بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

پاپتی

آخرین پست های وبلاگ پاپتی به صورت خودکار از بلاگ پاپتی دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



نمایشگاه کتاب 97

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...
نومایشگاه کتاب امسال هم تمام شد. پارسال بخاطر دردسرهای انتخاب زوجه، موفق به حضور و تورق در یگانه آوردگاه سالیانه اینترنشنال کتاب را نداشتم. اما امسال... مجال اندک بود و بودجه کم. در حد یک بن، انهم با استفاده از سهمیه خواهرخانم و با بودجه اه از سوی خانم!!! امسال نسبت به سالهای قبل بی سوادتر بودم. دقیقا همان حال و هوای حضرت اقا را داشتم که فرمودند: عقب ماندم من از کتاب! حین وج، همه غرفه ها را برخلاف همه سالها ندیده بودم. فقط تا راهرو ۱۹ را متر کرده بودم. بن را هم تمام کرده بودم. کمی هم از جیب مایه گذاشتم، البته به ناچار... انچه یدم: - جای خالی سلوچ - طریق بسمل شدن - دیدار در هاید پارک - رهش - شام خانوادگی - ریشه ها - بیگانه



منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/نمایشگاه-کتاب-97




نمایشگاه کتاب 97

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...
نومایشگاه کتاب امسال هم تمام شد. پارسال بخاطر دردسرهای انتخاب زوجه، موفق به حضور و تورق در یگانه آوردگاه سالیانه اینترنشنال کتاب را نداشتم. اما امسال... مجال اندک بود و بودجه کم. در حد یک بن، انهم با استفاده از سهمیه خواهرخانم و با بودجه اه از سوی خانم!!! امسال نسبت به سالهای قبل بی سوادتر بودم. دقیقا همان حال و هوای حضرت اقا را داشتم که فرمودند: عقب ماندم من از کتاب! حین وج، همه غرفه ها را برخلاف همه سالها ندیده بودم. فقط تا راهرو ۱۹ را متر کرده بودم. بن را هم تمام کرده بودم. کمی هم از جیب مایه گذاشتم، البته به ناچار... انچه یدم: - جای خالی سلوچ - طریق بسمل شدن - دیدار در هاید پارک - رهش - شام خانوادگی - ریشه ها - بیگانه



منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/نمایشگاه-کتاب-97




پیامرسان بومی

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...
به یمن عنترمشقی هایی که این روزها بر سرمان می اورند انواع پیامرسان های ایرانی را تست می کنم: گزارش مشاهدات از جهت تعداد کاربران، سرعت و کاربری به شرح زیر است: برای من که آیفون دارم و ویندوز: سروش: به شدت داغون. بدون هر گونه تغییر و تحول عمده. کند و همواره در حال اتصال. چه ویندوز چه ایفون. فعلا مجبورم نصب داشته باشم. به خاطر تبلیغات صدا و سیما همه هم اکانتش را دارند. ایتا: نسخه ویندوز عالی. کپی تلگرام. نسخه ایفون ندارد. تقریبا همه اشنایان هم اکانت ایتا دارند. گپ: نصب . حذف . روی ایفون اصلا جواب نمی داد. وینوزش را هم بی خیال شدم. ای گپ: فضای گرافیکی قشنگی دارد. به شدت کند است. نسخه ویندوزش نصب نمی شود. خطا می دهد. نسخه ایفون خیلی ناقص است. از ساده ترین امکان که جستجو است بی بهره است. ولی بیسفون پلاس: حرف ندارد. فقط نسخه ویندوز ندارد. استقبال هم ندارد. گرافیک زیبا. امکانات فول. عرضه شده در اپ استور (ایمن و تایید شده توسط شرکت اپل) . خلاصه بیسفون پلاس را نصب کنید و حال کنید. اگر دوست و اشنایی هم در خبرگزاری ها و نهادها و ... دارید سفارش کنید که بیسفون را تست کنند.



منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/پیامرسان-بومی




پیامرسان بومی

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...
به یمن عنترمشقی هایی که این روزها بر سرمان می اورند انواع پیامرسان های ایرانی را تست می کنم: گزارش مشاهدات از جهت تعداد کاربران، سرعت و کاربری به شرح زیر است: برای من که آیفون دارم و ویندوز: سروش: به شدت داغون. بدون هر گونه تغییر و تحول عمده. کند و همواره در حال اتصال. چه ویندوز چه ایفون. فعلا مجبورم نصب داشته باشم. به خاطر تبلیغات صدا و سیما همه هم اکانتش را دارند. ایتا: نسخه ویندوز عالی. کپی تلگرام. نسخه ایفون ندارد. تقریبا همه اشنایان هم اکانت ایتا دارند. گپ: نصب . حذف . روی ایفون اصلا جواب نمی داد. وینوزش را هم بی خیال شدم. ای گپ: فضای گرافیکی قشنگی دارد. به شدت کند است. نسخه ویندوزش نصب نمی شود. خطا می دهد. نسخه ایفون خیلی ناقص است. از ساده ترین امکان که جستجو است بی بهره است. ولی بیسفون پلاس: حرف ندارد. فقط نسخه ویندوز ندارد. استقبال هم ندارد. گرافیک زیبا. امکانات فول. عرضه شده در اپ استور (ایمن و تایید شده توسط شرکت اپل) . خلاصه بیسفون پلاس را نصب کنید و حال کنید. اگر دوست و اشنایی هم در خبرگزاری ها و نهادها و ... دارید سفارش کنید که بیسفون را تست کنند.



منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/پیامرسان-بومی




گوگول مپ

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...
ب به مصداق حدیث شریف، شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا... یفرحون لفرحنا... راهی یکی از اماکن مقدسه ای شدم که مراسم میلاد حضرت قمر منیر بنی هاشم در آن برگزار می شد. انهم به مدد گوگل مپ. علیرغم همیشه گوگل دروغ می گفت. چه در حجم ترافیک، چه در مسیرهای عبور ممنوع و یک طرفه... وجی امداد گوگل چیزی نبود جز تاخیر بسیار چه هنگام ایاب و چه هنگام ذهاب به ضمیمه حجم انبوهی از اعصاب دی و البته غرولندهای ... اما این ها هیچ کدام غرض این نوشتار نیست. می خواهم بگویم: بعضی از این ابزارها، نرم افزارها و اپ ها چه قابلیت هایی دارند. همان قدر که روزی مفید و کاربردی هستند، ممکن است در ایام اضطرار و عندال وم خطرناک و اشوب ساز باشند. همین گوگل مپ با امکان مسیری و ترافیکش، با ارائه امار غلط از مسیرها می تواند شهری را به آشوب و بی نظمی بکشد. ب شاید ۵۰ درصد افراد گرفتار در ترافیک نقشه موبایل را در حالی که کل مسیر را سبز یا نشان می داد، جلوی چشم داشتند اما در عمل سرخ ترین ترافیک ممکن را شاهد بودند. خواسته یا ناخواسته گوگل ب عامل ترافیک بود چون تعدادکثیری به او اعتماد کرده بودند. علاقه ای به تعمیم این قضیه در مقیاس بزرگتر به سایر اپ ها مانند پیام رسان ها و ... ندارم ولی خودتان کلاهتان را قاضی کنید.



منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/گوگول-مپ




گوگول مپ

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...
ب به مصداق حدیث شریف، شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا... یفرحون لفرحنا... راهی یکی از اماکن مقدسه ای شدم که مراسم میلاد حضرت قمر منیر بنی هاشم در آن برگزار می شد. انهم به مدد گوگل مپ. علیرغم همیشه گوگل دروغ می گفت. چه در حجم ترافیک، چه در مسیرهای عبور ممنوع و یک طرفه... وجی امداد گوگل چیزی نبود جز تاخیر بسیار چه هنگام ایاب و چه هنگام ذهاب به ضمیمه حجم انبوهی از اعصاب دی و البته غرولندهای ... اما این ها هیچ کدام غرض این نوشتار نیست. می خواهم بگویم: بعضی از این ابزارها، نرم افزارها و اپ ها چه قابلیت هایی دارند. همان قدر که روزی مفید و کاربردی هستند، ممکن است در ایام اضطرار و عندال وم خطرناک و اشوب ساز باشند. همین گوگل مپ با امکان مسیری و ترافیکش، با ارائه امار غلط از مسیرها می تواند شهری را به آشوب و بی نظمی بکشد. ب شاید ۵۰ درصد افراد گرفتار در ترافیک نقشه موبایل را در حالی که کل مسیر را سبز یا نشان می داد، جلوی چشم داشتند اما در عمل سرخ ترین ترافیک ممکن را شاهد بودند. خواسته یا ناخواسته گوگل ب عامل ترافیک بود چون تعدادکثیری به او اعتماد کرده بودند. علاقه ای به تعمیم این قضیه در مقیاس بزرگتر به سایر اپ ها مانند پیام رسان ها و ... ندارم ولی خودتان کلاهتان را قاضی کنید.



منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/گوگول-مپ




آتش بدون دود

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


آتش بدون دود را نادر ابراهیمی نوشته در هفت جلد.

البته نشر روزبهان این روزها این ۷ جلد را در قالب کتاب سه جلدی عرضه می کند. تا امروز ۲۹۰ صفحه را از جلد اول خوانده ام. داستان، داستان ترکمن صحراست. مقارن با روزهایی که گل محمد در کلیدر ت ابادی با خوانین جنگ می کرد. اولین برداشت من از خواندن این داستان بلند:

نادر ابراهیمی تلاش کرده کلیدر بنویسد.ولی زاغی ست که ادای طاووس درمی اورد. اتش بدون دود قابل قیاس با کلیدر نیست. ضرب اهنگ کلیدر را، توصیفات ناب کلیدر را، اتش بدون دود ندارد. حق داستان پردازی و قهرمان پروری را ت ابادی خیلی بهتر از ابراهیمی به جا اورده است. برای انی که کلیدر را نخوانده اند، اتش بدون دود رمان خوبی ست. ولی برای کلیدر خوانده ها...

در قیاس مانند: تفاوت اواز محمدرضا شجریان است با شهرام ناظری.

با این همه کت ست خواندنی. مخاطب را کنجکاو می کند به ادامه مطالعه. د دگی ایجاد نمی کند و او را با روند داستان و شخصیت ها همراه می کند.

انتظار ما هم از یک رمان خوب همین است گرچه کلیدر یک رمان عالی است.


بعدا نوشت:


چقدر زن خوب، تراز و الگو دارد این اتش بدودن دود...





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/آتش-بدون-دود




آتش بدون دود

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


آتش بدون دود را نادر ابراهیمی نوشته در هفت جلد.

البته نشر روزبهان این روزها این ۷ جلد را در قالب کتاب سه جلدی عرضه می کند. تا امروز ۲۹۰ صفحه را از جلد اول خوانده ام. داستان، داستان ترکمن صحراست. مقارن با روزهایی که گل محمد در کلیدر ت ابادی با خوانین جنگ می کرد. اولین برداشت من از خواندن این داستان بلند:

نادر ابراهیمی تلاش کرده کلیدر بنویسد.ولی زاغی ست که ادای طاووس درمی اورد. اتش بدون دود قابل قیاس با کلیدر نیست. ضرب اهنگ کلیدر را، توصیفات ناب کلیدر را، اتش بدون دود ندارد. حق داستان پردازی و قهرمان پروری را ت ابادی خیلی بهتر از ابراهیمی به جا اورده است. برای انی که کلیدر را نخوانده اند، اتش بدون دود رمان خوبی ست. ولی برای کلیدر خوانده ها...

در قیاس مانند: تفاوت اواز محمدرضا شجریان است با شهرام ناظری.

با این همه کت ست خواندنی. مخاطب را کنجکاو می کند به ادامه مطالعه. د دگی ایجاد نمی کند و او را با روند داستان و شخصیت ها همراه می کند.

انتظار ما هم از یک رمان خوب همین است گرچه کلیدر یک رمان عالی است.


بعدا نوشت:


چقدر زن خوب، تراز و الگو دارد این اتش بدودن دود...





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/آتش-بدون-دود




به وقت شام

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


به وقت شام می بایست توسط فخیم زاده یا درویش ساخته می شد. این صد و چند دقیقه ای هیچ امضایی غیر از یا لطیف اولش از حاتمی کیا نداشت. ی که حرفی برای گفتن نداشت. هرچه بود جلوه ویژه بود و حادثه. همین...

مثل همه های پیشین اقا ابراهیم منتظر دیالوگ های ناب بودم. منتظر مناظره های داغ و گوشه کنایه های تیز. ولی دریغ...

بادیگراد، اژانس، دیده بان و چ را بارها و بارها دیده ام. هیچ وقت سیر نشدم. همواره تازه هستند. پر از نکات تازه. ولی به وقت شام فقط حادثه بود. کاش اوج کمتر پول میداد که حاتمی کیا در ش از افکت و صحنه ها کوتاه کند و بیشتر حرف بزند. به وقت شام سناریو نداشت. هرچه بود در حد ۵ صفحه طلق و شیرازه شده از حادثه و اتفاق بود. اگرچه این حوادث و اتفاقات بیننده را پای میخکوب و نگران می کرد و حتی گاهی می ترساند ولی جنس از جنس های حاتمی کیا نبود. اعتراف می کنم که اگر من هم جای هیئت مز ف داوران جشنواره فجر بودم، هیچ جایزه ای به جز جلوه های ویژه به این نمی دادم. از لحاظ فنی سطح بالایی داشت به شدت اکشن بود ولی از لحاظ محتوی فقیر بود. بیننده با ترک صندلی های سینما با درگیر نیست. هیچ دیالوگی در گوشش زنگ نمی خورد. بگذریم از این که خیلی ها زور می زنند ما ان ی ریش قرمز را از پشت ایفون های تصویری ببینیم که میگوید: چطوری ایرانی! تا بلکه این را موجه جلوه دهند.

پ ن:

اوج با حمایت از به وقت شام و پایتخت به خاکی زده یا کارگردانان کاربلد ما با خیال اسوده از حمایت مالی، مخاطب را فراموش کرده اند؟





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/به-وقت-شام




به وقت شام

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


به وقت شام می بایست توسط فخیم زاده یا درویش ساخته می شد. این صد و چند دقیقه ای هیچ امضایی غیر از یا لطیف اولش از حاتمی کیا نداشت. ی که حرفی برای گفتن نداشت. هرچه بود جلوه ویژه بود و حادثه. همین...

مثل همه های پیشین اقا ابراهیم منتظر دیالوگ های ناب بودم. منتظر مناظره های داغ و گوشه کنایه های تیز. ولی دریغ...

بادیگراد، اژانس، دیده بان و چ را بارها و بارها دیده ام. هیچ وقت سیر نشدم. همواره تازه هستند. پر از نکات تازه. ولی به وقت شام فقط حادثه بود. کاش اوج کمتر پول میداد که حاتمی کیا در ش از افکت و صحنه ها کوتاه کند و بیشتر حرف بزند. به وقت شام سناریو نداشت. هرچه بود در حد ۵ صفحه طلق و شیرازه شده از حادثه و اتفاق بود. اگرچه این حوادث و اتفاقات بیننده را پای میخکوب و نگران می کرد و حتی گاهی می ترساند ولی جنس از جنس های حاتمی کیا نبود. اعتراف می کنم که اگر من هم جای هیئت مز ف داوران جشنواره فجر بودم، هیچ جایزه ای به جز جلوه های ویژه به این نمی دادم. از لحاظ فنی سطح بالایی داشت به شدت اکشن بود ولی از لحاظ محتوی فقیر بود. بیننده با ترک صندلی های سینما با درگیر نیست. هیچ دیالوگی در گوشش زنگ نمی خورد. بگذریم از این که خیلی ها زور می زنند ما ان ی ریش قرمز را از پشت ایفون های تصویری ببینیم که میگوید: چطوری ایرانی! تا بلکه این را موجه جلوه دهند.

پ ن:

اوج با حمایت از به وقت شام و پایتخت به خاکی زده یا کارگردانان کاربلد ما با خیال اسوده از حمایت مالی، مخاطب را فراموش کرده اند؟





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/به-وقت-شام




اسماعیل

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


اسماعیل...

از آن دست داستان ها و رمان هایی است که به محض شروع مجبوری تمامش کنی.

پیوستگی محتوایی فضای داستان و شخصیت ها وادارت می کند که اینقدر بخوانی تا به انتهای داستان برسی.

ماجرای یک جنون و عاشقی ... که تا صفحات پایانی کتاب معلق نگاهت می دارد.

اولین رمانی بود که از حسین فردی خواندم. قلمش قدرت همپالگی هایش را ندارد. گرچه سعی می کند در توصیف جزئیات و روایت مو به موی انها از سید مهدی شجاعی و رضا خانی جا نماند.

ولی داستان پردازی را خوب بلد است. واژگان را خوب گزینش می کند و با روحیه و احساسات مخاطبش خوب ور می رود.

فقط می ماند یک چیز:

کاش جملات خوب و ناب بیشتر داشت، از ان جملاتی که دربدر دنبال ماژیک میگردی که هایلایتش کنی. اسماعیل را می سود بدون ماژیک خواند.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/اسماعیل




اسماعیل

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


اسماعیل...

از آن دست داستان ها و رمان هایی است که به محض شروع مجبوری تمامش کنی.

پیوستگی محتوایی فضای داستان و شخصیت ها وادارت می کند که اینقدر بخوانی تا به انتهای داستان برسی.

ماجرای یک جنون و عاشقی ... که تا صفحات پایانی کتاب معلق نگاهت می دارد.

اولین رمانی بود که از حسین فردی خواندم. قلمش قدرت همپالگی هایش را ندارد. گرچه سعی می کند در توصیف جزئیات و روایت مو به موی انها از سید مهدی شجاعی و رضا خانی جا نماند.

ولی داستان پردازی را خوب بلد است. واژگان را خوب گزینش می کند و با روحیه و احساسات مخاطبش خوب ور می رود.

فقط می ماند یک چیز:

کاش جملات خوب و ناب بیشتر داشت، از ان جملاتی که دربدر دنبال ماژیک میگردی که هایلایتش کنی. اسماعیل را می سود بدون ماژیک خواند.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/اسماعیل




جشنواره فجر 97

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


برداشت اول:

چقدر قدر ندانستیم این دست هنرمندان را و چه ارزان به چوب حراج زدیم هنر و ارزششان را...

چقدر خوب دفع کردیم و چقدر خوب جذب نکردیم.

مثال و مصداق زیاد است از همین سیمین خانم تا اقا محمود ت و سد مهدی شجاعی و هنرمندانی چون حسین علیزاده...

حسین علیزاده نشان شوالیه را نپذیرفت، ولی ما حسین علیزاده را نپذیرفتیم.

الان هم حقمان است دختر علی حاتمی برایمان خزعبل ببافد...

تولیدات شکمبه نثار متولیان فرهنگ و هنر این ملک هن رور.



برداشت دوم:

ابراهیم حاتمی کیا دیروز هیجان زده و عصبانی بود.

شاید اگر چند روز بعد پای تریبون می رفت، اینطور تند و تیز و البته لرزان نبود.


با این همه دوستش دارم.

وقتی اسمش اعلام شد، با او از زمین بلند شدم و فریاد کشیدم.

همانگونه که فوتبال دوستان فریاد می کشند هنگام گل زدن تیم و بازیکن محبوبشان.

با این همه دوست داشتم بخشی که اقاابراهیم سیمرغ گرفت، فقط یک سیمرغ داشته باشد. انحصارا برای ابراهیم حاتمی کیا.

نه اینکه گوشه ذهنم هی یکی بگه: چون ساز نظامه زورچپون که بهش سیمرغ بدن.

این را هم خوب میدانم که وقتی را ندیده ام و نمی دانم چگونه است، نهایت حماقت است انتظار داشته باشم کارگردانش سیمرغ انحصاری بگیرد.

ولی ابراهیم را دوست دارم. از دیده بان تا به وقت شام.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/جشنواره-فجر-97




جشنواره فجر 97

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


برداشت اول:

چقدر قدر ندانستیم این دست هنرمندان را و چه ارزان به چوب حراج زدیم هنر و ارزششان را...

چقدر خوب دفع کردیم و چقدر خوب جذب نکردیم.

مثال و مصداق زیاد است از همین سیمین خانم تا اقا محمود ت و سد مهدی شجاعی و هنرمندانی چون حسین علیزاده...

حسین علیزاده نشان شوالیه را نپذیرفت، ولی ما حسین علیزاده را نپذیرفتیم.

الان هم حقمان است دختر علی حاتمی برایمان خزعبل ببافد...

تولیدات شکمبه نثار متولیان فرهنگ و هنر این ملک هن رور.



برداشت دوم:

ابراهیم حاتمی کیا دیروز هیجان زده و عصبانی بود.

شاید اگر چند روز بعد پای تریبون می رفت، اینطور تند و تیز و البته لرزان نبود.


با این همه دوستش دارم.

وقتی اسمش اعلام شد، با او از زمین بلند شدم و فریاد کشیدم.

همانگونه که فوتبال دوستان فریاد می کشند هنگام گل زدن تیم و بازیکن محبوبشان.

با این همه دوست داشتم بخشی که اقاابراهیم سیمرغ گرفت، فقط یک سیمرغ داشته باشد. انحصارا برای ابراهیم حاتمی کیا.

نه اینکه گوشه ذهنم هی یکی بگه: چون ساز نظامه زورچپون که بهش سیمرغ بدن.

این را هم خوب میدانم که وقتی را ندیده ام و نمی دانم چگونه است، نهایت حماقت است انتظار داشته باشم کارگردانش سیمرغ انحصاری بگیرد.

ولی ابراهیم را دوست دارم. از دیده بان تا به وقت شام.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/جشنواره-فجر-97




کریم

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


یا ایها الانسان...

ما غرک بربک الکریم؟


در جواب باید بگویم:

خدایا خودت تو همین ایه جواب خودتو دادی، جانم به قربانت...

کریم بودنت!

کریم کیست؟

جایی اقا مجتبی تهرانی، کریم را با این تع ر از منظر ایات و روایات معنی کرده اند:

«الکریم من بدأ باِحسانه»؛

فرد کریم قبل از درخواست، احسان می کند

«الکریم من جازی الاسائات بالاحسان»؛

کریم بدی را با نیکی پاداش می دهد

«من الکرم اتمام النعم»؛

کریم بی نقص و بی کاستی می بخشد

«الکریم یری مکارم افعاله دین عبیه یقضیه»؛

نیکوکارى هاى خود را بدهى به گردن خود مى داند که باید بپردازد

«لذة الکرام فی الاطعام»؛

کریم از اطعام دیگران لذت می برد

«الکریم اذا قدر صفح و اذا ملک سمح و اذا سئل انجح‏»؛

جوانمرد و بخشنده ى است که:

- وقتى قدرت یابد، درگذرد و ببخشاید و چون توانمند و مالک شود، عطا کند و ببخشد و آنگاه که چیزى از او خواسته شود، نیاز را برآورد.

«الکریم یلین اذا استعطف واللئیم یقسوا إذا ألطف»؛

کریم هرگاه به او مهر و محبت می شود، نرم می شود.

«الکریم اذا وعد وفى»؛

کریم به وعده هایش پایبند است.

«الکریم یإبى العار»؛

کریم ذلت نمی پذیرد.


الهی...

این کرامت مرا دربرابر شما مغرور کرد.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/کریم




کریم

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


یا ایها الانسان...

ما غرک بربک الکریم؟


در جواب باید بگویم:

خدایا خودت تو همین ایه جواب خودتو دادی، جانم به قربانت...

کریم بودنت!

کریم کیست؟

جایی اقا مجتبی تهرانی، کریم را با این تع ر از منظر ایات و روایات معنی کرده اند:

«الکریم من بدأ باِحسانه»؛

فرد کریم قبل از درخواست، احسان می کند

«الکریم من جازی الاسائات بالاحسان»؛

کریم بدی را با نیکی پاداش می دهد

«من الکرم اتمام النعم»؛

کریم بی نقص و بی کاستی می بخشد

«الکریم یری مکارم افعاله دین عبیه یقضیه»؛

نیکوکارى هاى خود را بدهى به گردن خود مى داند که باید بپردازد

«لذة الکرام فی الاطعام»؛

کریم از اطعام دیگران لذت می برد

«الکریم اذا قدر صفح و اذا ملک سمح و اذا سئل انجح‏»؛

جوانمرد و بخشنده ى است که:

- وقتى قدرت یابد، درگذرد و ببخشاید و چون توانمند و مالک شود، عطا کند و ببخشد و آنگاه که چیزى از او خواسته شود، نیاز را برآورد.

«الکریم یلین اذا استعطف واللئیم یقسوا إذا ألطف»؛

کریم هرگاه به او مهر و محبت می شود، نرم می شود.

«الکریم اذا وعد وفى»؛

کریم به وعده هایش پایبند است.

«الکریم یإبى العار»؛

کریم ذلت نمی پذیرد.


الهی...

این کرامت مرا دربرابر شما مغرور کرد.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/کریم




کمیت خداشناسی مان لنگ است...

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


چند روز قبل با ی نشته بودم که نکات جالبی رو بهم گوشزد کرد. می گفت غالب ما عمدتا تو بحث خداشناسی گیر داریم. شاید بخونیم، حجاب داشته باشیم، روزه بگیریم و ... ولی همه اینها مثل شاخه های یک درخت اند. تنه این درخت خداشناسیه. چون تنه قوی نیست، شاخه زود میلرزه. میافته. میشکنه. غالب ما می خونیم ولی چنددرصدمون ش ی است که باید باشه؟ آ وقت و بازاری، با زیر پیراهن و ش ه، خمیازه کشان و خارش کنان... ولی همه ما وقتی قرار باشه بریم پیش رئیس اداره مون، اقلش تو آیینه یه نگاه به سر و وضعمون می اندازیم. اگر قرار باشه جلسه ای بریم، لباس های منظم و مرتب می پوشیم، عطر می زنیم. موها را شانه می کنیم و ... فرض کنید جلسه دارید با حضرت آقا... یا پایین تر با رئیس جمهور. نه اصلا برای استخدام شغلی میرین مصاحبه یا خواستگاری یا ملاقات با جی اف تون...

چطور میرید؟

خودم بگم؟

کت و شلوار می پوشید. موها رو شانه می زنید. محاسن رو آنکادر می فرمایید. با عطر و ادکلن دوش می گیرید. کفش ها رو وا زده و تمیز می پوشید. چند دقیقه قبل سر قرار حاضر می شین، و البته اضطراب دارید...

حالا همین رو در مقیاس خدا و پیاده کنید.

بابا، این خدا، قادر مطلقه. همه کاره هستی ایشونه. همه کار از دستش برمیاد. اذا اراد شیئا ان یقول له کن، فی .

اراده کنه شما رئیس جمهور شدین. اراده کنه گدای در خونه شماست.

اراده کنه اون جی اف میشه عروس مامانتون...

پیش همچین آدمی باید چه جور رفت؟

خداشناسی مون ایراد داره که به اسمش قسم دروغ می خوریم. خداشناسی مون ایراد داره که حرفشو گوش نمی کنیم. خداشناسی مون می لنگه که برا شندرغاز پول دستبوس هر و نا ی هستیم....


و من یتوکل علی الله، فهو حسبه... ان الله بالغ امره...

خودش گفته.


مهمان دار هواپیما کارش چیه؟ گارسونی و پذیرایی از اونایی که سوار هواپیما میشن...

شاگرد قهوه چی کارش چیه؟ گارسونی و پذیرایی از اونایی که میان قهوه خانه.

آبدارچی یا آشپز رئیس جمهور هر جا میره، سرشو بالا میگیره می گه من... آبدارچی شیخ ام.

آبدارچی اداره ما هم عارش میاد بگه من...

حالا بریم تو قالب خادم مسجد.

مسجد بیت الله است. خانه خداست. خدا گفته در این خانه من میزبانم و از میهمانها پذیرایی می کنم. خادم به نیابت از خدا این وظیفه را بر عهده گرفته.

خدا. همون خدا با همه اسماء و صفاتش...

اما ببینید اوضاع خدام مساجد را...

مقایسه کنید لباس خادم را با لباس آن مهماندار هواپیما...

مقایسه کنید رفتار خادم را با رفتار آن مهماندار هواپیما...

اون خادم، ما که با اون خادم سروکله می زنیم، شما که تو اون مسجد با خادم تعامل می کنید...

همه مون مشکل خداشناسی داریم.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/کمیت-خداشناسی-مان-لنگ-است




کمیت خداشناسی مان لنگ است...

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...


چند روز قبل با ی نشته بودم که نکات جالبی رو بهم گوشزد کرد. می گفت غالب ما عمدتا تو بحث خداشناسی گیر داریم. شاید بخونیم، حجاب داشته باشیم، روزه بگیریم و ... ولی همه اینها مثل شاخه های یک درخت اند. تنه این درخت خداشناسیه. چون تنه قوی نیست، شاخه زود میلرزه. میافته. میشکنه. غالب ما می خونیم ولی چنددرصدمون ش ی است که باید باشه؟ آ وقت و بازاری، با زیر پیراهن و ش ه، خمیازه کشان و خارش کنان... ولی همه ما وقتی قرار باشه بریم پیش رئیس اداره مون، اقلش تو آیینه یه نگاه به سر و وضعمون می اندازیم. اگر قرار باشه جلسه ای بریم، لباس های منظم و مرتب می پوشیم، عطر می زنیم. موها را شانه می کنیم و ... فرض کنید جلسه دارید با حضرت آقا... یا پایین تر با رئیس جمهور. نه اصلا برای استخدام شغلی میرین مصاحبه یا خواستگاری یا ملاقات با جی اف تون...

چطور میرید؟

خودم بگم؟

کت و شلوار می پوشید. موها رو شانه می زنید. محاسن رو آنکادر می فرمایید. با عطر و ادکلن دوش می گیرید. کفش ها رو وا زده و تمیز می پوشید. چند دقیقه قبل سر قرار حاضر می شین، و البته اضطراب دارید...

حالا همین رو در مقیاس خدا و پیاده کنید.

بابا، این خدا، قادر مطلقه. همه کاره هستی ایشونه. همه کار از دستش برمیاد. اذا اراد شیئا ان یقول له کن، فی .

اراده کنه شما رئیس جمهور شدین. اراده کنه گدای در خونه شماست.

اراده کنه اون جی اف میشه عروس مامانتون...

پیش همچین آدمی باید چه جور رفت؟

خداشناسی مون ایراد داره که به اسمش قسم دروغ می خوریم. خداشناسی مون ایراد داره که حرفشو گوش نمی کنیم. خداشناسی مون می لنگه که برا شندرغاز پول دستبوس هر و نا ی هستیم....


و من یتوکل علی الله، فهو حسبه... ان الله بالغ امره...

خودش گفته.


مهمان دار هواپیما کارش چیه؟ گارسونی و پذیرایی از اونایی که سوار هواپیما میشن...

شاگرد قهوه چی کارش چیه؟ گارسونی و پذیرایی از اونایی که میان قهوه خانه.

آبدارچی یا آشپز رئیس جمهور هر جا میره، سرشو بالا میگیره می گه من... آبدارچی شیخ ام.

آبدارچی اداره ما هم عارش میاد بگه من...

حالا بریم تو قالب خادم مسجد.

مسجد بیت الله است. خانه خداست. خدا گفته در این خانه من میزبانم و از میهمانها پذیرایی می کنم. خادم به نیابت از خدا این وظیفه را بر عهده گرفته.

خدا. همون خدا با همه اسماء و صفاتش...

اما ببینید اوضاع خدام مساجد را...

مقایسه کنید لباس خادم را با لباس آن مهماندار هواپیما...

مقایسه کنید رفتار خادم را با رفتار آن مهماندار هواپیما...

اون خادم، ما که با اون خادم سروکله می زنیم، شما که تو اون مسجد با خادم تعامل می کنید...

همه مون مشکل خداشناسی داریم.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/کمیت-خداشناسی-مان-لنگ-است




سمفونی مردگان

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...

تعارف چرا؟

اصلا نتوانستم با نویسنده، سبک نوشتار، ش گی وقایع و زمان وقوع انها رابطه بگیرم.

احساس می کنم نویسنده سعی می کند با این ش ه نویسی ذهن مخاطب را درگیر داستان کند، در حالی است که برخلاف غرض نویسنده مخاطب سررشته را از دست می دهد.

تعریف این داستان را در فضای روشنفکری زیاد شنیده بودم ولی باید اعتراف کنم این قرتی بازی ها به ما نیومده...

این دست کتاب ها را می خوانند که چادر و چارقد خود را سر چوب کرده و وس وار بر بلندی اواز بیات نه به حجاب اجباری سر می دهند.

خلاصه اینکه داستان باید اسکلت بندی درستی داشته باشه والا خواننده رو سرگشته و لایعقل می کنه.

تمت.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/سمفونی-مردگان




سمفونی مردگان

درخواست حذف اطلاعات

یا رئوف...

تعارف چرا؟

اصلا نتوانستم با نویسنده، سبک نوشتار، ش گی وقایع و زمان وقوع انها رابطه بگیرم.

احساس می کنم نویسنده سعی می کند با این ش ه نویسی ذهن مخاطب را درگیر داستان کند، در حالی است که برخلاف غرض نویسنده مخاطب سررشته را از دست می دهد.

تعریف این داستان را در فضای روشنفکری زیاد شنیده بودم ولی باید اعتراف کنم این قرتی بازی ها به ما نیومده...

این دست کتاب ها را می خوانند که چادر و چارقد خود را سر چوب کرده و وس وار بر بلندی اواز بیات نه به حجاب اجباری سر می دهند.

خلاصه اینکه داستان باید اسکلت بندی درستی داشته باشه والا خواننده رو سرگشته و لایعقل می کنه.

تمت.





منبع : http://papati.blog.ir/1397/07/25/سمفونی-مردگان