بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

هعی خدا

آخرین پست های وبلاگ هعی خدا به صورت خودکار از بلاگ هعی خدا دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



سهراب سپهری

درخواست حذف اطلاعات
چه ی میفهمد در دلم رازی هست..

میسپارم ان را ب خیال شب و تنهایی خود ...




منبع : http://heykhoda.blogfa.com/post/113




بی تفاوت ..

درخواست حذف اطلاعات
ی حس سراسر خنثی نسبت ب همه چی پیدا ..اونقد بی تفاوت ک دیگ هیچی جز خودم واسم مهم نیس ...ی جورایی الان دگ بود و نبود دیگران واسم فرقی نداره ..نسبت ب عشق و عاشقی ی حس تنفر دارم ..تا حرفش میشه کاری ندارم خانوادم دارن بحث میکنن راجبش یا رفیق یا غریبه ب شدت گارد میگیرم و نمیخام قبولش کنم نمیخام قبول کنم ک وجود خارجی داره ...بیخیالش دیگ ...در ا میخام بگم ک گور بابای بقیه ...ب قول شایع خودتو بزن ب فاز خودت گره کور ..




منبع : http://heykhoda.blogfa.com/post/118




(مخاطب)

درخواست حذف اطلاعات
ی وقتایی واقعا دلم تنگ میشه واست ...




منبع : http://heykhoda.blogfa.com/post/119




دلم مَرگ میخواد ...

درخواست حذف اطلاعات
ی وقتایی دلم میگیره از همه چی ...الان ازون موقع هاس ک حس میکنم زمین و زمان داره میخوره منو ..فکر و خیال داره نابودم میکنه ...ی چند وقته زیاد حال و حوصله ندارم ن حال درس خوندن ن حال حرف زدن ن حال هیچ کار دیگه ای فقط دلم میخاد بخوابم همش ..خاب باشم با بقیه حرف نزنم واسه چند ساعتم ک شده دیگ هیچی نفهمم از دنیای اطرافم ...دلم میخاد برم ی جایی هیشکی نباشه هیشکیو نبینم واسه ی مدت تنها باشم خودم باشم و خودم ..نمیدونم چم شده ولی الکی بهونه میگیرم الکی گیر میدم ب هرچی منتظرم بهم تو بگن گریه کنم ...دلم ب خانوادم میسوزه ...مامانم با کلی ذوق میاد بام حرف بزنه اصلا حوصله حرف زدن ندارم یا ی چی میگم میفهمم ناراحت میشه ولی ب روم نمیاره ...بابام بام شوخی میکنه مث ادمای بی تفاوت انگار ن انگار ...داداشم ک همش دارم میپرم بهش و الکی باهاش دعوا میکنم ..واقعا داره حالم بهم میخوره از منی ک الان هستم ...کاش میشد تموم شه زندگیم دقیقا همینجایی ک الان هستم ..کاش میشد نفسای ا م باشه خسته شدم دیگه ...




منبع : http://heykhoda.blogfa.com/post/121




زندگی واسم تعطیله...

درخواست حذف اطلاعات
از هفته قبل ی جورایی دیگ همه چی تعطیله واسم ..مدرسه نرفتم دیگه ..کتابخونه نرفتم ..اصلا از اتاقم بیرون نرفتم جز واسه کارای ضروری ...ساعت مطالعم تو ۵روز باید نزدیک ۵۰ساعت باشه ولی شده صفر ...

کاش روزای ا باشه دیگه حس هیچی نیس...




منبع : http://heykhoda.blogfa.com/post/122




دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات
_میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو ع هاته!
بعد یهو،چشام پر اشک میشه!
_دیگه چی؟
دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم ب خطی خطی وسط صفحه،بعد ببینم دارم اسم تو رو مینویسم!
_عجب!
یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!
اما،
یکی از حرفای قشنگت میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خو دن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!
تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ !
میفهمی؟
_ن…
_فرق من با تو،تو همینه… : (




منبع : http://heykhoda.blogfa.com/post/123




دیونم...

درخواست حذف اطلاعات
دیونه شدم فک کنم ...بعضی وقتا اکثرا ا شبا ب این فک میکنم ک مثلا اگ بمیرم ی روزی ..ع العمل مامان بابام چیه ...تصور میکنم حال مامان بابامو منی ک همچیم ب حال خانوادم وصله ..منی ک حاظرم واسشون بمیرم .ی ساعت کنارم نباشن دق میکنم..بعد حتی تا لحظه ی خا پاری و هفتم و چهلم و سالگرد هم میرم یا ب داداشم فک میکنم ک اونروز چ حالیه ...و چقد گریه میکنه ..داداشم ۶سالشه و خیلیی خیلی بهم وابستس ..هرکار میخاد ه میگه اجی فلان هرچی میخاد بخوره یدونه واسه من میزاره کنار بعد اون روز چی میشه ....بعد حواسم نیست غرق شدم تو این فکرای چرت و گریه میکنم ...دیونه شدم واقعااا چم شده من ..یا حتی ب اینکه اگ اونا رو خ نکرده از دست بدم ..هووف نمیفهمم اصلا ..دلیل اینا چیه ..اصلا ی ادم تا ی حد میتونه تغییر کرده باشه ...منی ک اگ یکی این حرفارو بم میزد میگفتم برو بابا چرت نگو حالا خودم اینجوری شدم ...نمیدونم چ بلایی داره سرم میاد فقط از خدا میخام سایه خانوادم همیشه ی همیشه بالا سرم باشه و اگ قراره یه نفر از این خانواده بره اون من باشم ...




منبع : http://heykhoda.blogfa.com/post/124




...

درخواست حذف اطلاعات
هووف خابم نمیبره فردا صب ساعت ۴باید پاشم و هنوز بیدارم .از بعد از ظهری سمت چپ دلم درد میکنه و امشب با وجود اینکه حدود سه ساعت پیش دوتا ژلوفن خوردم و از صبی زود بیدارم هنوز خابم نمیاد...ب همچی یکم فک امشب :/

امروز بعد ی هفته رفتم کتابخونه :)رفیقم گفت ک مدرسه نمیای و اینا دبیرا و بچها شدیدا پیگیرتن ..چیزی شده چرا نمیای و اینا حال و حوصله حرف نداشتم گفتم ن چیزی نی میام حالا ..حوصلم نمیشد بخونم رفتم طبقه پایین (هیشکی اونجا نیس اوایل پسرا بودن بعد ب دلایلی اونام اومدن بالا و پایین خالیه فلن )ی گوشه نشسته بود دلم خیلی درد میکرد پاهامو بغل کرده بودم سرمو گزاشته بودم رو پاهام تو حال و هوای خودم بودم حس ک صدای پا میاد گفتم بیخیالش لابد مراقبه کتابخونس هی نزدیک تر شد حسش می سرمو اوردم بالا دیدم یکی از پسراس عجیب بود سلام کرد سلام گفت میشه یکم حرف بزنم باهات هنگ بودم هیچی نگفتم گفت انگاری ح خوب نیست ی پوزخندی زد و گفت فک کنم حال و حوصله منم نداری خیلی وقته میخاستم حرف بزنم باهات ولی شرایط اوکی نبود تا امروز ک دیدم تنها اومدین پایین و هی با خودم کلنجار رفتم ک بیام یا ن تا اومدم ..همینجور هی داشت میگفت منم اصا حال و حوصله نداشتم گفتم خب ا شو بگین ..همون موقع مراقب صداش زد ..و رفت دیگ :/انگاری تازه مراقب از خاب بیدار شده بود و فهمیده بود ک ایشون اومدن پایین ://منم ا ش نفهمیدم چی میخاس بگه ...بیخیال اون حالا ...پارت بعد حوصلم نمیشد بخونم رفیقم گفت ی درسیو بردار ک دوس داشته باشی ک حوصلت سر نره و اینا واسه اینکه دلش خوش باشه فیزیک سه برداشتم فصل دو صفحه اولش تاریخ زده بودم بعد ی تیکه حرفامونو نوشته بودم ...دیگ دست خودم نبود تا ا پارت گریه و بقیه فک می واسه خاطر دل دردمه :)))

دلم تنگ شده واست خیلی خیلی خیلییی دلم تنگ شده واسه هرچیزی ک ب تو مربوط میشه ...بعضی وقتا ب این فک میکنم ک ح خوبه ؟وقتی ح بده کی ارومت میکنه ؟؟شاید ی نفر دیگ شده ارومه جونت ..ولی عیب نداره حداقل یکی این وسط حالش خوب باشه کافیه ..یادمه روز شماری میکردیم واسه بعد کنکور چ رویاهایی ک نداشتیم ...ولی الان ...بیخیال با یاداوریه اینا هیچی عوض نمیشه فقط بیشتر حس میکنم خورد شدم ..




منبع : http://heykhoda.blogfa.com/post/125