بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد

آخرین پست های وبلاگ از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد به صورت خودکار از بلاگ از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دل تنگ

درخواست حذف اطلاعات
دلم تنگ شدههوای گریه دارم من یه پاییزیه عاشق بودم و عاشق موندم دلم گرفته خلوت و تنهایی خیلی میچسبه من مرد تنهای شب مهر خاموشی بر لبم
نمیدونم میخوام چی بگم فقط دلم گرفته کاش بود فقط اون حال این روزامو میفهمید
آره من ضعیف بودم که نتونستم تا الان فراموش کنم و بی تفاوت باشم ولی مگه آدم چندبار تو زندگیش عاشق میشه؟ یه آدم چند بار تموم وجودش برای یه نفر میشه؟
ج سخته سخت
الان که من اینجا نشستم اون توی آغوش عشقش خوابه شبت بخیر ماه خوبه روزهای خوبه من خوابای خوب ببینی و آروم بخو تو خوب باش من خوب میشم



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/12/دل-تنگ




دل تنگ

درخواست حذف اطلاعات
دلم تنگ شدههوای گریه دارم من یه پاییزیه عاشق بودم و عاشق موندم دلم گرفته خلوت و تنهایی خیلی میچسبه من مرد تنهای شب مهر خاموشی بر لبم
نمیدونم میخوام چی بگم فقط دلم گرفته کاش بود فقط اون حال این روزامو میفهمید
آره من ضعیف بودم که نتونستم تا الان فراموش کنم و بی تفاوت باشم ولی مگه آدم چندبار تو زندگیش عاشق میشه؟ یه آدم چند بار تموم وجودش برای یه نفر میشه؟
ج سخته سخت
الان که من اینجا نشستم اون توی آغوش عشقش خوابه شبت بخیر ماه خوبه روزهای خوبه من خوابای خوب ببینی و آروم بخو تو خوب باش من خوب میشم



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/12/دل-تنگ




جای خالی

درخواست حذف اطلاعات
صبح میرم سر خاک آقاجونمشایدم دلم واسه اون تنگ شده کاش بودی تا بازم پاهاتو ماساژ میدادم کاش بودی تا بازم شب تا صبح بالاسرت مینشستم تا اگه کاری داشتی انجام بدم ولی بدون درد درد کشیدنت همراه بود با درد کشیدن ما دلم برات تنگ شده الهی قربونت برم کاش بازم کنارمون بودی میشه امشب بیای به خوابم؟ دلم هواتو کرده لعنت به این دنیا



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/12/جای-خالی




جای خالی

درخواست حذف اطلاعات
صبح میرم سر خاک آقاجونمشایدم دلم واسه اون تنگ شده کاش بودی تا بازم پاهاتو ماساژ میدادم کاش بودی تا بازم شب تا صبح بالاسرت مینشستم تا اگه کاری داشتی انجام بدم ولی بدون درد درد کشیدنت همراه بود با درد کشیدن ما دلم برات تنگ شده الهی قربونت برم کاش بازم کنارمون بودی میشه امشب بیای به خوابم؟ دلم هواتو کرده لعنت به این دنیا



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/12/جای-خالی




سمینار

درخواست حذف اطلاعات
پیرو اون پستی که 24 ساعت بود نخو ده بودم هفته گذشته رفتم واسه ارائه به چندتا موضوع پی بردم که نمیدونم کدوم درست تره یکی اینکه تا تحت فشار نباشم و دقیقه نود نباشه کاریو انجام نمیدم، یا نمیخوام از پسش بر بیام یکی دیگه اینکه اگه بخوام کاریو م، میتونم انجامش بدم کاری که باید توی سه ماه جمع میشد، توی چهار روز معمولی و یک بیست و چهارساعت کامل تموم و به نحو احسن البته تعریف از خود نباشه ها، ولی خ ش کف کرده بود فایل اصلی توووپ، فایل پاو وینت توووپ تر تعجبش از این بود که تا دو روز قبلش فایلی که واسش فرستادم، کاملا اوراق بود :))
کوله بارمو جمع و با یه جعبه دستمال کاغذی رفتم حتما سوال پیش اومده جعبه دستمال واسه چی؟ واسه اینکه موقع ارائه مثل چشمه ازم عرق جاری میشه :))
م بود و داور و حدود 15 یا 20 نفر دانشجو کرنومتر گوشیمو اماده کرده بودم که بزنم واسه اینکه حواسم به زمان باشه ولی اصن یادم رفت و گوشیمو از جیبم درنیاوردم!! بسم الله گفتم و تندتند شروع به گفتن هی میگفتم هی دستمال برمیداشتم تا اواسطش که پیش رفت دیگه اوکی شدم و راحت ادامه دادم به داور که نگاه می ، معلوم بود از پاور خوشش اومده مث همه یه گونی کلمه نریختم وسطش فقط تیتر زدم، یه کمی هم سلیقه به ج دادم تصاویر مرتبط گذاشتم که داوره آ کار گفت پاورت خیلی خوب بود، معلومه وقت گذاشتی براش ارائه که تموم شد، اولین گیری که داد این بود که چرا فایلتو به من نرسوندی؟! گفتم من تحویل دادم به مدیر گروه گفت ولی من ازش سوال ، گفته ندادی منم گفتم کوتاهی از ایشون بوده به شدت تعجب کرد و باورش نشد، که بهش گفتم بعد میریم پیشش تا من اثبات کنم، اونم گفت باشه گیرای کوچیک دیگه هم داد ولی گیر اساسی بعدی به این بود که چرا فقط اسم مدلهای ریاضی اوردی و از خودشون و اثباتشون خبری نیست منم خیلی شیک و مجلسی گفتم دلیلش این نبوده که فراموش کرده باشم، از عمد نیاوردم و دلیلش واسه خودم قانع کنندس گفت چه دلیلی؟ گفتم من از عدد و رقم و روابط ریاضی متنفرم اینجا بود که همه زدن زیر خنده و نکته ی جالب تر اینکه در کمال ناباوری اونم قبول کرد و قانع شد!!! گفتم خب اگه اینجوریه که هیچی هم بهش گفت همین چهارتا اسم هم به اصرار من اورده :))) بعدشم با داور رفتیم پیش مدیر گروه مدیر گروه نامرد هم گفت چیزی به من ندادی، در کشو که باز کرد گفتم اوناهاش، اون مال منه و هر دو ضایع گشتند و من سند یه خداحافظی سطحی از و فرااااااااااار و البته، در مسیر پله ها به اونی که نباید برخورد می ، برخورد :( ناپلئونی هم برا خونه گرفتم و زدیم به بدن
همه ی اینا که تموم شد داشتم به دوتا موضوع فکر می یکی اینکه غول مرحله آ و چیکارش کنم!! منظورم پایان نامس و دومی اینکه من قرار بود خودمو به پدر یه نفر اثبات کنم در مسیر اثباتم تا اینجا درست حرکت من درس میخونم، کار میکنم و دستم توی جیب خودمه برخلاف مخالفتی که اون همیشه داشت و میگفت اینا کنار هم نمیشه همش کنار هم شد و البته اون هنوزم فکر میکنه من جیره خور خانوادمم و مث بچه مثبتا دارم ادامه تحصیل میدم درسته اونایی که باید ببینن، نیستن واسه دیدن ولی حداقلش اینه که پیش خودم سرم بالاس و میگم تونستم از پس قولهایی که دادم بر بیام چه با اون چه بی اون



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/14/سمینار




سمینار

درخواست حذف اطلاعات
پیرو اون پستی که 24 ساعت بود نخو ده بودم هفته گذشته رفتم واسه ارائه به چندتا موضوع پی بردم که نمیدونم کدوم درست تره یکی اینکه تا تحت فشار نباشم و دقیقه نود نباشه کاریو انجام نمیدم، یا نمیخوام از پسش بر بیام یکی دیگه اینکه اگه بخوام کاریو م، میتونم انجامش بدم کاری که باید توی سه ماه جمع میشد، توی چهار روز معمولی و یک بیست و چهارساعت کامل تموم و به نحو احسن البته تعریف از خود نباشه ها، ولی خ ش کف کرده بود فایل اصلی توووپ، فایل پاو وینت توووپ تر تعجبش از این بود که تا دو روز قبلش فایلی که واسش فرستادم، کاملا اوراق بود :))
کوله بارمو جمع و با یه جعبه دستمال کاغذی رفتم حتما سوال پیش اومده جعبه دستمال واسه چی؟ واسه اینکه موقع ارائه مثل چشمه ازم عرق جاری میشه :))
م بود و داور و حدود 15 یا 20 نفر دانشجو کرنومتر گوشیمو اماده کرده بودم که بزنم واسه اینکه حواسم به زمان باشه ولی اصن یادم رفت و گوشیمو از جیبم درنیاوردم!! بسم الله گفتم و تندتند شروع به گفتن هی میگفتم هی دستمال برمیداشتم تا اواسطش که پیش رفت دیگه اوکی شدم و راحت ادامه دادم به داور که نگاه می ، معلوم بود از پاور خوشش اومده مث همه یه گونی کلمه نریختم وسطش فقط تیتر زدم، یه کمی هم سلیقه به ج دادم تصاویر مرتبط گذاشتم که داوره آ کار گفت پاورت خیلی خوب بود، معلومه وقت گذاشتی براش ارائه که تموم شد، اولین گیری که داد این بود که چرا فایلتو به من نرسوندی؟! گفتم من تحویل دادم به مدیر گروه گفت ولی من ازش سوال ، گفته ندادی منم گفتم کوتاهی از ایشون بوده به شدت تعجب کرد و باورش نشد، که بهش گفتم بعد میریم پیشش تا من اثبات کنم، اونم گفت باشه گیرای کوچیک دیگه هم داد ولی گیر اساسی بعدی به این بود که چرا فقط اسم مدلهای ریاضی اوردی و از خودشون و اثباتشون خبری نیست منم خیلی شیک و مجلسی گفتم دلیلش این نبوده که فراموش کرده باشم، از عمد نیاوردم و دلیلش واسه خودم قانع کنندس گفت چه دلیلی؟ گفتم من از عدد و رقم و روابط ریاضی متنفرم اینجا بود که همه زدن زیر خنده و نکته ی جالب تر اینکه در کمال ناباوری اونم قبول کرد و قانع شد!!! گفتم خب اگه اینجوریه که هیچی هم بهش گفت همین چهارتا اسم هم به اصرار من اورده :))) بعدشم با داور رفتیم پیش مدیر گروه مدیر گروه نامرد هم گفت چیزی به من ندادی، در کشو که باز کرد گفتم اوناهاش، اون مال منه و هر دو ضایع گشتند و من سند یه خداحافظی سطحی از و فرااااااااااار و البته، در مسیر پله ها به اونی که نباید برخورد می ، برخورد :( ناپلئونی هم برا خونه گرفتم و زدیم به بدن
همه ی اینا که تموم شد داشتم به دوتا موضوع فکر می یکی اینکه غول مرحله آ و چیکارش کنم!! منظورم پایان نامس و دومی اینکه من قرار بود خودمو به پدر یه نفر اثبات کنم در مسیر اثباتم تا اینجا درست حرکت من درس میخونم، کار میکنم و دستم توی جیب خودمه برخلاف مخالفتی که اون همیشه داشت و میگفت اینا کنار هم نمیشه همش کنار هم شد و البته اون هنوزم فکر میکنه من جیره خور خانوادمم و مث بچه مثبتا دارم ادامه تحصیل میدم درسته اونایی که باید ببینن، نیستن واسه دیدن ولی حداقلش اینه که پیش خودم سرم بالاس و میگم تونستم از پس قولهایی که دادم بر بیام چه با اون چه بی اون



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/14/سمینار




ای جان به این پاییز

درخواست حذف اطلاعات
دیر خودتو نشون دادیا
ولی خوش اومدی مهربون
اصن ببین چه هوایی
چه ابری
چه بوی نمی
همه چی ارومه من چقدر خوشبختم
همین الان خو دم زیر پنجره
بادخنک پاییزی میخوره تو صورتم و حال میکنم
اصن کی گفته باد بهاری مرده زنده کنه
باد پاییزیو بچسب
لامصب میشینه به روح و جسم آدم
حالا نه که من متولد پاییز باشم و تعریف کنم
همه به این موضوع اذعان دارن
به قول فکرکنم فروغ فرحزاد
فقط باید پاییزی باشی تا بدانی اکنون چه حالی ام



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/14/ای-جان-به-این-پاییز




ای جان به این پاییز

درخواست حذف اطلاعات
دیر خودتو نشون دادیا
ولی خوش اومدی مهربون
اصن ببین چه هوایی
چه ابری
چه بوی نمی
همه چی ارومه من چقدر خوشبختم
همین الان خو دم زیر پنجره
بادخنک پاییزی میخوره تو صورتم و حال میکنم
اصن کی گفته باد بهاری مرده زنده کنه
باد پاییزیو بچسب
لامصب میشینه به روح و جسم آدم
حالا نه که من متولد پاییز باشم و تعریف کنم
همه به این موضوع اذعان دارن
به قول فکرکنم فروغ فرحزاد
فقط باید پاییزی باشی تا بدانی اکنون چه حالی ام



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/14/ای-جان-به-این-پاییز




همسر شما

درخواست حذف اطلاعات
امروز یه ده کارداشتم واسه همین زودتر رفتم کارم که تموم شد تا شروع کلاس هنوز مونده بود رفتم و کنجی نشستم که باهاش روبرو نشم یا امکان برخوردمون نباشه یهو یه پسری که به چشمم آشنا از دور دستی بالا کرد به نشونه سلام و بهم نزدیک شد همینطور که نزدیک تر شد، شناختمش سالای آ ه لیسانس ما، اون سالای اولشو طی میکرد و به واسطه ی هم اتاقی بودن با یکی از دوستام، باهاش سلام علیک داشتم اومد و یه ده احوال پرسی کردیم و یه دفعه نه گذاشت نه بر داشت گفت این خانومی که اونجاست همسر شماست. درسته؟ منو میگی اصن بهت زده نگاهش گفتم کدوم خانوم؟ گفت همین که جدیدا کارمند اینجا هم شده پیش خودم گفتم لامصب آخه تا کی باید ترکش و پسمونده های اون سالا اینجا پراکنده باشه بهش جواب دادم نخیر ایشون همسر بنده نیستن و چند ماه پیش هم ازدواج و متاهل هستن، دیگه این موضوعو جایی بازگو نکن گفت آخه یکی دو سال پیش شنیدم که شما ازدواج کردین گفتم اشتباه شنیدی، هر ی هم بهت گفته برو بهش بگو که گند نزنین به زندگی مردم گفت منو باش میخواستم شیرینی بگیرم ازت گفتم از من نهایتا یه ما به تو میرسه که اونم هنوز وقتش نرسیده اینگونه بود که وی راهش را کشید و رفت و من سرم را روی زانویم گذاشتم چشمهایم را بستم و در افکار خود فرو میرفتم در ارزویی روزهایی که ارزویم بود ی این سوال را از من بپرسد و من مشتاقانه پاسخ دهم بله ولی امروز باید کاری کنم که این شایعات تموم بشن دو سال پیش تا الان، پیش خودش فکر میکرده من و اون زوجیم حالا تا الان به کیا اینو گفته و تاکی باید ترکش بخورم و جمع کنم نمیدونم این بود خاص ترین اتفاق امروز



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/24/همسر-شما




همسر شما

درخواست حذف اطلاعات
امروز یه ده کارداشتم واسه همین زودتر رفتم کارم که تموم شد تا شروع کلاس هنوز مونده بود رفتم و کنجی نشستم که باهاش روبرو نشم یا امکان برخوردمون نباشه یهو یه پسری که به چشمم آشنا از دور دستی بالا کرد به نشونه سلام و بهم نزدیک شد همینطور که نزدیک تر شد، شناختمش سالای آ ه لیسانس ما، اون سالای اولشو طی میکرد و به واسطه ی هم اتاقی بودن با یکی از دوستام، باهاش سلام علیک داشتم اومد و یه ده احوال پرسی کردیم و یه دفعه نه گذاشت نه بر داشت گفت این خانومی که اونجاست همسر شماست. درسته؟ منو میگی اصن بهت زده نگاهش گفتم کدوم خانوم؟ گفت همین که جدیدا کارمند اینجا هم شده پیش خودم گفتم لامصب آخه تا کی باید ترکش و پسمونده های اون سالا اینجا پراکنده باشه بهش جواب دادم نخیر ایشون همسر بنده نیستن و چند ماه پیش هم ازدواج و متاهل هستن، دیگه این موضوعو جایی بازگو نکن گفت آخه یکی دو سال پیش شنیدم که شما ازدواج کردین گفتم اشتباه شنیدی، هر ی هم بهت گفته برو بهش بگو که گند نزنین به زندگی مردم گفت منو باش میخواستم شیرینی بگیرم ازت گفتم از من نهایتا یه ما به تو میرسه که اونم هنوز وقتش نرسیده اینگونه بود که وی راهش را کشید و رفت و من سرم را روی زانویم گذاشتم چشمهایم را بستم و در افکار خود فرو میرفتم در ارزویی روزهایی که ارزویم بود ی این سوال را از من بپرسد و من مشتاقانه پاسخ دهم بله ولی امروز باید کاری کنم که این شایعات تموم بشن دو سال پیش تا الان، پیش خودش فکر میکرده من و اون زوجیم حالا تا الان به کیا اینو گفته و تاکی باید ترکش بخورم و جمع کنم نمیدونم این بود خاص ترین اتفاق امروز



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/24/همسر-شما




افق ۱۴۰۳

درخواست حذف اطلاعات
یه آپارتمان صدمتری دو خواب توی شمال شهر خودمون
ترجیحا طبقات بالاش
یه تخت دونفره توی یکی از اتاق ها
یه تلویزیون گنده توی هال با بلندگوهای دالبی
یه کاناپه گنده جلوی تلویزیون
یه جفت دسته ی بازی
یه کابل hdmi
یه اینترنت نامحدود واسه هرچی ه
یه یخچال پر آت و بخصوص سوسیس و تخم و مرغ
یه ماشین غیره داخلیه تمیز، ترجیحا شاسی بلند یا نیم شاسی
گرونم نباشه طوری نیس، فقط غیره داخلیه تمیز باشه
شیش ماه اول سال یه سفر خانوادگی، شیش ماه دوم سال یه سفر پاییزیه تنها

بدون حضور مستمر هیچ انسان مونثی در زندگیم، به جز مادرم
توی کتب موفقیت میگن باید بخوای تا بشه
بعدشم باید بنویسی تا بشه
هم میخوام هم نوشتم هم ایشالا دوندگی لازمو انجام میدم
حتی رویاپردازیش هم واسم شیرینه
آروم و دوس داشتنی




منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/27/افق-1403




ای حال نامعلوم آروم باش آروم

درخواست حذف اطلاعات
یه مدتیه حال عجیبی پیدا
یعنی همیشه که نه
فقط روزایی که باید برم
خیلی سعی ازش چیزی نگم
ولی امروز دیگه نتونستم سکوت کنم
از صبح تپش قلب و استرس
یه نگرانی پنهان
ظهر که خواستم برم بدتر و بدتر شد
توی ماشین که نشستم هرچی نزدیک تر میشدم قلبم تندتر میزد
تا جایی که پشت در ، لرزش دستامو احساس می
استرس شدید و وحشتناک که قبلا نداشتم
علتشو میدونم
بخاطر حضور اونه
قبلا به اون منطقه حساس بودم، الان که دیگه میدونم قطعا میبینمش، خارج از کنترل شدم
و این واسه من خیلی عجیبه
من که همیشه اروم و مسلط بودم، هیچ جوری نتونستم جلوی نفس نفس زدنمو بگیرم
نفس عمیق هم کارساز نبود
میترسم این استرس بالا، کار دستم بده
ولی یه سوال مهمتر هم ذهنمو درگیر کرده
یعنی اونم با دیدن من همین حس بهش دست میده؟
نمیدونم
فقط حالی که امروز داشتم، اصلا خوب نبود
باید راه حلی واسش پیداکنم



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/03/ای-حال-نامعلوم-آروم-باش-آروم




ای حال نامعلوم آروم باش آروم

درخواست حذف اطلاعات
یه مدتیه حال عجیبی پیدا
یعنی همیشه که نه
فقط روزایی که باید برم
خیلی سعی ازش چیزی نگم
ولی امروز دیگه نتونستم سکوت کنم
از صبح تپش قلب و استرس
یه نگرانی پنهان
ظهر که خواستم برم بدتر و بدتر شد
توی ماشین که نشستم هرچی نزدیک تر میشدم قلبم تندتر میزد
تا جایی که پشت در ، لرزش دستامو احساس می
استرس شدید و وحشتناک که قبلا نداشتم
علتشو میدونم
بخاطر حضور اونه
قبلا به اون منطقه حساس بودم، الان که دیگه میدونم قطعا میبینمش، خارج از کنترل شدم
و این واسه من خیلی عجیبه
من که همیشه اروم و مسلط بودم، هیچ جوری نتونستم جلوی نفس نفس زدنمو بگیرم
نفس عمیق هم کارساز نبود
میترسم این استرس بالا، کار دستم بده
ولی یه سوال مهمتر هم ذهنمو درگیر کرده
یعنی اونم با دیدن من همین حس بهش دست میده؟
نمیدونم
فقط حالی که امروز داشتم، اصلا خوب نبود
باید راه حلی واسش پیداکنم



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/03/ای-حال-نامعلوم-آروم-باش-آروم




ای حال نامعلوم آروم باش آروم

درخواست حذف اطلاعات
یه مدتیه حال عجیبی پیدا
یعنی همیشه که نه
فقط روزایی که باید برم
خیلی سعی ازش چیزی نگم
ولی امروز دیگه نتونستم سکوت کنم
از صبح تپش قلب و استرس
یه نگرانی پنهان
ظهر که خواستم برم بدتر و بدتر شد
توی ماشین که نشستم هرچی نزدیک تر میشدم قلبم تندتر میزد
تا جایی که پشت در ، لرزش دستامو احساس می
استرس شدید و وحشتناک که قبلا نداشتم
علتشو میدونم
بخاطر حضور اونه
قبلا به اون منطقه حساس بودم، الان که دیگه میدونم قطعا میبینمش، خارج از کنترل شدم
و این واسه من خیلی عجیبه
من که همیشه اروم و مسلط بودم، هیچ جوری نتونستم جلوی نفس نفس زدنمو بگیرم
نفس عمیق هم کارساز نبود
میترسم این استرس بالا، کار دستم بده
ولی یه سوال مهمتر هم ذهنمو درگیر کرده
یعنی اونم با دیدن من همین حس بهش دست میده؟
نمیدونم
فقط حالی که امروز داشتم، اصلا خوب نبود
باید راه حلی واسش پیداکنم



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/03/ای-حال-نامعلوم-آروم-باش-آروم




قرمز چهارخونه

درخواست حذف اطلاعات
امروز هم طبق معمول روزایی که میرم ، دیدمش
مانتو قرمز چهارخونشو پوشیده بود
همونی که منم یه پیراهن مثلش گرفتم و قرارشد وقتی باهم شدیم، بپوشیمشون
یه بار هم هردو پوشیدیم و با بچه های رفتیم بیرون
قشنگ تابلو بود باهم ست کردیم
خخخخخخ
چقدر خوش گذشت، یادش بخیر
ولی من اصلا فراموش کرده بودم همچین لباسی دارم
آخه بعد که همه چی نابود شد
پیرهنمو انداختم زیر همه ی لباسا ته کمد
تا دیگه چشمم بهش نیوفته
اخه مال تنهایی پوشیدن نبود، قرار بود جفت داشته باشه و ست بشه
تا اینکه امروز به تن اون دیدمش
ظاهرا اون ست خودشو پیدا کرده بود
پیراهن منم ته کمد بمونه تا بپوسه
قرمز چهارخونه ی تنها



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/03/قرمز-چهارخونه




قرمز چهارخونه

درخواست حذف اطلاعات
امروز هم طبق معمول روزایی که میرم ، دیدمش
مانتو قرمز چهارخونشو پوشیده بود
همونی که منم یه پیراهن مثلش گرفتم و قرارشد وقتی باهم شدیم، بپوشیمشون
یه بار هم هردو پوشیدیم و با بچه های رفتیم بیرون
قشنگ تابلو بود باهم ست کردیم
خخخخخخ
چقدر خوش گذشت، یادش بخیر
ولی من اصلا فراموش کرده بودم همچین لباسی دارم
آخه بعد که همه چی نابود شد
پیرهنمو انداختم زیر همه ی لباسا ته کمد
تا دیگه چشمم بهش نیوفته
اخه مال تنهایی پوشیدن نبود، قرار بود جفت داشته باشه و ست بشه
تا اینکه امروز به تن اون دیدمش
ظاهرا اون ست خودشو پیدا کرده بود
پیراهن منم ته کمد بمونه تا بپوسه
قرمز چهارخونه ی تنها



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/03/قرمز-چهارخونه




قرمز چهارخونه

درخواست حذف اطلاعات
امروز هم طبق معمول روزایی که میرم ، دیدمش
مانتو قرمز چهارخونشو پوشیده بود
همونی که منم یه پیراهن مثلش گرفتم و قرارشد وقتی باهم شدیم، بپوشیمشون
یه بار هم هردو پوشیدیم و با بچه های رفتیم بیرون
قشنگ تابلو بود باهم ست کردیم
خخخخخخ
چقدر خوش گذشت، یادش بخیر
ولی من اصلا فراموش کرده بودم همچین لباسی دارم
آخه بعد که همه چی نابود شد
پیرهنمو انداختم زیر همه ی لباسا ته کمد
تا دیگه چشمم بهش نیوفته
اخه مال تنهایی پوشیدن نبود، قرار بود جفت داشته باشه و ست بشه
تا اینکه امروز به تن اون دیدمش
ظاهرا اون ست خودشو پیدا کرده بود
پیراهن منم ته کمد بمونه تا بپوسه
قرمز چهارخونه ی تنها



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/03/قرمز-چهارخونه




یادش بخیر قدیما

درخواست حذف اطلاعات
قدیما وب و وبلاگ و وبلاگ نویسی واسه خودش برو و بیایی داشتمث الان نبود که سال تا ماه ی نگه ت به چند ملت دیگه سرشون تو گوشیه و تلگرام و اینستاگرام و ... ی حال و حوصله ی وبلاگ نداره قدیما دل وبلاگ نویسا باهم بود حواسشون به هم بود پیگیر کار هم بودن مث الان نبود که بعد سالی بیان یه سر بزنن و برن قدیما وبلاگ نویسا دلشون واسه وبلاگشون میتپید الان واسه پیجشون خوشا همون قدیما



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/04/یادش-بخیر-قدیما




یادش بخیر قدیما

درخواست حذف اطلاعات
قدیما وب و وبلاگ و وبلاگ نویسی واسه خودش برو و بیایی داشتمث الان نبود که سال تا ماه ی نگه ت به چند ملت دیگه سرشون تو گوشیه و تلگرام و اینستاگرام و ... ی حال و حوصله ی وبلاگ نداره قدیما دل وبلاگ نویسا باهم بود حواسشون به هم بود پیگیر کار هم بودن مث الان نبود که بعد سالی بیان یه سر بزنن و برن قدیما وبلاگ نویسا دلشون واسه وبلاگشون میتپید الان واسه پیجشون خوشا همون قدیما



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/04/یادش-بخیر-قدیما




یادش بخیر قدیما

درخواست حذف اطلاعات
قدیما وب و وبلاگ و وبلاگ نویسی واسه خودش برو و بیایی داشتمث الان نبود که سال تا ماه ی نگه ت به چند ملت دیگه سرشون تو گوشیه و تلگرام و اینستاگرام و ... ی حال و حوصله ی وبلاگ نداره قدیما دل وبلاگ نویسا باهم بود حواسشون به هم بود پیگیر کار هم بودن مث الان نبود که بعد سالی بیان یه سر بزنن و برن قدیما وبلاگ نویسا دلشون واسه وبلاگشون میتپید الان واسه پیجشون خوشا همون قدیما



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/04/یادش-بخیر-قدیما




معجون بیداری

درخواست حذف اطلاعات
وقتی باید تا صبح بیدار بمونی و فایل سمینار تحویل بدیپس باید یه کاری کنی که خوابت نبره اگه کاری نداشته باشی، بیدار موندن راحته ولی امان از وقتی که لازم باشه بیدار بمونی چشمای ادم باز نمیمونه پس برای چنین شرایطی به معجون خاصی نیازه یک بسته کاپوچینو+یک بسته علی کافی+یک قاشق چایخوری نسکافه+یک قاشق غذاخوری پودر شیر+دو قاشق چایخوری شکر+ آبجوش این ترکیب مساویه با حرارت شدید بدن، تعریق و توانایی بیدار موندن :) نوشیدن این معجون برای سنین 40سال به بالا مجاز نمیباشد



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/05/معجون-بیداری




معجون بیداری

درخواست حذف اطلاعات
وقتی باید تا صبح بیدار بمونی و فایل سمینار تحویل بدیپس باید یه کاری کنی که خوابت نبره اگه کاری نداشته باشی، بیدار موندن راحته ولی امان از وقتی که لازم باشه بیدار بمونی چشمای ادم باز نمیمونه پس برای چنین شرایطی به معجون خاصی نیازه یک بسته کاپوچینو+یک بسته علی کافی+یک قاشق چایخوری نسکافه+یک قاشق غذاخوری پودر شیر+دو قاشق چایخوری شکر+ آبجوش این ترکیب مساویه با حرارت شدید بدن، تعریق و توانایی بیدار موندن :) نوشیدن این معجون برای سنین 40سال به بالا مجاز نمیباشد



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/05/معجون-بیداری




معجون بیداری

درخواست حذف اطلاعات
وقتی باید تا صبح بیدار بمونی و فایل سمینار تحویل بدیپس باید یه کاری کنی که خوابت نبره اگه کاری نداشته باشی، بیدار موندن راحته ولی امان از وقتی که لازم باشه بیدار بمونی چشمای ادم باز نمیمونه پس برای چنین شرایطی به معجون خاصی نیازه یک بسته کاپوچینو+یک بسته علی کافی+یک قاشق چایخوری نسکافه+یک قاشق غذاخوری پودر شیر+دو قاشق چایخوری شکر+ آبجوش این ترکیب مساویه با حرارت شدید بدن، تعریق و توانایی بیدار موندن :) نوشیدن این معجون برای سنین 40سال به بالا مجاز نمیباشد



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/05/معجون-بیداری




سه ساعت تا 24 ساعت

درخواست حذف اطلاعات
سه ساعت دیگهمیشه 24 ساعت که نخو دم و دیگر هیچ :)))))



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/05/سه-ساعت-تا-24-ساعت




سه ساعت تا 24 ساعت

درخواست حذف اطلاعات
سه ساعت دیگهمیشه 24 ساعت که نخو دم و دیگر هیچ :)))))



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/05/سه-ساعت-تا-24-ساعت




سرباز

درخواست حذف اطلاعات
درسش را تمام کرده بودبیست سال زحمت کشید تا بالا ه از رشته ای که دوست داشت فارغ حصیل شد میخواست سر کار برود و تشکیل خانواده بدهد مادرش با چه ذوقی دخترانی را که زیرسر گذاشته بود به او معرفی میکرد میگفت: مادر به فدات، انشالله بری پایان خدمتتو بگیری بری تو شرکتی جایی سرکار تا خودم دامادت کنم دفترچه اش را پست کرد محل خدمتش مشخص شد اهواز مادر میگفت: الهی بمیرم، پسرم باید بره تو اون گرما و گرد و خاک پدر میگفت: دو سال بیشتر نیست، عوضش مرد بار میاد
از زیر قرآن رد شد و رفت از خانه که دور میشد، مادر پشت سرش چهارقل میخواند و اسفند دود میکرد برای قد و بالای پسرش پدر در دلش افتخار میکرد به پسری تحصیل کرده، اهل کار و خانواده و سالم
مدتی گذشت، پسر تماس گرفت و از مادر دعا خواست میگفت همین آ ماه قرار است جلوی مقامات رژه بروند و حس نگران است مادر مانند سالهای سال که دلگرمی فرزندش بود، او را امید داد و دعایش کرد
آن روز فرار رسید پسر محکم و با اقتدار در صف رژه ایستاد با اسلحه ای که گلوله نداشت برای نشان دادن اقتدار و امنیت کشور محکم پاکوبید و گام برداشت
به جلوی جایگاه که رسید در امن ترین مکان ممکن که هیچ فکرش را نمیکرد رد گرمی روی لباسش احساس کرد کم کم پاهایش قدرت اولیه را نداشت آسمان دور سرش چرخید و به زمین افتاد
همهمه اطرافش را پر کرد متوجه نبود چه شده فقط دستانش را غرق در خون دید و آرام جان داد
مادر تصاویر رژه ها را از تلویزیون تماشا میکرد و به دنبال پسرش میگشت تسبیح را دستش گرفته بود و ذکر میگفت ناگهان تصاویر قطع شد و خبر هولناکی پخش شد حمله تروریستی به صف رژه سربازان اهواز تسبیح به زمین افتاد و چه بر سر مادر آمد؟! چطور غم جگرگوشه اش را که از هر گزندی حفظش کرده بود، تاب بیاورد؟! پدر تا کی منتطر مرد شدن و برگشتن پسرش باشد؟!
چه ی میخواهد عمر و آرزو و عشق این پدر و مادر را برگرداند یک تسلیت ساده؟!
این قصه ی جوانان این سرزمین است جوانانی که آقازاده نیستند پدرشان با دستهای پینه بسته آنها را بزرگ کرده اند مادرشان با دل و جان، عشق به روح آنها ریخته اند همیشه عده ای قربانی بوده اند و عده ای ...
غم بزرگیست بسیار بزرگتر از آنچه فکر کنیم امروز باید به حال خودمان بسیار گریه کنیم و گریبان بدریم غم مردم این دیار، کمتر از رنجی که بر حسین گذشت، نیست دیگر باید روضه ی خودمان را بخوانیم و برای خودمان فکری کنیم امروز باید به حال خودمان گریه کنیم به حال مردمان پاک و مظلومی که بازیچه دستهای خیمه شب بازان شده ایم به حال جوانی هایی که تباه شد و هیچ چیز از آن نصیب هیچ نشد به حال ک نی که امروز برای یادگرفتن سواد راهی کلاس اول بودند و نمیدانستند چه آینده تلخ و سختی در انتظارشان است از من به شما نصیحت هیچ وقت بزرگ نشوید همیشه کودک بمانید



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/06/31/سرباز




هرچه بیشتر، کمتر

درخواست حذف اطلاعات
مدتیه که روزها مشغولم و شب ها هم تا نصف شب مشغولترتا هفت مهر باید فایل سمینار تحویل بدم و دهم مهر هم ارائه دارم هرچی بیشتر روش کار میکنم، کمتر نتیجه میگیرم لامصب انگار نمیخواد به یه جایی برسه خستم کرد حیف که همه چیز گرون شده، وگرنه تا الان ده بار سیستمو خاک کرده بودم تنها همراه این شبهای من آلبوم های آقای صداست( ) به تازگی بهش علاقه مند شدم و مدام توی گوشمه ولی این فایل خاک بر سر به جایی نمیرسه توجه کردین که پنج روز تا موعد تحویل مونده و من هنوز هیچ غلطی ن البته یه کارایی و چیزی نیست که قابل تحویل باشه اون به کنار بعدش باید پاور ارائه آماده کنم کاش الان دوتا بودم این چند روز رو رد می ، دوباره یه نفر میشدم اون یارو هم که جلسه اولی اومده پروژه میده هفته دیگه هم میخواد تحویل بگیره وای که چقدر خستم این ارشد کوفتی هم تموم بشه، یه سفر اساسی و بی دغدغه میرم ازونا که گوشی هم با خودم نمیبرم دلم تنگ شده واسه کیف و به چیزی فکر ن دلم یه سفر خوشگل و خلوت میخواد آرومه اروم
راستی پاییزمون اومد قدمش خیر باشه واسه همگی و یه خبر خوب هم واسه اواسط پاییز دارم یه اتفاق جدید و نو قراره بیوفته یه چیزی که تا حالا تجربش ن
فعلا پ.ن: همچنان آرزو میکنم کاش دونفر بودم تا به این همه کار میرسیدم اون خودم شروع میکرد به ویرایش این خودم مطالبو آماده میکرد بعد دوتا خودم باهم پاورشو میساختن



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/07/02/هرچه-بیشتر،-کمتر




فضای نفرین شده

درخواست حذف اطلاعات
بعد از مدت ها مشغول چرخ زدن توی صفحات مجازی بودمداشتم دنیای مجازی رو بالا پایین می که یه ع به چشمم اشنا اومد برگشتم و دیدم خودشه ولی من که توی اکانتم نداشتمش پس اینجا چیکار میکرد دیدم صفحه ی یکی از دوستاشه زیر ع اون نوشته بود آغاز یکی شدنتون مبارک
آغاز یکی شدنشون مبارک رفتن زیر یه سقف سقف زندگیشون همیشه پایدار
لعنت به این فضای مجازی لعنت به این فضای نفرین شده که حتی اگر دنبال چیزی هم نباشی، خودش یه بهونه میذاره توی دامنت واسه تباهی واسه سیاهی



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/06/13/فضای-نفرین-شده




شیفت+دیلیت

درخواست حذف اطلاعات
شیفت دیلیت آدم کجاس؟!دارم تباه میشم خاطراتی که انبار کرده بودم تا دیگه نبینمشون با دیدن یه ع ، حمله هجوم اوردن دارن رو سرم اب میشن
بسه دیگه بسه بسه بسه بسه کاش میشد به عقب برگشت قشنگتر زندگی می خیلی قشنگتر خستم ساعت 7:15 ولی میرم بخوابم خواب مث ری استارت میمونه دوباره لود میشم
من تو رو به عنوانی ی که خ میکنه نمیشناسم ولی به عنوان ی که زور دستشه قبولت دارم پس زور نزن ابم کنی هر عملی یه ع العملی داره یهو دیدی ابم کردی و اب شدی پس درست خ کن اونجوری که لایقش هستیم نه اونطور که دلت میخواد
شب بخیر



منبع : http://m-hardambil.blog.ir/1397/06/13/شیفت-دیلیت




واست میمردم

درخواست حذف اطلاعات
همینجوری یهوییرسیدم به این اهنگ و به دلم نشست
متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">





منبع :
http://m-hardambil.blog.ir/1397/06/28/واست-میمردم