بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

دریای از دست رفته ی یادها

آخرین پست های وبلاگ دریای از دست رفته ی یادها به صورت خودکار از بلاگ دریای از دست رفته ی یادها دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



طره گیسو دهم در دست باد

درخواست حذف اطلاعات

طره گیسو دهم در دست باد

گور بابای تو و روز معاد/ زری دل نشین

یاداشت روز

تورج پارسی

یکشنبه روز آفتاب عالم تاب پانزدهم اکتبر دوهزار هفده


پس این چندین و چند روز سرد و بارانی و سرماخوردگی بی انصاف ، از بامداد آفتاب می درخشد.! کنار پنجره ایستادم به تماشای تن آفتاب ! شگفتاآفتاب سردش نیست ! البته آفتاب همین چند لحظه می تابد و دیگر هیچ ! پاییز است وارد دالنگاه سرما شده ایم ......

می گویند زمستان سردی و سردتری و حتا سردترین خواهیم داشت ! چنانچه گفتند بی گرمایی تابستان امسال سوئد در سدو پنجاه سال اخیر بی سابقه بوده است !

***
زیبایی هارمونی است ! هارمونی زبان خودرا دارد ! فرا مرزی است ! بر پایه ی رنگ نمی چرخد ! در هر گوشه ی این زمین که دیگر بزرگ نیست نمی توان زیبایی رامحدود کرد ، نمی توان به بند کشید ، " شادیانه " زندگی است ! شادیانه " بودن و شدن" است !

/ مردم دیلمان شادیانه را به جای واژه کادو بکار می برند . مدیون نوشته احمد شکریه هستم از شهر رشت آینده سال دهم آبان و آذر۱۳۶۳/

این بیت از یک شعر چندین بیتی "تار آوا " را به صدا در آورد ! آن هم در ضربی !

طره گیسو دهم در دست باد

گور بابای تو و روز معاد

چه کرده است در این شعر ، این بی حیا !! چه کنایتی ! چه ظرافت از برگ گل نازکتری ! برخی هنگام بر آیند دیوار کشی ها و بند سازی هاست، مگر می شود نسیمی را که می وزد به بند برد و دستبند زد ! توفان ها بر آیند همین به بند بردن هاست ! آنکه تاریخ نمی خواند و می گوید خود تاریخ است ! بیمارست !

تاریخ حافظه زندگی است ! به همین سبب تاریخ نگاه هر روزه می طلبد! چرا که تاریخ درس عمومی و اجباری زندگی است !

***

خنده ام گرفته است : گور بابای تو و روز معاد !
به قول آن دوست مشهدیم : تعجباتیه !!
!با مهر همیشگی

image may contain: one or more people, ocean, sky, text, outdoor and water
3 comments



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/07/24/post-1867/




the holocaust

درخواست حذف اطلاعات


the holocaust
هولوکاست ی ! روز بیست هشت امرداد تماشاچیان سینما ر آبادان را زنده زند سوزانیدند ! از کودک تا پیر ! زن و مرد ! 
سوئد بودم بخش خبری به زبان انگلیسی را گوش می ! از آتش زدن مردم خبر داد ! و تیان متهم بودند ! اما دانستن این موضوع سخت نبود که بدانی جلادان حکومتی با موقعیتی که خوزستان به ویژه " آبادان " دارد این کار را نمی کنند ! اما دهان به دهان می گشت تا ..... من از همان گاه دم عبای اوخوند را می دیدم و چنین هم بود ! به بدینگونه اوخوند در عصر پرشتاب دانش بشری از سوزانیدن انسان ها بهره گرفت و به حکومت رسید و هم چنان می سوازاند ، غارت می کند و می کند و.... با مردم همیشه مبارز آبادان همدردم ! با ملت ایران در سوگ همه ی قربانیان این چهل سال مرگ بار می نشینم، ! 
پاینده ایران

image may contain: 1 person, crowd and outdoorimage may contain: outdoorimage may contain: one or more people



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/05/28/post-1859/




the holocaust

درخواست حذف اطلاعات


the holocaust
هولوکاست ی ! روز بیست هشت امرداد تماشاچیان سینما ر آبادان را زنده زند سوزانیدند ! از کودک تا پیر ! زن و مرد ! 
سوئد بودم بخش خبری به زبان انگلیسی را گوش می ! از آتش زدن مردم خبر داد ! و تیان متهم بودند ! اما دانستن این موضوع سخت نبود که بدانی جلادان حکومتی با موقعیتی که خوزستان به ویژه " آبادان " دارد این کار را نمی کنند ! اما دهان به دهان می گشت تا ..... من از همان گاه دم عبای اوخوند را می دیدم و چنین هم بود ! به بدینگونه اوخوند در عصر پرشتاب دانش بشری از سوزانیدن انسان ها بهره گرفت و به حکومت رسید و هم چنان می سوازاند ، غارت می کند و می کند و.... با مردم همیشه مبارز آبادان همدردم ! با ملت ایران در سوگ همه ی قربانیان این چهل سال مرگ بار می نشینم، ! 
پاینده ایران

image may contain: 1 person, crowd and outdoorimage may contain: outdoorimage may contain: one or more people
2



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/05/30/post-1861/




از صفحه ی دوست صاحب قلم بانو آوردم ! عزت از نوشین می گوید !

درخواست حذف اطلاعات

از صفحه ی دوست صاحب قلم بانو آوردم !
عزت از نوشین می گوید !

در این قسمت مى پردازیم به خاطرات عزت الله انتظامى از نوشین.
من دنبال خانه' أجاره اى مى گشتم، یک شب حسین خیرخواه مرا صدا کرد و گفت: مى توانى خانه اى که أجاره مى کنى، یک اتاقش را آماده کنى و تخت بگذارى براى مهمانى که گاهى مى آید و مى رود و بعضى وقتها یکى دو شب در تهران مى ماند؟ این مهمان علاقه اى براى رفتن به هتل یا مسافرخانه ندارد.
در ضمن خانه اى که مى خواهى أجاره کنى، بهتر است مشرف به جایى نباشد، چشم انداز نداشته باشد، حتى در و پنجره هاى خانه هاى دیگر به طرف خانه' تو باز نشود . خلاصه که از دید آدمها دور باشد و حتمأ جاى خلوت و کم رفت و آمدى باشد و حتمأ در کوچه اى فرعى باشد. 
خلاصه راه افتادم این طرف و آن طرف، البته بیشتر دلم میخواست أطراف تآتر سعدى یعنى دروازه شمیران، پل چوبى، یا شاه آباد باشد. 
ناگهان یک خانه' کوچک با دو اتاق خواب جدا ازهم، در یک جاى پرت گیر آوردم. دریک کوچه' بن بست در خیابان "خورشد" که جز آسمان آبى و خورشید عالمتاب ، هیچ چیز دیده نمى شد ! 
اسباب کشى کردیم. من وهمسرم به اتفاق پسر پنج یا شش ساله ام مجید، در اتاق طرف راست ن شدیم که آشپزخانه هم داشت و آفتاب گیر بود و مهمان گاهى وقتها، اتاق سمت چپى.
پس از یک ماه سرو کله' یک مهمان پیدا شد. با علامت رمزى که قرار گذاشته بودیم در زد. در را باز . مردى شیک پوش و جاافتاده بود. به اتاق راهنمائیش . شام نخورد وفقط چاى خواست. فرداى آن روز نزدیک ظهر خداحافظى کرد و رفت. 
کم کم عادت کرده بودیم . هر از گاهى ى با رمز در میزد، با و چمدان و یا دست خالى ، یک شب مى ماند و فرداشب مى رفت. 
خلاصه یک شب در تآتر سعدى ، حسین خیرخواه و حسن خاشع مرا صدا د و گفتند: امشب مهمان اصلى که چند وقت مى مونه، میاد.هر کارى که اسمش را نگفتند و خیرخواه همانجا گفت: عزت لب تر نکنى ها! اصلأ قید همه چیز و همه را بزن، حتى قوم و خویش ها!
تآتر که تمام شد با عجله به طرف خانه به راه افتادم.
وارد حیاط که شدم دیدم چراغ اتاق مهمان روشن است . یک سر به اتاق مهمان رفتم. روى تختخواب دراز کشیده بود . گلویم خشک شده بود و به تته پته افتاده بودم.
بلند شد و به طرف من آمد. یکدیگر را بوسیدیم. کم کم حال عادى پیدا . عبدالحسین نوشین که آ ین بار قبل از فرار سران حزب توده در زندان به ملاقاتش رفته بودم ، جلوى من ایستاده بود.
پشت میز کوچک ناهارخورى که چند صندلى دورش بود ، نشست و گفت: بنشین عزت.
از تآتر پرسید : چطوریه؟ خوب استقبال میشه یا نه؟من هم با شوق جوابش را دادم. گفتم شام که نخوردى؟ گفت : نه. 
نزد همسرم رفتم . شامى آماده کرده بود . به او گفتم: این مهمان دیگه از آن مهمانهاى یک شب ، دوشبى نیست. تا مدتى پیش ما میماند. گفت: کى هست؟ مى شناسمش؟ گفتم: نوشین. خشکش زد و گفت: کى؟ گفتم: نوشین ، چرا مى ترسى؟ گفت: این بابا از زندان در رفته ، گیر بیفتیم بابامونو در میارن. 
شام که آماده شد به اتفاق نزد نوشین رفتیم. تا نیمه هاى شب حرف زدیم. بعد من و همسرم به اتاق خودمان رفتیم. تا صبح خوابمان نمى برد! عجب مسئولیت سنگین و خطرناکى به من داده بودند. به هر حال، زندگى، با یک هنرمند فرارى ارزشمند آغاز شد. 
فرداى آن روز نوشین گفت: عزت، اسم من فردوسه، عبدالله فردوس.
روزها طول کشید تا من بتوانم به این تغییر و طوفان در زندگى ام عادت کنم.
کم کم حال و احوالم عادى شد و راحت بگو بخندم را از سر گرفتم و اصلأ انگار نه انگار که چه بمب خطرناکى در خانه دارم. یک آدم فرارى، به قول امروزى ها-زندانى آکبند دست نخورده-
یک زندگى عجیب و غریب پیدا کرده بودم. با وجود این پس از چند روز کاملأ خودمانى شدیم و ناهار و شام را با هم میخوریم. تقریبأ شده بودیم یک فامیل!
یک هفته نگذشته بود که یک شب رمز در زدن را شنیدم. در را باز . یک آقاى خیلى شیک با عینک و یک خانم با چادر رنگ روشن، گفتند با آقاى عبدالله فردوس کار دارند. به اتاق راهنمایى شان . خودم به اتاق دیگررفتم. 
بعد از مدت زمان کوتاهى فردوس مرا صدا کرد. کیانورى را کاملأ مى شناختم ولى آن خانم را به جا نیاوردم که معلوم شد ،"مریم فیروز" همسر کیانورى است. سرنوشت چه جاهایى که آدم را نمى برد و چه بلاهایى که سر آدم نمى آورد؛ حیرت آور است!
به هرحال ساعات آ شب آن خانم و آقا رفتند. رفت و آمد به قدرى دقیق و حساب شده بودکه به محض اینکه مهمانها از خانه خارج شدندو پس از عبور از کوچه' فرعى به خیابان رسیدند، اتومبیل جلوى پایشان ایستاد. البته براى همه' انى که آنجا رفت و آمد داشتند، وضع این گونه نبود.

image may contain: 1 person, standingimage may contain: 2 people, including susan azadi, hat and close-up



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/05/30/post-1863/




a picture is worth a thousand word

درخواست حذف اطلاعات

12 october 2016

a picture is worth a thousand word

تورج پارسی
چهار شنبه دوازدهم اکتبر دوهزار شانزده

the expression "use a picture. it's worth a thousand words." appears in a 1911 newspaper article quoting newspaper editor tess flanders discussing journalism and publicity.[1]
a similar phrase, "one look is worth a thousand words", appears in a 1913 newspaper advertisement for the piqua auto supply house of piqua, ohio.[2]
wikipedia

به راستی که یک ع برخی هنگام کار هزاران واژه را می کند ! ع دختر ویتنامی که و گریان ازبمباران ها فرار می کرد هزاران هزار واژه ساخت و در تاریخ گذاشت که به یادمان هست !
در همین سوئد هم هر سال شاگردان کود تان و مدرسه با هم در کنار آموزگاران و.... ع می گیرند و در واقع تاریخی یادمانی از راهی که طی کرده اند به جا می گذارند .
برخی هم در همین تاریخ مصوری اززادگاه خود ثبت می کنند از گل و گیاه گرفته تا مردم وکوچه و بازار و... .... که در همین زمینه با آقای توکلی باشنده شهر زیبای لاهیجان آشنا شدم که بیشتر ارج شان می نهم !

ع تاریخ مصورست ، تاریخ گویا ! چند شب پیش به دو ع در این همه کاغذها و آلبوم ها یم دیدم که برخلاف سنت کاری تاریخی، بر آنها ننوشته بودم !! اما حکایت خودرا داشته و دارند همان حکایت کاربرد یک ع در برابری هزار واژه !
ع ی که در خدمت باستانی پاریزی در همایش جهانی اوستاشناسی در شهر یوتوبوری هستم و ع دیگری که در خدمت خواننده هنرمند سروش ایزدی / مطلوبی / هستم که به گمانم کنفرانس ن بود در شهر استکهلم ! 
دوستی این ع را گرفته بود و به من فرستاد ، بی آنکه ما بدانیم ایشان لحظه را شکار کرده بودند ! اگر چشم ها بسته است بی گمان دل ها روشن است !!!
گفتمان با باستانی خود کلاس درسی فراموش نشدنی بود ، بسیار آموختم ! و نخستین دیدار با مطلوبی هم این دوستی را رقم زد که به گفته ی رند شیرازبه شمار عمر می گذارم .... با مهر همیشگی

image may contain: 2 people, people standing and suitimage may contain: 2 people, people standing



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/07/20/post-1865/




از سوی دوستان پرسشی شده است که چرا در انجمن زرتشتیان برای شهریاری بزرگداشتی برقرار نشده

درخواست حذف اطلاعات


از سوی دوستان پرسشی شده است که چرا در انجمن زرتشتیان برای شهریاری بزرگداشتی برقرار نشده اما در انجمن یهودیان برگزار گشته است ؟

تورج پارسی

یاداشت روز

پرویز شهریاری یک معلم بود ! معلمی که تنها متعلق به هم کیشانش نبود ! او م ع حقوق انسانها بود و به همین سبب زندان ها کشید ! پس پاسداشت معلم آن هم با بینشی که شهریاری داشت و متعلق به ملت ایران است در هر مکانی شایسته است ! نگاه و بینش او محدود نبود ! یادم می آید هنگام انتخابات بود در ماهنامه چیستا نوشت : چرا مارا زیر نام اقلیت دینی محدود می کنید که حتما به ی هم کیش خود رای بدهیم ! باید شایستگی را معیار قرار داد نه هم کیش بودن ! پس پرویز محدود نبود ! او نزد هم کیشانش احترام ویژه ای داشت ، از او بارها قدردانی د و به او سرفراز هم بودند ، برای مرگش هم پرسه بر قرار گردند که نه تنها هم کیشانش بلکه همگان هم در آن شرکت جستند ! با مهر همیشگی و سپاس از توجه دوستان‬

image may contain: 1 person, standing and text



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/05/11/post-1858/از-سوی-دوستان-پرسشی-شده-است-که-چرا-در-انجمن-زرتشتیان-برای-شهریاری-بزرگداشتی-برقرار-نشده




عشق آن باشد که حیرانت کند

درخواست حذف اطلاعات

عشق آن باشد که حیرانت کند 
بی نیاز از کفر و ایمانت کند 
،، مولانا ،،

ما مولانا داریم و هنوز از کافر و مسلمان و نجس و زهر مار نهی از منکر و خواهران زینب و گشت ارشاد و و گپ می زنیم ! 
عشق آن باشد که حیرانت کند 
بی نیاز از کفر و ایمانت کند 
،، مولانا ،،

هزار بار بخوانش و بنوازش تا بل آدمی بیدار شود از خواب افیونی دین !




منبع : http://moris.blogsky.com/1397/05/03/post-1852/




توفان و رعد برق در اپسالا

درخواست حذف اطلاعات

توفان و رعد برق در اپسالا 
یاداشت روز
سی ام جولای دوهزار هیژده
دیروز پس از چهل و پنج و شش روز بی بارانی آسمان " ده لو " زد روی " دل " زمین ، آن هم با همه توان و داد و قال! توفان و رعد برق ! مردم هم تو آب چلپ چلپ د ! میزان بارندگی هشتاد و هفت میلی متر بود به طوری که اینترنت قطع شد و ما هم دو روز سر کلاس نتوانستیم حاضر بشویم ! 
جالب اینکه ایستگاه راه آهن تبدیل شد به رودخانه و مردمانی چند هم در آن شنا د و قایق راندند ! صحنه را از صفحه ی تلویزیون شکار !

image may contain: one or more peopleimage may contain: 1 person, smiling



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/05/09/post-1854/




دوست صاحب قلم مان آقای رضا ستار دشتی و خواندن زیارت نامه:

درخواست حذف اطلاعات


دوست صاحب قلم مان آقای رضا ستار دشتی و خواندن زیارت نامه:

«اَسّلام علیکَ یا اَبا تورج اِبن پارسی و آلِکَ الطیّبین الطاهرین»

شمبه ئی که گذشت داشتیم با قطار از استکهلم می رفتیم «سالا»، تا از اون جا بریم «وسترُس» که شریک بشیم تو جشن ی که سی خاطرِ 40 سالگیِ«نیما»مون برگزار می شد.

همی که نزّیک شدیم به «اوپسالا»تون ، چیشُم افتاد به بار کلیسا که صلیبای گلدسّه هاش ــ عینُهو نیزه ــ سوراخ کِرده بودن ی آسمون،نا گهون مثِ زوّارا رو زبونُم جاری شد:

«اَسّلام علیکَ یا اَبا تورج اِبن پارسی و آلِکَ الطیّبین الطاهرین»

ما هم زوار را شفا بخشیدیم !!!
به قول " فروغ " ایمان بیاورید !!!!

image may contain: 3 people, including babakohi, people smiling, people sitting, gl es and close-upimage may contain: sky, cloud, outdoor and nature



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/05/11/post-1856/




کلنل ی پس از کنسرتی که در رشت برگزار کرد و مورد استقبال مردم قرار گرفت

درخواست حذف اطلاعات


کلنل ی پس از کنسرتی که در رشت برگزار کرد و مورد استقبال مردم قرار گرفت ، سی سال بعد بر این شد که در رشت مدرسه ی موسیقی دایر د ، به همین ره و نشان در سال ۱۳۰۸ ابوالحسن صبا را که ازخوب ترین شاگردانش بود در راس این مدرسه صنایع ظریفه نشانید تا یک دوره شش ساله ی موسیقی که برابر با برنامه شس ساله دبیرستانی بود تاسیس کند . صبا دیگر تنها یک نوازنده و سازنده نبود، تنها یک معلم موسیقی نبود ،بلکه یک پژوهشگر موسیقی هم بود ! پژوهشگری خویشکار ، که در پژوهش های میدانی خود با اسب و ق...

see more
no automatic alt text available.
like



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/03/21/post-1840/




whenever us officials want to insult the iranian nation and declare pure hostility, they use the term "arabian gulf”.

درخواست حذف اطلاعات
trita parsi10 june 2017

whenever us officials want to insult the iranian nation and declare pure hostility, they use the term "arabian gulf”. tillerson did just that.

since ancient ti...

see more
no automatic alt text available.no automatic alt text available.
likeshow more reactions



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/03/21/post-1842/Whenever-US-officials-want-to-insult-the-Iranian-nation-and-declare-pure-hostility-they-use-the-term-Arabian-Gulf”-




در من دختر جوانی غرق شده است

درخواست حذف اطلاعات

9 june at 23:58

این شعر نمایه ای از واقعیت هااست ! نمایه ای دردناک ! سمبل های درون شعر پژواک درون فرد به موازات این همه سیاهی و تباهی جامعه است ! آیا این " زندگی نامه " ی شاعرست یا شاعر زندگی جامعه را رسم کرده است ؟
با مهر همیشگی

از درون من زنی پیر ...

فریبا قاسمی

‏دریاچه ای هستم، 
زنی روی من خم می شود 
و کران تا کران مرا در جست وجوی واقعیت خود می کاود.

‏در من دختر جوانی غرق شده است 
‏از درون من زنی پیر همچون ماهی هولناکی به سوی او خیز برمی دارد .

image may contain: 1 person, smiling, indoor
likeshow more reactions



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/03/21/post-1844/




پیامی از طالب آملی شاعر

درخواست حذف اطلاعات


پیامی از طالب آملی شاعر ! او و صائب و کلیم کاشی درقرن یازدهم زندگی می د :
به هر چه دست رسد زین و آن دریغ مدار
چو " مهر " پرتو " خویش از جهان دریغ مدار

image may contain: outdoor
likeshow more reactionscomment



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/04/25/post-1848/




آرمان اسمعیل زاده

درخواست حذف اطلاعات


آرمان اسمعیل زاده
2010 04 09 - 1986 12 31
تورج پارسی

مرگ همزاد آدمی است اما انسان ها در برابر مرگ دو جور واکنش دارند برخی این واقعیت را هرچند که تلخ است می پذیرند و برخی ترسان تر از ترس پیش از رسیدن مرگ می میرند !
در میان آنانکه واقیعت تلخ را می پذیرند هم استثنا هست ، به این عبارت که پا به پای مرگ زندگی می کنند ودم آ ، مرگ را اعلام می کنند ! شگفتی در همین استثنا است ! 
از جوانی می خواهم بگویم که ایرانی است و زاده سوئد ، دانشجوی داروسازی ، شوخ طبع و اهل موسیقی و ورزش !
روزی نزد دندان پزشک می رود و مرگ از همانگاه چهره نشان می دهد ، مشکلی در دندان هایش نداشته اما درد داشته ، سرانجام آزمایش خون آشکار می کند که : سرطَان خون را ! لکومی ! leukemia دارد !
آنچه مرا وادار کرد که درباره اش بنویسم همین استثنا بودن آرمان در رو درویی و هم خانگی با مرگ بود !
پدر و مادرش شب ها در بیمارستان ی اپسالا نزدش می خو دند ، سر به سر پدرش می گذاشت اون دنیا مغازه دو در برایت آماده می کنم زود بیایی ها ! در واقع پدر و مادر را انرژی می داده برای روزی که دیگر نیست ! چه در دل این مادر و پدر گذشته داستانی است خاموش !

پزشکان آنچه باید انجام دادند اما در این نبرد توفیقی پیش نیامد ! و آن روز 
پزشک کنارتخت آرمان نشست گفت متاسفانه بیش ازاین کاری نمی شود کرد ! آرمان از آنها سپاسگزاری می کند و به پدرش می گوید کامپیوترم را از خانه بیاور ! پس اندازش را میان برادرش و بخش پژوهش های سرطان بهر می کند و به پدرش می گوید شب آ ست ! هرگاه به ایران سفر کردی کفش مرا بپوش !!! و پدرش ایران را درنوردید با کفش آرمان !!!! و کفش را بر بالای کوهی گذاشت تا بماند و آرمان با کفش هایش از تییغ کو ایران را ببیند !

در پرسه ی او نوای موسیقی پخش شد و آهنگی که دوست می داشت ، پرسه اش مرگ نما نبود بلکی یک جوری دیگر از زندگی بود ........

https://en.wikipedia.org/wiki/leukemia

image may contain: 3 people, people smiling



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/04/28/post-1850/




" اگر عمر دوباره بی می خواهی چه کاره بشوی "؟

درخواست حذف اطلاعات


" اگر عمر دوباره بی می خواهی چه کاره بشوی "؟
تورج پارسی 
شنبه بیست و سوم ماه مه دوهزار پانزده

روز دوم اردی بهشت پیام تبریکی گرفتم همره با ع جام ی و پرسشی که اگر عمر دوباره بی می خواهی چکاره بشوی ؟

من از نظر علمی به جهانی دیگر باوری ندارم ! و تازه خیام وار پوست کنده بگویم : هر لاله که پژمرد نخواهد بشگفت ! کنون که می باید به این دانشجوی طراح پرسش ، پاسخ بدهم ، نوشتم می خواهم نوازنده دوره گردی بشوم که بی زمان و مکان بچرخم از این سو به آن سو ! رها ، رها ، یک جا نمانم که بو بگیرم و بس ....شایدم " بو " همان رنگ تعلق حافظ باشد !

image may contain: one or more people and people playing al instruments



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/03/02/post-1826/




sapere aude- جرات کن که بدانی

درخواست حذف اطلاعات


sapere aude- جرات کن که بدانی
dare to know !
sapere aude is the latin phrase meaning “dare to know”; and also is loosely translated as “dare to be wise”, or even more loosely as "dare to think for yourself!" originally used in the first book of letters (20 bce), by the roman poet horace, the phrase sapere aude be e ociated with the age of enlightenment, during the 17th and 18th centuries, after immanuel kant used it in the essay, “answering the question: what is enlightenment?” (1784). as a philosopher, kant claimed the phrase sapere aude as the motto for the entire period of the enlightenment, and used it to develop his theories of the application of reason in the public sphere of human affairs.wikipedia

جرات کن که بدانی ! ص است از دور دست تاریخ ! کانت آنرا پژواک داد ! و ...
به راستی دانستن ، شناختن است ! خواندنست ! شیدن است ! شیدن نگاه همه سویه داشتن را رقم می زند ! شیدن یادگرفتنی است ، یک جور فرهنگ می شود ! یک جور ساختار فردی را رقم می زند ! اگر چه دیگری کوشش بر انژ یون 
injection 
یا تزریق شه دارد ! اما آنکه خود می شد و بر دامنه ی شناخت دورزانه و همه سویه می افزاید از آسیب یا تزریق در امان می ماند ! دانستن جرات می خواهد گام به جلوست ! گامی است که همیشه فردا را مورد نظر دارد !
با مهر همیشگی
تورج پارسی
بیست و چهار مه دوهزار هیژده

image may contain: text and food



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/03/03/post-1829/-




زندگی زیباست شاید !

درخواست حذف اطلاعات


زندگی زیباست شاید !
تورج پارسی

بندر پهلوی شهریور ١٣٤٨

زندگی زیباست شاید ؟
ابر از من ، ابر از تو 
ابر از هر رهگذر پرسد !
زندگی زیباتر از زیباست
در کنار یار
بوی دریا ، بوی ماهی ، بوی یار .....

image may contain: sky, cloud, text and outdoor



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/03/05/post-1831/




خوش نویسی دوست هنرمندمان آقای احمد رضا دقایقی

درخواست حذف اطلاعات


خوش نویسی دوست هنرمندمان آقای احمد رضا دقایقی

no automatic alt text available.



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/03/05/post-1833/




این هم حکایتی است ! عکاس شهریار بخشی پور

درخواست حذف اطلاعات


این هم حکایتی است !
عکاس شهریار بخشی پور

image may contain: 1 person, tree and outdoor



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/02/05/post-1816/




به مناسبت روز سعدی ! نخستین روز اردی بهشت ماه

درخواست حذف اطلاعات


به مناسبت روز سعدی ! نخستین روز اردی بهشت ماه

اگر تو روی نپوشی بدین لطافت حسن
دگر نبینی در" پارس " پارسایی را / سعدی

تورج پارسی
پنج شنبه هفدهم فوریه دوهزار شانزده / یک روز خا تری اپسالا

در صفحه ی " چویل دنا " نگاهی ع این همه " مه رخ " را گروگان گرفتم چرا که سعدی سده ها پیش از آن یادی به نیک داشته است ! و پس از وی هزاران سروده و نالیده اند و ما نیز یک از آن هزارانیم !
من دراین بیت سعدی " شیطنت ها " می بینم ! یک جوری پارسایی را نواخته است ! پارسا و پارسایی در برابر زیبایی !! نیک آشکارست که سعدی زیبا شناس است و زیبایی را در اوج شعر می پروراند از سویی هم یک رای نهایی است که به واسطه ی وجود " لطافت حسن " یا " ت زیبایی" پارسا یی که زهدست و تقوا و.... در پارس معنا نمی یابد ! و حرف آ سعدی که : جونوم خوب گوشات واز بو :

سعدیا در کوی عشق از پارسایی دم مزن ! 
ببینید که چه رندانه عشق و زیبایی را در ترازوی د و بینایی هم وزن می داند !حال به قول رضا ستار دشتی خودمان که قلم بر فراز دارد " البت " که کوی عشق هم همانا : شیرازست ! نه ان !!! !! / نوازش دوست انی یم / و سخن فرجامین به این تابلو بنگرید که سعدی ساخته است ' بهار در بهار و مهتاب در مهتاب درهم می آمیزد !

خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم
و آن همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود

شکرین پسته دهانی به تفرج بگذشت 
که چه گویم ؟ نتوان گفت که چون زیبا بود

من در شه که بت یا مه نو یا ملک است ؟
یار بت پیکر مه روی ملک سیما بود

دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد 
همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود

image may contain: 1 person



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/02/05/post-1818/




برخی آدم ها کوچکتر از دردهایشان هستند !

درخواست حذف اطلاعات


برخی آدم ها کوچکتر از دردهایشان هستند !
تورج پارسی
دوازدهم مه دوهزار هیژده
آن دوست که سخت دوستش می دارم و نگرانش هم هستم دردهایش بیشتر از وجودش است ، یک بیان همیشگی از دردهای همیشگی اش دارد ! گاه در میان این همه درد هایی که از آنها می نالد سر در گم می شوم ! حتا گاه می مانم که کدام پهلو به دروغ می زند و کدام رخت راستی بر تن دارد ! 
مهربانی است سر در گم ! البته من در گوش دادن به حرف هایش همه سویه حوصله می شوم اما پر از پرسش ! یک گام به جلو می نهد و هزار گام به عقب !! داستا...

see more
no automatic alt text available.



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/02/24/post-1820/




a picture is worth a thousand words

درخواست حذف اطلاعات

a picture is worth a thousand words 

برخی هنگام مضمون همان شعر اخوان می شوم ، همان بیت قاصدک ، همان شعری که اخوان  در دفتر کارم در جندی شاپور خواندش و من گریستم آن سال های دور !

ابرهای همه عالم شب و روز در دل می گریند! با دیدن این ع صدای اسانی اخوان با نگاه تیز اما صبورش در گوشم پیچید ! دردا دریغا که اگر ابرهای همه  عالم هم تمام بشوند باز آسمان دل ما ابری است ..... 

با مهر همیشگی 

یازدهم مه دوهزار هیژده

تورج پارسی

image may contain: 1 person, text
likeshow more reactionscommentshare



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/02/24/post-1822/




حمله به توسط امریالیسم امریکا و شرکا زنگ خطری است که به صدا در آمد !

درخواست حذف اطلاعات

حمله به توسط امریالیسم امریکا و شرکا زنگ خطری است که به صدا در آمد !
خودشیفته بیماری که در راس کشور امریکا نشسته است جهان را به سوی جنگ سوم جهانی می برد ! این حرکت بی شرمانه ی امپریالیسم بی اعنایی به مردم جهان است آن را محکوم می کنم . تورج پارسی

فغان ز جغد جنگ و مرغوای او *

کبوتر صلح dove of peace

پیکاسو هنرمند جهانی است که در سه دوره هنریش که به آبی ، رز یا سرخ و بنفش نامورست کارهای هنری اش را سامان بخشیده و سبک کوبیسم رابا نام خود جهانی ساخته است . جنگ داخلی اسپانیا و بالاگیری فاشیسم در میهنش سبب آفرینش تابلویی شد به نام گرونیکا وهم چنین در رابطه با جنگ کره نیز نگاهش را به جنگ در تابلویی آشکار ساخت . در سال ۱۹۴۴میلادی پیکا سو عضو حزب کمونیست فرانسه شد و پس از ش ت فاشیسم درسال ۱۹۴۹ میلادی بمنا سبت گشا یش کنگرهً جهانی صلح پلاکاردی را با کبوتری سپید ارائه کرد و در کنگره بعدی تابلوی کبوتر را با زیتونی در منقار آشکار کرد که در گستره جهانی نشانواره صلح گردید .

البته در فرهنگ باستانی یونان شاخه زیتون هم نشانواره آشتی و صلح بوده است. نا گفته نماناد که نام دختر پیکاسو هم "پالوما " ست که در زبان اسپانیایی به چم کبوترست . paloma

اینک دوباره اهریمن جنگ , جهان را تهدید می کند ، مردم جهان جنگ طلب نیستند و از جنگ افروزی هم متنفرند این سرممایه داری است که بقای سرمایه را در جنگ افروزی می داند ! 
به همین دلیل غارت جهان را به هر شکل انجام می دهد ! هم اکنون غرب و دست راستی های اسراییل ایران راهم نشانه گرفته اند و ایرانیانی چند هم انتر انی هستند که با دایره زنگی غرب جهانخوار می ند !
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او *
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد 
گسسته و ش ته پر و پای او

ا*************************
* مرغ آوا یا مرغوا فال بد 
مروا به چم فال خوب است مثلا حلوای نذری که می آردند در جواب می گفتند مرواش هزار سال باشه !

no automatic alt text available.



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/01/26/post-1813/




این برگ امتحانی را دیدم ، گرفتاری بچه های ایران را در عصر پرشتاب دانش سنجیدم !

درخواست حذف اطلاعات


این برگ امتحانی را دیدم ، گرفتاری بچه های ایران را در عصر پرشتاب دانش سنجیدم !

no automatic alt text available.



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/01/26/post-1815/




نکاتی چند ....

درخواست حذف اطلاعات

نکاتی چند ....

تورج پارسی


 رحیم شریفى در سهند شماره ۲۰ داد زیر عنوان ۱۳۸۲نهضت آزادى خدمت یا خیانت مى نویسد 

. " مصدق ازهمکارانش خواسته بود شخص واجد شرایطى را براى اداره امور نفت ،معرفى نمایند، حسیبى بدون طرح موضوع در کمیته مرکزى حزب ایران به بازرگان مراجعه مى کند و ایشان هم قبول این یت را به استخاره و نتیجه آن موکول مى کند !!! که مورد اعتراض شدید زیرک زاده قرار مى گیرد که مى گفت مبارزه با دشمن بیگانه چپاولگر و خدمت به کشور کار خیراست و در کار خیر هم حاجت به استخاره نیست چون اگر استخاره بد آمد تکلیف کشور و خدمت به وطن و مبارزه با دشمن چه می شود ؟"

خوشبختانه استخاره توسط آیت الله طالقانى به داد کشور رسید  و آقاى بازرگان یت را پذیرفت ، اما در جریان انجام یت دو دستور ى صادر کرد یکى بخشنامه اى براى خواندن جماعت در محل  کارکنان فنى که مورد اعتراض مسئولان دستگاه هاى فنى شرکت نفت قرار گرفت و به اجرا در نیامد چون با توجه به نوع کار امکان نداشت کارگران کارشان را ترک کنند و به بایستند . دستور دوم تعطیل بارها ، باشگاه ها ومنع فروش مشروبات الکلى در فروشگاه هاى شرکت نفت بود که ایجا د سر و صدا کرد . وقتى که جریان به اطلاع مصدق رسید سخت بر آشفت که در شرایطى که دشمنان در صدد کارشکنى و حادثه آفرینى هستند چه جاى این حرف هاست و جریان خلع ید چه ربطى به زندگى خصوصى مردم دارد ! و پیغام داد که من شما را براى کار مذهبى نفرستاده ام شما کارتان فنى است نه اجراى احکام دینى . به دنبال همین کارها بود که وقتى حسابى از وزارت آموزش کنار رفت و اسم بازرگان به میان آمد مصدق گفته بود میرود و چادر سر دختران مردم مى کند " !! 

 دوم :  

این جمله را به خاطر نمی آورم  چه ی  گفته است : همه شب را دیده ، لیکن کمتر ى است که مى تواند ادعا کند تاریکى مطلق را تجربه کرده است ! این قلم ادعا مى کند که تاریکى مطلق با آمدن حکومت ى در ایران بوجود آمد ! آنچه به روز ایران و ایرانى آوردند یادآورسخن ما یم گورکى است که گفت : اگر قبرها را بشکافیم زیر هر قبر تاریخ کاملى مدفون است ! 

سوم :

به باوراین قلم ما فقط وفقط ایرانى هستیم ، بکار بردن  "ملت مسلمان ایران " به جاى " ملت ایران "یک حقوقى به انى است که مسلمان نیستند یا اصلن خدا باور نیستند !!! ایران سرزمینی است  که در آن زرتشتیان ، کلمیان ، مسحیان ، مسلمانان ، بهاییان و مردمانی که خاداباورنیستند زندگی می کنند !   با دینی یا بی دینی  هر به خود او مربوط است وبس !آ دیروز از ، زیر عنوان  فردوسی و شاهنامه در یک نگاه خواندم : امروز بعد از مسلمانی ، شما به دو چیز افتخار می کنید ایرانی بودن و زبان فارسی ،،،،،،،،، این محترم   پس از مسلمانی !!!! محمد جعفر یاحقی نام دارند !!!

 




منبع : http://moris.blogsky.com/1397/01/21/post-1811/




آقای همایون شجریان یا شجریان جوان ترانه نوروزی خوانده اند

درخواست حذف اطلاعات


آقای همایون شجریان یا شجریان جوان ترانه نوروزی خوانده اند ، دوستی به من خبرداد ، ترانه را نیافتم ، دوستان اگر آگهی ازاین مهم دارند مارا هم دری د تا همگان همره باشیم !

امروز هم سی سد و سومین زادروز باخ است ، به همین مناسبت در اروپا کنسرت های زیادی برگزار می شود !
بامهر همیشگی

image may contain: 1 person, close-up and indoorimage may contain: 1 person



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/01/04/post-1806/




۲۹ اسفند ۱۳۲۹ خورشیدی روز ملی شدن نفت !

درخواست حذف اطلاعات


۲۹ اسفند ۱۳۲۹ خورشیدی روز ملی شدن نفت !
تورج پارسی 
نوزدهم مارس دوهزار شانزده

بیست و نهم اسفند هزار سی سد و بیست نه خورشیدی

روزی که نفت ایران ملی شد ، " گرگ " نفتخوار بریتانیا پس از سال ها غارت به بیرون انداخته شد و مردم شادی د ! آبادان یک پارچه شور شد و شادی و ایران کمر راست کرد و بر پای ایستاد !
اما پس از چندی !!! دوباره " گرگان " برگشتند ! در ناله ی اخوان بشنویم : "

و بردنها و بردنها و بردنها 
و کشتی ها و کشتی ها 
و کشتی ها و گزمه ها و گشتی ها " آغاز شد و ......

تاریخ را باید نقد کرد و مصدق هم برگی از تاریخ معاصر ایران است ! اورا همچون مردان و ن دیگر تاریخ باید نقد کرد ! نقد یعنی دور از غرض ورزی و دور از شیفتگی یعنی نگاه تاریخی انداختن !

image may contain: one or more people



منبع : http://moris.blogsky.com/1397/01/04/post-1808/




تنها با موسیقی می توان بدون دغدغه زندگی کرد

درخواست حذف اطلاعات

profile
touradj parsitimelinerecent
  • compose postp o/videolive videolife eventwhat's on your mind?
    < on cl ="_1mf7 _4jy0 _4jy3 _4jy1 _51sy selected _42ft _42fr" disabled="true" type="submit" value="1">next
    1. touradj parsi shared a memory.
      1 hruppsala

      تنها با موسیقی می توان بی دغدغه زندگی کرد ! موسیقی یک جور راست گویی است !
      بیست و یک فوریه دوهزار هیژده

      6 years agosee your memorieschevron-righttouradj parsi shared a link.21 february 2012beethoven-fur eliseperhaps one of beethoven's most popular pieces-"fur elise" (translated into for elise). the picture is one of beethoven…



    منبع : http://moris.blogsky.com/1396/12/02/post-1795/تنها-با-موسیقی-می-توان-بدون-دغدغه-زندگی-کرد




    نکو ملکی است ملک صبگاهی

    درخواست حذف اطلاعات


    نکو ملکی است ملک صبگاهی
    در آن کشور بی هر چه خواهی / ستایش صبح ! خسرو شیرین نظامی

    تورج پارسی

    بیست و سوم فوریه دوهزار هیژده

    دیروز هوای صبگاهی سیزده درجه زیر صفر بود ، صبر کمی تک سرما بشکند، رسید به هفت ، شال و قبا و زدم بیرون که عدل نیم ساعتی پیاده روی م ! هفت بی شرف از بیست درجه هم یخین تر بود ، سر انجام بیست دقیقه ای پیاده روی سپس اتوبوس سوار شدم به سوی کتابخانه !! 
    ایستگاه بعدی پیرزنی سوار شد با بچه ی پنج و شش ساله ای که چوبی را عصا کرده با پشتی خم وارد شد ! من ف شدم روی این بچه نزدیک من که رسید گفتم بشین جای من ! با عصایش زد روی پایم با صدای پیرانه ای گفت بشین بچه !!!!!
    در نگاه مادر بزرگهش هم نمی توانستی چیزی بخوانی !!! گذاشتم تا پیاده بشود تا دنباله قهوه خانه زندگی را ببینم !!! 
    پیاده شد عصا !! را داد به مادربزرگش و شق رق راه افتاد خنده ام گرفته بود نگاهش گفت تموم شد !!! 
    به راستی که در قهوه خانه زندگی از همه جورش هست شکل طبیعی ترش نزد بچه هاست که توام با شیطنت است !
    ***
    کتابخانه همیشه بوی خش خودرا دارد ! میان مردگان و زندگان در حرکتی ! می خوانی می بویی و می بینی که کتاب هست هر چه می خوانی هر چه می بویی هنوز مردگان و زندگان در پیرامونت ایستاده و بفرما می زنند تا باز بخوانی ، بین ی و.....
    کنار من دو زن نشسته اندو گپ می زنند ! پیداست پرسشنامه ای را پر می کنند اولی به دومی می گوید باید به اداره مهاجرت راستش را بگویی و راستش را بنویسی !!! 
    یک باره پر می کشم به سوی آن دوست که مترجم بود در دیار دیگر ! گفت به آن مردگفتم که حقیقت را بگو ! با تغیر گفت ساده گیر آوردی ! حقیقت را بگوییم که به ضررم تمام بشود !!
    ***
    از کتابخانه آمدم بیرون با کت که قرض ، هواآفت است اما یخین ! به عادت همیشگی چیزی می کنم :
    هر جا که پرستوها لانه می کنند ، دلیل بر لطیف بودن هواست !!!

    image may contain: indoor



    منبع : http://moris.blogsky.com/1396/12/06/post-1797/




    به مناسبت رونمایی از کتاب مع شفی تولهی میراث زنده یاد تقی آصفی شاعر

    درخواست حذف اطلاعات

    به مناسبت رونمایی از کتاب مع شفی تولهی میراث زنده یاد تقی آصفی شاعر
    تورج پارسی
    سوم مارس دوهزار هیژده
    در سرزمین ما رشد فارسى درى به عنوان زبان رسمى و ادبى از میدان کاربردى گویش ها در یک شکل تدریجى کاسته است. اما از آنجایی که گویش ها در ى مردمان جاى داشته و دارند– (ترانه ها، متل ها چستان ها و …- ) هم چنان به عمر خود ادامه داده اند، بى آنکه بتوانند رهى به سوى ادبیات رسمى بیابند. در واقع این خویشکارى اهل قلم بود که از این گنجینه سود بجوید هم ادبیات رسمى را ببالاند و هم از واژگان بیگانه بپالایاند و هم گویش ها را بال و پرى ببخشد.شوربختانه مکتب دیده ها زبان یا لفظ خود را داشتند (لفظ قلم) و مردم هم زبان خود را این چنین ما در حوزه ى جغرافیاى زبان هم دچار آشفتگى گشتیم. تا آنجا که به یاد می آورد، کتاب هاى جمال زاده و هدایت، کوچه و فرهنگ آن را رسمیت داد و از اشرافیت ادبیات کاست تا مردم همانطور که بودند با همه ى خلقیات روحى و روانى به صحنه ى ادبیات ره یافتند. در همین رهگذر چوبِک و رسول پرویزى در صحنه هاى بومى داستان هاى خود، واژگان بوشهرى را میدان داده و بکار گرفتند که دنباله ى آنرا در داستان هاى منیرو روانى پور و مرتضا محمودى مى توان آشکار دید. در شعر نیز مىتوان ازجمله نقش رو مه ی چلنگر به ویژه شعرهاى محلى افراشته یاد کرد.

    امروز با رشد رسانه هاى همگانى و سوادآموزى کوتاه شدن راه ده به شهر و شهر به شهر و … نیاز به زبان رسمى را فراگیرتر کرده و به همان نسبت از میدان کار گویش ها کاسته است .على محمد حق شناس از منظرى دیگر، مرگ ومیر زبان ها را مى نگرد “سال و مرگ زبان ها را اگر نشود تعیین کرد بارى راز مرگ و راز زایش آنها را شاید بشود. و من راز زبان ها را در رکود و سترونى شعر مى بینم. هر زبانى آنگاه مىمیرد که آ ین شاعرش مرده باشد. مرگ شعر و شاعر به نوبه ى خود، آنگاه در زبانى اتفاق مى افتد که این هر دو به هر دلیل که باشد از حیات و زمانه ى خود قطع رابطه کرده باشند و ازمردم و عیش و عزاى آنان بریده باشند یا به چیزى سرگرم شده باشند که از آن مردم نباشد.”
    می توان چنین نتیجه گرفت که گویش هم در رخت چیستان ها، قصه ها و … شعر و ترانه ها عمر دراز مىیابد به ویژه شعر به سبب آهنگین بودن کاربرد عمومى مىگیرد بر زبان ها جارى مى شود و مىماند … از سوى دیگر شعر محلى در پیوند با موسیقى محلى فضایی فزاینده مى سازد چرا که به گفته ى ایگور استراوینسکى (۱۹۷۱- ۱۸۸۲) ” از نیرویی برخوردارست که همه چیز را می‪ ‬تواند توجیه د”. بىگمان شعر و موسیقىِ محلى، پا به پاى هم، هم چنان در دامن آب و خاک، و افسانه ى همیشه جارى عشق خود را یله مى کنند تا بمانند چرا که نمایه ى پر تحرک کار و زندگى و شناخت مبتنى بر زیبایی طبیعت است. چنانچه اریک نیوتن میگوید:زیبایی در طبیعت محصول کردار ریاضى طبیعت است که به نوبه ی خود محصول خاصیت وجودى هر موجودى است و حال آنکه زیبایی در هنر، نتیجه ى عشق آدمى، عشقى مبتنى بر ادراک مستقیم وى بر اصول ریاضى طبیعت است ."
    ***
    در گویش بهبهانی هم شوقی ، مرتب ، تقی آصفی ، سید ، سلطانی و .... شاعرانی هستند که شعرشان گنجینه ی پری است از واژگان ! واژگانی که از زبان های پیشین با تغیراتی مانده اند ! این واژگان چون به شعر شاعران ره بیابند ، آهنگین بودن شعر می تواند بیمه ی عمری بشود ، البته باید توجه داشت که عامل های اقتصادی / اجتماعی می تواند بیمه ی عمر واژه گان را پس بزند ! چنانچه واژه ی طنبی ، گلمبتی و ... چون از دایره ی ساختمان سازی بیرون افتاده اند دیگر کاربردی ندارند و شایدم نسل تازه آنهارا نشناسد. !
    طنبی . [ طَ ن َ ‫/‬ طِ ن َ ] (اِ) طن . ایوانی که توی ایوان کلان باشد / فرهنگ دهخدا
    به نیم جو ن م طاق خانقاه و رباط
    مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبی ست / حافظ
    به کارگزاران این نشست سلام می کنم ! سپاس می گویم و یاد همیشگی شاعران را ارج می نهم ! بی گمان شاعران در شعرشان زنده اند ! به همین معناست که هم چنین بر صدر می نشینند !

    از دوست گرامی آقای عبدالرحیمی که مرا در جریان این مهم قرار دادند سپاس گزارم / با مهر همیشگی

    image may contain: bicycle and text
    likeshow more reactionsco



    منبع : http://moris.blogsky.com/1396/12/14/post-1799/