بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

نوشته های خیس من

آخرین پست های وبلاگ نوشته های خیس من به صورت خودکار از بلاگ نوشته های خیس من دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



من و دانشجوهام (قسمت n ام!)

درخواست حذف اطلاعات

دیگه واقعا نمیدونم چرا اینقدر در مورد دانشجوهام مینویسم براتون؟ و دقیقا نمیدونم چند تا پست دیگه در مورد دانشجوهام تو این وبلاگ میرم براتون؟

کلاسام خیلی خواهان پیدا کرده! اصلا دانشجوها لحظه شماری میکنن کِی کلاس من شروع میشه تا سریع بیان سر کلاس! (اَلَکی)

ولی به اذعان خودشون سر کلاس من خیلی بهشون خوش میگذره!

بو وره رو که مشروطش کردیم تا بره به بُ ش برسه! خدا از سر تخثیرات من بگذره!! آقا بو ورِ کار درست، ولی در عین حال ِ بیسواد رو من اصلا قبول ندارم!!... درسته الان ی در حد کارگر ساختمانی تنزل رتبه پیدا کرده بس که زیاد شده تو این مملکت!!، ولی بنده هیچ وقت رس خودمو نادیده نمیگیرم تا به خیابون فرجام برسم و از اونجا برم چهار راه تهرانپارس و بعدش اسب سفیدم رو ببرم معاینه فنی تو خیابون دماوند؛ میگن اونجا راحتتر معاینه فنی میدن!! دقیقا میدونید که چی میگم؟؟!!:)

بجای بو ورِ خدا بیامرز که شیش واحد انداختمش(البته خودش افتاد من ننداختمشا)، دو تا ورزشکار جدید پیدا تو کلاسم؛

یه دانشجوم که مدال طلای آسیایی رشته کایاک قایق سواری رو جدیدا گرفته..بنر تبریکش رو هم خودم دیدم....یه دانشجوی خانم هم دارم که کمربند قهوه ای کیوکوشین داره!!...فعلا این دو نفر تو برنامه هستند که به کمک من مشروط بشن!! (البته بازم من نمیندازم احتمالا خودشون درس نخونن و منم نتونم نمره قبولی بهشون بدم و ل بیفتن!)بنظر شما حیف نیست این دو قهرمان ملی وقتشونو با خوندن درسهای ی که نه به دردِ دنیاشون میخوره و نه آ تشون، مدالهای خوشرنگ بیشتری رو از خودشون سلب کنن؟!!!:)

لذا بنده در راستای رس خودم که هنوز به خیابون فرجام نرسیده و برای خدمت به جامعه ورزشی کشور، سعی خواهم کرد این دو نخبه ورزشی رو از قید و بند دروس ی رها کنم و کاری نکنم که الکی پاس بشن و ل مشروط بشن و دچار ترک تحصیل!! (البته لازمه باز تاکید کنم و بگم که من نقشی ندارم، خودشون درس نمیخونن و میفتن احتمالا:))

خدا بگم چکارت نکنه علی که هر چی ورزشکاره از تو الگو گرفتن بیان ی بخونن!!!! الان بلانسبت مخاطبان محترم و فرهیخته این وبلاگ وزین و لاکچری! پیرزنهایی که شوهرشون به رحمت خدا رفته و چشماشونم دیگه سویی نداره که کاموا ببافن هم میان ی میخونن! هر کیم از مادرش قهر میکنه بازم میاد ی میخونه! آخه اینم شد زندگی؟؟؟!!!!





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/من-و-دانشجوهام-قسمت-n-ام




دیوار به دیوار...

درخواست حذف اطلاعات

عیدتون مبارک باشه

ب تو آسانسور با همسایه دیوار به دیوار ( دلم همدم من باش شریک غم من باش که هم پنجره باشیم.....)مون در حال صعود به قله های کوهستان مس ی(طبقات بالاتر برجمون) بودیم...آقا و خانم همسایه و تکدونه دختر خوشگل و کوچولوشون به افتخار همراهی با من در آسانسور نایل شده بودند،بعد از سلام و علیک های کلیشه ای و احوالپرسی های معمول؛ خانمشون بمن گفت گفت ببخشید دخترمون تو خونه زیاد سر و صدا میکنه و مزاحم میشه گفتم خواهش میکنم من که چیزی نشنیدم تازه من هم که بیشتر مواقع خونه نیستم، تازه سر و صدا هم ه، اولا حقشه دوما خیلی مفت میشیم صدای سرو صدای خانوم اینده رو بشنویم!...در هر صورت خوبه همسایه ها هوای همدیگه رو داشته باشن....آهای همسایه بالایی با شمام تا یک نصفه شب پیست اسبدوانی درست کرده بودی حال نمیدونم بچه هات دنبال هم می یا خودت دنبال خانمت میدویدی؟! اینم شد زندگی؟!! نه خدا رو شکر همسایه های خوبی داریم!!! همین که ساعت سه نصفه شب طبل نمیزنن دمشون گرم!

دختر کوچیکه همسایه مون بمن کیک یزدی تعارف کرد تشکر ، منم نون ساندویچی دستم بود نون ساندویچی تعارف ! اخه یکی نیست بمن بگه نون ساندویچی خالی خالی؟ آخه تو آسانسور نون ساندویچی تعارف میکنن؟ حالا یه نوشابه ای کنارش بود یه چیزی:)))


لطفا این مستهجن بعلاوه سی رو دسته جمعی ببینید(حداقل 5 نفر) و همه با هم دست بزنید.....(شاد باشید)




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/دیوار-به-دیوار




کاپشن چرم..

درخواست حذف اطلاعات

چند وقت پیش گذرم افتاد خیابون فردوسی

یه چند تا مغازه چرم فروشی هم اونجا هست

گفتم برم یه کاپشن قیمت کنم شاید برای ما 4 درصدی ها هم کاپشن چرم مناسب وجود داشته باشه

یه مدل دیدم ظاهرش خوب بود....به نظر و به ظاهر بد نمیومد

به منم میومد...قیمت 1.2 میلیون...دیدم قیمت خیلی مناسبه و متناسب با جنس نیست

از خانم فروشنده پرسیدم مدل بهتر از این ندارید؟ چون ظاهرا متناسب با قیمتش جنس اعلایی نیست

گفتند مدلای جدیدترمون یکی دو ماه دیگه میاد

یکی دو تا مغازه دیگه سر زدم دیگه گرونتر از 2.8 میلیون نداشتند....

نمیدونم چرا فروشندگان محترم چرم به کیفیت جنس توجهی نمیکنند؟!!!

یه مشکل مهمتر هم وجود داره که اگر من مدلی انتخاب کنم و ب م و ال اندرا منو با اون کاپشن ببینه و یوخ خوشش نیاد من چکار کنم؟ بد نباشه یه وخ؟

پس تصمیم عاقلانه تری گرفتم و ن یدم ...با خودم گفتم صبر میکنم ال اندرا روز تولدم با سلیقه خودش کاپشن چرم رو بهم هدیه بده....

وای که ال اندرا چقدر کارهای نکرده و عقب افتاده مونده که باید بیایی انجام بدی....




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/کاپشن-چرم




فرمولهای زندگی-2

درخواست حذف اطلاعات

هر کاری رو خواستی انجام نشه، بسپر به یکی دیگه (غیرخودت) بجات انجام بده!

(امروز بعد مدتها یه کاری رو سپردم به همکارم؛ چنان هوشمندانه این کار انجام نشد که خودم حیرت !)





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/فرمولهای-زندگی-2




ردپا

درخواست حذف اطلاعات

عساساً و تحقیقاً وشاید هم استنتاجاً، این ردپا، ردپای آل اندراست!.....فقط اونه که عادت داره کنار دریا بدوه!!






منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/ردپا




عشخِ من: ام اچ کا....

درخواست حذف اطلاعات

جانانِ خودم، عشخِ دوران تحصیلم در مدارج عالیِ دانش، دومین ققنوس آسمان آبیِ عشخ، بعد از بانو آل اندرا، باتریساز باتری های لیتیوم آرسنایدِ قلبم، سمت و سوی نرگس چشمان مستم، که از تو درتوی مردمک ولابلای عدسی و بر شبکیه این چشمان خمار و نگران، بیشتر از دو یار پریچهره نقش نبسته، یکی آل اندرا و آن دیگری ام اچ کا، تنها فرستنده امواج مثبتِ پرانرژی محبّت و بزرگواری و کیمیای کمیابِ مردی و مردونگی در گرگ و میشِ سالهای غبارآلودِ مقارن با تنهاییِ ناشی از مسافت طولانی بین قلبها...(خدائیش دارید میخونید اینا رو؟ دووم آوردید تا اینجا؟ آی لاو یو داری مخاطب:)) القصه امروز پیش راهنمایِ جان ام اچ کا بودم....همچین منو راهنمایی و هدایت کرد که تا هفت پشت گمونم راهنمایی شدیم:) فرمودند موضوعی که برای تِرِ ا!!! انتخاب نمودندی بسیار موضوع خوبی هست وکلی تعریف کرد! ما هم کلی ذوق کردیم..یه لحظه خیال ال اندرا جان اومده میگه بریم! خلاصه خیلی فاز داد....دمش گرم....مسیرمو هموار کرد...الان احساس میکنم یه همراه دارم(البته نه همراه اول و دوم و نه پشتیبان و از این خز بازیا:)).یه همراه درست ودرمونِ علمی....سایه راهنمامو تو کانکلوژن مقاله هایی که میخونم احساس میکنم.....یه ناز و مهربون..یه به تمام معنا...با لبخندی همیشه بر لب و قلبی رئوف...دارم از فردی ن اون بالا بالاهای شهر و وضع توپ و خونه و ماشین خارجی در حد یک معتبر صحبت میکنم که در اتاقش، تابلوهای نقاشی تنها تک دخترش و یه تابلوی دیگه از کل یونی از پروانه های زیبا و همچنین ع ی از یک جهادگر شهید هست که همیشه کارشو درست انجام میده و هیچ وقت از کارش کم نمیذاره و خب در عین حال سختگیر که تقریبا دیوونه هایی مثل من و سایر دانشجوهاش پابند اخلاقیات و منش و رفتارش شدیم و تو رودربایستی باید مرزهای دانش رو با لنگه کفش هم که شده از یه میلیمتر یا یک و نیم سانت جابجا کنیم!...راستی ای کاش آل اندرا دختر ام اچ کا بود......




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/عشخ-من-دکتر-ام-اچ-کا




پائیز فاطمی

درخواست حذف اطلاعات

اینجا حوالی هتل لاله تو خیابون فاطمی تهران و نزدیک خیابون حجاب هست...یکماه پیش پیاده داشتم از اینجا رد میشدم بارون اومده بود و منظره خیلی زیبایی بوجود اومده بود..حیف که ع به اندازه کافی گویای این زیبایی نیست!....هدفم از این پست بیشتر خارج شدن از فاز پست قبلی بود!(از بس از آل اندرا و ام اچ کا صحبت دارم رقیب عشقی پیدا میکنم:))...به همین سوی چراغ!





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/پاییز-فاطمی




توصیه های حین ید

درخواست حذف اطلاعات

توصیه های حین ید

1- فروشنده یه آدمه مثل شما...هی ازش نپرسید این چرا گرون شده اون چرا گرون شده؟ هرچند خیلیاشون مفسر اقتصادین ولی نقدینگی. و گرونی و ترامپ ربطی به اون بیچاره ها نداره بخدا!

2- هر چی لازم دارید ب ید البته اگر میتونید. بنا نیس چیزی ارزون شه قیمتا همینن!

3- در مورد گذشته و قیمتای گذشته نه فکر کنید نه صحبت. تموم شد و رفت ..الفاتحه مع الاخلاص و الصلوات!

4- زیاد گرون بود به رئیس جمهور ندید. ناشکری هم نکنید. رئیس جمهور و شرایط فعلی رو قدر بدونید. بدتر از ایناش هنوز نیومدن. قدر امروز رو بدونید!

5- اگر نتونستید چیزی ب ید هیچ اشکالی نداره غصه نخورید. خدا بزرگه تا حالا درنموندید که. خدا روزی مورچه لای دیوارو میده روزی ما نرّه غولا رو یادش میره؟ اصلا!

6-میوه رو دونه ای ب ید اصلا هم بد نیست الان خیلیا اینجوری ید میکنن تازه میشیم مثل ژاپنیا که پرتقال رو دونه ای می ن نه کیلویی!

7- ذهن خودتونو با قیمت نوی اجناس اب نکنید. با ید جنس دست دوم ی نمرده تا حالا!

8- اگر همسایه تون ماشین شاسی بلندشو استثناءا اومد نزدیک ماشین شما تو پارکینگ برجتون پارک کرد مثل همسایه ما در برج مس یتون احساس خسران و ضرر نکنید. دعا کنید خدا بیشتر بهشون بده. خدا رو شکر. اون روزی که قیاف میگرفتی و انشای علم بهتر است یا ثروت رو با محتوای علم بهتر است مینوشتی باید فکر چنین روزایی رو هم میکردی! فعلا بچسب بهمون علمت تا صبح تت بدمد!:))

9- باور کنید الان وضع اقتصادی مردم از دهه شصت بهتره! ولی ناشکرتر شدیم. نامهربون تریم نسبت به هم..

10- اگر به اون دنیا اعتقاد داشته باشید میلیاردی از اونایی که ی و حقمونو خوردن طلبکاریم! البته بدرد این دنیاتون نمیخوره




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/توصیه-های-حین-خرید




روز د ا ن ش ج و مبارک

درخواست حذف اطلاعات

دیروز یه اس ام اس تبریک اومد برام..کلی شاد شدم..احساس سرزنده بودن بهم دست داد!

1-پسره میگه تو وقت بِرِکِ (یا همون آنتراکت کلاس) با شاسی بلندتون بریم یه دور بزنیم؟؟!

میگم پسر خوب من اگه شاسی بلند داشتم الان اینجا بودم؟

میگه کجا بودید؟

میگم پدر بزرگ من 105 سال عمر کرد!

میگه خوب چه ربطی داره؟

میگم میدونی دلیلش چی بود؟ دلیلش این بود که سرش تو کار خودش بود و در کار دیگران دخ نمیکرد!:)

(این دانشجو همون دانشجوییه که یه پراید بسته به سیستم صوتی!!!:))

2-بحث رانندگی خانمها پیش اومد و اینکه خانومای کلاس تا حالا تو رانندگی شده حال آقایون رو بگیرن؟ ماشالا بخوره به تخته همشون حرفه ای بودن و همه تجربیات ارزشمند در تو قوطی حال آقایون داشتند!:) این بحث برای پسرا هم خیلی جذاب بود و داشتند همین بحث رو با اب و تاب در کلاس پیش میبردن...همون دانشجوی خانم که کمربند قهوه ای کاراته داشت گفت یه بار نزدیک بود با قفل فرمون بیفتم به جون ماشین عقبی!!!.گفتم چرا آخه؟ گفت آخه پشت چراغ قرمز هی بوق میزد!(نمیدونم چرا آموزشِ بی انصافِ مون چرا به من سختی کار نمیده به این دانشجوها درس میدم؟؟)

3- تو تایم دوم کلاسام تا نیم ساعت اول کلاس فقط رو وایتبرد نوشتم و اصلا حرف نزدم...حتی یک کلمه!

دانشجوها: - با ما قهرید؟ - ی اعصابتونو خورد کرده؟ - با خانومتون دعوا شده؟ - تون باهاتون کات کرده؟ - جریمه شدید؟ - فهمیدیم رفتید دندونپزشکی هنوز بخاطر آمپول یه طرف صورتتون سِر هست - روزه سکوت گرفتید؟ (تو دلشون: این چرا خفه خون گرفته؟ قبلا خیلی ور میزد الان چرا ته؟)

من: خیلی نگران نباشید..کلاس قبلی خیلی حرف زدم صدام یکم گرفته بود گفتم یه نیم ساعتی استراحت بدم به حنجره م!:)

4-کلاس ساعت آ مو خیلی دوست دارم..هر چند دو ساعته ولی دانشجوها سر تا پا گوشن..تقریبا همشون هم تمرین حل میکنن....خیلی هم علاقمند..کلی هم میخندیم...یه دانشجو دارم که یکم بیشتر دوستش دارم (لازمه باز تاکید کنم که ایشون هم آقاست یا تا حالا خم و چم کار اومده دستتون؟) دفعه قبل که با خانمش رفته بود فرانسه برام یه بسته شکلات بزرگ آورده بود..البته رو نمره اش تاثیری نداره و خودش شاگرد اوله...هفته قبل سه سری تمرین داده بودم..میگه برای این تمرینا، سه تا از دانشجوها(ی پسر) میان خونه ما و گروهی تمرینا رو حل میکنیم...گفتم خانمت اذیت نمیشه؟ گفت نه خانومم شاغله...میره سر کار اینا میان با هم میشینیم تمرینای شما رو حل میکنیم!!.....یکی دیگه شون گفت راست میگه ..الان دیگه دستمون اومده خانمش کی میره سر کار و کی برمیگرده؟..همون موقع که خانمش نیست ما میریزیم تو خونه شون:)).....منتها این چند روز از بس فست فود به ما داده بود داشتیم اذیت میشیدیم ازش خواستیم برامون قرمه سبزی بپزه!!:))




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/روز-د-ا-ن-ش-ج-و-مبارک




من مردِ تنهای شبم....

درخواست حذف اطلاعات

بیخو عجیبی زده به سرم!

یادش بخیر یه ی یا سریالی بود زمان ما پخش میشد یکی نصف شب داد میزد میگفت: کوهستان آرام است!

من الان داد بزنم همه سراسیمه میان سراغم...یه همسایه جغد هم نداریم بیخیال...

چقدر کار دارم....برم مقاله هامو بخونم....از قدیم گفتن یه لقمه خواب همه جا پیدا میشه!

(این آهنگ ها هم فقط بدرد نصفه شب میخورن! راستی کریسمس نزدیکه! خدایا هدیه کریسمس چی ب م برای آل اندرا؟)

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/09/من-مرد-تنهای-شبم




شوالیه ها

درخواست حذف اطلاعات

چه جلسه زشتی!

چه آدمای زشتی!

چقدر ظرفیت یه آدم میتونه کم باشه!

چقدر کینه های شتری زشته!

امروز عصر تو یه جلسه کاری، دو نفر از اعضای جلسه که از خیلی وقت پیش، از هم دل خوشی نداشتند ولی در ظاهر با هم همکار و رفیق بودند، حس از خج هم دراومدند!! این دو کودک پرسنّ و سال، هر چند مودب و با نزاکت روی صندلی شون نشسته بودند، ولی سر یک موضوع بی ارزش علمی؛ به گمان من، کت و شلوارشون رو از تن درآوردند(نگران نباشید نشدند! من چون نمیدونم کِی باید وارد صنعت استعاره بشم، یهویی و ناشیانه رفتم تو استعاره!!)، و بسان دو شوالیه(که من اسمشونو میذارم شوالیه های q و n)، کلاه خود و زره بر تن، با شمیشرهاشون دوئل سرنوشت سازی د! داشته ها و نداشته های علمی شونو به رخ هم کشیدند، به طوری که شوالیه q به شوالیه n می گفت تو باید سر کلاس من بشینی و یاد بگیری! در ادامه کار و ل ، شوالیه q شمشیرشو در قلب شوالیه n فرو برد و قیافه قهرمانانه ای بخود گرفت!!! ما هم ل ! تماشا میکردیم!

ولی من از هر دو شوالیه حالم بهم خورد! چقدر روح کوچکی داشتند! سر مسائل پوچ و هیچ، اصرار داشتند حقارت روحی خودشونو نشون بدن! یه ضرب المثل لوکوزامبورگی میگه: درخت هر چی پربارتر، افتاده تر!

من حداقل برای شوالیه q احترام زیادی قائل بودم و فکر می خیلی شخصیتش بالاست، ولی امروز از چشمم افتاد و بنظرم شوالیه q خودکشی کرد! دیگه جایگاهی نداره پیش من! شوالیه n هم قبلا اجر و قربی نداشت! تازه شوالیه q هنوز اشو هم نگرفته اینقدر شارت و میکنه برای شوالیه n!

بگذریم..


اینا رو گفتم تلنگری باشه برای خودم! که شمشرمو سریعتر و بیشتر در قلب شوالیه های حریف فرو کنم!!!(نه بابا شوخی !)

بهتره بیشتر رو خودم کار کنم که مثل شوالیه های امروز، کوچکی روح خودم رو در معرض نمایش دیگران نذارم!

چقدر زشته غرور و خود برتر بینی!!

ولی عجب هیجانی داشت!










منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/شوالیه-ها




بل و سباستین

درخواست حذف اطلاعات

دوباره ..

دوباره کوه..

دوباره پیاده روی..

دوباره رادیو گفتگو..

دوباره نون سنگک داغ و حلیم..

دوباره پائیز...



+این دوستمون در مسیر کوه مشاهده شد، سریع ثبت تصویرش .. یه لحظه به ذهنم رسید بگیرمش تربیتش کنم در حد بل و سباستین! بگذریم که بیشتر شبیه ذمبه میمونه تا بل و سباستین:))(راستی سگه بل بود یا سباستین؟) بعد تحویل جامعه بدمش....بعد یکم فکر دیدم واقعا حسش نیس.....هم بلد نیستم، هم از سگ خوشم نمیاد، هم تو برجمون راش نمیدن، هم غذای هاپو هم حس کشیده بالا!:

+تحریم؛ تنبیه ملتهاست نه تها (رادیو می گفت)

+این ترم دانشجو دارم چه دانشجوهایی!...قد و نیم قد! بو وره که 6 واحد انداختمش باز هم این ترم اومده با من واحد گرفته! فعلا داره لبخند میزنه! حالا چه بلایی این ترم سرم بیاره خدا میدونه! یه مربی دفاع شخصی هم داریم تو دانشجوها..یه خانمه هم هست تو داروخونه نسخه می پیچه! ببینم این ترم من نسخه اشو می پیچم و میندازمش یا اون نسخه منو می پیچه و پاس میکنه؟...یه پسره دیگه هست باباش تو دبی تجارتخونه داره و یه جورایی پسر حاجی حساب میشه! بهش میگم پسر حاجی!!! چرا میای سر کلاس من لذتهای زندگیتو به فنا میدی؟!!! میگه قفل زندگی من تو مدرک این ه!! هنوز نفهمیدم منظورش چیه؟!!!!!یه پسره هم هست مذهبی و در عین حال خوردنی......همه میگن تلگرام؛ اون میگه سروش!!، همه میگن سریال خارجی؛ اون میگه دلدادگان!، از اعتماد بنفس و استقلال رای اش خوشم اومده..خیلی هم درسش خوبه ظاهرا (ببینم بازم لازمه یادآوری کنم ایشونم آقا هستن یا نه؟!!)




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/بل-و-سباستین




جواب قانع کننده دانشجویم

درخواست حذف اطلاعات

اولا از مخاطبای محترم وبلاگم پوزش میخوام که مطالب من بیشتر به دانشجوهام اختصاص پیدا میکنه! خب یکم به من حق بدید...

طبیعیه که ی که مکانیکه، بیاد از دنده فلاویل و گیرب و لنت چرخ عقب صحبت کنه! اونی که دندونپزشکه بیشتر ذهنیت و پستهاش در مورد نحوه تعاملش با مریضاس و دندونایی که میکشه یا پر میکنه! من هم این ترم حداقل با 100 فروند(ارابه، آمپر..؟) دانشجوی جویای نام و جویای جزوه و جویای یار و خلاصه جویایِ همه چی الّا درس! سر و کار دارم (البته از حق نگذریم خوشبختانه هنوز نسل دانشجویای جویای درس منقرض نشده و تو هر کلاس، چند تایی از این نسلِ نادر موجود هست! گمونم تعدادشون از تعداد یوزپلن ایرانی بیشتر باشه:))


این مقدمه نسبتا طولانی رو گفتم که نگید چرا هی از دانشجوهات پست میزنی؟ در مورد چی پست بزنم پس؟ در مورد بانوی ژرمنی؟ در مورد تویوتای اف جی کروزر که دیگه محاله به دستم برسه؟ یا در مورد دلار و...یا در مورد سیل مازندران؟ ولی باز من ترجیح میدم در مورد دانشجوهام بگم:


به همون دانشجوی بو ورم عرضه داشتم:

چطور دلت میاد پاتو روی شونه یکی دیگه بذاری و بالا بری؟

چطور دلت میاد با سیاه و کبود صورت حریفت، مدال طلا به گردنت آویزون کنی؟

چطور دلت میاد، موفقیتت رو با کوبیدن مشت به صورت حریفت رقم بزنی؟


چند ثانیه ای سکوت و منتظر بودم حرفهام مثل قرص جوشان، وژدان دانشجوی بو ورم رو بیدار کنه ولی اون جو داد که تا حالا اینطور قانع نشده بودم!،

ایشون برگشت گفت:

! میرفتم محتاد(معتاد) میشدم خوب بود؟؟؟؟:))))







منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/جواب-قانع-کننده-دانشجویم




دلارا رو رد کن بیاد!!!

درخواست حذف اطلاعات


چه عجب!

برای یک شب هم شده کانال دلار، نزولی شد!

البته از دانشمندان چیره دست و فرصت طلبِ بانک مرکزی، که حدودا هفت هشت ماهی می شود در حال تفکر عمیق بودند و با یک تغییر تاکتیکی در مدیریت تا الان تقریبا ره به جایی نبرده بودند! این حرکت هر چند عجیب بود ولی به فال نیک گرفته می شود...

احت کم نیست که دوباره سوتی بدهند و این کانال نزولی دلار، بسانِ مارِ افعی مارو پله، پله های نردبان را دو تا دو تا بالا برود! اصلا ننگ بر سق سیاه! ماکه بخیل نیستیم! از منی که تهِ هر هشت جیبِ لباسهایم(دو تا جیب شلوار/ پنج تا جیب کت و یکی جیب پیراهنم )شپشکانی آفتاب بالانس و مهتاب بالانس میزنند، اصلا دلار بشود هزار تومان! من که اندوخته دلار ندارم، دارایی من :فسفرهای مغزم است و سلامتی ام و البته اسب سفیدم والبته منزل مس یم و البته مِلکِ الهیه و البته مِلکِ نیاوران و البته وبلای شمال و...(اینا رو خالی بستم بخدا..خواستم ذهنتون منحرف بشه) است...

یادش بخدا ماه فروردین امسال داشتم ت ها را بر مبنای دلار محاسبه می ..چه خیال خوشی.....کجا؟ دقیقا همین جا

دیری نپایید که اسب سرکش دلار رَم کرد..ولی امشب شنیدستم که شهبازی کهنسال، دلار را 12 هزارتومن هم میفروشد و دلال ها نمی ند! پیرمردی که خانه اش را به دلار چینج کرده و الان دو دستی بر سر میکوبد! پولها ی دلار آورده و پولهای دلار برده!

فاصله طبقاتی مردمان کشورم لگاریتمی شده و دیگر با مقیاس خطی جوابگو نیست... خیلی ها خوشبخت گشته اند و خیلی ها بدبخت! خدایا خودت مالباختگان بی تقصیر را نجات ده..

همکاران من تک و توک بورس باز شده اند! یادش بخیر! دخترک دانشجویی بود که کارگزار بورس بود..دانشجوی خودم بود...مرا تشویق میکرد به بورس بازی..بدو گفتم در قلب من نهایتا دو باتری لیتیوم بکار رفته (جهت مزاح گفته بودم)که تاب شنیدن بالاکشیدن و پائین کشیدن سهام کارخانه تشتک سازی دارقوز آباد سفلی را ندارد! بذار با همین شپش های ته جیبم و ایضا وبلای نداشته شمالم بسوزم و بسازم دخترجان! من همینطوری سالی 10 میلیارتومن هزینه ضرر میدهم برای سرمایه نداشته ام! تو سلامتی ام را از من نستان!

چند سکه طلا هم داشتم....یکی از اطرافیانم زائید!، آن یکی به خانه جدید رفت و یکی همسر اختیار کرد، همه سکه ها را چشم روشنی بخشیدم و من ماندم و یک عابر بانک خسته! پشت درهای نسبتا بسته!

جوانم..سالمم....خدا را هنوز احساس میکنم در دریچه های قلبم...و نسیم صبح شادابم میکند...

خدایا خودت میدانی تویوتای اف جی کروزر چه کلاسی دارد..ولی با همین اسب سفیدم میسازم و در سودای بانوی ژرمنی میسوزم که با این سرمایه من، اشتوتگارت که هیچ، من را تا کابل و هرات هم نمیبرند!

ل شکر نعمتهایت میکنم...داشته هایم را قدر میدانم و تلاش میکنم از لحظه لحظه عمرم بهترین استفاده را کنم....

بارالها….

از کوی تو بیرون نشود

پای خیالم

نکند فرق به حالم ....

چه برانی،

چه بخوانی….

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی….

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی....

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد….

نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

خواجه عبدالله انصاری





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/دلارا-رو-رد-کن-بیاد




خانم پنچرگیر

درخواست حذف اطلاعات

خانم های ایرانی عمرا خودشون پنچرگیری کنن....یکم از این خانم اروپایی یاد بگیرید آخه......این چه وضعشه؟ همه شون صافکاری و نقاشی بلدنا ولی پنچری گرفتن بلد نیستن!






منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/خانم-پنچرگیر




وطن

درخواست حذف اطلاعات

وطن،

هتل نیست

که وقتی خدماتش خوب نبود، ترک ش کنیم!

ما اینجا خواهیم ماند..


(حلب؛ 2016)




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/وطن




بولک و لولک!

درخواست حذف اطلاعات

یکی از زوج شخیصتهای کارتونیِ دوست داشتنی ِ من اولک و لولک بودن!

این داداش کوچیکه خیلی بامزه بود! اون داداش بزرگه یکم زرنگ تر و بدجنس تر بود!

متاسفانه در طول این سالها هنوز سوالات من پاسخ داده نشد! سوالا اینا بود:

1- اینا کی بودن؟ الان کجان؟

2- اون دختره که بعضی وقتا میومد سراغشون خواهرشون بود؟ چه صنم و نسبتی با اینا داشت؟ مربی کاراته شون بود؟

3- اینا چرا مثل رامبد جوان برای همدیگه شکلک درمیاوردن و با هم حرف نمیزدن!

4- چرا به کار درکشتی و شغل ملوانی که اینقدر علاقه مند بودن، ادامه ندادن؟

5-چرا نقش گنجشک در زندگی این دو برادر اینقدر پررنگ بود؟

6- چرا دوچرخه هاشون اینقدر ضایع بود؟ چرا از این دوچرخه دو نفره ها هم سوار میشدن ولی ما نداشتیم؟

7- واقعا در مورد این صحنه چه توضیحی دارن بدن؟

8- چرا اینقدر عشق جهانگردی بودن؟

(با عرض پوزش از خوانندگانی که بعدا این پست رو می بینن و چون ع ها در صندوق بیان آپ نشده احتمالا لینک خیلی از ع ها از بین بره و قابل تماشا نباشه)

این کارتون رو نمیدونم چرا من تا حالا ندیده بودم!


دریافت
مدت زمان: 9 دقیقه 30 ثانیه




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/بولک-و-لولک




آ ین دستاوردهای دانشجوی عزیزم (2)

درخواست حذف اطلاعات

با آ ین دستاوردهای دانشجوی عزیزم در چند پست قبل، آشنا شدید...

برای اینکه از تازه ترین و آ ین یافته ها ودستاوردهای دانشجوی عزیز،خوشگل و دوست داشتنیِ من(لازمه بازم تاکید کنم ایشون آقا هستن یا لازم نیست؟!!!!) محروم نمونید، ع هایی از مدار و نتایج وجی مدارش رو براتون میذارم....البته نمیدونم چرا کجکی از اسیلوسکوپ ع گرفته؟ شاید شرایط نامناسبی داشته موقع ع گرفتن!(ناگفته نماند بسیار پسر مودب، بااخلاق و سخت کوشی هست ایشون..)

قابل ذکره ایشون در دو هفته اخیر، به کوب(یعنی پتکوب پتکوب پتکوب:))) مدار پروژه اشو بسته و به دلیل زیق؟ ظیغ؟ ضیق؟ ضیغ؟ زیغ؟وقت!! (اَه، اعصابم خورد شد! آخه ما تو زبان فارسی چند تا "ز" میخوایم؟!! چیمون درسته که حالا 4 تا ز داشته باشیم؟! والّا!) مجبور بودن حول حولکی؟ هول هولکی؟(لا اله الا الله!:)) پروژه شونو تحویل بدن...

مدار خوبی بسته ولی خیلی مدارش قیافه نداره، لذا؟ لظا؟(ای بابا؟ وسواسی شدیم رفت:)) مدار چندان فشنی از کار در نیومده و شکل موجهاش فعلا تو مایه های شیش و هشت، نوسان میکنه!، بهش گفته بودم مدارش باید، اول از همه پاتیناژ، بعد نشد تانگو، دست آ هندی یا عربی نوسان کنه! که متاسفانه شد همین چیزی که ملاحظه میفرمایید، نمره اشم شده هفده و نیم! شما نظری، پیشنهادی چیزی ندارید؟ ضمنا شیرینی گرون بوده به منم شیرینی نداده!:))













منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/آخرین-دستاوردهای-دانشجوی-عزیزم-2




جلیل القدر

درخواست حذف اطلاعات

یه روز دو تا گوجه فرنگی داشتن از خیابون رد میشدن، یکیشون میره زیر ماشین! اون یکی به اینی که رفته زیر ماشین، میگه: رُبِّ جلیلُ القدر، بیا بریم! (اصلاح و بیمزه سازی جوک مردم توسط اینجانب صورت گرفته:)ببینم رامبد جوان این همه جوک بیمزه میگه چیزی نیست! حالا ما تو عمرمون یه جوکو اصلاح کردیم شدیم بیمزه؟؟! بابا دستخوش!)

دیروز یکی از دانشجوهام فارغ شده(از تحصیل البته نه از زایمان:))) برام پیام فرستاده! بخونید ببینید منظورش کی بوده؟ من که هر چی گشتم بمن نمیخورد!!!! (بازم لازمه بگم دانشجوم آقا بوده یا نه؟؟)





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/جلیل-القدر




برای محمد طاها

درخواست حذف اطلاعات

بخواب محمد طاها...آرامتر از همیشه..

آرامِ آرام...

دوستانت مواظب اسباب بازیهایت هستند...هر چند دیگر نیازی به آنها نداری!

فقط خدا به داد پدر و مادرت برسد که با نبود تو چه کنند؟!

جای خالی لبخندهایت را با چه پر کنند؟ کیفِ مهد کودکت را چه؟ تازه بنا بود شعرهای زیبا بیاموزی و برای پدر و مادرت بخوانی و قند را در ته دلشان آب کنی؟!

میدانی محمد طه ی کوچولو؟ رسم این دنیا همین است!، بزدلهایِ ظالم فقط زورشان به ک ن میرسد! نمی دانم چه حس است که هر جا اسم ظلم و ظالم می آید، کودکی سه ساله یا چهارساله هم آنجاست! از قدیم تر ها بوده الان هم همینطورست!

هر جا ظالمی هست، کودک دسالی هم هست! تا بوده همین بوده!

فدای زخمهایت، فدای بدن ات، حتما امسال محرم..........................

(محمد طاها اقدامی، کودک ۴ ساله ای که قرار بود دیروز به مهدکودک برود اما با لباس سیاه عزای حسین(ع) در اول مهر 97 در حمله تروریستی اهواز به شهادت رسید. روحش شاد .)

منبع ع




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/برای-محمد-طاها




سقای آب و ادب...

درخواست حذف اطلاعات

سید مهدی شجاعی یکی از نویسندگانی هست که نوشته هاشو خیلی دوست دارم..

کتاب کشتی پهلو گرفته اش رو خیلی دوست داشتم و چند بار خوندم ..بعد نشریه ای به اسم نیستان چاپ کرد که خیلی دوام نیاورد، ولی امروز دیدم انتشارت نیستان هنوز پابرجاست..

کتاب سقای آب و ادب از این نویسنده کت هست که هنوز موفق نشدم بخونمش، بخشی از این کتاب، مهمان عزیزِ امشب وبلاگ من باشه:

"آنچه اکنون کار را بر عباس دشوار کرده، تعداد چند هزاری دشمن نیست، کمین های ناجوانمردانه پشت نخل ها هم نیست، گرسنگی هم نیست، تشنگی طاقت سوز و جگر گداز هم نیست، خستگی هم نیست، زخم های متعدد سر و صورت و و دست و پا هم نیست. تنها یک چیز، جنگیدن را بر عباس دشوار کرده و آن آزاد نبودن دست های عباس است و آن کودکی است که عباس در بغل دارد و حفظ جانش را بر جان خویش مقدم می شمارد. کاش آنچه در آغوش عباس است، کودک بود کودک اگر اش هم بردارد، مصدوم و مجروح هم اگر بشود باز به مقصد می رسد."

این شعر هم از علی اکبرلطیفیان زیباست:


این آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت

اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت گفته خدا دو بال برایت بیاورند در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت اثبات شد به من که تو سقای عالمی بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت گفتم خدا به خیر کند قامت تو را این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت وقت نزول این بدن نا مرتّبت مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت معلوم شد عمود شتابش زیاد بود بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت اما هنوز دست تو را بوسه می زنم این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت



منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/سقای-آب-و-ادب




برای محمد طاها

درخواست حذف اطلاعات

بخواب محمد طاها...آرامتر از همیشه..

آرامِ آرام...

دوستانت مواظب اسباب بازیهات هستند...هر چند دیگر نیازی به آنها نداری!

فقط خدا به داد پدر و مادرت برسد که با نبودت تو چه کنند؟!

جای خالی لبخندهایت را با چه پر کنند؟ کیفِ مهد کودکت را چه؟ تازه بنا بود شعرهای زیبا بیاموزی و برای پدر و مادرت بخوانی و قند را در ته دلشان آب کنی؟!

میدانی محمد طه ی کوچولو؟ رسم این دنیا همین است!، بزدلهایِ ظالم فقط زورشان به ک ن میرسد! نمی دانم چه حس است که هر جا اسم ظلم و ظالم می آید، کودکی سه ساله یا چهارساله هم آنجاست! از قدیم تر ها بوده الان هم همینطورست!

هر جا ظالمی هست، کودک دسالی هم هست! تا بوده همین بوده!

فدای زخمهایت، فدای بدن ات، حتما امسال محرم..........................

(محمد طاها اقدامی، کودک ۴ ساله ای که قرار بود دیروز به مهدکودک برود اما با لباس سیاه عزای حسین(ع) در اول مهر 97 در حمله تروریستی اهواز به شهادت رسید. روحش شاد .)

منبع ع




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/برای-محمد-طاها




شطرنجِِ زندگی

درخواست حذف اطلاعات

در بازیِ شطرنجِ زندگی، کیش و مات ها کم نیست!

باید حواست باشد کمترین تلفات را بدهی و تا میتوانی کیش بدهی و کیش نشوی!

مات که شدی انتهای خط است!..میروی قاطیِ بازنده ها و حق دارند که قیافه ات را شطرنجی کنند!

وای که چقدر مهم است! ِ ماست، بلایِ جانِ شطرنج باز است!

مثل کامیونی است که در جاده پر پیچ و خم چالوس، جلوی شما افتاده و نمیگذارد حرکت کنی!

رُخ یا قلعه هایت هم باید پاکدست باشند تا افقی وار یا عمودی وار، کژی ها را درو کنند که اگر نکنند، واویلاست!

ت برنامه نداشته باشد یا کار نکند کلاهت پس معرکه است!...

بعضی ها برای آنکه شان ابتدای کار نخورد، آن را پتوپیچ می کنند که بقول خودشان هوتوتو نشود و بار سنگین مسئولیتش را به گردن فیل و اسب و سرباز بدبخت نیندازد...

راستی دلم برای سرباز می سوزد....این بیچاره فقط باید جلو برود و عقب رفتن در کارش نیست آنها هم یک خانه یک خانه..بجز حرکت اول که دو خانه است...حتما حقوق اش هم کم است مادر مُرده!

اسب ها موجودات مرموزی هستند..من که هنوز از رمز و راز اسب ها سر در نیاوردم! راستی نکند اسب ما با مادیانِ اسب حریف روی هم بریزند و بیچاره ما را سر کار بذارن و به شاه خیانت کنند!

اسب اگر اسب باشد به کمک با دو سه حرکت حریف را کیش و مات می کند!!! یک همچین قدرتی دارد اسب!

فیل ها را همیشه با زیوآلات و اشرفی های به گردن آویخته تجسم می کنم...مثل ثروتمندان و بازاری های یک مملکت، با حرکات شان می توانند از فواصل دور کیشهای اقتصادی مهلکی به حریف بدهند! البته اگر بدهند!

وای به روزی که فیل های حریف چه سفید چه سیاه دائم به تو کیش بدهند!!!اعصابت بهم میریزد، مهره هایت فقط باید نقشه مهره های حریف را خنثی کنند و از آن بدتر که تو نقشه ای نداشته باشی!! نمیگویم دست از زدن مهره های سرباز حریف بردار، ولی فکری هم برای فیل و اسب و حریف کن! لااقل یکی دو تاهم تو کیش بده به آن شاه لعنتیِ حریف!

من از فیلهای حریف خیلی بدم میاید! همینطور از اسب هایش! اصلا به من باشد، به میکنم، اسب به اسب میکنم و فیل به فیل! بگذار شاهِ من باشد و چند سرباز! همینطور شاهِ حریف باشد و چند سربازِ حریف!

بخدا اگر سرباز، سرباز باشد، به آ خط که برسد می شود و دمار از روزگارِ حریف درمیاورد....

این روزها دیگر نه ، است و نه قلعه، قلعه!

شاه هم که با یک خانه، یک خانه رفتن کاری نمیتواند د!!!

خدا کند در هر بازی، باشد، لامصب خیلی کار از دستش برمیاید! قلعه هم همینطور، ولی خب قلعه باید خیلی پاکدست باشد..



نمیدانم چکار باید کرد! این روزها خیلی کیش می شویم و سه تا در میان جا خالی میدهیم! حدا کند بیشتر به دادمان برسد! سربازها همینطور بروند جلو و کارشان را انجام دهند و مواظب باشند نخورند، به کار هم کاری نداشته باشند، شاه و قلعه و اگر بفکر بازی باشند، بالا ه باید دور هم بنشینند و چاره های برای کیشهایِ پی در پیِ حریف ند! این که نمیشوند آ ، تا جُم میخوری، حریف بگوید کیشششششش! ای درد و کیش!!! ای کوفت و کیش!!! اصلا کیش بخورد تو سرت!

بخدا اگر کمی زودتر بازی را شروع کرده بودیم و مهره هایمان بفکر 64 خانه بودند نه به فکر خودشان و نقشه های بهتری داشتیم، الان ما بودیم که هی بهت کیش میدادیم حریفِ عشقِ کیشِ ما که زندگی مان را کیش باران کردی! امیدوارم از بازی ات خیر نبینی!!!

تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی.....تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من






منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/شطرنج-زندگی




سرنای امروز

درخواست حذف اطلاعات

مجتبی شفیعی و تیمش بنظرم تو حوزه برنامه سازی و تولید محتوا و تدوین حرفهای جدیدی برای گفتن داره

هر چند من هنوز نتونستم بفهمم دقیقا فازش چیه؟

بنظرم همه سلیقه ها رو در نظر میگیره

اینکارش هم بد نبود هر چند مداحی آ شو دوست نداشتم ولی باز دمش گرم.

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/سرنای-امروز




آ ین دستاوردهای دانشجوی عزیزم

درخواست حذف اطلاعات

هنوز مدارش تکمیل نشده- فعلا اول راهه- ولی پشتکارش خوبه..اسمشم ام ام کا تی هست!

مدارش فعلا خیلی ساده است بناست پیچیده تر بشه

فعلا اینم ع اش:




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/آخرین-دستاوردهای-دانشجوی-عزیزم




بیست و پنجم شهریور

درخواست حذف اطلاعات

امروز بعد مدتها، رفتم سلف ...خیلی وقت بود نرفته بودم

سلف برای دانشجوهای ارشد و کارشناسی یه حال و هوای دیگه داره ولی برای دانشجوهای ا اینطور نیست...شاید حداقل برای من اینطوریه.... هر چند سلف دانشجویان ا با کلاستره و امکاناتشم بیشتر..امروز دقت رو همه میزها، شیشه مخصوص آبلیمو بود..نهارم قیمه بادنجان؟ بادمجان؟ بود! البته یه رناتیو غذایی هم داشتند که ماکارونی بود... چون آبلیمو مفت بود من دو سه تا لیوان آبلیمو نمک درست زدم تو رگ! (روش تهیه یا بقول یونس، رسپی، یک هشتم لیوان آبلیمو، بقیه اش آب +اندکی نمک به مقدار لازم) عشق منه!

امروز هر کاری راهنمایِ جان رو نتونستم ببینم، رفتم سر کلاسش از لای در یواشکی دید زدمش! امسالم پیراهن مشکی شو پوشیده بود..دلم برای سخت گیری ها و لبخندهاش تنگ شده! عملا دو سه ساله منو از زندگی ساقط کرده ولی فداش بشم، عاشقانه دوستش دارم(همینجا جهت تنویر افکار سرگردان و منحرف بگم هر دو آقا هستیم(اهوم...))..امیدوارم تا روز ج و اخذ مدرک همینطور عاشقانه دوستش داشته باشم..

منو خیلی تحویل میگیره منم خیلی براش احترم قائلم...نمیدونم ما دو تا چرا زودتر همدیگه رو پیدا نکردیم!

دیروز برای یه عزیزی دسته گل یدم به مناسبت روز تولدش و با تب سی فرستادم در محل کارش! خود گل شد 160 تومن...هزینه تب سی هم 11 تومن شد که من 15 تومن بهش دادم گفتم بقیه شم باشه برای خودت! خدایا خودت شاهدی که من برای ریا اینا رو نمیگم اینجا..میگم بقیه هم یاد بگیرن شاید برای منم از اینکارا ن؛ نه خدائیش اخلاص رو حال میکنی؟:))(ضمنا برای تنویر همون افکار منحرف عرض کنم که باز هر دومون یعنی هدیه دهنده و هدیه گیرنده آقا بودیم! من نمیدونم چرا اینا رو باید به شما بگم آخه؟:))

خدایا بخاطر همه نعمتهای قشنگت از جمله این روزها ممنون..

این آهنگ که اسمش مشک هست رو افشین آذری خونده که بنظرم قشنگه، حیف که آذری بلد نیستم و دقیقا نمیدونم چی میگه..البته یه چیزایی متوجه میشم:

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

دریافت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/بیست-و-پنجم-شهریور




نازِ گدایانِ توانگر شده

درخواست حذف اطلاعات

تو راه مشهد پشت یه کامیون جمله تاثیر گذاری نوشته بود که نتونستم ع بگیرم ولی بخاطر سپردم. نوشته بود:

پدر یعنی اعتبار..

تا چند دقیقه داشتم در مورد این جمله پر مغز فکر می ..

تو خود مشهدم به این شعر پشت شیشه پراید برخوردم که این یکیو موفق شدم ع بگیرم ازش:



- ما که راضی شده ایم رزق مقدر شده را .... نکشیم نازِ گدایانِ توانگر شده را

پ.ن: یکی نیست بهش بگه الان خودت یه پا توانگر محسوب میشی سالار!!:))




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/ناز-گدایان-توانگر-شده




معضلی در شاهرود..

درخواست حذف اطلاعات

در مسافرتی که ماه قبل داشتم و مشروح اون در این پست نوشته شد، اگر ی ازم بپرسه زیباترین و تمیز ترین شهر بین راهی که از اون عبور کردی کدوم شهر بود به طور قطع، خواهم گفت: شاهرود!

در زیبایی، تمیزی و آب و هوای این شهر هر چی بگم کم گفتم

حتی انگور ویژه و بسیار خوشمزه این شهر به اسم لعل.

ولی مهمترین نکته ای که تو این شهر آزار دهنده است وضعیت بسیار نامناسب سرویس بهداشتی هایی هست که در دو پارک اصلی این شهر وجود داره..یعنی پارک آبشار و پارک بلوار.

هر دو پارک دارای فضای سبز بسیار زیبا و مناسب حال مسافر هستند، درختان زیبا و فضای مناسب برای اطراق مسافرین...

اما خدانکنه نیاز به سرویس بهداشتی پیدا کنید!

جالبه در فضای بسیار وسیع این پارکها کمترین فضا به سرویس بهداشتی اختصاص داده شده و و معمار این سرویس ها نمیدونم چرا اینقدر به فضای مدور و دایره ای شکل علاقه داشته که در حداقل جا، در یک دایره بسیار کوچک به زور سه یا چهار سرویس رو گنجونده که معمولا در ساعات پیک نیاز، صفهای طویل تشکیل میشه..از کثیفی سرویس ها هم چیزی نگم بهتره!!!

فقط غرولند و اعتراض مسافرین رو در چند مورد خودم با گوشهای خودم شنیدم و همینطور صدای نفرین و ناله پیرزنی که در سرویس پارک بلوار بخاطر نبود یک دستشویی فرنگی، داخل سرویس زمین خورده بود!

واقعا عقلت کجاست آقای معمار سرویس بهداشتی؟

یه گشتی تو اینترنت زدم و با وجود این لینک مشخص شد ظاهرا فقط من نیستم که به این موضوع معترضم.

بنظر من یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده در رضایتمندی از یک مکان، شهر، سازمان، شرکت، مدرسه و و ....سرویس بهداشتی اش هست...خیلی مهمه:)





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/معضلی-در-شاهرود




سفرنامه اسان-1

درخواست حذف اطلاعات
در سپیده دمِ بیست و پنجمین روز از مرداد ماه سالِ یکهزار و سیصد و نود و هفت، اسب سفیدم را زین کرده و توشه راه برداشته و از کلانشهر طهران، چهارنعل قصد سفر به خطه سرسبز اسان نمودم...از ایی چون گرمسار و ایوانکی و در ادامه سمنان(حدود هشت صبح سمنان بودم) گذر و نهایتا به کاروانسرایی(استراحتگاه) در شهر شاهرود رسیدم تا اسب سفیدم نفسی تازه کند(یک لحظه احساس دارم از این قصه ها میگم براتون)... در همان کاروانسرا سه کیلو انگور شاهرودی ابتیاع نمودندی که دانه هایی درشت و کروی شکلی داشت که تا بحال انگور این شکلی ندیده بودم! بسیار هم خوش خوراک که جای همگان سبز ولی بدی این انگور این بود که باید همانروز مصرف میشد و ماندگاری کمی داشت..شاید هم ما بلد نبودیم! در ادامه از شاهرود تا سبزوار بر اسب سفید تاختیم تا به سبزوار رسیدیم...در سبزوار در یکی از میدان های اصلی شهر، نهار را به داخل رگ هدایت نمودندی و با استراحتی کوتاه، دیگربار اسب سفیدم را زین نموده و پس از طی مسیر از شهر نیشابور گذشتندی و به شهر مقدس مشهد رسیدندی... لازم به ذکر است در حرم پر مهر رضوی دعاگوی همه دوستان، بلاگرها و مخاطبان عزیز هستم.... راستی ما در هتلی ن هستیم که هر چه رژیم غذایی داشتم را به باد فنا داد و جایتان خالی کم مانده صبحانه هم به ما نوشابه و گوشت بدهند!! نمیدانم چرا هتل ما غذاهایش اینقدر فلفل دارد؟ من مانده ام در برگشت آیا اسب سفیدم تحمل وزن من را دارد یا ندارد؟ البته همه چی با کاروان بود والا ما 96 درصدی ها کجا و از این جها کجا؟ زعفران مثقالی 36 هزارتومان سوغاتی یدم..یکی از همکاران سفارش یک کیلو زعفران داد!!، بدو گفتم منتظر باشد تا زیر پایش علف سبز شود! دوستان دارند روی مخم کار میکنند که ما را به موجهای آبی ببرند، فعلا نداشتن مایو را بهانه کرده ام که نروم، البته د ده آبی پارس در جهنمدرّه کرج رفته ام و دیگر حوصله موجهای آبی مشهد را ندارم...نمیدانم بروم یا نروم.... یکی دو شب است زیاد خواب می بینم.خصوصا فامیلها را..نمیدانم چرا..



منبع : http://hdana.blog.ir/1397/05/سفرنامه-خراسان-1




اندازه جوانی و پیری..

درخواست حذف اطلاعات

شما به میزان ایمان و اعتماد به نفس تان، جوان؛

و به اندازه تردیدها و ترس تان پیر می شوید؛

در حد آرزوهای تان موفق،

و همسنگ نا امیدی های تان ش ت خواهید خورد.....





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/05/اندازه-جوانی-و-پیری