بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

دفتر سیاه

آخرین پست های وبلاگ دفتر سیاه به صورت خودکار از بلاگ دفتر سیاه دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



استرس

درخواست حذف اطلاعات
استرس هیچ وقت در ابعاد قسمتی از روزمرگی نمی مونه...

خیلی زود قد می کشه و می شه قسمتی از شخصیتت...

بعد هم شروع می کنه به کنترل ت...

این تو نیستی که روزی دو بسته سیگار می کشه. این اونه که وادارت می کنه...

کم کم همه چیز رو می بازی. اون هم درست در حالی که برای حفظشون تمام تلاشت رو داری می کنی...

بعد هم عوارض هم خانوادش به دنیا میان:

افسردگی های بعدی و روانپریشی های از تیره پرخاشگری و ...

دیگه حداقل اعتماد به نفس لازم برای شروع کارهای جدید رو هم تو پروسه فرار از استرس از دست میدی...

استرس هم مثل تمام داشته های انسان امروزی، از هدایای ناخواسته دنیای پست مدرن است...

چاره ای جز پذیرفتن خودش و اضمحلال به این سبک برای انسان معاصر باقی نمونده...




منبع : http://kargadan.blogfa.com/post/11/استرس




طلب

درخواست حذف اطلاعات
بیرون داره برف می باره و هنوز کف دستای من خیس عرقن...

از دستای خودم متنفرم...

بطری و سر می کشم...

نیمه خالی بطری بیشتر نظرمو جلب می کنه...

منو یاد روزای باقیمونده از تنهاییم تو این کشور میندازه...

یه صدا تو گوشم تکرار میشه:

her shey bitmish

anlamini yitirmish

اتاقم پررررررر شده از کتابا و جزوه های به هم ریخته تو گوشه و کنارش...

خوشحالم از اینکه از این اتاق دور خواهم شد...

کاملا آماده ی فداشدنم...

آماده ی گذشتن از خود و هر آنچه مرا در بر گرفته، برای رسیدن به طلب...

برای هیچ اصلا شاید...

فقط می خواهم بگذرم...

یا نمی خواهم نگذرم...

یا...




منبع : http://kargadan.blogfa.com/post/12/طلب




خبر مرگ

درخواست حذف اطلاعات
امروز بالا ه نویسنده مرد...

در حالی که داشت با آ ین شخصیتهاش زندگی می کرد...

و در حالی که داشت به سمت خلق شا ارهاش میرفت...

یه لیوان چای برای زن اثیریش ریخته بود و داشت برای ماه عسلشون برنامه ریزی می کرد که بار دیگه دیدش...

همیشه وقتایی که اتفاقای خوب میفتادن میومد سراغش و ازش جونشو می خواست و هر بار هم به شکلی نویسنده، فرشته مرگ رو دست به سر می کرد...

ولی این بار درست موقعی که داشت بزرگترین رخداد خوب زندگی نویسنده اتفاق می افتاد، دیگه رمقی براش نمونده بود که بخاد دست به سرش کنه...

برای اولین بار، آ ین لبخنش رو تحویل فرشته مرگ داد...

داستانهاش زاده نشدن و معشوقه اثیریش تنها موند...

سفر آ نویسنده شروع شد و...

امروز بالا ه نویسنده مرد...




منبع : http://kargadan.blogfa.com/post/14/خبر-مرگ




از دوست به یادگار دردی دارم/کان درد به صد هزار درمان ندهم

درخواست حذف اطلاعات
سردی و ضعف از مشاعرم ترشح می کند...

زخم قدیمی دهان باز می کند و چرک سقیدش به شکل دندان نمایان می گردد. بوی تعفن زخم راه تنفس را می بندد. زخم بر من می خندد و من بر درد...

زانو نمی زنم. هنوز نمرده ام. زخمم را به دندان می گیرم. خونابه می خورم تا نمیرم. تنها اشعه خورشید از شرق می تابد...

می روم شاید گرمی خورشید به عجزم شفا دهد...




منبع : http://kargadan.blogfa.com/post/15/از-دوست-به-یادگار-دردی-دارم-کان-درد-به-صد-هزار-درمان-ندهم




پوستم شکافت

درخواست حذف اطلاعات
در این سالها که بی وقفه و پر درد گذشت، بارها و بارها روی زانوهایم زمین خوردم و از اعماق وجودم به نیستی شیدم. بازترکش این آرزوهای شوم و غریزه نبودگی افسردگی دامن گیر و جنون ادواری بود. آرزوهای بیمارم را چه باید می ؟ جهان تاریک و ناشناخته درونم را چه؟ از این میان پناهندگی به زهدان موجودی را برگزیدم و قریب شش سال چون جنینی بی قرار در آن زیستم. هر بار از هزاران باری که خواستم از این زندان رها شوم، به در بسته خوردم. تا که روزی، جایی و در حالی که حتی تصورش را هم نمی درد زایمان محافظ و زندانبانم شروع شد. کمی هیجانزده شدم؛ بیشتر ترسیده بودم و به کل شوکه بودم. وقت خداحافظی با دنیایی فرا رسیده بود که حالا برای خودم ساخته بودم. باید به تبع آرزوهایم به دنیای ناشناخته وارد می شدم. باید به تبع اسمم می جستم. باور ی نبود. تلاشهای ک نه ام برای پا گذاشتن به دنیای آدمها. پوست کرگدن شکافتن آغاز کرد و از لای جسد متعفن او نوزاذی به دنیا خواهد آمد. چهل روز برای دیدن، شنیدن و پا گرفتن زمان دارد...




منبع : http://kargadan.blogfa.com/post/16/پوستم-شکافت




روز یکم

درخواست حذف اطلاعات
به راستی آیا می توان امروز را روز نخستین دانست؟...

برای منی که روزی از هول جنگ به درون کالبدی ج پناه برده بودم آیا این یک شروع دوباره بود یا امتداد گذشته ای دور یا تولدی برای تحقق رویاهایی که در زندان می دیدم؟...

امروز به خوبی فهمیدم زمان چهل روزه چقدر تنگ است...

تنگ زمانی برای رهایی از اعتیاد زهدان، برای پا گرفتن، خو گرفتن، تمرین تنفس و تحمل محیط جدید...

پر پیچ و خم ترین راهها با گام نخستین شروع می شوند...

و امروز چه روز نخستین باشد، چه نباشد، به قطع گام نخستین بود...




منبع : http://kargadan.blogfa.com/post/17/روز-یکم




سامورایی

درخواست حذف اطلاعات
کائنات به کلمه نگاشته شدند و رس ، ادای روح واژه است...

نادر لحظاتی از زندگی هستند که تنها و تنها یک واژه تمامی را در بر می گیرد...

و این یکی از آن لحظات نادر بود...

کلامی که با جنین یکی شد و روحی به او بخشید، واژه ای عاریه ای نبود بلکه خود میلاد روحی بود با کالبدی جوان...

تولدت مبارک؛ سامورایی




منبع : http://kargadan.blogfa.com/post/19/سامورایی