بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

در جستو جوی بزرگسالی

آخرین پست های وبلاگ در جستو جوی بزرگسالی به صورت خودکار از بلاگ در جستو جوی بزرگسالی دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



حقیقتا خواب تبدیل به یک مکانیسم دفاعی شده؛)

درخواست حذف اطلاعات

بخو م تا تحقیر نشویم:)

آخه آدم غمشو به کی بگه؟

غصه ی ماتمشو به کی بگه؟




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/26/حقیقتا-خواب-تبدیل-به-یک-مکانیسم-دفاعی-شده




دیگه

درخواست حذف اطلاعات

اینکه از اول ی نباشه با اینکه دیگه ی نباشه خیلی فرق داره:)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/27/دیگه




دوره هفت روزه

درخواست حذف اطلاعات

وقتی وارد همون دوره ی هفت روزه ای میشم که همه ی خانم ها ح طبیعی اش اینه که ماهی یکبار واردش بشن از نون متنفر میشم....

نون دوستیه که من تمام زمانم رو تقریبا باهاش صرف میکنم تو کلاس هم کلاسیمه تو خوابگاه هم اتاقیمه تمام بیرون رفتنا و دورامون هم تقریبا یعنی ۹۹ درصد باهمه:)

شاید باورتون نشه ولی با اینهمه ارتباط ولی واقعا خیلیی زیاد دوستش ندارم یعنی دلم میخواست دوستم نبود:) ولی خب تو روزای دیگه اینقدر که حالا ها ازش بدم میاد بدم نمیاد:) یعنی تو روزای دیگه اصلا ازش بدم نمیاد...

نگفتم چون حس شاید یکم درست نباشه ولی باید بگم وقتی وارد لین مسائل بشی مثلا وقتی پرستار و پزشک و چمیدونم از اینجور رشته ها بشی و روزی چند بار سر کلاسا درباره این چیزا بشنوی دیگه مسئله خیلی غیر عادی،خج بر انگیز یا چمیدونم هر چی که میگید نیست....

:)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/28/دوره-هفت-روزه




میخوام فکر کنم...

درخواست حذف اطلاعات

به اون به خودم به راهم به ادامه ی زندگیم به آیندم به همه چی....




منبع : http://growing.blog.ir/1397/06/21/میخوام-فکر-کنم




سخن بزرگان:)))

درخواست حذف اطلاعات

اگر ی را دوست ندارید همه ی آن چیزی که هست را ازش نگیرید بگذارید با خودش خوش باشد....

شما فقط بروید

چی گفتم:)خودم میفهمم بقیه تقریبا فکر نکنم بفهمن




منبع : http://growing.blog.ir/1397/06/23/سخن-بزرگان




your heart is dangerous

درخواست حذف اطلاعات

یاد بگیرید از خودتان در برابر قلبتان محافظت کنید.




منبع : http://growing.blog.ir/1397/06/26/Your-heart-is-dangerous




بی خو

درخواست حذف اطلاعات

من شب امتحان تیزهوشان راحت خو دم،شب امتحانای مهم مدرسه راحت خو دم،شب کنکور راحت خو دم، بعد کنکور راحت خو دم،شب کنکور سال دوم راحت خو دم و بعدش راحت خو دم،شب اعلام نتایج راحت خو دم،شب ثبت نام راحت خو دم،شبی که قرار بود برم خوابگاه برای اولین راحت خو دم،شبی که قرار بود اولین روز برم راحت خو دم...ولی حالا نمیدونم چم شده بعد دوسال زندگی توی خوابگاه که واقعا برام آزار دهنده نیست و گاهی حتی خوش هم میگذره یه هفته ی تمام بیخو کشیدم..هرکاری می خوابم نمیبرد..اونم وقتی که قرار بود وقتی وسایلمو جابجا دوباره برگردم خونه ولی خوابم نمیبرد و نتیجش شد بیخو خستگی بیش از حد بیش از حد از جابجا وسایلمو و جا گذاشتن پتویی که میخواستم برش گردونم خونه؛(دلم میخواست هیچ وسیله اضافه ایی نداشته باشم هیچ وسیله ای :(ولی پتوی به اون بزرگی مونده و بخاطر اون من دوباره بیخو میکشم؛(بخاطر تاپ سفید یقه داری که کلی مورد استفاده بوده بیخو میکشم؛(بخاطر لپ تاپم که گذاشتمش اونجا و خیلی هم پیش اومده بذارمش تو کمدم و اتفاقی هم نیافتاده بیخو میکشم.بخاطر اینکه نمیدونم بلیط ساعت چنو بگیرم بیخو میکشم.بخاطر اینکه میترسم پتو مو روی تخت ن جا گذاشته باشم با اینکه بهش گفتم بیخو میکشم.همه ی این چیزای بیخود واقعا بیخود که خودم میدونم کمترین ارزشی نداره دارم عصبی میشم.دلم میخواد زودتر برگردم خوابگاه احساس میکنم اگر برگردم یکدست میشع دوباره همه چیو انقدر دغدعه اینجاو اونجا رو ندارم..

گفتم پریروز برای اولین بار تنهایی تنهایی قرمه سبزی درست ؟گفتم خوشمزه هم شده بود:)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/04/بی-خوابی




26 سپتامبر

درخواست حذف اطلاعات

روز فرستادن پیام های عاشقانه:)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/04/26-سپتامبر




دنیای این روزای من....

درخواست حذف اطلاعات

یا خاطره نسازید یا اونقدر مرد یا زن باشید تا تهش بمونید:)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/17/دنیای-این-روزای-من




مامان

درخواست حذف اطلاعات

هر دفعه که یه مشکل خاص جسمیی پیدا میکنم به مامانم میگم و کلی سرم غر میزنه چرا نمیرم و منم هر دفعه بهش میگم اصلا دیگه بهت نمیگم مریض شدم و هر دفعه دقیقا دوباره میگم....

ولی امروز که رفتم بیمارستان و یکم حالم بد بود و مجبور شدم برم اورژانس و برام سرم و کترولاک و آپوتل (کلا همینو مینویسن همیشه) نوشت رو بهش نگفتم...کترولاک ضد درده و من هیچ دردی رو نگفته بودم که دارم و واقعا هم دردی نداشتم فقط ضعف داشتم...نگین آنژیوکت و برام ضد و کلی خوشحال شدم...

امروز آ ین جلسه کارآموزی اعصابمون بود کارآموزی بود که مون شنبه هایی که باید میبود نبود و ماجاش دوروز دیگه رو لانگ وایمیستادیم و به خاک میرفتیم:)ولی خب مون به شدت خوبی بود درسته کمیت نداشت ولی کیفیت خیلی داشت:)

حالا سه هفته تعطیلیم و بعدش کارآموزی روان داریم به شدت برای اینکه بریم بخش روان مشتاقم به شدت؛)

رویا بر انگیز نیست؟




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/23/مامان




خواب یک مکانیسم دفاعی در نبودش

درخواست حذف اطلاعات

هم خیلی میخورم هم خیلیی میخوابم جدیدناااا...

خدایاا یعنی میشه فقط فردا تموم شه ما یه استرحت درست و حس :)

خواستم بهش زنگ بزنم و پیام بدم ولی دیدم دفعه آ گفته دهنتو ببند و پیام نده دیگه...گفتم پیش خودم بذار تموم شه...بعد یکم سعی دیدم نمیتونم تحمل کنم تصمیم گرفتم بخوابم:)

راستی کارت بلیط دانشجوییم اومدهه باید برم بگیرمش:)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/24/خواب-یک-مکانیسم-دفاعی-در-نبودش




ریمل

درخواست حذف اطلاعات

آیا بزرگترین فایده ی ریمل نزدن این نیست که میتوان انگشت را تا منتها الیه داخل چشم ها کرد و چشم ها را مالید؟:)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/07/26/ریمل




قطار:)

درخواست حذف اطلاعات

فکر کنم دوشنبه ی هفته ی پیش بود بعد آزمون رانندگی که آیین نامه رو بی غلط قبول و شهر رو هم رد شدم:)قرار بود با بریم بیرون اومدم خونه و یه چیزی خوردم و آرایش و رفتم سوار قطار شم که برم موقع رفتن دوست دوران ابت مو دیدم که همون زمان خیلی باهم خوب بودیم ولی حالا بعد نمیدونم هشت سال گذشته ده سال گذشته حوصله حساب کتاب ندادم که دیدمش و شاید اون هم منو دیده باشه سمتش نرفتم...که با هم سلام علیکی کنیم راستیتش اون لحظه فکر خب برم سمتش چی بگم آیا حرف مشترکی داریم باهم بزنیم؟دغدغه ها مون و افکارمون قطعا اصلا شبیه هم نیست پس چرا برم سمتش و فقط یه سلامی بگم و برگردم؟ ولی خب خیلی دلم میخواست میرفتم و یکم باهاش گپ میزدم.
رفته بود مشهد و من خودمو کشته بودم که اگر برام سوغاتی ن ی دیگه هیچوقت باهات حرف نمیزنم و دوستی چهار پنج شایدم بیشتر سالمون از بین میره که بالا ه سوغاتی ید...یه نرس ید و دفعه قبل هم برام یه جاسوییچی فریدا یده بود ولی یادش رفته بود بیاره و دو تاش و باهم داد...:)از جاسوییچیه دفعه قبل که گفته بود کلییی ذوق ..از این نرسه خیلی بیشتر آخه راستش نگین مامانش براش یه نرس درست کرده بود و تو خوابگاه بود و من همش بهش حسودی می ولی که سوغاتی اونو دیدم فهمیدم میتونم دیگه به نگین هیچ حسودیی نکنم..:)
اون روز تنها روزی بوددکه با رفته بودم بیرون و حس که دلم نمیخواد برگردم خونه و دلم نمیخواست تموم شه...قبلنا که میرفتیم بیرون همش فقط غذا میخوردیم و یکم حرف میزدیم وای اینبار هم همش غدا خوردیم هم حرف زدیم:)
دوشب پیش که با عشق نابم؛(حرف زدم حرف که نزدم اون حرف زد چون تو اتوبوس بود میتونست حرف بزنه من تو خونه بودم و همه خواب بودن و نمیتونستم حرف بزنم:)درواقع صداشو شنیدم روحی تازه در من دمیده شد؛) حس میکنم خیلی بیشتر دوستش میدارم...و چند وقت قبلش به این فکر کرده بود که مگه من ی غیر اون رو دوست میدارم پس چرا همه ی علاقمو براش نذارم ؟ و اینقدر لجبازی نکنم و اذیت نکنم و الآن خیلی حس بهتری دارم:)
اون روز که داشتم بر میگشتم و برگشت هم سوار قطار شدم یه آقایی بود که رفته بود فروشگاه آرین(هایپر مارکت یا چی میگین شما ها بهش این فروشگاه بزرگا که خیلللللللییی ارزونتره؟)و دستش کلی نایلون بود که همش همش فقط پوشک بچه بود...جالب اینجاست که آرین ارزونترین هایپر مارکت اینطرفاست ولی خب خیلی دم دست نیست و یکم مسیرش برای یکه ماشین نداشته باشه ناجوره و بعد اون تمام مدت به قیمت پوشک و اینکه چرا واقعا حاضر شد اونهمه مسیر رو بره فکر :)
توی قطار یه یه خانم جلوم نشسته بود که دو تا دختر دار داشت اسم یکی هلنا بود یکی دیگه شهلا هلنا کوچولو تره بود که یه سال یه سالو نیم میشد و هی از بین دوتا صندلی قطار برمیگشت و منو نکاه میکرد و منم بهش لبخند میزدم و دختر بزرگترم فکر کنم پنج سال اینا بیشتر نبود و اونم وایمیستاد از بالای صندلی بمن نگاه میکرد...ولی مامانشون همش دعوا شون میکرد منم که دیدم مامانه اینقدر دعوا میکنه خواستم بهشون توجه نکنم ولی کوچولوئه اینقدر شیرین بود آدم دلش نمیومد اونهمه کار میکنه برای جلب توجه و تو بهشون هیچ ع العملی نشون ندی و بعد دعوا دختر بزرگه زیر چشی بمن نگاه میکرد و کوچولویه خیلی واصحهه و مامانه همچنان همش دعواشون میکرد وقتی میخواستم پیاده شم دلم عجیب میخواست به خاننمه بگم خانم شل کن رها باش چرا اینقدر سخت میگیری ولی نگفتم و تا آ عمرم تو دلم موند؛)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/06/11/قطار




نذر ۱۰۰۰ تومنی

درخواست حذف اطلاعات

خسیس نیستم ولی آزمون رانندگی اونقدر ارزش نداره بیشتر از هزار تومن نذر کنم....اینم فقط برای خلاصی از شر امتحانو استرس نذر میکنم..اگر هم شهر هم آیین نامه هردو رو فردا که اولین باره قبول شم ۱۰۰۰ تومن نذر زاده صالح:)




منبع : http://growing.blog.ir/1397/06/04/نذر-1000-تومنی