بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

زنانگی های من

آخرین پست های وبلاگ زنانگی های من به صورت خودکار از بلاگ زنانگی های من دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مهمون ناخوانده

درخواست حذف اطلاعات

سلام 

یک عدد نگاره فردا مهمون دار و هیچ کاری نکرده براتون مینویسه

تا ٩ امشب ک آموزشگاهم 

بعدش بدو بدو باید خونه رو سامون بدیم 

پان اسپانیایی درست کنم 

الویه درست کنم 

آش هم فردا مادرشوهر میپزه میفرسته برام 

اووووف فردام بگم شوجان میوه و باگت و.. ب ه 

خلاصه منم و این همه کار 

تنها خوبیش اینه همکارام میان ک باهاشون راحتم و خاکی ان

ممنونم از ایی که میخونن و نظر میدن بهم 




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1397/07/23/post-96/مهمون-ناخوانده




بعد از چند روز

درخواست حذف اطلاعات

سلام سلام 

خببببب بعد از بسی روزتی شلوغ مشغول نوشتن شدم 

خداروشکر مهمونی عالی بود همه از غذاها خوششون اومد و زحمت کشیدند کادو هم اوردند باهم حرف زدیم و عروسی نگاه کردیم 

دیروز اولین جلسه ی مشاورمو رفتم 

ی ک ٣ سال پیش برای مشاوره ازدواج میرفتم 

جلسه ی خوب و صد البته زجر اوری بود 

بهم گفت نباید از روند جلسات ب نزدیکانم بگم چون احتمالا شکافتن گذشته درد داره 

تو جلسه اول که نزدیک ٥ دقیقه واقعا نفسم بالا نمیومد از گریه 

اما خالی شدم راحت شدم 

جلسه دومم است 

دیروز بعد مدت ها با شوجان رفتیم سعدی گردی اولش یه کاپشن بنفش دیدم عاشقش شدم هرچند ک سایزمو نداشت اما دلم پیششه 

بعدش یه قاب گوشی خوشل موشل یدیم 

و بعدشم ماسک مو 

کلی راه رفتیم 

یادمه دوست ک بودیم انقد قایمکی بیرون بودیم فردای عقدمون دست تو دست هم کل شهرو قدم زدیم :)) عقده ای شده بودیم :)) 

بعد برگشتیم خونه سوار ماشین و خونه ی بابا 

کلی خوش گذشت و خندیدیم 

الانم بنده از ٨؛٣٠ بیدارم طبق معمول ها :)) 

رفتم و منتظرم شوجان بیدار شه و بریم سراغ ناهار مهیج ! چی درست کنیم یعنی؟؟؟ 

شبم میریم خ مادرشوهر 

شما خوبید؟ 

جمعتون بخیر 




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1397/07/27/post-97/بعد-از-چند-روز




ترس از دست دادن عزیزان

درخواست حذف اطلاعات

شبه و من از شب متنفرم 

صدا نفسا و و پفش میاد و من بی صدا اشک میریزم 

این بیماری مختل کرده زندگیمو 

همه از مرگ میترسن اما وقتی این از حد بگذره میشه بیماری 

من بیمارم! 

من شبا میترسم از مرگ بابام 

من روزا اگه تلفن خونه دیر جواب بدن دستام میلرزه 

من! اگع ز بزنم و صدای یکیشون ناراحت میشه کل روزمو سگ میشم 

من! زندگی متاهلیم تحت تاثیر این مریضیه 

من! میترسم با این وضع حامله شم با تمام عشقم ب مادرشدن 

کاش میشد بیدارش کنم و باز بگم میترسم و باز ارومم کنه ک این فکرای بدچیه! 

من قبل هر بار رفتنش ابهر ازش میخام قسم بخوره ک نمیره!!!! 

من بیمارم و ریشه ی لعنتیش توی بچگی اب شدمه 

من میترسم 

من میترسم 

لعنت به مشاوره هایی ک چیزی بلد نیستن جز زر مفت 

من از شب متنفرم 





منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1397/07/22/post-95/ترس-از-دست-دادن-عزیزان




زن خوب ؛)

درخواست حذف اطلاعات

سلام جمعتون بخیر عشقا 

یهو نوشت دارم اونم واسه اینکه شوجانو نتر م :)) 

ها معمولا روزای دوتاییمونه بریز و بپاش و بخور و جمع کن البته اگه مامانش ز نزنه ک شام بیاین اینجا 

امروزم مث اکثر ها بنده ٧:٣٠ صبح بیدار شدم انقددددد تو تخت موندم تا ١١ شوجان بیدار و صبحونه و سریال و بعدش اماده کباب برای ناهار 

تازه الان نشسته بودیم به ناهار خوردن ک داداشش ز زد که برا خواهره گوشی پیدا میخوان برن بیینن 

دقیقا وسط ناهار ما :/ 

اوشونم پاشد حاضر شد طفلک کلی ازم معذرت خواهی کرد و با کلی حرف ک برن خودشون و مامان چرا بهش نگفه موقع ناهاره و.. 

دم رفتن بوسش بهش گفتم دوسش دارم و منتظرم ک بیاد باهم بخوریم 

اما واقعا و از ته دل ناراحتم و واقعا از برادرشوهرم انتظار همچین کاری نداشتم حتی انقد که مطمئنم مادرشوهر بهش گفته ز بزنه به شوجان و کار خودش نیست 

خلاصه که وسط یه خونه ی شلوغ و سفره ی وسط و کبابای سرد شده نشستم ب نوشتن تا دلم اروم شه و وقتی اومد بتونم به روش بخندم و غر نزنم به جونش چون میدونم خودش چقدررررر خستس ازین زنک بازی ها 

به ب و خونه ی بابا فکر کنم که چقدر خندیدیم و خوش گذشت به اینکه چقدر خداروشکر وشکر وشکر به خاطر همه اتفاقا و لحظه ها 

امیدوارم امروز بتونم یه سامونی به خونه بدم 

جمعتون خوشگل و بی مزاحم :) 




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1397/07/20/post-94/زن-خوب-؛-




نگارونه

درخواست حذف اطلاعات

سلام سلام 

یه عدد نگار له گزارش میده 

ب ازونجایی که با بچه های اموزشگاه شام رفته بودیم بیرون نشد بیام بنویسم 

واس خدااااا چقد چسونه بودن اینا :/ من هیچوقت با اکیبشون بیرون نرفتمااااا انقدد این شوجان گف برو با دوستات باش خوش باش رفتم چ رفتنی 

همشون چسونه و رومخخخخ ایششش اولین و ا ین بارم بود :))))) 

امروزم مثل بقیه ی روزای خدا بود 

اول صبح بچه ها رو اردو بردیم و بعدشم باز خونه و باز اموزشگاه فقط این وسط پ جان اومدن و بنده از دلدرد هوار هوار 

شامم دستپخت شوجان بشقاب سیب زمینی داشتیم کلی خوردما مثلا رژیمم :/ 

فردا عصر برم تلپ شم خونه بابایی دلم برا اجی تنگ شده 

اقا یه سوال؟ ب یه کی از همکارا که پدرش تازه فوت شده میگف اومده خوابش و...

من فکر که چرا یه نفر هنوز به خواب من نیومده بعد این ١٨ سال؟ نکنه چون من سرخاکش نمیرم و قهرم؟ اونم قهره؟ گوگل ا اما نتیجه ای نداشت! 

+چقدر پراکنده مینویسم بذارید پای ذهن خسته ی زن متاهل دوشیفت کار کن پلاس دلدرد و کمردرد




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1397/07/19/post-93/نگارونه




بازمیگردیم

درخواست حذف اطلاعات

اصلا یادم نبود اینجا رو دارم تا اینکه تو یادداشتای گوشیم اسم و پسووردش دیدم وقتی مطالبو خوندم اشک ها ریختم 

چ روزای سختی گذروندیم 

چ خوب که پیدات و خوندمت و شکر گزارتررررر شدم 

باورم نمیشه این ماییم ک ازین همه مشکلات عبور کردیم و الان شکر خدا ب وضعیت نسبتا ثابتی رسیدیم 

ماشین یدیم 

اوضاع مالیمون بهتر شده 

شوجان سرکار میره ( هرچند با حقوق کم و شغلی که دلخواهش نیست) 

گاهی اوقات این تلنگرا این یاداوریا باعث میشه بفهمی جایی ک الان هستی ارزوی دوسال پیشت بوده!! 

خیلی خیلی دلم تنگه روزانه نویسی و ایشالا از فردا شروع میکنمت دوباره 

فعلا  دوستای خوبم :) 




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1397/07/15/post-91/بازمیگردیم




من و شب و چای سبز

درخواست حذف اطلاعات

سلام خوبین؟ 

خب امروزم دیه رو به اتمامه تا جایی ک یادم بود ب وبای دوستام سر زدم و الان بعد یه روز بدو بدو نشستم که بنویسم 

صبح که سرکار بودم و کارای جشن کودک فردا رو انجام میدادیم هرچند ناتموم موند 

ظهر ازونجایی ک شوجان نبود تنهایی برگشتم خونه و سریع مواد کوکو سیب زمینی اماده و پزیدم تا ٤:٣٠ ک از یت بیاد ناهار خوردیم و بعدش من رفتم اموزشگاه ساعت ٩ کلاسم تموم شد و با شوجان رفتیم یکم ید نون و کاهو و خیار و گوجه :) اخه من میخواستم سالاد بخورم والا برنج شدم انقدددد برنج خوردیم 

سریالمونو نگاه کردیم و من ناهار فردا ( خوراک لوبیا سبز ) اماده و در این حین همزمان با سریال دیدن هولاهوپ زدم نیم ساعت :) 

شوجانم گفت چشامش درد میکنه و خواستم ازش بخوابه تا ١٢ بیدارش کنم اوشون ک خو دن یکم روی یخچال با دامستوس تمیز و چای سبز اماده و ولو شدم تا بنویسم 

خونمون خیلی تمیزکاری میخاد ایشالا جمع و جور میکنیم هرچند به قول شوجان تو که باز میریزی چرا جمع میکنی :)) 

عزیزم امروز عصر ک سرکار نرفته بود ظرفا شسته بود اشپزخونه دسته گل بود طفلک اقای منظم گیر چ خانم نامنظمی افتاده :)) 

فردا شب قراره بریم خ مادرشوهر بعد یه جریاناتی ک مرداد ماه افتاد باهاشون کلی سرد شدم خودشونم میدونن البته با پدر شوهر :(( 

ایشششش یادش افتادم :/ 

خب دیگه برم کم کم برم بیدارش کنم که کاراشو ه 

شبت به خیر دوستای گلم 




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1397/07/16/post-92/من-و-شب-و-چای-سبز




بحث

درخواست حذف اطلاعات

سلام وب جانم خوبی؟

منم الان بهترم اما دیروووووز اووووووووووووف کلی حرص خوردم و گریه

صبح بیدار شدم شوجان راه انداختم و مشغول ناهار خوشمزه پزیدن شدم خورشت کرفس گذاشتم بپزه و رفتم وسایل سالاد یدم و همون موقع گفتم یه ز ب مادرشوهر بزنم اخه یکی نیس بگه برا چی میزنگی ایششششش خلاصه ز زدم و مثل همیشه حرفیدیم یهو گف ایشالا فردا میبینمتون ؟ منم گفم کجا! عروسی دیه !!!!!!!!

وای ک من متنفرم از مهمونی رفتن و قرار بود بپیچونیم گفم مامان جان حالا معلوم نیس گف نه دیه زشته دعوت منم گفم والا من چاق شدم لباسام تنم نمیشه :)))) اونم گف وا؟ فلانتو بپوش گفم نه اون بده گف قرمزه گفم نه و... گفم موهام رنگ نداره گف تازه رنگ کدی ک!!!!!!!!!!! گفم نه ریشه اش دراومده بعد دیدم قانع نمیشه گفم اصن شوجان حوصله نداره واسه مرگ دوستش ! یهو قاطی کرد! من بمیرم عزا منو نگه دارید توام شدی لنگه جاری اره من بدبختم هیچوقت عروسام باهام نمیان و... منم قاطی و گفم فردا رو میام ولی بعد اون حالیتون میکنم و قطع ! والا دیه چیکا کنم ؟ همیشه من باید ب خاطر کارهای نکرده و کرده ی جاری مقایسه شم

ز زدم شوجان و گفم چی شده اونم گف الان میحرفم ببینم چی شده

بعد یه مدتی ز زد ک خانومم چرا بحث کردی الکی میگفی باشه میایم بعدا بهونه میاوردیم نمیرفیم تو ک اخلاقش میدونی و... ما تو ایرانیم مجبوریم خانواده ها رو یه جوری راضی نگه داریم و...منم گریه میکدم  میگف الان چر ا گریه میکنی  منم گفم خ ظ قطع خیلی خیلی دیر اومد خونه منم غذا حاضر کدم سالاد و پان رفتم مثلا خو دم ک اومد یکم نازم کرد و.. منم بیدار شدم یه کلمه هم نحرفیدم ناهار چیدم رو میز و خودم مثلا مشغو ل خوردن شدم حالا مگ میتونم بدون اون؟ اروم گفم بیا بخور اونم طفلک از سردرد قرمز شده بود اخه ما تا حالا بعد ازدواج قهرنکرده بودیم اصن یعنی قهر نمیکنیم به زور میخورد منم ک فقط بازی می دلم طاقت نیاورد براش سالاد کشیدم اونم واقعا میدیم میگرنش داره شروع میکنه دلم کباب میشد رفتم رو تخت اومد کنارم دراز کشید گف من بمیرم راحت میشی اره؟ دیگ اذیت نمیشی و.. منم سرشو بغل واقعا پسرکوچولوی منه اخه :( اشتی کردیم و نگاه کردیم و عصرش رفیم بیرون یکم لباس مجلسی نگاه کردیم دیدم واقعا نمیتونم تو این موقعیت 150 + بدم لباس اونم تو وضعیتی ک شوجان دهم حقوق میگیره

رنگ مو یدیم و اومدیم قراره بریم عروسی مس ه رو  اما حالا نمیدونم لباسو چیکا کنم برم اونجام اصن مادرشوهر محل نخواهم داد

نمیدونم باید چیکا کنم واقعا :((((((




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1396/04/09/post-89/بحث




خودم جان کجا بودی ؟

درخواست حذف اطلاعات

سلام بالام جان :)

باور کن دلم برات یه ذره شده بود

کجا بودم؟ نمیدونم ! چرا نمینوشتم ؟ نمیدونم !

خوبم بهتره بکم خوبیم  زندگیمون شکر خدا رو روال افتاده و دیگ داریم یاد میگیریم چیکار کنیم

این روزا ک همش بنده درحال حساب کتابم ک دستم بیاد مثلا مصرف روغنمون چقده یعنی 1 ماهه؟ یا کمتر! اخه میخوام یه حساب کنم ببینم ماهیانه چقد باید ج حونه کنیم

شوجانم خوبه شکر خدا صبح و عصر میره و راضیه امیدوارم خدا ب کارش و پولش برکت بده

بسی تپلیده هم شدم وب جانم خوووو چیکا کنم همش با شوجان خوشمزه جات میخوریم اما خو از امروز رژیم شروع

الانم ورزشیدم و میخوام برم دوش و بعدش چتر بشیم خونه مادر شو :) والا دیه

چقددددد دلم برا نوشتن تنگ شده بود وب جانم من هروز دوست جونامو میخوندم اما فقط نسبت ب تو م لطف بودم امیدوارم تکرار نشه

البته شاید ب خاطر اینستا و تلگرام هم باشه ک از تو دورم کرده اما هیشکی تو نمیشه:)

دوستت دارم خودم جان این بزرگ شدنات و زن شدنات دوس دارم

و...همین!!




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1396/04/07/post-88/خودم-جان-کجا-بودی-؟




من همون یار قدیمی ..

درخواست حذف اطلاعات

سلام 

عصر زمستونی همگی بخیر 

اینجا ک ب جز سرمای ناگهانی و گرم شدن ناگهانی تر خبری از برف و..نیس :) 

سرکار اوضاع بهتره شکر خدا شوجانم امروز رفته ابهر و مدره(شهرستان های اطراف) کار داشت 

بعد از مدت ها ب یاد ایام دوستی اس بازی کردیم اونم همش میگف هی دلبری میکنی من شب میخوام بیام خونه ها حسابت میرسم :)) 

برای شام میخوام ماکارونی درست کنم اقا سفارش دادن :) 

دلم تنگ شده برا ابجیم اما مامانم نمیذاره بیاد اینجا :( 

خودمم نرفتم لج کدم :/ 

همچنان درگیر یافتن کتابای ارشد هستم اگ ا هفته بابا بره تهران باید بهش زحمت بدم ب ه 

تولد شوجان نزدیکه دوس نداره تولد مفصل بگیرم همش میگه دونفره منم قبول اما مادرش اونروز گف ما ک شب میخوایم بیایم :/ بابا جان خو پسرت نمیخاد زوره؟؟؟ بعدشم یه اومدن از شماست یه صد تومن پول میوه و..دادن از ماس :/ 

براش میخام سه تار ب م عاشق سه تاره 

کاش خودش مادرشو راضی کنه نیان باید سر فرصت مناسب مخش بزنم خخخخ 

میخواستم امروز برم بیرون قیمت کنم اما حسش نیس خخخ اصن جز خونه دوس ندارم جایی باشم 

دروغ چرا دلم برا شوجان خعلی تنگیده (لوس خودتونید) 

گفتم زده ب سرمون ماشین ب یم،؟ باید یه مضاربه جور کنیم :/ این یعنی دردسر :/ اما خو ماشین میخوایم :( 

خدا جون خودت بازم کمکمون کن میدونم بنده های خوبی نیسیم سعی میکنیم بهتر شیم 

انقده حسودیم میشه ب این وبلاگا ک دوستای مجازیشون حقیقی میشه نمیدونم چرا 


خو برم خونه رو کمی مرتب کنم مشغول ماکارونی بشم تا شو بیاد :) شایدم یه ز ب بابام زدم :) 

+سرنوشت! میبینم روزی ک در غم از دست دادن دخترت باشی  من ایمان دارم ب اشک و اه یتیم 

+یه اهنگ گوش دادم ز زدم بابام و بعد قطع گریه زیاد .. 




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1395/10/11/post-76/من-همون-یار-قدیمی-




من و من و من

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1395/10/12/post-77/من-و-من-و-من




کوتاه نوشت از روزهایی ک گذشت ..

درخواست حذف اطلاعات

خب سلام  بسی نبودم :/ و کلیییی حرف :) 

اول از همه تولد همسری ب خوبی برگزار شد و چقدم طفلکم خوشحال شد از کادوش همش ذوق میکرد و پیش بقیه بلند بلند میگف ارزوم بود داشتنش :) موقعیم ک داشم چایی میریختم اومد پیشم و گف الان شلوغه دستم بستس بذا تنها شیم :) بعد رفتنشون غرق بوسه شدم :) درسته تو این وضعیت سخت بود یدنش کل پول اموزشگا دادم براش اما همین ک تو این اوضاع خندید و خوشال شد همه غصه هام حداقل برا یه شب پر کشید :) 

+ امسالم ایشالا اگ خدا بخواد و رضا بطلبه میریم مشهد انقد فکر هزینه هاشم ک شبا بدخواب شدم باز 

+ تو محل کار ی اینه بعد سال تحصیلی چن تا نیرو شوت شن بیرون ! خدایا من نباشم اونم تو این وضع! 

+ این ماه دلم میخاد مانتو ب م اما خو کو پول :/ ایشششش کی درست میشه پس 

+ بدجور مریض شدم ٣ روز رو ب موت بودم همسر نمیدونس خونه رو جمع کنه غذا بپزه ب من برسه ممنونشم 

+ یه وبی بود ک روزی ٣ بار شاید بیشتر رفرش می و میخوندمش با نویسندش شدیدا ارتباط قلبی داشم البته یه طرفه! اما با بعضی کاراش تصمیم گرفتم دیگ نخونمش :/ 

+ کتابام رسیده همچنان بیخیالم! 

+ دلتنگ یم ک نیس اما دلم راضی نمیشه برم سرخاکش! 

+ خداجون فراموشمون نکن اول راهه و سخت ب حرفای همسر توجه نکن اون از اذیتای روزگار اونا رو میگه 

+ دوستتون دارم و همتونو میخوندم 




منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1395/11/11/post-80/کوتاه-نوشت-از-روزهایی-ک-گذشت-




برف

درخواست حذف اطلاعات

‎سلام خوبین؟ هوووووم دیروز کلی نوشتم اما وقتی ثبتش فقط دو خطش بود آی حرص خوردم خخخخ 

‎پریروز ب غیر از سرکار روز خوبی بود شب واس شام رفتیم خونه مامان اینا کلی خوش گذشت :) خدا همه پدر مادرا حفظ کنه ادم وقتی ازشون جدا میشه تازه میفهمه تمام اون سالهایی ک کنارشون بوده باید بیشتر قدر میدونسته :/ پریروز بسی برف اومد طرفای ظهر زمستون داره ا ا تمام تلاشش میکنه 

‎پریشب برع هرشب هیچ امیدی نداشتم ب تعطیلی وقتی از خواب بیدار شدم بیرونو نگاه دیدم خبری نیست رفتم سراغ گوشیم دیدم مامان و بابا هردو پ دادن ک تعطیله و همکارام تو گروه اعلام خعلی حال داد

الان بنده یه خانومه خونه دار در حال فک ب ناهار خوشمزس خخخخخ هرچند ب همسرجان پیشنهاد دادم ناهار بریم خونه مادرش اینا اما مخالفت کرد برع ه واسه ما :))))

حتی عصرا بهش میگم ز بزن نمیزنه :/ نمیدونم والا :)

خب اینا واسه دیروز بود ک ثبت نمیشد یا نصفه ثبت میشد الان با لب تاب اومدم و مشغول نوشتنم ب شکر خدا باز اعلام تعطیلی مدارس و خونه دار شدیم باز :)

ب شام خونه مادر شو اینا بودیم خیلی خوش گذشت خوبش این بود خودمون بودیم و جارو اینا نبودن شامم ماهی پلو بود خیلیم هم خوشمزه بود مادرشو ب خاطر من برانی هم درست کده بود :)

امروزم کلی کار دارم ژله تصویری باید بدرستم و برای شبم لازانیا و کوکو باگتی :)

اگ بتونم حتما ع از ولن میذارم براتون :) البته رمزی

هووم الان ک دارم مینویسم بوی خوش زرشک پلو با مرغ پیچیده تو خونه شوجانم رسیده بریم ک ناهار بخوریم

شوجان تا درو باز کرد گف: اوووووووووووووف عجب بویی با تشکر از روابط عمومی اموزش و پرورش :))))))

عشقا روزتون مبارک امیدوارم کنار مردای زندگیتون چ پدر باشه چ همسر چ دوست همیشه شاد شاد باشید





منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1395/11/25/post-83/برف-




سلام 96 :)

درخواست حذف اطلاعات

سلام عشق جان ها؟ خوبید؟

ببشید که هیچ خبری ازم نیس اخه نمیدونم چرا نمیتونم دیه با گوشی بنویسم :(

هوووم مشهد خوش گذشت کلی برا همه دعا کدم دونه دونه اسم بردم حتی اونایی ک نمیان اینجا و خاموش میخونمشون :) 2 بار دستم رسید ک زیارت کنم از رضا کار شوجانو خواستم ایشالا ک حاجتمو بده

از موقعیم که رسیدیم یا مهمونی رفتیم یا مهمون اومد

کلیییییییییییی هدف دارم واسه 96 کلی میخوام خانوم تر باشم کمتر حرص بخورم و کمتر شوجانو اذیت کنم :))

اولیشم اینه که برم ن :) والا الان 1 سال و3 ماهه که بعله اما من هنوز نرفتم ببینم چ خبره

باشگاه دوس دارم برم و باید بگردم دنبال یه کار خوب ک بتونم از این یکی برم بیرون واقعا خستم کرده اونجا :(

هووووم امشب شب ارزوهاس من و ب خاطر پری نمیتونم و.. بخونم اما همینجوری با خدا حرفیدم و حرفامو گفتم شمام لطفا دعامون کنید :) امشبم جارو ومادرشو اومده بودن عید دیدنی بعدشم دوست شوجان ز زد بحرفن وقتی فهمید اومده دوستش بهش اشاره بره بیرون اخه دوستاش باهم بودن حس کدم دلش میخاد بره اخه اصلا خ ادم رفیق بازی نیس صبح تا شب با منه کلی خوشالید و خوشتیپ کرد و رفت

منم اومدم پیش دوستام :) تو دنیای حقیقی ک تهنام اما خو اینجا دوست جون دارم

دوستتون دارم

+نل عزیز وبت رمزی شده و راه ارتباطی دیگه ای باهات نداشم متاسفانه نشد ک ببینمت





منبع : http://negarkhaton.blogsky.com/1396/01/11/post-87/سلام-96-