بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

میله بدون پرچم

آخرین پست های وبلاگ میله بدون پرچم به صورت خودکار از بلاگ میله بدون پرچم دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



گور به گور - ویلیام فاکنر

درخواست حذف اطلاعات

«ادی باندرن» بانویی میانسال از نین ناحیهٔ یوکناپتوفا (منطقه ای فرضی و ساخته و پرداخته ی فاکنر در ) در بستر بیماری و در حال احتضار است. فرزند بزرگش (کَش) به سفارش او مشغول ساختن تابوت است و او از پنجره اتاق مراحل ساخته شدن تابوت را می بیند. همسرش «انسی» قول داده است که جنازه ی او را پس از مرگ به شهر جفرسن ببرد تا در کنار اعضای خانواده اش به خاک س شود. «دارل» و «جوئل» دو پسر دیگر او برای انجام کاری که سه دلار درآمد آن است به جایی می روند و این دغدغه وجود دارد که در نبود آنها مادر از دنیا برود و انتقال جنازه ی او به تأخیر بیافتد.

ابر و باد و طوفان و سیل و... دست به دست هم می دهند تا در انجام این وصیت خللی ایجاد کنند. «گور به گور» روایت تلاش این خانواده و مصائبی است که در این مسیر متحمل می شوند.

این کتاب سیصد صفحه ای از 59 فصل کوتاه تشکیل شده است که هر فصل توسط یک راوی اول شخص روایت می شود. این راویان در مجموع 15 نفر هستند و روایت هر کدام اگرچه ممکن است با روایت دیگران زاویه داشته باشد با اندکی همپوشانی کمک می کند تا داستان پیش برود. این روایت ها به گونه ای نیست که ما را به شناخت دقیقی از این راویان برساند بلکه بیشتر در خدمت بیان حوادثی است که در این مسیر رخ می دهد. شاید به همین خاطر است که در ابتدای اولین فصلی که هر کدام از این 15 شخصیت راوی می شوند، یک طرحِ مدادی ساده از چهره ی آنها آورده شده است؛ طرح هایی که گاه فاقد برخی خطوط اصلی این چهره هاست و یک حس ابهام را به ذهن ما متبادر می کند.  

این راویان به نوعی مشغول گفتگویی درونی هستند... گفتگویی حق به جانب و معمولاً توجیه گرانه... بدیهی است که در چنین شرایطی در کلام برخی از راویان ممکن است قضاوت هایی بیان شود که با واقعیت فرسنگ ها فاصله داشته باشد اما همین قضاوت ها در کنار هم قدرتی ایجاد می کند که سرنوشت برخی از شخصیت های داستان را رقم می زند. بدین ترتیب خواننده می بایست شش دانگ حواسش جمع باشد.

در ادامه مطلب تلاش می کنم با برخی از مضامین این اثر کلنجار بروم.

*****

این اثر در سال 1930 و یک سال پس از «خشم و هیاهو» نوشته شده و مشهور است که فاکنر این داستان را ظرف شش هفته و در هنگام کار شبانه در کنار کوره ی یک نیروگاه نوشته است. به این فکر کنیم که ظرف شش هفته گذشته چه کارهای مثبتی انجام داده ایم!؟ می دانم همگی ما از فقدان کوره رنج می بریم!

........................

مشخصات کتاب من: ترجمه نجف دریابندری، نشر چشمه، چاپ یازدهم زمستان 1394، تیراژ 2000 نسخه، 303 صفحه.

پ ن 1: نمره من به کتاب 4 از 5 است. (در سایت گودریدز 3.7 و در آمازون 3.8)

پ ن 2: به نظرم در ص13 سطر آ ، فعل «تلف شد» غلط باشد و همچنین در سطر دوم از ص30 به جای «می بَرَدِش» فعل «می فرستتش» درست باشد.

پ ن 3: کتابهای بعدی بنا به نتیجه انتخابات به ترتیب مارگریتا دلچه ویتا و گورستان پراگ خواهد بود.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/07/26/post-696/گور-به-گور-ویلیام-فاکنر




ویلیام فاکنر - پیش درآمدی بر «گور به گور»

درخواست حذف اطلاعات

ویلیام فاکنر ‏(1897 - 1962) در نیو آلبانی، می سی سی پی به دنیا آمد. دوره ی کودکی و نوجوانی اش را در شهر آ فورد، مرکز ی می سی سی پی سپری کرد. در سال 1916 برای خدمت به نیروی هوایی کانادا پیوست، در یک سانحه ی هوایی مجروح شد و با بدبینی، یاس و خاطره های تلخ به وطن بازگشت. بعد از جنگ برای ادامه تحصیل به می سی سی پی رفت و در خلال تحصیل به طور نیمه وقت برای امرار معاش به مشاغل متفرقه پرداخت و گاه گاهی مقالات و اشعاری هم می نوشت. او بعد از سه ترم دست از ادامه تحصیل کشید و با اندک اندوخته ای که داشت راهی سفر اروپا شد.

پس از تجربه ی کارهای متفاوت، نویسندگی را پیشه ساخت. اولین اثرش با عنوان «مزد سرباز» را تحت تاثیر شروود اندرسن و تشویق های او در 1925 منتشر کرد. در 1927 رمان «پرچم ها در غبار» را نوشت و برای نخستین بار شهر خیالی یوکناپاتافا را به خوانندگان معرفی کرد که مکان اصلی بیشتر آثار اوست. وی برای نخستین بار در این رمان به صورت جدی به سنت ها و تاریخ جنوب پرداخت که بعدها به درونمایه ی همیشگی آثارش تبدیل شد.

در 1928 درست بعد از جشن تولد سی و ی الگی اش نوشتن سه داستان کوتاه درباره ی سه پسربچه از یک خانواده را شروع کرد که به زودی متوجه شد قابلیت تبدیل شدن به داستان بلند را دارند و به این ترتیب، شا ارش، «خشم و هیاهو» را خلق کرد. از دهه ی 1930 به بعد به طور مستمر داستانهای کوتاهش را در مجلات گوناگون به چاپ رساند که «یک گل سرخ برای امیلی» از مشهورترین آنهاست. پس از نوشتن سیزده رمان و ده ها داستان کوتاه در سال 1949 جایزه ی نوبل را به دلیل فعالیت مؤثر و سهم انکارناپذیری که در شکل گیری رمان مدرن یی داشت، ب کرد. فاکنر دو بار در سال های 1955 و 1963 برنده ی جایزه ی پولیتزر و دو بار هم در سالهای 1951 و 1955 برنده ی جایزه ی ملی کتاب شد. شهرت فاکنر به سبک تجربی او و توجه دقیقش به شیوه بیان و آهنگ نوشتار است. فاکنر در مقابل شیوه مینیمالیستی نویسنده هم وطنش، ارنست همینگوی، در داستان هایش از جریان سیال ذهن بهره می گیرد.

او در سال 1962 پس از سقوط از اسب در اثر سکته قلبی درگذشت. برجسته ترین آثارش عبارتند از: خشم و هیاهو(1929)، گور به گور(1930)، حریم(1931)، روشنایی ماه اوت(1932)، آبشالوم آبشالوم!(1936)، تسخیرناپذیر(1938)، نخل های وحشی(1939)، برخیز ای موسی(1942)، حکایت(1954)، حرامیان (1962).

......................................

پ ن 1: انتخابات کتاب پست قبلی کماکان ادامه دارد.




منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/07/19/post-695/




انتخاب کتاب بعدی

درخواست حذف اطلاعات

برای انتخاب کتاب بعد از گور به گور به سراغ این ایتالیایی های عزیز خواهم رفت. می توانید از میان گزینه های زیر دو کتاب را انتخاب کنید:

1) ابریشم – الساندرو باریکو

باریکو داستان نویس مشهور ایتالیایی متولد 1958 است. رمان ابریشم در سال 1996 نگاشته شده است و داستان تاجری فرانسوی است که در زمینه کرم ابریشم فعالیت می کند و به ژاپن می رود و عشق و... نمره کتاب در گودریدز 3.8 از مجموع 28141 رای است.

2) توفان در مرداب – لئوناردو شیاشیا

شیاشیا (1921 – 1989) نویسنده و منتقد ادبی و پژوهشگر اجتماعی، تحصیل کرده رشته حقوق بود. مدتی هم در مجلس سیسیل و پارلمان ایتالیا ی مردم بود. توفان در مرداب رمانی تاریخی است که به اوا قرون وسطی و تقابل سنت و می پردازد... نمره کتاب در گودریدز 3.7 از مجموع 354 رای است.

3) عذاب وجدان – آلبا دسس پدس

آلبا دسس پدس (1911 – 1997) رو مه نگار و نویسنده ایتالیایی-کوبایی که در آثارش سعی دارد از دریچه ادبیات به بیشتر مشکلات ن اشاره کند: مشکلاتی چون نداشتن پشتیبان، فقدان قدرت اعمال نظر، نداشتن ، نداشتن استقلال مالی و... نمره کتاب در گودریدز 3.4 از مجموع 259 رای است.

4) گورستان پراگ – اومبرتو اکو

اومبرتو اکو (1932 – 2016) فیلسوف و نویسنده ایتالیایی که به واقع هدیه ای از بهشت بود! و البته عاشق کتاب و متخصص قرون وسطی... گورستان پراگ ششمین رمان اوست که در سال 2010 به چاپ رسیده است. نمره کتاب در گودریدز 3.4 از مجموع 19494 رای است.

5) مارگریتا دلچه ویتا – استفانو بنی

استفانو بنی نویسنده، شاعر و رو مه نگار، متولد سال 1947 است. او در کارنامه اش کارگردانی و حتا بازیگری را نیز دارد. مارگریتا دلچه ویتا روایت دختر چهارده ساله ایست که در رابطه با تاثیر همسایه جدید و مدرن شان بر خانواده ی خود با کلماتی ساده به معانی عمیقی می پردازد... نمره کتاب در گودریدز 3. 7 از مجموع 2407 رای است.

6) ویکنت دو نیم شده – ایتالو کالوینو

ایتالو کالوینو (1923 – 1985) نویسنده ای مبدع و نوآور است. خلاقیت او در قصه نویسی از موضوع داستان تا طرح و چگونگی پرداخت آن اعجاب آور است. ویکنت دو نیم شده در سال 1951 نگاشته شده است و اولین اثر از سه گانه ی نیاکان ما محسوب می شود. نمره کتاب در گودریدز 3.8 از مجموع 10065 رای است.





منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/07/12/post-694/




پیش درآمدی بر لولیتای ناباکوف

درخواست حذف اطلاعات

در نظر داشتم با انتخاب چند پاراگراف از کتاب، خودم و شما را آماده ورود به فضای رمان لولیتا کنم اما بعد از انتخاب پاراگراف ها دیدم بهترین پیش درآمد، پیش درآمدی است که خود ناباکوف برای این رمان در نظر گرفته است و آن را از قلم فردی آکادمیک با نام جان ری جونی یر در ابتدای کتاب می آورد. بخش اعظم این پیش درآمد را در زیر می آورم:

لولیتا و اعتراف نامه ی زن مرده ای سفیدپوست دو عنوانی است برای تلی از نوشته های غریب که چندی پیش به دست نگارنده ی این یادداشت رسید و این پیش درآمد بر آن نگاشته شد.

«هامبرت هامبرت» نویسنده ی آن نوشته ها، در 16 نوامبر 1952، درست چند روز پیش از آغاز محاکمه اش، در اثر بسته شدن سر گ های قلبی درگذشت. ش ]...[ کار ویرایش این دست نوشته ها را به من سپرد، زیرا در بندی از وصیت نامه ی موکل اش ]...[ این اختیار داده شده که با استفاده از عقل و درایتش همه ی کارهای آماده سازی و چاپ لولیتا را انجام دهد. بر این اساس، ]...[ برای ویرایش این اثر مرا برگزید، چون به تازگی به خاطر کار برجسته ی «do the senses make sense? » که در آن برخی ح های ناخوشی و انحراف های بررسی شده است جایزه ی پلینگ را دریافت کرده ام.

ویرایش این دست نوشته به رغم تصور هردوی ما کار ساده ای بود. به جز رفع چند اشتباه آشکار دستوری و پنهان ِ بجای جزییات مهم، این زندگی نامه دست نخورده چاپ می شود. البته هامبرت هامبرت خودش هم سعی کرده بود این موارد را پنهان کند، اما هنوز مثل تابلوهای راهنمایی و سنگ های قبر در متن نمایان بودند (منظور اسم جاها یا افرادی ست که به اقتضای تجربه و نوع دوستی باید عوض می شدند). اسم خانوادگی عجیب نویسنده از نوآوری های خود اوست؛ و این نقاب، بر اساس خواسته ی ی که خود آن را بر چهره زده، نباید برداشته می شد، نق که از پس آن، همچنان، دو چشم افسونگرش می درخشد...

ممکن است آدم کنجکاوی در جستجوی منابع مربوط به جرم هامبرت هامبرت به رو مه های سپتامبر و اکتبر سال ۱۹۵۲ مراجعه کند، اما همه ی چیزهای لازم را به دست نخواهد آورد و اگر این زندگی نامه به دست من نمی رسید، همچنان علت و هدف این جرم به شکل راز سربسته ای باقی می ماند.

اگر لولیتا به عنوان رمان خوانده شود، با موقعیت ها و احساساتی که در آن به کار رفته، برای خواننده ای که آن را به خاطر سرگرمی و به بهانه های کم ارزش می خواند به شدت مبهم می ماند و دیدگاه چنین خواننده ای نسبت به اثر افت می کند. درست است، حتا یک واژه ی ناپسند و هرزه در تمام کتاب یافت نمی شود و بی گمان فرهنگ ستیز سرسختی که به واسطه ی آداب و رسوم مدرن آماده ی پذیرش بی چون وچرای زنجیره ای از حرف های بی تربیتی و زشت در رمانی است با ندیدن این حرف ها در این کتاب به شدت شگفت زده خواهد شد. با این همه، اگر منِِ ویراستار برای خشنودی حس متناقض محافظه کار ی ام سعی می صحنه هایی را که برخی از آدم ها ممکن است « انگیز» بخوانند رقیق یا حتا حذف کنم ]...[ بهتر بود که به کل از چاپ لولیتا چشم پوشی می شد، زیرا آن صحنه هایی که ممکن است بیجا به صحنه های انگیز متهم شوند کاراترین عناصر برای پیشبرد این تراژدی اند و به آرمان های برتر اخلاقی می انجامند. شاید آدم های بدبین بگویند که آگهی های وگرافی هم همین ادعا را دارند؛ اما، از سوی دیگر، فردی دانش آموخته ممکن است پاسخ دهد که اقرار پرشور و حرارت هامبرت هامبرت به واقع هیاهوی بسیار است برای هیچ. زیرا بنا به آمار محافظه کارانه ی بلانش شوارتزمن دست کم ۱۲% از مردان یی (آمار لفظی) سالانه به گونه ای از آن چه هامبرت هامبرت با چنان سرخوردگی شرح می دهد لذت می برند؛ یا اگر این خاطره نویس مجنون ما در تابستان سرنوشت ساز ۱۹۴۷ به یک روان آسیب شناس کاردان مراجعه می کرد، شاید هیچ کدام از این فاجعه ها پیش نمی آمد، ولی در آن صورت چنین کت هم نبود.

امید است که خواننده این مفسر را ببخشد، چون همان دیدگاهی را که در کتاب ها و درس گفتارهای خودش آورده در این جا تکرار کرده و همواره گفته که «ناخوشایند» در بیشتر موارد هم معنی ست با «نامعمول»؛ و هر کار بزرگ هنری همیشه نو و خلاقانه است و به همین دلیل نامعمول یا ناخوشایند است، و بنابه سرشتش باید کم و بیش شگفت آور و تکان دهنده باشد. با گفتن این حرف ها نمی خواهم هامبرت هامبرت را بستایم. تردیدی نیست که او آدم وحشتناک و زبونی ست و نمونه ی آشکاری از بیمار جذامی اخلاقی، ترکیبی از دد و شوخ مزاجی که این شوخ مزاجی شاید بدی آشکار او را بپوشاند، اما این هم سبب گیرایی او نمی شود. هامبرت بسیار دمدمی مزاج است و خیلی از نظرهای سطحی ای که او در مورد مردم و اتفاق های این کشور می دهد، مس ه است. از آن گذشته، آن درستکاری ناگزیری که در این اعتراف نامه نشان می دهد او را از گناه نیرنگ و شرارت بری نمی کند و بی گمان آدمی ست غیرطبیعی و ناجوانمرد. اما به راستی چطور توانسته با قلم نرمَش مهربانی به لولیتا و دلسوزی برای او را چنان مجسم سازد که ما را معجزه آسا فریفته ی کتابش کند در حالی که همزمان از نویسنده اش بیزاریم؟!

تردیدی نیست که کتاب لولیتا از نظر تاریخچه نگاری پزشکی از آثار کلاسیک محفل روانپزشکی خواهد شد و از نظر هنر از جنبه ی تاوان پس دادن برای گناهان فراتر خواهد رفت؛ اما مهم تر از اهمیت علمی و ارزش ادبی اش تاثیر اخلاقی رفتاری ای ست که می تواند بر خواننده های جدی داشته باشد، زیرا در این مطالعه ی رقت انگیزِ فردی درسی عمومی نهفته است؛ کودک نافرمان، مادر خودبین، شیدای هوسران، این ها نه فقط شخصیت های زنده ی این داستانِ منحصربه فردند که ما را از برخی گرایش ها نیز آگاه می کنند و نشان می دهند که می تواند در درون ما اهریمن های پرتوانی یافت شوند. لولیتا باید همه ی ما، پدر و مادرها، کارگزاران جامعه و درس خوانده ها را بر آن دارد که با چشم وگوش بازتر به وظیفه ی پرورش نسلی بهتر در دنیایی امن تر توجه نشان دهیم. (لولیتا - ناباکوف - ترجمه اکرم پدرام نیا-صص11 الی15)

.........................................

پ ن 1: امیدوارم تا هفته آینده مطلب مربوط به لولیتا آماده شود.





منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/05/17/post-688/




لولیتا - ولادیمیر ناباکوف

درخواست حذف اطلاعات


همان گونه که در پُست قبلی (اینجا) ذکر شد، پیش درآمدِ رمان، متن کوتاهی است که فردی آکادمیک به نام جان ری جونیور  نوشته است و در آن عنوان می کند که متن پیشِ رویِ خواننده، اعترافات خودنوشتی است که شخصی به نام «هامبرت هامبرت» آن را در زندان نوشته است. هامبرت قبل از آغاز محاکمه به دلیل عارضه قلبی در زندان از دنیا رفته است و ِ او این نوشته ها را مطابق وصیت نامه ی هامبرت به این پروفسور داده است تا بتوان با تغییراتی آن را به چاپ رساند. بنا به تصریح ایشان متن نیاز به اصلاحات و تغییرات چندانی نداشته است که نشان از تسلطِ هامبرت بر ادبیات انگلیسی دارد.

هامبرت در سال 1910 در پاریس به دنیا آمده است. در سه سالگی مادرش را در اثر برخورد صاعقه از دست می دهد. پدرش هتلدار است و کودکی اش در رفاه می گذرد و نی که دور و بر پدرش هستند قربان صدقه اش می روند و دست نوازش بر سرش می کشند. در تابستان سال 1923 با دختری همسن و سال خود به نام آنابل آشنا می شود و این آشنایی اوج می گیرد اما هربار که می خواهد به وصل بیانجامد اتفاقی کوچک آنها را ناکام می گذارد. خیلی زود آنابل در اثر ابتلا به بیماری از دنیا می رود اما هامبرت هیچگاه نمی تواند او را فراموش کند و آمیختگی روحی او با آنابل تا سالها ادامه دارد. این واقعه به زعم راوی و احتمالاً برخی روانکاوان موجب می شود گسلی در زندگی هامبرت پدید بیاید. بخشی از وجود او در این سوی گسل به حیات خود ادامه می دهد (مدرسه را به پایان می رساند و به می رود و...) اما بخشی دیگر از وجود او در آن سوی شکاف باقی می ماند به نحوی که هامبرت در ارتباطات بعدی خود با ن پیوسته در جستجوی آنابل است و نهایتاً این چنین می شود که او نیاز جسمی و روحی خود را در دخترکان نوبالغی همچون آنابل جستجو می کند.

این جستجوها البته به واسطه محدودیت های اجتماعی و قانونی خطرناک است و چنانچه او دست از پا خطا کند مجازات های سنگینی در انتظارش خواهد بود. از این زاویه هامبرت خودش را فردی ترسو می داند اما یک بار که احساس شجاعت می کند در پی یک آگهی تبلیغاتی برای ی نیاز ویژه خود سر از بازار سیاه و غیررسمی درمی آورد و با گروهی زورگیر روبرو می شود و از به عینیت رساندن تصورات ذهنی اش پشیمان می شود. برای اینکه در اثر فشارهای اینچنینی دچار دردسر نشود به فکر ازدواج می افتد. زنی لهستانی تبار به نام والریا را با توجه به رفتارهای ک نه ای که دارد انتخاب می کند. بعد از چهار سال زندگی مشترک، ارثیه ای از طرف عمویش به او می رسد به شرط اینکه بنا به وصیت متوفی به برود. والریا از رفتن به استنکاف می کند و هامبرت پس از طلاق به تنهایی به می رود. به مشاغلی از جمله انجام کارهای پژوهشی در ادبیات فرانسه برای دانشجویان انگلیسی زبان مشغول می شود اما فشارهای روانی- موجب می شود چند نوبت در آسایشگاه بستری شود.

نهایتاً تصمیم می گیرد برای تکمیل کارهای پژوهشی اش به شهری دورافتاده برود و در خانه پسرعموی یکی از کارمندان سابق عمویش مستقر شود. یکی از آیتم هایی که او را به این سفر ترغیب می کند آن است که این پسرعمو دختری 12 ساله دارد. پیش از رسیدن او خانه ی پسرعمو در آتش می سوزد و میزبان از او می خواهد به خانه یکی از آشنایان به نام هیز برود. هامبرت که قصد بازگشت دارد در خانه ی خانم هیز با دخترک دوازده ساله ای روبرو می شود که به قول خودش انگار روح آنابل در او حلول یافته است. از بازگشت صرفنظر می کند و در آن خانه مستقر می شود و داستان او با این دخترک که لولیتا می نامدش آغاز می شود...

جرم هامبرت در اوا این سرگذشت نامه برای ما مکشوف می شود و اگر این اعترافات نبود ریشه های ارتکاب این جرم بر همگان پوشیده می ماند؛ ریشه هایی که خود، جرمِ سنگینِ دیگری است و به همین دلیل هامبرت تأکید دارد که این نوشته ها بعد از مرگ خودش و ... به چاپ برسد. این سرگذشت نامه چنان چندوجهی و لایه لایه از کار درآمده است که بعید می دانم هیچ خواننده یا قاضی عادلی با یک بار خواندن آن بخواهد حکمش را صادر کند! راز جذ ت کتاب علیرغم موضوع دهشتناک آن در همین نظم و دقت و پیچیدگی سرگذشت نامه است.

در ادامه مطلب تلاش شده است با برخی وجوه داستان زورآزمایی شود.

*****

ترجمه ی خانم پدرام نیا تقریباً اولین و تنها ترجمه این کتاب است. خوشبختانه ترجمه مرحوم ذبیح الله منصوری را داشتم و... مقایسه که نه!... مقداری از آن را خواندم. می توان آن کتاب را برداشت های ایشان از رمان ناباکوف دانست. تاکنون دو نسخه سینمایی بر اساس این رمان ساخته شده است: استنلی کوبریک (1962) و آدریان لین (1997) که طبیعتاً این دو نسخه هم برداشت هایی از کتاب هستند!

................

مشخصات کتاب من: ترجمه اکرم پدرام نیا، نشر زریاب (افغانستان)، تابستان1393

پ ن 1: نمره من به کتاب 5 از 5 است. گروه b (نمره در سایت گودریدز 3.9 در سایت آمازون 4.1 ).

پ ن 2: توصیه من این است که در خوانش اول به ارجاعات و پی نوشت هایی که مترجم محترم زحمت گردآوری آن را کشیده است مراجعه نکنید چون ممکن است در همان ابتدا برخی از جذ ت های داستان را از بین ببرد اما مراجعه به آنها در خوانش دوم لازم و واجب است. البته چندتا از آنها مثل ص123 و ص357 اشتباه است.

پ ن 3: بازخوردهای اولیه و برچسب هایی که به این داستان خورده است را همه شنیده ایم... یک نمونه ی ساده اش نظر سردبیر نشریه س ا پرس لندن است که آن را « وگرافی محض» خواند. در نوشته های مختلف درخصوص تأثیرگذاری این داستان عنوان می شود که در حال حاضر به دختران نوبالغ افسونگرِ و چه و چه، لولیتا می گویند! که این فقره ی اخیر نشان می دهد چرا ناباکوف به دوباره خوانی و چندباره خوانی هر کت توصیه می کند و آه و افسوس می کشد!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/05/28/post-689/لولیتا-ولادیمیر-ناباکوف




بل آمی - گی دو موپاسان

درخواست حذف اطلاعات

«ژرژ دوروا» کارمند ساده و جوانی است که چند ماه قبل از خدمت نظام در الجزایر به پاریس بازگشته است. دوست دارد غذای خوب و کافی بخورد و از تفریحات مورد علاقه اش بهره مند شود اما حقوق او کفاف نمی دهد:

«عطشی داغ، عطش مخصوص تابستان امانش را بریده بود، به احساس دلپذیری فکر می کرد که بر اثر نوشیدن مایعی خنک در دهان و گلو ایجاد می شود. ولی اگر فقط دو لیوان آبجو می خورد، بایستی با شام فرداشب وداع می کرد، و او با ساعت های گرسنگی پایان ماه به خوبی آشنا بود

او شبی در چنین حال و احوالی مشغول قدم زدن در یکی از خیابانهای معروف پاریس است که با یکی از هم خدمتی های قدیمش به نام «چار فورستیه» برخورد می کند. فورستیه در یکی از رو مه ها مسئولیت مهمی دارد و اوضاع مالیش حس روبراه است. فورستیه با دیدن فلاکت ژرژ به او پیشنهاد می کند فردا در مهمانی شام در خانه اش شرکت کند تا ضمن معرفی او به مالک رو مه بتواند کاری برای او در رو مه فراهم کند. او همچنین پولی به ژرژ می دهد تا لباس هایی درخور تهیه کند تا بتواند از این فرصت استفاده کند و خودی نشان بدهد. همه چیز مطابق برنامه پیش می رود و ژرژ به عنوان خبرجمع کن در رو مه استخدام می شود.

حالا حقوق او این امکان را فراهم می کند تا بخش قابل توجهی از رویاهای سابقش را تحقق بخشد اما این طبیعت غالب افراد بشر است که رویاهایشان مدام به روز شود. او در مهمانی شام با خانم «ک لد دو مارل» آشنا می شود و این آشنایی بخش دیگری از رویاهای او را محقق می کند. رفته رفته هزینه های او بالا و بالاتر می رود و لازم است درآمدش نیز بالا برود.

ژرژ در امور نویسندگی آدم بی مایه ایست اما فرد حقه باز و به قول خودمان زرنگی است که با فرصت طلبی می تواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. او راه بالا رفتن از نردبام اجتماعی را با سوءاستفاده از اطرافیان می یابد و نشان می دهد که در این مقوله آدم پُرمایه ایست! البته دوروا توانایی و سرمایه مهم دیگری دارد؛ قیافه دلنشینی که می تواند نظر ن را به سوی خود جلب کند. او از این سرمایه در راه مقاصد و رویاهایش نهایت استفاد را می برد.

«بل آمی» به معنای دوست قشنگ و دلپذیر، لقبی است که دخترِ نوجوانِ خانمِ دو مارل به او داده است و ن زندگیش او را به این نام خطاب می کنند. داستان نثر ساده و روانی دارد و نیم نگاهی به جامعه فرانسه در اوایل دوران جمهوری سوم و نگاهی ویژه بر رویکرد برخی افراد که در راه رسیدن به هدفشان به هر وسیله ای چنگ می اندازند، دارد.

*****

موپاسان (1850 93) فقط 43 سال در این دنیا زندگی کرد، اگر دوران کودکی و نوجوانی را از آن کم کنیم، اگر دوران انتهایی زندگی اش که به علت بیماری عملاً قادر به نوشتن نبود را از آن کم کنیم، اگر زمانی را که در تلاش معاش به شغل کارمندی مشغول بود را از آن کم کنیم، تقریباً یک دهه زمان باقی می ماند. این حساب و کتاب را از این جهت نوشتم تا وقتی می خوانیم که از ایشان شش رمان، هجده مجموعه داستان (بالغ بر سیصد داستان کوتاه)، سه سفرنامه و یک مجموعه شعر برجای مانده است حواسمان را جمع کنیم!

بل آمی دومین رمان نویسنده است که در سال 1885 منتشر شده است و 36 بار تجدید چاپ شدنش حال و احوال مالی نویسنده را کاملاً روبراه کرد. این داستان تاکنون 7 بار در سینما و تلویزیون به تصویر درآمده است. این رمان که در لیست 1001 کت که قبل از مرگ می بایست خواند حضور دارد تا کنون دو بار به فارسی ترجمه شده است: علی اصغر سروش (1347)، پرویز شهدی (1384).

...................

مشخصات کتاب من: ترجمه پرویز شهدی، انتشارات مجید، چاپ اول 1384، شمارگان 2000 نسخه، 440 صفحه.

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.7 از 5 است. (نمره در گودریدز 3.82 و در آمازون 4.2) گروه a

پ ن 2: در ادامه مطلب نامه ای از ایشان که به تازگی به دستم رسیده است آورده ام!

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/06/17/post-690/




گیرنده شناخته نشد - کاترین کرسمن تیلور

درخواست حذف اطلاعات

دو دوست آلمانی به نامهای مارتین و ما در ی ابتدای دهه ی 1930 کار و کاسبیِ قابل قبولی در زمینه ی نمایش و عرضه و فروش آثار نقاشی دارند. مارتین تصمیم می گیرد به همراه خانواده اش به وطن بازگردد. ارتباطِ صمیمیِ این دو دوست و شریک پس از ج ِ مکانی از طریق مکاتبه ادامه می یابد. کتابِ حاضر مجموعه مکاتبات این دو دوست می باشد که از نوامبر 1932 تا مارس 1934 برای یکدیگر نوشته اند. در این مدت یک سال و اتفاقات تاثیرگذاری در آلمان رخ می دهد، اتفاقاتی که تاثیرات خود را پس از چند سال بر کل دنیا می گذارد. روی کار آمدنِ هیتلر و موجی که پیش از آن به راه افتاده بود طبیعتاً به این مکاتبات راه پیدا می کند و ما به عنوان خواننده می توانیم به رایگان! چنین فضایی را تجربه کنیم و از نتیجه آن آگاه می شویم... این کتابِ کم حجم، طرح جذاب و پایان بندی جالب و تأثیرگذاری دارد.

«تنها آدم های مهم دنیا همین آدم های اهل عمل هستند. و این جا در آلمان یکی از همین عمل گرایان ظهور کرده. مردی پرشور دارد همه چیز را تغییر می دهد. زندگی یک ملت به طرفة العینی زیر و رو می شود، چون مرد عمل آمده است و من هم به او می پیوندم. فکر نکن موج دارد من را می برد. زندگی بی مصرفی را که فقط حرف بود و هیچ دستاوردی نداشت، رها می کنم. به این عظیم نوین تکیه می کنم. عمل می کنم، پس هستم. در برابر عمل، حرفی برای گفتن ندارم. من درباره ی نتیجه ی اعمالمان سؤالی نمی کنم. ومی ندارد. می دانم که این اعمال درست است، چون ضروری است، آدم هایی که این قدر شور و اشتیاق دارند ممکن نیست به راه های خطا کشیده شوند.»

*****

کاترین کرسمن تایلور (1903- 1996) در رشته ی رو مه نگاری و نویسندگی خلاق در پنسیلوانیای ایالات متحده بود و تنها سه اثر داستانی از خود به جا گذاشت که مشهورترین آنها همین کتاب است. «گیرنده شناخته نشد» در سال 1938 و پیش از آغاز جنگ جهانی دوم نوشته و منتشر شده است. استقبال از این داستان کوتاه در طول این سالها چشمگیر و به بیست زبان ترجمه شده است. در ایران نیز 5 بار ترجمه شده است:

ابراهیم یونسی 1340

حسن مرتضوی 1379

تینوش نظم جو 1382

شهلا حائری 1382

بهمن دارالشفایی 1393

مشخصات کتاب من: ترجمه بهمن دارالشفایی، نشر ماهی، چاپ اول 1393، تیراژ 2000 نسخه، 64 صفحه.

...............

پ ن 1: نمره من به کتاب 4 از 5 است. (در گودریدز 4.16 و در سایت آمازون 4.5) گروهa

پ ن 2: کتابهای بعدی به ترتیب خدای کشتار (یاسمینا رضا) و گوربه گور (فاکنر) خواهد بود.

پ ن 3: ادامه مطلب حاوی یک نامه و یک تلگراف است که همین امروز به دستم رسید!

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/06/24/post-691/گیرنده-شناخته-نشد-کاترین-کرسمن-تیلور




پرچم بالاست!

درخواست حذف اطلاعات

امان از این خشونتی که در فضای مجازیِ ما بیداد می کند... آیا وقت آن نرسیده است که از این نشانه ها بترسیم!؟ از فوتبال شروع کنیم؛ منظورم حوادث این روزهای یوم ها نیست، که آن هم البته بی ارتباط با موضوع نیست. دو سایت فوتبالی که من به آن سر می زنم varrzesh3 و 90tv است؛ در هر دوی این سایت ها امکان کامنت گذاشتن در زیر اخبار وجود دارد اما سایت اول چندان روی خوشی به کامنتها نشان نمی دهد و معمولاً زیر خبرها کامنتی نمی بینیم. اما در خبرهای سایت نود معمولاً بعد از چند ساعت تعداد قابل توجهی کامنت قابل مشاهده است. علیرغم اینکه سایت نود ادمینی دارد که دروازه بانیِ کامنت می کند کامنت های منتشر شده حاویِ مواردِ بسیاری از خشونت های کلامی است.

از مثال فوتبال که بگذریم در مسائل اجتماعی و گویا عده ای نشسته اند و با نگاه به اخبار روز، قربانی خود را انتخاب کرده و قلم مجازی شان را در دواتِ مجازی فرو می کنند و از خج طرف درمی آیند! نمی دانم چه شده است که این روزها دوات ها جنسشان به ترکیبات لجن نزدیک شده است. اطمینان دارم که نزد این گروهِ دوم (برخلاف مثال اول) خشونت (چه کلامی چه غیرکلامی) امری مذموم است و اگر پای صحبت هر کدام بنشینیم مقادیر قابل توجهی از کلمات و اصطلاحات مدرن و متمدنانه در باب جامعه مدنی، توسعه و اخلاق و و مسئولیت و... خواهیم شنید اما در عمل کوچکترین رواداری حتی نسبت به دیگرانی که مختصر زاویه ای با آنها داشته باشند را نمی بینیم.

اگر در المپیک 2020 برای رشته پرتاب لجن مدال در نظر گرفته شود به نظرتان چندبار پرچم مان بالا می رود؟! زمانی فقط یک باشگاه (ببخشید رو مه!) داشتیم که در این زمینه به پرورش استعدادها می پرداخت اما الان... واقعاً دست زیاد شده است!

..................................

پ ن 1: کتاب بعدی نمایشنامه خدای کشتار از یاسمینا رضا خواهد بود.




منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/07/01/post-692/




خدای کشتار-– یاسمینا رضا

درخواست حذف اطلاعات

خانم و آقای ری به خانه خانواده ی اوییه دعوت شده اند تا در مورد دعوای فرزندانشان با یکدیگر گفتگو کنند. پسرِ خانواده ی ری با چوب به صورت پسر خانوده ی اوییه زده که این ضربه موجب جراحاتی شده است. حال والدین این دو پسر تصمیم گرفته اند به عنوان والدینی مسئولیت پذیر با گفتگویی متمدنانه این مشکل را حل کنند و مانند اکثر پدر و مادرهایی که به خاطرِ بچه هایشان با یکدیگر دعواهای ک نه می کنند عمل نکنند. نمایشنامه ی تک صحنه ایِ خدایِ کشتار حاصل چنین تصمیمی است.

«بیایید در مورد این مسئله با یکدیگر گفتگو کنیم»

گفتگو یکی از مقدمات حل مسئله است چرا که موجب روشن شدن مسئله می گردد و پیدا راه حل را امکان پذیر می کند. وقتی ما دیگری را به گفتگو دعوت می کنیم قاعدتاً دیگری را واجد بخشی از حقیقت یا راه حل می دانیم و اگر چنین اعتقادی نداشته باشیم باب گفتگو بسته خواهد شد و چیزی که شکل می گیرد حرف زدن و خواندن بیانیه خواهد بود و به حقیقت یا راه حل ختم نخواهد شد. از این زاویه، نمایشنامه شروع بسیار خوبی دارد:

ورونیک: اینم بیانیه ی ما... شما هم می تونین بیانیه ی خودتونو بعداً بخونین...

با چنین شروعی طبعاً انتظار نمی رود گفتگویی مناسب شکل بگیرد حتی اگر صبح زود رفته باشیم گل لاله برای روی میز گفتگو یده باشیم و کیک پخته باشیم و رفتار مدنی از خود نشان بدهیم و ... این نشست هم در ابتدا طبق روال مدنی پیش می رود اما هرچه صحبت به درازا می کشد موقعیت هایی پدید می آید که هرکدام از این چهار شخصیت نشان بدهد چه چیزی در چنته دارد و پشت نقاب مدنیت چه چهره ای را پنهان کرده است.

 *****

مشخصات کتاب من: ترجمه ساناز فلاح فرد، انتشارات نیلا، چاپ یکم 1390، تیراژ 2200 نسخه، 87 صفحه (قطع جیبی)

پ ن 1: در مورد نویسنده و آثارش اینجا را بخوانید.  

پ ن 2: از این نمایشنامه سه ترجمه انجام شده است: مائده طهماسبی (نشر قطره)، ساناز فلاح فرد (نشر نیلا)، علیرضا کوشک جلالی (نشر افراز).

پ ن 3: رومن پولانسکی بر اساس این کتاب کشتار را در سال 2011 ساخت. فیلنامه توسط یاسمینا رضا نوشته شد.

پ ن 4: نمره من به کتاب 4 از 5 است. (در سایت گودریدز 3.8 و در آمازون 4.1) گروه a

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/07/05/post-693/خدای-کشتار-–-یاسمینا-رضا




چشم گربه – مارگارت اتوود

درخواست حذف اطلاعات

«الین ریزلی» بانوی نقاش میانسالی است که در اوایل دهه هشتاد میلادی به شهر زادگاهش تورنتو، بازگشته است تا در نمایشگاهی که برای مرور آثار او ترتیب داده شده، شرکت کند. الین پس از ورود به شهر طبعاً وارد دنیای خاطرات کودکی و نوجوانی می شود و خواننده را همراه خود به سفری می برد که ابتدای آن به سالهای جنگ دوم جهانی در تورنتو بازمی گردد. شهری که از آن نفرت دارد و در دوران جوانی از آن به همراه فرزند کوچکش فرار کرده است. او واقعاً دوست ندارد حتی برای یکی دو روز به آنجا برود... ولی انگار باید برود! این نمایشگاه تأثیری در فروش آثار او ندارد و همینطوری هم آثارش به فروش می رود اما علیرغم ترس و تردید، کششی مبهم به این سفر دارد. ترس و تردیدی که ریشه در کودکی او دارد. این سفر، سفری درونی و  نوعی خودشناسی است. او به عمق زمان خیره می شود و چیزهایی را به سطح می آورد....

کتاب حاوی 15 بخش و 75 فصل است. فصل ابت هر بخش در زمان حال روایت می شود و فصول بعدی به روایت گذشته می پردازد. هر بخش عنوانی دارد که این عناوین برگرفته از نام هایی است که الین بر نقاشی های خود گذاشته است. عنوان کتاب هم نام یکی از تابلوهاست. البته این نام ها به موضوعات مهم و تأثیرگذار دوره های مختلف زندگی او اشاره دارد. «چشم گربه» یک یادگاری از دوران کودکی است... یک یادگاری فراموش شده که به تازگی دوباره جلوی چشم آمده است و همانند کلیدی برای باز برخی درهای بسته در ناخودآگاه عمل می کند. چشم گربه نوعی تیله یا سنگ مرمر با رگه های رنگی است... اگر برایتان سؤال پیش بیاید که بالا ه تیله یا سنگ مرمر؟ باید شما را به خواندن ادامه مطلب دعوت کنم!

******

ار این نویسنده مطرح کانا شش اثر در فهرست اولیه 1001 کت که قبل از مرگ می بایست خواند حضور داشت که البته در حال حاضر تعداد آنها به سه اثر کاهش یافته است: کفپوش، چهره پنهان، آدمکش کور، چشم گربه، سرگذشت ندیمه، عروس فریبکار (مواردی که زیر آن خط کشیده شده است موارد باقیمانده در لیست هستند).

مشخصات کتاب من: ترجمه سهیل سُمّی، انتشارات مروارید، چاپ اول تابستان 1390، تیراژ 1650 نسخه، 522صفحه

........................

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.8 از 5 است (در سایت گودریدز 3.93 و در آمازون 4.1). گروه b

پ ن 2: در این تعطیلاتی که گذر م دو نمایشنامه وانیا (چخوف) و مجلس ضربت زدن (بهرام بیضایی) را خواندم و در مورد آنها خواهم نوشت. کتاب بعدی که شروع خواهم کرد لولیتا از ناباکوف خواهد بود.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/03/21/post-681/




وانیا - آنتوان چخوف

درخواست حذف اطلاعات

نمایشنامه ای در چهار که کل ماجرای آن در ملکی روسی می گذرد؛ ملکی که در حال حاضر به ی بازنشسته به نام سربریاکوف تعلق دارد و در واقع جهیز همسر اول ایشان بوده است و توسط دخترش سونیا و او ایوان پترویچ ووی نیتسکی اداره می شود. سربریاکوف بعد از مرگ زن اولش با زنی جوان به نام یلنا ازدواج کرده است. این پروفسور بعد از بازنشستگی به دلیل مخارج زیادِ زندگی در شهر، به ملک خود بازگشته است. با حضور سربریاکوف و همسر جوانش در این ملک، زندگی نین آن دچار تغییر و تحولاتی شده و از روال معمول و یکنواخت پیشین خارج شده است؛ از تغییر ساعات خورد و خوراک و خواب گرفته تا امور دیگر. به عنوان مثال حضور یلنای زیبا و جوان موجب شده است وانیا به تکاپو بیفتد تا به هر نحوی شده نظر یلنا را به خودش جلب کند و از طرف دیگر پزشکی که تا پیش از این ماهی یک بار به آنها سر می زد (و سونیا به او علاقه دارد) حالا به بهانه ویزیت پیر بیش از پیش به آنجا می آید و...

*****

آیا ملال زندگی یکنواخت روزمره با چنین ترفندهایی قابل رفع است!؟ چه چیزهایی می توان یافت که زندگی را برای ما معنا یا جذاب کند؟ آیا خارج شدن از یکنواختی همیشه گزینه خوشایندی است؟ آیا ملال و روزمرگی و مسائلی از این دست محصولات دوران مدرن است؟

پیرامون مضمون اصلی این نمایشنامه می توان سوالاتی از این دست مطرح و به آن فکر کرد. این سوال آ مرا به یاد جمله زیر انداخت؛ جمله ای که مشابهش را زیاد به کار می بریم و یا زیاد می شنویم: «روز می سوزانیم و روزگار می گذرانیم.» در ادامه مطلب خواهم نوشت این جمله را که غلظت ادبی آن هم بالاست چه ی گفته است!

*****

آنتوان چخوف (1860-1904) از مشهورترین نویسندگانِ داستانِ کوتاه و نمایشنامه در روسیه محسوب می شود. او همزمان با تحصیل در رشته پزشکی نوشتن در نشریات را آغاز کرد و پس از فارغ حصیلی نیز به صورت حرفه ای نوشتن را ادامه داد و در طول حیات کوتاهش بیش از 700 داستان کوتاه و نمایشنامه منتشر کرد. او در ابتدای جوانی به بیماری سل دچار شد و عاقبت با همین بیماری از دنیا رفت.

وانیا (1899) حداقل سه بار به فارسی ترجمه شده است: سروژ استپانیان، هوشنگ پیرنظر، احسان مجیدتجریشی.

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ ترجمه هوشنگ پیرنظر، نشر قطره، چاپ پنجم 1390، تیراژ 1100 نسخه، 110 صفحه.

پ ن 2: نمره من به کتاب 3.7 از 5 و گروه a (نمره در گودریدز 3.84 نمره در آمازون 4.3 )

پ ن 3: دو لینک مفید در مورد این نمایشنامه اینجا و اینجا

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/03/30/post-682/دایی-وانیا-آنتوان-چخوف




مجلس ضربت زدن – بهرام بیضایی

درخواست حذف اطلاعات

پاییز سال 1379 اتفاقاتی در ایران رخ داد که هرچند افراد مختلفی تلاش د به زوایای مختلف آن نور بتابانند اما برخی از ابعاد آن هنوز سؤال برانگیز باقی مانده است. عده ای عناصر خودسر با استفاده از امکانات و قدرتی که در اختیار داشتند اقداماتی انجام دادند که به قتل های زنجیره ای معروف شد. این نمایشنامه در فضای پس از این اتفاقاتِ وحشیانه و وحشتناک، نوشته شده است.

یک گروه نمایشی قصد دارند نمایشنامه ای بر اساس شخصیت اول شیعیان به روی صحنه بیاورند؛ پیشنهادی که در این زمینه به آنها داده شده است به قول دستیار کارگردان پیشنهادی است که هر ده سال یک بار نصیب گروه های نمایشی از این دست می شود. این کار برای کارگردان و بازیگران آن می تواند از لحاظ اقتصادی قابل توجه باشد اما برای نویسنده این پیشنهاد می تواند یک تله هم باشد! او باید کار غیرممکنی را انجام بدهد تا مورد شک قرار نگیرد! اما او نمی خواهد در این مسابقه تظاهر وارد شود تا به طور مداوم خودش و اعتقاداتش را اثبات کند. اما چرا این کار را غیرممکن می داند؟ چون باید نمایشنامه ای بنویسد که شخصیت اصلی آن نباید روی صحنه بیاید! او باید تصویر ستایش آمیزی از یک شخصیت برگزیده بدهد که نباید از او تصویری داد. در واقع تقابلی که میان دو تفکر یا دو طرف یک درگیری است با غیبت شخصیت اصلی، یکطرفه است و شکل نمی گیرد:

... اولیا را نمی شود نشان داد؛ چون خوبند! ]...[ اینطوری ناچار فقط می شه اشقیارو نشون داد، تازه اون هم منهای شقاوتشون – البته برای جلوگیری از بدآموزی – و اما نتیجه؟ وقتی بدیِ بدها رو ازشون بگیری، خوب می شن و دیگه معلوم نیست چرا ما نفیِ شون می کنیم. بدها اون قدر خوب می شن که گاهی حتا خوبهارو ستایش می کنن؛ و دیگه معلوم نیست چرا با اونا دشمنن و اونارو می کُشن. و این وسط تعیین کنید تکلیف نویسنده را!...

این محدودیت وقتی خنده دار می شود که بدانیم در قرون گذشته در شبیه خوانی ها و تعزیه ها چنین محدودیتی وجود نداشته است. نویسنده تلاش می کند کار را به پیش ببرد و البته با تمسک به تجربیات و دانسته های خود به طریقی حرف هایی که باید بزند را می زند که در ادامه مطلب چند بُرش از آن را خواهم آورد.

نمایش در واقع ترکیبی از گفتگوهای بین نویسنده و کارگردان و بازیگران (نقش های ابن ملجم و قطامه و دو اعر دیگر ) از یک طرف و از طرف دیگر تمرین و بیان متن هایی است که نویسنده آماده کرده است. روایت نویسنده از جایی آغاز می شود که ابن ملجم و دو اعر دیگر با یکدیگر مجلس کرده و پیمان می بندند تا سه ترور را در یک زمان انجام دهند... مجلس ضربت زدن... یکی را به خاطر ظلمش، یکی را به خاطر مکرش و دیگری را به واسطه عدلش... سرانجام کار را البته همه می دانیم: عد کشته شد و ظلم و مکر به حیات خود ادامه دادند.

*****

مشخصات کتاب من: انتشارات روشنگران و مطالعات ن، چاپ اول 1381، تیراژ 5000 نسخه، 82صفحه.

پ ن1: نمره من به کتاب 4 از 5 است (در گودریدز 3.77).گروه b

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/04/10/post-683/




داستان کوتاه صوتی - آنتوان چخوف

درخواست حذف اطلاعات

چند روز قبل در هنگام رانندگی داشتم به رادیو ورزش گوش می . مجری برنامه از مخاطبان می خواست که تماس بگیرند و از جالب ترین اتفاقات جام جهانی فوتبال حرف بزنند. یکی از هموطنان طی تماسی اعلام کرد که سروصدای هواداران تیم ملی در کنار هتل تیم ملی پرتغال یکی از جالب ترین حواشی جام جهانی بود... تصویر و تصور مثبتی که این هموطن از این اتفاق روایت کرد بقدری شور بود که مجری را به واکنش واداشت که این اتفاق امری منفی بود. مجریان معمولاً از کنار این گونه اظهار نظرها می گذرند و یا در نهایت به گونه ای عنوان می کنند که گویا عده ی معدودی دچار چنین خطایی شده اند و خلاصه که ان شاءالله که گربه است!

باید اعتراف کرد که گربه نیست! وقتی وصول به نتیجه تحت هر شرایطی مطلوب باشد، و به انحاء مختلف همین را به خورد مخاطب می دهیم دیگر جای گلایه نیست. به عنوان مثال کافیست که در یکی از بازی های تیم ملی والیبال در لیگ جهانی یا مسابقه ای مهم در سالن مجموعه حاضر شوید؛ صدای بوق ها سرسام آور است و واقعاً امکان لذت بردن از بازی و همچنین تشویق بازیکنان را سلب می کند اما چرا ی مانع آن نمی شود یا در مذمت آن سخن نمی گوید!؟ چون این سروصدا موجب می شود تمرکز تیم حریف به هم بریزد!! آن هموطنانی که شب در کنار هتل تیم پرتغال سروصدا راه انداخته بودند نیز همین نیت را داشتند!

البته این را هم نباید از نظر دور داشت که با پخش این ، میلیون ها نفر ما را می بینند و مگرنه این که افراد سرشناس را میلیون ها نفر می بینند!؟ پس شاد و پیروزمندانه ادامه بدهیم! این داستان چخوف هم بی ارتباط به پایان این مطلب کوتاه نیست:

خوشحالی – آنتوان چخوف – ترجمه سروژ استپانیان

فایل داستان صوتی را از اینجا کنید.

******

پ ن 1: دو کتاب بعدی لولیتا (ناباکف) و آنسوی حریم فرشتگان (فورستر) خواهد بود.

پ ن 2: قبلاٌ هم در مورد بوق های مشمئزکننده اینجا نوشته بودم.





منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/04/17/post-684/




آنسوی حریم فرشتگان - ادوارد مورگان فورستر

درخواست حذف اطلاعات

یک خانواده انگلیسی سنتی با نام خانوادگی هریتون را تصور کنید؛ مادری مقتدر که به تمام شئونات خانواده نظارت دارد و در امر تربیت تمام منسوبین به خانواده اهتمام ویژه ای دارد تا بر نمای بیرونی خانواده کوچکترین خدشه ای(به قول اسبق آموزش پرورش خطشه ای) وارد نشود و همه چیز طبق روال استانداردهای خانواده در انگلستان (انگلستانِ سال های ابت قرن بیستم) پیش برود. حالا فرض کنید پسر ارشد خانواده بخواهد با ی ازدواج کند که با معیارهای مادر نمی خواند! طبعاً مادر همه تلاشش را می کند تا این وصلت سر نگیرد و پس از سر گرفتن همه تلاشش را می کند تا عضو جدید خانواده خودش را مطابق معیارها تغییر دهد. این اتفاقات همگی قبل از شروع داستان رخ داده است و حتی پسر ارشد خانواده پیش از شروع روایت روی در نقاب خاک کشیده است و پس از مرگ او، این خانواده به هر ترتیبی، موفق شده است تا عروس خانواده (لیلیا) را در خانه ای در خود اسکان دهد تا بتواند بر تربیت او و نوه ی خانواده (ایرما) نظارت کافی داشته باشد.

داستان از جایی آغاز می شود که اعضای خانواده برای بدرقه لیلیا به ایستگاه راه آهن آمده اند. قرار است لیلیا برای سفری ی اله به ایتالیا برود. خانواده از تدارک این سفر اه مختلفی دارد: اول اینکه با دور لیلیا از انگلستان رابطه او با مرد جوانی به نام کینگ کرافت گسسته و از لکه دار شدن اسم خانوادگی جلوگیری می شود. دوم اینکه با دور شدن لیلیا، تربیت ایرما به انحصار خانواده درمی آید. سوم اینکه در این مسافرت و در همراهی با یک دوشیزه ی استاندارد (مطابق معیارهای خانواده) به نام کارولین ممکن است چیزهای مفیدی یاد بگیرد و رفتارش تصحیح شود. و در آ با دیدن ایتالیا که نه فقط تفرجگاه که به منزله ی یک (به عقیده فیلیپ هریتون برادرشوهر لیلیا) محسوب می شود  سطح فهم و شعورش بالا برود.

این مسافرت آغاز می شود اما جریانات مطابق اه از پیش تعیین شده پیش نمی رود و مشکلاتی اساسی رخ می دهد که همه هریتون ها را تحت تأثیر خود قرار می دهد و...

*****

ادوارد مورگان فورستر (1879-1970) نویسنده انگلیسی است که عمده شهرتش به واسطه رمان گذری به هند و کارهایش در زمینه نقد ادبی است. نخستین اثر او همین کتاب است که در سال 1905 و در سن 26 سالگی منتشر شد. از میان 6 رمان و چند مجموعه داستان کوتاه او چهار اثر در لیست 1001 کت که قبل از مرگ می بایست خواند حضور داشت: گذری به هند، هواردز اند، اتاقی با یک منظره و همین کتاب؛ که البته در ورژن های اخیر این لیست، کتاب حاضر از لیست خارج شده است. از آثار معروف او در زمینه رمان و نقد ادبی کتاب «جنبه های رمان» است که مجموعه ای از سخنرانی های او پیرامون رمان در کالج ترینیتی کمبریج می باشد.

مشخصات کتاب من: ترجمه شیرین تعاونی، انتشارات نیلوفر، چاپ دوم 1380، تیراژ 2200 نسخه، 241 صفحه.

..................

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.5 از 5 است. گروه a (در سایت گودریدز 3.62 و در سایت آمازون 3.8 )

پ ن 2: کتاب های بعدی لولیتا (ناباکف) و بل آمی (گی دو مو پاسان) خواهد بود.



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/04/26/post-685/آنسوی-حریم-فرشتگان-ادوارد-مورگان-فورستر




سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی - بازنویسی سیدجواد طباطبایی

درخواست حذف اطلاعات

«سقوط اصفهان و فروپاشی شاهنشاهی پرشکوه صفویان یکی از بزرگ ترین دگرگونی های سده های متا تاریخ ایران بود و بسیاری از پژوهندگان، به درستی، یورش افغانان را با حمله اعراب و یورش مغولان مقایسه کرده اند. جای شگفتی است که در نوشته های تاریخی ایران دربارهٔ علل و زمینه های این ش ت و پی آمدهای اسفناک آن برای تاریخ و مردم این کشور مطلب جدی و مهمی نیامده است؛ در این مورد نیز تنها اشاره های با معنا به آن حوادث را مدیون گزارش های انگشت شمار بیگانگانی هستیم که در زمان یورش افغانان و محاصرهٔ اصفهان در ایران به سر می بردند...»

یوداش تادوش کروسینسکی (1675-1756) راهب یسوعی لهستانی در سالهای اوا سلسله صفوی در اصفهان اقامت داشت. او همچون مبلغان مذهبی دیگر که گزارشاتی از اوضاع و احوال محل مأموریت خود تهیه می د، گزارش جامعی از وقایعی که منجر به سقوط اصفهان و انقراض سلسله صفویه گردید برای س رستی فرقه یسوعیان در فرانسه ارسال کرد. س رست مربوطه با توجه به اینکه صفویان متحد بالفعل و بالقوه اروپایی ها در مقابل خطر امپراتوری عثمانی بود این گزارش را بااهمیت تشخیص داد و آن را در اختیار راهبی به نام آنتوان دو سِرسو قرار داد و شخص اخیر بر پایه گزارش کروسینسکی و منابع دیگر کت با عنوان «تاریخ واپسین انقلاب ایران» به زبان فرانسوی منتشر کرد(1728). طبعاً با توجه به اهمیت موضوع، این کتاب خیلی زود به زبان های انگلیسی و ایتالیایی ترجمه و منتشر شد.

همچنین نسخه ای از گزارش کروسینسکی به دربار عثمانی ها رسید و به زبان ترکی عثمانی ترجمه و منتشر شد. جالب است که این ترجمه، دوباره به لاتین بازگردانده شد و پس از آن به زبان آلمانی نیز ترجمه و منتشر شد(1731). همه این تالیف و ترجمه ها ظرف سه سال انجام شد و این در زمانی بود که هنوز بخش های مرکزی ایران تحت کنترل اشرف افغان بود. گزارش کروسینسکی نهایتاً پس از گذشت یک قرن و پس از ش ت ایران در جنگهای ایران و روس به دستور عباس میرزا به فارسی ترجمه شد و با عنوان عبرت نامه منتشر شد.

بازنویسی طباطبایی در کتابِ حاضر، گزارشی کوتاه از حوادث منجر به سقوط اصفهان و توضیح برخی علت های فروپاشی ایران در پایان عصر صفوی بر پایه روایت کروسینسکی و دو سِرسو است.     

... هرگز تسخیر کشوری بزرگ به بهایی ارزان تر از این انجام نشد و انی که آن را عملی د، به هیچ وجه تصور نمی د بتوانند از عهده چنین کاری برآیند...

*****

ترجمه دنبلی از گزارش کروسینسکی، پس از انقلاب حداقل دو بار تصحیح و منتشر شده است: مریم میراحمدی (توس-1363) و یدالله قائدی (آناهیتا-1370). کتاب دو سِرسو نیز دو نوبت ترجمه شده است: ولی الله شادان (کتابسرا-1364) و ساسان طهماسبی (کتابسرا-1391).

به نظر می رسد کتابِ حاضر (سقوط اصفهان...) به سبب حجم کم و روانی نثر و گزیده گویی و ضرب آهنگ مناسب متن و عوامل دیگر مدخل مناسبی است به این مقطع مهم از تاریخ ایران...

مشخصات کتاب من: نشر نگاه معاصر، چاپ چهارم 1390، تیراژ 2000 نسخه، 90 صفحه

........................................

پ ن 1: در ادامه مطلب یکی دو نکته متفرقه اما مرتبط با موضوع آمده است.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/05/03/post-686/سقوط-اصفهان-به-روایت-کروسینسکی-بازنویسی-سیدجواد-طباطبایی




ولادیمیر ناباکوف

درخواست حذف اطلاعات

در نظر داشتم با انتخاب چند پاراگراف از کتاب، خودم و شما را آماده ورود به فضای رمان لولیتا کنم اما بعد از انتخاب پاراگراف ها دیدم بهترین پیش درآمد، پیش درآمدی است که خود ناباکوف برای این رمان در نظر گرفته است و آن را از قلم فردی آکادمیک با نام جان ری جونی یر در ابتدای کتاب می آورد. بخش اعظم این پیش درآمد را در زیر می آورم:

لولیتا و اعتراف نامه ی زن مرده ای سفیدپوست دو عنوانی است برای تلی از نوشته های غریب که چندی پیش به دست نگارنده ی این یادداشت رسید و این پیش درآمد بر آن نگاشته شد.

«هامبرت هامبرت» نویسنده ی آن نوشته ها، در 16 نوامبر 1952، درست چند روز پیش از آغاز محاکمه اش، در اثر بسته شدن سر گ های قلبی درگذشت. ش ]...[ کار ویرایش این دست نوشته ها را به من سپرد، زیرا در بندی از وصیت نامه ی موکل اش ]...[ این اختیار داده شده که با استفاده از عقل و درایتش همه ی کارهای آماده سازی و چاپ لولیتا را انجام دهد. بر این اساس، ]...[ برای ویرایش این اثر مرا برگزید، چون به تازگی به خاطر کار برجسته ی «do the senses make sense? » که در آن برخی ح های ناخوشی و انحراف های بررسی شده است جایزه ی پلینگ را دریافت کرده ام.

ویرایش این دست نوشته به رغم تصور هردوی ما کار ساده ای بود. به جز رفع چند اشتباه آشکار دستوری و پنهان ِ بجای جزییات مهم، این زندگی نامه دست نخورده چاپ می شود. البته هامبرت هامبرت خودش هم سعی کرده بود این موارد را پنهان کند، اما هنوز مثل تابلوهای راهنمایی و سنگ های قبر در متن نمایان بودند (منظور اسم جاها یا افرادی ست که به اقتضای تجربه و نوع دوستی باید عوض می شدند). اسم خانوادگی عجیب نویسنده از نوآوری های خود اوست؛ و این نقاب، بر اساس خواسته ی ی که خود آن را بر چهره زده، نباید برداشته می شد، نق که از پس آن، همچنان، دو چشم افسونگرش می درخشد...

ممکن است آدم کنجکاوی در جستجوی منابع مربوط به جرم هامبرت هامبرت به رو مه های سپتامبر و اکتبر سال ۱۹۵۲ مراجعه کند، اما همه ی چیزهای لازم را به دست نخواهد آورد و اگر این زندگی نامه به دست من نمی رسید، همچنان علت و هدف این جرم به شکل راز سربسته ای باقی می ماند.

اگر لولیتا به عنوان رمان خوانده شود، با موقعیت ها و احساساتی که در آن به کار رفته، برای خواننده ای که آن را به خاطر سرگرمی و به بهانه های کم ارزش می خواند به شدت مبهم می ماند و دیدگاه چنین خواننده ای نسبت به اثر افت می کند. درست است، حتا یک واژه ی ناپسند و هرزه در تمام کتاب یافت نمی شود و بی گمان فرهنگ ستیز سرسختی که به واسطه ی آداب و رسوم مدرن آماده ی پذیرش بی چون وچرای زنجیره ای از حرف های بی تربیتی و زشت در رمانی است با ندیدن این حرف ها در این کتاب به شدت شگفت زده خواهد شد. با این همه، اگر منِِ ویراستار برای خشنودی حس متناقض محافظه کار ی ام سعی می صحنه هایی را که برخی از آدم ها ممکن است « انگیز» بخوانند رقیق یا حتا حذف کنم ]...[ بهتر بود که به کل از چاپ لولیتا چشم پوشی می شد، زیرا آن صحنه هایی که ممکن است بیجا به صحنه های انگیز متهم شوند کاراترین عناصر برای پیشبرد این تراژدی اند و به آرمان های برتر اخلاقی می انجامند. شاید آدم های بدبین بگویند که آگهی های وگرافی هم همین ادعا را دارند؛ اما، از سوی دیگر، فردی دانش آموخته ممکن است پاسخ دهد که اقرار پرشور و حرارت هامبرت هامبرت به واقع هیاهوی بسیار است برای هیچ. زیرا بنا به آمار محافظه کارانه ی بلانش شوارتزمن دست کم ۱۲% از مردان یی (آمار لفظی) سالانه به گونه ای از آن چه هامبرت هامبرت با چنان سرخوردگی شرح می دهد لذت می برند؛ یا اگر این خاطره نویس مجنون ما در تابستان سرنوشت ساز ۱۹۴۷ به یک روان آسیب شناس کاردان مراجعه می کرد، شاید هیچ کدام از این فاجعه ها پیش نمی آمد، ولی در آن صورت چنین کت هم نبود.

امید است که خواننده این مفسر را ببخشد، چون همان دیدگاهی را که در کتاب ها و درس گفتارهای خودش آورده در این جا تکرار کرده و همواره گفته که «ناخوشایند» در بیشتر موارد هم معنی ست با «نامعمول»؛ و هر کار بزرگ هنری همیشه نو و خلاقانه است و به همین دلیل نامعمول یا ناخوشایند است، و بنابه سرشتش باید کم و بیش شگفت آور و تکان دهنده باشد. با گفتن این حرف ها نمی خواهم هامبرت هامبرت را بستایم. تردیدی نیست که او آدم وحشتناک و زبونی ست و نمونه ی آشکاری از بیمار جذامی اخلاقی، ترکیبی از دد و شوخ مزاجی که این شوخ مزاجی شاید بدی آشکار او را بپوشاند، اما این هم سبب گیرایی او نمی شود. هامبرت بسیار دمدمی مزاج است و خیلی از نظرهای سطحی ای که او در مورد مردم و اتفاق های این کشور می دهد، مس ه است. از آن گذشته، آن درستکاری ناگزیری که در این اعتراف نامه نشان می دهد او را از گناه نیرنگ و شرارت بری نمی کند و بی گمان آدمی ست غیرطبیعی و ناجوانمرد. اما به راستی چطور توانسته با قلم نرمَش مهربانی به لولیتا و دلسوزی برای او را چنان مجسم سازد که ما را معجزه آسا فریفته ی کتابش کند در حالی که همزمان از نویسنده اش بیزاریم؟!

تردیدی نیست که کتاب لولیتا از نظر تاریخچه نگاری پزشکی از آثار کلاسیک محفل روانپزشکی خواهد شد و از نظر هنر از جنبه ی تاوان پس دادن برای گناهان فراتر خواهد رفت؛ اما مهم تر از اهمیت علمی و ارزش ادبی اش تاثیر اخلاقی رفتاری ای ست که می تواند بر خواننده های جدی داشته باشد، زیرا در این مطالعه ی رقت انگیزِ فردی درسی عمومی نهفته است؛ کودک نافرمان، مادر خودبین، شیدای هوسران، این ها نه فقط شخصیت های زنده ی این داستانِ منحصربه فردند که ما را از برخی گرایش ها نیز آگاه می کنند و نشان می دهند که می تواند در درون ما اهریمن های پرتوانی یافت شوند. لولیتا باید همه ی ما، پدر و مادرها، کارگزاران جامعه و درس خوانده ها را بر آن دارد که با چشم وگوش بازتر به وظیفه ی پرورش نسلی بهتر در دنیایی امن تر توجه نشان دهیم.

.........................................

پ ن 1: امیدوارم تا هفته آینده مطلب مربوط به لولیتا آماده شود.





منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/05/17/post-688/




چشم گربه – مارگارت اتوود

درخواست حذف اطلاعات

«الین ریزلی» بانوی نقاش میانسالی است که در اوایل دهه هشتاد میلادی به شهر زادگاهش تورنتو، بازگشته است تا در نمایشگاهی که برای مرور آثار او ترتیب داده شده، شرکت کند. الین پس از ورود به شهر طبعاً وارد دنیای خاطرات کودکی و نوجوانی می شود و خواننده را همراه خود به سفری می برد که ابتدای آن به سالهای جنگ دوم جهانی در تورنتو بازمی گردد. شهری که از آن نفرت دارد و در دوران جوانی از آن به همراه فرزند کوچکش فرار کرده است. او واقعاً دوست ندارد حتی برای یکی دو روز به آنجا برود... ولی انگار باید برود! این نمایشگاه تأثیری در فروش آثار او ندارد و همینطوری هم آثارش به فروش می رود اما علیرغم ترس و تردید، کششی مبهم به این سفر دارد. ترس و تردیدی که ریشه در کودکی او دارد. این سفر، سفری درونی و  نوعی خودشناسی است. او به عمق زمان خیره می شود و چیزهایی را به سطح می آورد....

کتاب حاوی 15 بخش و 75 فصل است. فصل ابت هر بخش در زمان حال روایت می شود و فصول بعدی به روایت گذشته می پردازد. هر بخش عنوانی دارد که این عناوین برگرفته از نام هایی است که الین بر نقاشی های خود گذاشته است. عنوان کتاب هم نام یکی از تابلوهاست. البته این نام ها به موضوعات مهم و تأثیرگذار دوره های مختلف زندگی او اشاره دارد. «چشم گربه» یک یادگاری از دوران کودکی است... یک یادگاری فراموش شده که به تازگی دوباره جلوی چشم آمده است و همانند کلیدی برای باز برخی درهای بسته در ناخودآگاه عمل می کند. چشم گربه نوعی تیله یا سنگ مرمر با رگه های رنگی است... اگر برایتان سؤال پیش بیاید که بالا ه تیله یا سنگ مرمر؟ باید شما را به خواندن ادامه مطلب دعوت کنم!

******

ار این نویسنده مطرح کانا شش اثر در فهرست اولیه 1001 کت که قبل از مرگ می بایست خواند حضور داشت که البته در حال حاضر تعداد آنها به سه اثر کاهش یافته است: کفپوش، چهره پنهان، آدمکش کور، چشم گربه، سرگذشت ندیمه، عروس فریبکار (مواردی که زیر آن خط کشیده شده است موارد باقیمانده در لیست هستند).

مشخصات کتاب من: ترجمه سهیل سُمّی، انتشارات مروارید، چاپ اول تابستان 1390، تیراژ 1650 نسخه، 522صفحه

........................

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.8 از 5 است (در سایت گودریدز 3.93 و در آمازون 4.1).

پ ن 2: در این تعطیلاتی که گذر م دو نمایشنامه وانیا (چخوف) و مجلس ضربت زدن (بهرام بیضایی) را خواندم و در مورد آنها خواهم نوشت. کتاب بعدی که شروع خواهم کرد لولیتا از ناباکوف خواهد بود.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/03/21/post-681/




قدرت و جلال- گراهام گرین

درخواست حذف اطلاعات

هنوز از حال و هوای پدرو پارامو خارج نشده بودیم که به همراه گراهام گرین دوباره به مکزیک بازگشتیم! این بار شاید چند سال بعد... گراهام گرین در سال 1938 به مکزیک سفر کرد و مدتی را در آن سرزمین زندگی کرد و این کتاب حاصل آن سفر است که در سال 1940 منتشر شد. به عنوان مقدمه برای ورود به فضای داستان، آشنایی مختصر با بخشی از تاریخ مکزیک خالی از لطف نیست.

مکزیک در سال 1821 پس از حدود سه قرن مستعمرهٔ اسپانیا بودن اعلام استقلال کرد و امپراتوری مکزیک ب ا شد که البته خیلی زود در سال 1824 به نظام جمهوری تبدیل شد. این کشور (که از قضا پرجمعیت ترین کشور اسپانیایی زبان محسوب می شود) زبان رسمی ندارد و به 63 زبان مختلف در آن صحبت می شود، لذا از همان بدو تأسیس یکی از عناصر پیوند دهنده مردمان این سرزمین پهناور، مذهب کاتولیک بوده است. این سرزمین پهناور البته در سال 1835 و پس از آن بخش های وسیعی از خاک خود را (ای تگزاس و...) در مقابله با ایالات متحده از دست داده است اما هنوز هم از لحاظ وسعت در رده 11 جهان قرار دارد.

از سال 1876 تا سال 1911 رئیس جمهور پروفریو دیاز زمام امور را در دست داشت که اوا حکومتش مصادف شد با تحرکات انقل که نهایتاً با استعفای ایشان انقلاب پیروز شد و فرانسیسکو مادرو زمام امور را به دست گرفت. مادرو ت مستعجل بود و توسط ژنرال هوئرتا ساقط و سپس شد و این آغاز دوره خشونت بار انقلاب مکزیک است. هوئرتا نهایتاً توسط ائتلاف انقل ون پرآوازه ای همچون امیلیانو زاپاتا، پانچو وییا، کارانزا و اوبرگون ساقط شد و کارانزا به ریاست جمهوری رسید. در سال 1917 قانون اساسی جدید که از قضا در آن مایه های محدود کننده قدرت کلیسا دیده شده بود به تصویب رسید. پس از آن، کارانزا توانست زاپاتا را از قطار انقلاب پیاده کند، اما خودش هم نتوانست مدت زیادی سوار قطار باقی بماند! پس از ترور کارانزا در سال 1920، ژنرال اوبرگون به ریاست جمهوری رسید و پس از او پلوتارکو الیاس کالس... در این زمان بود که قوانین محدودکننده کلیسا پیاده شد و اکثر کلیساها تعطیل و فعالیت کشیش ها متوقف شد و در برخی نقاط کشیش ها دستگیر و تیرباران شدند و انقلاب کریستروها و دست به اسلحه بردن کاتولیک ها پیامد این تحرکات بود. ژنرال اوبرگون در انتخابات سال 1928 برای بار دوم به ریاست جمهوری برگزیده شد اما پیش از آغاز دوره اش توسط یک کاتولیک متعصب ترور شد. نقل است که این تروریست در پای چوبه فریاد viva cristo rey سر داد: زنده باد فرمانروایی !

با این مقدمه به داستان بازمی گردیم: روایت از یک بندر آغاز می شود، شخصیت اصلی داستان که یک کشیش است می خواهد با سوار شدن به کشتی خودش را از مهلکه برهاند... از قضای روزگار نام کشتی ژنرال اوبرگون است!... این کشیش چند ویژگی خاص دارد: اول اینکه آ ین کشیشی است که در این ای مانده است و فرماندار یت ویژه ای برای دستگیری او به رئیس پلیس داده است و یکی از افسران وظیفه شناس و غیرفاسد اداره پلیس با اختیارات ویژه این یت را به عهده می گیرد. ویژگی دوم این کشیش، اعتیادش به الکل است که موجب شده است با لقب کشیش خور در میان مردم شهرت یابد! از قضا در این دوره علاوه بر فعالیت های مذهبی، ید و فروش و مصرف مشروبات الکلی ممنوع است و مرتکبین آن به شدت مجازات می شوند. ویژگی سوم این کشیش، وظیفه شناسی اوست چنانکه در این سالهای اختفا و فرار (که ظاهراً هفت هشت سالی به طول انجامیده است) هرجا که توانسته است وظایف خود را از قبیل انجام مراسم عشای ربانی، غسل تعمید، شنیدن اعتراف و... انجام داده است و می دهد. ویژگی چهارم او احساس گناه است و دغدغه های ذهنی که در این زمینه دچار آن است... این کشمکش های ذهنی به خوبی شخصیت او را برای خواننده قابل لمس می کند. البته ویژگی های دیگری هم می توان برای او برشمرد.

داستان در واقع روایت تعقیب و گریز این دو شخصیت وظیفه شناس است که طبعاً تمرکز روی شخصیت کشیش است. در ادامه مطلب بیشتر به داستان خواهم پرداخت.

*****

این کتاب یکی از برجسته ترین کارهای گرین محسوب می شود. جان فورد بر اساس آن ی را در سال 1947 به نام «فراری» ساخت. در مورد واکنش های کلیسا نسبت به این کتاب نقل های ضد و نقیضی دیده ام؛ طبعاً با خواندن این داستان به نظرم نمی رسد طرز فکر این کشیش و ارتقای او به مقام قدیسان و بلکه حتی از آن بالاتر ظهورش در قامت یک ، مطلوب واتیکان باشد!

این کتاب که در لیست 1001 کت که قبل از مرگ می بایست خواند حضور دارد دو بار به فارسی ترجمه و منتشر شده است؛ نوبت اول با ترجمه عبدالله ان با عنوان «قدرت و افتخار» توسط انتشارات کبیر (1342) و نوبت دوم با ترجمه هرمز عبدالهی با عنوان قدرت و جلال توسط انتشارات طرح نو (1373) که من این دومی را خواندم.

مشخصات کتاب من: نشر چشمه، چاپ اول بهار 1391، تیراژ 1500 نسخه، 350 صفحه

...................................

پ ن 1: نمره من به کتاب 4.2 از 5 است و گروه آن a. (نمره در گودریدز 4 و در سایت آمازون 3.9)

پ ن 2: دو کتاب بعدی به ترتیب چشم گربه از مارگارت اتوود و وانیا از چخوف خواهد بود.

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/03/07/post-679/قدرت-و-جلال-گراهام-گرین




مارگارت اتوود

درخواست حذف اطلاعات

مارگارت اتوود نویسنده و شاعر کانا در سال 1939 در شهر اتاوا به دنیا آمد. پدرش ه شناس بود و به همین سبب بخشی از دوران کودکی را به همراه خانواده با سفر به جنگل ها و مناطق طبیعی کشورش گذراند. برای من که به تازگی رمان «چشم گربه» را به پایان برده است (و مطلب بعدی وبلاگ در مورد آن خواهد بود)، ردپای این مسافرت ها کاملاً واضح است. از همین دوران کودکی و نوجوانی کار نوشتن را آغاز کرد. تحصیلات ی خود را در رشته ادبیات در تورنتو گذراند و...

از اتوود تاکنون بیش از 60 اثر مکتوب در زمینه های رمان، مجموعه داستان کوتاه، شعر، داستان کودک و آثار غیر داستانی منتشر شده است و در مجموع بیش از 55 جایزه ملی و بین المللی را ب کرده است. پنج رمان او در لیست نهایی نامزدین بوکر قرار گرفته است که از این میان «آدمکش کور» توانست در سال 2000 جایزه بوکر را برای نویسنده به ارمغان بیاورد. اخیراً سریالی بر اساس رمان تحسین شده اش «سرگذشت ندیمه» ساخته شده که بیش از پیش موجب شهرت او شده است.

بخشی از مصاحبه نویسنده با نشریه پروگرسیو:

«آرمان ای زیادی در سدۀ نوزدهم وجود داشت، جوامع بی نظیری که احتمالاً ما خودمان ساخته بودیم. بعد از جنگ جهانی دوم آن آرمان ا از مُد افتادند. تقریباً بلافاصله یکی از آرمان ایی که آدم ها کوشیدند بسازند، اتحاد شوروی بود که نویسنده ای مثل زامیاتین را کنار گذاشت. او کتاب تأثیرگذاری به نام "ما" نوشت که هسته کارهای اورول و ها لی را در خود جای داده بود. نویسندگان بعد از دیدن آثار آرمان ایی که قبل از رسیدن به نقطۀ غایی ـ که هرگز هم در کار نبود ـ متأسفانه به حذف انسان های بی شماری می انجامید، نوشتن دربارۀ ضدآرمان ا را آغاز د... من به دنیای بی نقص اعتقاد ندارم، باور ندارم قابل دستی باشد و معتقدم انی که می کوشند آن را بسازند در پایان کامبوج را به وجود می آورند، یا چیزی بسیار شبیه به آن، زیرا آزمونِ تصفیه ]ناب گرایی[ انتهایی ندارد. آیا آدم ها به اندازۀ کافی تصفیه شده اند تا به زندگی ادامه دهند یا باید باز هم تصفیه کرد؟ بعد مشخص می شود تعداد اندکی از آزمون بیرون آمده اند. به این ترتیب، در انتها مبارزه ای وسیع و همه جانبه را پشت سر گذاشته اید و صحنه ای سراسر کشتار.»




منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/03/14/post-680/




گراهام گرین

درخواست حذف اطلاعات

در دوم اکتبر سال 1904 در برکهمستد انگلستان به دنیا آمد. پدرش معلم و بعدها مدیر یک مدرسه شبانه روزی بود که گراهام هم در آنجا تحصیل کرد. در دوران نوجوانی افسردگی او را دو بار به خودکشی کشاند. در 1922 به حزب کمونیست انگلستان پیوست و یک ماه بعد از آن خارج شد. سپس برای تحصیل در رشته تاریخ به آ فورد رفت و اولین مجموعه شعرش در 1925، سال آ حضورش در آ فورد به چاپ رسید. پس از فارغ حصیلی مدتی معلم سرخانه شد و بعد در رو مه ناتینگهام مشغول به کار شد. سپس به عنوان معاون ویراستار رو مه تایمز در لندن کار کرد.

در 1926 پس از آشنایی با همسر آینده اش و به تشویق او کاتولیک شد اما همواره با ارباب کلیسا سر ناسازگاری داشت. در 1929 اولین رمان وی مرد وسط انتشار یافت. استقبال از این کتاب باعث شد ویراستاری در تایمز را کنار بگذارد و به نویسندگی بپردازد. دو کتاب بعدی اش چندان موفق نبودند اما در 1932 با رمان قطار استانبول به عنوان یک نویسنده معروف شد. در همین زمان شروع به نوشتن مقالات سینمایی در رو مه تایمز کرد و یکی از بهترین منتقدین سینمایی لقب گرفت.

کتاب های بعدی او بیشتر تحت تأثیر مشاهدات او در سفرهایش نوشته شدند. مسافرت های گرین از سال 1934 و با سفر کوتاه به کشورهایی چون آلمان، لیتوانی، استونی شروع شد. در 1938 سفر او به مکزیک به نوشتن کتاب قدرت و جلال (جاده های بی قانون) انجامید. با شروع جنگ جهانی دوم به عنوان داوطلب در پ ند هوایی خدمت کرد و در 1941 به خدمت سرویس اطلاعاتی انگلیس درآمد و در سال 1944 از خدمت در نظام خارج شد.

بی شک گرین یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ است. رمانهای او به خوبی پوچی و فساد عمیق دستگاهای حاکمیتی را به نقد می کشد و به روانکاوی انسان مدرن در جامعه امروز می پردازد. او در غالب معرکه های و انقل گوشه و کنار جهان حاضر و ناظر بود و ماجراهای داستان هایش عمدتاً در متن همین وقایع می گذرد، آثاری که سردرگمی انسان نوین در این دنیای ناآرام را می نمایاند.

مرد سوم بر اساس داستانی به همین نام از او، در سال 1949 جایزه اول جشنواره کن را از آن خود کرد. جایزه یادبود تیت بلاک را برای رمان «جان کلام» و جایزه هاثورن را برای رمان «قدرت و جلال» در سال های 1941 و 1949 از آن خود کرد. او در سال 1967 نامزد نوبل ادبیات شد. گراهام گرین در سوم آوریل سال 1991 در سن 87 سالگی در سوئیس درگذشت.

.................

پ ن 1: کتاب بعدی قدرت و جلال از گراهام گرین خواهد بود.

پ ن 2: قبلاً از این نویسنده درباره معتمد ، قطار استانبول و ص ه برایتون نوشته ام.

پ ن 3: جایزه نوبل در سال 1967 در نهایت به میگوئل آنخل آستوریاس شاعر و نویسنده گواتمالایی، خالق رمان آقای رئیس جمهور رسید.

 




منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/03/01/post-678/گراهام-گرین




قدرت و جلال- گراهام گرین

درخواست حذف اطلاعات

هنوز از حال و هوای پدرو پارامو خارج نشده بودیم که به همراه گراهام گرین دوباره به مکزیک بازگشتیم! این بار شاید چند سال بعد... گراهام گرین در سال 1938 به مکزیک سفر کرد و مدتی را در آن سرزمین زندگی کرد و این کتاب حاصل آن سفر است که در سال 1940 منتشر شد. به عنوان مقدمه برای ورود به فضای داستان، آشنایی مختصر با بخشی از تاریخ مکزیک خالی از لطف نیست.

مکزیک در سال 1821 پس از حدود سه قرن مستعمرهٔ اسپانیا بودن اعلام استقلال کرد و امپراتوری مکزیک ب ا شد که البته خیلی زود در سال 1824 به نظام جمهوری تبدیل شد. این کشور (که از قضا پرجمعیت ترین کشور اسپانیایی زبان محسوب می شود) زبان رسمی ندارد و به 63 زبان مختلف در آن صحبت می شود، لذا از همان بدو تأسیس یکی از عناصر پیوند دهنده مردمان این سرزمین پهناور، مذهب کاتولیک بوده است. این سرزمین پهناور البته در سال 1835 و پس از آن بخش های وسیعی از خاک خود را (ای تگزاس و...) در مقابله با ایالات متحده از دست داده است اما هنوز هم از لحاظ وسعت در رده 11 جهان قرار دارد.

از سال 1876 تا سال 1911 رئیس جمهور پروفریو دیاز زمام امور را در دست داشت که اوا حکومتش مصادف شد با تحرکات انقل که نهایتاً با استعفای ایشان انقلاب پیروز شد و فرانسیسکو مادرو زمام امور را به دست گرفت. مادرو ت مستعجل بود و توسط ژنرال هوئرتا ساقط و سپس شد و این آغاز دوره خشونت بار انقلاب مکزیک است. هوئرتا نهایتاً توسط ائتلاف انقل ون پرآوازه ای همچون امیلیانو زاپاتا، پانچو وییا، کارانزا و اوبرگون ساقط شد و کارانزا به ریاست جمهوری رسید. در سال 1917 قانون اساسی جدید که از قضا در آن مایه های محدود کننده قدرت کلیسا دیده شده بود به تصویب رسید. پس از آن، کارانزا توانست زاپاتا را از قطار انقلاب پیاده کند، اما خودش هم نتوانست مدت زیادی سوار قطار باقی بماند! پس از ترور کارانزا در سال 1920، ژنرال اوبرگون به ریاست جمهوری رسید و پس از او پلوتارکو الیاس کالس... در این زمان بود که قوانین محدودکننده کلیسا پیاده شد و اکثر کلیساها تعطیل و فعالیت کشیش ها متوقف شد و در برخی نقاط کشیش ها دستگیر و تیرباران شدند و انقلاب کریستروها و دست به اسلحه بردن کاتولیک ها پیامد این تحرکات بود. ژنرال اوبرگون در انتخابات سال 1928 برای بار دوم به ریاست جمهوری برگزیده شد اما پیش از آغاز دوره اش توسط یک کاتولیک متعصب ترور شد. نقل است که این تروریست در پای چوبه فریاد viva cristo rey سر داد: زنده باد فرمانروایی !

با این مقدمه به داستان بازمی گردیم: روایت از یک بندر آغاز می شود، شخصیت اصلی داستان که یک کشیش است می خواهد با سوار شدن به کشتی خودش را از مهلکه برهاند... از قضای روزگار نام کشتی ژنرال اوبرگون است!... این کشیش چند ویژگی خاص دارد: اول اینکه آ ین کشیشی است که در این ای مانده است و فرماندار یت ویژه ای برای دستگیری او به رئیس پلیس داده است و یکی از افسران وظیفه شناس و غیرفاسد اداره پلیس با اختیارات ویژه این یت را به عهده می گیرد. ویژگی دوم این کشیش، اعتیادش به الکل است که موجب شده است با لقب کشیش خور در میان مردم شهرت یابد! از قضا در این دوره علاوه بر فعالیت های مذهبی، ید و فروش و مصرف مشروبات الکلی ممنوع است و مرتکبین آن به شدت مجازات می شوند. ویژگی سوم این کشیش، وظیفه شناسی اوست چنانکه در این سالهای اختفا و فرار (که ظاهراً هفت هشت سالی به طول انجامیده است) هرجا که توانسته است وظایف خود را از قبیل انجام مراسم عشای ربانی، غسل تعمید، شنیدن اعتراف و... انجام داده است و می دهد. ویژگی چهارم او احساس گناه است و دغدغه های ذهنی که در این زمینه دچار آن است... این کشمکش های ذهنی به خوبی شخصیت او را برای خواننده قابل لمس می کند. البته ویژگی های دیگری هم می توان برای او برشمرد.

داستان در واقع روایت تعقیب و گریز این دو شخصیت وظیفه شناس است که طبعاً تمرکز روی شخصیت کشیش است. در ادامه مطلب بیشتر به داستان خواهم پرداخت.

*****

این کتاب یکی از برجسته ترین کارهای گرین محسوب می شود. جان فورد بر اساس آن ی را در سال 1947 به نام «فراری» ساخت. در مورد واکنش های کلیسا نسبت به این کتاب نقل های ضد و نقیضی دیده ام؛ طبعاً با خواندن این داستان به نظرم نمی رسد طرز فکر این کشیش و ارتقای او به مقام قدیسان و بلکه حتی از آن بالاتر ظهورش در قامت یک ، مطلوب واتیکان باشد!

این کتاب که در لیست 1001 کت که قبل از مرگ می بایست خواند حضور دارد دو بار به فارسی ترجمه و منتشر شده است؛ نوبت اول با ترجمه عبدالله ان با عنوان «قدرت و افتخار» توسط انتشارات کبیر (1342) و نوبت دوم با ترجمه هرمز عبدالهی با عنوان قدرت و جلال توسط انتشارات طرح نو (1373) که من این دومی را خواندم.

مشخصات کتاب من: نشر چشمه، چاپ اول بهار 1391، تیراژ 1500 نسخه، 350 صفحه

...................................

پ ن 1: نمره من به کتاب 4.2 از 5 است و گروه آن a. (نمره در گودریدز 4 و در سایت آمازون 3.9)

پ ن 2: دو کتاب بعدی به ترتیب چشم گربه از مارگریت اتوود و وانیا از چخوف خواهد بود.

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/03/07/post-679/قدرت-و-جلال-گراهام-گرین




من ژانت نیستم - محمد طلوعی

درخواست حذف اطلاعات

معمولاً در مجموعه های داستان کوتاه ایرانی یا ترجمه شده به فارسی رسم بر این است که اسم یکی از داستان ها بر جلد کتاب و مجموعه نقش می بندد به عنوان مثال: آشفته حالان بیداربخت از مرحوم غلامحسین ساعدی، آذر ماه آ پاییز از ابراهیم گلستان و... البته مواردی هستند که عنوان مجموعه را مستقل انتخاب می کنند و اتفاقاً این عنوان مستقل همانند نخ تسبیح، داستان های مجموعه را به هم وصل می کند همانند: یوزپلنگانی که با من دویده اند از مرحوم بیژن نجدی، آویشن قشنگ نیست از حامد اسماعیلیون و... اما به طور غریزی دست اندرکاران حوزه نشر دوست دارند نام یکی از داستان های مجموعه را (که البته واجد شرایط باشد!) برای عنوان کتاب انتخاب کنند، نمونهٔ منحصر به فردی که در این زمینه برای تائید مدعایم می آورم مجموعه «نُه داستان» سلینجر است که در ایران با عنوان دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم به چاپ رسیده است و فی الواقع چون عنوان اصلی و عناوین داستان ها هیچ کدام باب میل نبوده است، اسم یکی از داستانها را تغییر داده و یک عنوان «شاخ!» برای آن در نظر گرفته و این عنوان را بر روی جلد نشانده اند.

با این مقدمه برویم به سراغ این مجموعه، که از مجموعه های تحسین شده در ابتدای دهه ی حاضر است. با رویکرد انتخاب عناوین یکی از داستان ها برای مجموعه به نظر می رسد علیرغم وجود اسامی هوشمندانه و جذاب (داریوش خیس، نصفِ تنورِ محسن، لیلاج بی اوغلو، تولد رضا دلدار نیک و...) هیچکدام آن مختصات لازم برای نشستن بر روی جلد را نداشته اند به غیر از همین عنوانی که انتخاب شده که از قضا کوتاه ترین و شاید ساده ترین داستان مجموعه است. عنوان من ژانت نیستم، علاوه بر جذ ت های ظاهری و آن اِلمان هایی که ناشران دوست دارند، ابتدا به ن مخاطب را با مسئله هویت مواجه می کند... قضیه ای که می تواند نقش نخ تسبیح را برای این مجموعه بازی کند.

این مجموعه داستان کوتاه شامل هفت داستان است که مطابق شواهد و قراین همگی توسط یک راوی اول شخص مشترک روایت می شود به همین سبب می توان اشتراکاتی در آنها یافت و به نوعی آنها را به یکدیگر مرتبط کرد.

من چه ی هستم!

من و شما به فراخور موقعیت، خودمان را با هویت های مختلفی معرفی می کنیم؛ گاهی در قالب محل تولد (من تهرانی هستم، من رشتی هستم و ...)، گاهی در قالب محل تحصیل، گاهی در قالب تیم مورد علاقه، گاهی در قالب شغل، گاهی در قالب نقش مان در خانواده، گاهی در قالب انتساب خودمان به یک نام خانوادگی دارای اعتبار و هویت هایی از این دست. ما در واقع با قرار دادن خودمان در این قالبها و گروه ها و بیان مؤلفه هایی از این دست خودمان را تعریف می کنیم... تعریفی که یکی از کارکردهای آن تمایز خود از دیگری است.

سوال «من کی ام؟» در داستان «داریوش خیس» از آن سوالات ازلی ابدی است که در پاسخ، ما تلاش می کنیم به کمک شباهت ها و تفاوت های خودمان با دیگران، تصویری از خودمان ارائه دهیم. طبعاً در این تصویر فقط خودمان نیستیم که نقش داریم. حال اگر به هر دلیلی نتوانیم پاسخ رضایت بخشی به این سوال پیدا و ارائه کنیم باصطلاح دچار بحران هویت می شویم که از تبعات آن ناامیدی و افسردگی است.

اریک اری ون روان شناس آلمانی- یی، اسک ناویایی الاصل! که به واسطه ابداع و کاربرد اصطلاح بحران هویت معروف است در این خصوص چنین می گوید: «فردی که قادر به یافتن ارزش های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به هم می ریزد. چنین فردی که از فروپاشی هویت رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را ارزی کند و نه صاحب ارزش هایی می شود که به کمک آن ها بتواند آزادانه برای آینده برنامه ریزی نماید.»

در ادامه مطلب سعی می کنم این مقدمه را به داستان ها بچسبانم و خیلی مختصر در مورد آنها بنویسم. اما همینجا یاد یک لطیفه واقعی یا نمی دانم واقعیت لطیف افتادم! چند دهه قبل فرد یا افرادی مدعی شده بودند که اگر رادیو تلویزیون به مدت 24 ساعت در اختیارشان باشد تمام مشکلات هویتی را رفع و رجوع خواهند کرد و... به این لطیفه ها نباید خندید... مشکل در ادعای فرد یا برخی از افراد نیست، جلوی ادعای افراد را نمی توان گرفت... مشکل در قبول این ادعاها توسط جمع است.

*****

محمد طلوعی متولد ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ در رشت است (با این وصف در ایام تولد ایشان هم هستیم و به ایشان تبریک می گویم). اولین مجموعه شعر خود را با عنوان خاطرات بندباز در ۱۳۸۲ منتشر کرد. نخستین رمان او، قربانی باد موافق در سال ۱۳۸۶ منتشر و برندهٔ پنجمین جایزه ادبی «واو» یا رمان متفاوت سال گردید. در اسفند ۱۳۹۱ نیز مجموعه داستان «من ژانت نیستم» برندهٔ دوازدهمین جایزه ادبی گلشیری شد. از دیگر آثار او می توان به تربیت های پدر، آناتومی افسردگی و هفت گنبد اشاره کرد.

مشخصات کتاب من: نشر افق، چاپ سوم 1393، تیراژ 1500 نسخه، 96 صفحه

پ ن 1: نمره من به مجموعه 3.6 از 5 است. گروهb (در گودریدز 3.2).

پ ن 2: حُسن انتخابات کتاب این بود که لااقل نظم مطالب را حفظ می کرد و از تنبلی و س من جلوگیری می کرد!

پ ن 3: به نظرم طرح روی جلد این کتاب با نثر جزئی نگر نویسنده انطباق ندارد. به نظر دوستانی که کتاب را خوانده اند این طرح چطور است؟

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/02/20/post-676/من-ژانت-نیستم-محمد-طلوعی




تصویر دوریان گری!

درخواست حذف اطلاعات

جوانی حدوداً سی و پنج ساله بود. لاغر و خجول و بی صدا... از آن هایی که ممکن است از دیوار صدا دربیاید ولی از آنها ص بیرون نخواهد آمد. یک سالی بود که به اداره روبرویی ما نقل مکان کرده بود. ما در سالن l شکلی در زیر سقف یک سوله کار می کردیم. قسمت دراز این سالن محل کار ما بود و اداره روبرویی، آن بخش پایه l را کرده بود. پشت دیوار بود و گاهی که با ما روبرو می شد خیلی آرام و زیرلفظی سلام و علیکی می کرد. آدم بی آزاری به نظر می رسید.

وقتی خبر رسید که پست ریاست اداره ما به ایشان واگذار شده است خوشحال شدیم. مسئولین قبلی کاری کرده بودند که همه ما از رفتنشان خوشحال باشیم. حُکمش موقت بود و ما می ترسیدیم که نتواند از پس کار بربیاید و فردی از تیم قبلی بازگردد. از جان و دل یا از ترس آن چماق های پیشین طوری کار کردیم که هیچ نقصی به چشم نیاید. دوران قشنگی بود، هدفی داشتیم و با رضایت به سر کار می رفتیم. آن زمان شش یا هفت سال سابقهٔ کار داشتم و همکارانم از من بی تجربه تر.

...

سالها از آن دوره گذشته است. تصویر رئیس همچون تصویر دوریان گری، پیش چشم ما تغییر کرد. هیچکدام از ما نمی توانیم تصویر آن جوان خجول و بی آزار را در ذهن مان بازسازی کنیم یا آن را با تصویر امروزی او مطابقت دهیم. هر کدام از ما که به گذشته فکر می کند چهره اش در هم فرو می رود، حتی آنهایی که توانستند فرار کنند، به خارج از اداره، به خارج از مدیریت، به خارج از سازمان، به خارج از کشور. زیردستان فعلی آن رئیس وقتی به ما از بند رستگان می رسند چیزهایی تعریف می کنند که تعجب ما را بیشتر از پیش برمی انگیزد. جالب است که در میان برخی از این همکاران نام کفن های قبلی اندک تقدسی نیز پیدا کرده است!

...

مشکل از کجا بود؟

ماهیت قدرت!؟ شخصیت استبدا هٔ ما!؟ ساختارهای فشل سازمانی!؟ علاوه بر این سه مورد حتماً دلایل دیگری هم قابل ارائه است. به نظر می رسد فکر به ریشه های این چنین تحولاتی مفیدتر از غر زدن به زمین و آسمان است!

...

نقل است که ملانصرالدین برای تعمیر سقف خانه اش، مصالح را بار الاغ کرد و از پله ها بالا برد؛ مصالح را خالی کرد اما هر چه کرد نتوانست الاغ را از پله ها پایین بیاورد... الاغ آن قدر بالا و پایین پرید تا هم سقف اب شد و هم خودش از بین رفت.

مطمئناً اگر خودمان را به جای ملا بگذاریم هم باید بابت سقف گریه کنیم، هم بابت الاغی که کلی هزینه بابتش پرداخت شده بود و می توانست کارهای مفیدی انجام بدهد... و البته بد نیست به خاطر قصورات خودمان نیز اشکی بریزیم!

....

پ ن 1: عنوان مطلب نام اثر ماندگار اسکار وایلد است. در مورد آن کتاب می توانید اینجا را بخوانید.

 




منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/02/26/post-677/




گراهام گرین

درخواست حذف اطلاعات

در دوم اکتبر سال 1904 در برکهمستد انگلستان به دنیا آمد. پدرش معلم و بعدها مدیر یک مدرسه شبانه روزی بود که گراهام هم در آنجا تحصیل کرد. در دوران نوجوانی افسردگی او را دو بار به خودکشی کشاند. در 1922 به حزب کمونیست انگلستان پیوست و یک ماه بعد از آن خارج شد. سپس برای تحصیل در رشته تاریخ به آ فورد رفت و اولین مجموعه شعرش در 1925، سال آ حضورش در آ فورد به چاپ رسید. پس از فارغ حصیلی مدتی معلم سرخانه شد و بعد در رو مه ناتینگهام مشغول به کار شد. سپس به عنوان معاون ویراستار رو مه تایمز در لندن کار کرد.

در 1926 پس از آشنایی با همسر آینده اش و به تشویق او کاتولیک شد اما همواره با ارباب کلیسا سر ناسازگاری داشت. در 1929 اولین رمان وی مرد وسط انتشار یافت. استقبال از این کتاب باعث شد ویراستاری در تایمز را کنار بگذارد و به نویسندگی بپردازد. دو کتاب بعدی اش چندان موفق نبودند اما در 1932 با رمان قطار استانبول به عنوان یک نویسنده معروف شد. در همین زمان شروع به نوشتن مقالات سینمایی در رو مه تایمز کرد و یکی از بهترین منتقدین سینمایی لقب گرفت.

کتاب های بعدی او بیشتر تحت تأثیر مشاهدات او در سفرهایش نوشته شدند. مسافرت های گرین از سال 1934 و با سفر کوتاه به کشورهایی چون آلمان، لیتوانی، استونی شروع شد. در 1938 سفر او به مکزیک به نوشتن کتاب قدرت و جلال (جاده های بی قانون) انجامید. با شروع جنگ جهانی دوم به عنوان داوطلب در پ ند هوایی خدمت کرد و در 1941 به خدمت سرویس اطلاعاتی انگلیس درآمد و در سال 1944 از خدمت در نظام خارج شد.

بی شک گرین یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ است. رمانهای او به خوبی پوچی و فساد عمیق دستگاهای حاکمیتی را به نقد می کشد و به روانکاوی انسان مدرن در جامعه امروز می پردازد. او در غالب معرکه های و انقل گوشه و کنار جهان حاضر و ناظر بود و ماجراهای داستان هایش عمدتاً در متن همین وقایع می گذرد، آثاری که سردرگمی انسان نوین در این دنیای ناآرام را می نمایاند.

مرد سوم بر اساس داستانی به همین نام از او، در سال 1949 جایزه اول جشنواره کن را از آن خود کرد. جایزه یادبود تیت بلاک را برای رمان «جان کلام» و جایزه هاثورن را برای رمان «قدرت و جلال» در سال های 1941 و 1949 از آن خود کرد. او در سال 1967 نامزد نوبل ادبیات شد. گراهام گرین در سوم آوریل سال 1991 در سن 87 سالگی در سوئیس درگذشت.

.................

پ ن 1: کتاب بعدی قدرت و جلال از گراهام گرین خواهد بود.

پ ن 2: قبلاً از این نویسنده درباره معتمد ، قطار استانبول و ص ه برایتون نوشته ام.

پ ن 3: جایزه نوبل در سال 1967 در نهایت به میگوئل آنخل آستوریاس شاعر و نویسنده گواتمالایی، خالق رمان آقای رئیس جمهور رسید.

 




منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1397/03/01/post-678/گراهام-گرین




یادداشت های یک دیوانه – نیکلای گوگول

درخواست حذف اطلاعات

این مجموعه شامل 8 داستان است که از میان مجموعه داستان های نویسنده انتخاب شده است: «یادداشت های یک دیوانه» و «بلوار نیفسکی» از مجموعه آرابسک، «شنل» و «دماغ» که بعدها به مجموعه آرابسک اضافه شده اند، داستان «کالسکه»، داستان های «مالکین قدیمی» و «ماجرای نزاع ایوان ایوانوویچ و ایوان نیکیفوروویچ» از مجموعه میرگورود، «ایوان فیودوروویچ اشپونکا و اش» از مجموعه «شب ها در مزرعه ای نزدیک دیکانکا»... این داستانها به همین ترتیب در کتاب یادداشتهای یک دیوانه و هفت قصه دیگر آورده شده است.

چهار داستان اول در شهر پترزبورگ (پایتخت)، دو داستان بعدی در یک محیط شهری کوچک و دو داستان انتهایی در یک محیط روستایی پرت و دورافتاده روایت می شود. شخصیت های داستان ها غالباً آدم های معمولی و حوادثی که روایت می شود نیز ساده و معمولی هستند اما به قول داستایوسکی «پیش پاافتادگی و روزمرگی که در این قصه هاست فریب دهنده است چرا که بحران ها و ورطه های پنهانی را آشکار می کند».

موضوعاتی که در این داستان ها به آن پرداخته شده است عبارتند از: نقد نظام اداری و انحرافات و فسادهایی که در این نظام سلسله مراتبی رخ می دهد، بیان برخی پلشتی های فردی و اجتماعی، تضاد بین واقعیت و رویا و فرار از واقعیت به واسطه دردناکی آن، نقد و بیان رویاهای صعود از سلسله مراتب اجتماعی برای نیل به خوشبختی، هجو خصوصیات شخصیتی بالادستان و زیردستان و... زبان روایت در این داستان ها طنزآلود است اما پس از نشستن لبخند بر لب خواننده، یک حس تلخ غمناک در ذهن ما ته نشین می شود.

در ادامه مطلب مختصری در مورد هر کدام از داستان ها خواهم نوشت.

*****

در مورد سرگذشت نیکلای گوگول در پست قبل نوشتم. از این نویسنده دو اثر در لیست 1001 کت که قبل از مرگ می بایست خواند حضور دارد: «نفوس مرده» و «دماغ». دماغ در این مجموعه حضور دارد و البته برخی از داستان های این مجموعه جداگانه و بعضاً با ترجمه های دیگر نیز در ایران چاپ شده است. همچنین نفوس مرده با عنوان مردگان زر ید نیز ترجمه و منتشر شده است.

مشخصات کتاب من: یادداشت های یک دیوانه و هفت قصه دیگر، نیکلای گوگول، ترجمه خشایار دیهیمی، نشر نی، چاپ نهم 1389 (به چاپ شانزدهم رسیده است)، 304 صفحه

پ ن 1: نمره کتاب از نگاه من 4.6 از 5 است.

پ ن 2: کتاب بعدی مطابق رأی دوستان «ژاک قضاوقدری و اربابش» از دنی دیدرو خواهد بود.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://hosseinkarlos.blogsky.com/1396/11/26/post-667/




ژاک قضا و قدری و اربابش - دنی دیدرو

درخواست حذف اطلاعات