بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

دفتر هذیان تب عشق

آخرین پست های وبلاگ دفتر هذیان تب عشق به صورت خودکار از بلاگ دفتر هذیان تب عشق دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



حتی وقتی نیستی

درخواست حذف اطلاعات

چرا از عطر استفاده می کردید و بعضا می کنید ?!

چرا عذاب می دهید مرا ?

حتی وقتی نیستید ..

چهارشنبه های این ترم، ترم پنج را می گویم، از صبح که می روم سرکلاس بوی عطر می آید. نه آن عطر های معمولی که همیشه هستند.

بوی عطر اوو می آید.

نه فقط در کلاس اول ... در تمام کلاس های چهارشنبه، از صبح تا بعد از ظهر، بوی عطر او می آید. چند هفته اول شک داشتم ک نکند خیالاتی شده ام اما دیگر مطمئن ام. هنوز پیدا ن که کیست آن شخص ... نه که پیدا ش سخت باشد ها ... بحث این است ک نشناسم اش بهتر است ... چهره اش را نبینم بهتر تر است. مطمئن ام شبیه او نیست... فقط برحسب اتفاق عطرش را شبیه او انتخاب کرده... همین.

گفتم بر حسب اتفاق ... =)) یاد اولین روز سال سوم دبیرستان افتادم... وقتی خیلی خیلی اتفاقی فردی به نام حقیرمددی با آن شباهت اتفاقی را دیدیم :))

اتفاق است دیگر ... منتهی نمی دانم چرا اندکی با ما عناد دارد.

اصلا بیا خوش بین باشیم خان، نیمه پر لیوان را نگاه کنیم...

اینها موهبت اند ... موهبت فراموش ن .

حتی وقتی نیستی ...









منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/391




نشانه

درخواست حذف اطلاعات

ایران _عراق_ _فرانسه

کار مشترک ارائه شده.

تا بعد ...




منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/393




چراغ راه

درخواست حذف اطلاعات

از برکات دیگر سفرمان این بیت است ... که شعر کامل اش را در انتهای متن می آورم.

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

خاصه که در این سفر سخت درگیر لغتی شدم که بنظر می رسد رموز پنهانی را درون خود دارد.

حق

رموزی که به همین راحتی بدست نمی آیند ولی ردپای خود را در تک تک لحظات زندگی مان می گذارد.

علی و مع الحق والحق مع علی

رابطه ی ائمه اطهار و حق

رابطه ی حسین و حق

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا



زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که

یا رب مباد را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت





منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/394




ریزش پاییزی

درخواست حذف اطلاعات

=))

خوابشو دیدم.

بعد تازه توی خوابم بهم گفت ک خوابتو دیدم.

منم چون خوابشو دیده بودن بهش گفتم اتغاقا منم خوابتو دیدم.

برگ هامون ریزان شد از خواب دیدن هامون. [ قیافه ی متعجب اش رو هنوز در ذهن دارم]

بعد من ک از خواب بیدار شدم و فهمیدم خودمم خواب بودم، دوباره برگام ریخت... :)) :((

این حجم از رددادگی بی سابقه بوده ...






منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/396




جای خالی او

درخواست حذف اطلاعات

رفتم داخل دفتر پیش ی؛

اقای قنبری دوره نوزده نشسته بودن و اقای تقی زاده دوره بیست ...

داااغ دلم تازه شد!

کااااش ندیده بودم شان ... کااااش نرفته بودم اصلاً !





منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/398




من که باشم؟!

درخواست حذف اطلاعات
آقام صائب یه کاری ارائه داده به زیبایی هرچ تمام تر:
یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا
تا به کی گرد خج زنده در خاکم کند؟ شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا
خانه آرایی نمی آید ز من همچون حباب موج بی پروای دریای حقیقت کن مرا
استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص خانه دار گوشهٔ چشم قناعت کن مرا
چند باشد شمع من بازیچهٔ دست فنا؟ زندهٔ جاوید از دست حمایت کن مرا
خشک بر جا مانده ام چون گوهر از افسردگی آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا
گرچه در صحبت همان در گوشهٔ تنهاییم از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا
از خی در دل شبها اگر غافل شوم تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا
در هاست، چون چشم بتان، تعمیر من مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا
از فضولیهای خود صائب خج می کشم من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟



منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/399




شان

درخواست حذف اطلاعات

از پله ها در حال پایین امدن بودم ..

تعدادی از بچه های دوره ۲۳ را دیدم. آقای کلانتریان و افشار در میانشان بیشتر از بقیه نظرم را جلب د.

جلوتر رفتم، سلام و احوال پرسی. به اقتضای سن بیشتر آقای کلانتریان بود یا بخاطر اینکه معلم مان بوده اند؛ اول با ایشان دست دادم و بعد با آی افشار.

پرسیدم ک شما اینجا چه می کنید؟ پنجشنبه است و شما حاضر؟ هماهنگ شده است که این تعداد ۲۳ ای و شما اساتید اینجا اید؟

جواب ام را خود جناب کلانتریان دادند.

گویی سطلی آب یخ را رویم خالی کرده باشند، البته ک رابطه ام با آب در مدرسه خوب بوده، ولی انگار این جواب تکه ای از روح ام را جدا کرده باشد. حس اش می ، جدایش را. همان سطل آب یخ حجم شوک وارد شده را بهتر منتقل می کند.

مثل همیشه لایه ی خارجی متعهد می شود که با لبخندی تلخ و ساختگی مانع باخبر شدن دیگران از ناراحتی لایه ی داخلی بشود.

گرد ایستاده بودیم دورش. دست می داد و بغل می کرد و خداحافظ می گفت.

ب من ک رسید هم همین کار را کرد. طبیعی بود چون نه او از حال درون من خبر داشت و نه من. البته فکر می کنم هردوی مان متوجه این لبخند تلخ تصنعی شدیم.

رفت!

به همین سادگی ...

وقتی می نویسم "به همین سادگی" باید تصویری تار را در ذهن بکشید. تصویری ک ب علت تار بودن اش، فقط کلیت را نشان می دهد؛ رفتن را.

کمی صبر کنی و تعمق تا ع را با وضوح ببینی، متوجه می شوی این قدر ها هم ساده نیست.

سختی های بسیاری نمایان می شوند. درد های سنگینی درخشش می کنند.

حرفم را پس می گیرم اصلاً.

رفتن به همین سادگی نیست.

آن هم رفتن جانی از جانان.

من خود ب چشم خویشتن دیدم ک جانم می رود.




منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/400




شمع جماعت

درخواست حذف اطلاعات

نمی دانم تکنولوژی را باید قدر دانست یا سرزنش کرد...

اگر نبود؛ خیلی از این اتفاقات را تجربه نمی کردیم و خیلی دیگر از این صحنه هارا ب فراموشی می سپردیم ...

حالا ک هست؛ یادش را همیشه کنار خودت می بینی و حس می کنی اما تعارف ک نداریم، یادش مهم تر تر است یا خودش؟

حالا هزاری هم یاد یار او باشی، چ فایده کند؟

اصلا یاد او چون از خود او سرچشمه گرفته تسکین می دهد و اگر به او منجر شود مطلوب است والًا ک حکماً مثل خاراندن زخم است.

بازهم نمی دانم؛ تکنولوژی را باید قدر دانست یا سرزش کرد؟

این هارا گفتم ک این را ثبت کنم:

حالا بزرگ شده برای خودش ... مردی شده





منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/395




اکثرهم لا یعملون

درخواست حذف اطلاعات

فضای اسفناکی است.

بوی تعفن می آید.

به مثال آبی راکد.

به مثال مدعی بی عمل.

به مثال من.

مگر داریم اصلا ؟ عالم ب خود ندیده شیعه ای چنین.

امشب در جلسه ی ، موضوع "درس آموزی از سیره ی حسن عسکری (ع)" بود و مهر تائیدی شد بر نالایقی های من.

یا جایی نگو مرید و شیعه ی مولایم یا ک جریانی در خود ایجاد کن تا از این رکود تعفن برانگیز خارج شوی.

حرف از رندان تشنه لب و ولی شناسان هم نزن؛ لطفا.




پ.ن: خدایا! کمک.




منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/397




چراغ راه

درخواست حذف اطلاعات

از برکات دیگر سفرمان این بیت است ... که شعر کامل اش را در انتهای متن می آورم.

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت


خاصه که در این سفر سخت درگیر لغتی شدم که بنظر می رسد رموز پنهانی را درون خود دارد.

حق

رموزی که به همین راحتی بدست نمی آیند ولی ردپای خود را در تک تک لحظات زندگی مان می گذارد.

علی و مع الحق والحق مع علی

رابطه ی ائمه اطهار و حق

رابطه ی حسین و حق

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا


زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که

یا رب مباد را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت







منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/394




بی شمار را چه نویسم

درخواست حذف اطلاعات


با تشکر از آقای رحیم نواز




منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/390




ثمره جوانی

درخواست حذف اطلاعات

یک فرد، یک گروه، یک تیم، یک ارگان و یا حتی یک ستادی باید باشد تا این را به من نوجواان بفهماند. تاکید می کنم به من نوجوان. اصلا کاری به فلان رفیق شفیق ام ندارم. اصلا کاری به بچه های هم ندارم. اصلا به هیچ یک از این جوان هایی که هر روز دز کوچه و خیابان می بینم کاری ندارم. فقط له خودم کار دارم؛ که نکناد یک روزی این مرز زا گم کنم.

اقبال لاهوری از جانب ایجاز و اختصار چنین می گوید:

هردو به منزلی روان

هر دو کاروان

عقل به حیله می برد

عشق بَرَد کشان کشان





منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/392




من آ

درخواست حذف اطلاعات

با این شعر سعدی یاد " من او" افتادم.


"من عَشَق فَعَف َّ ثم ّ مات َ، مات َ شهیداً."


ی که عاشق شود و عفت و پاکدامنی پیشه کند سپس بمیرد همانند شهید از دنیا رفته است.






منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/388




لوپ

درخواست حذف اطلاعات

هنوز که هنوز است بعد از گذشت این همه روز باز هم گاهی اوقات دلم می خواهد ببینمش. اگر نشد صدایش را بشنوم.

گوشی را بر می دارم که کاری م.

شماره ها را یکی پس از دیگری وارد می کنم.

خیلی به این فکر نمی کنم که چه می خواهم بگویم.

بیشتر این قضیه درگیرم می کند که چرا زنگ می زنم ?

فکر ... فکر ... فکر ...

_ خب معلوم است دیگر ... احوالش را می پرسی و تمام ...

_احمق خان .. ک. ادم ک نمی خواهی بکشی ... فقط صدایش را می خواهی بشنوی... تماام

_ کار دل است دیگر... الاان زنگ نزنی ... فردا می زنی ... من می شناسمت تورو... تمااام.

_ مشخصه که دلتنگی بی تاب ات کرده حاج ... تو رنگ را بزن خدارا چه دیدی شاید اصلا همین امروز هم دیدی اش ... تمااااام.

_هی احساسی باز دوباره تو هوایی شدی واسه ملت ... جمع کن بابا این لوس بازیا رو ... تماااااام.

_ تا آ عمر هی تو ازون خبر بگیر ... باشه ?! ... یکی دو تا هم نیستن که ... کاروان سراست... تماااااام.

_این بود بندگی بندگی ات? اینگونه از هر تعلقی ? ... فقط معبود معبود که می گفتی؛ همین است ? چقدر تو وارسته ای بابا ...


فکر است دیگر نه مرز و محدوده دارد ... نه حرمت و شعور ...

از محل تماس گوشی می روم سری به گالری می زنم ... ع ی چند را مرور می کنم و چندی بیت ...


چه آفریدی آ خدا !!






منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/389




لم تکن

درخواست حذف اطلاعات
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَکَأَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ وَ کَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَامُ.» این را که می خوانم گریه ام می گیرد. علی الظاهر به خاطر است اما واقعا دلم به حال خودم می سوزد. هرچه بیستر فکر می کنم راجع به این جمله، بیشتر گیج می شوم. یا ا ... خودت راه را روشن کن، خودت دستگیری کن. دعای کمیل اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلاَئِی وَ أَفْرَطَ بِی سُوءُ حَالِی وَ قَصُرَتْ (قَصَّرَتْ) بِی أَعْمَالِی وَ قَعَدَتْ بِی أَغْلاَلِی وَ حَبَسَنِی عَنْ نَفْعِی بُعْدُ أَمَلِی (آمَالِی) وَ خَدَعَتْنِی الدُّنْیَا بِغُرُورِهَا وَ نَفْسِی بِجِنَایَتِهَا (بِخِیَانَتِهَا) وَ مِطَالِی یَا سَیِّدِی فَأَسْأَلُکَ أَنْ لاَ یَحْجُبَ عَنْکَ دُعَائِی سُوءُ عَمَلِی خدایا! بلایم بزرگ شده و زشتی حالم از حدّ گذشته و کردارم خوارم ساخته و زنجیرهای گناه مرا زمین گیر نموده و دوری آرزوهایم مرا زندانی ساخته و دنیا با غرورش و نفسم با جنایتش و امروز و فردا م در توبه مرا فریفته، ای سرورم از تو درخواست می کنم به عزّتت که مانع نشود از اجابت دعایم به درگاهت.



منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/387




لم تکن

درخواست حذف اطلاعات
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَکَأَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ وَ کَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَامُ.» این را که می خوانم گریه ام می گیرد. علی الظاهر به خاطر است اما واقعا دلم به حال خودم می سوزد. هرچه بیستر فکر می کنم راجع به این جمله، بیشتر گیج می شوم. یا ا ... خودت راه را روشن کن، خودت دستگیری کن. دعای کمیل اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلاَئِی وَ أَفْرَطَ بِی سُوءُ حَالِی وَ قَصُرَتْ (قَصَّرَتْ) بِی أَعْمَالِی وَ قَعَدَتْ بِی أَغْلاَلِی وَ حَبَسَنِی عَنْ نَفْعِی بُعْدُ أَمَلِی (آمَالِی) وَ خَدَعَتْنِی الدُّنْیَا بِغُرُورِهَا وَ نَفْسِی بِجِنَایَتِهَا (بِخِیَانَتِهَا) وَ مِطَالِی یَا سَیِّدِی فَأَسْأَلُکَ أَنْ لاَ یَحْجُبَ عَنْکَ دُعَائِی سُوءُ عَمَلِی خدایا! بلایم بزرگ شده و زشتی حالم از حدّ گذشته و کردارم خوارم ساخته و زنجیرهای گناه مرا زمین گیر نموده و دوری آرزوهایم مرا زندانی ساخته و دنیا با غرورش و نفسم با جنایتش و امروز و فردا م در توبه مرا فریفته، ای سرورم از تو درخواست می کنم به عزّتت که مانع نشود از اجابت دعایم به درگاهت.



منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/387




من آ

درخواست حذف اطلاعات

با این شعر سعدی یاد " من او" افتادم.

من عَشَق فَعَف َّ ثم ّ مات َ، مات َ شهیداً.

ی که عاشق شود و عفت و پاکدامنی پیشه کند سپس بمیرد همانند شهید از دنیا رفته است.






منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/388




لم تکن

درخواست حذف اطلاعات

« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَکَأَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ وَ کَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَامُ.»
این را که می خوانم گریه ام می گیرد. علی الظاهر به خاطر است اما واقعا دلم به حال خودم می سوزد.
هرچه بیستر فکر می کنم راجع به این جمله، بیشتر گیج می شوم.
یا ا ... خودت راه را روشن کن، خودت دستگیری کن.

دعای کمیل
اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلاَئِی وَ أَفْرَطَ بِی سُوءُ حَالِی وَ قَصُرَتْ (قَصَّرَتْ) بِی أَعْمَالِی وَ قَعَدَتْ بِی أَغْلاَلِی وَ حَبَسَنِی عَنْ نَفْعِی بُعْدُ أَمَلِی (آمَالِی) وَ خَدَعَتْنِی الدُّنْیَا بِغُرُورِهَا وَ نَفْسِی بِجِنَایَتِهَا (بِخِیَانَتِهَا) وَ مِطَالِی یَا سَیِّدِی فَأَسْأَلُکَ
أَنْ لاَ یَحْجُبَ عَنْکَ دُعَائِی سُوءُ عَمَلِی

خدایا! بلایم بزرگ شده و زشتی حالم از حدّ گذشته و کردارم خوارم ساخته و زنجیرهای گناه مرا زمین گیر نموده و دوری آرزوهایم مرا زندانی ساخته و دنیا با غرورش و نفسم با جنایتش و امروز و فردا م در توبه مرا فریفته، ای سرورم از تو درخواست می کنم به عزّتت که مانع نشود از اجابت دعایم به درگاهت.



منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/387




آ شب

درخواست حذف اطلاعات

بسم رب الحسین

شب آ ؛


از برکات ابن ده شب این که کمی با خودم جنگیدم. خوبیه مغلوب شدن و ش ت خوردن اینه که برای پیروزی حریص تر میشی و بیشتر تلاش می کنی، بهتر از اون اینکه در این گونه جنگ ها دشمنت خودتی و باید با بخشی از خودت مقابله کنی. امیدوارم این ممارست هارو بتونم ادامه بدم.

از برکات دیگر این ده شب کتاب "مسأله ی شناخت" اثر آن گرانقدر بود ک انشالله بزودی خلاصه اش رو هم ارائه می کنم.

یه مساله ی دیگه هم هست که به عنوان رزق مطرح میشه و خودش خیلی شب منبر داره ولی در همین حد بگم که رفیق خوب هم جزو رزق های بسیار ارزشمنده محسوب میشه. مخصوصا این که دستتو بگیره و مجلس ای بهت معرفی کنه که محتوا داره.
امسال به لطف این رزق رفتیم پیش یه ی مثل آقای زرین و کلاس قران شان ... یک آیه را انتخاب کرده و 10 شب را حول اش بحث می کنند ... بسطش می دهند و گریزی هم به آیات دیگر قران یا روایات متعدد می زنند.

آیه ای که من حداقل خیلی خاطره دارم باهش :)

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

شایان ذکره که اسدی گرمارودی هم شاگرد آن گرانقدر بوده اند. سعی می کنم که خلاصه ی این ده شب رو هم کامل کنم و بذارم اش یه جایی.

در این چند جلسه با شاعری جدید آشنا شدم به نام عمان سامانی. فعلا در همین حد !

یکی دو تا مثال هم دارم برای بحث جنگ درونی که اول متن درموردش گفتم ...
اولیش این بود که می گقتن عمر سعد در جواب نامه ی گفته: حسین! من می دونم تو برحقی .. من حقانیت تو برام مثل روز روشنه ولی نمی تونم از ملک ری بگذرم. می گفتن که همه ی ماها یه ملک ری در زندگی مون داریم. باید جدا شد!

دومیش هم حاج آقای عالی تو چیذر گفتن در مورد اینکه در تنگنا های زندگی کم نیاورید:

حاج اسماعیل می گفت: خدا یک تار، یک تور و یک تیر دارد. با تار، تیر و تور خودش، آدمها را جذب می کند . مجذوب خودش می کند . تار خدا ، قرآن است . نغمه های آسمانی است . خیلی ها را از طریق قرآن جذب خودش می کند . خیلی ها را با تور خودش جذب میکند . مثل مراسم اعتکاف و مراسم ماه رمضان و شب قدر . تیر خدا همان بارهای مشکلات است . غالب آدمها را از این طریق مجذوب خودش می کند . اولیاء خدا برای این مشکلات لحظه شماری می د.






منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/385




اللیل

درخواست حذف اطلاعات

لیلی

((اللیل تاریخ الحنین,وأنت لیلی)) ــ
قلتَ لی,وترکتنی
وترکت لی لیلی ولیلک باردین ...
وسوف یوجعنی الشتاء وذکریاتک
سوف یوجعک الهواء معطراً ب بقی لا بأس!
سوف أحب أول عابر
یبکی على امرأة رمته إلى الهباء کما فعلت
سنعتنی أنا والغریب بلیلنا ونضیئه.
سنؤثث الأبد الصغیر... سننتقی
أنا والغریب سریرنا وشعورنا بعنایة
ولربما نتلو معاً أنا والغریب
قصیدة الحب ی أهدیتنی:
((واللیل تاریخ الحنین وأنا لیلی))




منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/382




کارارزنده

درخواست حذف اطلاعات

پیروی اون ماجرای ماه و نگاه، یه سری کارهای ارزنده رو پیدا همون شب و حیفم امد ک اینجا نباشن.

شایان ذکره ک اینها احتمالا هیچ کدومشون از دست إدیت در امان نموندن و بازهم با این وجود قابل ستایش اند بنظرم.

ماه۲ماه۱ماه۳ماه۵ماه۶ماه۴ماه۸ماه۷۰ماه۱۲ماه۱۱ماه۱۴ماه۱۳ماه۱۰




منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/378




علی الظاهر

درخواست حذف اطلاعات

ناراحت نیستم

ولی خب اگر ظاهرم را ببینید با اندکی دقت می فهمید ک سرحال و قبراق هم نیستم ...

گیج شده ام ... سر در گم ... پریشان .... مستأصل ...




منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/380




علی الباطن

درخواست حذف اطلاعات

الان در خوشحال ترین و سرحال ترین ح مم ...

یه زنگ گاهی وقتا می تونه تمام زندگی رو زیر و رو کنه ...

یه تی مثلا

برگردوندنم ب خونه شاید

یه بعضا ... intouchables

این ک کجا پرشده بود و زبانش مال کجا بود و موسیقی های متن اش و حال خوب و ۲۰۶ های توی و کارای غیر منتظره ی شخصیت اصلی و ب بیانی کله بازیاش ...

اینا همه اش دست بدست هم می دن تا شاکر مسروری باشم.

ولی

کاش او هم بود ...

کاش می شد دنبال او هم برویم ... برویم درب خانه ی شان ... بیاید درب خانه ی مان ... سوارش کنیم ... سوارمان کند... بیرونی ... فوتبالی ... کوهی ...

کاش مثل شش سال یا هفت سال پیش بود ... با هم بحث می کردیم ... به هم تیکه می نداختیم ... اون می گفت یادته فلانجا در فلان صحنه جلوش فلان جور رفتار کردی ... و بعد با هم نمادین اظهار تنفر می کردیم ...

هم او دوستش داشت ...

هم من دوستش داشتم ...

هردو هم این موضوع را می فهمیدیم ...

ولی غرورمان نمی گذاشت ک ب زبان بیاوریم ...

کتمان می کردیم =)))

کاش او هم بود ...

الان کمتر خوشحالم ... ولی وقتی به یاد می اورم قدیم را و این که نمی دانستم اینده چ می شود ... امید وار می شوم ... نمی دانم شاید هفت سال دیگر ...

خدارا چ دیدی ...

شاید شد ... =) :)




منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/381




قالوا سلاما

درخواست حذف اطلاعات
یک روز می رسد که می آیم کنارت می نشینم یک دنیا باهم می خندیم بپاس تمام مرا فهمیدن هایت بعد از آندرآغوشت می گیرم و یک دل سیر گریه می کنم بشکایت از تمام مرا نفهمیدن هایشان بارالهی مرا ب خودت برسان



منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/366




سردرگم

درخواست حذف اطلاعات
بوی تعفن می دهد اوضاع مملکت ... کلاف سردرگم اقتصادی، فرهنگی، مذهبی هر روز در هم تنیده تر می شود ... ادعای تخصص در هیچ سطحی از این چند موضوع رو ندارم ولی به طور محسوسی بر همگان عیان است، فلذا تکرار مکررات است ذکر شان! این ها فقط وضعیت اجتماع است ... به بیان دیگر یعنی وضعیت بیرون من و آنچه غیر من است ... ..بمااانـــــد توصیف آنچه به عنوان "درون" از آن یاد می شود ...



منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/369




مستثنی

درخواست حذف اطلاعات
کم پیش میاد ک من ب شخصه زمانی طولانی رو پای تلویزیون بشینم و با توجه کامل دنبالش کنم.یا مثلا خیلی کم پیش میاد ک در فضاهای غیر حقیقی با ی صحبت طولانی م. ولی خب استثنا هم داره دیگه .اینا رو نگفتم ک در تاریخ ثبت کنم برنامه های تلویزیونی مورد علاقم رو یا ا ین نفری ک خیلی باهش حرف زدم ... اینا رو گفتم اینو بگم کم پیش میاد در دلم انتظار آدمی رو بکشم ولی این قضیه هم استثنا داره ... در این روزها حتی کوچکترین نمودهای خلقت هم داغ انتظار من رو تازه تر می کنه ... احتمالا هدفمندی خلقت از همین روزنه ها معنی خودش رو پیدا کرده.



منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/371




آهار و شکراب نود و هفت

درخواست حذف اطلاعات
اتفاقه دیگه می افته ... اونم دوربینه دیگه می ندازه ... نمی فهمه ک ... من یه چرتی گفتم ... یه تیکه ی یخ انداختم ... فقط او شنید و نمی دانم چرااا ولی شروع کرد به خنده شدید ... نگاش و از خنده اش خندم گرفت ... یه ح ی داشتم ... شایدم داشتیم ... بالاتر هم این اتفاق افتاد، دم آبشار ... باز هم فقط او فهمید ک چ گفتم :)
خیلی وقت ها ممکنه من یه چرتی بگم ... یه چرتی ک هیچ نفهمه ... ولی وقتی می فهمن خیلی جالب انگیز میشه.
ما
ما

خدا این برنامه های پر جمعیت رو افزایش بده انشالله ... بقیش اضافیه ... والا
آهار شکراب 97



منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/374




اشتراک صدساله

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه ب لطف گردش این به دور آن و آن به دور آن یکی مطمئن ام که او هم ب کمی به ماه خیره شده.

امیدوارتر می شوم به زندگی وقتی به این ماجرا فکر می کنم. همین که ما، در زمان ی ان ولو مکان غیر ی ان، به یک نقطه خیره شدیم روح می بخشد کالبدم را. :) حتی این نکته ک تا سالها بعد دیگر اینقدر طولانی ما باهم به یک نقطه خیره نخواهیم شد شوق برانگیز است. ب امید آنکه بعدی ها این هارا بخوانند و بفهمند ک پدرشان، پدر بزرگشان و یا حتی پدر پدربزرگشان؛ چه دیده و با چه انی دیده و انتظار بکشند ک آنها را هم این اتفاق بیافتد.

حالا فرقی نمی کند ماه می خواهد سرخ باشد ... سفید باشد ... تیره تر باشد .. اصلا نباشد ... فرقی بحال من نمی کند وقتی مطمئنم ک او هم دارد همانی را می بیند ک من ... او هم همان نوری را دریافت می کند ک من ... او هم کنار ماهش، مریخی را دارد ک من ...

اما

اما مطمئن نیستم وقتی به ماه نگاه می کند، همانی را بخاطر می آورد ک من ?!



هست از پس گفتگوی

چون برافتد نه تو مانی و نه من







منبع : http://memorabilia77.blog.ir/post/376