بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

میراث انتظار

آخرین پست های وبلاگ میراث انتظار به صورت خودکار از بلاگ میراث انتظار دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دعا کنید که بیاید

درخواست حذف اطلاعات

دعا کنید رسد آن زمان که یار بیاید


خزان باغ جهان را زنو،بهار بیاید


دعا کنید،دعایی که آفتاب درخشان


به س رستی گلهای روزگار بیاید


کتاب عشق گشایید و "و ان یکاد"بخوانید


دعا کنید که آن یار غمگسار بیاید


سیمین دخت وحیدی




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/728/دعا کنيد که بيايد/




دعا کنید که بیاید

درخواست حذف اطلاعات

دعا کنید رسد آن زمان که یار بیاید


خزان باغ جهان را زنو،بهار بیاید


دعا کنید،دعایی که آفتاب درخشان


به س رستی گلهای روزگار بیاید


کتاب عشق گشایید و "و ان یکاد"بخوانید


دعا کنید که آن یار غمگسار بیاید


سیمین دخت وحیدی




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/728/دعا کنيد که بيايد/




دعا کنید که بیاید

درخواست حذف اطلاعات

دعا کنید رسد آن زمان که یار بیاید


خزان باغ جهان را زنو،بهار بیاید


دعا کنید،دعایی که آفتاب درخشان


به س رستی گلهای روزگار بیاید


کتاب عشق گشایید و "و ان یکاد"بخوانید


دعا کنید که آن یار غمگسار بیاید


سیمین دخت وحیدی




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/728/دعا کنيد که بيايد/




عاقبت می آیی

درخواست حذف اطلاعات

بی قرارم  گر چه می دانم می آیی عاقبت


حلقه های بسته را خود می گشایی عاقبت


با وجود تیرگیها در شبستانی خموش


ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت


از غمت مانده سراپا شیشه دل پر غبار


گرد دلتنگی ز دلها می ز عاقبت


گر چه در دام بلا زندانی ام،اما چه غم


می رسد با مقدمت فصل رهایی عاقبت


تک سوار عرصه عدل خدا،موعد ما


حتم دارم،حتم دارم تو می آیی عاقبت


اللهم عجل لولیک الفرج بحق انبیا و المرسلین




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/727/عاقبت مي آيي/




ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم.

درخواست حذف اطلاعات

ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم.


 


و این باور را به رخ عالم می کشیم که اهل بیت رسول لله پاکترین مخلوقات خدایند.


به رخ عالم می کشیم که انتظار نشان محکم باور ماست.


به رخ عالم می کشیم که


ما مردمان این سرزمین


چشم به راه آن موعودی هستیم که با آمدنش


در کالبد مرده ی زمین روح تازه ای خواهد دمید


اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست


                                                  دیوارهای شهر بلند شده اند...




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/726/ما به نشانه هاي بي اشتباه ايمان آورده ايم./




سلام

درخواست حذف اطلاعات

این روزها نیستم ، یعنی هستم   !
آنجا که باید ، نیستم  !
شما هم چراغ باشید ، می آیم ...
همین روزها


...


آقا ســـــــــلام ، باز منـــــــم خاک پایــــتان 
دیـــوانه ای که لک زده قلبــــش برایــــــتان
یک کاغـــذ ی بی مهر و پاکت است
این بار نامــــه ام به تو اتمام حجـــت است



این بار مثنـــوی ست غـــــزل در غم تو مرد 
از بس به انتـــــــظار نشست و فریب خورد
در این کلاس ســــرد حضور تو واجب است 
این بار چندم است که غایب است؟



دیگر نه ندبــــــه فایــــده دارد نه انتــــــظار
آقا تــــو را به روح غـــــــــــزل هی مرا نکار
این هم گذشت، نیامد خبـــــــر ز تو
گشتم ولی نبــــــود نشان و اثــــــــــر ز تو



نرگس شکفتــــه است تو را داد می زنـــد
آقا بیا که فاصـــــله فــــــریاد می زنــــــــد
ب ستاره سوخت، غزل مرد، گل برید
تا کی به انتظار تو هر صد شهیــــد؟



این روزها زمیـــــن و زمان زار می زنــــــــد
آیینـــــه سر به ی دیـــــــوار می زند
باران ، غـــــــــرور پنــجره را خیس می کند
اینجا فرشــــــته سجده به ابلیس می کند



تلخ است طعم هر چه غــــزل در گلوی گل 
بر باد رفتــــــــــه غنـــــــچه ی پر آرزوی گل
این روزها نمی شــــــــــــود اندوهگین نبود
دلــــــواپس نهایــــــــت تلخ زمیــــــــن نبود



تب کرده مادرم ز غمت مدتـــــی مدیـــــــد
هذیان مادرم شده « آقا خوش آمدیــــد » 
امشب دلم هوای تو کرده ست، بد رقـــــم
من ها عجیب پریشان و عاشقــــــم



آقا ! به حرمــــــــــت نفـــــس اطلسـی بیا
در اضطراب ثانیــــــــــــــه ی بی ـی بیا 
امشب دلم عجیب تو را درد می کشـــــــد
دستم مدام واژه ی « بر گرد » می کشـد



ماهم! اگر تو دیر کنی دل نمی تپـــــــــــد
دیگر دقیقه رد شده از ساعت نــــــــــــــود
این هم دوباره دلم در غمت ش ت
مادر برای آمدنت نـــــــــــــــذر کرده است : 
سیصد هزار شاخـــــه ی نرگس بکارد و ...
سیصد هزار قطـــــــــره ی شبنم ببارد و ...



من سیــــزده ترانـــــــــــــــــه بگویم برای تو
من، دختـــری که گم شده در های های تو
حالا به پای مثنـــــــــوی ام سجده می کنم
خود را برای تا به ابـــــد بنــــــــــده می کنم
امضاء : دو چشم خیس و دلی در هوایتـــان
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتــــــــــان...



 


شاعر: منتظری نا شناس




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/725/سلام/




زمین خدا بدون حجت نیست...

درخواست حذف اطلاعات

وقتی آدم ببیند همه چیز در مالکیت خداست، آن وقت دیگر غصه‌ی گاهی نشیب‌های زندگی را نمی‌خورد.
وقتی آدم بداند زمین خدا بدون حجت نیست، غم به دلش راه نمی‌دهد.
وقتی بداند زمین به بندگان شایسته‌ی خدا خواهد رسید، دیگر نگران فردا نمی‌شود.
اما ما آدم‌ها گاهی همه‌ی این‌ها را فراموش می‌کنیم.
هر راهی چراغی می‌خواهد. با نور تو، ما هرگز گم نمی‌شویم.
.
.
.
.
.
.
.
.
زخم‌ها دو جورند: آن‌هایی که آدم را از پا می‌اندازند و آن‌هایی که آدم را روی پا نگه می‌دارند.
"زخم‌های دوم کاری‌ترند."




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/723/زمين خدا بدون حجت نيست.../




آسمان همهجا یکرنگ نیست!

درخواست حذف اطلاعات

آسمان همه‌جا یکرنگ نیست!
آسمانی که خورشیدش تو باشی، آبی‌تر است؛ حتی اگر گاهی غبار غفلت، سر و رویش را بگیرد.
ما می‌بالیم زیر آسمانی ایستاده‌ایم که ستاره‌هایش امان اهل زمین‌اند.
آری حضرت خورشید "عجل الله فرجک"!
نامت که بیاید، دل‌مان هری می‌ریزد، بس که دوستت داریم.
به ‌ها که می‌رسیم، آسمان ما رنگ انتظار می‌گیرد.
غروب‌هایش که دیگر هیچ...
آسمان همه‌جا یکرنگ نیست، آسمان ما آبی‌تر
 است.


 




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/724/آسمان همهجا يکرنگ نيست!/




گـــرفـــتـــارتـــ شـــدیـــمـــ...

درخواست حذف اطلاعات

صحبت امروز و دیروز نیست...
صحبت یک عمر انتظار است که هفته‌های ما این‌گونه پریشان شده‌اند!
ما از همان وقت که در گوش‌مان آرام اذان د و اقامه، آموختیم زمین خدا هیچ‌وقت خالی از حجت نیست...
گـــرفـــتـــارتـــ شـــدیـــمـــ...
حالا هم هر وقت نام تو بیاید، تمـــام قد می‌ایستیم...
دلتنگ بشویم، سر روی شانه‌های دعای فـرج می‌گذاریم...
و وقت تنهایی، پرتو نگاهت را که حفره‌های روح‌مان را گرم می‌کند، خوب حس می‌کنیم...
ما پشت این میله‌های انتظار، تاریک، خسته و چشم به راه مانده‌ایم.
خورشید را کنار بزن!
.
.
.
.
.
.
فقط ماس دعـا، همین!




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/722/گـــرفـــتـــارتـــ شـــديـــمـــ.../




باز هم سلام!

درخواست حذف اطلاعات

باز هم سلام!
نکند خسته شده‌ای از این مثنوی عطش‌آلود فراق، از زبان مچاله‌ای که خود در بازی روزگار گم شده است؛ و به رویمان نمی‌آوری!؟
اما ما با این حرف‌های همیشه در گلو، آن اتفاق بزرگ را آه می‌کشیم و در گرفتاری این سال‌مره‌گی‌ها، به نبودنت خو نکرده‌ایم؛ و دل‌مان فقط با وعده‌ی حتمی خدا قرص می‌شود.
"إن الأرض یرثها عبادی الصالحون"
اگر بدانی با این دل هرجایی‌مان چقدر دوست داریم گذرت به سرزمین دلتنگی ما بیافتد...
خدا خدا می‌کنم امروز پیش از آن‌که آفتاب در دریا غرق شود، بیایی...
.




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/721/باز هم سلام!/




همه می خوانند بجز تو

درخواست حذف اطلاعات

شتیاقی بزرگ در جان‌مان نشسته. آل محمد علیهم السلام مثل خورشیدند... هرگز خاموش نمی‌شوند!
پیمان با خورشید، پیمان با یک عمر جاودانگی‌ست...
می‌خواهم این احساس عمیق دوست‌داشتن تو را زیر لب‌هایم پنهان نکنم، و پرنده‌ی درونم را در سراسر عالم به پرواز درآورم، همه بدانند تـــو مـــا شدی...
می‌دانی همین ب از خدا چه خواستم!؟
خواستم حالا که نمی‌بینمت در لحظه‌های من مدام تکرار شوی... تکــرار...
ما محتاج نبض نگاه توایم... بیش از این چشم به راه‌مان نگذار...
.
.
.
.
.
.
.
دلـم می‌گیرد! وقتی از "تو" می‌نویسم و "همه" می‌خوانند به جز "تو"...




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/720/همه مي خوانند بجز تو/




کویر

درخواست حذف اطلاعات

کویر دل بزرگی دارد که بی "امید" دق نمی‌کند.
ما؛ سال‌هاست آواز "انتظار" از حلقوم ساعت‌هایمان می‌تراود.
سال‌هاست دود غلیظی از بغض فراق در گلویمان می‌پیچد.
سال‌هاست با ‌های آنی، با دل‌مشغولی‌های کال، گاهی با غم نان مدارا می‌کنیم.
سال‌هاست با توایم و بی‌توایم... اما با "امید" نفس می‌کشیم.
گاهی می‌گویم: نکند کفش‌های تحمل‌مان شود و چشم دل‌مان از مدار انتظار بلغزد... نـــه، نمی‌شود...
فردا باز هم خورشید در آسمان قدم می‌زند.
تو را به خدا بیا و تا جام این فصل دل‌تنگی ماه از مرداد خالی نشده، آیه‌های عد را در گوش زمین نجوا کن.




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/719/کوير/




همیشه هدایتگر هست

درخواست حذف اطلاعات

اگر شما این‌قدر مهربان نبودید، چه بر سر عالم می‌آمد... خدا می‌داند!
بگذار تاریکی هر چه می‌خواهد بگوید؛ از نور خورشید چیزی کم نمی‌شود.
همیشه "هـادی"ست، حتی اگر تاریکی روی آن خا تر قلم سیاهش را بپوشد.
پا به پای ثانیه‌های لیلةالرغائب که فرشته‌ها کنار کعبه‌ی شریف نزول کرده‌اند، دست به دامن خدا می‌شویم...
خدایا! نخواه که طعنه‌های روزگار بیش از این دل‌گیرمان کند.
آن "مهدی" هدایت‌گر را برسان.




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/718/هميشه هدايتگر هست/




آرزو که عیب نیست

درخواست حذف اطلاعات

آرزو برای  ما که عیب نیست


 


آرزو می کنم  وطن از جنگ و دروغ و خش الی دور باشد


آرزو می کنم آبرویی که دارد از دست می رود باز گردد


آرزو می کنم مردمان سرزمینم  فراموش نکنند خدا را و میهن را


آرزو می کنم روزی عد بر سراسر این سرزمین بال بگستراند و چشمهای خیس ک ن  آن دور دورهای ایران زمین که سوژه ع های خبری شده اند  برای  بالا رفتن من! لبخند بزند


آمدن آن روز را به خواستن خدا س ایم و دستهای مردی که فقط می آید زمین را پر از داد کند 




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/717/آرزو که عيب نيست/




صبر کنید

درخواست حذف اطلاعات

بوی انتظار در دهان شب می‌پیچد و آدینه‌های منتظر این تابستان داغ، تنگی نفس گرفته‌اند. نمی‌آیی؟ به حال و روز ما نگاه نمی‌کنی؟ این طعنه‌زدن‌ها، این کی‌کی گفتن‌ها، همه حکایت از خواهش‌های لبریز برای آمدن یک منجی دارد. ما عطش یک دم ایی (علیه السلام) داریم تا بر این بی‌حوصلگی‌های مدام و این اخم و تخم‌های ل‌کننده مرهم بگذارد. [ رضا علیه السلام: چه بهتر است صبر و انتظار فرج کشیدن] "صبر کنید...!؟" باشد! حالا که سهم ما "انتظار" است، باز هم "صبر" می‌کنیم تا نفس‌های خ ‌ات یک روز دل‌های به زنگار نشسته و فرسنگ‌ها دور از همه، این د ده‌ی کوچک جهانی را سیقل دهد.




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/716/صبر کنيد/




هر راهی، چراغی میخواهد...

درخواست حذف اطلاعات

برای ما که دلمان این روزها پیش نفس‌های غمناک گوشه‌ای از این سرزمین است، عطر وجود تو تسلی‌بخش لحظه‌هاست.
هر راهی، چراغی می‌خواهد؛ تـو! هم راه مایی، هم چراغ ما.
دلتنگت می‌شویم؛ چون |باقیمانده‌ی خ بر زمین|
گله‌ی خستگی‌هایمان را به تو می‌آوریم، چون واسطه‌ی آسمان و زمینی؛ اما اگر گاهی رویمان نمی‌شود روبرویت بایستیم، نگو که چرا!؟
بماند…
شرمنده‌ایم…
می‌خواهم خدا را شکر کنم که تو هستی و به روزهایم طراوت می‌دهی.
|بودنت ‌های تلخ ما را شیرین می‌کند.|




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/715/هر راهي، چراغي ميخواهد.../




شریک قرآن...

درخواست حذف اطلاعات

پشت دیوار دلمان غوغایی‌ست
بد عادت شده‌ایم
تا کم می‌آوریم، عقده‌هایمان را نزد تو خالی می‌کنیم
ما، بوی عطر وجود تو را، شریک قرآن! لابلای کتاب خدا، خوب حس می‌کنیم...
و خدا را صدهزار مرتبه شکر که زیر سایه‌ی بلند مهربانی تو روزهایمان را شب می‌کنیم.
خدا پشت و پناهت...




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/714/شريک قرآن.../




ما آدم بزرگها!

درخواست حذف اطلاعات

هی قد کشیدیم و قد کشیدیم ، شدیم آدم بزرگ


آدم بزرگ هایی که گاهی گم می شوند


بی طاقت می شوند سر هیچ!


یادشان می رود خلیفه خدایند روی زمین


آدم بزرگ هایی که


گاهی فراموش می کنند "زمین خدا هیچ وقت خالی از حجت نیست"


ما


 جانمان را با آیات تطهیر و مباهله شستشو می دهیم


وقتی چشممان به خورشید است


 وقتی صدای گام های یک مرد آسمانی گوشمان را می نوازد


نگران چه ایم؟


وقتی فردا از آن ست




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/713/ما آدم بزرگها!/




ایمان به نشانه های بی اشتباه...

درخواست حذف اطلاعات

ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم.


 


و این باور را به رخ عالم می کشیم که اهل بیت رسول لله پاکترین مخلوقات خدایند.


به رخ عالم می کشیم که انتظار نشان محکم باور ماست.


به رخ عالم می کشیم که


ما مردمان این سرزمین


چشم به راه آن موعودی هستیم که با آمدنش


در کالبد مرده ی زمین روح تازه ای خواهد دمید


اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست


                                                  دیوارهای شهر بلند شده اند...




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/712/ايمان به نشانه هاي بي اشتباه.../




ما را دریاب

درخواست حذف اطلاعات

وقتی ابرهای ماه پایانی بهار مقابل دریچه چشمهای منتظرمان می‌گریزند


وقتی تکرار غریب ثانیه‌ها جای خالی یک منجی را داد می‌زنند


وقتی پیچ و خم کوچه‌های اضطراب را به امید وعده حتمی خدا با اشتیاق طی می‌کنیم


دلمان به یک چیز خوش است:


"این که زیر نگاه بلند تو نفس می‌کشیم"


 


خدا ما را دوست دارد، دوست نداشت که تو را ذخیره نمی کرد برای ما، آن وقت تنها بودیم و بی ،


اما دیگر مخواه که میان واژه های فراق به گداخته شویم،



ما را دریاب




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/711/ما را درياب/




رمضان ما ماه گم کرده ایم!

درخواست حذف اطلاعات

وقتی که می‌آیی مرا به مهمانی خدا ببری، رمضان، چقدر دلم قرص می‌شود برای این سی روز و ماهها و سالهای نیامده ام.


دستهایم را که به دستهای تو می‌دهم  شیرینی روزهای از خود جدا شدن و لذت شبهای با خدا بودن را حس می‌کنم، رمضان! اما ما ماه گم کرده‌ایم...


دستهای منتظر ما هر جا رو به روی نقطه‌ای از نور می‌ایستند، ظهور را می‌خواهند، از سطر به سطر چشمهای توسل، باران ماس جاری می‌شود و راستی رمضان ،‌ماه ما را دیدی بگو، بگو که دیگر نایی برایمان نمانده، بگو تنها به آمدن او دل بسته‌ایم،


به او بگو  بگو دوستش داریم...




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/710/رمضان ما ماه گم کرده ايم!/




دستهایم را بگیر

درخواست حذف اطلاعات

تمام بی بدیل من!  نمی دانی  چقدر ذهنم آشفته است،‌ آنقدر این سالها  از نبودنت گله کرده ام آنقدر از نیامدنت نوشته ام ،‌ آنقدر از دلتنگی زمین و از چشم به راهی آسمان برای ظهورت نوشته ام که نمی دانم چگونه شادی امشب را در جان این لحظه ها  تزریق کنم. امشب دستهایمان را در دستهایت می گذاریم و به ولایت و ت تو می بالیم.




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/709/دستهايم را بگير/




ما را دریاب

درخواست حذف اطلاعات

وقتی ابرهای ماه پایانی بهار مقابل دریچه چشمهای منتظرمان می‌گریزند


وقتی تکرار غریب ثانیه‌ها جای خالی یک منجی را داد می‌زنند


وقتی پیچ و خم کوچه‌های اضطراب را به امید وعده حتمی خدا با اشتیاق طی می‌کنیم


دلمان به یک چیز خوش است:


"این که زیر نگاه بلند تو نفس می‌کشیم"


 


خدا ما را دوست دارد، دوست نداشت که تو را ذخیره نمی کرد برای ما، آن وقت تنها بودیم و بی ،


اما دیگر مخواه که میان واژه های فراق به گداخته شویم،



ما را دریاب




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/708/ما را درياب/




امروز هم است!

درخواست حذف اطلاعات

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی               چه اشکـها که در گلـو رسوب شد، نیامدی


خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن               خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی


برای ما که خسته ایم و دل ش ته ایم که نه           ولی بـرای عـده ای چـه خـوب شد نیامدی


تمـام طـول هـفتـه را در انـتـظار جـمـعـه ایم               دوبـاره صـبــح، ظـهــر، غــروب شد، نیامدی


امروز هم است!                                                                                                






منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/706/امروز هم جمعه است!/




تو را من چشم در راهم

درخواست حذف اطلاعات

ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم.


 


و این باور را به رخ عالم می کشیم که اهل بیت رسول لله پاکترین مخلوقات خدایند.


به رخ عالم می کشیم که انتظار نشان محکم باور ماست.


به رخ عالم می کشیم که


ما مردمان این سرزمین


چشم به راه آن موعودی هستیم که با آمدنش


در کالبد مرده ی زمین روح تازه ای خواهد دمید


اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست


                                                  دیوارهای شهر بلند شده اند..




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/705/تو را من چشم در راهم/




تولدت مبارک

درخواست حذف اطلاعات
یا مهدی (عج) تولدت مبارک
سلام آقا جون !سلام به شما . . . . صاحبخونه ی دلای بیقرار . . . این سلام گفتنا که براتون آشناس . . . . آره . . . باز خودمم . . . . میشناسین که . . . . باز اومدم که تو ندبه های تنهایی‌ا م ، با شما بگم . . . 
آقا جون!امروزتو خلوت خودم داشتم به این فکر می که واقعا من چقدر بشما علاقه دارم ؟؟؟سوال عجیبیه؟ . . . . نه ؟بهتره بگم یه بهونه عجیب !!!!!خیلی هم بی مقدمه !!!!خودمم یه جورایی تعجب که چرا این سوال به ذهنم خورده .
آخه کیه که شما رو دوست نداشته باشه؟اما برام مهم بود که بفهمم . . چقدر. . . دوستون دارم ؟؟؟چقدر. . . به شما علاقه دارم .؟؟؟آخه علاقه و دوستی باید تو عمل آدما ثابت بشه نه فقط با حرف و حدیث و ادعا . . . . .
 با خودم گفتم :آخه منی که هر هفته میام و با یه بهونه کوچیک یا بزرگ با مولام حرف می زنم . . . . منی که چه تو شادیا و چه تو غصه هام ، برا آقام می نویسم . . . منی که چشم انتظار اومدنشونم . . . منی که . . . . 
اینجا بود که یه لحظه حس چقدر دارم « من ، من » می کنم . آخه مگه من کی هستم و چیکار ؟؟؟؟؟؟؟
یاد اون داستان افتادم . . . که یه روز عاشق در خونه ی محبوبش رو زد .یه صدا از پشت در گفت ؟ کیه . . . . ؟؟؟عاشق گفت : منم . . . !!!!!!اما هر چی منتظر موند . . . . . دید. . . در روش باز نشد .!!!!!ناراحت شد و برگشت .چند روز بعد باز اومد و در زد .دوباره همون صدا تکرار شد . کیه . . . . . ؟باز گفت : . . . منم . . . . !!!!اما باز دید که در. . . . . باز. . . . . نشد .چند بار این اتفاق تکرار شد .تا اینکه عاشق فهمید ایراد کار از کجاس . . . . ؟؟!!!!این بار که در زد و مثل همیشه شنید . . . کیه . . . ؟؟؟جواب داد :هیچ نیست . . . پشت در هم تویی . . . دیگه منی وجود نداره که بخوام بگم منم !اونجا بود که دیگه در باز شد . . . . 
آقا جون !حکایت منم شده حکایت همین قصه .فکر می اینکه هر هفته میام و با شما درددل میکنم . . . . 
دیگه تمومه . . . اینکه فقط بگم به شما علاقه دارم دیگه جزء عاشقاتونم .فکر می دم از دوستی شما زدن کار بزرگیه !!!آقا جون !
امروز وقتی خوب فکر ، دیدم که هر کاری هم که برا شما تا حالا انجام دادم در مقابل لطف و کرم و بزرگواری شما چیزی نبوده .من برا شما کاری ن که بخوام بهش افتخار کنم .و تاحالا چقدر اشتباه می که کارایی به اون کوچیکی رو بزرگ می دیدم و« مَن . . . مَن » می .و انتظار داشتم که شما در رو . . . . بروی من باز کنین ؟؟؟؟؟
آقا جون!باهمه این تفاسیر . . . . می دونم که شما خیلی بزرگوارتر از اونین که عاشقا رو از در خونتون رد کنین اما من دوس دارم یه عاشق واقعی باشم .عاشقی که سراسر وجودش محبت شما باشه .پس کمکم کنین .با دعاهاتون . . . با نظر لطفتون . . . . با عنایتتون . . . کمکم کنین که اعمال کوچیکم رو بزرگ نبینم و هر چی بیشتر به محبت شما نزدیک بشم .ان شاالله



منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/704/تولدت مبارک/




من منتظرم

درخواست حذف اطلاعات

همه در جست‌وجوی کوی تواند، بی‌ آن‌که خوب تو را شناخته باشند 
همه در هوای روی بهارند؛ بی آن‌که از غصه زمستان، به تنگ آمده باشند
همه در غربت شب، خو ده‌اند، بی آن‌که از صدای وس سحری سراغ بگیرند
پهنای شهر را وجب به وجب، گام به گام، کاویده‌ام
می‌گویند تو گشایشی. فرج تویی
این گشایش باید شبیه یک گلستان باشد، پر از جوانه‌های صداقت
جایی برای تبسم بی‌دغدغه 
من منتظرم
قصه شوق، محال است به تقریر آید 
ی چه می‌داند راز رسیدن، در دل یک مشتاق که مهجور مانده است چیست؟
ی چه می‌داند جز دل روشن تو؟
ما از رفتن، تمنای رسیدن داریم و کوی مهدی خدا، انگار نزدیک است؛
زیر پلک یک ندبه، روی آواز یک سجاده و بر بلندای شکفتن یک صبح آدینه
از رو به روی خانه کعبه، صدایمان زده‌ای که: من گنجینه خدایم؛ اوج آرزوهای دیرینه، با سیرتی شبیه محمد(ص)
با شوری به وسعت دلتنگی و با جشنی از جنس خوش‌بختی
عد ، میوه درخت ظهور است که با دست‌های نیرومند و آسمانی تو غرس می‌شود
عد ، یعنی برآمدن و ت دن ماه برای همه چشم‌ها؛ حتی ن نا‌ها و شب‌پره‌ها 
نزدیک‌تر می‌شوی، قرآن می‌خوانی و لبخند می‌زنی
من همان رؤیای صادقه‌ام که در قلب خدا تعبیر شد و اینک تعبیر رؤیای خدا در سرزمین سوخته انسان
از تولد حرف می‌زنی
تولد دوباره روزی‌‌های معنوی و مادی
تولد دیگر باره جان‌های عاشق سرفرازی 
مکث دیدار و زیبایی بر دشت خشک بی‌ ی و تنهایی
حضور پیوسته باران بر کام‌های تشنه ابدی
از راه می‌رسی، بیدار می‌شویم، راه می‌رویم 
و همه سرزمین‌های نرفته دانش و شه، در کنار خاک پای تو، بر ما مکشوف می‌شود
به جزای ستم‌ها که بر خلایق مظلوم، آوار گشته بود بر سر ظالمان، غضب می‌باری و شیوه نوازش را ترویج می‌کنی.
در انتظار توییم...




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/703/من منتظرم/




یا مهدی

درخواست حذف اطلاعات

از تو گفتن ها 
به تیراژ بی نهایت چاپ می شود، 
می رود کتابخانه ها.
عمل اما هنوز
در انبارهای غفلت 
خاک کج فهمی می خورد!




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/702/يا مهدي/




سلام بر تو ای صاحب زمان

درخواست حذف اطلاعات

می خواهم به سوی توبرگردم،یقین دارم برگذشته های پرازغفلتم

کریمانه چشم می پوشی،میدانم توبه ام راقبول میکنی وباآغوش بازمرامی پذیری...

میدانم درهمان لحظه ها،روزهاوسال های غفلت هم برایم دعامی کردی...

من ازتوگریزان بودم اماتوهمچون پدری مهربان دورادور مرازیرنظرداشتی...

آقای من مراببخش.......


          دیدگانت رابشوی،حضورش رااحساس میکنی...

                  گوشهایت رابازکن،صدای آمدنش رامیشنوی...

                       دستانت را دراز کن،عطایش رامی ی ...

                                 اورابخوان،پاسخش رامی شنوی...

                                                   پس درنگ مکن وبخوان:


السلام علیک یامولای یاصاحب ا مان




 




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/701/سلام بر تو اي صاحب زمان/




اولین لحظه ی غفلت

درخواست حذف اطلاعات

امان از لحظه ی غفلت که شاهدم هستی 
نمی دانم غیبت تو از کجا شروع شد؛ اما شاید از آن لحظه ای که آدم طعم میوه ی ممنوعه را چشید، تو به غربت تن دادی. شاید همان لحظه ای که خناس وارد وجود آدم گشت، تو غایب شدی.
غیبت تو از آن لحظه ای شروع شد که حیا در بازار دیدگان تو به تاراج رفت، معرفت گمنام شد و عشق را با ترازوی هوس سنجیدند. غربت تو از آن لحظه ای شروع شد که حتی امر ت را جاه طلبانی چون عمویت جعفر کذاب به بازی گرفتند و از آن پس چقدر زیاد شدند جعفرهای کذاب و مهدی های دروغین.
غیبتت شاید آنگاه بود که من در نگاه تو به دنبال خویش گشتم و به جای تو، نفس سرکشم را پسندیدم.
غربت تو از اولین لحظه ی غفلت من آغاز شد، از آن لحظه ای که چشمانم به جای دیدن نور تو رنگهای دنیا را پسندید، از آن لحظه ای که سنگینی سکوت تو مرا به فریاد به سوی خویش واداشت.
آری مولا جان! غیبت تو از اولین گناه من شروع شد. و من بارها فهمیدم که تو غایب نیستی، و هزاران بار اعتراف که:



یار نزدیک تر از من به من است
وین عجب بین که من از خود دورم


آقا! من غایبم. در صراط مستقیمی که تو هستی من نیستم. من راه را گم کرده ام و از تو دور شده ام و گرنه صراط مستقیم که هیچگاه غایب نمی شود.




منبع : http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/699/اولين لحظه ي غفلت/