بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

گاه نوشت هایِ یک عددپشت کنکوری

آخرین پست های وبلاگ گاه نوشت هایِ یک عددپشت کنکوری به صورت خودکار از بلاگ گاه نوشت هایِ یک عددپشت کنکوری دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



درخواست حذف اطلاعات
رعد و برق ...بارون ... دلتنگی ...



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/29/☔




یه مشت بی فرهنگه عقده ای حیوون :)

درخواست حذف اطلاعات
دوست عزیزی که میای شر و ور میگی اول اینکه این مصاحبه وویس داره! امیدوارم بدونی وویس چیه! :) اینترنت هس بگرد پیدا کن :)دوما بیشتر ازاین شخصیت خودت و خونوادتو نشون نده چون نمیبینمت :) سوما هرررررری :)



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/28/یه-مشت-بی-فرهنگه-عقده-ای-حیوون




>_<

درخواست حذف اطلاعات
دوراهی سختیه >_<زیست تو گند زدی به همه چیااااااا ... اه



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/28/>_<




????????

درخواست حذف اطلاعات
سوتی دادم در حد لالیگاافتضااااااااااااااااح داغااااااااااااااااااااااان یاخدااااااااااااین دومین بارم بود لنتی نخند



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/28/????????




????????

درخواست حذف اطلاعات
هههه جاااااانم اومده ، لنتی اصلا باهم مو نمیزنیم حق دارن بگن مث عمتی



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/28/????????




ارزش خوندن داره...

درخواست حذف اطلاعات

طولانیه ولی ارزش خوندن داره ...

علی خواجونژاد | 5 سال کنکور متوالی 92 تا 96 و قبولی در رشته پزشکی !

داستان قبولی پزشکی بعد از ۵ سال از علی خواجونژاد
… بسم الله الرحمن الرحیم …
ب و عرض ادب و احترام.
دراین فرصت پیش اومده،قصد دارم از سرگذشت خودم برای شما بگم،شایدارزش این راداشته باشه تادقایقی از وقت گرانبهاء شما صرف خوندن این مطلب بسیارطولانی بشه.
من علی خواجونژاد؛ودر پنج کنکور تجربی به طور متوالی درسال های ۹۲و۹۳و۹۴و۹۵وسرانجام ۹۶شرکت و به قبولی پزشکی رسیدم.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
من وقتی مهر سال ۱۳۸۹خواستم وارد رشته تجربی بشم؛هدفم وبرای قبولی پزشکی انتخاب .سال دوم تجربی دریک مدرسه عادی بودم؛که هیچ دانش اموزی از کلاس ما به طور کلی از کنکور اطلاعی نداشت و صرفا به قبول شدن امتحان های مدرسه فکر می .سال دوم معدلم ۱۹/۳۷شدوتابستان سال ۹۰مدرسه نمونه شهرما یعنی سیرجان،ازمونی برگذارکرد تحت عنوان تکمیل ظرفیت،و من با ازمون در اون مدرسه پذیرفته شدم،سال سوم خیلی تلاش اما امتحان نهایی معدل کتبی ۱۷/۳۵شد .
باشروع تابستان سال۹۱ رسماخودم را یک کنکوری به حساب اوردم و ازتیر۹۱شروع برای قبولی پزشکی .دراون سال بورسیه کانون شدم وتابستان خیلی درس میخوندم اما تازه وارد جوآزمون شده بودم و تراز هایی بین ۵۳۰۰تا ۵۸۰۰اوردم.با شروع پیش ی تلاشم دوچندان شد تا جایی که روزهای مدرسه ۷تا۸ ساعت مطالعه مفید داشتم(مدرسه ما باخونه ما در یک خیابان بودو بعد ازتعطیلی مدرسه سریع به خانه میرفتم) در دو ازمون ابان تراز های ۶۱۰۰و۶۳۰۰اوردم و این برای شخص من پیشرفت چشمگیری بود،در اذر به همین منوال ادامه داشت تااینکه در اولین ازمون دی به خاطر امتحان مدرسه غایب شدم.وازمون ا دی ترازم به ۵۵۰۰ودرصد هایم افت داشتن.از بهمن از برنامه کانون جداشدم و ازمون شرکت ن با وجود اینکه بسیار میخوندم اما پیشرفتی احساس نمی چون ازمونی نمیرفتم.
دفترچه برنامه ریزی من ۱۷۰۰ساعت مطالعه از مرداد۹۱تا اول اردیبهشت ۹۲ را نشان میداد.جدااز ازمون ندادن اشتباه بزرگ دیگرم این بود که در دو ماه پایانی هیچ جمع بندی نداشتم،تا جایی که تا هفته ا مطلب جدید می خوندم؛و تنها یکی از ازمون های جامع را رفتم؛ومیگفتم باید برای مثال این رتبه مثلا ۵۰۰را بیارم،و طبق کارنامه های کنکور ۹۱ که در سایت کانون بود برفرض میگفتم چون این شخص با زیست ۷۰ درصد این رتبه رو اورده، پس منم باید بتونم این تعداد سوال رو حل کنم واین اشتباه بود؛سرجلسه کنکور ۹۲ نزدیک به ۸۰غلط !!!وارد پاسخ برگ کرده بودم؛ونزدیک به ۹۰صحیح؛که رتبه منطقه دو من ۲۰۹۹۲ و کشوری حدود ۴۵هزار شد.
با نتیجه نگرفتن این کنکور موندم برای سال بعد؛و این یک سال پشت کنکوری عرف جامعه بود و هیچ چیز عجیبی نبود.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
دومین کنکور تجربی ؛ سال۱۳۹۳
شروع برای سال ۹۳ با اشتباه همراه بود واینکه من باتوجه به فشار جسمی وروحی که در بهار ۹۲ وارد شده بود و تجربه بد کنکور ۹۲ باید تابستان را استراحت می ،اما تابستان و میخوندم برای سال۹۳؛با شروع مهر از شدت خسته بودن توان درس خواندن نداشتم؛وبا ش ت کنکور اون سال آن هم به اون شکل!،یک ترس از کنکور در وجودم احساس می ؛ازآبان کانون ثبت نام زیاد درس نمیخوندم و تراز ۵۴۰۰اوردم اذر که شد ترازم رسید به۴۳۰۰ وپدرم خیلی ناراحت بود از این شرایط ولی من فقط شاید روزی دو یاسه ساعت درس میخوندم و انگیزه ادامه دادن را نداشتم .
تا ا دی به همین شکل پیش رفتم،یادمه سرجلسه ازمون جامع پیش یک؛ ا دی تا ا جلسه نشسته بودم به در و دیوار سالن حوزه نگاه می !!! و سرجلسه برنامه میریختم که هفته بعد چکار کنم!!! که از این وضعیت دربیام،هفته بعد هم همچنان معطل بودم تا جایی که داشتم از هرچه درس هست متنفر میشدم.
تصمیم گرفتم چندروز برم سفر تا شاید حالم بهتر بشه؛بهمن ۹۲ رفتم مسافرت چند روز تفریح ؛وقتی برگشتم خیلی حالم بهتر بود و از وسطای بهمن شروع با شعار زیبای کانون؛نیم سال دوم ،آغازی مهم تر.
تا ا اسفند پیشرفت نسبتا خوبی توی مباحث داشتم اما ترازم همون ۵۸۰۰بود.عید سال ۹۳ خانوادم رفتن مسافرت ومن نرفتم،اما متاسفانه توی تمام مدت عید درس نخوندم و تراز ۷فروردینم خیلی پایین شد.
انتهای فروروین دوباره شروع ولی دوباره اشتباه پارسالم تکرار شد یعنی تا کنکور ازمون شرکت ن ولی نقطه مثبتم این بود برخلاف سال قبل جمع بندی داشتم دو ماه پایانی و با جزوه های جمع بندی نکات سایت کانون تونستم مرور خوبی روی مباحث داشته باشم،من سال ۹۲ قوی خونده بودم و پایه درسی خوبی داشتم ولی شرایط سال ۹۲ اون نتیجه را رقم زده بود.
درهرحال با مرور جزوه ها تونستم خیلی از مطالبی را که سال قبل خونده بودم رو مرورکنم.تجربی ۹۳ رتبه ام شد۷۷۷۲ منطقه ۲ وحدود ۱۵ هزار کشوری و طبیعتا به قبولی پزشکی نرسیدم،از نظر بقیه پیشرفت چشمگیری نسبت به رتبه سال ۹۲ داشتم اما از نظر خودم من سال ۹۲ هم در همین حد بودم و شرایط اشتباه ماه ا و مرورنداشتن باعث شد ۲۰۹۹۲ بشم.
تابستان ۹۳ ، تابستانی که باید مشخص می مسیر زندگیمو ،خانواده با کلی دشواری متقاعدم که انتخاب رشته کنم و برم یکی از رشته های کارشناسی.
،اما من دو ساعت قبل از پایان زمان انتخاب رشته؛همه رشته محل ها را پاک و به خانواده هم اطلاعی ندادم،و تا مهر تفریح داشتم ،مهر۹۳ با اعلام نتایج نهایی خانواده متوجه شدن که چه تصمیمی گرفته بودم،اون روز پدرم خیلی گریه کرد و میگفت که لگد به بخت خودم زدم! من تو سن دو سالگی مادرم رو از دست داده بودم ؛وشخصی که من و بزرگ کرده بود جای مادرم به حساب میاد ،ایشون هم گفتن که دوست داشتن که بچه مردم رو که بزرگ لااقل به قول معروف به یک جایی برسه؛ومن با انتخاب رشته ن م اینده خودم را بردم زیرسوال،خیلی ناراحت بود.
ولی بعد از دو روز هردو شروع به تشویق خوندن برای کنکور تجربی ۹۴ و انشالا قبولی پزشکی .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سومین کنکورتجربی؛سال۱۳۹۴
اما باز اشتباه از من؛اولین اشتباه بزرگم این بود که کانون ثبت نام ن ؛ چون معتقد بودم کانون یکی از دلایل ش ت من در کنکور های ۹۲و۹۳ بوده ،و در موسسه دیگری ثبت نام و نزدیک کنکور ۹۴ پشیمون شدم اما چه سود؛تاجایی که هر دو سال بعد اون کانون ثبت نام .تو اتفاق هایی که برای کنکور ۹۴ پیش اومد، خیلی اذیت شدم؛اول اینکه در انتهای ابان مریض شدم تا جایی که کل دهانم عفونت داشت،و یک دندانپزشک هم بنا به تشخیص نادرست و صرفا براساس دیدن ظاهر موضع؛تشخیص داد که بنده سرطان دارم!!!و تا ا دی بعد از کلی پزشک رفتن و انجام ازمایش مشخص شد که صرفا یک حدس بوده!!! و مشکل خاصی نبود و عفونتی بودکه توسط متخصص گوش ،حلق،درمان شد
.من خیلی روحیه حساسی دارم و تو این مدت خیلی اذیت شدم و کلی هم از درس ها عقب افتاده بودم؛کار به جایی کشیده بود که داشتم کم می آوردم و خواستم که کنکور ریاضی ثبت نام کنم تا از رقابت تجربی راحت شم و بیخیال قبولی پزشکی بشم!!!.اماخانواده مخالفت .چون من زیست کنکور ۹۳ را ۵۷ درصد زده بودم و اشتباه بود بعد از این همه تلاش زیست بیخیالش بشم؛واینکه من همچنان به رشته پزشکی علاقه داشتم اما شرایط اون موقع باعث شده بود که چنین فکری به ذهنم برسه.
بهمن دوباره شروع و تا ا اسفند ۹۳پیشرفت چشمگیری در مباحث داشتم اما با آن موسسه ای که من ازمون میدادم هیچ پیشرفتی به نمایش گذاشته نمیشد چون که سوال ها و برنامه غیر استانداردی داشت.
بهار ۹۴ شروع مشکلات جدید بود؛اول اینکه گرچه نقطه مثبت عید سال ۹۴ این بود که همانند عید سال ۹۲ استفاده از دوران طلایی نوروز اما چندروز بعد از عید پدرم که مکانیک هست در اثر یک ضربه در محل کارش؛رباط دست چپش شد،این اتفاق باعث شد که دست پدرم به مدت نزدیک به سه ماه تو گچ باشه؛ یعنی سه بار پشت سر هم در سه گچ مختلف گرفته شد،در بهار ۹۴ یعنی زمان خوندن من برای کنکور سومم ،تحت فشار روحی بزرگی بودم؛مریضی پدرم،عقب افتادگی درس ها،وشرکت ن ازمونا ؛وازهمه مهم تر به خاطر ماه رمضان کنکور یک ماه زود تر برگذار میشد؛از ۹اردی بهشت تا ۲۲ داد من از خانه بیرون نرفتم؛ولی این کار اشتباه بود چون هم ازمونی شرکت ن و هم از نظر روحی و جسمی اسیب واردشد تا جایی که صبح کنکور پاهام تو کفش نمیرفت!!! به خاطر راه نرفتن؛وصبح کنکور نمیتونستم از در ورودی حوزه تا سالن به راحتی راه برم!؛تو این مدت حدود ۴۰ روزه تو خونه صرفا روی درس ها کار می ؛جدای ازاین ها دو مورد دیگر باعث شد که نتیجه کنکور ۹۴ خوب نشه.یک اینکه شب کنکور من خواب نرفتم!!!،یعنی صبح پنج شنبه که بیدارشدم وعده خواب بعدی من شد عصر !؛این باعث شد تمرکز نداشتم روی سوال ها تا جایی که خیلی از سوال هایی که واقعا بلد بودم رو نتونستم درک کنم ،بعد از اومدن کارنامه متوجه شدم که پاسخ ی ری از سوال هارو هم وارد پاسخ برگ ن حال اینکه به جواب صحیح رسیده بودم.و دوم اینکه سختی ناگهانی کنکور ۹۴؛ که انقدر پیچیده طرح شد که میانگین درصد کل داوطلب ها پایین اومد.
عصر روز کنکور متوجه شدم که امسال هم اب شد؛وقتی جواب اومد رتبم ۱۱۱۴۸ شده بود ؛ده روزیعنی از روز اعلام نتایج تا ا ین روز فرصت انتخاب رشته با خانواده م بحث تا تونستم متقاعدشان کنم که برای کنکور سال ۹۵ بمونم.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
چهارمین کنکور؛ تجربی۱۳۹۵:
از شهریور ۹۴ شروع و این دفعه قوی شروع با ساعت مطالعه بالا وشرکت در ازمون های کانون دو ازمون ابان کانون تراز های به ترتیب ۶۳۰۰ و ۶۶۰۰اوردم و زمینه پیشرفت فراهم بود تا اینکه مشکل بزرگی پیش اومد.
۲۷ابان ۹۴ مادرم به علت از کار افتادن ریه چپ ؛ ایست قلبی داشت ؛چند روز به علت ح کما ،در ای سی یو بستری بود…
از اذر تا ا اسفند شدیدا حالش بد بود تا جایی که بعضی ها ناامید بودن از بهبودش؛۶بار توبیمارستان های مختلف ای یزد و سیرجان و بندرعباس و کرمان بستری شد؛من وخواهرم ازشون مراقبت میکردیم؛وقتی تو خونه بودن باید از کپسول ا یژن استفاده می ومن یک روز در میان یک کپسول ۴۰لیتری به وزن حدود ۶۰کیلو را باید میگذاشتم عقب ماشین و میبردم تا شهرک صنعتی شهرمون سیرجان؛کارخانه ا یژن ویک مسافت ده کیلومتری تا اونجا راه بود.ووقتی اونجا بودم یک ساعتی که منتظر پرشدن کپسول بودم کتابمو میبردم و تو ماشین میخوندم .تو راه، وویس های درسی گوش میدادم و گرچه با این اتفاق ها به درسم کامل نمیرسیدم وناراحت بودم ولی بیشتر خوشحال از این بودم که هستم ومیتونم کمکش کنم؛چون که اگر رفته بودم شهر دیگه ای دانشجوشده بودم پدرم بااون وضعیت دست وکمرش نمیتونست این کپسول رو داعما جابه جا کنه؛خصوصا اینکه مادرم گرچه مادر شناسنامه ای نبود ولی مارو بزرگ کرده بود و من خوشحال بودم که میتونم کاری انجام بدم براش همانطور که وقتی من بچه بودم من و بزرگ کرد
.در کل شرایط خیلی سختی بود وقتی تو بیمارستان بودم کنارتخت مینشستم میخوندم گاهی هم پرستارا میگفتن ما حواسمون هست؛تو برو تو پارک بخش بخون اینجا شلوغه.
ولی با همه سختی های شرایطم؛دیدن جو بیمارستان علاقه من رو دو چندان میکرد .تو بهمن پدرم هم مشکل صفرا پیدا کرده بود و دو بار هم ایشون بستری شدن؛ تا جایی که یک بار همزمان مادرم تود بخش داخلی بستری بود و پدرم تو بخش جراحی مردان؛خواهرم پیش مادرم بود و منم پیش پدرم.
شرایط دشواری بوداز تراز ۶۶۰۰ابان رسیدم به تراز ۴۳۰۰ دی ؛یادمه یک بار روزقبل از ازمون باید میرفتم طبق معمول کپسول رو پر می ساعت ۹صبح رفتم وقتی کپسول پر شد حوالی یازده ظهررسیدم خونه؛ وقتی خواستم کپسول رو ازعقب ماشین بیرون بیارم چون که تنها همیشه تنهایی اینکارو می ، ولی اینبار کپسول از دستم ول شد وسر کپسول محکم خورد به دیوار و شیرش ش ت و کل گاز آن نشت کرد به بیرون البته بخت یار بود که سر کپسول کامل نش ت چون که اگر کامل میش ت بافشار ۱۵۰اتمسفری که داشت احتمالا کپسول سرم رو با دیوار یکی میکرد!!!
بعد اینکه چون نشت پیدا کرد من فرصت این رو داشتم که تا زمان خالی شدن کاملش که چند ساعت بود خودم رو برسونم کارخونه و یک کپسول دیگه کرایه ورسوندم تابعدازنشت کامل اون که ش ته بود؛استفاده کنه.
ولی من همچنان به راهم ادامه میدادم وبه مادرم میگفتم که من بالا ه قبول میشم .
و اونم بهم به شوخی میگفت مگه تو بشی و مداوایم کنی!!!
در کل هرچند روز یک بار حالش بد میشد و امبولانس میومد میبردش اورژانس و همه پرسنل بیمارستان چهار ماه شب و روز من رو کتاب به دست توی اورژانس و بخش ها میدیدن!!!
با شروع بهار ۹۵ مادرم حالش بهتر شد اما هیچ وقت کاملا خوب نشد.تا کنکور۹۵ حداکثر تلاشم رو اما نتونستم اماده بشم و باز ازمون های جامع رو شرکت ن و سر جلسه به خاطر نداشتن تنظیم وقت با دینی ۸۴ زبان صفر درصدوبا زیست۶۱شیمی۲۱درصد داشتم،کنکور ۹۵ رتبه ام ۷۳۴۲ شد
وتابستان ۹۵اصلا با هیچ شخصی صحبت ن و به همه گفتم انتخاب رشته ،مهر که شد همه فهمیدن که باز کار خودمو تا به قبولی پزشکی برسم!!!

پنجمین کنکور ؛تجربی۱۳۹۶:
اتفاق خاصی پیش نیومد.
از حدود ابان شروع به خوندن و از دی رفتم کانون؛ازمون کانون رو تاا ین ازمون ۹تیر ۹۶ شرکت ؛تمام ازمون هاروتحلیل می و ۵تا دفتر ۲۰۰برگ برای اختصاصی هام تحت عنوان کتاب خود آموزی پر ؛هر صحبت های اقای کاظم قلم چی رو ازسایت می و عصر ازمون ساعت ها مینشستم با دقت گوش میدادم واجرا می ؛تست های زیادی کار و با تجربه زیاد تو مباحث با روش بازی که اشناشدم به کارش بردم؛روی نقاط ضعفم کار .
ترس از تراز رواز خودم دور و با وجود تراز های کم شرکت ازمون رو ادامه دادم.با وجود اینکه از تراز ۷۱۰۰فروردین رسیدم به تراز۵۹۰۰تو اردیبهشت وکاهش شدید ساعت مطالعه در این ماه اما راه رو ادامه دادم و ازمون روتا ا یش شرکت ؛روی تنظیم وقتم تو ازمون کار و زیست رو از یک ساعت و پنج دقیقه ۵۰سوال رسوندم به ۵۰دقیقه ۵۰سوال تو ا ین ازمون کانون؛وتنظیم وقت عمومی ها وسرانجام اجرای تنظیم وقت درسرجلسه کنکور ۹۶؛استفاده از مطالب سایت مثلا استفاده از قسمت هایی که سوال های اشتباه جواب داده ام را در صفحه شخصی مشخص کرده بود ویا استفاده از سوالات دام دار و استفاده از جزوه های جمع بندی ازسایت کانون ؛استفاده از دفتربرنامه ریزی؛پیگیری قسمت قهرمانان پیشرفت از مجله ازمون و مصاحبه های ویژه اون که بهم انگیزه فوق العاده ای میداد.
و اجرای روش سه روز یکبار تو ماه پایانی در کنار مرور جزوه های خلاصه نوشته ام.و کانون کمکم چشمگیری به من کرد.
رفته بودم ی اتاق خیلی کوچیک و محقرانه از یک انبار رو از یکی از اشناهام گرفته بودم و ۸ صبح میرفتم اونجا و ساعت ۱۱ شب برمیگشتم خونه.
واین اندازه انگیزه و استقامت اون هم این همه سال ؛ حتی گاهی خودم هم تعجب می !!!
و دلم که زنده بود به عشق طبیبی (قبولی پزشکی ) و هیچ چیز تا اون لحظه نتونسته بود منصرفم کنه؛وحتی اتفاق های این سال ها که اصلا نرمال نبودن.
ولی من هرروز شاد تر از دیروز به تلاشم ادامه میدادم و حتی یک ذره احساس تنفرنداشتم نسبت به کنکور و به سخت شدن سوال ها تواین سال ها و به کتاب ها .و هر کتاب رو با حرص و طمع برای یادگیری مطلب جدید؛باز می میخوندم .
و دو ماه ا روزی ۱۰تا ۱۳ ساعت میخوندم؛و گاهی و خصوصا روز های پایانی به این فکر می که اگر من امسال هم جواب نگیرم به قبولی پزشکی نرسم چه ی میخواد جواب این سختی هایی که تحمل رو بده؟و هیچ جو نداشتم که به خودم بدم و تو اون لحظه ، فقط به خدا فکر می .
و روز کنکور خداوند کمکم کرد وادبیات ۸۲درصدعربی۷۲درصددینی۸۴درص دزبان۲۱درصدریاضی۴۵درصدزیس ت۸۴درصدفیزیک۴۵درصدوشیمی۴۱ درصد رو بدست اوردم؛عصرکنکور فهمیدم که امسال جواب گرفتم؛ وروز اعلام نتایج وقتی کارنامم رو توسایت دیدم احساس دارم اشتباه میخونم رتبم رو و نمیتونستم باور کنم.رتبه ۱۰۲۷منطقه۲و۹۹۶زیرگروه یک. و شبی که جواب انتخاب رشته اومد وقتی رشته و رو دیدم حالم بد شد؛سرگیجه و ح تهوع . لب می ؛بوی خوش وصل آمد/شادیت مبارک باد؛ای عاشق شی .
قبولی پزشکی مقطع ی عمومی، علوم پزشکی کرمان .
همت بلند دار که نزد خدا و خلق
باشد به قدر همت تو،اعتبار تو

محل تحصیل دبیرستان:سیرجان
رشته قبولی :پزشکی کرمان ورودی ۹۶

رتبه های کنکور:منطقه ۲:
سال ۹۲: منطقه ۲۰۹۹۲
سال ۹۳:منطقه ۷۷۷۲
سال ۹۴:منطقه ۱۱۱۴۸
سال ۹۵:منطقه۷۳۴۲
سال ۹۶:منطقه ۱۰۲۷ و ۹۹۶ زیر گروه یک.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
درصدای کنکور:
تجربی ۹۲:
ادبیات ۵۰/عربی ۳۲/دینی۴۴/زبان۷/ریاضی ۱۶/زیست ۳۲/فیزیک صفر/شیمی۳۹/
تجربی ۹۳:
ادبیات ۶۷/عربی ۵۴/دینی۶۴/زبان ۱۰/ریاضی۱۶/زیست ۵۷/فیزیک ۲۴/شیمی ۳۸/
زبان ۹۳:
ادبیات ۶۷/عربی ۳۲/دینی ۸۴/زبان عمومی ۲۱/زبان تخصصی یک درصد/رتبه ۵۵۰۰منطقه ۲
تجربی ۹۴:
ادبیات ۵۴/عربی ۳۲/دینی ۶۴/زبان ۳۷/ریاضی ۱۶/زیست ۳۲/فیزیک ۲۵/شیمی ۳۲/
تجربی ۹۵:
ادبیات ۶۷/عربی۵۴/دینی۸۴/زبان صفر/ریاضی ۳۰/زیست ۶۱/فیزیک۲۵/شیمی۲۱/
تجربی ۹۶:
ادبیات ۸۲/عربی۷۲/دینی ۸۴/زبان ۲۱/ریاضی ۴۵/زیست ۸۴/فیزیک ۴۸/شیمی ۴۳/

قومی به جد و جهد گرفتند زلف یار
قوم دگر حواله به تقدیر میکنند
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
#علی_خواجونژاد

وقتی پشت کنکور بودم،عده ای از اشناهام همیشه مس ه ام می ؛بهم میگفتن هیچی نمیشی!(دقیقا با همین صراحت!)و فقط داری خودت رو اذیت میکنی!.
یکبار یک نفرشون اومد بهم گفت درس رو رها کن برو سر یک کاری!
یکبار یکی از آشنا هام بهم گفت شدن به شما نیومده، شدن هوش میخواد و استعداد که تو نداری!
باید پولدار باشی و ج کنی تا قبول شی!اینجوری که فقط خوندن قبول نمیشی!
یکبار یک نفرشون دیدم و بهم گفت چه کار میکنی؟گفتم دارم واسه کنکور میخونم؛
گفت: نه! منظورم اینه که واسه اینده ات داری چکار میکنی!
یکبار رفتم پیش مشاور مدرسمون گفتم ببخشید ممکنه برنامه درسی که نوشتم واسه خودم رو نگاه کنید،نظری بدین؟
پرسید :شما تو طایفه خودتون؛ دارین؟!
منم گفتم :نه ،چطور مگه؟(گفت:الان وقت ندارم برنامه تو رو بررسی کنم) ورفت.
و...
و من فقط در مقابل حرف ها و گفته هاشون سکوت می ،و نگاهشون می .
درکنار این ها،عده ای از آشناهام بودند که موقعی که ش ت میخوردم،فقط سکوت می د.
وقتی قبولی ام اومد؛جالب اینه که اون دسته از افرادی که همیشه مس ه ام می د و کنایه میزدند؛گفتند:
ما همیشه دعا میکردیم که موفق بشی و مطمعن بودیم که یک روز به خواسته ات میرسی.
و اون دسته از افرادی که همیشه سکوت می د و چیزی نمی گفتند؛بعد از اومدن قبولی ،گفتند:
علی!ما اصلا باورمون نمیشد که قبول بشی؛واصلا انتظار چنین نتیجه ای رو ازت نداشتیم.
مشکلی هست که خیلی از کنکوری ها و خصوصا پشت کنکوری ها دارند.
فقط میتونم بگم که در دو هفته ای از مرداد که فرصت انتخاب رشته هست؛به گفته ها گوش کنید و فکر کنید،چه گفته آن ها دلسوزانه باشد؛چه از روی تمس باشد و چه از روی م .
ولی بعد از فرصت انتخاب رشته چه حرف همسایه و زن عمو و...باشد و چه حرف رئیس سنجش باشد؛چه دلسوزانه باشد و چه از روی کنایه باشد؛هیچ چیزی را تغییر نمیدهد.
اگر دائم به کنایه ها و گفته های نامربوط دیگران فکر کنید،گرچه ابراز به بی تفاوتی نسبت به گفته های آن ها دارید ،
ولی با فکر به گفته های آن ها؛طرز تفکر و شه آن ها را دائما در ذهنتان زنده نگه میدارید.

آن که داد دست ارادت به طبیب عشق
هیچش خبر از طعنه ی برنا و پیر نیست.

#علی_خواجونژاد

" پرندۀ امید "

امید پرنده ای است
که بر شاخۀ درخت روح فرود می آید
و نغمه های بی کلام می خواند
و هیچ گاه از خواندن باز نمی ایستد.
آوایش، در بادهای سخت، خوش به گوش می رسد
و چه طوفان سهمگینی است
آن که بتواند این پرندۀ کوچک را رمیده کند
پرنده ای که چه بسیار دل ها را گرم کرده است.
من در سردترین سرزمین ها آواز او را شنیده ام
و در غریب ترین دریاها
اما هیچ گاه حتی در منتهای گرسنگی
از من درخواست ده نانی نکرده است
امیلی دیکنسون

" hope is the thing with feathers "
hope is the thing with feathers
that perches in the soul,
and sings the tune without the words,
and never stops at all,
and sweetest in the gale is heard;
and sore must be the storm
that could abash the little bird
that kept so many warm.
i’ve heard it in the chillest land,
and on the strangest sea;
yet, never, in extremity,
it asked a crumb of me.
emily dickenson

#علی_خواجونژاد




منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/28/ارزش-خوندن-داره




????????

درخواست حذف اطلاعات

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

گند زده به آهنگِ ملّی مون!!! اه اه اه!بیزیم ایشیمیزی گوروسن!



منبع :
http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/27/????????




چقدر صبر و تحمل ... :)

درخواست حذف اطلاعات
همون قلم چی میرم ...حوصله ندارم .. بازم اتفاق بد خیلیییییی بد .. :'( حتی گریمم نمیاد ! خنثای خنثام !! هرکی بود الان زار میزد :) مطمئنم که دیگه سنگ شدم ...
+ رنگارنگ کامنت بده کارت دارم ...



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/24/چقدر-صبر-و-تحمل




چی اومد به سر من ... + اتاق فرمان

درخواست حذف اطلاعات
امروز چه روز مز فیه ... بله همین الان فهمیدم فائزه دندون قبول شده ... خدایا اون که هزار مرتبه از من پایین تر بود ... دیدین گفتم میشه از صفر به صد رسید؟! دلم میخواد بمیرم ... همین ...
+ بله از اتاق فرمان اشاره میکنن آزاد قبول شده :) وختی این چیزارو میشنوم دوس دارم خودمو بکشم تا به هدفم برسم!



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/23/چی-اومد-به-سر-من




برایِ همیشه❤️

درخواست حذف اطلاعات
این وبلاگ برایِ همیشه غیرفعال میشه ...خداحافظ همتون ... :))



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/22/برای-همیشه




هیچ وقت

درخواست حذف اطلاعات
هیچچچچچچچ وقت از هیچچچچچچچ کمک نخواین حتی اگه تو باتلاق گیر کرده باشین هیچچچچچچچ وقت ...
دوس دارم با صدای بلند زار بزنم ... خدایا ...



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/22/هیچ-وقت




...

درخواست حذف اطلاعات
خیلی پشیمونم خیلیکاش میتونستم برگردم به روز تاسوعا ... کاش ...



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/23/.......




توم دانشجوپزشک شدی لنتی???????? + حرص

درخواست حذف اطلاعات
یوم ه لایو گذاشتهتو مدرسه ی مامانش باهم هم کلاس بودیم اون موقع دوم ابت میخوندیم اونم موهاشو بلند میکرد یادش بخیر موهاشو میکشیدم اونم موهای منو که هروز میبافتم میکشید آخه مگه پسر موهاشو بلندمیکنه؟ خب ما با مانتو شلوارمدرسه نمیرفتیم که الان اون پزشکی شهید پزشکی میخونه من پشت کنکوری :) فقط یه ده مشکوک پزشکی میخونه چون ترازاش بامن یکی بود بله پدر بزرگوارشم پزشکه ولی این پزشک بودنش به نفع پسرش تموم شده مث اینکه :) پس چرا شغل پدرمن به نفع من تموم نشد؟! چندبارم منو تو خیابون و کانون دیده به زور خنده ی خودشو نگه داشته فک کنم قضیه ی گیس و گیس کشی یادش میوفته اون لحظه دلم برا مامانش تنگ شده❤ هم مدیرمون بود هم معلم ریاضیمون ^_^ عشق من بود این بشرهرروز بغلم میکرد باهام صحبت میکرد میگفت چقدر تو شیرین زبونی آخه ^_^ عاشخ تیپ و قیافش و ناخناش و ادکلناش بودم خو باکلاس بودم منم که با آدمای با کلاس معا میکنم (شوخی) ولی خ ش خیلی دوسم داشت پریسا چقدرسراین قضیه حرص میخورد✋ من که عاشقش بودم همچین خااااااله جووووون میگفتم خودم کیف می هعییییییی روزگار این آدمارو میبینم بیشتر میفهمم باید به هدفم برسم ... یا پزشکی یا هیچی :)) والسلام
+ چرا من استرس دارم؟! :/ ++ قضیه ی برنامه ی قلم چی چیه؟! +++ یکی بیاد برادر منو جمع کنه میخواد از ترکیه زن بگیره!!! ++++شیدا میمیردی اون لایو رو نمیفرستادی؟! اصن چرا سیوش کردی! واقعا حرصم گرفته ولی دارم میخندم به روی خودم نمیارم



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/23/توم-دانشجوپزشک-شدی-لنتی????????




مس ه س ...

درخواست حذف اطلاعات
هرچی بیشتر میگذره عشق و عاشقی برام مس ه تر میشه ...
پنج ساله که باهم بودن ... بهتره بگم برای هم میمردن ... با بچه ها سربه سرش میذاشتیم میگفتیم کی میاد میگیرتت بیایم عروسی !!! واااای مگه داشتیم از اینا عاشق تر؟! :)
دیروز که مشغول تستای زیست بودم ، دیدم واسم پی ام اومده ! " میم.الف "ح" ازدواج کرد" !!! دنیا رو سرم اب شد ... داشتم دیوونه میشدم ... چندبار گفتم باور نمیکنم! اصلا مگه میشه باورش کرد! قضیه رو پرسیدم گفت هیچی همین دوروز پیش باهم صحبت کردیم مثل همیشه باهم خوب بودیم امروز خبردادن پسره رفته یکی دیگه رو گرفته! :)
الان من خودم به شخصه به رابطه ی هیچ ی اعتماد ندارم هیچ تازه مطمئنم همه قراره جدا بشن!!! :| مگه داریم از عشق و عاشقی مس ه تر؟ یه سری پسرا چقدرررررر حیوونن! :)) نچ نچ نچ! :) وقتی این دوتا ازهم جدا شدن و پسره رفت با یکی دیگه بقیه که دیگه جای خود دارد! لیلی و مجنون بودن! تو این دوره زمونه به خودمونم نباید اعتماد کنیم! آخه حیوون خیلی کار شاخی کردی میای تو اینستا مینویسی باهم شدنمون مبارک! فقط میتونم بگم خیلی اعصابم ده و خیلییییی حالم گرفته مجبور شدم بیام باز بنویسم بلکه خالی شم بشینم پای درسم ... خدایا یه کاری کن من ساعت مطالعه م امروز صفرنباشه که خیری بهم برمیخوره بعداین همه مدت گند بزنم شب غیرفعالش میکنم باز!
پ.ن : هرچی بیشتر مبگذره بیشتر میفهمم تنهایی دلچسب تره ... بازی با احساسات دختر مردم .... چی گیرشون میاد واقعا؟ :) میخوام ثابت شه زمین گرده ، این پست گاه گرده ..
پ.ن۲: به پسرا برنخوره لطفا نگفتم همشون گفتم یه سریا



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/06/09/مسخره-س




۹۷

درخواست حذف اطلاعات
سال ۹۷ واقعا نحسِ واقعااااااااااا ...کلی اتفاق بد افتاد ... زود تموم شووووووو



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/06/09/97...




اندراحوالات میم.الف

درخواست حذف اطلاعات
اول صبحی یه جوری اعصابم ریخت بهم که سرم داره میترکه! -_- علناااا داره میترکه!!! الحمدلله قرص هم اثری نکرد!
+ "الف" دارم به این فکرمیکنم اگه اومدی منت کشی ببخشمت یا نه!✋ "الف" دروغ چرا منتظرِ پی امتم نامررررررد! :| حالا یه ده شاید ناز کنم ولی باشه آشتی بیاااا که برنامه ها دارم
وااااای سرررررم



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/06/12/اندراحوالات-میم-الف




سلامی دوباره ^_^???? + سوال کنکوری :))

درخواست حذف اطلاعات
سلام بچه ها :)) خوبین؟ خوشین؟ :))) چخبرا؟ :))))خب امروز من قرار نیست درس بخونم و از فردا ایشالله استارتو میزنیم برای آزمونا ^_^ متاسفانه نتونستم به وباتون سربزنم و پستاتونو بخونم ، بعدِ کنکور جبران میکنم! :)) واینکه یه سوال ... بچه ها بنظرتوت سهمیه ی پنج درصدی ایثارگران خیلی تو نتیجه ی کنکورمون تاثیر داره؟ البته بهتره بگم کنکورشون چون ما سهمیه نداریم شامل حال ما نمیشه!واقعیتش هفته ی پیش تو آموزشگاه سر این قضیه کلی جرو بحث آ شم نتونستیم به نتیجه ای برسیم! اگه شما دقیق میدونین ممنون میشم منم درجریان بزارید!✋ اگه خیلیم تاثیر داره بگید من استرس نمیگیرم
+ امروز باید اتاق ت ی کنم ! از درسنامه ها کپی بگیرم و کتاب "ش" را بفرستم! :))
++ عینکی نشدم و آقای بهم گفتن خداروشکر چشمات سالمِ سالمه ، حتی به عینک مطالعه هم نیاز نداری چون اصلا ضعیف نیست! :))



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/06/31/سلامی-دوباره-????-سوال-کنکوری




مشاور

درخواست حذف اطلاعات
از فردا کارمُ با مشاورِ محترم شروع میکنم!حس خاصی ندارم خنثام! :| بالا ه منم راضی شدم مشاور داشته باشم! آزمون۲۰ مهر؟! عزیزم با تو چه کنم؟! یه جورایی انگار قراره ازصفرِصفر شروع کنم! فک کنم امروز کلی باهاش حرف بزنم! اکیدوارم کارم درست بوده باشه!



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/07/14/مشاور




هِلووو حضرات????????✋

درخواست حذف اطلاعات
سلام بچه ها :)) خوبین؟ خوشین؟ چخبرا؟ ^^



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/06/05/هلووو-حضرات????????✋




.....

درخواست حذف اطلاعات
دلم میخواد بهش بگم اگه تو بودی این اتفاق نمیوفتادبگم قبول میکنم و گند بزنم به زندگیم وهدفم و آرزوهام انتظار نداشتم همچین اتفاقی بیوفته واقعاااااا زده به سرم قبول کنم چرا نبودددددددی



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/20/......




واقعااااا

درخواست حذف اطلاعات
واقعاااااا میخوام تاروز کنکور غارنشین باشمحرفای بقیه اذیتم میکنه -___- نمیخوام هیچچچچچ احدوالناسی روـببینم! به مامانمم گفتم چیزی به من نگه!❤️



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/19/واقعااااا




او ... اعتراف ... (هرکی رمزخواست بگه!)

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/18/او-اعتراف-هرکی-رمزخواست-بگه




-_-

درخواست حذف اطلاعات
از آدمایِ بی مسئولیّت و بد قول و دروغگو متنفرم ! -_-این دسته از آدما خیلی چندشن و حال بهم زنن و فوق العاده غیرِ قابلِ تحمّل ! :/



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/15/-_-




استرس????

درخواست حذف اطلاعات
الکی الکی استرس گرفتم!نمیدونم این استرس الکی برای چیه آخه !!!!



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/16/استرس????




چِـــــرا !!!

درخواست حذف اطلاعات
سه تا قرص خوردم ! الان باید خوابم بیاد مگه نه؟! :/ پس چرا خوابم نمیاد !!!!! -_-



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/16/چرا




کنکور ۹۸ !

درخواست حذف اطلاعات
اهم اهم -_-خب دوستان همونجوری که درجریان هستین تاثیرمعدلِ کنکور ۹۸ برای همه دغدغه شده ! حالا یه عده از بچه های نظام جدید میان میگن نههههههههههه قطعی باشه :) اولا اینکه دوست عزیز شما اول امتحان بده کارنامت بیست بشه بعد بیا واسه ما خودتو تیکه تیکه و شرحه شرحه کن :)) دوما تو هنوز اونقدر بچه ای که فکرمیکنی کارنامت بیست بشه همه ی دنیا تو مشتِ توئه ورتبه ی کنکورت تک رقمی میشه ! ولی درک نمیکنی که اگه قطعی بشه معدل بیستاشم قراره ضربه بخورن از قطعی بودن تاثیر معدل ! آره گل من یه ده تحقیق کن مطالعه کن آخه :)) بعدشم بزار سال تحصیلی شروع بشه از مهرماه هم تشریحی بخون هم تستی برای کنکور ببینم بازم همچین حرفی میزنی✋ دانش آموزای نظام قدیم خوب میدونن چی میگم!سال پیش ی برامون سال فوق العاده هیجان انگیزی بود الخصوص موقع امتحانات واینکه عده ی خیلی خیلی کمی از بچه های نظام قدیم هم میخوان قطعی باشه که خوب تعدادشون میگم خیلی کمه! :) اینا فکرمیکنن ما با تبصره قبول شدیم میگیم نه مثبت باشه! ولی خبرندارن ماهم همون ۱۹،۱۸ رو گرفتیم منتهی میدونیم درک میکنم قرار نیست به نفع ی تموم شه این قانونِ گل و بلبل!!! :) و اما ترمیم معدل که دوس ندارم چیزی درموردش بگم چون شاید یه عده منصرف شن بعد بیان بگن تو گفتی! البته انشالله که تاثیر معدل مثبت خواهد بود! اگه خ نکرده قطعی باشه خب من ترمیم معدل نمیریم فقط برای کنکور میخونم ، بخاطرهمون دلایلی که میگم نمیخوام بگم ! خب هر ی یه طرز فکر و عقیده ای داره شاید من دارم اشتباه فکرمیکنم! :)) واینکه لحظه شماری میکنم زود مهر بشه یه عده که گفتم میخوام ببینم چجوری حرفشونو پس میگیرن دوستان مخاطبام همه ی نظام جدیدا یا همه ی نظام قدیما نبود ! لطفا به ی برنخوره! منظورم یه عده ای بودن که جوگیر شدن رو ابرا سیر میکنن فک میکنن امسال کارنامشون بیست بشه که خب تعدادشون کمه ، کنکورو بخاطر اون سی درصده میتر ن! یه ده عاقلانه فکر کنیم جای دوری نمیره! :)) #عصبانی نوشت



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/17/کنکور-98




????????????????????

درخواست حذف اطلاعات
یاد تابستون پارسال میوفتم بغض خفم میکنه چرا همه چی عوض شد! تو چرا عوض شدی؟ همه چی رو مو به مو مرور میکنه.... کاش میشد فراموشی بگیرم آشوبم.....



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/13/????????????????????




اینم از سازمان سنجش????

درخواست حذف اطلاعات

http://sanjesh.org/fullstory.aspx?gid=1&id=5683


دیگه فک کنم همه چی مشخص شد!




منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/11/اینم-از-سازمان-سنجش????




عادت میکنی ...

درخواست حذف اطلاعات
قبلا فکر می عادت ، قانون نانوشته ی خوابگاه است اما حالا می بینم خیلی جهان شمول تر از این حرف هاست. عادت می کنی؛ اول به خودت ، بعد به هرچه پیش آید. هرچه اوضاع بدتر باشد؛ ضریب عادت، تصاعدی بالاتر می رود.

+ زهرا عبدی . «ناتمامی»




منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/12/عادت-میکنی




میم.الف نوشت

درخواست حذف اطلاعات
یه جوری خستمه و خوابم میاد انگار ۱۸ ساعت درس خوندم !!! همش یک ساعت و پنج دیقه بیشتر از دیروز خوندما ! یه نمه هم عصبیم فکرکنم! -_-

میم.الف نوشت : ولی من تو رو بیشتر از قبل عاشقم ... خب؟! والابوخودا .



منبع : http://l-mydaily-l.blog.ir/1397/05/13/میم-الف-نوشت