بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

من همانم که شبی عشق به تاراجش برد...

پست من همانم که شبی عشق به تاراجش برد... از وبلگ مرجع دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



من همانم که شبی عشق به تاراجش برد...

درخواست حذف اطلاعات

می گفت: صدای اذانِ صبح توی اتاق پیچیده بود که پیامک زد... برایم نوشته بود "باهام بمون برای همیشه"... بعدترش برام تعریف کرد که تمام آن شب را تا خود صبح، تا همان پیامک، پا به پای دوستش بیدار مانده بود و تمام خیابان های آن شهر را پیاده گز کرده بودند... و تمام آن شب و حتی شبهای بعدترش غصه ی دل ش ته ی دوستش را خورده بود... آن شب اشک ریختن دوست ِ دل ش ته اش را دیده بود وقتی دخترِ محبوبش را برای همیشه از او گرفته بودند و درد کشیدن دوستش را تاب نیاورده بود که اشک از چشمانش سرریز کرده بود... برایم گفته بود که هیچ دلش نمیخواست جای دوستش باشد و دردی را که دوستش آن شب و تمام شبهای بعدترش تحمل می کرد را تجربه کند... همین شده بود که توی آن سحر برایم نوشته بود که هیچ وقت نروم... قسمم داده بود و خواسته بود برای همیشه بمانم...

به اینجای حرفش که رسید، سکوت کرد، بلند شد و پشت به من رو به پنجره ایستاد و با ص که انگار از فرسخ ها دورتر شنیده می شد گفت: از آن صبح و آن حرفها تا یکی شدن حال من و دوستش تنها یک زمستان فاصله افتاد...

پ.ن: عنوان از علیرضا آذر




منبع : http://rainy-day000.blogfa.com/post/52