بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

مبارز

آخرین پست های وبلاگ مبارز به صورت خودکار از بلاگ مبارز دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



اینم ع هایی که قول دادم (نمایشگاه یادیاران قم)

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم 


این هم ع هایی که قول داده بودم از نمایشگاه یادیاران (دفاع مقدس)


97/7/5  قم 


 


ورودی نمایشگاه



 


به ترتیب قدم به قدم با من همراه بشید :)


 



 


داریم به پیچ اول نزدیک میشیما :)



 


 



 


پییییچ اول :)


 





 


دورنمای بالای کوه و غرفه های و حجاب و لوازم وتحریر






غرفه های ید و سوغات 







 


رسیدیم به مجموعه کوچیکی از وسایل نظامی و اسلحه ها :)


 







غرفه های تیر اندازی و آموزش کار با اسلحه :)


 







دورنمایی از کوه خضر نبی علیه السلام 



 


امیدوارم خوشتون اومده باشه 


ماس دعای فراوان .. 




منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/1/اينم عکس هايي که قول دادم (نمايشگاه يادياران قم)/




جانم را بگیر .. اما نگاهت را هرگز..

درخواست حذف اطلاعات

چشمانم را میبندم..


آنقدر به تو شیده ام که میتوانم چشم بسته ببینمت..


خسته ای و دلش ته 


اما درون قلبت تنها راضی هستی به رضایت معبودی که جز خیر و رحمت برای بندگانش نمیخواهد ..


چه مسیری را طی کرده ای .. چقدر سخت چقدر طولانی ‌‌


میگویند ی از اهل شام برایتان لباس و چادر پیدا کرده تا بپوشید .‌


از زخم های پا و جانتان بگویم یا از زخم دل و قلبتان؟


چه بگویم از تک تک داغ هایی که دیدی و جز شکر خدا چیزی بر زبان نیاوردی 


چه بگویم از ادب و وقارت 


چه بگویم از نجابت و عفتت 


چه بگویم از این که در خانه خود ی تورا ندیده بود و در این مدت هزاران نفر ..


چه بگویم..


اما ..


دیگر این  مسیر اینگونه نیست ..


همه میروند .‌. بی تازیانه .. بی کتک .. بی زخم زبان .‌. بی قربانی ..


همه میروند تا زنده شوند در این راه .. زندگی کنند و به آرامش برسند 


دیگر گرسنگی معنا ندارد ‌‌.. همه از لطف خدا و برکت شما اطعام میشوند .‌


اینجا دیگر صغیر و کبیر ندارد همه پای پیاده اند ‌‌..


همه به عشق شما و رقیه سه ساله  با جانو دل به دنبال زخم شدن پا هستند


اینجا اگر خستگی امانت را بگیرد .. نمیدهند .. لگد نمیزنند .‌.. 


پاهایت را پاشویه میکنند ..


اینجا اگر زمین بیوفتی  با شلاق تورا نمیزنند 


دستت را میگیرند بلندت میکنند .‌.


دلم را قربانی راهت میکنم بانوی من .. بیا و قدم روی قلب من بگذار ..


میخواهم تا جان دارم از تو مراقبت کنم روی پلک های من راه برو 


جانم را بگیر .. اما نگاهت را هرگز .. 


 


السلام علیک یا زینب کبری .. یا عقیله بنی هاشم سلام الله علیها



 




منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/3/جانم را بگير .. اما نگاهت را هرگز../




اینم ع هایی که قول دادم (نمایشگاه یادیاران قم)

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم 


این هم ع هایی که قول داده بودم از نمایشگاه یادیاران (دفاع مقدس)


97/7/5  قم 


 


ورودی نمایشگاه



 


به ترتیب قدم به قدم با من همراه بشید :)


 



 


داریم به پیچ اول نزدیک میشیما :)




 


پییییچ اول :)


 





 


دورنمای بالای کوه و غرفه های و حجاب و لوازم وتحریر






غرفه های ید و سوغات 



 




 




 


رسیدیم به مجموعه کوچیکی از وسایل نظامی و اسلحه ها :)


 







غرفه های تیر اندازی و آموزش کار با اسلحه :)


 




 





دورنمایی از کوه خضر نبی علیه السلام 



 


امیدوارم خوشتون اومده باشه 


ماس دعای فراوان .. 




منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/1/اينم عکس هايي که قول دادم (نمايشگاه يادياران قم)/




دعوا با مادر پدرا...

درخواست حذف اطلاعات

تروخدا تروخدااا ماس میکنم..


بچه هاتونو فقط برای بچگیشونو و بچه دوستی یا همینجوری به دنیا نیارید 


ترو خدااا وقتی بچه دار میشید یادتون باشه شماها باوجود مادر پدر شدن ولی هنوز کامل نشدین از نظر دین و شخصیت و اخلاق و..


تروخدا بخاطر دنیا و پول و چیزایی که از دنیا میخواین یا ج و مخارج اینقدر توی خونه تلخی نکنید نذارید بچه ها فکر کنند اضافی هستند


آخه مگه ما بهتون گفتیم مارو به این دنیا بیارید 


دوست داشتن به این نیست بابا کار کنه و اخلاق گندشو بیاره خونه


مادر صبح تا شب غر بزنه و تو سر خودش بزنه 


 


بخدااا خدا و دین و ایمان و ... فقط برای رسیدن به خواسته ها نیست که اگر نرسیدین برگردید بگید ببین این به من هیچی نداد


 


اخه شماها کی هستید که گند میزنید به دین و آینده و آ ت بچه هاتون و پس فردا اون بدبختا باید جونشون بالا بیاد تا این همه رذیله اخلاقی از وجودشون بیرون کنند


 


 


مادر پدرااااا 


چرا فکر میکنید حتی بعد از بچه دار شدن بازم خودتونید چرا نمیفهمید شماها همیشه الگو هستید


 


چرا جای محبت و آروم نگهداشتن خونه که محل امنی برای بچه ها باشه 


زندگی رو میکنید میدون جنگ


 


ترو خدا به بچه هاتون باارامش زندگی و یاد بدین شما اگر از بچت توقع نداشته باشی شما اگر توقع رو با رفتار و کردارت به خورد بچت ندی والله اونم نمیخواد 


 


بس کنید این خودخواهیو 


هرکدومتون سرتون توی یک گوشیه انگار ما هویجیم


بس کنید این زندگیو از بس خودتونو از ماها جدا دیدین 


هر بدی داریم از رفتار شما بوده تربیت رابطه مستقیمش عمل خودتونه نه اون حرفای قلمبه سلمبه ای که خودتونم هیچی ازش نمیدونید


 


شماها چی میفهمید؟؟


 


کجای دنیا توکل و یاد بگیریم وقتی تا اتفاقی میوفته شرو میکنید به داد و هوار که این خدانیست وگرنه من به خواستم میرسیدم


مگه شماها کی هستید؟؟


 


ما بچه ها اگر دنبال رضایت خدا باشیم بهتون احترام میذاریم تا پایان عمر درخدمتتونیم 


ولی فکر نکنید این دلیلی از دوست داشتنتونه


 


فکر میکنن چی ...


حرف میزنی میگن من بابام باید راضی باشم از چی راضی باشی؟؟ 


از این که بچتو ته جهنم ببینی؟


کی برسه دو دستی بزنی تو سر خودت بگی خدایا توبه میکنم؟؟


دخترای این دوره زمونه دارن سمت بی حیایی میرن و بی حج و تمنای محبت از دیگران باعث بشه ازشون سوء استفاده کنند باعث بشه خودت بعدا خج بکشی از بودنت


 


بخاطر این که تو پدر مادر بی مسئولیت  بلد نبودی خشمتو احساساتتو خودتو محبتتو کنترل کنی  به جای این همه بدبختی و نارصایتی که به خورد بچه هات میدی 


مهربونی کنی بهش و درکش کنی 


نذار اینقدر حس تنهایی کنند 


این همه پسر دارن سمت و انواع میرن و اعتیاد پیدا میکنند 


بخاطر توی بی مسئولیت تویی که ش نمیرسه این بچست نه ت و همکاراتو طلبکارات که خودتو حرصتو سرش خالی کنی


 


خونه رو کردین میدون جنگ 


که دخترت بره  لای غریبه ها و گرگ های جامعه دنبال   کمبودی بگرده که تو تو وجودش گذاشتی


 


فکر میکنید خیلی کارتون درسته که بقیه ازتون تعریف و تمجید کنند؟؟


 


هنر اونه خدا و بچه هاتون از شما راضی باشن خانوادتون 


 


اون پسر بیچاره ای که بین دوستای به درد نخورش دنبال بابایی میگرده که عمری نفهمید باید دوستش باشه چه گناهی کرده؟؟


 


 


شماها تو گناه و خطا و حسرت و گریه و همه چیز بچه هاتون مقصرین 


 


صدای من به همتون برسه بفهمید پدر مادر نیستید بچه ها هم حقی به گردنتون دارن


 


اگر از شما راضی نباشن به هیچجا نمیرسید 


همه زندگی به وجود آوردن بچه نیست  لطفا اینو بفهمید 


 


زندگی و به بچه هاتون یاد بدین اگر بلدین که فکر نکنم 


 


کاری نکنید از دین از خدا از همه چیز زده بشه با همین رفتارای مس تون


نه مجبورش کنید بخونه با کتک نه اینقدر از خ براش بگید که شمارو به خواسته های ریزو درشتتون نرسونده 


 


خدارو به خ قبول کنید نه نعوذبالله غول چراغ جادو 


 


وسلام




منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/15/دعوا با مادر پدرا.../




خاک هم گریه میکرد...

درخواست حذف اطلاعات

شب قدر تمام شد!؟


صدای گریه یتیمان کوفته گوشم را پرکرده است .. چندبار یتیم شویم ؟؟


خداوندا این دنیا چقدر بی ارزش است ... با ی که درکعبه متولد شد چه د؟


مادرم گریه میکرد .. گویا پدرم دیگر نمی آید او همیشه مرد خوبی نبود از زمانی که علی علیه السلام را شناخت آهسته آهسته بهتر شد


چند وقتی بود که اورا دوست داشتم او دیگر پدر بدی نبود من را نمزد خیلی مهربان شده بود 


به من با گریه میگفت دخترم مرا ببخش پدرت توبه کرده است 


قبلا اورا دوست نداشتم ..


اما حالا انقدر مهربان شده بودکه دوستش داشتم 


مادرم میگفت از ه نی با المومنین است اوست که با وجودش پدرت را این گونه کرده است 


اما‌...


حالا پدرم مرده است میگویند شهید شده اصلا به من چه!


شهادت چیست من پدر مهربانم را میخواهم دیگر بقیه اش به من ربطی ندارد..


 


از خانه بیرون رفتم گریه کنان میخواستم پدرم هرطور شده برگردد من طاقت نبودش را نداشتم پدرم را میخواستم


افتادم زمین پایم زخم شد درد میکرد


مردی که خم راه میرفت به سمت من آمد فکر می پیر است خیلی خمیده بود


نزدیکتر که شد دیدم از سنگینی کیسه ای که به دوش دارد خم شده


دید گریه میکنم کیسه را زمین گذاشت دستم را بوسید گفت چه شده داستان را برایش تعریف


اوهم مثل من گریه میکرد .. 


با دستان پینه بسته و زحمت کشیده اش صورتم را نوازش کرد 


گفت نمیتوانم پدرت را برگردانم ...


اما اگر بخواهی تا وقتی زنده هستم مرا به عنوان پدرت بپذیر 


از حرف او ناراحت شدم گفتم نه!


من فقط پدر خودم را میخواهم ... مرد گفت اجازه بده تورا کول کنم تا به خانه ات برگردیم 


قبول برگشتیم هوا خیلی تاریک بود اما ستاره ها و ماه زیباتر از همیشه میدرخشیدند


به خانه رسیدیم او به من هدایایی داد و مرا بوسید و رفت ‌...


خیلی از برخوردم ناراحت شدم او خیلی مهربان بود... آرامش عجیبی داشت ..


بااین که هرشب می آمد و برای ما هدیه می آورد اما من نتوانستم از او بخاطر رفتارم عذرخواهی کنم


ماه رمضان شد ..


مادرم میگفت ماه مهمانی خداست و هر ی بخواهد به خواسته ای برسد باید دیگران اورا ببخشند و اوهم دیگران را


به آ رسیده بود این مهمانی که تصمیم گرفتم از او بخواهم تا مراببخشد


چند شبی میشد که از او خبری نبود


دلم شور میزد نگران بودم ... راستش را بخواهی دلم برایش تنگ شده بود ..


دل به دریا زدم باوجود این که برایم سخت بود از مادرم اسم و ادرس او را پرسیدم


 


مادرم گفت او مومنان علی علیه السلام است  مریض است به همین علت نتوانسته به خانه ما بیاید 


اسم اورا که شنیدم بیشتر ناراحت شدم او همان مردی بود که پدرم را اینقدر مهربان کرده بود


میخواستم بمیرم .. گریه امانم را بریده بود به سرعت به سمت خانه او دویدم


میخواستم فقط یکبار که شده اورا ببینم دستانش را به سرم بکشد و دوباره بگوید بگذار پدرت باشم


تا با تمام وجود قبول کنم ...


چشمانم از شدت اشک جایی را نمیدید در مسیر چندبار زمین خوردم اما ..


اما او نبود تا مرا نوازش کند و کول کند


او این شهر بود اما برای من هدیه می آورد میتوانست هیچگاه مارا به حساب نیاورد


 


قلبم از شدت ناراحتی درد میگرفت ...


نزدیک خانه که شدم دیدم شلوغ است در خانه سوخته بود ...


صدای لااله الاالله می آمد..


نه باور نمیکنم تروخدا بگویید خواب است بگوئید باز میتوانم اورا ببینم تروخدا بگوئید او هنوز نفس میکشد  فقط کمی مریض است...


هرچه خاک بر سرم بریزم باز او زنده نمیشود ...


دختر کوچکی مثل من  هم آنجا بود چقدر گریه میکرد 


رفتم کنارش گفتم او دوست پدرت بود؟


گریه اش چند برابر شد گفت او پدرم بود من زینب هستم .. 


چقدر گریه کنم تا برگردی ؟؟


چقدر زینب دردش از من سخت تر بود او پدری بد نداشت که دوستش خوبش کند


او اینقدر پدرش خوب بود که حتی زمین هم نمیخواست راه رفتنش تمام شود


هوا هم نمیخواست نفس هایش تمام شود ..


تمام نخل ها برای علی گریه می د خاک گریه میکرد .. آسمان ،ابرها، ماه ،ستاره ها‌...


دیگر کجا علی مرا از مهربانی پرکند؟ دیگر کی اورا خواهم دید؟


 


 


و ای وااای از کربلا ...


از زینب که هیچگاه بی غم عزیز نماند .. 


و ای وااااای از روز عاشورا که درد پشت درد قلبش را میشکافت ...


آنجاهم خاک گریه میکرد ...


السلام علیک یا المومنین ...


ماس دعا ..





منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/10/خاک هم گريه ميکرد.../




احیا کن روح مرده مارا

درخواست حذف اطلاعات

السلام علیک یا صاحب ا مان (عجل الله)


سلام اقای من سلام مولای من ..


اقا جان احیا نزدیک است .. 


و من همان مرده ای هستم که فقط زندگی میکند .. 


این شب هارا صالحینت احیا میگیرند و منه گن ار حسرتشان را میخورم..


هرسال پروردگار با محبت و سخاوت باز هم عمری میدهد تا ماه رمضان را ببینم و درآن نفس بکشم


اما بی چشمورویی که تمامی ندارد ...


عید که میشود باز روز از نو روزی از نو... 


اقا جان کمک کن که بدجور گرفتارم .. یعنی ممکن است روزی من هم زنده شوم؟


از رحمت خدا و دعای شما بعید نیست ... اما از اعمالی که هرروز از من سرمیزند بعید است


درقرآن امده که اگر ما گناه کنیم و سربه راه نشویم مورد شفاعت قرار نمیگیریم...


یا اباصالح المهدی ماست میکنم کمک همه شیعیانت کن که دراین عصر آ ا مان که عصر از دست دادن ایمان است


ایمانمان را هزار دستی بچسبیم و به هیچ عنوان از دست ندهیم..


آنگونه پاک شویم و غرق در اطاعت خدا و شما و نایب شما که طغیان نکنیم..


آنچنان به یقین و اخلاص و خشیت به درگاه الله برسیم که فقط و فقط مطیع الله باشیم و بس..


اقاجان شمارا به این قدر قسمت میدهم ماست میکنم ...


 


مارانجات بده...





منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/9/احيا کن روح مرده مارا/




انتخاب با ماست...

درخواست حذف اطلاعات

مرگ ... زندگی 


دو واژه  که یکی از نگاه برخی تلخ و دیگری شیرین است


به راستی کدام یک تلخ است؟


حتما میگوئید مرگ تلخ تراست ،عزیزی از میان ما میرود نازنینی را از دست میدهیم 


یا میگویید زندگی ،این چه روزگاریست همه اش بدبختی همه اش گرفتاری همه اش دوندگی بدون هیچ نتیجه ای


اما .... 


تا به حال چندبار شده است که چیزی را از خدا بخواهیم و اصرار کنیم و انقدر بگوئیم که بت شود و با خدا جنگ کنیم که چه خ هستی این چه عد یست؟


چند بار شده است که اتفاقی بیوفتد و به مزاج ما خوش نباشد و تا میتوانیم آه کنیم ناله کنیم شیون کنیم پای میز محاکمه برویم و خداوند را ناعادل بخوانیم؟


 


ماهنوز خداوند را به خ قبول نداریم که اگر قبول داشتیم این نمیشد


خدارا خدا نمیدانیم ما خود را از خدا عاقل تر میدانیم 


خود را عادل تر میدانیم ما در اصل خود را میپرستیم نه خدارا 


ما دنیایی که ساختیم خواسته ای که داریم اون چیز هایی که از دست داده ایم میپرستیم...


ما خدارا نمیپرستیم


 


مرگ و زندگی  هردو شیرین هستند  


اگر من خدارا بپرستم ... اگر من بندگی خدارا کنم  شیرین میشود


اگر دست از خود پرستی برداریم شیرین میشود .. اگر جای خواسته های بت خود فرمان معبود را اطاعت کنیم شیرین میشود


به خدا اعتماد نمیکنیم اما به عمل ناچیز خود اعتماد داریم


عظمت خدارا نادیده میگیریم 


آری .. زندگی تلخ است وقتی تمام لحظاتش را در پی خواسته ای دیگر تباه میکنیم


آری ... مرگ تلخ است وقتی هرچه برایش تلاش کردیم ساختیم و بهش دل بستیم قرار است بگذاریم و برویم


 


تا وقت هست شیرین کنیم  مرگی را که حق است و مارا به سوی بهشتی جاودان و پروردگاری مهربان میبرد 


خالقی که نادیده گرفته است تمام بی احترامی مارا و بخشیده است تمام دلش تگی هارا


زندگی شیرین است  ...


 


 


 


ماس دعا




منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/8/انتخاب با ماست.../




مبارز

درخواست حذف اطلاعات

روشن کنید لطفا تازه هم یادتون باشه نظر نذاشتید




منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/7/مبارز/




تنهایی بی پایان

درخواست حذف اطلاعات

غربت همیشه بی ی ظاهری نیست


گاهی غریبیم درمیان سیلی از افراد که حتی میگویند دوستت دارند


تنهایی حس پایداریست که گویی تمامی ندارد


به تازگی پی برده ام که حتی ازدواج هم آن را پایان نمیدهد


خدایا میگویند وسعت قلب آدمی هرقدر بیشتر باشد تنها تراست 


و از زبان شهیدی خوانده ام که تنهایی عمیق ترین لحظات زندگی یک انسان است


و ما درتنهایی از تنهایی درمیاییم


ای پروردگار مهربانم که عظیمی و بی همتا


مرا از این تنهایی به گونه ای رها کن که فقط به تو برسم و به آنچه تو میخواهی


که سالهاست از تنهایی شب هارا گریه میکنم و روزهارا با بغض سپری...


ای مهربان ترین مهربانان مرادریاب تا با تمام وجودم از خودم عبور کنم از خودی که باعث این تنهائیست 


از خودی که بت شده و خواسته هایش را زینت میدهد تا جز او نبینم


پروردگارا به گونه ای مرا بصیر گردان که عبور کنم عبوری جانانه


تا اگر از تو رهایی خواستم برای خلاصی از تنهایی نباشد 


بلکه برای دیدار خالصانه تو باشد و بس...


 


آمین.. ماس دعا




منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/6/تنهايي بي پايان/




هوای عشق

درخواست حذف اطلاعات

تمام سال در انتظار رسیدن عید هستم و دیدار ..


همه سال من میمونم و ماس و زجه که نکنه نذاری ببینم و نکنه گناهام نذارن


گناه تلخه گناه اذیت روحه گناه نفرت انگیزه 


وقتی نمیذاره به خواسته های دلم برسم و وقتی جلوی پیشرفتمو میگیره 


رسید به اسفند و دلشوره های هرروز


نفس ادم تموم میشه و فقط اونجا میشه نفس کشید


خستگیام فقط اونجاست که برطرف میشه


راهی شدم بلا ه اجاه صادر شد


دلم میخواد ساعتو هول بدم چیکار کنم زودتر برسم


دلم روحم قلبم داره پ ر میزنه تشنه و  بی نفس مرده ی مرده میخوام باهواش زنده بشم 


پلک روی هم نمیشه گذاشت دلم میخواد فقط برسم


میدونی ....


سلام بر سلام برحسین سلام بر مهدی عجل الله


روی این خاک نمیشود پاگذاشت که باید با صورت راه رفت


ذره ذره این خاک از وجود یک شهیده


نمیشد بدون اینجا نفس کشید نمیشد اب خورد نمیشد زنده بود


کجایید شهیدان کجااایید مردان مرد


که امروز همه با اسم شما جولان میدن و ما جوونا موندیم و کلی سراب


کجایید که ببینید چقدر عاشق هست که محکومه به سکوت


باید ت باشه تا نکنه ی از دین زده نشه


کاش تک تک این ذرات خاک زبون داشتند و برامون میگفتند چه اتفاقی افتاد


میگفتند چقدر اشک ریختید و چقدر خون دادین و چقدر جون دادین تا ی از دخترای این سرزمین تار مویی نبینه


کاش میگفتند چقدر دلتون برای خانواده و همسرو فرزندانتون تنگ شده بود اما وظیفه حکم میکرد که بجنگید


جای خو دن روی تشک نرم و اتاق امن و هوای گرم


روی سنگ و آجر و توی کانال های کوچیک و ه و نشسته و سرد و داغ وسوزان و ‌...


کاش میگفتند چقدر هدفشون بزرگتر از این دنیا بود و چقدر برای ما آرزو داشتند


 




منبع : http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/3/هواي عشق/