بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

میم نویس

آخرین پست های وبلاگ میم نویس به صورت خودکار از بلاگ میم نویس دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



احتمال وجود دو برف دانه ی ان در تمام طول تاریخ بشر نزدیک به صفر است - قسمت اول

درخواست حذف اطلاعات

ع ایی که بچه ها از دورهمی امروز گذاشتن با تصویری که ازت دارم فرق دارن - به اون قشنگی که تصور می نیستن. تو بعضی اوقات خیلی خوشگلی، و بعضی اوقات افتضاخ به معنای واقعی کلمه - مثل خودم.

ناامید شدم.




"شکل هر برف دانه به عوامل متعددی همچون سرمای هوا، میزان رطوبت هوا و سرعت سرد شدن بلور بستگی دارد، به طوری که می توان گفت احتمال وجود دو کریستال برف ی ان در تمام طول تاریخ زمین بسیار اندک است."

یه لبخند کمرنگ، وسط خستگی کلاس - جسم من که روی صندلی ولو شده. انگشتم روی میز می لغزه و خ ر رو می گیره. خ ر روی کاغذ چرک نویس ت می خوره: « احتمال وجود دو برف دانه ی ان در تمام طول تاریخ بشر نزدیک به صفر است.» و زیرش چندتا خط کشیده می شن - لابد این مسئله اهمیت داره.




احتمال پیدا شدن دو برف دانه ی ان در تمام طول تاریخ بشر نزدیک به صفر است... چرا این جمله از سرم بیرون نمی ره؟

مهدی صدام می کنه - برمی گردم و یه لحظه نگاهم به تو می افته.

ت مثل همیشه - همچنان حرف نمی زنی، باید دوباره خودم جلو بیام...

سوئی بافتنی ع پروفایل سوم تلگرامت تنته. همونی که توی یه شب تاریک زمستونی توی کوپه قطار تنت بود، زانوهات رو بغل کرده بودی و داشتی کتاب می خوندی. چشم هات معلوم نبود، فقط سیاهی موهات - که روی صورتت ریخته بود - و یه لبخند.

چه قدر زیبایی - امیدوارم شدم.




دوباره عقب رو نگاه می کنم: همه جا تاریکه. تو هستی. یکی یکی میان و کنفرانس می دن، برقا روشن می شن. کاغذای روی میز رو جمع و جور می کنم، دوباره به عقب نگاه می کنم: همه جا روشنه، تو نیستی.
پرنده از قفس پرید! از کلاس می زنم بیرون...



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/06/احتمال-وجود-دو-برف-دانه-یکسان-در-تمام-طول-تاریخ-بشر-نزدیک-به-صفر-است-قسمت-اول




!nice to fu*k you

درخواست حذف اطلاعات

øªøµùˆûŒø± ù ø±øªø¨ø·


- حرف بزن، فرزندم. شروع کن.

+ نمی دونم از کجا شروع کنم، پدر مقدس. من مسلمون شیعه هستم، دوست صمیمی ام سنی حنفیه و توی محله ی ها زندگی می کنم. با هیچ کدومشون هم مشکلی ندارم - گه گیجه گرفتم پدر. نمی دونم کیم. نمی دونم چیم. من اصلا نمی دونم چطور سر از این محراب درآوردم، پدر، شما می دونید؟

- مهم نیست فرزندم. مهم نیست. شروع کن.

+ پدر مقدس...

- به گناهانت اعتراف کن.

+ پدر مقدس، بزرگ ترین گناه من اینه که نمی دونم گناه ...

- اعتراف کن.

+ موهاش رو رنگ کرده بود پدر، چتری کوتاهشون کرده بود. صورتش خوشگل بود...

پدر! پدر! مدل طراحی زنده بودن گناهه؟ باید به این موضوع هم اعتراف کنم؟

- نه فرزندم.

+ علی گیتار می زد، آریا هارمونیکا. ما گوش می دادیم. با دهنمون سوت می زدیم. رو پاهامون می زدیم، می خندیدم و می یدیم..

. wish you were here رو می زد، من همخوانی می ... بهم گفت که چقدر قشنگ می خونی...

راستی، قشنگ خوندن گناهه پدر؟

بهم گفت که چقدر قشنگ می خونی. پدر! یه سنگ از روی چمنا برداشت و گفت: چقدر خوشگله، سنگ رو از تو دستاش گرفتم. نوک انگشت فاک و انگشت اشاره ام خورد کف دستش، برای چیزی حدود ۲.۴۳ ثانیه.

« آره قشنگه... » [ بعد مدتی فکر ] نه خیلی هم قشنگ نیست. تو قشنگ تر از من می بینیش...

سنگ رو دوباره گذاشتم کف دستش.

پدر، سیگار کشیدن دخترا ایراد داره؟ دود رو حلقه می کرد و می داد بیرون. خودش و دوستاش.

- من باید برم، فرزندم. خداوند یار و همراهت باشد!

+ پدر! پدر! می تونم درباره خودم با تو حرف بزنم؟

می تونم درباره موضوعای جدی تر حرف بزنم باهات؟

پدر مقدس! نمی شه از جایگاه وعظ بیای پایین و دستم رو بگیری؟ نمی تونم درباره غم و غصه ای که تمام امروز همراهم بود باهات حرف بزنم؟ درباره این که تمام امروز چقدر امروز افسرده و غمگین بودم؟

[ صدای پایی که کم کم محو می شود، و تصویر نهایی: زائری تنها، در کیسایی م وبه. ]




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/07/Nice-to-Fuck-You




catcher on the line

درخواست حذف اطلاعات

øªøµùˆûŒø± ù ø±øªø¨ø·


« به هرحال، همه اش مجسم می کنم که چندتا بچه ی کوچیک دارن اون طرف خط زرد بازی می کنن. هزارها بچه کوچیک، و هیشکی هم اون جا نیس، منظورم آدم بزرگه - جز من. من یه طرف خط ایستادم، همه آدما اون طرف خط. روی خط زرد راه می رم، بین دوتا سیاهی بی پایان - هر روز، ساعات اداری. از هفت صبح تا سه عصر - به جز روزای تعطیل.

من روی خط قدم می زنم، باید هر ی که می خواد بدوئه این طرف خط رو بگیرم - یعنی اگه یکی داره می دوه و نمی دونه داره کجا می ره من پیدام می شه و می گیرمش. هر روز از هفت صبح تا سه عصر کارم همینه - من ناطور خط زردم. می دونم مضحکه، ولی من فقط دوس دارم همین کار رو م. با این که می دونم مضحکه. »




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/08/Catcher-on-the-Line




مشق معمار (۱): کروکی از آب انبار

درخواست حذف اطلاعات


کروکی ای که امروز همراه بچه های از آب انبار کازرونی، تخت فولاد اصفهان زدیم...





منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/11/مشق-معمار-1-کروکی-از-آب-انبار




مشق معمار (۲): نقش جهان!

درخواست حذف اطلاعات


یه ایده خوب، پیاده سازی ضعیف.

بعدتر دوباره سراغش می رم...




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/11/مشق-معمار-2-نقش-جهان




چل تیکه - یازدهم آبان سیزده نود و هفت: آندرومردا ( مرد به زنجیر کشیده شده)

درخواست حذف اطلاعات

یه کاری ور گلوی آدم می مونه و تموم نمی شه. چقدر اعصاب خوردکنه. ما به کارامون زنجیر شدیم یا کارامون به ما زنجیر شدن؟

امروز زور زدم و دوتا کروکی ام رو تموم به زور!


با هم اتاقی ام جر و بحث ام شد. اعصابم به فاک رفت.

صبح نزدیک بود کیف پولم گم بشه، ولی پیدا شد خدا رو شکر. یه خورده هم اونجا به فاک رفتم. ولی نذاشتم خیلی به فاکم بده.



برای پروژه مقدماتم ۳۶ ساعت بیدار موندم. شبش با دوستم رفتیم بیرون. بعدش ۱۳ ساعت تخت خو دم.

سرم درد می کنه. حالم بده. باید کارام رو تموم کنم.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/11/چل-تیکه-یازدهم-آبان-آندرومردا-مرد-به-زنجیر-کشیده-شده




چل تیکه - پونزدهم و شونزدهم آبان سیزده نود و هفت: یه بوس کوچولو

درخواست حذف اطلاعات


۱. از بلندگوهای مساجد صدا می کنند که مردم تسلیم شوند تا کشته نشوند...

دونفر از اقوام دوست افغانستانی من در جنگ با کشته شدن، این غم و فقدان رو بهشون تسلیت می گم. خدا صبر بده بهشون...


۲. عزرائیل اومد جلو و دست داد، حال و احوالم رو پرسید. لباش رو آورد جلو که لپام رو ماچ کنه... سریع عقب کشیدم.

فرمون ماشین رو چرخوند و پیچید - برگشتیم تو لاین خودمون.

کامیون لب به لب زوزه کشان رد شد و رفت.

تن گاد - به خیر گذشت.


طی همین ۲۴ ساعت، سه بار با مرگ مواجه شدم. کشته شدن توسط - کشته شدن در تصادف ( تو راه سفر اربعین ) - و یه دونه بوس کوچولو از جانب عزرائیل که به ثمر ننشست...

به نظرم وقتش رسیده که وابسته یک دم رو بخونم!


۳. بعد پیاده شدن از ماشین، از راننده به کرات تشکر می کنین و پول رو با احترام تقدیمش می کنین؟

به این می گن احترام برانگیخته شده از ترس، مثلا یه چیزی تو مایه های این که مرسی ما رو به فاک ندادی داداش، می دونم که موقعیت های خوبی بین کامیون های جاده قدیم براش داشتی -
دمت گرم، bro.


۴. راپید f. اسکارف.


۵. حتی روی ماسک های سرماخوردگی مون هم ایموجی لبخند بکشیم مثلا. مهم نیست که ضخامتش کمه و ی نمی بینتش.


۶. آخه مگه من اژدهام که آتیش داشته باشم، لامشّب؟ به ژاش برات کبریت می کشم، خودت شیگارت رو روشن کن... بژن روشن شی...

خی راحت باشه که بوی دود نمی دی.

دونخ وینستون و یه جعبه کبریت - که من برات یدم. به لبه لاستیک های ماشین که توشون گل کاشتن تکیه بده و با خیال راحت سیگارت رو بکش - دود رو از بین لبای قرمزت بیرون بده و بخند.

من هم نگات می کنم، منتظر می شینیم کنار هم. تا تا ی cng بزنه...


۷. چه قدر سرده. کاش به جای دونخ یه پاکت گرفته بودیم و با هم می کشیدیم. بی خیال بوی سیگار و این صحبتا. وقتی قراره از سرما یخ بزنی، اهمیتی داره که جنازه ات بوی سیگار بده یا نده؟

به جاش کبریت می کشیم و بین دستامون نگه می داریم تا گرم بشیم - انگاری که فندکه مثلا.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/17/چل-تیکه-پونزدهم-و-شونزدهم-آبان-سیزده-نود-و-هفت




یه جا بین ریتم و آریتمی

درخواست حذف اطلاعات

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">
slipknot / psychological
and the rain will kill us all
throw ourselves against the wall
but no one else can see
the preservation of the martyr in me
psychosocial, psychosocial, psychosocialpsychosocial, psychosocial, psychosocial
می دونی که ریتم چیه؟ آریتمی رو چی؟ تا حالا شنیدی ی از آریتمی قلب حرف بزنه؟ ببین - مهم نیست ریتم چی باشه. حتی با psychosocial, psychosocial, psychosocial هم می تونی راحت بخو . باید مردش باشی فقط. psychosocial, psychosocial, psychosocial
بین ریتم و آریتمی رفتم یه لحظه. از وسط یه خواب خوب، پیچیده بودم به بی خو . جای زیرم راحت نبود. هندزفری راحت نبود. خودم راحت نبودم. تهوع داشتم - صداها، تصاویر، همه چیز - هی و هی و هی و هی و هی، پژ و پژ و پژ و پژ و پژ واک می شدن. چرخ دنده ها داشتن دنده هام رو خورد می . یه لحظه حس سرم می خواد منفجر بشه.
لبای سردش رو آورد جلو، که ماچم ه.دوتا چراغ گنده. بوق بوق بوق و بوق. چراغا جلو و جلو و جلوتر میومدن - من هم داشتم لبام رو جلو می آوردم - سرمای لباش بهم فهموند که قضیه از چه قراره. سریع فرمون رو پیچوند. رفتیم تو لاین خودمون. کامیون زوزه کشان از کنارمون رد شد - لب به لب - عزرائیل تو لاین مخالف جا موند.
شوک بعد واقعه؟ نه بابا. تعجب - یعنی اون چیزی که توی سرم بود، تا این حد تونست به واقعیت در جهان خارج نزدیک بشه؟!
like the moment when the brakes lock
and you slide towards the big truck
"oh no!"
"daddy, daddy!"
you stretch the frozen moments with your fear
and you'll never hear their voices
and you'll never see their faces
مثل اون لحظه که ترمزا قفل می کنن، و به سمت اون کامیون گنده هه می لغزی، " اوه نه! " " بابا! بابا! " لحظه های یخ زده رو با ترست کش میاری، و دیگر هرگز صدایشان را نخواهی شنید. و دیگر هرگز چهره هاشان را نخواهی دید.
متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">
pink floyd - two suns in the sunset



منبع :
http://mimnevis.blog.ir/1397/08/17/یه-جا-بین-ریتم-و-آریتمی




گرد(۱): kingdom of heaven

درخواست حذف اطلاعات


- none of us know our end, really...
or what hand will guide us there.

ادامه مطلب



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/18/فیلم-گرد-1-Kingdom-of-Heaven




گرد(۲): kingdom of heaven

درخواست حذف اطلاعات



- do you play?
- no.

- the whole world is in chess.
any move can be the death of you.

do anything except
remain where you started...
and you can't be sure of your end.


kingdom of heaven - 2005



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/18/فیلم-گرد-2-Kingdom-of-Heaven




سرم داره می ترکه

درخواست حذف اطلاعات
اتفاقات زیادی برام توی این یه هفته افتاده، و من فرصت نوشتنشون رو نداشتم - در حال حاضر داره سرم می ترکه از حجم واژه و اتفاق. همین دیگه. امیدوارم بتونم جمع و جورشون کنم و دربارشون بنویسم!



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/05/سرم-داره-می-ترکه




هفت هفت نود و هفت

درخواست حذف اطلاعات

بهای هر دو ژاکت با هم برابر است: ژاکتی که اندازه تان است و ژاکتی که اندازه تان نیست.


۱. دقت کردین که امروز چه روز قشنگی بود؟ امروز که گذشت، و هنوز چیزی حدود یه ساعت و خورده ای ازش داریم ۹۷/۷/۷ بووود :)


۲. تعریف نظم چیه؟ بی نظمی چیه؟ ارتباط بین هدف، معنا و نظم چیه؟

برای یافتن پاسخ سؤالات بالا رجوع کنید به: اصفهان، خیابان استانداری، دانشکده معماری و شهرسازی هنر اصفهان (توحیدخانه) - کلاس پنج.

( البته اگه پیدا نکردید تعجب نکنید. گشتم نبود، نگردید - نیست. )


øªøµùˆûŒø± ù ø±øªø¨ø·


۳. کی گفته که جواب تمرینای انسان، طبیعت، معماری رو نمی شه از تو in's creed پیدا کرد؟ میشه، خوبشم میشه. کردیم و شد.


۴. راهروی ورودی فرش شده هیئت با فرش هایی سرخ تر از سرخ. گهواره ای سبز رنگ که ثابت مونده بود، صدای گوش اش گریه طفلی که پس از ۱۴۰۰ سال، هنوز در انتظار ی بود که بغلش ه و بگه آروم باش عزیزکم... اتفاقی نیفتاده... آروم باش و بخواب.

امروز توی خیابون طالقانی چای نذری می دادن... چای پشت چای، چای لب سوزِ پولکی کنار...

ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما!


۵. بالا ه حذف و اضافه هم با موفقیت انجام شد. !!! hip hip hooray

بالا ه موفق شدم برای بیان معماری ۳ کلاس شیما برم :))

۶. همواره در حال دویدن. هیچ وقت ننشست. چون می خواست برسه.

به کجا؟ جایی که هیچ وقت وجود نداشت.


۷. می دونستین که عنکبوت آبی هم داریم؟! امروز درباره هندسه عنکبوت ها سر کلاس انسان طبیعت معماری ارائه خیلی جالبی داد. اون جا فهمیدم.


۸. شاید بزنه توی گوشت. شاید توی صورتت تُف ه - ولی مهم این که آ ش خی راحته. خی راحته که خودت بودی. که شجاع بودی. که ایستادی و رو در روش گفتی که چقدر ساده و دوست داشتنیه. این که چقدر بهش فکر می کنی - همین.


۹. تنها چهار قدم باهاش فاصله داشتم، چقدر صورتش خسته بود. می خواستم بهش بگم. بهش بگم که چه روزها فکرش توی سرم چرخید و چرخید و چرخید. این که چقدر ساده و دوست داشتنی و مهربونه. فقط چند قدم تا رسیدن بهش فاصله داشتم، چهار قدم.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/07/همون همیشگی




آ ش به خوبی و خوشی تموم شد

درخواست حذف اطلاعات


این ترم من = بیان معماری ۳ + مقدمات طراحی معماری ۳ + انسان، طبیعت، معماری + معماری معاصر ۱ + تنظیم شرایط محیطی + مقاومت مصالح و سازه های ف ی + ارائه معماری به کمک رایانه + انقلاب ی ایران




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/08/آخرش-به-خوبی-و-خوشی-تموم-شد




چارخونه ( قدم،قدم،قدم،قدم. )

درخواست حذف اطلاعات
بچه ها تنه می زدن و رد می شدن، تنه می زدن و رد می شدن. می خندیدن و بلندبلند حرف می زدن. می خواستم ازش زودتر سؤال بپرسم. که بتونم ازش جلو بزنم و در انتظارش بایستم، تا باهاش حرف بزنم. زودتر ازش سوالم رو پرسیدم، کوله ام رو به دوش کشیدم و از آمفی تئاتر زدم بیرون. همون طور که با بچه ها گپ می زدم و می خندیدم در وجی رو زیر نظر داشتم کی بیرون می زنه. اومد بیرون. رفتم دنبالش، باید می گفتم. باید می گفتم. باید اون چیزی رو که توی دلم بود، اون چیزی که مغزم رو از کار انداخته بود بهش می گفتم. کوله پشتی، مانتوی چارخونه و مقنعه سیاهش - قاب قرمز گوشی اش. ادامه مطلب



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/10/قدم،-قدم،-قدم،-قدم




این جوری عاشقانه به نظر میاد؟

درخواست حذف اطلاعات

تا حالا شده غریق نجات احساسات غرق شده ات باشی؟ وقتی احساست داره نفسای آ ش رو می کشه. دست و پا میزنه. توی آب بالا و پایین می ره. وقتی هیچ راه حلی نمی بینی. وقتی تمام شواهد دنیا علیهت هستن، و حتی ذهن خودت نمی تونه به نفع احساست دلیل و شاهدی بیاره. همه علیه خودت شمشیر کشیدن، و تیز ترین شون؟ توی دست خودته.
ادامه مطلب



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/10/it_smells_lovely




کتاب گرد(۱): درباب زبان و زبان شناسی: زبان اشاره

درخواست حذف اطلاعات

... مردم معمولا متوجه نیستند که زبان های اشاره متعدد و متفاوتند. درست مثل زبان های گفتاری. مثلا لهجه های متفاوتی از زبان اشاره امریکایی وجود دارد، که مثل انگلیسی گفتاری هم به لحاظ جغرافیایی تغییر می کند، هم در بین گروه های اجتماعی. اما، گوناگونی در زبان اشاره، به خصوص در سطح جهانی، آشکارتر است. نشانه هایی که در زبان اشاره ایتالیایی به کار می رود، برای ی که از زبان اشاره امریکایی استفاده می کند به آسانی مفهوم نیست، و به ع ...

... زبان اشاره در ابراز هرآنچه در زبان گفتار میسر است توانی فوق العاده دارد، به خصوص که در آن از توانایی های انسانی کاملا متفاوتی استفاده می شود. بر اساس گفته شنوایانی که این زبان را آموخته اند، ایجاد ارتباط به وسیله زبان اشاره پنجره ای به فرهنگی متفاوت می گشاید، دیدگاهی کاملا متمایز را می شناساند و به خصوص باعث درک نحوه نگرش ناشنوایان به جهان می شود. به هرحال، این بار که خواستید زبان جدیدی بیاموزید، به زبان اشاره هم فکر کنید.






منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/12/کتاب-گرد-1-درباب-زبان-و-زبان-شناسی-زبان-اشاره




شب خوش!

درخواست حذف اطلاعات

خستم... مثل یه س گریزلی نر که چهارساله زمستونا خواب زمستونی نرفته...




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/13/شب-خوش




کی جلوی رود رو بست؟

درخواست حذف اطلاعات

چرا نقاشی نه، چرا موسیقی نه؟ یه ملودیکای کوچولو هم کارت رو راه می اندازه، درست نمی گم؟ چرا صنایع دستی نه؟

رود تنها یه مسیر برای جاری شدن نداره - یه مسیر شصت و هفت تومنی، یه ساعت و نیم تو هفته؟

نه.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/18/کی-جلوی-رود-رو-بست




رهرو... آن... نیست...

درخواست حذف اطلاعات



رهرو آن نیست که گهی تند و ... گهی .... خسته (خمیازه) رود ....
رهرو آن .... است .... که ... آهسته و ... ( خُررر... پف... خُررر...پف... )




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/14/رهرو-آن-نیست




when lies fly

درخواست حذف اطلاعات

ù†øªûŒø¬ù‡ øªøµùˆûŒø±ûŒ ø¨ø±ø§ûŒ ‪crow‬‏


وقتی نقاب هامان را برداشتیم،
حیرت زده به هاله یخ زده ای که در آینه می دیدیم دست کشیدیم.

پوسته ورم کرده و آبله زده فرو ریخت و چند دروغ پوسیده قارقارکنان پرواز د...




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/19/When-lies-fly




hell gate

درخواست حذف اطلاعات

ù†øªûŒø¬ù‡ øªøµùˆûŒø±ûŒ ø¨ø±ø§ûŒ ‪hell gate‬‏
تمامش از آن من است.

هیچ کدامتان را به داخلش راه نخواهم داد.
درهای جهنم باز است. جمع شوید و چانه بزنید! گناهانتان را به نرخ روز بفروشید و پول نقد بگیرید!


خی ان راحت باشد - تمام جهنم از آن من است، و هیچ کدام تان را به داخلش راه نخواهم داد.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/20/Hell-Gate




یک و هشت و هشت

درخواست حذف اطلاعات

ù†øªûŒø¬ù‡ øªøµùˆûŒø±ûŒ ø¨ø±ø§ûŒ ú†ø±ø§ ù‚ûŒù ù‡ ù‡ø§ ø±ùˆ ù ûŒø±ûŒø²ûŒ øªùˆ ù ø§ø³øªø§


چرا خنده ها رو می ریزی تو گریه ها؟

چرا خنده ها رو می ریزی تو حسادتا؟

چرا خنده ها رو می ریزی تو ترسا؟


چرا وقتی که باید غمگین باشی شادی؟ چرا وقتی که باید شاد باشی می ترسی؟ چرا وقتی که باید بترسی حسادت می ورزی؟ آخه د لامصب، چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماستا؟ :))




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/21/یک-و-هشت-و-هشت




today i find that

درخواست حذف اطلاعات

اصلا animate تخصص من نیست :(
علاقه مم نیست :(
طراحی کاراکتر و طراحی فضا بهتره :(

من داستان و طراحی فضا و کاراکترش رو انجام می دم، یکی که حال و حوصله داره animate ه. مرسی، اه :(

#animate_is_donkey





منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/21/h




کنار کشیدن

درخواست حذف اطلاعات

ù†øªûŒø¬ù‡ øªøµùˆûŒø±ûŒ ø¨ø±ø§ûŒ ‪taylor swift‬‏


کنار کشیدن همیشه به معنای ضعف نیست؛

گاهی اوقات فقط به این معناست که

آن قدر نیرومند هستید که موضوع را رها کنید.

taylor swift




پس از حمد و ثنای خداوند،

اوّل آن که: صحیح تر آن است که کلام با سخنی از بزرگان آغاز شود، و چه بزرگی بهتر از تیلور سوئیفت ( ماچ الخلق علیها. )

دوم آن که: یکی از فلاسفه یونانی (به گمونم افلاطون) زیبایی رو در کمال می دونست. ولی خب ما آدما کامل نیستیم - اینم از دومین سخن بزرگان.


و برویم سراغ اصل مطلب:

امسال تابستون، در کنار چندتا از توانایی هام، چندتا از ناتوانی هام رو هم فهمیدم. و از فهمیدن شون خوشحالم. این که برام روشن شد بعضی چیزا در مسیر زندگی من نیستن، پس بهتره به جای صرف زمان بیش تر و بیش تر راه وج رو نشونشون بدم.


الف: بعضی از ورزش ها:

چقدر دوست داشتم که این تابستون باشگاه برم، چقدر دوست داشتم که گ فو رو ادامه بدم تا یه مقدار از این پاندای گ فو کاری که الان هستم فاصله بگیرم. اما پزشکم به شدت من رو از انجام ورزش های سنگین و رزمی منع کرد، و من آ ش تسلیم شدم که این ورزشا برای من نیست و من قرار نیست که هیکل خوب و بدن ورزشکاری ای داشته باشم. بدن ورزشکاری و هیکل از آن سایرین.

ورزش های قبل ام رو ادامه خواهم داد: پیاده روی و دوچرخه سواری، و شنا رو هم بهشون اضافه خواهم کرد.


ب. animate :

منظور از انیمیت ، متحرک سازیه. من اصلا از دوران دبیرستان، توی فیزیک با دینامیک مشکل داشتم :// کلا ورزش هم نمی و آدم دینامیکی نیستم خلاصه - گویا بیش تر استاتیکم تا دینامیک.

انیمیشن جزء بزرگ ترین علایقمه، ولی انیمیت نه علاقه مه و نه توانایی اش رو دارم! به جای انیمیت در ایده دادن مفهومی، داستان نوشتن و استوری برد فعالیتم رو ادامه خواهم داد.


ج. گرافیک:

آ ین نتیجه طراحی لوگوم افتضاح بود. دوربین و قلم نوری هم ندارم. به نظر میاد که گرافیک تا حد زیادی از محدوده کاری من خارجه! ولی شاید بعدها نظرم در این باره عوض شد.


:)




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/22/کنار-کشیدن




سوم محرم سنه ۲۰۱۸ میلادی

درخواست حذف اطلاعات

فرزندانم، از رحمت خداوند ناامید مباشید و در زندگی تان از دو چیز بترسید: اول ابلیس و دوم تلگرام... که اولی ایمانتان را و دومی وقت و اعصابتان را به فنا خواهد داد...

نامه های رسولان - پولس قدیس


۱. عا اون ایده ای که عملی نمی شه و همش یه گوشه ذهنت می مونه و می مونه و می مونه، دربارش خیال پردازی می کنی ولی کاری براش نمی کنی - اون ایده و فکر رو بنداز جلوی سگ تا بخورتش :(


۲. فردا باید برم اصفهان خوابگاه تحویل بگیرم *_*
امیدوارم اتاقم خوب باشه و میز تحریر داشته باشه! وگرنه مجبور می شم برای کارام یه دونه ب م. کمرم سرویس شد ترم قبل.


۳. =)


۴. یکی از خواننده های عزیز وبلاگ درباره دوره the art of storytelling چندتا سوال پرسیدن. و من سر فرصت توضیحات مفصل تری رو برای ایشون و سایر عزیزانی که علاقه دارن پست می کنم.


۵. امروز به مرحله آ devil may cry: dmc رسیدم. چه قدر این بازی خوب بود! بازی ساخت ژاپنه و واقعا عالیه. و ما هرآینه به ژاپنی ها ایمان می آوریم :)

داستان و فضاسازی فوق العاده. طراحی عالی. اکشن و سلاح ها عالی. تنوع فن برای کشتن دشمنا عالی. موزیک متال حین نبرد عالی. واقعا بهترین بازی ایه که تا به حال .

øªøµùˆûŒø± ù ø±øªø¨ø·


۶. شارژر باتری ام که اب شده بود رو تعمیر . الان یه حسی شبیه به نیکولا تسلا دارم :))


۷. خیلی اوقات دشمنامون در ما تغییرات مثبت و رشدهایی به وجود میارن، که هزارتا دوست نمی تونستن کاری مشابهش رو برای آدم ن.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/22/امروز-سوم-محرم-سنه-2018-میلادی




چهارم و پنجم محرم الحرام سنه ۲۰۱۸ میلادی

درخواست حذف اطلاعات

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود!

« حافظ »

حالا تو تلاش ، شاید گرفت... اگه هم نگرفت که تلاشت رو کردی :؟


۱. برای ناهار چه باید کرد؟ خب معلومه! از ی نزدیک خوابگاه سوسیس و تخم مرغ گرفتم و بعد از مدت ها یه سوسیس تخم مرغ دِبش زدم. تجدید میثاق با آرمان های خوابگاه زیستی!

we miss you, bro


۲. نگهبان خوابگاه خواب بود بنده خدا. بین خواب و بیداری کارت دانشجویی ام رو گرفت و مشخصاتم رو چک کرد. واحد یک - اتاق دو.

کارت دانشجویی ام دستش مونده بود. رفتم ک کارت رو ازش پس بگیرم.

+ اومدم کارتم رو بگیرم، مهدی زاده هستم.

کارتم رو آورد بالا تا نگاهش کنه، و در همون حال سرش سنگین و سنگین تر شد و روی میز افتاد. خوابش برد! باورم نمی شد اصلا. رفتم تو حیاط قدمی بزنم - خندم گرفته بود.


۳. پوووووف! چقدر وسیله داشتم. فقط ۱۱ تا بسته تو انبار خوابگاه بغلی گذاشته بودم، بعد دوستای من که از لبنان میان فقط یه بسته تو انباری گذاشته بودن :"
انبار خوابگاه خالی شد اصن.


۴. تاریخ تحویل خوابگاه ها رو هم زده بودن تو سایت. غیر من هیشکیییی تو خوابگاه خودمون و خوابگاه کناری نبود. هییییشکی!


۵. ساعت دو نصفه شب بود که یه دفعه بین خواب و بیداری دیدم نگهبان خوابگاه چوب به دست بالای سرم ایستاده :)))

گرخیدم رسما. گفت: چیزی نیس آقای مهدی زاده. چیزی نیس. در واحد باز بود یه گربه اومده تو. می خوام بیرونش کنم :)))

[ صدای میومیوی گربه در پس زمینه ]


۶. بابا مامان می گفتن دو روز بمون و کلاسات رو برو، بعد برگرد که بریم سفر. ولی خب با این وضع نموندم دیگه :"

برگشتم امروز قم.


۷. وسط جاده که اتوبوس برای استراحت نگه داشته بود، قسمت هایی از کتاب آشنایی با عروض و قیافه سیروس شمیسا رو خوندم. چه قدر خوبه این کتاب. خیلی قشنگ و علمی توضیح داده.


ù†øªûŒø¬ù‡ øªøµùˆûŒø±ûŒ ø¨ø±ø§ûŒ ø¢ø´ù†ø§ûŒûŒ ø¨ø§ ø¹ø±ùˆø¶ ùˆ ù‚ûŒø§ùù‡ ø´ù ûŒø³ø§


۸. پووووف... عجب بازی فوق العاده ایه... پایانش اشک آدم رو درمی آره... :(

بهترین بازی ای که تا الان .


øªøµùˆûŒø± ù ø±øªø¨ø·





منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/25/دیروز-و-امروز-چهارم-و-پنجم-محرم-الحرام-سنه-2018-میلادی




یازدهم محرم الحرام سنه ۲۰۱۸ میلادی

درخواست حذف اطلاعات

گرچه منزل بس خطرنا ت و مقصد بس غریب...

« حافظ »

۱. و فردا باید برم ://
همین.

این ترم باید معدل الف بشم حتما.


۲. عاقبت بارون بارید... پس از ۱۴۴۰ (؟) سال.


۳. از اون نگاهتون وقتی می گید صنعتی شریف و تهران متنفرم. از اون خنده های احمقانه تون متنفرم. از غرور احمقانه تون متنفرم. از دروغ هاتون و از نیش خندهاتون متنفرم.

از پولدار بودنتون متنفرم. از این که گوشی آ ین مدل دارید، از این که ساز دارید و کلاس موسیقی می رید، از لپ تاپ های خوبی که برای کار دارید متنفرم. از این همه امکاناتتون که حتی بلد نیستین یه ذره هم باهاشون کار ید متنفرم.

ولی مهم نیست... از اولش هم قرار نبوده که عادلانه باشه!


۴. و فردا دوباره باید برگردم ، پیش اونایی که ازشون متنفرم.


۵. از خواب بیدار می شه. لباساش رو می پوشه و می ره پایین. خامه شکلاتی و آب پرتقال آمادست. آروم می شینه و صبحونه اش رو می خوره. ددی با کت و شلوار از پله ها میاد پایین و بهش یه ماچ می ده و می ره. کیف ش و لوازمش رو برمی داره و سوار ماشین مامی می شه. با آیفون x اینستا رو چک می کنه و چندتا پست لایک می کنه و زیر چندتا استوری پیام می ذاره. مامی رو ماچ می کنه و پیاده می شه - میاد .


+ حالم اصلا خوب نیست.





منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/06/30/یازدهم-محرم-الحرام-سنه-2018-میلادی




پویا - قسمت اول: زلف علی

درخواست حذف اطلاعات

وقتی چندتا app رو با هم باز می ، نمی کشید. هی به خودش فشار می آورد و فشار می آورد. عرق از پیشونی اش چکه چکه می کرد و من با دستمال عرقش رو می گرفتم.

بعد از یه مدت زور زدن ناامید می شد. می زد زیر همه چی. زانوهاش رو بغل می کرد، با لب و لوچه آویزون دماغش رو بالا می کشید و می رفت یه گوشه می نشست: «نوموخوام...»

من هم می رفتم کنارش. پویاجان صداش می (شنیدید که می گن: اسم هرچی کچله رو زلف علی می ذارن؟) و موهاش رو نوازش می ، نازش رو می کشیدم.


«پویا... پویاجان... تو می تونی... من می دونم. از تو چشات می تونم بخونم که تواناییش رو داری. یاعلی بگو و بلند شو پسر... آفرین پسر خوب.»

دستش رو می گرفتم و بلندش می . پویا اشکاش رو پاک می کرد. توی چشماش زل می زد و دوباره زور می زد ...



این داستان هر روزه من و پویا بود.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/05/20/برای-پویای-عزیزم-قسمت-اول




a boat full of

درخواست حذف اطلاعات

تصور کنید که قراره تک و تنها، برای همیشه توی یه جزیره رها بشید، و شما می تونید توی قایق تون تنها ۵۱۲ مگابایت آهنگ بریزید و همراه خودتون ببرید.

هممم...؟ ببخشید، ۴۹۴ مگابایت.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/05/24/Ship-of-Notes




سلام من رو به ماه برسون

درخواست حذف اطلاعات

در حیاط باز می شود. می آید و کنار من می ایستد. با هم به ماه نیمه گرفته که تاریک و تاریک تر می شود نگاه می کنیم. یک شال نارنجی رنگ شاد روی انبوه موهای سفیدش که از زیرشال بیرون ریخته کشیده.- این ماه گرفتگی طولانی ترین ماه گرفتگی قرن بیست و یکمه. ماه گرفتگی طولانی بعدی رو هیچ کدوممون نمی بینیم... هیچ کدوم اون موقع زنده نیستیم. سرش را به سمتم بر می گرداند. + کی گفته زنده نیستیم؟ من می خوام شیش صد سال عمر کنم! بلند می زنم زیر خنده. حس می خندم. - سلام من رو به ماه برسون!



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/05/25/سلام-من-رو-به-ماه-برسون