ی چیزی که فکر می درست بوده ایستادن.. پای اصولشون.. یه جوری که وقتی خود اباعبدالله هم بیعت رو از گردنشون برداشت .. بازم پای اصولشون ایستادن و اونور... هزاران هزار آدم ایستاده بودن که خیلیاشون خودشون یک ماه قبل نامه داده بودن که بیاد اباعبدالله!.. آدمهای حزب باد!

شیری می گفت بعد اباعبدالله اموی ها 130 سال حکومت .. بعدش عباسی ها.. پس اتفاقی نیفتاد ظاهراً... اما یه چراغ روشن شد!.. چراغ یعنی نور هست! یعنی هنوز میشه روشن بود!

من میگم چراغ یعنی یه جایی هست که هنوز میشه روشن شد.. :)

پ.ن1: مرسی از عزیزانی که درمورد امتحان پرسیدن.. باید بگم که تو این سیستم تحصیلی فاسد و مز ف کشورمون تا وقتی بچه های محترم و جانبازان هستن و 25% خالص مال خودشونه و 5% هم طی دوسال گذشته به بچه های آدم های خوبی که فقط 6 ماه تو جبهه بودن (دمشونم گرم) تعلق می گیره، ما ها سهمی از قبولی حداقل تو های خوب رو نداریم و وقتی رتبه ی 12 (آرزوی عزیزم) با کلی منت یکی از همین عزیزان سهمیه شاهدی که بهش لطف کرده و گفته من میزنم آزاد (که نه پول می ده و نه طرح داره) و تو بزن شهید بهشتی، قبول میشه و 21 میره اصفهان و 25 مشهد و 50 گیلان و 59 کرمان و 109 هیچی قبول نمیشه ( ظرفیت کل ها ۳۰۰ نفره!)... من با رتبه 140 و انتخاب فقط تهران و مشهد و اصفهان .. حرفی برای گفتن ندارم.

گفتن نداره.. حلال حرومشونم پای خودشون.. _ اگه که اعتقادی دارن _ اما اونی که با رتبه ۴۰۰ میره بهشتی و اونی که اصلا با این رتبه یابالاتر هرچیزی هرجایی قبول میشه.. چجوری شب خوابش میبره؟! من نه .. من نخوندم درست.. بنا به هر دلیلی نشد خوب بخونم و لاکچری انتخاب رشته .. اما واقعا این حقی که از بچه هایی که دوساله امتحان دارن میدن و تا یزد و اهواز هم زدن و هیچی قبول نشدن... ضایع شده گردن کیه؟ گردن نظام مقدسمونه یا همین بچه هایی که هنوز به دنیا نیومده بودن و پدرشون جبهه بوده و تیک خانواده ی رزمنده رو میزنن و کاراشونو پیش میبرن؟ یه مرحله عمومی رو با رتبه های نجومی اومدن خوندن.. بسشون نبود؟ باید تا فلوشیپ سهمیه داشته باشن؟

به نظرم الان مشخص نمیشه.. اما تو طولانی مدت متوجه ضرری که میشن. چون حق الناس رو استثنائا خدا س به خود بنده.. و من بعید میدونم ی از یه همچین حقی تو این اوضاع اب مملکت بگذره :)

قرار نیست به هر قیمتی زندگی خوب داشته باشیم.. قراره زندگی کنیم تا قیمت خوبی پیدا کنیم.

شاید... شاید.. یه سال دیگه بدون طرح و دغدغه بشینم واسه رتبه خیلی خوب بخونم و اگه نشستم و اگه خوندم و اگه نرفتیم از ایران و اگه شد.. خبرشو سال بعد همین موقع بهتون میدم!

پ.ن2: کنارت چقدر حال من بهتره.. از این حالی که این روزا میشه داشت :)




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/230




روشنی.. من.. گل.. آب

درخواست حذف اطلاعات
*

در خواب های کودکی ام.. در یکی بود و نبود روزگارم.. تو را به نام کوچکت صدا زده بودم.. در خیال های نوجوانی.. نام کوچکت را تکرار کرده بودم و در آ ین زمستان زندگی ام.. نامت همچون آ ین آیه ی یک کتاب مقدس.. سرمای قلبم را گلستان کرد.. آتشی گرم در آغوشم کشید و ی بی باده جانم را مست کرد!

من.. آتش را که دیدم.. ارنی گویان به سویش آمدم.. درختی با من سخن گفت و نام کوچکت را روی دستانم نوشت. دستانم نور شدند. تو تکه ای از آن نور بودی که بر قلبم نشستی!

آنگاه بود که تاریخ جمله ی " به راستی که دلم روشن است " را در خود ثبت کرد!

**

روزهای رفته ام را رفته ام.. به جز خواجه حافظ ..که همیشه کنارم بوده است و کنارم نگه ش داشته ام.. همه دانسته اند ماندنی نبوده ام اما بوده ام. همه چیز را و همه را یکباره گذاشته ام و رفته ام اما بوده ام. روزهای نیامده را به انتظار.. به عشق.. به امید ایستاده ام.

روزهای نیامده چقدر باید از تکرار نام کوچکت پر شوند؟

چراغ خاموش به پیش میرانم.. اما دلم به روشنی آب است. در آستانه ی بیست و هشت سالگی.. روزهای نیامده را.. به عشق ایستاده ام تا که لبهایم و دستانم و دلم پر شوند از نام کوچکت!

۹۷/۷/۱۸

پ.ن: شونزده سالم بود که واسه اولین بار.. اینجا.. شروع به نوشتن.. به بعضی پستام که نگاه می کنم.. خنده ام میگیره. چه فضای تخیل قوی داشتم و چه مدل های عجیب غریبی.. واقعاً چقدر تو این یازده سال من.. زندگی و اینجا عوض شدیم؟.. ( همین الان که دارم اینارو مینویسم .. دارم تصنیف " به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم" شجریان رو گوش میکنم و نمیدونم چرا تو ذهنم دارم تو چهار راه ولیعصر راه میرم و از خیره شدم به ساختمون تئاتر شهر!!.. یازده سال پیش هم دیوانه ی آلبوم "یاد ایام" بودم.. البته شب سکوت کویرشون قطعاً بهترین آلبومیه که تا ابد خواهم شنید (من یک اسانی ام!).. )

از بالاتر که به قضیه نگاه میکنم خیلی عوض نشدم.. همون ناهیدم. اما اگه بخوام جزئی تر نگاه کنم.. الان یه آدم دیگه ام. یه مدل دیگه.. یه ورژنی که تازه پنج ماهه اومده.. یه دنیای دیگه.

این ۵ماه عجیب که دقیقاً ۴۰ روز قبل از امتحان رزیدنتی شروع شد.

این پنج ماهی که فقط باید میگذشت.. چه با میگرن.. چه با فشار زیر هفت و آنژیوکت.. چه با سکته بابا.. چه با درس نخوندن یا با گریه خوندن.. چه با رتبه ۱۴۰ و قبول نشدن و چه به مک گیل فکر و رفتن و چه خواستگارهای عجیب غریب بعد امتحان و چه و چه و چه!

حضرت یه جمله قشنگ دارن که میگن.. در برابر سختی های دنیا که چنان خواب های پریشان است.. صبور باشید.. حضرت رسول هم یه جمله خوشگل تره دیگه دارن که.. الخیرُ فی ما وَقعَ... بله خیر تو چیزیه که پیش میاد و بقول الهه بخاطر مسائلی که خارج از کنترل ماست.. نمیتونیم خودمونو سرزنش کنیم.

پ.ن۲: حسین خوب.. بابت اون پست که بقول خودتون.. برای من نوشتین چون دوست ها گاهی باید برای هم بنویسن.. ازتون بی نهایت ممنونم.

من تمام تمریناتی که شما گفته بودین رو انجام دادم ( عین الفاظی که آورده بودین رو تکرار ????) اما نتیجه ی این امتحان.. نتیجه ی روز خوب یا بد من نبود.. چون اصولا امتحانای ما فقط مربوط به حافظه ی کوتاه مدته و گلدن تایم همون چهل روز قبل امتحانه که من از دست دادم. من روز امتحان رو نباختم. من به چهل روز قبل امتحان باختم! دوست داشتم خوشح ون کنم.. اما.. نشد :)

پ.ن۳: بی بلای خار/ نچیده ست/ از او گُلی!




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/231




فلق

درخواست حذف اطلاعات

ساعت نزدیک دو شبه.. به وقت تهران (مینویسم به وقت تهران چون هیچکدوم از وبلاگ نویسان عزیزی که اسمشون تو لینک هست. یعنی همون وبلاگ نویسان عزیزم من جمله حسین خوب و الهه ی ناز و منان جانمون.. ایران نیستن! :/ )( مینویسم به وقت تهران.. چون ساعت و آب و هوای مونترال رو چک و میدونم که مژده احتمالا الان آزمایشگاهه.. طبق معمول.. پایان نامه.. شایدم چون داره بارون میاد، نشسته و با هم خونه ای پرتغالیش به یاد من بقول خودش چای میزنه! شایدم)(مینویسم به وقت تهران.. چون هنوز تو اینجایی! )

*

ساعت نزدیک دو بامداد ( بچه سال که بودم مامانم همیشه میگفت تو میری تو مغازه، همیشه چشت میره دنبال اون که از همه گرون تره. بعداً یه بار بهم گفت من دقت .. تو از قیمتا خبرم نداشته باشی چشمت میره دنبال گرون ترینه.. اینجوری بود که ما دندونپزشک شدیم.. بدون اینکه بدونیم جز ۳ تا شغل محبوب دنیاست.. و خب آرزوی گوینده ی رادیو شدن موند تو دلمون.. که تو استدیو بخش شبانگاهی رادیو پیام بگم.. اینجا تهران ساعت دو بامداد! (دقیقاً ۲!!) .. گویندگی رادیو رو به ی نگفته بودم.. به جز چندتا دوست نزدیک.. فکر می بهم میخندن.. تا اینکه حضرت داماد.. آقا محمد خان.. بهم گفتن گویا دو سوم مردم گویندگی رادیو رو دوست دارن!.. مامانم خوب متوجه شده بود.. من از قیمتا بی خبر بودم! )

**

ساعت دو و پنج دقیقه ی بامداد دهم آبان ماه سال ۱۳۹۷ هجری خورشیدی.. ( به هجرت فکر میکنم.. به آیه ی " والهجرهم هجراً جمیلاً " ... به قبل این آیه " والصبر علی ما یقولون" .. به شعر سعدی که "دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم" .. به آیه ی "والصبر! و ما صَبرُکَ الّا بالله!.. به هجرت.. از خیلی چیزا که بعد از صبرای طولانی اتفاق افتاده!.. به هجرت از خیلیا که دلیل آرامش فعلیمه.. )

***

ساعت دو یازده دقیقه بامداد.. یک نوامبر سال ۲۰۱۸ میلادی.. اینجا.. قلب من.. به وقت تهران.. به خودش یه ت ی داده و.. اومده اینجا که بنویسه که صبر همیشه جواب میده.. همیشه جواب میده :)




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/234




ان الله مع الصابرین

درخواست حذف اطلاعات

ساعت نزدیک دو شبه.. به وقت تهران (مینویسم به وقت تهران چون هیچکدوم از وبلاگ نویسان عزیزی که اسمشون تو لینک هست. یعنی همون وبلاگ نویسان عزیزم من جمله حسین خوب و الهه ی ناز و منان جانمون.. ایران نیستن! :/ )( مینویسم به وقت تهران.. چون ساعت و آب و هوای مونترال رو چک و میدونم که مژده احتمالا الان آزمایشگاهه.. طبق معمول.. پایان نامه.. شایدم چون داره بارون میاد، نشسته و با هم خونه ای پرتغالیش به یاد من بقول خودش چای میزنه! شایدم)(مینویسم به وقت تهران.. چون هنوز تو اینجایی! )

*

ساعت نزدیک دو بامداد ( بچه سال که بودم مامانم همیشه میگفت تو میری تو مغازه، همیشه چشت میره دنبال اون که از همه گرون تره. بعداً یه بار بهم گفت من دقت .. تو از قیمتا خبرم نداشته باشی چشمت میره دنبال گرون ترینه.. اینجوری بود که ما دندونپزشک شدیم.. بدون اینکه بدونیم جز ۳ تا شغل محبوب دنیاست.. و خب آرزوی گوینده ی رادیو شدن موند تو دلمون.. که تو استدیو بخش شبانگاهی رادیو پیام بگم.. اینجا تهران ساعت دو بامداد! (دقیقاً ۲!!) .. گویندگی رادیو رو به ی نگفته بودم.. به جز چندتا دوست نزدیک.. فکر می بهم میخندن.. تا اینکه حضرت داماد.. آقا محمد خان.. بهم گفتن گویا دو سوم مردم گویندگی رادیو رو دوست دارن!.. مامانم خوب متوجه شده بود.. من از قیمتا بی خبر بودم! )

**

ساعت دو و پنج دقیقه ی بامداد دهم آبان ماه سال ۱۳۹۷ هجری خورشیدی.. ( به هجرت فکر میکنم.. به آیه ی " والهجرهم هجراً جمیلاً " ... به قبل این آیه " والصبر علی ما یقولون" .. به شعر سعدی که "دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم" .. به آیه ی "والصبر! و ما صَبرُکَ الّا بالله!.. به هجرت.. از خیلی چیزا که بعد از صبرای طولانی اتفاق افتاده!.. به هجرت از خیلیا که دلیل آرامش فعلیمه.. )

***

ساعت دو یازده دقیقه بامداد.. یک نوامبر سال ۲۰۱۸ میلادی.. اینجا.. قلب من.. به وقت تهران.. به خودش یه ت ی داده و.. اومده اینجا که بنویسه که صبر همیشه جواب میده.. همیشه جواب میده :)




منبع : http://roozekal.blogfa.com/post/235