بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

not special title

آخرین پست های وبلاگ not special title به صورت خودکار از بلاگ not special title دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



واقعا چراااا!!!

درخواست حذف اطلاعات
من امروز اصلا حس درس خوندن ندارم.

حس خواب دارم فقط.

از بیکاری ام ولی خوشم نمیاد.

ینی ن اینکه همیشه خوشم نیاد ها. الان ک بیکارم و حس رس ندارم خوشم نمیاد بیکار باشم.

چیکار کنم الان!!!




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/87




بچه ها نظرتونو بگید واسم

درخواست حذف اطلاعات
میدونین من همیشه واسم سواله ک افرادی ک خوب از زماناشون استفاده میکنن و مدیریت زمان و انرژی خوبی دارن ایا همیشه اونقد با برنامه ب کاراشون میرسن؟!ایا اصن خسته میشن؟!ایا امقد زود ب زود خسته میشن؟!

میدونین من وقتی ک سعی میکنم با برنامه باشم مثلا دو سه روز واقعا خوبم و البته واقعنم سنگین برنامه نمیریزم ها ک بگم خستم میکنه ولی دیگه از روزای بعد شروع میشه بی انرژی و بیحوصلگیام. ینی زود ب زود اینجور بیحوصله میشم.

میدونین با خودم فک میکنم ایا طبیعیه ک من انقد زود ب زود بیحوصله میشم یا ن؟!

چون تو روزای خاصی از ماه ک pms باشم طبیعیه ب نظرم ولی خب من واقعا روزای دیگه هم ک ربطی ب سیکل هورمونی نداره هم باز بیحوصله میشم.

البته چنتا موضوعم هس. یکیش خواب درست و حس ه ک من واقعا بیشتر وقتا از خودم دریغ میکنم. یکیشم تغذیه ی درسته ک اونم توش خیییلی چیت میکنم.

خلاصه خوشحال میشم نظرتونو بگید.مرسیی




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/88




امروز!

درخواست حذف اطلاعات
امروز خیلی بیحوصله بودم همش تو تختم بودم. های اتاقمم نکشیده بودم ولی نمیخو دم. همش تو اینستا و نت میچرخیدم الکی.

تا بالا ه گفتم بلند شم برم پرزش کنم. رفتم تردمیل. این دومین بار بود تو این چن روز. خیییلی چسبید خیییلی. خیلی دوس دارن کیف میده.

بعد اون یکم حالم بهتر شد.

اما هیچ درسی نخوندم.

امروز استراحت.

فردا دوباره شروع




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/89




دوست جدید مشترک وبلاگ و اینستا:)همینقد ذوقناک:)

درخواست حذف اطلاعات
اول ی جمله قصار از خودم در وکنم:))) :من همه ی ادمایی ک شجاعت بیرون اومدن از ی رابطه ی اشتباهو دارن رو خیلی خیلی تحسین میکنم.

امشب با ی دوست حرف زدم ک خیلی ب دلم نشست حرف زدن باهاش. و انقده دختر خوبیه ک گفتم حتما اینجا ثبت کنم خاطره امشبو.

یاسمین جان خوشحالم ک تو این دنیای درندشت و بزرگ باهات اشنا شدم دختر خوشگل و قوی و مهربون❤️❤️




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/90




مشکل من!

درخواست حذف اطلاعات
چیکار کنم ک انقد زود از هر حرفی ناراحت نشم و بهم برنخوره و واکنش نشون ندم؟!

بیشترم خودمو ازار میده.

بعضی وقتا زندگی خیلی روونه ب نظرم ولی بعضی وقتا مث کوه کندن میمونه.




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/91




نقد خودم!

درخواست حذف اطلاعات
من چنتا نقد نسبت ب خودم دارم.

یکیش اینه ک زود ناراحت میشم.

دومیش اینکه سریع واکنش نشون میدم نسبت ب حرفای دیگران و شاید اتفاقا.

سومیش اینکه حس میکنم الکی گاهی بحثی رو کش میدم.

چهارمیش اینکه گاهی حس میکنم زیاد مخالفت میکنم با بقیه.

پنجمیش اینکه زود عصبانی میشم. خیلی ادم مطلق گرایی هستم و وقتی ی چیزی سر جاش نیس زود بهم میریره منو.

دارم ب اینا فک میکنم.

میشه رو خودم کار کنم و بهتر بشم.

پ.ن: ی تغییراتی تو محیط درس خوندنم دادم ک خیلی خوبه. فردا شاید درموردش بنویسم.

خیلی حس بهتری دارم و فک میکنم میتونم اینجورس بهتر و با تمرکز بیشتری درس بخونم.




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/92




چیکار کنم

درخواست حذف اطلاعات
خوابم نمیبره و حوصلم سررفته و مقداری دلخورم:(

چیکار کنم اخههه من حالا؟!:/




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/93




بیاید معا کنیم نصفه شبی:)))

درخواست حذف اطلاعات
سلام.

من خوابم نمیبره امشب و نمیدونم چرا.

دو شب پیش ک قرار بود فرداش بریم بیرون با دوستم از هیجان خوابم نبرد.

و اون روز خیلییی بیحال بودم.

البته خیلی خوش گذشت کنارش.

و چ خوب شد ک اومد چون تا چن ماه دیگه نمیشد همو ببینیم.

ب خیلی چیزا فک میکنم این روزا و شاید دلیل بی خواب شدنمم تو شبا همین باشه.

هجوم افکار همچین چیز خوبی نیس.

خلاصه ک امشبم بی خواب شدک و نمیدونم چیکار کنم. شاید برم یکم فرندز ببینم دلم وا شه.




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/77




داستان زندگیم!

درخواست حذف اطلاعات
سلام.

میدونید چیهههه. من بدم نمیاد بیام اینجا از اتفاقایی ک واسم افتاده و این یک سالی ک هی ازش حرف میزنم رو اینجا در موردش بگم. اما ی چیزی تو رانشناسی هس ب اسم بازی قربانی. نمیخوام برم تو نقش قربانی و اینجا ترحم جذب کنم.

چون ناخواداگاه وقتی داری تعریف میکنی بیشتر از بدی های طرف مقابل میگی و جوری ب مظر میلد ک تو بی عیب و نقص بودی و اون ققط ب تو ظام کرده و تو قربانی هستی.

این ازجانب بفیه واست توجه و احترام میاره. من اینو نمیخوام. من دوس دارم با دستاورد هام مورد احترام قرار بگیرم.

اینکه من چقد رنج بردم و چ اتفاقایی افتاد دیگه مهم نیس. واس من اونقدی مهم بود ک ازش درس گرفتم واس زندگیم.

و البته ک خیلی بها دادم واس این تجربه. و خب طلاق فک میکنم کار راحتی نباشه. اونم واس ی دختر ۲۴ساله ک باید تو اوج خوشحالی و شاد باشه و لذت ببره از بودن کنار همسرش یا پارتنرش. اما اینطوری شد. ولی مهم اتفاقات بعد از اون ماجراست ک من رقم زدمشون و ب شدددت ب خودم افتخار میکنم. چون جدا ثابت و همچنان ادامه میدم ب اینکه من میتونم قهرمان باشم.




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/78




درست ترین حرف!

درخواست حذف اطلاعات
در جمجمه های مدرن ما ذهن هایی متعلق ب عصر حجر خو ده است.

خیلیی خیلییی درسته.

کاشکی ما ادم ها تغییر ی سری سنت و اتفاقایی ک مدام غر میزنیم ازشون رو از خو




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/79




هوای گریه دارم:(

درخواست حذف اطلاعات
خسته ام شدیییدا خسته ام.

چرا باید اینهمه ما حقوقمون پایمال شه.

چرا همه حقوق مال اقایونه.

اگه بدونید چقققد ناراحتم.

چرا همیشه قانون طرف اقایونه.

چرا ما تو ازدواج میشیم جزو دارایی های اقایون.

لعنت ب این همه بی عد ی.

لعنت لعنت لعنت.

من دیگه با قانون ایران ازدواج نمیکنم اگر روزی بخوام ازدواج کنم. حالم بهم میخوره از یاداوری چیزایی ک تو عقدنامست.

لطفا نگید نهههه ب فردش بستگی داره. نداره. چون اینا حقشونه دیگه مانی ک اراده کنن استفاده هم میکنن و ادما ب راااحتی عوض میشن.




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/80




فاز عجیب طوری!

درخواست حذف اطلاعات
سلام.

من بعضی وقتا حال عجیبی دارم ک خودمم نمیفهمم.

دیروز و امروز اینجوری بودم.

نمیدونم چرا گاهی ی موج نا امیدی و بداخلاقی میاد سراغم و نمیتونم درست کنترلش کنم.

حتی نمیتونم توصیف کنم چ حسی پیدا میکنم.

انگار یهو تمام بی رحمی های دنیا تو همه ی ابعاد میاد تو ذهنم و همش ناررحت و غصه دار و عصبانی ام ک چرا دنیا اینجوریه.

اصن مغزم همه چی رو قاطی میکنه اینجور وقتا. و نمیتونید تصور کنید چقققدر شاکی ام اون وقتا. دست خودمم نیس.

ولی نوشتن ازش شاید بتونه کمکم کنه بهتر بشناسمش و بهش غلبه کنم و یا وقتی واسم رخ میده بتونم بهتر مدیریت کنم خودمو.




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/83




با برنامه:)

درخواست حذف اطلاعات
سلام.

امروز برنامه ی خوبی ریختم.

هم درسی هم سلامتی هم مرتبط با سوشیال مدیا:)

اگه موفقیت امیز پیش بره بعدا در موردش بیشتر مینویسم.

ولی چقد کیف میده ادم ب کاراش میرسه:)

خوشحااالم امروز




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/84




cominggg

درخواست حذف اطلاعات
اگه حال داشتم میام امشب یکم از حال روحی یک سال پیشم مینویسم.

چون تغییراتم واس خودم ک خیلی بارزه.

دوس دارم ثبتشون کنم اینجا




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/85




چی بر من گذشت!

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم دقیقا باید از کجا شروع کنم. یکی از افرادی ک ب نظرم چقد با شخصیت و مودب بود ی روز بهم پیام داد و بعد چن وقت حرف زدن گفت ازم میخواد بیرون باهم حرف بزنیم.قبول و گفت سال هاست ازم خوشش میاد ب طرز دیوانه واری! و همه جز من میدونن چ خبره و این حرفا. ایشون دانش اموز بابام بودن. و من دوس داشتم خونوادم و مخصوصا بابام اوکی باشن اگه قراره باهاش اشنا شم. خودمم ازش بدم نمیومد و خواستم اشنا شیم.بعد از پرسیدن نظر بابام شروع شد. ولی ب نظرم خیلی خامی و زود و با دیدن چندین اخطار تو دوره اشنایی قرار ازدواجو گذاشتیم و عقد کردیم بعد از چن ماه. من خیلی بچه بودم ک فک می چقد دوسم داره.ادم پر مدعایی بود.فک میکرد مالک منه. ب راحتی همه ی دوستی های منو ی جوری از بین برد و محدودم کرد. هربارم اعتراض می یا میگفتم بهم اعتماد نداری میگفت بهت اعتماد دارم.هربار سر هرچی منو بازجویی میکرد. خیلی خیلی سخت بود. نمیتونید باور کنید من چقققدر گریه تو اون یک سال و ده ای. چون سرهرچی ازم بازخواست میکرد. درحالی ک همه منو میشناسن من حتی ی بارم پام نلغزیده. خلاصه ک ب نظرم ب شدت نیاز ب مراجعه ب روانپزشک داشت. چیزی ک ازش طفره رفت. من تو اون مدت خیلی زیاد سختی کشیدم. چندین بار تا مرز خودگشی رفتم و یکبار ب قصد مردن کلی قرص خوردم و کارم ب اورژانس کشید و چن بار دیگه هم خفیف تر. انگیزه ای نداشتم واس زنده بودن. از جام نمیخواستم بلند شم. درسم ک ب کل تحت تاثیر بود. باعث شد چنتا بخشم رو نرم. چنتا امتحانو نرفتم. تهش من همه کار کرده بودم و دیدم نتیجه نمیده خواستم جدا شم و از همه چی گذشتم فقط برای اینگه ب ارامش برسم. و الان واااقعا ارومم.




منبع : http://onlyonewantdistance.blogfa.com/post/86