بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

همه چیز اینجاست...!

آخرین پست های وبلاگ همه چیز اینجاست...! به صورت خودکار از بلاگ همه چیز اینجاست...! دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خاک بر سری...:))

درخواست حذف اطلاعات
لیا از صبح روی مخم رژه رفته بود که: " بیا بریم برف بازی "

و من نمیدانستم دقیقا با چه زبانی بگویم که در تایم سیکل ماهانه ام بعد از خوردن مسکن هایم حتی حوصله ی خودم را هم ندارم چه برسد به اینکه شال و کلاه کنم و بروم برف بازی...

برای اینکه ناراحت نشود با احتیاط زیادی گفتم: عزیزم, من امروز و فردا حال خوبی ندارم و باید استراحت کنم میشه برف بازی رو بزاریم برای بعد؟؟

با دقت به حرف هایم گوش داد و دست آ گفت:اوه فهمیدم ی!!مامی هم اینجوری شدنی خیلی بی حوصله میشه...

با تعجب نگاهش می که صدای خنده هایی از پشت سرم مرا هم به خنده انداخت...

خوب من توقع نداشتم لیا در این سن چنین مسئه ای را بداند اما انگار برایش خیلی هم عادی بود و غلط نکنم چیزاهای بیشتری هم میدانست...:)))

+ چقدر خوب بود که مجبور به توضیح نشدم :)))




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/204




تا مقصد می خوابم...

درخواست حذف اطلاعات
سرم بین دست هایم بود وجیغ می زدم ...

سوزش گلویم را احساس ...

نمیدانم چقدر گذشت که با تکان های شدیدی جدا شدم از کابوس هایم...

- نترس عزیزم, خواب دیدی...

پتو را دور خودم پیچیدم ,گوشه تخت مچاله شدم و آرام لب زدم: برو بیرون...

قدم های ناامیدش که دور شد, اشکهایم راهشان را روی گونه هایم پیدا د...

+ جناب حاکم من برای این زندگی خیلی ضعیفم...!




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/206




تو آزاری, تو دردی...

درخواست حذف اطلاعات
گذشته, تو فریاد تموم گریه هامی...

+افشین مقدم




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/208




شب شکلاتی

درخواست حذف اطلاعات
بال هایم را زیر کوله پشتی ام پنهان کرده بودم و قدم می زدم...

سرد بود و دست هایم را برای بار سوم جلوی دهانم گرفته بودم و " ها " می ...

نمیخواستم جیب های پر از شکلاتم را توی کوله پشتی ام خالی کنم...

دوست داشتم وقتی به خانه رسیدم جیب هایم برای لیا پر از شکلات باشد...

کلاهم را تا روی پیشانی ام پایین کشیده بودم و صدای جیغ سرم از سرما را توی گوش هایم حس می ...

موهای بلندم از کلاهم بیرون زده بود و من تلاشی برای جمع شان نمی ...

خسته از راه رفتن زیاد برای اولین تا ی دست تکان دادم و تن سردم را به صندلی عقب و گرمای کولر ماشین سپردم و تا رسیدن به مقصد چشم هایم را باز ن ...

با صدای آرام راننده چشم باز و پیاده شدم...

زنگ واحد بالا را زدم و برای لیا که از پشت آیفون جیغ می زد دست تکان دادم...

خودش را به من رسانده بوده و بغلم کرده بود...

آرام کنار گوشش : همشو همون طعمی گرفتم که دوست داری...

چند دقیقه بعد جیب هایم خالی از شکلات و پر از گرمای دستان لیا بود....

+ بال هایم سپیدتر شده اند




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/209




بی ستاره

درخواست حذف اطلاعات
اگر راست است که هر ی یک ستاره روی آسمان دارد،

ستارهٔ من باید دور، تاریک و بی معنی باشد...

شاید من اصلاً ستاره نداشته ام!

+ صادق هدایت - بوف کور




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/212




ریپیت...!

درخواست حذف اطلاعات
خطا ای مه ,خطا , تورا با شبم آشنا ...

+ دنگ شو ...!




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/183




هزار و یک شب ...!

درخواست حذف اطلاعات
از تمام این خانه , تراسش را دوست دارم...تنها نقطه ای که میشود بدون مانع آسمان را تماشا کرد و تماشا کرد...!

برای منی که دلم برای خانه های دلباز حیاط دار می رود اینجا قفس است...

به رسم هرشب دست هایم را دور ماگ شیر قهوه ام حلقه زده بودم و فکر می ... به همه...

با خودم گفتم مالوهای حیاط خانوم تا حالا باید رسیده باشند, به ذهن شکمویم لبخندی زدم ...

فردا چطور بغلشان کنم, چطور برایشان بگویم از دلتنگی هایم, چطور لبخند بزنم به گله و شکایت هایشان؟

میدانم که بابا از دیدن اشک هایم اشک می ریزد نه از غم ,که از شوق...

باید عطرشان را در ریه هایم جمع کنم, باید نگاهشان کنم خیلی زیاد...

داشتم به لحظه لحظه های بودنم در کنارشان فکر می که ی کنارم نشست...

_ من برای تو خیلی پیرم؟

این سوال را برای سومین بار پرسیده بود.

چشم از ماگ شیرقهوه ای که حالا دیگر بخاری ازش بلند نمی شد برداشتم و نگاهش ...

به موهای پ شتش که تارهای سپید زیادی داشت, اما نه آنقدر که پیر باشد به نظرم جذاب ترش کرده بود ...

به چشم هایی که گوشه هایش کمی چین افتاده بود...

به ابروها و مژه های پر پشت وبلندش ,به بینی کوچک و لب های درشتش...

ده سال فاصله ی زیادی نبود که حس کنم برای من پیر است ...

در این مدت فهمیده بودم که چقدر در کارش جدی و در خانه اش شوخ و راحت است, چقدر بچه ها را دوست دارد و عجیب تر اینکه بچه هاهم دوستش دارند, فهمیده بودم مهربان است, فهمیده بودم اعتقادات مذهبی ندارد اما انسان است...

برایم پیر نبود اما اینکه در کنارش تمام ذوق و شوق هایم ,تمام خنده هایم, تمام ک نه هایم ,تمام شد , من را افسرده تر از قبل کرد...

دست از فکر کشیدم و گفتم:

نه! تو پیر نیستی...شاید من هنوز خیلی بچه ام...

لبخند زده بود و اضافه کرده بود: یه بچه ی خوشگلی...

هرروز زیبا بودنم را یاد آوری می کند و من هروز فقط به لبخند کوتاهی اکتفا می کنم...

انگار سکوتم خیلی طولانی شد که رفتن را بر ماندن ترجیح داد...

شیرقهوه ام را سر کشیدم و دوباره فکر ...

این بار به عاشقانه هایم با مردی که دیگر برای من نیست...!

+ افکارم به اندازه ی همین پست پراکنده و درهم است !




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/186




بی آ...!

درخواست حذف اطلاعات
بی تو از آ قصه های مادربزرگ می ترسم

می ترسم از صدای این سکوت س که ساز

می دانم ! عزیز

می دانم که اهالی این حدود حکایت

مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند

اما تو که می دانی

زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست

زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم

زندگی یعنی دام و دانه در دامنه ی دم جنبانک

زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد

زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان

زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی ها و پنجره ها

زندگی تکرار تپش های ترانه است

بیا و لحظه یی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین

باور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد

دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را

کرم های کوچک کابوس خورده اند

تنها دستت را به من بده

و بیا...




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/189




آدمک آ دنیاست...

درخواست حذف اطلاعات
موهای خیسم را توی کلاهم , و خودم را گوشه ی کاناپه جمع و به شیر کاکائوی گرم روی میز لبخندی تحویل دادم و آرام لب زدم:هوووم خوشم اومد...

+آدم ها, آدم ها, آدم ها, چقدر عجیبند این آدم ها..




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/176




فلاش بک...!

درخواست حذف اطلاعات
- دلم برات تنگ شده خب،توام که هیچی..

- زنگ بزن تو این شلوغیه زندگی چند دقیقه بیرونم بکش خب...

+ مکالمه های کوتاهی که از سال های دور زندگی ام ثبت کرده ام بهترین و غمگین ترین ها هستند...




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/178




خلاء... !

درخواست حذف اطلاعات
من بیمارم...

یک بیمار روانی...

این روزها خودم هم به این باور رسیده ام...

اگر یک روزی, یک جایی, رو به رویم بنشیند و ببیند هر آنچه که تصورش را می کرده هیچ و هیچ و هیچ است قطعا این بیمار دلمرده را نمی بخشد...

دلم میخواهد رو به روی روانشناس جدیدی بنشینم و حرف های کهنه ام را از نو تکرار کنم و او دست از تماشایم بکشد و بگوید: باورش سخته .. .!

بعد تمس آمیزترین پوزخند دنیا را تحویلش دهم و بگویم:خسته نباشی

و بروم سراغ روانشناس بعدی...

+ من ,خودم را دست کم گرفته بودم!




منبع : http://khenzerpenzerha.blogfa.com/post/181