بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

پندار

آخرین پست های وبلاگ پندار به صورت خودکار از بلاگ پندار دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



پاییز سال بعد

درخواست حذف اطلاعات

پاییز سال بعد - رستاک
ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ
ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻭﻴﺘﺎﺭﻡ
ﻣﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﺎ ﻇﻬﺮ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻢ
ﻣﻦ ﻫﺮ ﺷﺒﻮ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻴﺪﺍﺭﻡ
ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ
ﻣﻦ ﺧﻴﻠﻲ ﻭﻗﺘﺎ ﺳﺎﻛﺘﻢ ﺳﺮﺩﻡ
ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺮﻡ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺎﻳﺪ
ﺎﺋﻴﺰ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺮﺩﻡ
ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ
ﻣﻴﺒﻮﺳﻤﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﻴﻤﻮﻧﻢ
ﺗﻮ ﺩﺍﺋﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺪﻩ ﻣﻴﺮﺳﻲ
ﻣﻦ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺩﺍﻣﻢ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ
ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﻳﻪ ﺍﻏﻮﺵ ﻣﺤﻜﻢ ﺑﺎش
ﺍﻏﻮﺵ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﻮﻧﻪ ﻣﺤﻜﻢ ﻧﻴﺴﺖ
ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﻔﺘﻢ ﺑﺎﺯ ﻳﺎﺩﺕ ﺭﻓﺖ
ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﻫﻢ ﻧﻴﺴت
آهنگ
دریافت
عنوان: رستاک-پاییز سال بعد
حجم: 8.92 مگابایت

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">




منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/07/12/پاییز-سال-بعد




ای در دل من اصل تمنا همه تو

درخواست حذف اطلاعات



ای در دل من میل و تمنا همه تو

واندر سر من مایه سودا همه تو

هرچند به روزگار در مینگرم

امروز همه تویی و فردا همه تو




منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/07/02/ای-در-دل-من-اصل-تمنا-همه-تو




نازم به تیغ عشق

درخواست حذف اطلاعات
بسیار تیغ دیده ام
که یکی را دوتا کند...
نازم به تیغ عشق
دوتا را یکی کند...

#شمس_تبریزی



منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/07/07/نازم-به-تیغ-عشق




دلدار نفهمید

درخواست حذف اطلاعات
دل دادم و دل بستم و دلدار نفهمید

رسوای جهان گشتم و آن یار نفهمید

عمریست که بر انجمنی غمگسارم

غم دیدم وغم خوردم وغمخوار نفهمید....



منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/06/29/دلدار-نفهمید




من گرد تو میگردم

درخواست حذف اطلاعات

من جهان گردم و تو جهان منی


من جهان گردم
تو جهان منی و ...
من گرد تو میگردم




منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/06/30/من-گرد-تو-میگردم




از چشم کبود ما

درخواست حذف اطلاعات
از چشم کبود ما هی اشک به را افتاد آنقدر که باریدیم تبدیل به باران شد


از چشم کبود ما ،هی اشک به راه افتاد

آنقدر که باریدیم تبدیل به باران شد



منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/07/02/از-چشم-کبود-ما




پاک همه را...

درخواست حذف اطلاعات


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

دریافت
عنوان: پاک همه را
حجم: 2.11 مگابایت

◾️شعر : پاک همه را
◾️با صدای دلنشین : فرحناز صادقی
همراه با موسیقی زیبا

یه وب با عنوان دکلمه زدم لطفا دنبال کنید

با تشکر

http://declamation.blog.ir/

کانال دکلمه رو تازه زدیم تعداد کمه ولی خوشحال میشیم که به ما بپیوندید :)

بر گرفته از سایت (pendariha.ir)

کانال دکلمه رو تازه زدیم تعداد کمه ولی خوشحال میشیم که به ما بپیوندید :)

بر گرفته از سایت (pendariha.ir)

کانال دکلمه رو تازه زدیم تعداد کمه ولی خوشحال میشیم که به ما بپیوندید :)

بر گرفته از سایت (pendariha.ir)




منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/02/01/پاک-کردم-همه-را




توکل بر خدایت کن کفایت میکند حتما

درخواست حذف اطلاعات

توکل بر خدایت کن کفایت میکند حتما


اگر خالص شوی با او صدایت میکند حتما


اگر بیهوده رنجیدی از این دنیای بی رحمی


به درگاهش قناعت کن, عنایت میکند حتما


دلت درمانده میمیرد, اگر غافل شوی از او


به هر وقتی صدایش کن حمایت میکند حتما


خطا گر میروی گاهی, به خلوت توبه کن با او


گناهت ساده میبخشد, رهایت میکند حتما


به لطفش شک نکن گاهی, اگر دنیا حقیرت کرد


تو رسم بندگی آموز, حمایت میکند حتما


اگر غمگین اگر شادی, خ را پرستش کن


که هر دم بهترینها را, عطایت میکند حتما




منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/02/01/توکل-بر-خدایت-کن-کفایت-میکند-حتما




تو که نیستی

درخواست حذف اطلاعات

تو که نیستی


تو که نیستی
احساس کودکی را دارم
که موقع یارکِشی؛
هیچ برای بازی انتخابش نکرده!
همانقدر مظلوم
همانقدرتنها...
همانقدر بیچاره...
#نرگس_صرافیان_طوفان





منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/02/02/تو-که-نیستی




تنهایى خطرناک...

درخواست حذف اطلاعات


تنهایى خطرناک و اعتیاد آوره

همینکه میبینى تنهایى چقدر آرامش بخشه

دیگه دلت نمیخواد با آدمها سر و کار داشته باشى.




منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/02/03/تنهایى-خطرناک




کلام رسول (2)

درخواست حذف اطلاعات

محمد رسول الله : پنداریها


حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نه...






منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/02/12/کلام-رسول-2




ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮی ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ

درخواست حذف اطلاعات

ﺧﺪﺍ ﺮ ﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ، ﺯ ﺭﻭیِ ﻛﺎﺭِ آﺩم ها...!


ﻪ ﺷﺎﺩی ها ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ ؛

ﻪ ﺑﺎﺯی ها ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...!

یکی ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩی ؛

یکی ﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮ ﺑﺎﺩی...!

یکی ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛُﻨَﺪ ﺷﺎﺩی ؛

یکی ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛُﻨَﺪ ﻏﻮﻏﺎ...!

ﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ ؛

ﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...!

ﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ ؛

ﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...!

ﻪ ﺯشتی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﻴﻦ ؛

ﻪ تلخی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...!

ﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین...!


ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮی ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﻛﻪ ﺮﺩﻩ ﺑﺮنمی دارد...!

سهراب سپهری





منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/02/15/ﻋﺠﺐ-ﺻﺒﺮی-ﺧﺪﺍ-ﺩﺍﺭﺩ




گوش ڪن با لب خاموش سخن می گویم

درخواست حذف اطلاعات

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

گوش ڪن
با لب خاموش
سخن می گویم

پاسخم گو
به نگاهی ڪه
زبان ست ...!


#هوشنگ_ابتهاج





منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/02/18/گوش-ڪن-با-لب-خاموش-سخن-می-گویم




گِله ام ...

درخواست حذف اطلاعات

دیگه گله ام از قدرت احمقا نیست از سکوت مغزای هوشیاره

دیگه گِله ام از قدرت احمقا نیست

از سکــوت مغـزای هـوشیــاره
#بهرام_نورائی




منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/05/27/گله-ام




کلام حسین (ع) 1

درخواست حذف اطلاعات
«شیعه ما ى است که دلش از هرگونه خیانت، نیرنگ و مکرى پاک باشد».

# _حسین(ع)



منبع : http://pendar20.blog.ir/1397/06/28/کلام-حسین-ع-1




پدر بزرگ

درخواست حذف اطلاعات




پدر بزرگ جانم آسوده بخواب :(





منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/11/07/پدر-بزگ




چالش: من و وبم

درخواست حذف اطلاعات

به نام خداوند جان و د

سلام و سلام :)

چندی بیش دوست عزیزی چالشی رو راه انداختن و به ایشون قول شرکت تو این چالش رو داده بودم ، ولی متاسفانه با در گذشت پدر بزرگم نشد. از همینجا هم از منصوره خانم معذرت خواهی میکنم.

*کلمات داخل پرانتز فقط توضیحات هستن.

خب بریم سراغ پاسخ به سوالات

چند سال پیش بود که یکی از دوستانم نویسندگی در وبلاگ رو شروع کرد(حدودا شیش سال پیش)، و برای منم جالب بود چون مطالبی رو که دوست داشتی رو می شد با بقیه تقسیم کنی.

منم شروع و فورا یه وبلاگ زدم (البته در ) اون موقع موضوع وبلاگم موسیقی بود(البته خیلی سخته)، ولی با گذشت یه مدت خسته کننده شد چون هر آهنگ جدیدی که میومد رو فورا باید پست می و منم روز به روز در گیر یه سری مشکلات میشدم ؛ و زمان کافی نداشتم که بیام وبلاگ رو بروزرسانی کنم. بعد این ماجرا کلا بیخیال وبلاگ موسیقی شدم ، ویه وبلاگ دیگه (بازهم در ) با عنوان عاشقانه زدم ، مدت به دوسال بود که تو اون وبلاگم پست گذاشتم ولی آنچنان که باید میشد نشد ، مشکلاتی مثل کم بودن بازدید ، نبودن نظر،و... باعث شد نسبت به وبلاگ سرد بشم و متاسفانه(شاید خوشبختانه) این وبلاگ رو هم کنار گذاشتم. بعد اون هم از سرویس های وبلاگدهی رومفا ، پیروزفا(فکر نکنم الان باشه) و رز بلاگ استفاده ولی باز هم همون مشکلات برام پیش اومد. تا این که یه روزی به طور اتفاقی تو گوگل با بیان آشنا شدم.

ماجرای من از این جا شروع شد

وبلاگ رو زدم و بعد از درست متوجه شدم اسم رو بجای pendar نوشتم penfar :/ من مات و مبهوت خیره به مانیتور و کمی هم اعصبانی ، بعد رفتم قسمت تنظیمات و دیدم که امکان تغییر نام هم داره دوباره خوشحال شدم و بالا ه اسم رو تغییر دادم.

تو این وبلاگ هم به موضوع عاشقانه پرداختم، یک سال تو وبلاگ پست گذاشتم تا این که یه روزی یکی از دوستان نوشته بود. سلام دنبال شدید لطفا من رو هم دنبال کنید پیش خودم گفتم خدا این چی میگه، تنها چیزی که با دیدن این جمله به ذهنم اومد بازی همه گرگه بود :)) خلاصه تو ارسال نامه خصوصی براش نوشتم متوجه نشدم ، میشه راهنمایی کنید؟ اون هم همه چی و گفت و من بعد یک سال پس از نویسندگی در وبلاگ تازه دنبال و دنبال شدن و پیوند و این جور چیزا آشنا شدم بعد اون قضیه بود که وبلاگم رشد کرد و جون گرفت. در واقع ایشون بودن که به داد من رسیدن عنوان وبلاگشون منو بچگیام بود(اولین دنبال کننده وبم ) خیلی وقته که نیستن و پستی نزاشتن.

اولین پست وبلاگم چندتا جمله عاشقانه بود، و اولبن وبی هم که بهش سر زدم همین وب منو بچگیام بود.

موضوع قالب به قدری کلافم کرده بود (البته تا الان هم همینطوره) که باعث شد خودم دست به کار بشم و اطلاعاتی رو درباره ی قالب یاد بگیرم ، طراحی رو تو فتوشاپ انجام دادم ولی بعدا فهمیدم باید کد نویسی شه دنبال یاد گرفتن کد نویسی هم رفتم ولی خیلی پیچیده بود فقط در حد آشنایی ساده ازشون بلدم.

در مورد وبلاگم هم راضیم هر چند عنوانش عاشقانه است ولی به موضوعات فلسفی و مذهبی و اجتماعی هم پرداختم یعنی سعیم تو این بود که خوانده هایی که به این موضوعات علاقه دارن جذب بشن.

در کل و جمع بندی موضوع میتونم بگم که نویسندگی وبلاگ تاثیر زیادی روی زندگیم داشته ، باعث شده با دوستانی آشنا شم و از تجربیات اونها استفاده کنم، از همه مهمتر نگاه من و به کتاب و کتاب خوانی تغییر داد منی که یدونه کتاب هم نداشتم و اصلا نمیخوندم الان به یکی از طرفداران کتاب و کتاب خوانی تبدیل شدم، بالا هم اشاره که باعث شد مقداری با فتوشاپ و کدهای html و css آشنا بشم، علاقم به شعر خوانی زیاد شد، و همه ی اینها کنار هم باعث شدن برخوردم ، گفتارم ، رفتارم با دیگران عوض بشه.(مودبانه تر )

به پایان آمد این دفتر حکایت هم چنان باقیست

در ا هم وبهای : سیب من ، بیوکده ، پیتک ،قالب رضا رو به این چالش دعوت میکنم.

برای رفتن به آدرس صفحه ی چالش رو آی زیر کلیک کنید

آی سایت











منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/11/08/چالش-من-و-وبم




دیگه نمیشه(قسمت پنجم)

درخواست حذف اطلاعات
رمان دیگه نمیشه


نزدیکش شدم و دستمو گذاشتم رو شونش، با نگرانی پرسیدم:

ـ رزالین.... رزالین عزیزم چی شده؟ چرا گریه میکنی؟

بغلم کرد، سرشو گذاشت رو شونم.

گریش شدت گرفت. با هق هق گفت:
ـ رزا... دارم میمیرم... باباش... باباش گفت...

انقدر گریش زیاد بود که نمیتونست حرف بزنه.

وقتی اینجوری گریه میکنه دلم ریش میشه. طاقت دیدن غصه خوردنشو ندارم.

سرشو نوازش و آروم گفتم:
ـ رزالین... عزیز دلم بگو چی شده؟ به خدا منم گریم گرفته.
ادامه مطلب



منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/11/08/دیگه-نمیشه-قسمت-پنجم




کلام (3)

درخواست حذف اطلاعات

کلام


بزرگوار ى است که

آبروى خویش را

با دارایی خود حفظ مى کند

فرومایه ى است که

دارایی خویش را

با آبرویش حفظ مى نماید.




منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/11/08/کلام-امیر-3




سرباز

درخواست حذف اطلاعات

سرباز


سلامتی همه سربازایی که تو این برف بوران و کولاک

برای حفظ و کیان کشور

توی پادگانها و مرزها دارن پست میدن


نه

نه شاخه گل

نه کادو


درود به شرفتون






منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/11/09/سرباز




داستان(دخترک)

درخواست حذف اطلاعات

برف شدید میبارید و هوا خیلی سرد بود. دختری با سر و وضعی ژولیده در خیابان ها قدم میزد، و هر وقت به ویترین مغازه ای میرسید کمی مکث میکرد

و با حسرت به آنها نگاه میکرد.

دو رو برش شلوغ بود و پر از آدمهایی که برای ید آمده بودند، دخترک احساس سرما کرد و فکر جایی برای گرم ماندش بود، بیخیال ویترین ها شد و به راهش ادامه داد تا به یک رستورانی رسید ، بوی غذا اون رو دیوونه کرده بود، از پشت شیشه مرغ های بریانی رو میدید که به سیخ شده بودن و داشتند روی آتیش میچرخیدند، دخترک عمیق بوی آنها رو استشمام می کرد. دستانش را به شیشه زد تا با آن آتیش دستانش را گرم کند در همین حین یکی از کارکنان رستوران با عصبانیت بیرون اومد و گفت:

چیکار داری میکنی ، شیشه رو کثیف کردی،!!

دخترک گفت داشتم دستاموو ...

خدمت کار رستوران حرفش راقطع کرد و گفت: سریع از این جا برو!

دخترک خسته و ناراحت به راهش ادامه داد تا بیرون مغازه ای کنج دیواری رو دید ، انجا نشست و سرش را پایین انداخت و سخت زانو هاشو بغل کرد تا شاید گرم شود، بعد از گذشت چند دقیقه دخترک حس کرد سکوت همه جا رو فرا گرفته است، و خیابان خلوت شده مردی را دید که به سمتش می آید یک مرد حدودا چهل ساله با کت و شلوار و چهره ای زیبا.

دخترک بهش گفت شما کی هستین؟؟

مرد لبخندی زد و گفت مهم نیست ولی تو با این سرو وضع تو این سرما چیکار میکنی ؟ پدر و مادرت کجان؟

دختر گفت: من تنهام نه پدری دارم نه مادری چند سال پیش اون ها رو از دست دادم

مرد ناراحت شد و دست دخترک رو گرفت و او را از زمین بلند کرد و گفت با من بیا تا برویم برایت لباس گرم ب یم و بعد از آن به خانه من بیا همسرم عاشق دختر است و ما هم بچه دار نمیشیم حتما با دیدن تو خوشحال می شود.

دخترک خوشحال شد و قبول کرد.

رفتن و لباس ها رو یدن و در هنگام بازگشت از جلوی همون رستورانی که رد شده بود در حال گذشتن بودن که دوباره چشم دخترک به آن مرغ های بریان شده افتاد .مرد فهمید دخترک گرسنه است و به دخترک گفت:

میخواهی برایت از آن مرغ های بریان شده ب م

دخترک سرش را پایین انداخت و از خج حرفی نزد

مرد از این سکوت فهمید که دخترک خج می کشد که بگوید اره و به داخل رستوران رفت و مرغ بریان شده را گرفت و به دخترک گفت حالا بریم خونه و مرغ را آنجا در کنار همسرم بخوریم.

سوار ماشین شدن و به راه ادامه دادن تا به یه خونه خیلی بزرگ و شیک رسیدن دخترک که از دیدن خانه مات و مبهوت شده بود به آن خیره شد. مرد دست دخترک را گرفت و وقتی تو حیاط خونه رسیدن فریاد زد عزیزم ببین کی اومده...

وقتی به در خانه رسیدن، زن آن مرد با دیدن دختر خوشحال شد و دخترک رو محکم بغل کرد و همان جا از مرد پرسید که اونو را از کجا اورده

مرد هم تمام ماجرا رو برای زنش تعریف کرد . همسر ان مرد ناراحت شد و رو به دخترک کرد و گفت اخه دختری به این معصومی چرا سرنوشتش اینگونه است .

بعد از آن پتویی به دور دخترک کشید و به او گفت برو کنار شومینه تا گرم شوی من هم میروم تا غذا رو آماده کنم.

بعد از چند ساعت غذا آماده شد ؛ همسر مرد دخترک را صدا زد، دختر وقتی به میز غذا رسید اون چیزی رو که میدید باور نمیکرد یه میز بزرگ و با چندیدن نوع غذا متفاوت . دخترک شروع به خوردن غذا ها کرد از هر نوع غذا تا میتوانست مقداریش رو میخورد ،و همسر مرد محو تماشای غذا خوردن دخترک شده بود . بعد از اتمام غذا چشمان دخترک داشت سنگین و سنگینتر میشد همسر مرد دخترک رو به اتاق برد و تخت خوابش را نشان داد دخترک روی تخت دراز کشید و همین که همسر مرد خواست پتو رو ، روی دخترک بکشه...

ناگهان دخترک دوباره صدای شلوغ خیابون و مردمو شنید و سرش رو بالا اورد و دید همون کنج دیواره و چیزهایی که دیده بود چیزی جز خواب نبود :(


t_r#




منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/11/09/داستان-دخترک




زندگی دقیقا همانجایی شروع می شود

درخواست حذف اطلاعات


زندگی دقیقا همانجایی شروع می شود ؛

که یک نفر می خَندد و خنده ی او

با دیگران فرق دارد ...


#علی_رجبی




منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/10/27/زندگی-دقیقا-همانجایی-شروع-می-شود




دیگه نمیشه(قسمت سوم)

درخواست حذف اطلاعات
رمان دیگه نمیشه


تو عالم خواب به سر میبردم که با ت های شدید یه نفر چشامو باز ...

رزالین: دختر پاشو دیگه چقدر میخو ؟

ـ اااااه ولم کن رزالین.

به پهلو دراز کشیدم، چشامو بستم تا بلکه دوباره بتونم بخوابم.

یه دفعه رزالین جیغ کشید:
ـ رزااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

انقدر جیغش بلند بود که سریع از تخت بلند شدم و به دستشویی رفتم...

حوله به دست، درحالی که صورتمو خشک می وارد آشپزخونه شدم.
ادامه مطلب



منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/10/27/دیگه-نمیشه-قسمت-سوم




علی شریعتی (1)

درخواست حذف اطلاعات
علی شریعتی
  • سکوت من هیچگاه نشانه ی رضایتم نبود...من اگر راضی باشم با شادی می خندم،سکوت نمی کنم.

  • بعضی ها طواف نمی کنند،فقط خدا رو دور می زنند.

  • روزانه هزاران انسان به دنیا می آیند.اما نسل انسانیت در حال انقراض است.

  • انسان کلا موجودیه که وقتی ش از پل بگذره همه چی یادش میره.اونی هم که اینو قبول نداره، ش هنوز روی پله...

# _علی_شریعتی




منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/10/27/علی-شریعتی-1




دیگه نمیشه(قسمت چهارم)

درخواست حذف اطلاعات
رمان دیگه نمیشه
به درخواست دوست عزیزی متن و بیشترش

وارد کافی شاپ شدم و با چشم دنبال لیزی می گشتم....

روی یه میز چهار نفره، کنار یه دختر و پسری نشسته بود. که حدس زدم باید داداشش و ش باشن.

به سمت میز رفتم...

لیزی تا منو دید برام دست ت داد.
لیزی: سلاااااام... بالا ه اومدی؟

ـ سلام
نگاهی به داداشش و دختره انداخت و گفت:
ـ رزا جون ایشون برادرم دنیل و ایشون هم جولیا هستن.

به دنیل نگاه ...
خدایا چی خلق کردی؟ چقدر جذابه این پسر !
اول از همه، اون چشای مشکی افسون کنندش منو مهو خودش کرد. بینی و لب خوش فرمی داشت. موهای پ شت و مشکی رنگش جذ تش رو چند برابر کرده بود.
ادامه مطلب



منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/10/28/دیکه-نمیشه-قسمت-چهارم




پدر بزگ

درخواست حذف اطلاعات




پدر بزرگ جانم آسوده بخواب :(





منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/11/07/پدر-بزگ




دیگه نمیشه(قسمت دوم)

درخواست حذف اطلاعات

رمان دیگه نمیشه



35 دقیقه گذشته بود که صدای زنگ در بلند شد...

با اخم از روی مبل بلند شدم،خودمو به در رسوندم و بازش .

قیافه جذاب لیزی درحالی که لبخند دندون نمایی تحویلم میداد،جلوم ظاهر شد.
قد خیلی بلند و صورت سفیدش باعث زیباییش شده بود.موهای ش رو دورتادور صورتش باز گذاشته بود و چشای سبزش به روم میخندید.
نیشش تا بناگوش باز بود.

اخممو غلیظ تر و گفتم:
ـ 5 دیقه تاخیر!
+ رزاااا جوووووووون... عزیز دلم معذرت.حالا یه بوس به رفیقت بده که بدجور دل تنگت بود.

ادامه مطلب



منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/10/26/دیگه-نمیشه-قسمت-دوم




دیده را فایده آنست که دلبر بیند

درخواست حذف اطلاعات

دیده را فایده آنست


که دلبر بیند


ور نبیند


چه بُوَد فایده بینایی را





منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/10/26/دیده-را-فایده-آنست-که-دلبر-بیند




کلام (2)

درخواست حذف اطلاعات

نهج البلاغه


مهم نیست که چقدر زنده ای

مهم این که چقدر زندگی می کنی

****************

مهم نیست که چقدر داری

مهم این که چقدر می بخشی

****************
مهم نیست که چقدر درد می کشی

مهم این که چقدر صبر می کنی

****************
مهم نیست که برای شما چه اتفاق می افتد

مهم این که شما چه تصمیمی می گیری




منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/10/27/کلام-امیر-2




بحران آب در ایران جدیست!!!!

درخواست حذف اطلاعات

دوستان عزیز با توجه به نقشه های هواشناسی تا سه ماه اینده فقط سه الی چهار روز بارندگی در کل کشور خواهیم داشت،

بدین ترتیب باید شاهد شدیدترین خشک سالی سالهای اخیر باشیم

عدم رعایت مصرف بهینه اب همه ما را به منجل سخت خواهد انداخت

ﺍﺮﺍﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﺳﺖ .

ﻓﻘﻂ ﻟﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﻤﺘﺮ ﻣﺼﺮﻑ ﻨﻢ

ﺗﺎ :ﺭﻭﺯ 17000000

لیتر آﺏ ، ﺫﺧﺮﻩ ﺷﻮﺩ.

ﺍﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍ بگذارید

ﻭﺭﻭﺩ ﺍﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻫﺸﺘﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺧﺸﺴﺎﻟﻰ

(ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻯ ﻫﻤﺠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺷﻬﺮ. ﻭ ﻧﻮﺍﺣﻰ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺷﺮﻕ ﺸﻮﺭ )

ﻃﺒﻖ ﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ 8ﺳﺎﻝ ﻴﺶ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭﻩ30ﺳﺎﻝ ﺧﺸﺴﺎﻟﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ...

ﻭ ﺍﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﻧﺒﺎﺷﻢ،

ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗ ﺍﺮﺍﻥ،

ﺎﻣﻼ ﺑﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!

ﻃﺒﻖ ﺰﺍﺭﺵ ﻧﺎﺳﺎ ﺷﺪﺕ ﺧﺸﺴﺎﻟ ﺩﺭ ﺍﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺪ ﻫﺴﺖ ﻪ ﺸﺎﻭﺭﺯ ﺍﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻨﻨﺪﻩ ﻣﺤﺾ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺯﺭﺍﻋ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ

ﺍﺮ ﺗﺪﺍﺑﺮ ﺟﺪ ﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﻔﺘﻪ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺸﻮﺭ ﻧﻤﻪ ﺧﺸ ﺑﻪ ﺸﻮﺭ ﺧﺸ ﺗﺒﺪﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!

ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﻨﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ۲۵ % ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮ،

ﺍﺯ ﺍﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﻨﻢ!

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺭﺍ ﺟﺪ ﺑﺮﺪ!

ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻑ،

،

ﻟﺒﺎﺱ،

ﻣﺴﻮﺍ،

ﺍﺗﻮﻣﺒﻞ ،

ﻭﺿﻮ

ﻭ ...

ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵ

ﺁﺏ ﻓﺮ ﻨﺪ!

ﺑﺎ ﺁﺏ ﺑﺎﺯ ﻧﻨﻢ!پ

ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺧﻠ ﻣﻬﻢ ﺍﺳت

ﺁﺏ ﻣﺎﻪ ﺣﺎﺕ ﺍﺳﺖ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواهشا فقط نخوانید
اگه شما هم ذره ای ناراحت شدید

کپی کنید و منتشر فرمائید

ممنون

----------------------------

منبع: سایت

http://sibeseman.blog.ir

برای رفتن به آدرس مطلب روی آی زیر کلیک کنید

آی سایت




منبع : http://pendar20.blog.ir/1396/10/24/بحران-آب-در-ایران-جدیست