بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

وبلاك اختصاصی خدابخش فرحبخش

آخرین پست های وبلاگ وبلاك اختصاصی خدابخش فرحبخش به صورت خودکار از بلاگ وبلاك اختصاصی خدابخش فرحبخش دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



یک پیشنهاد به خیرین و نیکوکاران عزیز و ارجمند ، این کار خیر به اولین متقاضی واگذار خواهد شد.

درخواست حذف اطلاعات

بنام پروردگار هستی بخش

خوشا آنان که سودای تو دارند که سر پیوسته در پای تو دارند
به دل دارم تمنای انی که اندر دل تمنای تو دارند

قبل از بیان هر نکته ای، خداوند رحمان و رحیم را شکرگزاریم که بر دین هستیم و صد هزاران بار دیگر شاکریم بخاطر همه نعمتی های بی پایانش….
همانا خداوند متعال در قرآن کریم فراوان به موضوع شدن و تفکر ، ما بندگانش را امر فرموده است.پس اگر عاقلانه فکر کنیم یکی از هزاران هزار نکته از این شدن ها ، توجه به داشتن به نعمت های خداوند است که ما در اختیار داریم . نعمتی به مانند سلامتی…. به مانند نفس کشیدن به مانند دیدن و شنیدن و هزاران نعمت دیگری که زبان و قلم از نوشتن و داشتن آن عاجزند…. پس اگر بی شم.
أَفَلاَ تَعْقِلُونَ / چرا شه نمی کنید؟ آل عمران آیه ۶۵ ، اعراف آیه ۱۶۹ ، هود آیه ۵۱ ، انبیاء آیه۱۰ و ۶۷ ، صافات آیه ۱۳۸
أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَالقُرْءانَ / چرا در قران تدبر نمی کنند؟ سوره نساء آیه ۸۲
أَفَلاَ تَتَفَکَّرُونَ/ آیا شه نمی کنید؟ سوره انعام آیه ۵۰
اگر دست، چشم، زبان، گوش و .. نبود حتی نمی توانستم یک سطر جمله بنویسیم، چه برسد به اینکه بدنبال خلق متن های خدا پسندانه باشیم .
برادران و خواهران عزیز، مخاطیین و خیرین نیکوکار بزرگ منش؛ همه ی این گفته ها بخاطر این نیست که بخواهم بدنبال موعظه گری باشم ، الحمدالله همگان بیش از این حقیر به دین توجه دارید و به فکر باقیات وصالحات هستید، و سرمایه گذاری برای جهان باقی را بر جهان فانی ترجیح میدهید، من فقط وسیله ای هستم تا یک کار نیک و خداپسندانه را به شما خوبان معرفی نمایم تا توشه ای باشد برای جهان ابدی.

خوشا آنانکه پا از سر ندونند مثال شعله خشک وتر ندونند

کنشت و کعبه و بتخانه و دیر سرائی خالی از دلبر ندونند

موضوع پیشنهاد :

« درخواست از نیکوکاران و خیٌرین گرامی برای تعمیر و مرمت یک مسجد و یک حسینیه »

خیر و نیکو کار عزیز و گرامی در صورتیکه این قرعه به نامت افتاد و اولین ی بودی که آمادگی خود را برای این کار خداپسندانه اعلام نمودید، با وسیله شخصی در خدمت خواهم بود تا این دو مکان مقدس و عبادی را در فاصله هشتاد کیلومتری مشهد مقدس بازدید و برآورد هزینه فرمائید.

نیازمندی :

1- حدود 300 متر نصب روپوش پی وی سی دیوار داخلی مسجد.

2- حدود 300 متر نمای بیرونی حسینیه .

3- حدود 300 متر سقف حدفاصل مسجد و حسینیه بعنوان مهدیه .

من الله وفیق . ارادتمند شما، خدابخش فرحبخش - شماره تماس 09155241459

توضیحات :

- مسجد و حسینیه مورد نظر که به همت و پشتکار مرحوم پدرم ساخته شده است ، اخیرا" نیاز به تعمیر و مرمت پیدا کرد، در سالجاری درحد توان انجام گردید ولی هنوز تکمیل نشده، فی الحال کمک ومساعدت خیرین را می طلبد.

این روستا همه ساله روز تاسوعای حسینی میزبان هیئت های مذهبی روستاهای همجوار میباشد که حدود چهار هزار نفر و نهار پذیرایی میشوند و این دومکان در حال حاضر گنجایش جمعییت را ندارد. در نظر است زمین بین مسجد و حسینیه بعنوان مهدیه به این دو سازه متصل گردد تا پاسخگوی هیئتهای مذهبی را داشته باشد.

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گ و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

« عصاره عشق سه حرف است. ( خ + د + ا ) پس به چیزی جز این سه حرف دل نبند. »

بدینوسیله از کمک های شما عزیزان در این امر خیر و خداپسندانه پیشاپیش سپاسگزارم . اجرتان با حضرت حق .




منبع : http://kfarahbakhsh.blogfa.com/post/381




حکایت ...

درخواست حذف اطلاعات

یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.
یک روز مرا دید و گفت:
سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله!
گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب ، گفتم: یعنی چه!؟
گفت:
قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هر خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند.........
از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد.
سی سال او را با اخلاق خوب تحویل گرفتم. خیال می اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی ناخودآگاه فکر نیازی نیست به او سلام کنم.
یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد.....




منبع : http://kfarahbakhsh.blogfa.com/post/383




از بزرگی پرسیدم ...

درخواست حذف اطلاعات
از بزرگی پرسیدم :

ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﺮﺑﯿﺖ فرزند ﭼﯿﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ : ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻦ !
ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﮕﻮﻧﻪ؟
ﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ،
ﺣﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﯿﻒ ﻭ ﻧﻤﺮﺍﺕ ﺍﻭ ﻧﻤﯿﺮﻭﯼ،
ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻧﻮﻉ ﻏﺬﺍ ﻧﻈﺮﺵ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ،
ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ،
ﻧﻈﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺟﻮﯾﺎ ﻣﯿﺸﻮﯼ،
ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺩﻋﻮﺍ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ،
ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ
ﺗﻮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﯾﮑﯽ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ !

ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ، ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﺁﻓﺮﯾﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ!!!
kfarahbakhsh.




منبع : http://kfarahbakhsh.blogfa.com/post/368




چقدر خدا داری ؟

درخواست حذف اطلاعات

حکایت جالب و خواندنی چقدر خدا داری؟
مرد و زنی نزد شیوانا آمدند و از او خواستند برای بدرفتاری فرزندانشان توجیهی بیاورد.
مرد گفت: “من همیشه سعی کرده ام در زندگی به خداوند معتقد باشم. همسرم هم همین طور، اما چهار فرزندم نسبت به رعایت مسایل اخلاقی بی اعتنا هستند و آبروی ما را در د ده برده اند. چرا با وجودی که هم من و هم همسرم به خدا ایمان داریم، دچار این مشکل شده ایم؟


شیوانا به آن ها گفت: “ساختمان خانه خود را برایم تشریح کنید.”
مرد با تعجب جواب داد: “این چه ربطی به موضوع دارد؟ حیاط بزرگ است و دیوارهای کوتاهی دارد. یک ساختمان بزرگ وسط آن قرار گرفته که داخل آن اتاق های بزرگ با پنجره های بزرگ، اثاثیه درون ساختمان هم بسیار کامل است. در گوشه حیاط هم انبار بزرگی داریم، آن سوی حیاط هم آشپزخانه و و تو قرار گرفته است.”


شیوانا پرسید : “درون این خانه بزرگ چه قدر خدا دارید؟”


زن با تعجب پرسید :”منظورتان چیست! مگر می توان درون خانه خدا داشت؟”


شیوانا گفت: “بله ! فقط اعتقاد داشتن کافی نیست! باید خدا را در کل زندگی پخش کرد و در هر بخش از زندگی و فکر و کارمان سهم خدا را هم در نظر بگیریم. برایم بگویید در هر اتاق چه قدر جا برای کارهای خ کنار گذاشته اید؟ آیا تا به حال در آن منزل برای فقیران مراسمی برگزار کرده اید؟ آیا از آن آشپزخانه برای پختن غذا برای در راه مانده ها و تهی دستان استفاده ای شده است؟ آیا ای که به پنجره ها آویخته اید نقشی خ بر آن ها وجود دارد؟ بروید و ببینید چه قدر در زندگی خودتان خدا را پخش کرده اید و رد پای خدا را در کجاهای منزلتان می توانید پیدا کنید.

اگر چهار فرزند شما به بی راهه کشانده شده اند، این نشان آن است که در آن منزل، حضور خدا را کم دارید. اعتقادی را که مدعی آن هستید به صورت عملی در زندگی تان پخش کنید، خواهید دید که نه تنها فرزندان تان بلکه بسیاری از جوانان و پیروان اطراف شما هم به راه راست کشانده خواهند شد.”




منبع : http://kfarahbakhsh.blogfa.com/post/370




داستان شاهزاده و دختر خدمتکار

درخواست حذف اطلاعات

داستان شاهزاده و دختر خدمتکار

سال ها پیش در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد دمندی م کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند .
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد. چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسی نداری ، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا .
دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم .
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم ، ی که بتواند در عرض 6 ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ، ملکه آینده چین می شود .
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت .
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبان های بسیاری صحبت کرد و راه گل کاری را به او آموختند ، اما بی نتیجه بود ، گلی نرویید...
روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند .
لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود .
همه اعتراض د که شاهزاده ی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است . شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها ی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراطور می کند : گل صداقت ...
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود...




منبع : http://kfarahbakhsh.blogfa.com/post/372




روزی دروغ به حقیقت گفت :

درخواست حذف اطلاعات

روزی دروغ به حقیقت گفت :

مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ؟

حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . . .

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به

ساحل رسیدند،

حقیقت لباسهایش را در آورد .

دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و
رفت . . .

از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ،

اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری

آراسته نمایان می شود ...

...........................................................................

بیایید همیشه راستشو بگیم

هم به خودمون،هم به دیگران




منبع : http://kfarahbakhsh.blogfa.com/post/374




پند پیر به جوان ...

درخواست حذف اطلاعات

روزی جوانی از پیری نصیحت خواست.پیر گفت: ای جوان!!

قرآن بخوان قبل از آنکه برایت قرآن بخوانند! بخوان!!!

قبل از آنکه برایت بخوانند!!از تجربه دیگران استفاده کن!!

قبل از آنکه تجربه دیگران شوی!!




منبع : http://kfarahbakhsh.blogfa.com/post/376