بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

نوشـــته های نیــم ملاحظـــه

آخرین پست های وبلاگ نوشـــته های نیــم ملاحظـــه به صورت خودکار از بلاگ نوشـــته های نیــم ملاحظـــه دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



کافیه خودم بمونم و خودمو از دست ندم

درخواست حذف اطلاعات

امروز از اون روزاییه که نه آسمون ابری، نه تند و تیزی آفتاب، نه چپ چپ نگاه رسپشن یه هتل یا یه اداره، نه نفهمیدن یه درس جدید، نه ش ت عشقی، نه ویروسی شدن کامپیوتر، نه تموم شدن غذا، نه غرغرای هم اتاقی نه هیچی نه هیچی نه هیچی نمی تونه حال خوبمو ازم بگیره.

هورمونا راه خودشونو خوب پیدا و دمشون گرم. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/07/19/post-889/کافیه-خودم-بمونم-و-خودمو-از-دست-ندم




4323535 بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

عجیبه که هنوز به قوت خودش است. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/07/06/post-881/جمعه




دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات


من آدم دلتنگی نبودم. اصلاً نمی دانستم چیست. نیاز را می دانستم.عشق را. تعهد را. خواستن و میل را. از دلتنگی اما سر در نمی آوردم. 


خب هنوز هم سر در نمیارم!





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/07/07/post-882/دلتنگی




نه به این سختی ها

درخواست حذف اطلاعات

تون به آرامش. 

کار به اونجا کشید آ ش که هم خودش رو باخت.

من؟ از افتاده ام، نه از یت!  پس مونده یه زندگی تا باختنم.

من اگر ببازم ساده میبازم، نه، نه به این سختی ها. 




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/07/13/post-883/نه-به-این-سختی-ها




مهمانی از دور

درخواست حذف اطلاعات

دور هم می نشینید چلو مرغ و نوشابه و ترشی میخورید. کمی غیبت این و آن را می کنید. پنجره را باز می کنیدچون نفس هایتان دم کرده توی گرمای اتاق. بعد آن وسط تفریحتان می شود تماس تصویری با آن یکی که ازتان دور افتاده. گوشی را می چرخانید، سربه سرش می گذارید و  می خندید.

 وهیچ نمی فهمید دارید با روان آن بیچاره چه می کنید. 




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/07/15/post-887/مهمانی-از-دور




ترک و پیوستگی

درخواست حذف اطلاعات





 رفتن دو رو دارد. یکی ترک و یکی پیوستگی. 

آسوده ام، با اینکه بخش بزرگی از کارهام خارج از پیش بینی و کنترلم پیش رفت و خیلی از ترس هام حتی بدتر از آنچه تصور کرده بودم پیش آمدند. اما (گفته بودم) من تمامم را بخشیدم. و حالا بیشترم. بیشتر از قبل خودم هستم و این پیروزی است. 

از آینده نمی ترسم. گیرم که دنیا باز بخواهد یک جا، یک لحظه که غفلت زیر پایم را خالی کند. من این بار بیشتر دارم که ببخشم. 

رفتن دو رو دارد یکی غصه و یکی شادی. 

یکی ترس و یکی امید. 

تصمیمت را که گرفته باشی روی تاریکش را کف دستت پنهان می کنی و دل خوش می کنی به روی روشنش. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/28/post-878/




الههٔ باران!

درخواست حذف اطلاعات

یادتونه پارسال پاییز هیچ بارون نمیومد؟ من بهش گفته بودم نیاد! 

امسال ولی بیاد. 

سپردم هر چقدر دلش می خواد باد و بارون بزنه...


what do you say

is this the time

for one more try

at a happy life

so what do you say

is this unwise

to think my fears 

will not reprise*








منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/30/post-879/الههٔ-باران-




جهشی

درخواست حذف اطلاعات

تخمینم زده بودند و فکر کرده بودند آن تابستان درس بخوانم و از کلاس دوم مستقیم بفرستندم چهارم. ذوق شده بودم و برای جهش پرافتخارم دل توی دلم نبود که مامان منصرف شد. منِ شاکی را نشاند روبرویش و گفت ببین اگر الان اینکار را کنی کلاس پنجم تنبل کلاس می شوی می خواهی؟ گفتم نه. اما کلاس پنجم فهمیدم مامان اشتباه کرده بود و قرار نبوده من هرگز تنبل کلاس بشوم  مگر اینکه خودم بخواهم و مدت ها غصهٔ آن یک سالی که می شد جلو بیفتم را خوردم. 

بعدها فهمیدم جلو و عقبش هیچ فرقی نمی کند. آنقدر عقب ماندم اینجا و آنجا که شیرفهم شدم. 

چیزهای دیگری حتی فهمیدم. اینکه اصولاً ی جلوتر و ی عقب تر نیست. هر ی فقط سر جای خودش است. حتی نسبت به خودش.




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/23/post-874/جهشی




این دو روز دنیا!

درخواست حذف اطلاعات

دارم فکر میکنم چقدر خوبه که خیلی عمر کنیم دیگه صدسال بیشتر نیست. همینجوری به سرعت مث یه خواب میگذره و اینجوری تا میکنیم. 

فرض کن دویست سال بود، چه زخم ها که به هم نمیزدیم.




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/26/post-875/این-دو-روز-دنیا-




به این میگن معجزه ی دماغ!

درخواست حذف اطلاعات

سویی مو از تو لباسای زمستونی بیرون کشیدم بذارم تو چمدون. هنوز بوی نرم کننده لباسی که اون روزا استفاده می و میده. 

تموم پاییز پارسالو یهو بو کشیدم. همشو تو کمتر از ثانیه ای زندگی .





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/26/post-876/به-این-میگن-معجزه-ی-دماغ-




زیبایی

درخواست حذف اطلاعات

زیبایی صورت مریلین مونرو را همیشه ستوده ام. برای دوره ی خودش کم جراحی زیبایی نداشته این قبول. و خوشگلی اش را هم کم مدیون جراحی های زیبایی اش نیست این هم درست. اما امشب که داشتم ع هایش را با دقت نگاه می و ژست هایش را، خنده ها و نگاهش را با بازیگرهای دیگر مقایسه می فهمیدم راز مریلین خوشگلی اش نیست. به گمانم راز او ناتوانی اش در پنهان خودش است. او حتی در نمایشی ترین ژست هایش هم سبک خودش را حفظ می کند و روحش را دست نخورده باقی میگذارد. لبخندش شاید ساختگی اما کپی نیست. اگر ادا در می آورد فقط ادای خودش را درمی آورد برای همین زننده به چشم نمی آید. 

چشم هایش را هر طور شده خمار کرده آره، اما نگاهش از آن نگاه هایی نیست که نرسیده به لنز دوربین تمام میشوند، آنقدر بی مایه اند که دو وجب را طی نکرده سقوط می کنند. 

از آن نگاه هایی است که می دانند از کجا می روند به کجا می روند، از آن نگاه هایی است که تا دوردست ها می روند و تمام نمی شوند. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/27/post-877/زیبایی




اندازه نگه دار که اندازه فلان

درخواست حذف اطلاعات

مو باید یا به قدر کفایت بلند باشه، یا بی دردسر کوتاه.

موی رو گردن عینهو موی تو دماغه. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/22/post-873/اندازه-نگه-دار-که-اندازه-فلان




جهشی

درخواست حذف اطلاعات

تخمینم زده بودند و فکر کرده بودند آن تابستان درس بخوانم و از کلاس دوم مستقیم بفرستندم چهارم. ذوق شده بودم و برای جهش پرافتخارم دل توی دلم نبود که مامان منصرف شد. منِ شاکی را نشاند روبرویش و گفت ببین اگر الان اینکار را کنی کلاس پنجم تنبل کلاس می شوی می خواهی؟ گفتم نه. اما کلاس پنجم فهمیدم مامان اشتباه کرده بود و قرار نبوده من هرگز تنبل کلاس بشوم  مگر اینکه خودم بخواهم و مدت ها غصهٔ آن یک سالی که می شد جلو بیفتم را خوردم. 

بعدها فهمیدم جلو و عقبش هیچ فرقی نمی کند. آنقدر عقب ماندم اینجا و آنجا که شیرفهم شدم. 

چیزهای دیگری حتی فهمیدم. اینکه اصولاً ی جلوتر و ی عقب تر نیست. هر ی سر جای خودش است. حتی نسبت به خودش.




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/23/post-874/جهشی




آره

درخواست حذف اطلاعات

نشستم وسط کارتنای بسته شده و چمدونای هنوز بسته نشده و "نمیدونم". 

یه چیزای کمی میدونم راجع به کارای درستی که و ن . همین کم دونسته ها آزارم میده. از طرفی دلیل خوبی دارم برای خوشحال بودن اما هنوز یاد نگرفتم که حتی موقع رسیدن به چیزی که میخوام خوشحال باشم. 

ترسیدم؟ کمی. 


این حرفای خوبی که به خودم میزنم راستکی ان؟ آره. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/22/post-872/آره




!parler a mon pere

درخواست حذف اطلاعات

من همه عمر بیکار نبوده ام، اما دروغ چرا، بی دغدغه اش بوده ام چون بابا  همیشه مخالف سرسخت کار من بوده، نه چون مثلاً مخالف کار زن ها باشد، یا بخواهد زور بگوید، که هرگز هم نگفته است، فقط چون من هنوز برایش همان نانا_نازگل_گل انار پنج ساله اش بوده ام که به قول خودش _بعد از اینکه شازده کوچولو را خواند_ وظیفه اش تا آ ین نفس این بوده که روی من حباب بگذارد!

 حالا دارد می گوید:"تو دوتا امتیاز عالی داری که یک کار خوب پیدا کنی". و من سرانجام بعد از این همه سال احساس قدرت می کنم. احساس وظیفه خیلی دل انگیزی می کنم. احساس میکنم محکوم و مختومم به توانستن . نه چون بابا فکر میکند من دوتا امتیاز مهم دارم، فقط چون سرانجام مجوزش را صادر کرده است! چون میداند گل اش بدون حباب هم از پس اش برمی آید. 

دختری که با توپ و تشر پدرش مجبور می شود منزوی و غیرمستقل بماند شاید حتی راه آسانتری در پیش دارد نسبت به دختری که با سوگلی پدرش شدن مجال رویارویی با دنیای بیرون را نیافته است. من البته همه ی عمرم سعی حب که بابا با مهر روی سرم می گذاشت را بشکنم. تا توانستم برای خودم مسئولیت دروغی و کاروبار تراشیدم، حرف های قشنگ بابا را از این گوش میفرستادم تو و از آن یکی میفرستادم بیرون، تا توی آن حباب نمانم. بخواهم مفت باشم به خودم میتوانم چون کم و بیش موفق هم بوده ام، اما بزرگترین موفقیتم همین جمله ای است که بالا ه توی دهان بابا گذاشتم. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/18/post-871/-parler-a-mon-pere




فرداست که بر وسعت این بام کشد تن/ آن صبح که از باور چشمان تو دور است

درخواست حذف اطلاعات

عجیب است که دلم می آید حافظ را نبرم. دلم نمی آید سیمین را نبرم.

*عنوان از  






منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/15/post-869/فرداست-که-بر-وسعت-این-بام-کشد-تن-آن-صبح-که-از-باور-چشمان-تو-دور-است




تا دیگر بار بتواند که برخیزد

درخواست حذف اطلاعات

از ی نمی پرسند

چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید

از عادات انسانی اش نمی پرسند 

از خویشتنش نمی پرسند

...





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/16/post-863/




منظوری و خاطره ای

درخواست حذف اطلاعات

مس ه ترین کلاسی که میشود رفت؟ نویسندگی خلاق!

که خودم هم البته یک بار شرکت نه چون میخواستم نویسندگی خلاق یاد بگیرم! چون دوره، ی ادبیات تطبیقی داشت و میخواستم هر جلسه بعد از کلاس نیم ساعت روی مخش راه بروم که بلکه دستگیرم شود چطور، از کجا باید بروم تا یک روز کارم بشود مقایسه فکر این یارو با حس آن بابا!  که خوشبختانه تهش هم چیزی دستگیرم نشد و از آن بیراهه ای که آهنگ سفر بهش کرده بودم نجات یافتم. فقط جان نمیدانم من را با دیگری اشتباه گرفت یا چی، که یک روز توی صورتم درآمد و گفت: شما چه کاره ای؟ هنوز دهانم باز نشده بود که باز پرسید: برای کدوم نشر کار میکنی؟! دهانم را باز اما مجال نداد و باز هم پرسید: اصلا چرا این کلاسو شرکت کردی؟ 

جلسه بعد هم آمد گفت دوره ای شده دانشجوهای آدم، آدم را دور می زنند. 

حالا اصلاً مقصودم ادبیات تطبیقی و سوءتفاهم بین من و و این ها نبود. می خواستم بگویم مثلاً اگر به من می گفتند بیا نویسندگی خلاق درس بده، میرفتم حروف الفبا را می نوشتم روی تخته و والسلام. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/16/post-870/منظوری-و-خاطره-ای




در خاطرش قرارم است!

درخواست حذف اطلاعات

میلو از آن طرف خیابان متوجه ام شد. بهش لبخند زدم. آنوقت دیگر یک لحظه قرارش نگرفت تا صاحب خودش که هیچ، یک سگ و صاحب دیگر را هم کشاند این طرف خیابان. اول که دوتایی سمتم حمله د خیلی خودم را نگه داشتم که عقب نروم. اما خب اولش را ولش کن. بعد من بودم و دوتا سگ تشنه ی نوازش بغلم و دوتا پیرزن حیران و منتظر بالای سرم! که یکیشان اصرار داشت محال است میلو این خانم را نشناخته باشد و از آن طرف خیابان آن جوری خودش را برایش پرت کند این طرف. "حتماً شماها قبلاً آشنا شده اید!"

آره یک بار پارسال! توی پارک چند دقیقه باهاش حرف زدم و نازش . فقط همان یک بار. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/12/post-867/در-خاطر-میلو




تو خواستی؟ من انجام دادم. تو میخواهی؟ اجابت کن.

درخواست حذف اطلاعات

خسته ام آنقدری که دیگر نگران نباشم. حالا هر چقدر هم نگرانی آن بیرون ریخته باشد. خستگی چنان سرریز شده که جای چیز دیگری نمی گذارد. 

من تمامم را بخشیدم. دیگر حتی اگر بخواهم، مضطرب نمیشوم. دستم را روی قلبم میگذارم و تعجب میکنم، چه بی اعتنا ساز خودش را میزند، کند و سنگین. حتی فکرم، هیچ بیراهه نمیرود، دراز کشیده روی پشت بام، زیر شب پرستاره ای، بی آنکه حتی دیگر یکی از آن ستاره ها را به نام آرزویی نشان کند. هیچ جای دیگری جز حوالی خودش پرسه نمی زند. میداند تمام خودش را بخشیده است. 

و روحم جان دارد. هرچه خستگی بود همه اش زندگی شد و قطره قطره به رگهای روحم ریخت. من تمامم را به روحم بخشیدم. 

تنم خیلی خسته است، فکرم خیلی خسته است، اما دروغ چرا خیلی زنده ام. 


حالا دیگر میدانم صلح با زندگی ات یعنی سرس ی روح خودت بشوی. به هر قیمتی،  به هر زحمتی. 


+ منتظر آ ین نتیجه ی آ ین دویدن هامم. 




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/14/post-868/تو-خواستی؟-من-انجام-دادم-تو-میخواهی؟-اجابت-کن-




گمگشته

درخواست حذف اطلاعات


 کابوس می دیدم، پشت هم، از هر دری.

آن وقت وسط کابوس هام یکی آمد و یک نوشته ام را دستم داد، پر از غلط سره. آب گوارا را نوشته بودم آبه گوارا.


 در گشوده را نوشته بودم دره گشوده. 


آن وقت برای "که" ی. معمولی خودمان ه نگذاشته بودم. 


هرگز آنگونه احساس گمگشتگی نکرده بودم! 


از اینجا خسته شده ام. صفحه مدیریت بلاگ اسکای دیگر شنگولم نمی کند. این روزها بیقرارم و این آبی اینجا حالم را بدتر می کند.


هنوز نمیدانم چه تصمیمی دارم.





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/05/14/post-859/گمگشته




کمرباریک!

درخواست حذف اطلاعات

یادم رفته بود می شود ید. 

واقعاً یادم رفته بود!




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/06/post-864/کمرباریک-




تا نباشد هر دمی تیغی به اندامت هنوز!

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه وقت شد و دسکتاپم را جارو کشیدم. حالا مانده تا مرتب تک تک فایل ها. ولی همین که این چهارتا برگ سبز توی پس زمینه به چشم می آیند حالم خوب می شود.

هیچ نباید گفت.

هیچ نباید گفت. 






منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/08/post-865/تا-نباشد-هر-دمی-تیغی-به-اندامت-هنوز-‍




خودمان را گول نزنیم

درخواست حذف اطلاعات

مسئله قراردادها نیست. مسئله بدیهیات است. 

اینکه ما قرار گذاشته ایم لبخند و جوابش یعنی چیز مشترک خوبی بین ماست یک وجه قضیه است. اینکه واقعاً هست یک وجه دیگر. 

حالا غریزه خودش سر در می آورد که کدام لبخند صرفاً قراردادی است و کدام نه. 

خلاصه که قراردادها در خور توجه اند چون بیشترشان بر پایه بدیهیات هستند. نمی شود بار مسئولیت را از گردن خودمان به آسانی باز کنیم با این بهانه که به قراردادها وقعی نمی گذاریم چون خیلی باحالیم. نه، هیچ باحالی نیست و همه اش بزدلی است.




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/06/09/post-866/خودمان-را-گول-نزنیم




شگفتا

درخواست حذف اطلاعات

برای بی«ملاحظه»ترین خوانندهٔ این وبلاگ یک کاردستی درست کرده ام. 

فقط منتظرم ملاحظه کند!



بعدنوشت: واقعا فکر نمی انقد گنگ نوشته باشم که لازم باشه این توضیح رو بدم که ملاحظه در اینجا اشاره داره به  «بازدید از وبلاگ»! 

مخاطب این پست وبلاگ من رو ملاحظه نمیکنه!




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/05/12/post-854/شگفتا




تخس ترسوی درونم

درخواست حذف اطلاعات

بچگی ن ، پذیرفتن مسئولیت علاقه و استعدادم و حتی تصور یک کار جدی تا سر حد میل به مرگ مضطربم می کند. و این اضطراب من را همیشه زیر آب، در دست وپازدنی دائمی نگه می دارد. و راه حلش ساده است: باز هم جدی نگرفتن.

بچه یک روزه بزرگ نمی شود و چاره ای هم نیست. دست کم می شود اسباب بازی هایش را عوض کرد. آن توپ قلقلی را برداشت و با  لگوی خوشگلی سرگرمش کرد. 




منبع : http://lax.blogsky.com/1397/05/13/post-855/تخس-ترسوی-درونم




این معصومیت گناه آلود

درخواست حذف اطلاعات

اعتراف کنم؟ من جادوگر بودم توی زندگی قبلیم. میخواستند آتشم بزنند گریختم. بی تاوان ماندم. 






منبع : http://lax.blogsky.com/1397/05/13/post-856/این-معصومیت-گناه-آلود




دِین های ابدی به ساده ترین حضورها

درخواست حذف اطلاعات

چندتا چرکنویس، من را بردند به روزهایی که توی سیاهی دلم ی چراغی روشن کرد و من توانستم توی آن تاریک و تلخ، خودم را دوباره ببینم، خودم را دوباره بیابم. 

هرچند چراغ زود کور شد اما حقیقت دیدار با خودم نه. 


شاید به ناچار توی سرزمین ی ت مستعجل باشی اما کاش بتوانی خوش بدرخشی. در روزگاری که آن آدم دارد باز تصویر خودش را فراموش می کند، ناگاه نوشته ای می بیند: گوشه ای از دلش را زنده می کنی، حتی اگر خود مرده باشی. آنوقت لحظه ای تو ی می شوی. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/05/13/post-858/حتی-اگر-کاردستی‌ات-را-هرگز-نبینی




گمگشته

درخواست حذف اطلاعات


 کابوس می دیدم، پشت هم، از هر دری.

آن وقت وسط کابوس هام یکی آمد و یک نوشته ام را دستم داد، پر از غلط سره. آب گوارا را نوشته بودم آبه گوارا.


 در گشوده را نوشته بودم دره گشوده. 


آن وقت برای "که" ی. معمولی خودمان ه نگذاشته بودم. 


هرگز آنگونه احساس گمگشتگی نکرده بودم! 


از اینجا خسته شده ام. صفحه مدیریت بلاگ اسکای دیگر شنگولم نمی کند. این روزها بیقرارم و این آبی اینجا حالم را بدتر می کند.


هنوز نمیدانم چه تصمیمی دارم.





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/05/14/post-859/گمگشته




ملکه و مادرش

درخواست حذف اطلاعات

مامان که زنگ می زند هنوز او دهن باز نکرده می گویم: «حال مادر ملکه امروز چطوره؟»

نمی تواند هم بخندد هم بگوید خوب نیست. فقط می خندد و هی سعی می کند چیز بامزه تری بگوید.


می داند بیشتر از هر سوالی از این بیزارم: «ناهار داری؟».  زنگ می زند و می گوید: «غذای امروز قصر ملکه  چیه؟!» نمی توانم هم بخندم هم شاکی شوم. 





منبع : http://lax.blogsky.com/1397/05/15/post-860/ملکه-و-مادرش