بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

یخ داغ

آخرین پست های وبلاگ یخ داغ به صورت خودکار از بلاگ یخ داغ دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خاطرات گذشته

درخواست حذف اطلاعات
بعد از چندین سال اومدم اینجا و دارم باز مینویسم ؟

هفت سال؟ نه سال ؟

سال هایی که توی اون دیگه دختر جوانی نیستم و حالا زنی سی و پنج ساله ام و مادر یک فرزند و فرزند دیگه ای هم تو راه دارم.

اما از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ,هنوز هم همونم که بودم

سالگرد ازدواجمه . چه تقارن شومی




منبع : http://pastnow.blogfa.com/post/1




هذیان

درخواست حذف اطلاعات
بی خو های شبانه دیگه جزیی از برنامه زندگی من شده .نت گردی میکنم, گاهی با شوهرم چت میکنم گاهی تو شکمم لگد میزنه , بیشتر اوقات اما فکر میکنم.

که چقدر دوست داشتم عشق رو لمس کنم .بهش نگاه کنم. درکش کنم. بعضی اوقات زل میزنم به شوهرم ,تو ذهنم میگذره که تو ذهن اون چی میگذره, تا حالا عاشق شده؟ یه زن اجباری و یه بچه اجباری به اون این حس رو نمیده که از لمس عشق محروم شده ؟

بعد که همین جوری بهش زل زدم, بهم میگه چیزی شده , من هم میگم نه

آخه چی بگم بهش !

تو بغلش که میخوابم میگم نکنه من عاشقشم؟ نکنه عشق همینه و من خبر ندارم.




منبع : http://pastnow.blogfa.com/post/2




تولد 35 سالگی

درخواست حذف اطلاعات
فکر آدم میشی
الان میبینم که نمیشی

این جملات تو بامداد روز دوم مهر سال 97 هدیه تولد من بود از طرف شوهرم.
خوب, از ساعت دوازده شب مدام آنلاین بودم تا تبریکش رو بشنوم. از هر دری سخنی گفت. شام > فلافل > دلاوری > ماهی > بی عرضگی رییس > سنگین نبودن من > در نهایت هم آدم نبودنم.

دستت درد نکنه عزیزم. نمیذارم تا توی تولدت جبران کنم.

پ. ن: دیگه با کوچکتر از خودم طرف نمیشم.




منبع : http://pastnow.blogfa.com/post/3




روزهای سخت

درخواست حذف اطلاعات
زندگی تشکیل شده از روزهای سخت و روزهای سخت تر. ما بین این دوره ها پر شده از روزمرگی.

به یاد روزهای ج ام از شوهر اولم افتادم .بعد شش سال زندگی مشترک با یه بچه دو ساله که بهم گفته بودن اوتیسمه. طلاق و ج سختی نداشتیم. همه چیز رو بخشیدم و ج امیدم هم همش با خودم بود. رفت و به همین راحتی هم دیگه رو ترک کردیم و من تو کوران روزهای سخت میدونستم دیگه شوهری نیست که با بی توجهی هاش آزارم بده .

حیف از پسرم که شد بچه طلاق .اون خدا رو داره و من به لطف و توجه خدا به خودم و پسرم واقفم.

طلاق من با مرگ پدرم مقارن شد. دو سال قبلش هم مادرم رو از دست داده بودم.

برگشتم و با خواهرم زندگی با یه بچه و خدا میدونه من نقش مرد این زندگی رو به عهده گرفتم .یه روز که با بیل ن های تو کوچه رو که سفت شده بود رو میکندم و پسرم دورم بازی میکرد به من گفت مامان .بهش گفتم از این به بعد بهم بگو بابا سمیرا .

من گناه های زیادی مرتکب شدم. بابت همشون از خدا طلب بخشش و میکنم. اما سر طلاق گرفتنم از سعید و تحمیل سختی های ج به پسرم, خدا خودش شاهده که اگر میموندم تو زندگی, امید آسیب بیشتری میدید .از اون جهنم سرد ,از اون زمهریر نجاتش دادم.

بماند ازدواج دومم و بارداری دومم .

من مادر خوبی هستم .باورم نمیشه که بالا ه تونستم مادر خوبی از آب دربیام




منبع : http://pastnow.blogfa.com/post/5