بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

دست خط ...

آخرین پست های وبلاگ دست خط ... به صورت خودکار از بلاگ دست خط ... دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دلم هوای شما رو کرده یا زهرا...

درخواست حذف اطلاعات

نزدیک میلاد حضرت زهرا بود که نشسته بودم توو ماشین و


ماشین روبروی درب داروخونه پارک کرد. با یه نفسی خسته ای از بابا خواهش خودتون برین دارووهارو بگیرین.


بابا دفترچه بیمه را برداشتن و رفتن توو دارووخونه، شیشه پنجره ی ماشین پایین بود آ یوخده خنک شده بود. یکدفعه ای یکی ازم پرسید: خانوم شما نَوه هم دارین؟


 


چشمام گرد شد آ دهنم باز موند. یه نگاه . دیدم ی 5 یا 6 ساله ای (توپول موپول) کنار دستم . تَرکِ موتوری که بغل دست ماشینِ ما پارک کرده نشسته و منتظرِ تا جوابش رو بگیره. در لحظه با شاخهای درآمده ای از تعجب پرسیدم: من نوه دارم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 فرمودن: بله


عرض : من از مامانِ شما هم کوچیکتر هستم.


فرمودن : خب خواهر و برادر دارین؟


عرض بببببببببببببببببله.


فهمیدم بغل دستم یه ی شیرین عسل و خوش کلام، از اون هایی که فکر میکنن همه ی عالم و دنیا رو در اختیار دارن نشسته. انرژی گرفته بودم. دلم میخواست بهش ثابت کنم که این روزها خوشبخت ترین دخترِ روی زمینه.


پرسیدن : خواهر دارین یا برادر؟


عرض : هم خواهر دارم ، هم برادر.


در لحظه با یه افتخاری فرمودن: من هم یه خواهرِ بیست روزه دارم.


با یه ذوقی ازش پرسیدم: از اون کوچولو- موچولوها؟


فرمودن: بله. از اون اون کوچولوها.  خواهرم شکمش باد میکنه، بعد بادِ شکمش می پیچه توو دلش برای همین دلش درد میکنه. اومدیم براش داروو بگیریم. بدیم بِهِش تا بخوره و خوب بشه.


عرض : شما هم براش دعا کنین تا زودتر خوب بشه.


فرمودن دعا میکنم.


پرسیدم اسم شما چیه؟


فرمودن: اسم من حدیثِ و اسم خواهرم گلنار . من نیمه دویی هستم. شما هم نیمه دویی هستین؟


عرض : بله منم نیمه دوویی هستم.


پرسیدن: شما هم ابان به دنیا اومدین؟


عرض : نه .


یکمی مکث کرد ( انگار چندان خوشش نیومده بود که من هم ابان به دنیا نیومده بودم. احتمالاً ایشون معتقد هستن متولدین آبان بزرگترین فرشتگانِ روی زمین هستن) با یه افتخاری فرمودن من دوم آبان به دنیا اومدم. نیمه دومی ها بهتر هستن. به دنیا که میان سالم هستن.


پرسیدم خواهرتون نیمه اولیه؟


فرمودن بله. خواهرم به دنیا که اومد. زردی داشت.


.


..


...


پدرشون با یه پلاستیک پر از دارو از دارووخونه اومد. یه نیگاهِ چپ چپی به من کرد و دست کشید به سرِ دخترش.( احتمالاً ترسیده بود، دخترش دچارِ یه آدم ربا شده باشه) 


حدیث خانم با همون لحنِ کلامِ بزرگمنشانه ی خودشون، به آقای پدر فرمودن : من و این خانم داشتیم با هم صحبت می کردیم بابا. 


 


همچنان نشسته بودم توو ماشین. تکیه داده بودم به صندلی. شیشه ماشین پایین بود. رووم به آسمون. با نشاطی که از همکلامی با حدیث خانم گرفته بودم، محضر الهی عرض : خدایا سلامتیِ کامل به خواهرِ بیست روزه ی این حدیث خانم عنایت فرما و انشالله خودشم به تمام آرزوهای بزرگش برسه. فرزند لایقی برای پدر و مادرش بشه.


 


  




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/949/دلم هواي شما رو کرده يا زهرا.../




نامه ی آقا به سلیمانی

درخواست حذف اطلاعات


معظم انقلاب ی در پاسخ به نامه‌ سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس پاسداران انقلاب ی درباره‌ پایان سیطره‌ی شجره‌ی خبیثه‌ تاکید د: شما با متلاشی ساختن توده‌ی سرطانی و مهلک نه فقط به کشورهای منطقه و به جهان بلکه به همه‌ی ملتها و به بشریت خدمتی بزرگ کردید.


متن کامل پاسخ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به نامه سلیمانی به شرح زیر است:


بسم الله الرحمن الرحیم


پر افتخار و مجاهد فی سبیل‌الله آقای سرلشکر حاج قاسم سلیمانی دام توفیقه


خدای بزرگ را با همه‌ی وجود سپاسگزارم که به مجاهدات فداکارانه‌ی شما و خیل عظیم همکارانتان در سطوح مختلف، برکت عطا فرمود و شجره‌ی خبیثه‌ئی را که به دست طواغیت جهان غرس شده بود، به دست شما بندگان صالح در کشور و عراق ریشه‌کن کرد. این تنها ضربه به گروه ستمگر و روسیاه نبود، ضربه‌ی سخت‌تر به سیاست خباثت‌آلودی بود که ایجاد جنگ داخلی در منطقه و نابودی مقاومت ضدّ صهیونیستی و تضعیف تهای مستقل را به وسیله رؤسای شقیّ این گروه گمراه هدف گرفته بود. ضربه بود به تهای قبلی و کنونی امریکا و رژیمهای وابسته به آن در این منطقه که این گروه را به وجود آوردند و همه‌گونه پشتیبانی د تا سلطه‌ی نحس خود را در منطقه‌ی غرب آسیا بگسترانند و رژیم غاصب صهیونیست را بر آن مسلط سازند. شما با متلاشی ساختن این توده‌ی سرطانی و مهلک نه فقط به کشورهای منطقه و به جهان بلکه به همه‌ی ملتها و به بشریت خدمتی بزرگ کردید. این نصرتی الهی و مصداق: و ما رمیتَ اذ رمیت و لکن الله رمی بود که به‌خاطر مجاهدت شبانه‌روزی شما و همرزمانتان به شما پاداش داده شد.


اینجانب صمیمانه به شما تبریک میگویم و با این حال تأکید میکنم که از کید دشمن غفلت نشود.


آنهائی که با سرمایه‌گذاری سنگین این توطئه‌ی شوم را تدارک دیده بودند آرام نخواهند نشست سعی خواهند کرد آن را در بخشی دیگر از این منطقه و یا به شکلی دیگر دوباره به جریان افکنند. حفظ انگیزه، حفظ هوشیاری، حفظ وحدت، زدودن هر پسماند خطرناک، کار فرهنگی بصیرت‌افزا و خلاصه، آمادگی‌های همه‌جانبه نباید فراموش شود. شما را و همه‌ی برادران مجاهد از کشورهای عراق و و دیگران را به خدای بزرگ می‌سپارم و به همه‌ی شما سلام و دعا میکنم.


والسلام علیکم و رحمةالله


30 آبانماه 1396


سید علی خامنه‌ای


 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/974/نامه ي آقا به سردار سليماني/




آقاجان کی میایی

درخواست حذف اطلاعات

 



 


آ ش می میرم و رویت ندیده می میرم


ظاهراً این نوکر تو لایق دیدار نیست


آقاجان زحمتت دادم، برایت دردسر بودم ببخش


در میان نوکرانت، مثل من سرباز نیست


بازم بارِ گناهانم مرا زد بر زمین


توبه و بد قولیِ من که همین یکبار نیست


من فقیر و روسیاهم، بی نوایم، بی َم


ه ن کریمان با فقیران آر نیست


من که سرتا پا گناهم، غیرِ گریه بر حسین


مرحمی بر زخمهای این دلِ بیمار نیست.




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/975/آقاجان کي ميايي/




تازه از مسجد برگشتم

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم را گفتم و با پای راست اولین گامم را در داخل مسجد الیادران نهادم.


بسم الله الرحمن الرحیم.


به هرحال یه رگ و ریشه ی ما از همین محله ی الیادرانِ اصفهان است، حمدو سوره هایمان را روبروی حجه السلام مجدالحسینی(خدایش بیامرزد) درست کردیم، دسته های عزاداری حسینی همین محله ها مارا عاشق حسین علیه السلام کرده است.


صدای اذان بلند بود و گزاران صفهای را مرتب و تکمیل می د. همین عقبها یه جایی نشستم. هنوز مسجد شروع به اقامه نکرده بود. نشستم تا یک سوره قرآن بخوانم. نشستم. سرم را که بالا آوردم و چشمم به دیوار روبرو افتاد...



خدایا... خدایا... دلم لرزید. برای اینکه خانمهای کنارم از اشکهای من متعجب نشوند، لبهایم را می خوردم. فقط قاب روبرویم را می خواندم. یاحجه بن الحسن العسکری. خدایا... آقاجان... دلم هوای مادربزرگ نازنینم را کرده بود. مادر بیش از دوازده سال هست که پر کشیده. مادربزرگ خوش به سعادتت. سالهاست رفته ای و اینجا تابلویی از هنرهای دستی شما به دیوار بزرگ مسجد چسبیده. مادربزرگ. روحت شاد. به یاد شما و برای شما این یاسین را میخوانم. خوشا به سعادتت که خالقِ چنین هنرهایی بودی، آنچنانکه مطمئنن هنوز هم چنین هنرهایی برایت بار ثواب دارد. اینجا و در این محله سالهای سال آموزشگاه هنرهای دستیِ ملیله دوزی، سرمه دوزی، سُکمه دوزی، پولک و مُنجوق دوزی، گلدوزی با دست و گلدوزی یا چرخ و ....داشتی. مادربزرگِ صدیقم دلم برایت محکم تپید. عزیزم بوده و هستی. همیشه برای شادی روحت دعاگو هستم. 


ولی ای کاش من هم ... هیف که  آنقدر بار اعمالِ من خالی و سبک مانده که چه رسد به اینکه بخواهم برای سالهای پس از مرگِ خودم هم فکری داشته باشم.


سرم را بالا و از خود آقا یابن الحسن العسگری یاری خواستم. آقاجان دستم به دامان شما. مرا با همین توانایی هایی که دارم در خودتان بپذیرید، من نوه ی همین صدیقه خانم هستم، به بزرگواریمادرتان_زهرا قسم که بزرگترین آرزویم عضویت در شماست. شما نیروی فنی ی هم لازم دارد؟ کارشناس معمولی؟ در چند رشته و گرایش؟ کارمند ساده و معمولی... نیروی انسانی استخدام میکنید؟!... مدتهاست دنبال کار میگردم.


مغرب و عشا را خو م و دعاهای هماهنگ گزاران هنوز عطر و رنگش همان دعاهای قدیمِ محله های اصیل اصفهان را داشت.


شکر خداوند رحمن و رحیم را. 


تازه از مسجد رسیدم... بوی عطر مسجد 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/992/تازه از مسجد برگشتم/




زمین کارزار ما، تلاویو است

درخواست حذف اطلاعات

تازه از راه رسیدم. صبح رفته بودم چهارباغ پیاده روی. ظهر است و میهمان داریم. در خانه ی ما ها فضایی پر شور و نشاط حاکم است،گاهی بچه ی ی اله داریم تا حاجیه خانم بالای هشتاد سال(بگو ماشاالله) و همه مشغولِ کاری هستند. خانم داره سالاد درست میکنه، جان سرِ گاز ایستاده و مراغب مزه و لاآبِ خورشت، نه نه جون داره سبزی خوردنها رو می شوره، جان هم مشغولِ بازی با بچه برادر شده تا بچه نیاد توو دست و پا، زن داداش و جان کم کم سفره را پهن میکنن، نه نه جون خیالش راحت شدکه دوغِ سرِسفره را حاج آقا بعداز ، توو راه میگیرند آ میان.داداش روبه روی تلوزیون دراز کشیده و داره اخبار گوش میده.


لابلای اخبار یه خبری به نظرم بامزه میاد:" زمین کارزارِ ما تلاویو است، تهران نه." همه با هم یکصدا میگن محمدحسین ملکیان دمت گرم.


 سفره پهن شده و حاج آقا از راه رسیدن. حاج خانم ظرف رو از دستشون میگیرن و می برند توو آشپزخونه تا پارچی دوغ رو پر کنند.


تلوزیون داره اخبارِ مریوط به و موشکهای دفاعی و هواپیمای یها که سرنگون شده و ... نشون میده.


پدر محمد حسین ملکیان به خیل یاران شهیدش پیوست

جانباز سرافراز، "حاج قاسم ملکیان" پدر محمد حسین ملکیان امسال تابستان شهید شده. خدایش بیامرزد.



پدرم میگوید: "عجب. خدایا چه زود عملیاتی شد" این بیتها: دفاع از حرم، قرار جنگ،زمین کارزار، تلاویو.


 


یکایک سر ش ت آن روز اما عهد و پیمان نه
غم دین بود در شه ی مردم، غم نان نه

شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهران
به لطف حضرت خورشید اما بر اسان نه

کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیر
پریشان کرد جمع یکدل ما را ، پشیمان نه

سراسر، صحن از فوج کبوترها چنان پر شد
که چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه

یکی فریاد می زد شرمتان باد آی دژخیمان!
به سمت ما بیاندازید تیر، اما به ایوان نه

یکی فریاد سر می داد بر پیکر سری دارم
که آن را می سپارم دست تیغ و بر گریبان نه

برای او که کشتن را صلاح خویش می داند
تفاوت می کند آیا جوان یا پیر؟ چندان نه

دیانت بر سیاست چیره شد، آری جهان فهمید
رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه!

کلاه پهلوی هم کم کم افتاد از سر مردم
نرفت اما سر آن ها کلاه زورگویان، نه!

گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم
نخواهد شد ولی اینبار جمع ما پریشان، نه!

به ایران گفته ایم "آری"
به هرچه غیر ایران: "نه"

کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد
اگرچه قدرت ما می شود تحریم، کتمان نه

دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد


زمین کارزار ما تلاویو است، تهران نه! 


 زود


بچه اصفهانیا کارشون دُرُسس. زمین کارزار ما تلاویو است. حالا دیدی آقا تراپ ؟؟؟؟؟ نوش جونِ رفقات. چند وقت دیگه میخوام بیام اونورا س ه نوردی، پیاده روی، زیاد ساختمان سازی نکنین، گفته باشم ما اصفهانیا با فضای سرسبز سازگارتر هستیم.




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/997/زمين کارزار ما، تلاويو است/




فاطمه بنت محمد اسماعیل

درخواست حذف اطلاعات

خداحافظ برای تو رهایی داشت 


ولی ، برای من غم ج داشت


امروز ،سر اذان ظهر، فاطمه بنت محمد اسماعیل را شُستند.


دست وصورتم رو شستم و اومدم پشت سیستم بشینم، بابا صدا زد که گوشی رو بردار با شما کار داشتن. با تعجب پرسیدم: صبحیه؟


مصطفی زنگ زده بود خونمون، ولی نتونسته بود به ش خبرتلخ بده... وقتی از لابلای صدای گریه هاش، فهمیدم... دیگه نپرسیدم چطوری؟ آخه، ب خودم همراهشون رفتم تا دم درب منزلشون.


مصطفی همسایه دیواره دیوارِ جان بود. جان مهربانترین بود بین های دنیا.


امروز صبح همسر مصطفی که دیرش شده بود،  باعجله ماشین رو از پارکینگ زد بیرون، میخواست گازِش رو بگیره که تووی آستانه بن بست یه ماشین وارد شد و پیشاپیش اون یه حاج آقا می دوید. اعصابش خورد شده بود که راه ماشین بسته شد، زد دنده خلاص تا راه باز بشه، نگاهش قفل شد توی نگاه نگرانِ حاجی، دهنش باز مونده بود، صبر کن، صبر کن، این آمبولانس از کجا اومد! صبرکن کجا؟! چرا داره میره خونه جان.


بی اختیار کلید رو چرخاندن، ماشین رو کناری خاموش کرد و همونجور که دنبال آمبولانس وارد خونه میشد از حاجی می پرسید چی شده؟... همراه پرستار و داخل شدند. همه با هم رسیدن بالای سَر جان، چشمش که به و سرِ به کنار رفته ی جان افتاد، عرقِ سردی روی پیشونیش نشست. دخترهای هراسان از راه رسیدن ،بلند بلند پدر رو صدا می و می پرسیدن: بابا چطور شده؟ چرا آمبولانس؟ بابا؟؟؟ آمبولانسی ها ی اعت به جان وَر می رفتن، ولی دیگه زنده نمیشد.


از دست رفته بود.


کمتر از لحظه ای ...


رفت.




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/998/فاطمه بنت محمد اسماعيل/




نشستم کف قبر

درخواست حذف اطلاعات

 ایستاده بودم و داشتم سوره ی یس رو میخوندم، بابا داشتن بلند سوره یس رو می خوند، صدای پتک بلندتر شده بود، دنبال صدا میگشتم، تووی بلوک کناری داشتن سنگ قبر رو برمیداشتن، دقت ، آره دارن گودش میکنن. یک قبر دو طبقه را گوبرداری می ، ظاهراً داشتن آماده ی خا پاری می . قرائت یس که تمام شد. کتابم رو برداشتم و رفتم سمتشون. دوتا کارگر مشغول گود بودن، نشستم همونجا و برای آرامش عزیزی که قرار بود داخل اون قبر بخوابِ قران خوندم، کارشون تمام نشده بود، برگشتم بالاسرِ فاطمه.


قرائت دسته جَمع تمام شده بود و همه مشغول بودن، مشغول تعریف خاطرات شیرین و مشترکشون با حاجیه خانم و، پذیرایی از میهمانها و بزرگوارانی که جهت عرض تسلیت آمده بودن بود. نشستم تا یه زیارت عاشوراهم بطور دسته جمعی خوندن و ثوابش را هدیه . سرگرم صحبت شدن که بلندشدم و دوباره رفتم بالاسرِ کارگرها. حالا دیگه گودبرداری قبر تمام شده بود، کارگرِ محوطه بود که اَزَم پرسید: میخوایی بپری تووش؟ 


 پ داخل قبر، بلوکها رو پس زدم و نشستم. درازکِش. کف قبر نشستم. چادرم گِلی شده بود، دست کشیدم به دیواره قبر، دیواره ها با سیمان صاف شده بود. کف قبر خو دم. خیلی هم وحشتناک نبود، البته حالا که روز هست و هوا روشن و من هم مطمئن هستم به اینکه تا چند لحظه دیگه بیرون ایستادم و دارم چادرم را از گردوغبار پاک میکنم. نشستم، داشتم حسابش رو می که ب چه ها کشیده؟؟؟...


کف قبر که ایستادم ارتفاعش تا روی سرم بود، به سختی اومدم بالا ولی شُکر، تجربه ی باارزشی بود.


 رفتم سمت بابا و دختر ها و دختر ها، متوجه ی جایی که رفته بودم نشده بودن، به محض اینکه رسیدم، بلندبلند براشون تعریف . آخه سنگینیِ خاک و گِلهای روی چادرم رو باید توجیه می . 


 سرتاپا باخاک یکی شده بودم. توجه داشتم که لابلای حرفام ی رو تشویق نکنم، بابا چشم غُره می رفت بِهم.




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/999/نشستم کف قبر/




آقا جان کِی میایی...

درخواست حذف اطلاعات


 


آ ش می میرم و رویت ندیده می میرم


ظاهراً این نوکر تو لایق دیدار نیست


آقاجان زحمتت دادم، برایت دردسر بودم ببخش


در میان نوکرانت، مثل من سرباز نیست


بازم بارِ گناهانم مرا زد بر زمین


توبه و بد قولیِ من که همین یکبار نیست


من فقیر و روسیاهم، بی نوایم، بی َم


ه ن کریمان با فقیران آر نیست


من که سرتا پا گناهم، غیرِ گریه بر حسین


مرحمی بر زخمهای این دلِ بیمار نیست.




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/992/آقا جان کِي ميايي.../




سر، ب د از اباعبدالله

درخواست حذف اطلاعات

داشتم به صدای حاج شیخ حسین انصاریان گوش میدادم، آقا داشتن در سوگِ مولا اباعبدالله می گفتن. کلامشون رسید به سر ب از مولا... کلامشون کشید به یه جمله ای که دیگه داشتم تموم می . تحملِ شنیدنِ این روضه ها رو ندارم انگار!!!...


خدایا تحملِ شنیدنِ بعضی مصیبتها رو اول بهم بده بعد...


آخه ، چند سال قبل بود رفته بودم جنوب و تووی یه جریانی، زد به سَرم که بایستم و سَرب از حیوان رو ببینم. اتفاقِ بسیار سنگینی بود برام و بعدش رفتم گوشه ای و ساعتها زار زدم، زار زدم. حالا وقتی حاجی این جوری گفتن، یکدفعه یه صحنه ای جلوی چشمم مجَسَم شد... داشتم تمام می . فقط میگم بی بی جان، زینبم چه برسر شما و اون بچه هایی گه گاهی سرشون رو به شما تکیه می دادن و آرووم ناله میزدن : جان.


سخته .


     سخته..


         سخته...


چی دیدین؟ چطور این مصیبتها رو تاب آوردین؟ خانمم کمی برای دلِ ناتوانِ من هم دعا کنید. خانمم من خیلی دست و پا چلفتی هستم. خانمم خیلی ناتوانم و ضعیف... خانمم برام دعا کنید، خدا کمی بهم توانِ مقاومت بده. مقاومت در برابرِ بعضی از این سختیهایی که توو مسیرِ زندگی قرار میگیره.


خانمم بر شما چه گذشت؟


خانمم، شما در یک روز(عاشورا) 72 عزیز از دست دادین. همه را سر ب ، خیمه ها رو آتش زدن، تمامِ اون جمعیت زن و بچه های وحشت زده و مصیبت دیده را جمع کردین و سروسامان دادین و پناهِ همشون بودین و...


خانمم چه دیدین؟!... 


خانمم، اون روزی که عزیزِ دلم داشت تلفنی دردودلش رو میکرد و سو ک تعریف میکرد که چطور بیماریش اوج گرفته بوده و داشته چه لحظاتی رو تجربه میکرده...


: سنگین شده بود_____نفسم. 


می سوخت __________رگهای روی سرَم.


داشت بسته میشد_________راه گِلو داشتم خفه میشدم...


خانمم اون روز بعد از چند لحظه بلند بلند زار زدن فقط میگفتم خانمم زینب جان. یا زهرا، چه گذشت به بانوانِ بازمانده از عصرِ عاشورا...


و این روزها فقط میگم خانمم دستم رو بگیرید، خانمم ظرفیتم .... خانمم کمکم کنید، تابِ تحملم بیش از اینها بشه. 


خانمم من زود از پا می افتم.


خانمم راه مقاومت رو یاد نگرفتم، راحت زمین می خورم و سخت بلند میشم.


خانمم خیلی دست و پاچلفتی شدم، خانمم به دستهای یاریگر شما محتاجم.           یا زینب ماس دعا دارم.  




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/991/سر، بريدند از اباعبدالله/




کم کم ورش ته می شم

درخواست حذف اطلاعات

نشسته بود لبی مادی،


پام توو آب بود آآآ داشتم خودم رو ارزی عملکرد می .


خدا ی عمر مفیدم چندان هم ارزشی نداشته!!!!.... 


جوان مجرد و بیکار و بی سرمایه ای که. ...




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/990/کم کم ورشکسته مي شم/




یاعلی ادرکنی

درخواست حذف اطلاعات

یا علی...



یاعلی امسال عشق ما فقط شمایید. 


امسال اذن امورِ زندگیم رو از شما میگیرم. امسال ظرفیت اجرای اعمالم رو از شما می گیرم. امسال ...


آخه امثال با شما شروع میکنم و با شما تا انتها خواهم رفت. 


امسال دوبار میلاد شما را به جشن می نشینم.


امسال هرآنچه در توان دارم بکار میگیرم تا، بشود هرآنچه باید. 


امسال با تمام توان سعی دارم در سایه مولا و صاحب ا مانم قدم بر دارم. 


.... و در این راه، امیدم همه به دستهای یاریگر مهدیِ فاطمه(عج) است. 


یا علی ادرکنی.




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/983/ياعلي ادرکني/




یا محالِ معرفت الله

درخواست حذف اطلاعات

هنوز صدای موذنِ مسجد کوفه در گوشهایم هست.. .


خدایِ من، عطا کردی،خطا .خطا ، عطا کردی


خدای من، وفا کردی، جفا . جفا ، وفا کردی 


خدای من ، خدای من ، خدای من... 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/985/يا محالِ معرفت الله/




جانم فدای زینب

درخواست حذف اطلاعات

السلام علیک یا بنت علی بن طالب .




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/984/جانم فداي زينب/




یاعلی ادرکنی

درخواست حذف اطلاعات

یا علی...



یاعلی امسال عشق ما فقط شمایید. 


امسال اذن امورِ زندگیم رو از شما میگیرم. امسال ظرفیت اجرای اعمالم رو از شما می گیرم. امسال ...


آخه امثال با شما شروع میکنم و با شما تا انتها خواهم رفت. 


امسال دوبار میلاد شما را به جشن می نشینم.


یا علی ادرکنی.




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/983/ياعلي ادرکني/




40 روز گذشت

درخواست حذف اطلاعات

داره چهل روز میشه که غمباد گرفتم


داره چهل روز میشه که دو تا از عزیزانم رو ندیدم. یکیشون گفته دیدار به قیامت و اون یکی هنوز معلوم نیست کِی میادش.


داره چهل روز میشه که ظاهرم با باطنم خیلی اختلاف پیدا کرده. یکیش همیشه خندانِ و شاد . و اون یکی همیشه بغض کرده و داره دِق میکنه.


دارم دِق میکنم، داریم دِق میکنیم. کُل خانواده. روزهای اول فقط برای دیگران نقش بازی میکردیم و با هم که بودیم از سختی روزگار و سنگینیِ مصیبتها می گفتیم، ولی کم کم دیدیم نمیشه، اینجوری خیلی سخته، کم کم شروع کردیم به شاد ِ همدیگه. حالا سعی می کنیم جلوی همدیگه بخندیم و شاد باشیم. برای همدیگه پیامکهای خنده دار بخونیم و از اتفاقات خنده دار بگیم ولی بعد بریم یه گوشه ای به یک بهانه ای تنهایی بشینیم و بیصدا زااار بزنیم.


خدایا دق .


داره چهل روز میشه. خدایا صبر هم نمیخوام. اصلاً نمی خوام باور کنم چه مصیبتی سرم اومده. اصلاً نمی خوام درک کنم بعضی اتفاقها چقدر میتونند سنگین باشند. نمیخوام.......


داره چهل روز میشه. خدایا ظرفییتم رو زیادی-زیادش کن. خدایا شعورِ درکش رو ندارم. تحمل ندارم........


داره چهل روز میشه. خدایا برگه ی مراسم چهلمش رو از رووی دیوار کَنده بودن و مادر چقدر ناراحت بود. آخه همسایه های فوضولِ ما مگه آزار دارن؟؟...


خدایا چرا بعضی آدمها اینقده فووضولن؟ 


وقتی داشت احوال خانواده م رو می پرسید، دلم می خاست زار بزنم و از درد و دلهای تلخِ جیگرم بگم، ولی چیکار کنم که باید در همون لحظه با یه لبخند و با نشاط عرض ادب کنم و بگم قربان محبت شما الحمدالله سلام دارن خدمت حضرتعالی و....


خدایا یه وقتهایی دلم میخواد............


دیگه این پایانامه و این مقاله و این پروژه و این... همش برام یادگارهای ماندگاری خواهندشد. 


چند ساعت از شنیدن خبر مرگ عزیزم میگذشت که اولین جلسه ی قرارم با راهنما رو حاضر شدم. خیلی از مقاله هایی که برای مقدمه خونده بودم و خیلی ایده هام رو آماده کرده بودم. اولش خیلی بانشاط و با انرژی شروع با ، ولی دست خودم نبود تمرکز نداشتم. از طرح جدید و ایده ی دانش بنیانی که تووی عنوان خیلللی هم بِهش اشاره نشده میگفت و من داشتم فکرش رو می که مامان تا چند ساعت دیگه می رسه فرودگاه اصفهان و هنوز بهش خبر ندادیم که....


چهل روز گذشت.




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/980/40 روز گذشت/




تنهاییِ دختر

درخواست حذف اطلاعات

دختری که یکی، دو ساعت بود یتیم شده بود رو در آغوش گرفتم، حرفی نداشتم برای آرام شدنش بزنم، فقط یه جمله تونستم بهش بگم:


             "عزیزم میدونم دیدن بیماری پدر هم برای دختر سختِ، چه رسد دردِ دوری. درد ج ، از خدا برات صبوری می طلبم."


image result for ?دختر و پدر?‎


...


.... شما هم برای دلهای سوخته ای که درد فراغ عزیزانشون این روزها تازه هست.  طلب صبوری کنید. صبوری...




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/977/تنهاييِ دختر/




ارزی توانمندی

درخواست حذف اطلاعات

ارزی توانمندی فناورانه trl


ارزی توانمندی عمومی crl


ارزی توانمندی تولید mrl


 


داشتم دنبال مقاله میگشتم توو نت. یه دفعه روو شد. باز شد. اومد. اومد. اومد.


 وقتی دیدمش فقط گفتم جیگر ، چقدر تو ماهی . فقط یه کمی بیشتر ..........




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/975/ارزيابي توانمندي/




نامه به اقا

درخواست حذف اطلاعات


سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس پاسداران انقلاب ی صبح امروز در نامه‌ای به محضر انقلاب ی، پایان سیطره‌ی شجره‌ی خبیثه‌ی را اعلام و این پیروزی بزرگ را به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و جهان تبریک گفت. متن نامه سلیمانی به این شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم


انّافَتَحنا لَکَ فتحاً مُبینا


محضر مبارک عزیز و شجاع انقلاب ی


حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای مدظله العالی


سلام علیکم


شش سال قبل فتنه‌ای خطرناک شبیه فتنه‌های زمان المؤمنین (علیه السلام) که فرصت و حلاوت درک حقیقی ناب محمدی (ص) را از مسلمانان سلب نمود این بار پیچیده و آغشته به سمّ صهیونیسم و استکبار همچون طوفانی ویرانگر، عالم ی را درنوردید.


این فتنه خطرناک و مسموم با هدف آتش افروزی وسیع در عالم ی و درگیر نمودن مسلمانان با یکدیگر، توسط دشمنان ایجاد گردید. حرکت خبیثانه ای که تحت نام "حکومت ی عراق و شام" در همان ماه های اولیه موفق شد با اغفال دهها هزار جوان مسلمان دو کشور ، بسیار اثر گذار و سرنوشت ساز عالم ی "عراق" و " " را دچار بحران بسیار خطرناکی کند و صد ها هزار کیلومتر مربع از اراضی این کشورها را همراه با هزاران روستا، شهر و مراکز مهم استانی به تصرف درآورد و هزاران کارگاه و کارخانه و زیرساخت های مهم این کشور ها از جمله، راهها، پل ها، پالایشگاهها، چاهها و خطوط نفت و گاز و نیروگاه های برق و موارد دیگری از این نوع را ت یب نمودند و ای مهمی همراه با آثار گران بهای تاریخی و تمدن ملی آنها را  با بمب گذاری از بین برده و یا سوزاندند.


اگر چه آمار خسارت های وارده قابل احصاء نیست اما بررسی های اولیه حاکی از پانصد میلیارد دلار می‌باشد.


در این حادثه، جنایات بسیار دردناکی که غیر قابل نمایش است رخ داد؛ از جمله: سرب ک ن یا پوست کندن زنده زنده مردان در مقابل خانواده‌های خود، به اسارت گرفتن دختران و زن های بی گناه و به آنان، سوزاندن زنده زنده افراد و ذبح دسته جمعی صدها جوان.


مردم مسلمان این کشورها متحیر از این طوفان مسموم, بخشی گرفتار خنجرهای برنده جنایتکاران تکفیری گردیدند و میلیون ها نفر دیگر خانه و کاشانه خود را رها کرده و آواره ا و کشورهای دیگر شدند.


در این فتنه سیاه، هزاران مسجد و مراکز مقدس مسلمانان ت یب و یا ویران گردید و بعضاً مسجد را به همراه جماعت و گزاران آن با هم منفجر نمودند.


بیش از شش هزار جوان فریب خورده به نام دفاع از به صورت انتحاری با خودروهای پر از مواد منفجره خود را در میادین، مساجد، مدارس، حتی بیمارستانها و مراکز عمومی مسلمان ها منفجر د؛ که در نتیجه این اعمال جنایتکارانه ده ها هزار مرد، زن و کودک بی گناه به شهادت رسیدند.  


تمامی این جنایت ها بنا به اعتراف عالی ترین مقام رسمی که هم اکنون ریاست جمهوری این کشور را بر عهده دارد توسط ان و سازمان های مرتبط با طراحی و اجرا گردیده است کما اینکه همچنان این روش توسط ان کنونی در حال طراحی و اجرا است.


آنچه پس از لطف خداوند سبحان و عنایت خاص رسول معظم (صل الله علیه و آله) و اهل بیت گرانقدرش باعث ش ت این توطئه سیاه و خطرناک گردید، ی دمندانه و هدایت های حکیمانه حضرت مستطاب عالی و مرجع عالیقدر حضرت آیت العظمی سیستانی بود که موجب بسیج کلیه امکانات برای مقابله با این طوفان مسموم گردید.


یقیناً پایداری ت های عراق و و پایمردی ها و جوانان این دو کشور خصوصاً حشدالشعبی مقدس و دیگر جوانان مسلمان سایر کشورها با حضور مقتدرانه و محوری حزب الله به ی سید پر افتخار آن، جناب سید حسن نصرالله (حفظه الله تعالی )نقش تعیین کننده ای در به ش ت کشاندن این حادثه خطرناک داشتند.


قطعاً نقش ارزشمند ملت و ت خدمتگذار خصوصاً ریاست محترم ، مجلس، وزارت دفاع و سازمان های نظامی و انتظامی و امنیتی کشورمان در حمایت از ت ها و ملت های کشورهای فوق الذکر قابل تقدیر است.


حقیر به عنوان سرباز مکلف شده از جانب حضرتعالی در این میدان، با اتمام عملیات آزادسازی ابوکمال آ ین قلعه با پایین کشیدن پرچم این گروه یی - صهیونیستی و برافراشتن پرچم ، پایان سیطره این شجره خبیثه ملعونه را اعلام می کنم و به نمایندگی از کلیه فرماندهان و مجاهدین گمنام این صحنه و هزاران شهید و جانباز م ع حرم ایرانی، عراقی، ای، لبنانی، افغانستانی و پا تانی که برای دفاع از جان و نوامیس مسلمانان و مقدسات آنان جان خود را فدا د این پیروزی بسیار بزرگ و سرنوشت ساز را به حضرت عالی و ملت بزرگوار ایران ی و ملت های مظلوم عراق و و دیگر مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم و پیشانی شکر را در مقابل پیشگاه خداوند قادر متعال به شکرانه این پیروزی بزرگ بر زمین می ساییم.


وَ مَا النَّصرالّا مِن عِندِالله العَزِیزِ الحَکِیم


فرزند و سربازتان


قاسم سلیمانی


 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/973/نامه سردار به اقا/




ارزی توانمندی

درخواست حذف اطلاعات

ارزی توانمندی فناورانه trl


ارزی توانمندی عمومی crl


ارزی توانمندی تولید mrl


 


داشتم دنبال مقاله میگشتم توو نت. یه دفعه روو شد. باز شد. اومد. اومد. اومد.


 وقتی دیدمش فقط گفتم جیگر ، چقدر تو ماهی . فقط یه کمی بیشتر ..........




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/975/ارزيابي توانمندي/




رفت...

درخواست حذف اطلاعات

روزهای آ ماه مبارک رمضان است.


. .    .         رمضان.


==========


محرم در راه است. و کاروان به سوی کربلا 


کاروان مولا ...


ya hossein by fudexdesign


 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/957/رفت.../




پیکر مطهر شهید محسن حججی

درخواست حذف اطلاعات

سلام محسن جان ...


بابا سلام




 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/969/پيکر مطهر شهيد محسن حججي/




یاحسین

درخواست حذف اطلاعات

یا زهرا 


    آیا امسال به من هم اجازه می دهید تا غلامحسین باشم؟... 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/964/ياحسين/




زنده ام شکر

درخواست حذف اطلاعات

راستش اومدم بگم زنده ام . شکر .


حرف واسه (برای) گفتن دادا زیاد هست . ولی گوشی نامحرمم زیادس .


 


دیگه مام اینجا شناس شدیم آ نیمیشد زیادی حرفی دل روو یم . دادا


تازگی هام که یه جلسه ای رفدیم . . . آ جو گیر شدیم و خودمونا قاتی وبلاگنویسا جازدیم .....آ حالا اینجوریشد که : چارتا آدم بزرگ که تووشوون آ آ آ دندون پزشکم هست، پاشوون این وَرا  واز شدس .... خطریس به مولا


دیگه هر حرفی نیمیشد زد . باید زیپی دنمونا بکشیم . آ چفتی دنمونا سفف بندازیم که یه وخت یه طورایی نشد .


اینا خیلی خطریند . بد اُونق که بِشندا خیلی خطری میشند .


خب هیچ وقت فکری اینجاشا نمی کردیم آ تا اینجا جلو اومدیم . هی .


خب چی می دونسسسم یه وقت تو یه جلسه ای میشینم که اینجوری گیر میوفتم آ توو رو در وای میسم ... آ لو میدم . که چی چی کوجا مینوشتم . هی ... 


  د آخه یکی یه فکری به حالی من ب د . بی خونه شدم . به جونی خودم دیگه نی میشد . د من اینجا همیشه درد و دلاما مینوشتم . از این به بعد اول باید چک کنم بیبینم پاستوریزه هست . بعد اینجا بزارم . نمی خامممم


زورکی باید آدم سر به راه بشد؟ هان ؟؟؟  اومدیم آا من نخواستم . خب باید برم  یه وبلاگی دیگه واز م ؟؟؟


آخه به شوما چه . که تهدید می فرمایین که نقد میکنیم . آ سین .جین می یم که چرا اینا نوشتی . چرا اونا ننوشتی . 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/962/زنده ام شکر/




خدا ی...

درخواست حذف اطلاعات

خدا ی خیلی خدا را شکر.


  در کمال آرامش پشت سیستم نشستم و در این صفحه ی وبلاگم خدمت شما عرض میکنم: خداوندگار بزرگ را برای همه ی آنچه از ک شانِ رحمت و برکتش بر سفره های مادی و معنوی ما گذاشت شکر.


فقط میگم شکر. شکر.


دوستان یه سوال داشتم:


 چرا؟ چرا ما گرسنگی را جدی نمی گیریم؟ چرا؟


چرا فکر میکنیم این روزها دیگه همه شکمها سیر است و این شکایتها از فقر و اقتصاد ضعیف و ... همه از روی تنوع طلبی زیاد ماست.


 


چند روزی بود در جریان کاری سنگینی که مشغولش شده بودم ... چندان وقتی برای خوردن و خو دن نداشتم. البته بنده کلاً آدم شکمویی هستم و خیلی کم پیش میاد گرسنگی بکشم. ولی این روزها ساعات خواب و بیداریم نامنظم و خورد و خوراکم به یک وعده رسیده بود و این وسط چایی رفع عتش می گرد و استخوانهای یخ کرده مرا که از زورِ سرما درد میکرد کمی گرم می نمود. 


البته آنقدر که سرما آزار دهنده بود و دردِ استخوانها خواب از چشمهایم برده بود، گرسنگی را احساس نمی .


تا بالا ه چندساعت قبل، مهلتی بدست آمده و همینجوری به جای اینکه بروم سرِ سفره ی نان ، رفتم سرِ سبدی که چند عدد انار درونش دیده بودم. شستم و با بشقاب و کارد و ظرفی برای دانه های انارها، آوردم همینجا کنار سیستم نشستم.


جاتون خالی اولی رو که سر ب و دانه های سیاه و درشت و آبدارش را دیدم کمی متحول شدم.


image result for ?دانه انار?‎


  چشمهام برق زد. قاچ زدم و انار رو بازش . چند دانه انار را در دهانم مزه . شروع به خوردن.   


image result for ?دانه انار?‎


دانه های درشت و آبدار و خوش رنگ انار .


عتشی در وجودم احساس می ، وصف ناپذیر. فقط میگفتم شکر. خدایا . به خودت قسم فقط می تونم بگم شکر. خیلی خوش مزه س. خدایا به کرمت، به مهربانیت قسم این احساس خوشِ رفع این گرسنگی رو نصیب همه ی مخلوقات خودت . خدایا به عظمتت قسم گرسنگی خیلی سخته. من حتی فکرش رو هم نمی لحظه ی رفع این عتش اینقدر لذت بخش باشه.


پاشین تا بریم جهت شکرگزاری طعم خوشِ این دانه های انار رو ، لذت رفع گرسنگی رو به دیگران هم بچشانیم.


     یاعلی


 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/939/خدا وكيلي.../




رفت...

درخواست حذف اطلاعات

روزهای آ ماه مبارک رمضان است.


. .    .         رمضان.


 


ya hossein by fudexdesign




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/957/رفت.../




سوسک

درخواست حذف اطلاعات

بزرگترین سوسکِ عالم، روی ساق پاهام رژه رفت.


چراغها خاموش بود و همه جا در سکوت. داشتم به رادیو ایران گوش میدادم، که وزنش رو حس . یه ه ی بزرگ بود. اول باور ن ،  وحشت زده پاهام رو حرکت دادم، ولی نه نننننه جدی جدی، بزرگ بود و سبک و سریع....  بزرگ بود. جدی جدی بزرگ بود.


نشستم. دیدمش،  تووی تاریکی. 


سعی جیغ نکشم، با ص نسبتاً کنترل شده،  ملتمسانه بابا رو صدا . 


بابا تو رو خدا بیایین اینجا،  سوسک سوسک... 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/959/سوسک/




دماغت سوخت؟

درخواست حذف اطلاعات

امروز اومدم کمی بیشعور بازی در بیارم ، میخوام تجربه هام رو براتون اینجوری به نمایش بزارم.


 


منو میشناسی؟


من همون همکلاسی زرنگِ هستم توو . همون که همیشه ردیف اول میشینم. پشت میز . فع رین دانشجوی سر کلاس.


آخه الاغ حالا چرا تو اینقدر از اینکه من هیچ وقت  مشغولِ جزوه نوشتن نیستم  ولی همیشه تمیزترین و کاملترین جزوه ها رو دارم  عصبانی هستی؟ هان؟؟؟؟؟


یعنی تو اینقدر نفهم و خنگی؟؟ مدیر ارشد باشی و اینقدر خنگ و خِرِفت؟؟؟ آخه احمق وقتی صدای رو از لحظه ورود تا لحظه آ تدریسش ضبط میکنم چه احتیاجی به نوشتن هست؟ هان؟ ...........هان؟......آی الاغ با توام .......چه احتیاج؟؟؟؟؟


دماغت سوخت؟


منو میشناسی؟


من همون همکار جدیدت هستم توو واحد منابع انسانی. همونکه برای تمدید قراردادهای استخدامیتون گرفتارش شدین. همونکه هرکدومتون اومدین سرش شیره بمالین ، قبلش دوره شده بودین. آخه الاغ، تو میخوایی زیرآب رفیق و همکارت رو پیش من بزنی و کاری کنی ا اجش کنم؟ خب به من چه. به دَرَک. شماها همگی دست به یکی کردین همکارتون رو ا اج کنین؟؟؟ باز هم به دَرَک.


اما خب چرا برای اینکه مدیرعاملتون رو پیش من با شخصیت جِلوه بِدی ، اومدی باد به قب قب انداختی و میگی من از اینجا قهر کرده بودم و رفته بودم فلان شرکت استخدام بشم ولی از اینکه آقای مدیرعاملش با خانم معاونش می رفتن پشتِ درهای بسته ناهار میخوردن و بگو بخند می غیرتی شدم و برگشتم؟؟؟؟؟؟؟؟ هان؟    آخه الاغ وقتی من اون آقای مدیرعامل و با همسرش که معاونش هست رو هفته ای یکبار توو مهمونی و سرمیز شام میبینم چجوری جلوی خنده هام رو بگیرم. هان؟ آخه آدم اینقدر احمق؟  


دماغت سوخت؟


منو میشناسی؟


من همون کارمندی هستم که اونروز با وحشت اومدی جلوی جمع میگی خانم ، مسئول دفتر نمایندگیمون یه هفت خطیه که روو دست نداره؟ میگم چی شده؟ با یه قیافه ی وحشت زده ای با هیجان زیاد میگی از اون تهرونیای هفت خطِ. با خنده میپرسم چی؟ اخم کردی و داد میزنی جدی بگیرید خانم. دارم میگم هفت خطِ.  یعنی بدونید با مسئول حسابداری ما که حرف میزده تمام حرفهاش رو ضبط کرده و حالا کلمه به کلمه با سند حرف میزنه.


آخه مارمولک کوچولو. چطوری میتونم جلوی خنده هام رو بگیرم وقتی خبر نداری من از همون روز اول که واردِ شرکتت شدم و باهام مصاحبه میکردی همیشه موبایلم درحال ضبط بوده. برای اینکه تمام حرفهام و حرفهاتون رو مستند داشته باشم. آخه احمق کوچولوو روزی که بهت بگم منم برای تمام حرفهام سند دارم که سکته می زنی.  برای همین بدون هیچ دقدقه ای نشستم با اون مسئول دفترتون چهارساعت کامل مسائل و مشکلات کاریشون رو تجزیه و تحلیل .


دماغت سوخت؟


منو میشناسی؟


من همون کارمندی هستم که وقتی دوماه حقوقم رو ندادی تا مجبور باشم به هر سازی شماها زدین ب م ، عرض به دَرَک. من که دارم میرم. وقتم رو بیش از این برای شماها تلف نمیکنم. اومده بودم کارآموزی . کار یادبگیرم. گرفتم. حالا شمام این چِندرقاز پول رو خواستین بدین -نخواستین ندین. من که امیدی به دادن شما ندارم. فقط هروقت دیگه محتاجش نبودین بگین تا بیام اوون چِک تضمینی رو ازتون بگیرم.



دماغت سوخت؟


منو میشناسی؟      


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/960/دماغت سوخت؟/




alo

درخواست حذف اطلاعات

mikham dari vari benevisam.


ejaze hast. mizarin?


ya akhtiyaresh daste shomast?


han???????????????????




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/959/alo/




همه زیر بار منت شهیدان هستیم

درخواست حذف اطلاعات

حضرت آیت الله معظم انقلاب ی عصر روز یکشنبه 28 داد 1396 در دیدار جمعی از خانواده‌های ی م ع حرم و ی مرزبان،با تأکید بر اینکه حق حیات بر این کشور دارند و همه مردم و مسئولان باید خود را زیر بار منت و خانواده بدانند، به سخنان خصمانه و تهدیدآمیز اخیر مقامات امریکایی اشاره د و با گزافه خواندن آن، گفتند: تمردان امریکایی از ابتدای پیروزی انقلاب همواره به دنبال تغییر نظام بوده اند اما نخواهند توانست به ملت ایران سیلی بزنند بلکه این ملت است که به آنها سیلی خواهد زد.


 


دیدار جمعی از خانواده‌های ی مرزبانی و م ع حرم


حضرت آیت الله در ابتدای این دیدار، مفهوم «شهادت» را مقوله‌ای عمیق و دارای معانی بلند و یک معامله پرسود با خداوند متعال خواندند و افزودند: شهادت یک «مرگ تاجرانه» است و در این معامله، خداوند جان انسان را که ضایع‌شدنی و از بین‌رفتنی است، در مقابل سعادت ابدی یداری می‌کند و شهید به مقامی می‌رسد که قدرت شفاعت پیدا می‌کند.
ایشان، صبر و استقامت خانواده در مصیبت از دست دادن نزدیک‌ترین افراد خود را، یک ارزش بسیار والا دانستند و خاطرنشان د: عوامل اصلی حفظ انقلاب ی و قدرت آن، مفاهیم و ارزشهای عظیمی همچون «شهادت، جهاد و صبر و استقامت خانواده های » است و دشمن تلاش دارد تا این ارزشها را از جامعه بگیرد و متأسفانه برخی نیز در این چارچوب قلم‌فرسایی می‌کنند.
انقلاب ی با اشاره به بقای نظام ی با وجود مواجهه با دشمنی های سخت، گفتند: گزافه‌گویی‌های رئیس جمهور امریکا موضوع جدیدی نیست زیرا نظام ی از ابتدا با توطئه های گوناگونی مواجه بوده است اما بدخواهان ملت ایران هیچ غلطی نتوانسته اند ند.
حضرت آیت الله تأکید د: آن زمانی که نظام ی یک نهال تازه‌روییده و نحیف بود، نتوانستند به آن آسیبی برسانند، چه برسد به اکنون که این نظام به یک درخت تناور تبدیل شده است.
ایشان با اشاره به سخنان اخیر مقامات امریکایی مبنی بر تلاش برای تغییر نظام ی خطاب به آنها گفتند: در طول 38 سال گذشته، چه زمانی بوده که شما نمی خواستید نظام ی را تغییر دهید، اما همواره سرتان به سنگ خورده است و از این پس هم همین‌گونه خواهد بود.
انقلاب ی، مقامات جدید کاخ سفید را بی‌تجربه و تازه‌کار خواندند و تأکید د: این افراد بی‌تجربه، ملت و مسئولان ایران را نشناخته اند و هنگامی که تو دهنی بخورند، آن زمان متوجه خواهند شد، حساب و کتاب چیست!
حضرت آیت الله افزودند: سردمداران امریکا، از ابتدای پیروزی انقلاب ی در تلاش برای ساقط نظام ایران بودند، اما انی که چنین حسرتی داشتند، این آرزو را به گور بردند و از این پس نیز همین‌گونه خواهد بود.
ایشان تأکید د: همه اعم از دشمنان، دوستان با اخلاص و دوستانی که برخی مواقع دلشان می لرزد، بدانند مستحکم و با اقتدار کامل ایستاده و دشمنان نمی توانند به ملت ایران سیلی بزنند بلکه ملت به آنها سیلی خواهد زد.
انقلاب ی با تأکید بر اینکه ارزش باید در جامعه معلوم باشد، در تجلیل از نقش شهیدان م ع حرم گفتند: اگر شهیدان م ع حرم نبودند، امروز باید با «عناصرِ فتنه‌گر، خبیث و دشمن اهل‌بیت(ع)» در ای ایران می‌جنگیدیم، زیرا آنان قصد داشتند از مرزهای عراق وارد ایران شوند اما جلوی آنها گرفته شد و تار و مار شدند و اکنون نیز در عراق و به‌طور کامل در حال ریشه‌کن شدن هستند.
حضرت آیت الله خامنه‌ای، امنیتِ کنونی کشور را مرهون م عان حرم و م عان مرزهای ایران دانستند و افزودند: امنیت مرزها و ای کشور به برکت تلاشهای مرزدارانی است که با همه وجود از ایران دفاع، و همچنین از ورود جلوگیری می‌کنند، البته این تلاشها به‌خوبی دیده نمی‌شود و مرزداران و ی مرزی، مظلوم هستند.
ایشان، شهیدانِ فعالیت‌های امنیتی و اطلاعاتی را از جمله دیگر فداکاران در تأمین امنیت و جلوگیری از اقدامات تروریستی و کشته‌شدن مردم بی‌گناه خواندند و گفتند: خدمت به کشور فقط تأمین آب و نان نیست بلکه بالاتر از آن، تأمین امنیت است و شهیدان و م عان حرم و مرزها و ای کشور، با تأمین امنیت، حق حیات بر گردن کشور دارند.
حضرت آیت الله خامنه‌ای با تأکید بر وم قدردانی از شهیدان و خانواده‌های آنان، خاطرنشان د: همه زیر بار منت شهیدان هستیم و هر در جهت فراموش شدن یاد شهیدان یا اهانت و بی‌اعتنایی به خانواده‌های آنان کاری انجام دهد، در واقع به کشور خیانت کرده است.
در پایان این دیدار، مغرب و عشاء به ت انقلاب ی اقامه شد و حاضران روزه خود را همراه با ایشان افطار د




منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/956/همه زير بار منت شهيدان هستيم/




حمله موشکی ایران...

درخواست حذف اطلاعات

فرمانده  نیروی هوافضای گفت: موشک‌ها از ایران شلیک شد و بر فراز عراق عبور کرد و در فرود آمد و پهپادهایی که از اطراف دمشق به پرواز درآمده بودند اصابت‌ها را برای ما در ایران مخابره می‌ د


خبر


به گزارش مشرق، علی حاجی‌زاده فرمانده نیروی هوافضای در جریان شلیک موشک‌های بالستیک به مقر در دیرا ور گفت: اگر تروریست‌ها به شرارت ادامه دهند نتیجه پرهزینه‌ای برایشان رقم خواهد خورد.  


وی تاکید کرد:‌ در اطراف دیرا ور پایگاه‌های فرماندهی، مراکز ساخت و تولید خودروهای انتحاری و مراکز آنها توسط موشک‌های میانبرد مورد هدف قرار گرفت. دشمنان باید بدانند تهران، لندن و پاریس نیست و این یک کار کوچکی بود که انجام شد و اگر دست از پا خطا کنند ضربات مهلک‌تر بر سر آنها فرود خواهد آمد.


فرمانده نیروی هوافضای اظهار داشت: این موشک‌ها از ایران شلیک شد و بر فراز عراق عبور کرد و در فرود آمد و توسط هواپیماهای بدون سرنشینی که از اطراف دمشق به پرواز درآمده بود بر فراز دیرا ور اصابت‌ها را به صورت همزمان برای ما در ایران مخابره می‌کرد.


حاجی‌زاده همچنین تاکید کرد: تمام موشک‌ها دقیقا به محل مورد نظر اصابت کرد.


وی افزود: شناسایی و احاطه اطلاعاتی این تروریست‌ها به خودی خود یک دنیا مسئله است و شلیک این موشک‌ها از فاصله 700 کیلومتری و نشاندن روی یک ساختمان کوچک، خودش یک پیام است و آنها می‌فهمند عیار ایرانی‌ها کجاست.  


فرمانده نیروی هوافضای ادامه داد: پاسداران انقلاب ی به تبعیت از فرماندهی معظم کل قوا این عزم و اراده محکم برای دفاع از نظام را به صورت کامل دارد و سر سوزنی هم عقب نمی‌نشیند.






منبع : http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/955/حمله موشکي ايران.../