بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

برگ عشت

پست برگ عشت از وبلگ مرجع دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



برگ عشت

درخواست حذف اطلاعات
موقع نوشتن پست قبل از این ناراحت بودم که بلاگ داره لوسم می کنه... و از جامعه دور! حرفایی که قبلن با دوستام می زدم و نزدنشون من رو منفجر می کرد، باعث می شدن ناخودآگاه ارتباطم با دوستام حفظ بشه. ولی وقتی یه ده از دوستام دور شدم، بدون این که خودم بفهمم، اون حرف ها رو توی بلاگ می نوشتم. دوست داشتم دیگه به جز در موارد خاص این جا چیزی ننویسم. ولی هنوز هم دوستام دور هستن خیلی! چه از نظر مادّی(مشغله دارن و...) و چه از نظر معنوی(دیگه فکرهامون شبیه نیست و...)! آدم های جدیدی پیدا که فازشون رو دوست داشتم. ولی می ترسیدم اون ها از من خوششون نیاد و خیلی باهاشون صحبت نمی . (اعتماد به نفسم کِی انقدر کم شد؟) این طوری شده که الآن دوباره دارم توی شرایط غیراضطراری پست می ذارم. مس ه نیست؟
بدنم ضعیف شده. نمی دونم چرا. بعضی وقت ها freak می زنم که یه مریضی خفن گرفتم و قراره تا چند وقت دیگه بمیرم. :)) یعنی خب به احتمال زیاد این شکلی نیست. ولی این فکره به طرز عجیبی حس خوبی می ده. یه حس خوبی ـه که ناشناخته ست برام!
داشتم فکر می که شاید یه هدفی جلومونه؛ به طور فطری بهش تیر می زنیم. اوّل بچّه ایم و زورمون کمه. تیرهامون حتّی به هدف نمی رسه. چند تا تیر اوّل رو می زنیم و فکر می کنیم اصلن درستشم همینه که تیرهامون بیفتن جلوی پامون و تا آ حتّی تلاش نمی کنیم زورمون رو زیاد کنیم یا از زورمون استفاده کنیم. یکی دیگه شاید حواسش باشه و خودش رو قوی کنه و کم کم تیرهاش به سیبل برسن. ولی همین که تیرش به سیبل رسید دیگه دست از تلاش برداره و نخواد هدف های دورتری رو بزنه. یکی دیگه شاید تا تهش تلاش کنه و مدام خفن و خفن تر بشه. اون آدم خفن عنوانش چیه؟ عارف مثلن؟
حکایتم حکایت بچّه ای ـه که گشنه س و می ره غذا بخوره. می بینه داغه. تصمیم می گیره تا آ عمرش غذا نخوره. حکایت خیلی از تصمیم ها هم همین ـه که آقاهه بعد از این که تا ه غذا خورده، به غذا فکر می کنه و حالش بد می شه. تصمیم می گیره برای همیشه غذا خوردن رو ترک کنه. یا مثلن چند ساعت چیزی نمی خوره و به شدّت گشنه ش می شه. تصمیم می گیره همیشه غذا بخوره. با این که دو تا پاراگراف قبلی مثالشون شبیه بود، ولی برای دو تا منظور متفاوت نوشته بودمشون. عجیب شد که تهش شبیه هم شدن. :))
یه thread توی ذهنم باز شده که خیلی بیشتر از توانایی من ذهنم رو مشغول کرده. نه دلم می آد killش کنم نه جرات دارم به سرانجام برسونمش. مس ه س. :))



منبع : http://magaroo.blog.ir/1397/07/12/برگ-عشت