بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

نوشته های خیس من

آخرین پست های وبلاگ نوشته های خیس من به صورت خودکار از بلاگ نوشته های خیس من دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



آدمهای امپدانس بالا

درخواست حذف اطلاعات

امپدانس ما انسانها با هم فرق داره.....

بعضیها فقط رزیستانسی هستند، یعنی فقط مقاومت میکنن، در برابر همه چی!

حالا بعضیها مقاومت کمتری دارند و بعضیها بیشتر.....

من یکیو میشناسم کلا با همه چی مخالفه! گمونم مقاومتش 5 مگا اهم باشه!

بعضیها اصلا امپدانس شون صفره! یه جورایی هادی حساب میشن!عینهو یه تیکه سیم میمونن که فقط رسانان..."نه" تو کارشون نیست! بیش از اندازه پایه ان! بعضیاشون اب رفیقن..

بعضی ها امپدانس شون خاصیت خازنی داره، تا یه جایی و تو یک ثابت زمانی شارژ میشن و با حادثه ای یا اتفاقی، دشارژ!!!! این رفتارشون اصلا قابل دفاع نیس!

اینا فقط ذخیرکننده انرژی ان، ولی امان از وقتی که ثابت زمانی زیادی داشته باشن! پدرجدّ آدم در میاد تا اینا شارژ و دشارژ بشن! اینا در برابر تغییرناگهانی ولتاژ عین خیالشون نیست و کار خودشونو میکنن! اینا به اصول خودشون پایبندن! از این جهت از این جور آدما خوشم میاد....اصلا آدمهای کاپاسیتانس بالا آی لاو یو دارن!!...راستی هر کی تو آزمایشگاه، خازن الکترولیتی 1000 میکروفاراد به بالا منفجر نکرده باشه نصف عمرش بر فنا!

همینطور آدمایی که امپدانس شون خاصیت سلفی داره! اینا خیلی کارشون درسته! تو ح برق مستقیم مثل یه تیکه سیم رسانای همه چی هستن، ولی خب وقتی تغییرات ولتاژ داریم خودش هم تابع این تغییرات میشن! چون ماهیتشون همینه ولی نکته مثبتش اینه که جریان محبت در این جور آدمها همیشه ثابت میمونه و هیچ وقت تغییر نمیکنه! بنظر میرسه آدمهای محبت پذیری باشن و جریان محبت در وجودشون ثابت!

آدمهایی که تغییرات رفتاریشون زیاده و ولتاژ و جریان ac اشون دائما در حال تغییره، خیلی قابل پیش بینی نیستن! من همیشه از آدمایی خوشم میاد که خصوصیات رفتاریشون ثابت و dc باشه و به نوعی ملکه شده باشه براشون..تو همه شرایط تو همه جور آب و هوا، خصوصیات رفتاری dc داشته باشن!






منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/آدمهای-امپدانس-بالا




شوالیه ها

درخواست حذف اطلاعات

چه جلسه زشتی!

چه آدمای زشتی!

چقدر ظرفیت یه آدم میتونه کم باشه!

چقدر کینه های شتری زشته!

امروز عصر تو یه جلسه کاری، دو نفر از اعضای جلسه که از خیلی وقت پیش، از هم دل خوشی نداشتند ولی در ظاهر با هم همکار و رفیق بودند، حس از خج هم دراومدند!! این دو کودک پرسنّ و سال، هر چند مودب و با نزاکت روی صندلی شون نشسته بودند، ولی سر یک موضوع بی ارزش علمی؛ به گمان من، کت و شلوارشون رو از تن درآوردند(نگران نباشید نشدند! من چون نمیدونم کِی باید وارد صنعت استعاره بشم، یهویی و ناشیانه رفتم تو استعاره!!)، و بسان دو شوالیه(که من اسمشونو میذارم شوالیه های q و n)، کلاه خود و زره بر تن، با شمیشرهاشون دوئل سرنوشت سازی د! داشته ها و نداشته های علمی شونو به رخ هم کشیدند، به طوری که شوالیه q به شوالیه n می گفت تو باید سر کلاس من بشینی و یاد بگیری! در ادامه کار و ل ، شوالیه q شمشیرشو در قلب شوالیه n فرو برد و قیافه قهرمانانه ای بخود گرفت!!! ما هم ل ! تماشا میکردیم!

ولی من از هر دو شوالیه حالم بهم خورد! چقدر روح کوچکی داشتند! سر مسائل پوچ و هیچ، اصرار داشتند حقارت روحی خودشونو نشون بدن! یه ضرب المثل لوکوزامبورگی میگه: درخت هر چی پربارتر، افتاده تر!

من حداقل برای شوالیه q احترام زیادی قائل بودم و فکر می خیلی شخصیتش بالاست، ولی امروز از چشمم افتاد و بنظرم شوالیه q خودکشی کرد! دیگه جایگاهی نداره پیش من! شوالیه n هم قبلا اجر و قربی نداشت! تازه شوالیه q هنوز اشو هم نگرفته اینقدر شارت و میکنه برای شوالیه n!

بگذریم..


اینا رو گفتم تلنگری باشه برای خودم! که شمشرمو سریعتر و بیشتر در قلب شوالیه های حریف فرو کنم!!!(نه بابا شوخی !)

بهتره بیشتر رو خودم کار کنم که مثل شوالیه های امروز، کوچکی روح خودم رو در معرض نمایش دیگران نذارم!

چقدر زشته غرور و خود برتر بینی!!

ولی عجب هیجانی داشت!










منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/شوالیه-ها




سوزن نخ کن!

درخواست حذف اطلاعات

جدیدا هم صحبت خوبی برای راننده تا یا شدم

پیرمردهای تو مترو هم راحت با من هم صحبت میشن!

امروز دو سه خط مترو سوار شدم نزدیک 50 هزارتومن جنس یدم! چه چیزای بدرد بخوری میارن تو مترو! جدیدا خانوما هم میان قسمت مردونه جنس میفروشن! ندیده بودم! فروششون بیشتره!

آقا سوزن نخ کن!! تو مترو سوزن نخ کن میفروشن، آقایون همه دو تا سه تا سوزن نخ کن می یدن! من موندم آخه سوزن نخ کن رو آقایون میخوان چیکار؟!!!!



کلاسمو کنسل ....به دانشجوهام گفتم اگر میتونید جایگزین روز کنسل شده، فلان روز بیایید؛ همه مخالفت جز یکی دو تا دانشجو، پیام این یکی خیلی به دلم نشست:

سلام العلیکم ، ..... هستم از شاگردان شما در همه مراحل زندگی ، عزیز شما هرچی بفرمایید همونه حرف حرفه شماست بفرمایید بیا ، من میام

یه چند تا دیگه دانشجو این شکلی داشتم اول قیام می ، بعد وج می ! یار صدّیق به اینا میگن! دانشجویی را اینا معنا میبخشن! بقیه اش صوصول بازیه!:))



درونم چند وقتیه داره مخ منو میزنه که یه فرصت مطالعاتی بگیرم، از این بهشت برین و دارالخلد و ام القرای ی رهسپار بلاد کفر بشم و یک فرصت مطالعاتی اونجا بگیرم، خدا رو چه دیدی؟ شاید همون آلمان قسمتمون شد! البته چهارتامشکل عمده وجود داره! یکی اینکه من آلمانی بلد نیستم! دوم اینکه اونجا قطعا آلمانی زیاده! سوم اینکه دستشویی شون فرنگیه! چهارم اینکه میترسم برم بانوی ژرمنی رو پیدا کنم ولی کبری 11 بیفته دنبالم!! نظر مثبتتون چیه؟ برم فرصت مطالعاتی یا بیخیالش شم؟ (خدائیش درست راهنمایی کنید من بدبخت نشم! سرنوشت منو دارید با مداد تدبیرتون رقم میزنیدا، برای سحر دختر خواهرتون نقاشی نمی کشید که!)




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/سوزن-نخ-کن




بل و سباستین

درخواست حذف اطلاعات

دوباره ..

دوباره کوه..

دوباره پیاده روی..

دوباره رادیو گفتگو..

دوباره نون سنگک داغ و حلیم..

دوباره پائیز...



+این دوستمون در مسیر کوه مشاهده شد، سریع ثبت تصویرش .. یه لحظه به ذهنم رسید بگیرمش تربیتش کنم در حد بل و سباستین! بگذریم که بیشتر شبیه ذمبه میمونه تا بل و سباستین:))(راستی سگه بل بود یا سباستین؟) بعد تحویل جامعه بدمش....بعد یکم فکر دیدم واقعا حسش نیس.....هم بلد نیستم، هم از سگ خوشم نمیاد، هم تو برجمون راش نمیدن، هم غذای هاپو هم حس کشیده بالا!:

+تحریم؛ تنبیه ملتهاست نه تها (رادیو می گفت)

+این ترم دانشجو دارم چه دانشجوهایی!...قد و نیم قد! بو وره که 6 واحد انداختمش باز هم این ترم اومده با من واحد گرفته! فعلا داره لبخند میزنه! حالا چه بلایی این ترم سرم بیاره خدا میدونه! یه مربی دفاع شخصی هم داریم تو دانشجوها..یه خانمه هم هست تو داروخونه نسخه می پیچه! ببینم این ترم من نسخه اشو می پیچم و میندازمش یا اون نسخه منو می پیچه و پاس میکنه؟...یه پسره دیگه هست باباش تو دبی تجارتخونه داره و یه جورایی پسر حاجی حساب میشه! بهش میگم پسر حاجی!!! چرا میای سر کلاس من لذتهای زندگیتو به فنا میدی؟!!! میگه قفل زندگی من تو مدرک این ه!! هنوز نفهمیدم منظورش چیه؟!!!!!یه پسره هم هست مذهبی و در عین حال خوردنی......همه میگن تلگرام؛ اون میگه سروش!!، همه میگن سریال خارجی؛ اون میگه دلدادگان!، از اعتماد بنفس و استقلال رای اش خوشم اومده..خیلی هم درسش خوبه ظاهرا (ببینم بازم لازمه یادآوری کنم ایشونم آقا هستن یا نه؟!!)




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/بل-و-سباستین




بیادِ سهراب

درخواست حذف اطلاعات


به مناسبت سالروز تولد سهراب سپهری


قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ ی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند

***
قایق از تور تهی و دل از آروزی مروارید، همچنان خواهم راند نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

***
همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند «دور باید شد، دور مرد آن شهر، اساطیر نداشت زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود دور باید شد، دور شب سرودش را خواند، نوبت پنجره هاست همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند

***
پشت دریاها شهری ست که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله، به یک خواب لطیف

***
خاک موسیقی احساس تو را می شنود و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

***
پشت دریا شهری ست که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است شاعران وارث آب و د و روشنی اند

***
پشت دریاها شهری ست قایقی باید ساخت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/بیاد-سهراب




جواب قانع کننده دانشجویم

درخواست حذف اطلاعات

اولا از مخاطبای محترم وبلاگم پوزش میخوام که مطالب من بیشتر به دانشجوهام اختصاص پیدا میکنه! خب یکم به من حق بدید...

طبیعیه که ی که مکانیکه، بیاد از دنده فلاویل و گیرب و لنت چرخ عقب صحبت کنه! اونی که دندونپزشکه بیشتر ذهنیت و پستهاش در مورد نحوه تعاملش با مریضاس و دندونایی که میکشه یا پر میکنه! من هم این ترم حداقل با 100 فروند(ارابه، آمپر..؟) دانشجوی جویای نام و جویای جزوه و جویای یار و خلاصه جویایِ همه چی الّا درس! سر و کار دارم (البته از حق نگذریم خوشبختانه هنوز نسل دانشجویای جویای درس منقرض نشده و تو هر کلاس، چند تایی از این نسلِ نادر موجود هست! گمونم تعدادشون از تعداد یوزپلن ایرانی بیشتر باشه:))


این مقدمه نسبتا طولانی رو گفتم که نگید چرا هی از دانشجوهات پست میزنی؟ در مورد چی پست بزنم پس؟ در مورد بانوی ژرمنی؟ در مورد تویوتای اف جی کروزر که دیگه محاله به دستم برسه؟ یا در مورد دلار و...یا در مورد سیل مازندران؟ ولی باز من ترجیح میدم در مورد دانشجوهام بگم:


به همون دانشجوی بو ورم عرضه داشتم:

چطور دلت میاد پاتو روی شونه یکی دیگه بذاری و بالا بری؟

چطور دلت میاد با سیاه و کبود صورت حریفت، مدال طلا به گردنت آویزون کنی؟

چطور دلت میاد، موفقیتت رو با کوبیدن مشت به صورت حریفت رقم بزنی؟


چند ثانیه ای سکوت و منتظر بودم حرفهام مثل قرص جوشان، وژدان دانشجوی بو ورم رو بیدار کنه ولی اون جو داد که تا حالا اینطور قانع نشده بودم!،

ایشون برگشت گفت:

! میرفتم محتاد(معتاد) میشدم خوب بود؟؟؟؟:))))







منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/جواب-قانع-کننده-دانشجویم




آدمهای امپدانس بالا

درخواست حذف اطلاعات

امپدانس ما انسانها با هم فرق داره...

بعضیها فقط رزیستانسی هستند، یعنی فقط مقاومت میکنن، در برابر همه چی!

حالا بعضیها مقاومت کمتری دارند و بعضیها بیشتر...

من یکیو میشناسم کلا با همه چی مخالفه! گمونم مقاومتش 5 مگا اهم باشه!

بعضیها اصلا امپدانس شون صفره! یه جورایی هادی حساب میشن!عینهو یه تیکه سیم میمونن که فقط رسانان..."نه" تو کارشون نیست! بیش از اندازه پایه ان! بعضیاشون اب رفیقن..

بعضی ها امپدانس شون خاصیت خازنی داره، تا یه جایی و تو یک ثابت زمانی شارژ میشن و با حادثه ای یا اتفاقی، دشارژ!!!! این رفتارشون اصلا قابل دفاع نیس!

اینا فقط ذخیرکننده انرژی ان، ولی امان از وقتی که ثابت زمانی زیادی داشته باشن! پدرجدّ آدم در میاد تا اینا شارژ و دشارژ بشن! اینا در برابر تغییرناگهانی ولتاژ عین خیالشون نیست و کار خودشونو میکنن! اینا به اصول خودشون پایبندن! از این جهت از این جور آدما خوشم میاد....اصلا آدمهای کاپاسیتانس بالا آی لاو یو دارن!!...راستی هر کی تو آزمایشگاه، خازن الکترولیتی 1000 میکروفاراد به بالا منفجر نکرده باشه نصف عمرش بر فنا!

همینطور آدمایی که امپدانس شون خاصیت سلفی داره! اینا خیلی کارشون درسته! تو ح برق مستقیم مثل یه تیکه سیم رسانای همه چی هستن، ولی خب وقتی تغییرات ولتاژ داریم خودش هم تابع این تغییرات میشن! چون ماهیتشون همینه ولی نکته مثبتش اینه که جریان محبت در این جور آدمها همیشه ثابت میمونه و هیچ وقت تغییر نمیکنه! بنظر میرسه آدمهای محبت پذیری باشن و جریان محبت در وجودشون ثابت!

آدمهایی که تغییرات رفتاریشون زیاده و ولتاژ و جریان ac اشون دائما در حال تغییره، خیلی قابل پیش بینی نیستن! من همیشه از آدمایی خوشم میاد که خصوصیات رفتاریشون ثابت و dc باشه و به نوعی ملکه شده باشه براشون..تو همه شرایط تو همه جور آب و هوا، خصوصیات رفتاری dc داشته باشن!






منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/آدمهای-امپدانس-بالا




دلارا رو رد کن بیاد!!!

درخواست حذف اطلاعات


چه عجب!

برای یک شب هم شده کانال دلار، نزولی شد!

البته از دانشمندان چیره دست و فرصت طلبِ بانک مرکزی، که حدودا هفت هشت ماهی می شود در حال تفکر عمیق بودند و با یک تغییر تاکتیکی در مدیریت تا الان تقریبا ره به جایی نبرده بودند! این حرکت هر چند عجیب بود ولی به فال نیک گرفته می شود...

احت کم نیست که دوباره سوتی بدهند و این کانال نزولی دلار، بسانِ مارِ افعی مارو پله، پله های نردبان را دو تا دو تا بالا برود! اصلا ننگ بر سق سیاه! ماکه بخیل نیستیم! از منی که تهِ هر هشت جیبِ لباسهایم(دو تا جیب شلوار/ پنج تا جیب کت و یکی جیب پیراهنم )شپشکانی آفتاب بالانس و مهتاب بالانس میزنند، اصلا دلار بشود هزار تومان! من که اندوخته دلار ندارم، دارایی من :فسفرهای مغزم است و سلامتی ام و البته اسب سفیدم والبته منزل مس یم و البته مِلکِ الهیه و البته مِلکِ نیاوران و البته وبلای شمال و...(اینا رو خالی بستم بخدا..خواستم ذهنتون منحرف بشه) است...

یادش بخدا ماه فروردین امسال داشتم ت ها را بر مبنای دلار محاسبه می ..چه خیال خوشی.....کجا؟ دقیقا همین جا

دیری نپایید که اسب سرکش دلار رَم کرد..ولی امشب شنیدستم که شهبازی کهنسال، دلار را 12 هزارتومن هم میفروشد و دلال ها نمی ند! پیرمردی که خانه اش را به دلار چینج کرده و الان دو دستی بر سر میکوبد! پولها ی دلار آورده و پولهای دلار برده!

فاصله طبقاتی مردمان کشورم لگاریتمی شده و دیگر با مقیاس خطی جوابگو نیست... خیلی ها خوشبخت گشته اند و خیلی ها بدبخت! خدایا خودت مالباختگان بی تقصیر را نجات ده..

همکاران من تک و توک بورس باز شده اند! یادش بخیر! دخترک دانشجویی بود که کارگزار بورس بود..دانشجوی خودم بود...مرا تشویق میکرد به بورس بازی..بدو گفتم در قلب من نهایتا دو باتری لیتیوم بکار رفته (جهت مزاح گفته بودم)که تاب شنیدن بالاکشیدن و پائین کشیدن سهام کارخانه تشتک سازی دارقوز آباد سفلی را ندارد! بذار با همین شپش های ته جیبم و ایضا وبلای نداشته شمالم بسوزم و بسازم دخترجان! من همینطوری سالی 10 میلیارتومن هزینه ضرر میدهم برای سرمایه نداشته ام! تو سلامتی ام را از من نستان!

چند سکه طلا هم داشتم....یکی از اطرافیانم زائید!، آن یکی به خانه جدید رفت و یکی همسر اختیار کرد، همه سکه ها را چشم روشنی بخشیدم و من ماندم و یک عابر بانک خسته! پشت درهای نسبتا بسته!

جوانم..سالمم....خدا را هنوز احساس میکنم در دریچه های قلبم...و نسیم صبح شادابم میکند...

خدایا خودت میدانی تویوتای اف جی کروزر چه کلاسی دارد..ولی با همین اسب سفیدم میسازم و در سودای بانوی ژرمنی میسوزم که با این سرمایه من، اشتوتگارت که هیچ، من را تا کابل و هرات هم نمیبرند!

ل شکر نعمتهایت میکنم...داشته هایم را قدر میدانم و تلاش میکنم از لحظه لحظه عمرم بهترین استفاده را کنم....

بارالها….

از کوی تو بیرون نشود

پای خیالم

نکند فرق به حالم ....

چه برانی،

چه بخوانی….

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی….

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی....

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد….

نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

خواجه عبدالله انصاری





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/دلارا-رو-رد-کن-بیاد




تند نروید..

درخواست حذف اطلاعات

یک درس به اسم "تند نروید" باید به واحد هاى درسى مان اضافه شود!

باید مثل الفبا از کلاس اول یادمان دهند

که "تب تند زود به عرق مینشیند"

از همان روزهاى اول یک دل نه صد دل عاشق میشویم

و براى همدیگر میمیریم ؛

و دو سه ماه بعدى،تازه دو زاریمان می افتد که

همه ى مسیرى که آمده ایم اشتباه بوده..!

حال آدمى را پیدا میکنیم که با سرعت در حال دویدن است

و کوهى به اسم تفاوت ها قد علم کرده...!

کارى نکنید که شرمنده ى احساس به هدر رفته تان شوید.

مثل یک بازیکن تعویضی که دقیقه ى نود و فقط براى وقت کشى به میدان آمده

و بلافاصله چنان مصدوم میشود که

تمام فصل را از دست میدهد...!

بیخود و بى جهت وارد رابطه اى نشوید

که تند رفتنتان باعث محرومیت همیشگی شما از عاشقى شود.



@bakelasbashim




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/تند-نروید




خانم پنچرگیر

درخواست حذف اطلاعات

خانم های ایرانی عمرا خودشون پنچرگیری کنن....یکم از این خانم اروپایی یاد بگیرید آخه......این چه وضعشه؟ همه شون صافکاری و نقاشی بلدنا ولی پنچری گرفتن بلد نیستن!






منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/خانم-پنچرگیر




نام نیک

درخواست حذف اطلاعات

به خاطر استرس بالا و آلودگی و دغدغه های بیش از حد از جمله گرانی افسار گسیخته، نابرابری های شدید. بی عد ی های فاحش و...میانگین عمر تهرانی ها ۴۹ سال پیش بینی شده

و میانگین عمر طبیعی اکثر ایرانی ها به ۷۳ سال رسید

با این حساب لطفا سن خود را محاسبه کنید، بعد ببینید چقدر زمان دارید؟

  • تعصب های بیهوده
  • باورهای غلط قدیمی، در عصر حاضر
  • مال اندوزی های بیمارگونه
  • نا امیدی ها
  • ظلم به افراد خانواده
  • کینه و کدورت
  • و اصرار، به جمله معروف و پر کار برد "همینه که هستم"

از شما نام نیکی به یادگار نخواهد گذاشت.

امروز تصمیم درست بگیرید و عقده هایتان را که مردم را آزار میدهد ،قبل از خودتان دفن کنید.

تا آرامش، شامل حال شما و اطرافیان تان شود.

@bakelasbashim





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/نام-نیک




وطن

درخواست حذف اطلاعات

وطن،

هتل نیست

که وقتی خدماتش خوب نبود، ترک ش کنیم!

ما اینجا خواهیم ماند..


(حلب؛ 2016)




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/وطن




بولک و لولک!

درخواست حذف اطلاعات

یکی از زوج شخیصتهای کارتونیِ دوست داشتنی ِ من اولک و لولک بودن!

این داداش کوچیکه خیلی بامزه بود! اون داداش بزرگه یکم زرنگ تر و بدجنس تر بود!

متاسفانه در طول این سالها هنوز سوالات من پاسخ داده نشد! سوالا اینا بود:

1- اینا کی بودن؟ الان کجان؟

2- اون دختره که بعضی وقتا میومد سراغشون خواهرشون بود؟ چه صنم و نسبتی با اینا داشت؟ مربی کاراته شون بود؟

3- اینا چرا مثل رامبد جوان برای همدیگه شکلک درمیاوردن و با هم حرف نمیزدن!

4- چرا به کار درکشتی و شغل ملوانی که اینقدر علاقه مند بودن، ادامه ندادن؟

5-چرا نقش گنجشک در زندگی این دو برادر اینقدر پررنگ بود؟

6- چرا دوچرخه هاشون اینقدر ضایع بود؟ چرا از این دوچرخه دو نفره ها هم سوار میشدن ولی ما نداشتیم؟

7- واقعا در مورد این صحنه چه توضیحی دارن بدن؟

8- چرا اینقدر عشق جهانگردی بودن؟

(با عرض پوزش از خوانندگانی که بعدا این پست رو می بینن و چون ع ها در صندوق بیان آپ نشده احتمالا لینک خیلی از ع ها از بین بره و قابل تماشا نباشه)

این کارتون رو نمیدونم چرا من تا حالا ندیده بودم!


دریافت
مدت زمان: 9 دقیقه 30 ثانیه




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/بولک-و-لولک




آ ین دستاوردهای دانشجوی عزیزم (2)

درخواست حذف اطلاعات

با آ ین دستاوردهای دانشجوی عزیزم در چند پست قبل، آشنا شدید...

برای اینکه از تازه ترین و آ ین یافته ها ودستاوردهای دانشجوی عزیز،خوشگل و دوست داشتنیِ من(لازمه بازم تاکید کنم ایشون آقا هستن یا لازم نیست؟!!!!) محروم نمونید، ع هایی از مدار و نتایج وجی مدارش رو براتون میذارم....البته نمیدونم چرا کجکی از اسیلوسکوپ ع گرفته؟ شاید شرایط نامناسبی داشته موقع ع گرفتن!(ناگفته نماند بسیار پسر مودب، بااخلاق و سخت کوشی هست ایشون..)

قابل ذکره ایشون در دو هفته اخیر، به کوب(یعنی پتکوب پتکوب پتکوب:))) مدار پروژه اشو بسته و به دلیل زیق؟ ظیغ؟ ضیق؟ ضیغ؟ زیغ؟وقت!! (اَه، اعصابم خورد شد! آخه ما تو زبان فارسی چند تا "ز" میخوایم؟!! چیمون درسته که حالا 4 تا ز داشته باشیم؟! والّا!) مجبور بودن حول حولکی؟ هول هولکی؟(لا اله الا الله!:)) پروژه شونو تحویل بدن...

مدار خوبی بسته ولی خیلی مدارش قیافه نداره، لذا؟ لظا؟(ای بابا؟ وسواسی شدیم رفت:)) مدار چندان فشنی از کار در نیومده و شکل موجهاش فعلا تو مایه های شیش و هشت، نوسان میکنه!، بهش گفته بودم مدارش باید، اول از همه پاتیناژ، بعد نشد تانگو، دست آ هندی یا عربی نوسان کنه! که متاسفانه شد همین چیزی که ملاحظه میفرمایید، نمره اشم شده هفده و نیم! شما نظری، پیشنهادی چیزی ندارید؟ ضمنا شیرینی گرون بوده به منم شیرینی نداده!:))













منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/آخرین-دستاوردهای-دانشجوی-عزیزم-2




تمبلِ کلاس..

درخواست حذف اطلاعات

سال ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، ﺷﺮﺍﺯ ﺑﻮﺩﻡ...
ﺳﺎﻝ ١٣٤٠، ﻭﺳﻄﺎ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ.
ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﻆ ﺗﺮ ﻗﺸﻘﺎ، ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﺐ...
ﻣﺎ ﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ...
ﻣﻌﻀﻠ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ، ﻫ ﻧﻤ ﻓﻬﻤﺪﻡ!
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﻦ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﻭﻟ ﺑﺎ ﺳﺨﺘ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘ ﺩﺭﺳ ﻣﺨﻮﺍﻧﺪﻡ.
ﺗﻮ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺷﺪﻡ ﺷﺎﺮﺩ ﺗﻨﺒﻞ ﻼﺱ!
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺮ ﻭ ﺑ حوﺻﻠﻪ ﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻪ ﺷﺪ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﻦ!
ﻫﺮ ﺲ ﺩﺭﺱ ﻧﻤ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻣﻔﺖ: ﻣﺧﻮﺍ ﺑﺸ ﻓﻼﻧ ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻣﻦِ ﺑﻨﻮﺍ ﺑﻮﺩﻡ!
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﻼﺱ ﺩﻭﻡ!
ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺨﺖِ ﺑﺪِ ﻣﻦ، ﺍﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﺪ ﻣﻌﻠﻤﻤﺎﻥ !!
ﻫﻤﺸﻪ ﺗﻪ ﻼﺱ ﻣ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺎﻫ ﻫﻢ ﻮﺑ ﻣﺨﻮﺭﺩﻡ ﻪ ﺎﺩﻡ ﻧﺮﻭﺩ ﻫﺴﺘﻢ!
ﺩﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺷﺎﺮﺩ ﺗﻨﺒﻠ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ!
ﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﻣﻌﻠﻢ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﺒﺎ ﺁﻣﺪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺎﻥ!
ﻟﺒﺎﺳﻬﺎ ﻗﺸﻨ ﻣﻮﺷﺪ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﻠ ﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍ ﻼﺱ ﻣﺎ ﺬﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻪ ﻼﺱ ﻧﺸﺴﺘﻢ.
ﻣﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺟﺎ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ!
ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩ، ﻣﺸﻖ ﻔﺖ ﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎﺭﻦ.
آنقدﺭ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺗﻤﺰ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ،
ﻭﻟ ﻣﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻧﺘﺠﻪ ﺗﻨﺒﻞ ﻼﺱ ﺴﺖ!
ﻓﺮﺩﺍ ﻪ ﺍﻭﻣﺪ، ﺧﻮﺩﻧﻮﺲ ﺧﻮﺷﻞ ﺮﻓﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺮﺩ ﺑﻪ دیدن و ﺍﻣﻀﺎ ﺮﺩﻥ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ...
ﻫﻤ ﺷﺎﺥ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻢ!!
ﺁﺧﻪ ﻣشقهامون ﺭو ﺎ ﺧﻂ ﻣﺰﺩﻥ ﺎ ﺎﺭﻩ ﻣ ﺮدند!
ﻭﻗﺘ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﺪ ﺑﺎ ﻧﺎﺍﻣﺪ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ...
ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻣﻟﺮﺯﺪ ﻭ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﺯﺩ...
ﺯﺮ ﻫﺮ ﻣﺸﻘ ﻪ ﺰ ﻣنوﺷﺖ...
ﺧﺪﺍﺎ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﻣ ﻧﻮﺴﻪ؟
ﺑﺎ ﺧﻄ ﺯﺒﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﻋﺎﻟ!
ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤ ﺷﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﻦ ﺍﻭﻟﻦ ﻠﻤﻪ ﺍ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺩﺭ ﺗﺸﻮﻖ ﻣﻦ ﺑﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩ ﻭ ﺭﺩ ﺷﺪ.
ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺮﻪ ﺮﺩﻡ.
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻔﺘﻢ ﻫﺮﺰ ﻧﻤﺬﺍﺭﻡ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻞ ﻼﺳﻢ...
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮﻦ ﺑﺎﺷﻢ...
ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻝ ﺑﺴﺖ ﺷﺎﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻫﻤﻨﻄﻮﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺑﻌﺪ...
ﻫﻤﺸﻪ ﺷﺎﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻡ.
ﻭﻗﺘ ﻨﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻧﻔﺮ ﺷﺸﻢ ﻨﻮﺭ ﺩﺭ ﺸﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ.
ﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺮﺍ ﺗﻐﺮ ﺩﺍﺩ...

چرا ﻠﻤﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﺯﺒﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺮﺍﻥ ﺩﺭﻎ ﻣﻨﻢ؟
ﺑﻪ ﻭﻩ ﻣﺎ ﺪﺭﺍﻥ، ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ، ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ، ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ، ﻣﺮﺑﺎﻥ، ﺭﺋﻴﺴﺎﻥ ﻭ...
شاید با کلامی از ما زندگی ی تغییر کند !

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎﺩﺭی ﻗﺸﻘﺎ (ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮﺑﺘ ﺩﺍﻧﺸﺎﻩ ﻛُﻨﺖ ﺍﻧﻠﺴﺘﺎﻥ)

پ.ن: همونطوری که بهتر از من میدونید جایگاه معلمی جایگاه بسیار مهمیه! شاید با یه برخورد سرنوشت یه انسان تغییر کنه و از این رو به اون رو بشه! به همین دلیله که تو کشور ما حقوق معلما کمه و حقوق معلمای بازنشسته رو سه خط در میون میدن!!

دوران دبیرستان یه دبیرزبان داشتیم خیلی خوش تیپ، با کلاس، باشخصیت، مودب و مهربون بود ..یه دبیر ادبیات هم داشتیم که هر وقت عصبانی میشد به بچه ها می گفت: گوساله! هیچ وقت نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم!(البته بعضی وقتا میخواستم بهش بگم شما جای پدر ما هستید چرا به بچه مردم میگید گوساله؟ولی خب روم نشد!) یه دبیر عربی هم داشتیم که کف و در میاورد و رو میز می نشست! هیچ وقت دبیر عربی هم نتونست جایی تو دلم باز کنه! ولی عاشق دبیر زبان مون بودم...البته نمیدونم لازمه یاد آوری کنم که تو دبیرستان پسرونه، دبیر خانم نداریم یا نه!؟:)

یه دبیر فیزیک هم داشتیم بسیار خوش تیپ،با سواد و در عین حالی که سه تیغه میکرد مذهبی هم بود! با دانش آموزا خیلی گرم بود و در عین حال ابهت خاص خودشو داشت، این جمله شو هیچ وقت یادم نمیره که داد میزد و می گفت: q=mcδθ ..سر کلاسش خیلی میخندیدم، با بچه ها دوست بود، یادش بخیر یکی از شاگرد اولای کلاس پاش در رفته بود و با عصا اومده بود سر کلاس! بخاطر پاش مجبور بود پاشنه کفششو بخوابونه جلو هم نشسته بود! معلم فیزیکِ جنتلمنِ ما با عصای اون پسر، کفش پاشنه خو دشو بلند کرد و سوژه کرد و با کلی تیکه و شوخی اوقات قشنگی رو برای ما رقم زد....البته جنبه پسرِ پا دررفته هم بالا بود و همیشه با دبیر فیزیکمون شوخی داشت...یادش بخیر ..البته یه دبیر فیزیک هم داشتیم سال آ هر کی سوال زیاد میکرد بهش می گفت مورچه! این سوالا چیه می پرسی؟

من خوش تیپی و باکلاس و با شخصیت بودن رو از دبیر زبانمون! و با سواد بودن و دوست بودن با بچه ها و گرم گرفتن با دانشجوها رو از دبیر فیزیکمون به ارث بردم!:) (چیه ولک! اعتماد به سقف ندیدی؟؟؟!!)




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/تمبل-کلاس




جلیل القدر

درخواست حذف اطلاعات

یه روز دو تا گوجه فرنگی داشتن از خیابون رد میشدن، یکیشون میره زیر ماشین! اون یکی به اینی که رفته زیر ماشین، میگه: رُبِّ جلیلُ القدر، بیا بریم! (اصلاح و بیمزه سازی جوک مردم توسط اینجانب صورت گرفته:)ببینم رامبد جوان این همه جوک بیمزه میگه چیزی نیست! حالا ما تو عمرمون یه جوکو اصلاح کردیم شدیم بیمزه؟؟! بابا دستخوش!)

دیروز یکی از دانشجوهام فارغ شده(از تحصیل البته نه از زایمان:))) برام پیام فرستاده! بخونید ببینید منظورش کی بوده؟ من که هر چی گشتم بمن نمیخورد!!!! (بازم لازمه بگم دانشجوم آقا بوده یا نه؟؟)





منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/جلیل-القدر




برای محمد طاها

درخواست حذف اطلاعات

بخواب محمد طاها...آرامتر از همیشه..

آرامِ آرام...

دوستانت مواظب اسباب بازیهایت هستند...هر چند دیگر نیازی به آنها نداری!

فقط خدا به داد پدر و مادرت برسد که با نبود تو چه کنند؟!

جای خالی لبخندهایت را با چه پر کنند؟ کیفِ مهد کودکت را چه؟ تازه بنا بود شعرهای زیبا بیاموزی و برای پدر و مادرت بخوانی و قند را در ته دلشان آب کنی؟!

میدانی محمد طه ی کوچولو؟ رسم این دنیا همین است!، بزدلهایِ ظالم فقط زورشان به ک ن میرسد! نمی دانم چه حس است که هر جا اسم ظلم و ظالم می آید، کودکی سه ساله یا چهارساله هم آنجاست! از قدیم تر ها بوده الان هم همینطورست!

هر جا ظالمی هست، کودک دسالی هم هست! تا بوده همین بوده!

فدای زخمهایت، فدای بدن ات، حتما امسال محرم..........................

(محمد طاها اقدامی، کودک ۴ ساله ای که قرار بود دیروز به مهدکودک برود اما با لباس سیاه عزای حسین(ع) در اول مهر 97 در حمله تروریستی اهواز به شهادت رسید. روحش شاد .)

منبع ع




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/برای-محمد-طاها




قابل توجه ورودی های 97

درخواست حذف اطلاعات

ضمن تبریک بابت قبولی در ، توجه بفرمایید:

1- سر کلاس حتما گوشی هاتون رو خاموش کنید چون ما خو م!

2- واسه تو رفتن اجازه نمیخواد بگیرین!

3- ا رو خانوم یا آقا صدا نکنین!

4- زنگ تفریح نداریم بهش میگن آنتراک!

5-درسا رو هموشونو قرار نیست دفه اول پاس کنین، پس اگر افتادین نگران نباشین!

6- عاشق نشین کلا! اگر سست عنصر هستین بذارین از هفته دوم سوم عاشق شین چون خوشگلا از هفته اول نمیان!!

7- نگران جزوه نباشین چون آ ترم همشو کپی میکنین!

8- اگر یه جلسه رو یه صندلی نشستین دلیل نمیشه جلسه بعد هم اونجا بشینین!

9- نکته بسیار مهم: واسه ما خ ر بیارین!!!!!




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/قابل-توجه-ورودی-های-97




سقای آب و ادب...

درخواست حذف اطلاعات

سید مهدی شجاعی یکی از نویسندگانی هست که نوشته هاشو خیلی دوست دارم..

کتاب کشتی پهلو گرفته اش رو خیلی دوست داشتم و چند بار خوندم ..بعد نشریه ای به اسم نیستان چاپ کرد که خیلی دوام نیاورد، ولی امروز دیدم انتشارت نیستان هنوز پابرجاست..

کتاب سقای آب و ادب از این نویسنده کت هست که هنوز موفق نشدم بخونمش، بخشی از این کتاب، مهمان عزیزِ امشب وبلاگ من باشه:

"آنچه اکنون کار را بر عباس دشوار کرده، تعداد چند هزاری دشمن نیست، کمین های ناجوانمردانه پشت نخل ها هم نیست، گرسنگی هم نیست، تشنگی طاقت سوز و جگر گداز هم نیست، خستگی هم نیست، زخم های متعدد سر و صورت و و دست و پا هم نیست. تنها یک چیز، جنگیدن را بر عباس دشوار کرده و آن آزاد نبودن دست های عباس است و آن کودکی است که عباس در بغل دارد و حفظ جانش را بر جان خویش مقدم می شمارد. کاش آنچه در آغوش عباس است، کودک بود کودک اگر اش هم بردارد، مصدوم و مجروح هم اگر بشود باز به مقصد می رسد."

این شعر هم از علی اکبرلطیفیان زیباست:


این آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت

اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت گفته خدا دو بال برایت بیاورند در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت اثبات شد به من که تو سقای عالمی بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت گفتم خدا به خیر کند قامت تو را این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت وقت نزول این بدن نا مرتّبت مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت معلوم شد عمود شتابش زیاد بود بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت اما هنوز دست تو را بوسه می زنم این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت



منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/سقای-آب-و-ادب




یونگاس

درخواست حذف اطلاعات

باز ما یه سه چهار روز رفتیم در قه عرفانی خودمون و در تفکرات جاده چالوسیمون غرق بودیم، هم ز له اومد هم حمله تروریستی شد؟!!!! surprise دفعه قبل هم که نبودم دلار رَم کرد! آیا وقت آن نرسیده که به من ایمان بیاورید؟ و به من ندا بدهید که ایمان آورده اید و من امید را به شما هدیه بدهم و شما از الهه ساختگی خود دست کشید و آرمان را به غلامی....ببخشید رفتیم تو خاکی! این خزعبلات چیه؟!! laugh

چند وقته تو نخِ جنگلی هستم به اسم یونگاس! همین دور و براست..تو کشور بولیوی !!

راستی آیا در گستره اطلاعات عمومی شما میگنجد که سفارت بولیوی در خیابان سعادت آباد است و اسم خیابان سیمون بولیوار در تهران، اسم یک انقل بولیویایی است؟ نه خدائیش میدونستید؟ تازه اکثریتشون هم سرخپوست هستند و از این جهت که 50 درصد مردمشون زیر خط فقرن با کشور ما تشابه زیادی دارن....(بوخودا منظوری نداشتم!)

قبل از هر چیز برای اینکه از ابهام و تشتّت فکری بیرون بیایید بگم اونی که رئیس جمهور سابقمون، مادرشو بغل کرد، مرحوم هوگو چاوز رئیس جمهوری ونزوئلا بود و اصلا ربطی به بولیوی نداره! گفتم از همین حالا فکرتون درگیر این یکی موضوع نباشه!

حالا این همه دیتا برای چیه؟

یه جنگلی دارن به اسم یونگاس که جاده این جنگل به جاده مرگ معروفه...میگن توسط زندانی های جنگ پاراگوئه ساخته شده!....اولین اشتباه در این جاده شما رو به رضوان الهی و بهشت برین میبره و پرتتون میکنه تو بغل حوری ها! در این مورد برای خانما نمیدونم چه اتفاقی میفته !!laugh(ظاهرا به خانوما قلیان؟ قلمان؟ غلمان؟ میدن!!! راستش من خبر ندارم...)......البته این جاده ها که برای امثال ما سوسول بازی محسوب میشه، خودم همین تابستان جاده مجن به گرگان رو رفتم جنگل توس تان؛ یونگاسی بود برای خودش! (خدایا شرمنده چاخان خودت که بهتر میدونی این کجا و اون کجا؟)

میخوام ایشالا با ال اندرا (؟؟!!) تعطیلات زمستانی بریم جنگل یونگاس!cool

تا اون موقع تویوتای اف جی کروزر من هم آماده است...تنها مشکلی که وجود داره من رنگ نارنجی رو برای ماشینمون می پسندم ولی ال اندرا پاشو کرده تو یه کفش که الا و بلا باید رنگ ماشینمون قرمز باشه! موندم دیگه چکار کنم؟!! (خدایا میشه بگی چرا این خانوما قرمز رو ول نمیکنن؟؟؟؟؟!!!!)

اینم یه ویدئو از این جاده....اینم یکی دیگه....امیدوارم لذت ببرید....(فقط صحنه محنه داشت با من نیستا..همشو ندیدم خودم!)

(آقای بلاگ بیان مثلا چی میشد یه هفت هشت تا درج iframe رایگان میذاشتی ما جلوی مخاطبانمون پز میدادیم که بلدیم کد آی فریم بذاریم!! همش باید پول بدیم؟ برای یه کد ای فریم که ویدئوی آپارت رو مستقیم تو وبلاگم پخش کنه من باید 110 هزار ریال هزینه کنم؟ داریم ملت ایران؟ آخه چرا؟ همش باید لینک بذارم؟ با این کاراتون میخواید ترامپ تو م بمونه لابد! تحریمم نکنه! والّا!!!)

یه ویدئوی دیگه تو صندوووووق بیان براتون آپ نگران نباشید wink ..اینو ببینید:


دریافت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/یونگاس




برای محمد طاها

درخواست حذف اطلاعات

بخواب محمد طاها...آرامتر از همیشه..

آرامِ آرام...

دوستانت مواظب اسباب بازیهات هستند...هر چند دیگر نیازی به آنها نداری!

فقط خدا به داد پدر و مادرت برسد که با نبودت تو چه کنند؟!

جای خالی لبخندهایت را با چه پر کنند؟ کیفِ مهد کودکت را چه؟ تازه بنا بود شعرهای زیبا بیاموزی و برای پدر و مادرت بخوانی و قند را در ته دلشان آب کنی؟!

میدانی محمد طه ی کوچولو؟ رسم این دنیا همین است!، بزدلهایِ ظالم فقط زورشان به ک ن میرسد! نمی دانم چه حس است که هر جا اسم ظلم و ظالم می آید، کودکی سه ساله یا چهارساله هم آنجاست! از قدیم تر ها بوده الان هم همینطورست!

هر جا ظالمی هست، کودک دسالی هم هست! تا بوده همین بوده!

فدای زخمهایت، فدای بدن ات، حتما امسال محرم..........................

(محمد طاها اقدامی، کودک ۴ ساله ای که قرار بود دیروز به مهدکودک برود اما با لباس سیاه عزای حسین(ع) در اول مهر 97 در حمله تروریستی اهواز به شهادت رسید. روحش شاد .)

منبع ع




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/07/برای-محمد-طاها




شطرنجِِ زندگی

درخواست حذف اطلاعات

در بازیِ شطرنجِ زندگی، کیش و مات ها کم نیست!

باید حواست باشد کمترین تلفات را بدهی و تا میتوانی کیش بدهی و کیش نشوی!

مات که شدی انتهای خط است!..میروی قاطیِ بازنده ها و حق دارند که قیافه ات را شطرنجی کنند!

وای که چقدر مهم است! ِ ماست، بلایِ جانِ شطرنج باز است!

مثل کامیونی است که در جاده پر پیچ و خم چالوس، جلوی شما افتاده و نمیگذارد حرکت کنی!

رُخ یا قلعه هایت هم باید پاکدست باشند تا افقی وار یا عمودی وار، کژی ها را درو کنند که اگر نکنند، واویلاست!

ت برنامه نداشته باشد یا کار نکند کلاهت پس معرکه است!...

بعضی ها برای آنکه شان ابتدای کار نخورد، آن را پتوپیچ می کنند که بقول خودشان هوتوتو نشود و بار سنگین مسئولیتش را به گردن فیل و اسب و سرباز بدبخت نیندازد...

راستی دلم برای سرباز می سوزد....این بیچاره فقط باید جلو برود و عقب رفتن در کارش نیست آنها هم یک خانه یک خانه..بجز حرکت اول که دو خانه است...حتما حقوق اش هم کم است مادر مُرده!

اسب ها موجودات مرموزی هستند..من که هنوز از رمز و راز اسب ها سر در نیاوردم! راستی نکند اسب ما با مادیانِ اسب حریف روی هم بریزند و بیچاره ما را سر کار بذارن و به شاه خیانت کنند!

اسب اگر اسب باشد به کمک با دو سه حرکت حریف را کیش و مات می کند!!! یک همچین قدرتی دارد اسب!

فیل ها را همیشه با زیوآلات و اشرفی های به گردن آویخته تجسم می کنم...مثل ثروتمندان و بازاری های یک مملکت، با حرکات شان می توانند از فواصل دور کیشهای اقتصادی مهلکی به حریف بدهند! البته اگر بدهند!

وای به روزی که فیل های حریف چه سفید چه سیاه دائم به تو کیش بدهند!!!اعصابت بهم میریزد، مهره هایت فقط باید نقشه مهره های حریف را خنثی کنند و از آن بدتر که تو نقشه ای نداشته باشی!! نمیگویم دست از زدن مهره های سرباز حریف بردار، ولی فکری هم برای فیل و اسب و حریف کن! لااقل یکی دو تاهم تو کیش بده به آن شاه لعنتیِ حریف!

من از فیلهای حریف خیلی بدم میاید! همینطور از اسب هایش! اصلا به من باشد، به میکنم، اسب به اسب میکنم و فیل به فیل! بگذار شاهِ من باشد و چند سرباز! همینطور شاهِ حریف باشد و چند سربازِ حریف!

بخدا اگر سرباز، سرباز باشد، به آ خط که برسد می شود و دمار از روزگارِ حریف درمیاورد....

این روزها دیگر نه ، است و نه قلعه، قلعه!

شاه هم که با یک خانه، یک خانه رفتن کاری نمیتواند د!!!

خدا کند در هر بازی، باشد، لامصب خیلی کار از دستش برمیاید! قلعه هم همینطور، ولی خب قلعه باید خیلی پاکدست باشد..



نمیدانم چکار باید کرد! این روزها خیلی کیش می شویم و سه تا در میان جا خالی میدهیم! حدا کند بیشتر به دادمان برسد! سربازها همینطور بروند جلو و کارشان را انجام دهند و مواظب باشند نخورند، به کار هم کاری نداشته باشند، شاه و قلعه و اگر بفکر بازی باشند، بالا ه باید دور هم بنشینند و چاره های برای کیشهایِ پی در پیِ حریف ند! این که نمیشوند آ ، تا جُم میخوری، حریف بگوید کیشششششش! ای درد و کیش!!! ای کوفت و کیش!!! اصلا کیش بخورد تو سرت!

بخدا اگر کمی زودتر بازی را شروع کرده بودیم و مهره هایمان بفکر 64 خانه بودند نه به فکر خودشان و نقشه های بهتری داشتیم، الان ما بودیم که هی بهت کیش میدادیم حریفِ عشقِ کیشِ ما که زندگی مان را کیش باران کردی! امیدوارم از بازی ات خیر نبینی!!!

تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی.....تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من






منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/شطرنج-زندگی




شطرنجِِ زندگی

درخواست حذف اطلاعات

در بازیِ شطرنجِ زندگی، کیش و مات ها کم نیست!

باید حواست باشد کمترین تلفات را بدهی و تا میتوانی کیش بدهی و کیش نشوی!

مات که شدی انتهای خط است!..میروی قاطیِ بازنده ها و حق دارند که قیافه ات را شطرنجی کنند!

وای که چقدر مهم است! ِ ماست، بلایِ جانِ شطرنج باز است!

مثل کامیونی است که در جاده پر پیچ و خم چالوس، جلوی شما افتاده و نمیگذارد حرکت کنی!

رُخ یا قلعه هایت هم باید پاکدست باشند تا افقی وار یا عمودی وار، کژی ها را درو کنند که اگر نکنند، واویلاست!

ت برنامه نداشته باشد یا کار نکند کلاهت پس معرکه است!...

بعضی ها برای آنکه شان ابتدای کار نخورد، آن را پتوپیچ می کنند که بقول خودشان هوتوتو نشود و بار سنگین مسئولیتش را به گردن فیل و اسب و سرباز بدبخت نیندازد...

راستی دلم برای سرباز می سوزد....این بیچاره فقط باید جلو برود و عقب رفتن در کارش نیست آنها هم یک خانه یک خانه..بجز حرکت اول که دو خانه است...حتما حقوق اش هم کم است مادر مُرده!

اسب ها موجودات مرموزی هستند..من که هنوز از رمز و راز اسب ها سر در نیاوردم! راستی نکند اسب ما با مادیانِ اسب حریف روی هم بریزند و بیچاره ما را سر کار بذارن و به شاه خیانت کنند!

اسب اگر اسب باشد به کمک با دو سه حرکت حریف را کیش و مات می کند!!! یک همچین قدرتی دارد اسب!

فیل ها را همیشه با زیوآلات و اشرفی های به گردن آویخته تجسم می کنم...مثل ثروتمندان و بازاری های یک مملکت، با حرکات شان می توانند از فواصل دور کیشهای اقتصادی مهلکی به حریف بدهند! البته اگر بدهند!

وای به روزی که فیل های حریف چه سفید چه سیاه دائم به تو کیش بدهند!!!اعصابت بهم میریزد، مهره هایت فقط باید نقشه مهره های حریف را خنثی کنند و از آن بدتر که تو نقشه ای نداشته باشی!! نمیگویم دست از زدن مهره های سرباز حریف بردار، ولی فکری هم برای فیل و اسب و حریف کن! لااقل یکی دو تاهم تو کیش بده به آن شاه لعنتیِ حریف!

من از فیلهای حریف خیلی بدم میاید! همینطور از اسب هایش! اصلا به من باشد، به میکنم، اسب به اسب میکنم و فیل به فیل! بگذار شاهِ من باشد و چند سرباز! همینطور شاهِ حریف باشد و چند سربازِ حریف!

بخدا اگر سرباز، سرباز باشد، به آ خط که برسد می شود و دمار از روزگارِ حریف درمیاورد....

این روزها دیگر نه ، است و نه قلعه، قلعه!

شاه هم که با یک خانه، یک خانه رفتن کاری نمیتواند د!!!

خدا کند در هر بازی، باشد، لامصب خیلی کار از دستش برمیاید! قلعه هم همینطور، ولی خب قلعه باید خیلی پاکدست باشد..



نمیدانم چکار باید کرد! این روزها خیلی کیش می شویم و سه تا در میان جا خالی میدهیم! حدا کند بیشتر به دادمان برسد! سربازها همینطور بروند جلو و کارشان را انجام دهند و مواظب باشند نخورند، به کار هم کاری نداشته باشند، شاه و قلعه و اگر بفکر بازی باشند، بالا ه باید دور هم بنشینند و چاره های برای کیشهایِ پی در پیِ حریف ند! این که نمیشوند آ ، تا جُم میخوری، حریف بگوید کیشششششش! ای درد و کیش!!! ای کوفت و کیش!!! اصلا کیش بخورد تو سرت!

بخدا اگر کمی زودتر بازی را شروع کرده بودیم و مهره هایمان بفکر 64 خانه بودند نه به فکر خودشان و نقشه های بهتری داشتیم، الان ما بودیم که هی بهت کیش میدادیم حریفِ عشقِ کیشِ ما که زندگی مان را کیش باران کردی! امیدوارم از بازی ات خیر نبینی!!!

تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی.....تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من






منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/شطرنج-زندگی




سرنای امروز

درخواست حذف اطلاعات

مجتبی شفیعی و تیمش بنظرم تو حوزه برنامه سازی و تولید محتوا و تدوین حرفهای جدیدی برای گفتن داره

هر چند من هنوز نتونستم بفهمم دقیقا فازش چیه؟

بنظرم همه سلیقه ها رو در نظر میگیره

اینکارش هم بد نبود هر چند مداحی آ شو دوست نداشتم ولی باز دمش گرم.

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/سرنای-امروز




سرنای امروز

درخواست حذف اطلاعات

مجتبی شفیعی و تیمش بنظرم تو حوزه برنامه سازی و تولید محتوا و تدوین حرفهای جدیدی برای گفتن داره

هر چند من هنوز نتونستم بفهمم دقیقا فازش چیه؟

بنظرم همه سلیقه ها رو در نظر میگیره

اینکارش هم بد نبود هر چند مداحی آ شو دوست نداشتم ولی باز دمش گرم.

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/سرنای-امروز




آ ین دستاوردهای دانشجوی عزیزم

درخواست حذف اطلاعات

هنوز مدارش تکمیل نشده- فعلا اول راهه- ولی پشتکارش خوبه..اسمشم ام ام کا تی هست!

مدارش فعلا خیلی ساده است بناست پیچیده تر بشه

فعلا اینم ع اش:




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/آخرین-دستاوردهای-دانشجوی-عزیزم




آ ین دستاوردهای دانشجوی عزیزم

درخواست حذف اطلاعات

هنوز مدارش تکمیل نشده- فعلا اول راهه- ولی پشتکارش خوبه..اسمشم ام ام کا تی هست!

مدارش فعلا خیلی ساده است بناست پیچیده تر بشه

فعلا اینم ع اش:




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/آخرین-دستاوردهای-دانشجوی-عزیزم




بیست و پنجم شهریور

درخواست حذف اطلاعات

امروز بعد مدتها، رفتم سلف ...خیلی وقت بود نرفته بودم

سلف برای دانشجوهای ارشد و کارشناسی یه حال و هوای دیگه داره ولی برای دانشجوهای ا اینطور نیست...شاید حداقل برای من اینطوریه.... هر چند سلف دانشجویان ا با کلاستره و امکاناتشم بیشتر..امروز دقت رو همه میزها، شیشه مخصوص آبلیمو بود..نهارم قیمه بادنجان؟ بادمجان؟ بود! البته یه رناتیو غذایی هم داشتند که ماکارونی بود... چون آبلیمو مفت بود من دو سه تا لیوان آبلیمو نمک درست زدم تو رگ! (روش تهیه یا بقول یونس، رسپی، یک هشتم لیوان آبلیمو، بقیه اش آب +اندکی نمک به مقدار لازم) عشق منه!

امروز هر کاری راهنمایِ جان رو نتونستم ببینم، رفتم سر کلاسش از لای در یواشکی دید زدمش! امسالم پیراهن مشکی شو پوشیده بود..دلم برای سخت گیری ها و لبخندهاش تنگ شده! عملا دو سه ساله منو از زندگی ساقط کرده ولی فداش بشم، عاشقانه دوستش دارم(همینجا جهت تنویر افکار سرگردان و منحرف بگم هر دو آقا هستیم(اهوم...))..امیدوارم تا روز ج و اخذ مدرک همینطور عاشقانه دوستش داشته باشم..

منو خیلی تحویل میگیره منم خیلی براش احترم قائلم...نمیدونم ما دو تا چرا زودتر همدیگه رو پیدا نکردیم!

دیروز برای یه عزیزی دسته گل یدم به مناسبت روز تولدش و با تب سی فرستادم در محل کارش! خود گل شد 160 تومن...هزینه تب سی هم 11 تومن شد که من 15 تومن بهش دادم گفتم بقیه شم باشه برای خودت! خدایا خودت شاهدی که من برای ریا اینا رو نمیگم اینجا..میگم بقیه هم یاد بگیرن شاید برای منم از اینکارا ن؛ نه خدائیش اخلاص رو حال میکنی؟:))(ضمنا برای تنویر همون افکار منحرف عرض کنم که باز هر دومون یعنی هدیه دهنده و هدیه گیرنده آقا بودیم! من نمیدونم چرا اینا رو باید به شما بگم آخه؟:))

خدایا بخاطر همه نعمتهای قشنگت از جمله این روزها ممنون..

این آهنگ که اسمش مشک هست رو افشین آذری خونده که بنظرم قشنگه، حیف که آذری بلد نیستم و دقیقا نمیدونم چی میگه..البته یه چیزایی متوجه میشم:

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

دریافت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/بیست-و-پنجم-شهریور




بیست و پنجم شهریور

درخواست حذف اطلاعات

امروز بعد مدتها، رفتم سلف ...خیلی وقت بود نرفته بودم

سلف برای دانشجوهای ارشد و کارشناسی یه حال و هوای دیگه داره ولی برای دانشجوهای ا اینطور نیست...شاید حداقل برای من اینطوریه.... هر چند سلف دانشجویان ا با کلاستره و امکاناتشم بیشتر..امروز دقت رو همه میزها، شیشه مخصوص آبلیمو بود..نهارم قیمه بادنجان؟ بادمجان؟ بود! البته یه رناتیو غذایی هم داشتند که ماکارونی بود... چون آبلیمو مفت بود من دو سه تا لیوان آبلیمو نمک درست زدم تو رگ! (روش تهیه یا بقول یونس، رسپی، یک هشتم لیوان آبلیمو، بقیه اش آب +اندکی نمک به مقدار لازم) عشق منه!

امروز هر کاری راهنمایِ جان رو نتونستم ببینم، رفتم سر کلاسش از لای در یواشکی دید زدمش! امسالم پیراهن مشکی شو پوشیده بود..دلم برای سخت گیری ها و لبخندهاش تنگ شده! عملا دو سه ساله منو از زندگی ساقط کرده ولی فداش بشم، عاشقانه دوستش دارم(همینجا جهت تنویر افکار سرگردان و منحرف بگم هر دو آقا هستیم(اهوم...))..امیدوارم تا روز ج و اخذ مدرک همینطور عاشقانه دوستش داشته باشم..

منو خیلی تحویل میگیره منم خیلی براش احترم قائلم...نمیدونم ما دو تا چرا زودتر همدیگه رو پیدا نکردیم!

دیروز برای یه عزیزی دسته گل یدم به مناسبت روز تولدش و با تب سی فرستادم در محل کارش! خود گل شد 160 تومن...هزینه تب سی هم 11 تومن شد که من 15 تومن بهش دادم گفتم بقیه شم باشه برای خودت! خدایا خودت شاهدی که من برای ریا اینا رو نمیگم اینجا..میگم بقیه هم یاد بگیرن شاید برای منم از اینکارا ن؛ نه خدائیش اخلاص رو حال میکنی؟:))(ضمنا برای تنویر همون افکار منحرف عرض کنم که باز هر دومون یعنی هدیه دهنده و هدیه گیرنده آقا بودیم! من نمیدونم چرا اینا رو باید به شما بگم آخه؟:))

خدایا بخاطر همه نعمتهای قشنگت از جمله این روزها ممنون..

این آهنگ که اسمش مشک هست رو افشین آذری خونده که بنظرم قشنگه، حیف که آذری بلد نیستم و دقیقا نمیدونم چی میگه..البته یه چیزایی متوجه میشم:

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

دریافت




منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/بیست-و-پنجم-شهریور




چه هنری!

درخواست حذف اطلاعات


  • چه هنرمندانه!!
  • رنگ ماژیک با رنگ ابروهاش کاملا سته!
  • رنگ موهاش کاملا منحصر بفرده، تا حالا ندیده بودم ی رنگ موهاشو سبز کنه، خصوصا دخترای ایرانی که بیشتر موهاشونو به رنگ کاکلِ بلال در میارن! ولی قشنگ شده بنظرم، مثل نخل های سبز رنگ شده!
  • زبونش یکم درازتر از حد انتظار نیست؟ بنظر من یا خیلی کِش اومده یا خدادادی زبون بلندی داره!
  • تنظیم زوایای هر دو چشم به سمت نوک دماغ و هدایت زبان به سمت چپ به طور کامل از هنرهایی است که کار هر ی نیست، میگید نه؛ امتحان کنید همین الان:) بنظر من کار راحتی نیس!
  • هر کی گفت رو لپ سمت چپ و راستش چی نوشته جایزه داره!
  • دندونِ شماره 2 بالا سمت چپش نیاز به ترمیم داره به نظر میرسه ش ته باشه!
  • در هر صورت هنرمن قابل ستایشه! نیست؟ اگر تونستید همین شکلی ید خودتونو و ع شو بذارید!:)))



منبع : http://hdana.blog.ir/1397/06/چه-هنری