بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

زمزمه های مشرقی

آخرین پست های وبلاگ زمزمه های مشرقی به صورت خودکار از بلاگ زمزمه های مشرقی دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



من نویسی...

درخواست حذف اطلاعات

در طول زندگی دفعات زیادی با لحظه ای مواجه می شویم که یک جمله، یک آهنگ، خطی از یک کتاب یا صحنه ای از یک یا حتی گاهی یک اسم ما را به سیاهچاله ای پرت می کند که نمیدانیم کجاست. لحظه ای است که میدانیم در گذشته رخ داده و گذشته اما در ذهن ما آنقدر تازه و ملموس و ... دوست داشتنی است که حس می کنیم همین الان در حال رخ دادن است و دوست داریم در همان لحظه بمانیم تا وقتی که یک قطره اشک یا کشیدگی لبخند یا کج شدن سر و یا یک صدا ما را از آن سیاهچاله بیرون می کشد. بعد خیلی عادی فراموشش می کنیم تا دفعه ی بعد که دوباره تکرار شود.

ذهن آنقدر پیچیده است که گاهی حس می کنم کاش می شد دست انداخت بیرونش کشید و پرتش کرد گوشه ای و دمی فارغ از صداها و تصاویر ناخوداگاهش آسوده بود. اما این فرآیند غیر ممکن است. باید آگاهانه در فرآیندی دردناک مغز را از مرور بازداشت تا دمی آسوده نفس کشید اما در همان سکوت و س انگار همان خاطرات چه تلخ چه شیرین مامن و پناه می شوند... همین قدر غیر قابل درک. و تا بجنبی سی سالی گذشته و زندگی پر شده از خاطرات رفته و نگرانی های نیامده. و حالا به دل دل می گذرد و انسان به چند سودا مشغول و از هزار و چند سودای دیگر غافل... این رویداد قطعا نمی تواند تنها تحت کنترل یک ذهن بأشد و اگر ذهن ها پیوسته اند پس چندان هم انچه رقم می زنیم به اختیار ما نیست و اگر چندان هم به اختیار ما نیست پس چرا مختار خوانده می شویم و اگر مختار نیستیم...

چرا همیشه خدا یک پای بساط لنگ است؟

اگر دغدغه ام نوشتن از سودای عاشقی نیست پس این همه صغرا و کبرا چیدن چه دلیلی دارد؟ باید بی حد عاشقی می و بی حصر خوشبخت می شدم... مگر نه اینکه باید آرزو بسازی و رویا ببافی تا برسی؟ پس چه شد؟ که در مصیبت نامه ای چله نشین عمر شوم و حتی بخواهم گریه کنم و نتوانم. گند بزنند زندگی ای را که خواستنش توانستن نیست. و توانستنش تنها منجی شدن برای دیگران باشد و انسان در حصر عقل و منطق آنچنان زندانی را تجربه کند که جهنم در مقابل آن حتی هیچ هم نباشد.

دلایل منطقی و فرمول های منتهی به خوشبختی زیادی وجود دارند که چشم نواز و دلربا هستند. اما چگونه ممکن است راه های رسیدن به خوشبختی و لذت بردن از زندگی را به ذهن باز یک انسان دیکته کرد و مدل ارائه داد؟ چگونه می توان با این ذهن "نه چندان تنها" به همه دغدغه های اولیه و ثانویه و غیره انسان بودن رسیدگی کرد و از زندگی لذت هم برد آن هم در آشفته بازاری که سود اقلیتی به کل هستی می چربد و همه جای جهان را برای سود بیشتر لکه دار می کنند؟

خوشبخت شدن غیر ممکن نیست. اما طی پله هایی که به خوشبختی منتهی می شوند هم چندان ارزش طی شدن ندارند. و عاشقی ا اما از مولفه های خوشبخت بودن نیست. برای همین است که خودمان را چند تکه می کنیم. تکه ای کار می کند. تکه ای عاشقی می کند. تکه ای به شیوه ای منطقی مطابق مقررات زندگی می کند. و تکه ای در ناکجا آبادی در گوشه ذهن خوشبخت می شود... و در آشفته بازار جهان امروز که منطق و احساس با هم رابطه ای ندارند نمی توانیم تکه هایمان را کنار هم جمع کنیم.

اراجیف بافی بس است. تمام آنچه میخواستم بگویم این بود که کاش می شد دوستت داشته باشم.

آهنگ زمینه: آلبوم کجا باید برم روزبه بمانی همه ی آهنگها...




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/25/M500




من نویسی...

درخواست حذف اطلاعات

در طول زندگی دفعات زیادی با لحظه ای مواجه می شویم که یک جمله، یک آهنگ، خطی از یک کتاب یا صحنه ای از یک یا حتی گاهی یک اسم ما را به سیاهچاله ای پرت می کند که نمیدانیم کجاست. لحظه ای است که میدانیم در گذشته رخ داده و گذشته اما در ذهن ما آنقدر تازه و ملموس و ... دوست داشتنی است که حس می کنیم همین الان در حال رخ دادن است و دوست داریم در همان لحظه بمانیم تا وقتی که یک قطره اشک یا کشیدگی لبخند یا کج شدن سر و یا یک صدا ما را از آن سیاهچاله بیرون می کشد. بعد خیلی عادی فراموشش می کنیم تا دفعه ی بعد که دوباره تکرار شود.

ذهن آنقدر پیچیده است که گاهی حس می کنم کاش می شد دست انداخت بیرونش کشید و پرتش کرد گوشه ای و دمی فارغ از صداها و تصاویر ناخوداگاهش آسوده بود. اما این فرآیند غیر ممکن است. باید آگاهانه در فرآیندی دردناک مغز را از مرور بازداشت تا دمی آسوده نفس کشید اما در همان سکوت و س انگار همان خاطرات چه تلخ چه شیرین مامن و پناه می شوند... همین قدر غیر قابل درک. و تا بجنبی سی سالی گذشته و زندگی پر شده از خاطرات رفته و نگرانی های نیامده. و حالا به دل دل می گذرد و انسان به چند سودا مشغول و از هزار و چند سودای دیگر غافل... این رویداد قطعا نمی تواند تنها تحت کنترل یک ذهن بأشد و اگر ذهن ها پیوسته اند پس چندان هم انچه رقم می زنیم به اختیار ما نیست و اگر چندان هم به اختیار ما نیست پس چرا مختار خوانده می شویم و اگر مختار نیستیم...

چرا همیشه خدا یک پای بساط لنگ است؟

اگر دغدغه ام نوشتن از سودای عاشقی نیست پس این همه صغرا و کبرا چیدن چه دلیلی دارد؟ باید بی حد عاشقی می و بی حصر خوشبخت می شدم... مگر نه اینکه باید آرزو بسازی و رویا ببافی تا برسی؟ پس چه شد؟ که در مصیبت نامه ای چله نشین عمر شوم و حتی بخواهم گریه کنم و نتوانم. گند بزنند زندگی ای را که خواستنش توانستن نیست. و توانستنش تنها منجی شدن برای دیگران باشد و انسان در حصر عقل و منطق آنچنان زندانی را تجربه کند که جهنم در مقابل آن حتی هیچ هم نباشد.

دلایل منطقی و فرمول های منتهی به خوشبختی زیادی وجود دارند که چشم نواز و دلربا هستند. اما چگونه ممکن است راه های رسیدن به خوشبختی و لذت بردن از زندگی را به ذهن باز یک انسان دیکته کرد و مدل ارائه داد؟ چگونه می توان با این ذهن "نه چندان تنها" به همه دغدغه های اولیه و ثانویه و غیره انسان بودن رسیدگی کرد و از زندگی لذت هم برد آن هم در آشفته بازاری که سود اقلیتی به کل هستی می چربد و همه جای جهان را برای سود بیشتر لکه دار می کنند؟

خوشبخت شدن غیر ممکن نیست. اما طی پله هایی که به خوشبختی منتهی می شوند هم چندان ارزش طی شدن ندارند. و عاشقی ا اما از مولفه های خوشبخت بودن نیست. برای همین است که خودمان را چند تکه می کنیم. تکه ای کار می کند. تکه ای عاشقی می کند. تکه ای به شیوه ای منطقی مطابق مقررات زندگی می کند. و تکه ای در ناکجا آبادی در گوشه ذهن خوشبخت می شود... و در آشفته بازار جهان امروز که منطق و احساس با هم رابطه ای ندارند نمی توانیم تکه هایمان را کنار هم جمع کنیم.

اراجیف بافی بس است. تمام آنچه میخواستم بگویم این بود که کاش می شد دوستت داشته باشم.

آهنگ زمینه: آلبوم کجا باید برم روزبه بمانی همه ی آهنگها...




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/25/M500




بس است...

درخواست حذف اطلاعات

شکایت از غمِ پاییزِ برگ ریز بس است
مرا تبسمِ گُل های رویِ میز بس است

به آنچه یافته ام، قانعم، چه کم چه زیاد
اگر بس است، همین چند خُرده ریز بس است

همیشه قسمتِ فواره سرنگون شدن است
تو نیز مثلِ من ای دوست برمخیز! بس است!

به فکرِ پرچمِ تسلیم باش و نامۀ صلح
نه دوست مانده، نه دشمن، دگر ستیز بس است

به جایِ گوهر و یاقوت، سنگ در کفِ توست
هر آنچه یافته ای را زمین بریز، بس است


فاضل نظری




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/25/M499




بس است...

درخواست حذف اطلاعات

شکایت از غمِ پاییزِ برگ ریز بس است
مرا تبسمِ گُل های رویِ میز بس است

به آنچه یافته ام، قانعم، چه کم چه زیاد
اگر بس است، همین چند خُرده ریز بس است

همیشه قسمتِ فواره سرنگون شدن است
تو نیز مثلِ من ای دوست برمخیز! بس است!

به فکرِ پرچمِ تسلیم باش و نامۀ صلح
نه دوست مانده، نه دشمن، دگر ستیز بس است

به جایِ گوهر و یاقوت، سنگ در کفِ توست
هر آنچه یافته ای را زمین بریز، بس است


فاضل نظری




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/25/M499




بازیچه روزگار...

درخواست حذف اطلاعات



متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/24/M496




سایه های ما...

درخواست حذف اطلاعات



من آ ین سخنم یک نگاه خواهد شد
درست مثل سرآغاز راه خواهد شد

چه لحظه های قشنگی است با تو بودن و حیف
که مثل خال قشنگت تباه خواهد شد

به آفتاب نگاهت بگو که غیر از تو
که سایه های مرا سر پناه خواهد شد ؟

و بوی پیرهنت ای عزیز دور از دست
حضور یوسفی ات را گواه خواهد شد ؟

ولی نه... بیژن ما را دوباره رستم نیست
ولی نه... یوسف مصرم به چاه خواهد شد

و مثل زاغ نشسته به نعش یک قمری
لباس روشن عمرم سیاه خواهد شد

مصطفی دشتی








منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/24/M497




بدون شرح...

درخواست حذف اطلاعات







متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/24/M498




درد من حصار برکه نیست...

درخواست حذف اطلاعات

با جامعه آمیخته باید باشد

از درد بر انگیخته باید باشد


هرچند به اوجِ قلّه می پروازد

فرهیخته ، پَر ریخته باید باشد


حسین رمضانپور





منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/24/M495




هراسی ندارم...

درخواست حذف اطلاعات

چشمانت

راز آتش بود...

در هاب قلب ویران شده ام

و لبانت چون دشنه ای سوزان

که مرهم تمام زخم های قبل از تو با من بود !

و آنقدر با آتش دوست داشتن

و عطر تنت زندگی کرده ام

که همه چیز را از یاد برده ام جز تو

و حالا دیگر هراسی ندارم

از این همه سوختن

از این همه زخم

و خا ترِ خاطراتی که

از به جای خواهد ماند.

محدثه بلوکی




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/23/M493




چشمهای تو...

درخواست حذف اطلاعات

چون باد می دوم عقب چشمهای تو
عمرم گذشت در طلب چشمهای تو


دل کنده ام ز روز و تماشای آفتاب
از بس که دیدنی است شب چشمهای تو


از کج سلیقگی است نشستن کنار رود
تا می توان نشست لب چشمهای تو


من لا ابالی ام زچه رو هم سخن شوم؟
با مردمان با ادب چشمهای تو


آه ای طبیب من !چه کند درد خویش را
بیمار مبتلا به تب چشمهای تو


با اشک خویش نخل تو را آب می دهم
تا فصل چیدن رطب چشمهای تو

مهدی عابدی




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/23/M494




باران و نگار...

درخواست حذف اطلاعات








هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی

دیرتر سر می زنی و بی وفا تر می شوی


هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد

من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی


من که د و خاکشیرم! این تویی که هر بهار

سبزتر می بالی و بالابلاتر می شوی


مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها

گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی


عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب

می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی


یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار

یا به دیدار من ابری نیا، تر میشوی!


حامد عسکری



متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/22/M490




زیبایی...

درخواست حذف اطلاعات

زیبایی!
همچون پراکندگی یک ایل در کوهستان...
همچون گذر یک رودخانه ...

زیبایی!
همچون قطاری در عمق سبز یک دره...
همچون قایقی قدیمی در غروب دریا...

زیبایی!
همچون دود سیگار ...

در زیبایی ات رفتنی نهفته است ..

علیرضا قاسمیان خمسه




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/22/M491




...so what

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو...(1) نه منظورم اینه نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن اگه شعر بذاره. یه " که چی بشه" ی سمجی کنج زندگیم چسبیده و کنده نمیشه. بنویسم که چی بشه؛ بگم که چی بشه؛ برم که چی بشه... اصلا گمونم عبارت "که چی بشه" یکی از خطاها یا اشکالات فنی خلقت باشه. یعنی باید یه جوری به گوش خدا برسونیم دفعه بعدی اگه خ نکرده خلقتی در کار بود طوری طرح ریزی بشه که عبارت "که چی بشه" ساخته نشه. اصلا قدرت سرکوبگری که این عبارت داره روی هر چی افسردگی و ناامیدیه سفید کرده.

داشتم میگفتم نمیدونم از کجا شروع کنم. من شروع میکنم اما شما از اینجا به بعدش مجبور نیستی به خوندن ادامه بدی. چون اساسا چیز به درد بخوری قرار نیست مطرح بشه.

عطف به نوشته ای که گفتم چند لحظه در دنیای بیرون باشی کرور کرور سوژه واسه نوشتن پیدا می کنی یکیش این بود که دو تا دختر خانم شیک و آپدیت شده از رو به رو میومدن. عبارتی که در لحظه تلاقیمون شنیدم این بود که یکیشون با یه عشوه ای گفت "میدونی دوسش دارم اما..." خب من که بقیه شو نشنیدم. اما جا داشت کل صورت و هیکل آپدیت شده اش رو به تنظیمات کارخانه برگردونم و بهش بگم آخه اگه دوست داشتنی باشه که دیگه امایی باقی نمیمونه. من که هیچوقت نمیفهمم این قوانین بی سرو ته نه چندان اجتماعی رو کی مقرر کرده ولی همیشه در تصوراتم هنر اونجاست که دوست نداشته باشی و کاری براش انجام بدی. نشناسی و گره ای از کار باز کنی. نتونی و با وجود نتونستن فعل تونستن رو صرفش کنی. اگه دوست داشتنی باشه که همه چی حله. اگر توانستن و شناختن باشه که بایدم کاری انجام بشه. مثلا خیلی هنره "دوسش دارم اما..." گفتن؟؟ کاش تا حالا متوجه این مطلب شده باشه.




زندگی خیلی هم سخت نیست. قضاوته که بودن رو خیلی سخت کرده. انقدر با مقاومت در مقابل تفکر دیگران مواجه شدیم که به جای اینکه اونا مجبور به تفکر و درک بشن ما یه پاک کن برداشتیم همه چیزمونو سانسور می کنیم. آخه خیلی سخته آدم درک کنه و رعایت کنه اما درک نشه و هیچ چیز در موردش رعایت نشه. ولی خوبه حواسمون به آدمای دوروبرمون باشه. اگر به چیزی حساس هستن؛ اگر بارها انجام یا عدم انجام چیزی رو بهمون تذکر دادن یاد بگیریم که در موردشون رعایت کنیم. حتی اگر حواس هیچ به ما نیست دلیل نمیشه ما هم حواسمون به هیچ نباشه. هنر همینه که علیرغم اینکه حواس هیچ به ما نیست حواسمون به بقیه باشه. سخته اما غیر ممکن نیست. امیدوارم ول کن خوشبختی به چشماتون اتصالی کنه و اب بشه.


(1) نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو...

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو...
چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن...
وسط قصه میشه سر به سر من میذارن...
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن...
میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم...
میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم...
تا با یه نیش زبون بترکه و اب بشه...
تا بیام جمعش کنم حبابه دل سراب بشه...
میتونم بازی کنم با عشقو احساسه ی...
میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی...
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم...
میتونم پشت دلا قایم بشم و کمین کنم...
ولی با همه این حرفا باز منم مثل اونام...
یه دروغگو میشم و ... همیشه ورد زبونام...
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم...
با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم...
من باید از چی بفهمم چه ی دوسم داره...
توی دنیا اصن عشق واقعی وجود داره؟؟؟!!!!!




متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

دریافت




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/23/M492




چه ف ی می فروشم من تمام نیمه شب ها را...

درخواست حذف اطلاعات

شقایق تا تو را دیده، چه کرده غنچه لب ها را

چه حرصی می خورم می بینم این فرصت طلب ها را !


شنیدم آسمان گفتـه شبیه توست خورشیدش

نمی بایست داد اصلا جواب بی ادب ها را


تو از یک ماه کامل هم برایم ماه تر هستی

چه ف ی می فروشم من تمام نیمه شب ها را


شفا بخش است چشمانت، لبت درمانگری حاذق

ببین بستند های بیچاره مطب ها را!


شِک اشی نکن با خنده های گاه و بی گاهت

ش تی ارج و قرب این عسل ها را، رطب ها را


امید دل، قرار جان، بقای عمر، نور چشم

درو کردی به تنهایی تمام این لقب ها را ...


سونیا نوری





منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/21/M487




چه ف ی می فروشم من تمام نیمه شب ها را...

درخواست حذف اطلاعات

شقایق تا تو را دیده، چه کرده غنچه لب ها را

چه حرصی می خورم می بینم این فرصت طلب ها را !


شنیدم آسمان گفتـه شبیه توست خورشیدش

نمی بایست داد اصلا جواب بی ادب ها را


تو از یک ماه کامل هم برایم ماه تر هستی

چه ف ی می فروشم من تمام نیمه شب ها را


شفا بخش است چشمانت، لبت درمانگری حاذق

ببین بستند های بیچاره مطب ها را!


شِک اشی نکن با خنده های گاه و بی گاهت

ش تی ارج و قرب این عسل ها را، رطب ها را


امید دل، قرار جان، بقای عمر، نور چشم

درو کردی به تنهایی تمام این لقب ها را ...


سونیا نوری





منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/21/M487




از ننوشتن...

درخواست حذف اطلاعات




ده دقیقه توو خیابون راه میری صدوده تا سوژه هست احساسی فرهنگی اجتماعی... که بخوای بنویسی. بعد صبح تا شب بیرونید و همه هم چراغاتون خاموش و وبلاگ هاتون مسکوت.

واقعا چرا؟ بذارید یه کم ول کن تون به قلماتون از اتصالی دربیاد... والا...



منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/21/M488




از ننوشتن...

درخواست حذف اطلاعات




ده دقیقه توو خیابون راه میری صدوده تا سوژه هست احساسی فرهنگی اجتماعی... که بخوای بنویسی. بعد صبح تا شب بیرونید و همه هم چراغاتون خاموش و وبلاگ هاتون مسکوت.

واقعا چرا؟ بذارید یه کم ول کن تون به قلماتون از اتصالی دربیاد... والا...



منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/21/M488




باران...

درخواست حذف اطلاعات








هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی

دیرتر سر می زنی و بی وفا تر می شوی


هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد

من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی


من که د و خاکشیرم! این تویی که هر بهار

سبزتر می بالی و بالابلاتر می شوی


مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها

گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی


عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب

می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی


یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار

یا به دیدار من ابری نیا، تر میشوی!


حامد عسکری




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/22/M490




باران...

درخواست حذف اطلاعات








هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی

دیرتر سر می زنی و بی وفا تر می شوی


هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد

من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی


من که د و خاکشیرم! این تویی که هر بهار

سبزتر می بالی و بالابلاتر می شوی


مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها

گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی


عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب

می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی


یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار

یا به دیدار من ابری نیا، تر میشوی!


حامد عسکری




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/22/M490




حقیقت...

درخواست حذف اطلاعات

آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی
می کنند، شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود.
فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص!
اما حقیقت ندارد.

اگر ما جسارت طور دیگری زندگی را داشتیم،
اگر قدرت تغییر را داشتیم،
اگر آدمِ ساختن بودیم،
از همین جای زندگیمان به بعد را
مى ساختیم....

آنتوان دوسنت اگزوپری




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/20/M482




روز بزرگداشت حافظ جان

درخواست حذف اطلاعات

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که

یا رب مباد را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صدهزار منزل بیش است در بدایت

هرچند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوش تر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ

قرآن زبر بخوانی در چارده روایت

#

اگر بیت یا غزلی براتون قشنگه لطفا کامنت بگذارید ما هم بهره ببریم.

اگرچه شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است...




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/20/M483




دیگر رویایی ندارم...

درخواست حذف اطلاعات

دیگر رویایی ندارم
و خیابان های ذهنم
همه از تردد تنهایی دلگیرند

زنی
که دست هایش را برای روز مبادا کنار گذاشته
و قلبش را به حراج می گذارد
موهایش را به خیریه می بخشد و
تنهایی اش را زیر پلک هایش چال می کند
دردش واگیر دارد

و تو که روحش را جویده ای
و دست از سر استخوانش بر نمی داری
هرگز نخواهی فهمید
زن هایی که در آشپزخانه می میرند
و در آتش دفن می شوند
و ققنوس وار از خا تر زاده می شوند
جمعیتی رو به ازدیادند

در ایستگاه قطار منتظر نیامدنم بمان
قطار ها دیگر به ایستگاه ها وفادار نمی مانند!

روشنک آرامش



منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/20/M484




اینم بمونه...

درخواست حذف اطلاعات


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/20/M485




بدون شرح...

درخواست حذف اطلاعات

زخمهایت را به ی نشان نده!!
اینجا مردم زیادی با نمک شده اند...




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/21/M486




الکی مثلا همه با هم مهربونیم و دنیا قشنگیاشو داره...

درخواست حذف اطلاعات
سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟

اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟

شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟




اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی ی

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم




اجازه هست خیال کنم، تا آ ش مال منی؟

خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟

اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟

با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟




طپش طپش با چشمکت، غزل بگم برای تو

با اتکا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟

هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم

هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو




اجازه هست بازم تو خواب، بوس بکارم کنج لبات

یه شعر تازه تر بگم، به یاد شرم گونه هات

نشونیتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه

ورق ورق ورق ورق نامه بدم بازم برات




همیشه مهربون من! نامه رسید به انتها

فقط یه چیز یادت باشه: بازم به خواب من بیا



منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/19/M478




خط های سرنوشت...

درخواست حذف اطلاعات


سربازهای مُرده، جوانند همچنان

جان های بی گناه، روانند همچنان


عقلم به هیچ معجزه ای قد نمی دهد

دیوانه ها رئیسِ جهانند همچنان


هر دختری به شیوه ای آ عروس شد

پس مادران چرا نگرانند همچنان !؟


زن ها دو پای لِه شده در ازدحام را

باید به خانه ها برسانند همچنان


یک دست در اداره و یک دست خانه دار

در حسرتِ حقوقِ نند همچنان


یک عمر بیشتر که ندارند در زمین

بیچاره ها دچارِ زمانند همچنان


حتّی اگر مدارِ زمین را عوض کنی

خط های سرنوشت همانند همچنان


مریم جعفری آذرمانی






منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/19/M479




الکی مثلا حالمون خوبه...

درخواست حذف اطلاعات




متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


دریافت




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/19/M480




چقدر...

درخواست حذف اطلاعات



ابرهایی که توی این ع اند

تا حالا باید

جایی

باریده باشند


بی گمان گل های زیادی را رویانده اند

بی گمان یکی از آن گل ها را ی

برای معشوقه اش برده

و فکر می کنم معشوقه باید

لبخندی زده باشد از شادی

بی آنکه بداند

ما در این ع

چقدر

غمگین بوده ایم!


رویا شاه حسین زاده




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/20/M481




با دو چشم بسته...

درخواست حذف اطلاعات

yine seni sevmekten başka

باز هم دوباره، بجز عاشق تو بودن
hiçbir şey yapmadım bugün

کاری نمی توانم انجام دهم امروز
eni u çaldı telefonlarım…

تلفنم همینطور زنگ می خورد
boşver bakmadım bugün

بیخیال، امروز نگاهش نکرده ام

ne gazete okudum ne de bi haber

نه رو مه ای خوانده ام و نه به اخباری گوش داده ام

derdi yasakladım bugün

امروز جلوی همه دردهای اضافی را گرفته ام
kaç öpücük olmuş inanamazsın

چه تعداد بوسه بوده است، نمی توانی باور کنی و بفهمی
aşkı hesapladım bugün

امروز، حساب کرده ام که چه مدت است که عاشقت شده ام
dün geceyle tam üç ay bir gün

دقیقاً سه ماه و یک روز، با ب

ben dünyanın en büyük aşığı olabilirim

من می توانم بزرگترین عاشق دنیا باشم
ben koynunda bin sene bin sene durabilirim

می توانم برای هزاران سال در آغوشت باشم
ben leylayı mecnunu ferhatı aslıyı

من شاید لیلا و مجنون و فرهاد و آسلی
keremi bilmem ama

و کرم را نشناسم اما
bağdatı iki gözüm kapalı bulabilirim

می توانم بغداد را با دو چشم بسته ام پیدا کنم


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

دریافت






منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/18/M473




رفتنت...

درخواست حذف اطلاعات

رفتنت
حفره ای در من ایجاد خواهد کرد
که تابستان و زمستان
از آن سوز می آید؛
با اینهمه آغوشت را بردار و برو
هرجای دنیا را که خواستی گرم کن!
پرندگانی هستند
که ترجیح می دهند
پای عشقی که ریشه دارد
از سرما یخ بزنند.

مژگان عباسلو




منبع : http://graywhispers.blog.ir/1397/07/18/M474