بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

قصه های دکترک بهاری

آخرین پست های وبلاگ قصه های دکترک بهاری به صورت خودکار از بلاگ قصه های دکترک بهاری دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



اینجا هنوز ی هست ؟

درخواست حذف اطلاعات

ی که اینا رو می خونی

بدون اینجا یه نفر هست که داره می میره

دق میکنه

داره تمام تلاششو میکنه که دل عشقشو نرم کنه

تمام سرمایه فکری و روحیشو گذاشته

دل نگرانه

چرا

بخاطر اینکه جلوی چشمش به دلیارش میگن ح و می پرسیم بعدا

دارم میمیرم

چرا نفهمیدی هنوز ؟

چرا نمی فهمی

میشه خدایا حال منو دری و یه کاری کنی درست شه ؟

دیگه طاقت ندارم


.

.





منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1397/02/31/اینجا-هنوز-کسی-هست




ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

درخواست حذف اطلاعات

بچه ها صبر جواب میده ؟

تو این آ ین روز ماه رمضون می خوام بنویسم که نمی دونم دارم قدمامو درست میزارم یا غلط و نمی دونم باید چیکار کنم که شیش دنگ قلبش واسم بزنه

از خدا کمک می خوام شما هم دعام کنید

علی الحساب اوضاع خیلی خوب نیست




منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1397/03/24/ما-را-که-تو-منظوری-خاطر-نرود-جایی




چنان دلبسته ام کردی که من با چشم خود دیدم خودم میرفتم اما سایه ام با من نمی آمد

درخواست حذف اطلاعات

یه دیالوگ بود شهرزاد نشسته بود تو کافه و سیاه تنش بود

به فرهاد میگفت بارون میاد جر جر رو پشت بوم هاجر

هاجر عروسی داره تاج وسی داره

چراغ زهره سرده تو تاریکیا می گرده

خورشید آسمون کو؟ چراغ ک شون کو ؟

من این روزا اون حالو دارم

دیروز نشستم و با هر ضرب و گفتم نه

دلم بودا گفتم نه

همش اون دیالوگ شهرزاد تو گوشم تکرار میشه که

گاهی آدم باید یه ویرونه بسازه از وجودش

تا یه نوری بدرخشه از دل اون ویرونه ها ...

منتظر کدوم خوشبختی باد آورده ایم ؟

میون این همه تلخی

من باید بدووم و تنهایی رو پر کنم

این که بفهمه و منو برای تمام عمرش بخواد دست خداست

اینکه الان من محیطمو اب کنم چی ؟ اب شده دیگه یه بخشیشم کنترل باید بشه ...


من بهترینارو میسازم ♥️




منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1397/04/20/چنان-دلبسته-ام-کردی-که-من-با-چشم-خود-دیدم-خودم-میرفتم-اما-سایه-ام-با-من-نمی-آمد




از نو برایت می نویسم ...

درخواست حذف اطلاعات


غروب، ، پاییز، اولین سرما...

بعضی وقتها بعضی کلمه ها در کنار هم چقدر ترسناکند،

و چقدر سخت است وقتی نباید ی بفهمد ترسیده ای...

ی و ی ها را ول کن رفیق...

مهم نیستند...

می شنوی؟

من ترسیده ام...

من ترسیده ام...

من ترسیده ام...






منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1397/07/13/از-نو-برایت-می-نویسم




من که میگم میشه تا اقا چی بگه !

درخواست حذف اطلاعات

مثلا هفته دیگه این موقع

اون جایی که باید

من و اونی که باید

اگر خدا بخواد

اقا بخواد

بابا بخواد ...




منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1397/07/26/من-که-میگم-میشه-تا-اقا-چی-بگه




برف برف نو روزای نو

درخواست حذف اطلاعات

میبینی ؟

با یه اشاره منو انقدر سر ذوق میاری که می تونم ساعت ها بنوییم

بخندم

ببینم درس بخونم یا هر کاری

در حالی که نه خسته بشم نه از برق چشمام کم بشه

امروز چشممو که باز پیام داده بودی

ده تا ع فرستادی از چک لست سین های بعد از دوازده شب من !!!

انقدرم گوگولی گفته بودی حلال کنم

اخه قشنگ من عقلمو بردی مگه می تونم حل نکنم

کاش بیای اینجا رو بخونی و دستگیرت بشه

بیای و عاشقی کنیم بعدش

مرد ک شانی من




منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/11/07/برف-برف-نو-روزای-نو




احترام به شما

درخواست حذف اطلاعات

سلام

اینکه اینجا پراکنده نویسی می کنم رو نزارید رو حساب عدم احترام به شما ( همون قشن ی که می خونیدهرچقدر هم کم )

وبلاگ نویسی آداب داره حداقل ترینش شاید معرفی یه شخصیت واحد از نویسنده

اما حقیقت اینه که من خیلی آدم ترسویی هستم ( بچه بودم از بادکنک می ترسیدم فکر کنید:/ )

ترس از چی ؟

من تو بیرون تو محیط صمیمی ترین دوستام حتی و خانواده ام همش میشنوم که خیلی قوی و منطقی هستم

افتاده گردنم که همیشه مسئولیتای تصمیم گیری رو انجام بدم

تو هر مشکلی هم از پسش بربیام

نه اینکه بر نمیام یا قوی نیستم ها نه

ولی از اینکه ی اینجا رو بخونه و من رو بشناسه خیلی واهمه دارم

حسم مثل برهنگیه !

انگار که ابهتم تو ذهن بقیه به هم بریزه یا حس حماقت حتی ایجاد شه

شاید واسه همینه که حتی از نوشتن روز مره ی بیمارستان هم میگذرم که حدسی هم اتفاق نیفته

علت بعدی هم روزای خودمه

من هنوز خیلی سردرگمم و راه زندگیمو پیدا ن یا نفهمیدم درست

دخل و ج ح ام باهم جور نیست

احوالمم مثل نوشته هامه

یه لحظه پر از امید

یه لحظه مایوس مایوس

یه سری برخوردا از خودم توقع دارم که انجامشون نمی دم

خلاصه که اینجوری

حالا فکرای جذ دارم واسه اینجا که از اوا بهمن و اوایل اسفند به مناسبت سالگرد وبم کلید می زنم

حتی شاید واسه اینکه ترسم بریزه قرار گذاشتیم با چند تا از پیج های باحال بیان همو حضوری دیدیم

فعلنی






منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/11/12/احترام-به-شما




حواسم به سالگرد نبود ، گذشت

درخواست حذف اطلاعات
دقیقا عین اسفندم
دل در گرو بهار دادم معشوقه ی سبزه و بارانم اما
همه می خواهند دستم را در دست زمستان بگذارند ...



منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/12/11/حواسم-به-سالگرد-نبود-،-گذشت




عیده ! تولد منم هست ! اما گوربابای دنیا و ما فیها وقتی تو هنوز نیستی ...

درخواست حذف اطلاعات

اینا رو تو آ ین شب امسال می نویسم

سالی که گذشته برام عین دوره نقاهت یه زخم بود

خارش و سوزش همزمان و حس انگولک و کندن ه ها

سه ماهه اولش رو خودمم نمی دونم چطور گذروندم

فقط می دونم هر چی که بود بازم توانایی اینو داشتم که به آسمون نگاه کنم از هوا لذت ببرم برم زاده ذکر بگم تو خونه آشپزی کنم

اما همزمان با همش اشک بریزم

کلی اصرار اصرار برای ثبت نام اعتکافم دل ش ته ام جلو در اتاقشون و چندین ساعت سر پا وایسادن و کمک به کادر و خانومی که تشابه فامیلی داشتیم و بعد فقط یه شب موندن و برگشتن به خونه اما خوشحال از تجربه ی دعای عهد سحر ...

کلی هم بحث داشتم با خانواده نمی دونم بخاطر بی حوصلگی بخاطر کله شقی های همیشه ام یا چی

سه ماهه دوم که تابستون بود کارای نکرده ام دو تاش انجام شد

درس خوندم دوباره رفتم تو فضای عاشق پسرک همکلاسی هم دردم شدم و هیچ حرکتی در جهتش ن

سه تا خواستگار رد بی خود و با خود نفسم از دلتنگی و تنهایی بالا نمیومد و قبولیای تو دوتا آزمونم

مسافرت تیمی رفتم و یه استراحت و اسباب کشی دقیقا ا ین روز تابستون


پاییز شد اسباب کشی شد

اومدیم این خونه از شر گناهم خلاص شدم از شر قدم به قدم کوچمون و خیابونای اطراف که نمی تونستم خاطرشونو از جلو چشمم دور کنم و محکم رو هم فشارشون میدادم

شروع شد از خوشحالی تو پوست خودم جا نمی شدم دوباره دغدغه های خوشگل و عشق همکلاسی

ولی دیر شده بود و اون یکیو انتخاب کرده بود

من زحمتایی کشیدم که جو نداشت ...

های صبحم برای تموم شدن تنهایی

یازده بار اسمای اعظم خدا هر روز صبح اول وقت شدن ام و دعا دعا زاده

دعوت تو تیم که تو فکرم هم نمی گنجید

درگیریای من و دخترک همکلاسی


زمستون

امتحانام که خوب بودن اوضاع معمولی من تو تشویش تنهایی و چشم امیدی که نباید از خدا ناامید بشه

ستاره ام و مرد ک شانی که دوییدم سمتش

بازم درگیری با دخترک

برگشتن آدم دوسال قبل

با گل نرگس

با پول زیاد

اما من

دل من ...

نمی دونم چیکار کنم

و حالا

این روزای ا زمستون

روز تولدم و بهار نزدیکه

میبینم که درد تنهایی بی صبرم کرده

بی حوصله و بی هدف و غمزده

امروز می خوندم که فروید ( روانشناس بزرگ و نظریه پرداز)

برای دخترش یه سری نصایح نوشته

یکیشون تو بُعد شخصیت این بود که زیاد خودتو جدی نگیر انگار با منه !

-بچه تر که بودم دلم می خواست اسمم بهار باشه

یادم نیست به چه علت فقط یادمه که خیلی دلم می خواست

الان که فکر می کنم میبینم بهترین انتخاب بوده برام

برای منی که اولین روز فروردین به دنیا اومدم

برای منی که پر از شیطنت و سر و صدا و خنده های بلند و در عین حال پر از اشک و ارامش و اروم صحبت و خانومی ام !

حس می کنم خدا که داشته منو درست می کرده

گفته بزار از همه چی بریزم توش

تازه به یه اندازه

نمی دونم مفهوم بهتون منتقل میشه ؟

فرض کن تو حلیم به یه اندازه نمک و شکر ریخته بشه ...

همونقدر مهربونی که خشونت

همونقدر لطافت که جدیت

همونقدر احساس که عقل

همونقدر ابر و بارون که آفتاب و رنگین کمون

همونقدر غرور و اعتماد به نفس که ضعف و ناتوانی

یه همچین ملغمه ای خلاصه یه نزاع مداوم تو وجود من !_


روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم ...





منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/09/15/در-فغان-از-خویش-خویش




که من اینجا دلم تنگ است یک ذره است

درخواست حذف اطلاعات
  1. پدربزرگ مادرم خد امرز -" دادا" صدایش می کردیم - پیرمرد مهربانی بود از آن ها که ته جیبش برایمان قند می گذاشت ؛ همیشه می گفت قدیمی ها دیر عاشق میشدن اما واقعا عاشق میشدن میشناختن همو وامیستادن پای هم
  2. به یک ح بیمارگونه ای تحلیل روانی آدم های مختلف را دوست دارم ، از صحبت لذت میبرم از گوش دادن بیشتر ، دنیای آدم ها جالب است گاهی شگفت زده میشوی و گاهی ناامید
  3. از روی سه داده ی ای و ایگرگ و زد عاشق دنیای ی می شویم سه معادله سه مجهول است و سعی می کنیم و شنا می کنیم و مراقبه و مکاشفه و این داستان ها
  4. این ح ندیده نشناخته است ؟ نه ! آن همه داده و مجهول و راه حل پس چه بود ؟ اما آیا شناخت صورت گرفته ؟ با سه جمله سه پاراگراف یا حتی سه صفحه اطلاعات راجع به ی می توانیم بشناسیمش ؟
  5. دنیای احتمالات است آمدیم و آن اطلاعات ما به همراه گمانه زنی ها دقیقا شد آنچه آن فرد هست ؛ مثل احتمال زدن رعد و برق به ی ! کم است ولی هست ! اما به قول بازاری ها " مؤمن خدا اینجوری که نمیشه ! " عاشق دنیای سه معادله سه مجهول شدن یک مسئله است عاشق یک آدم دیگر شدن یک مسئله
  6. نه ایشان امضا داده که همین معادله را حل کنی من دیگر هیچ کجای دنیا با هیچ فکر و کاری چشمانت را گرد نمی کنم و البته نه تو انقدر جیّدالحدس بودی که همه را دقیق محاسبه کنی و پیش بینی هایت تمام و کمال درست دربیاید
  7. "دادا" خد امرز خیلی اوقات وقتی حرف می زد می گفت " الان اگر ننه جون بود " بعد با گوشه ی دست اشکش را پاک می کرد و شناختش را به رخ ما می کشید ...



منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/08/15/که-من-اینجا-دلم-تنگ-است-یک-ذره-است




یکی شوریم از هر شعله ای برتر...

درخواست حذف اطلاعات

حسینی که به طرز معجزه اسا دل یکی مثل منو یه عصر تو کنج اتاقم مثل یه عروسی شاد می کنه

حتما هم حواسش هست که ضربه نخورم

مواظبم هست که بهم امید داده و قطعا هم اجابت می کنه خواسته ی منو

چون میدونه امید رو ناامید خیلی بده

در رسم معرفتش نیست دست خالی برگردوندن

درست میشه

با همه ی اتفاقای کوچیک و بزرگ میشه اونی که من منتظرشم

ان شاءالله

یکی شوریم

از هر شعله یی برتر،

که هیچگاه ش ت را بر ما چیرگی نیست

چرا که از عشق

رویینه تنیم.







شاملو جان





منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/07/29/من-و-تو-یکی-شوریم-از-هر-شعله-ای-برتر-ایش




یکی شوریم از هر شعله ای برتر...

درخواست حذف اطلاعات

حسینی که به طرز معجزه اسا دل یکی مثل منو یه عصر تو کنج اتاقم مثل یه عروسی شاد می کنه

حتما هم حواسش هست که ضربه نخورم

مواظبم هست که بهم امید داده و قطعا هم اجابت می کنه خواسته ی منو

چون میدونه امید رو ناامید خیلی بده

در رسم معرفتش نیست دست خالی برگردوندن

درست میشه

با همه ی اتفاقای کوچیک و بزرگ میشه اونی که من منتظرشم

ان شاءالله

یکی شوریم

از هر شعله یی برتر،

که هیچگاه ش ت را بر ما چیرگی نیست

چرا که از عشق

رویینه تنیم.







شاملو جان





منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/07/29/من-و-تو-یکی-شوریم-از-هر-شعله-ای-برتر-ایش




سر صبحی

درخواست حذف اطلاعات

از ساعت شیش تو جام بیدارم

هی غلت میزنم

از دیروز نت نداشتم و به انبوه پیاما نگاه می کنم اما کیه که بخونه

ذهنم درگیر یه مطلبه

درگیر یه شخصه که خیلی برام خوشاینده

با همه ی جزئیاتش با تک تک کاراش حرفاش شکل راه رفتنش نگاهش

خوب

خداروچه دیدی

شاید مهربون ترین ح شو بهم نشون بده به همین زودی

دیگه اینکه اذردخت یه کامنت برام گذاشته بود چند وقت قبل نگران درسای علوم پایه رشتمون بود

از اینجا به بعد برای اونه

اگر دوست داشتید بخونید

خوب

دوره ی پنج ترم علوم پایه فرق چندانی هم نمی کنه که نوین باشی یا قدیم کلا برای اینه که به نظرم

دانشجو ها فقط تو باشن و حروف الفبا رو یاد بگیرن

یعنی مثل کلاس اول که مثلا نمی تونی جمله بنویسی و حرکت های حروف رو َِ ُٓ و اینا رو میزاری اونجوریه

و خوب البته که تنها دورانیه که انقدر دانشجو رو بی انگیزه می کنه که نصف کلاس درس نمی خونن

دورانیه که می تونی شبا راحت بخو با دوستات راحت بری سینما و البته وقت واسه صحبت تونم زیادتره

درسام سخته اما باید بگذره مثل همه چی که میگذره حتی اگر ح از بیوشیمی به هم بخوره

برای ازمون پیج لایف اروند می گلسا دیدم چیزای خوبی نوشته

در ارتباط با بعد اون دوران

خوب مواجه میشی با درسای بهتر

یه چیزایی حالیت میشه از ع ای رادیولوژی و اسم چهار تا بیماری و اگزمینیشنش رو یاد می گیری

خیلی بهتر از قبله اما استرسش بیشتره

یعنی کلا شک نکن هر ترم که بری بالاتر استرس بیشتره وقت واسه حرف زدن کمتره و دوستاتم لابلای کلاسا فقط می تونی تو کتابخونه پیداشون کنی

البته که گاهیم تو پاویون خو دن

تنها تر میشی و شخصی تر میشه همه چی

مثلا الان یه گروه دوستین و یه کلاس و از این قبیل

بعد هر کدوم میرین سمت خودتون بخشتون درستون مریضتون کورستون

بزرگتر میشیم به اصطلاح

اها اگه دنبال زبان یا کار بیرون یا هنر یا هرچیز دیگه هستی فقط الان وقتشو داری

.

.

خوب تموم شد :)

ای تمامی انی که این خزعبلات منو می خونید برام دعا کنید

خوش باشید و ایام به کام




منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/08/05/جمعه-سر-صبحی




سر صبحی

درخواست حذف اطلاعات

از ساعت شیش تو جام بیدارم

هی غلت میزنم

از دیروز نت نداشتم و به انبوه پیاما نگاه می کنم اما کیه که بخونه

ذهنم درگیر یه مطلبه

درگیر یه شخصه که خیلی برام خوشاینده

با همه ی جزئیاتش با تک تک کاراش حرفاش شکل راه رفتنش نگاهش

خوب

خداروچه دیدی

شاید مهربون ترین ح شو بهم نشون بده به همین زودی

دیگه اینکه اذردخت یه کامنت برام گذاشته بود چند وقت قبل نگران درسای علوم پایه رشتمون بود

از اینجا به بعد برای اونه

اگر دوست داشتید بخونید

خوب

دوره ی پنج ترم علوم پایه فرق چندانی هم نمی کنه که نوین باشی یا قدیم کلا برای اینه که به نظرم

دانشجو ها فقط تو باشن و حروف الفبا رو یاد بگیرن

یعنی مثل کلاس اول که مثلا نمی تونی جمله بنویسی و حرکت های حروف رو َِ ُٓ و اینا رو میزاری اونجوریه

و خوب البته که تنها دورانیه که انقدر دانشجو رو بی انگیزه می کنه که نصف کلاس درس نمی خونن

دورانیه که می تونی شبا راحت بخو با دوستات راحت بری سینما و البته وقت واسه صحبت تونم زیادتره

درسام سخته اما باید بگذره مثل همه چی که میگذره حتی اگر ح از بیوشیمی به هم بخوره

برای ازمون پیج لایف اروند می گلسا دیدم چیزای خوبی نوشته

در ارتباط با بعد اون دوران

خوب مواجه میشی با درسای بهتر

یه چیزایی حالیت میشه از ع ای رادیولوژی و اسم چهار تا بیماری و اگزمینیشنش رو یاد می گیری

خیلی بهتر از قبله اما استرسش بیشتره

یعنی کلا شک نکن هر ترم که بری بالاتر استرس بیشتره وقت واسه حرف زدن کمتره و دوستاتم لابلای کلاسا فقط می تونی تو کتابخونه پیداشون کنی

البته که گاهیم تو پاویون خو دن

تنها تر میشی و شخصی تر میشه همه چی

مثلا الان یه گروه دوستین و یه کلاس و از این قبیل

بعد هر کدوم میرین سمت خودتون بخشتون درستون مریضتون کورستون

بزرگتر میشیم به اصطلاح

اها اگه دنبال زبان یا کار بیرون یا هنر یا هرچیز دیگه هستی فقط الان وقتشو داری

.

.

خوب تموم شد :)

ای تمامی انی که این خزعبلات منو می خونید برام دعا کنید

خوش باشید و ایام به کام




منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/08/05/جمعه-سر-صبحی