بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

هواکش

آخرین پست های وبلاگ هواکش به صورت خودکار از بلاگ هواکش دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



(گدا بازی در می آورد)

درخواست حذف اطلاعات

بسته ماهانه دیگه نمیگیرم و ساعتی باز شدم..روزی یه بسته ۳۰۰ مگ یه ساعته میگیرم ۴۰۰ تومن و از کرده ی خویش بسی سندم!

برم تمومش کنم تا وقتش تموم نشده..یح یح یح




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/21/post-54/-گدا-بازی-در-می-آورد-




سخیفِ شاد گوش کنیم

درخواست حذف اطلاعات

گردن بلوری مثل هلویی بوووووقhttp://dl.sari .net/1395/09/12/old/sandy%20-%20emsho%20shoshe.mp3



+نپرسید چرا کامنت بسته ست. دلیل بسی شخصی داره. میرم بر میگردم :)




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/22/post-58/سخیفِ-شاد-گوش-کنیم




بیچاره دل، که غارت عشقش به باد داد..

درخواست حذف اطلاعات

از اشتیاق نسبت به دو تا محال دارم دیوونه میشم. ضربان قلبم وقت فکر بهشون میره بالا و تند تند نفس میکشم. بهشون که فکر میکنم لبخند میزنم و چشمام می بندم. 

به این فکر میکنم که زندگی چه معنی میده وقتی که هر چی پیش میاد قبول کنی واسه تغییرش تلاش نکنی؟

از تغییر فعلا اشتیاقش دارم. به فکر کنترل این اشتیاق و استفاده ازش تو مسیریم که دل خواهمه.

حال این روزام عجیبه. شبیه آدمیم که تو ۵ سالگی کور شده و بعد چند ده سال تاریکی مطلق و درک اطراف با صدا، چشم باز کرده و داره حقیقت اجسام و مسائلی رو میبینه.

همه چیز برام عجیبه و درک این که ساخته های ذهنم شباهتی به واقعیتشون ندارن داره اذیتم میکنه. باورش سخته برام که پشت لبخند نفرت باشه و پشت هم دردی ترحم.

تمایلاتم عوض شده.نسبت به چیزایی که اعتیاد وار اشتیاق داشتم الان بی میلم. یه چیزایی واسم ارزش شده که قبلا توجه یی بهشون نداشتم و تو حاشیه ی زندگیم بودن. 

تقریبا میشه گفت حاشیه های دیروز امروز اصل زندگیم شدن و از اون فضای نوجوانی و اون حس ها و دوست داشتن های بی دلیل دارم فاصله میگیرم .

دوست دارم بیشتر وقتم واسه خودم صرف کنم. اصلا دوست ندارم واسه بقیه وقت بذارم و این که وقتم تلف یه نفر دیگه کنم سر درد میگیرم. نمیدونم خودخواهیه یا ارزش واسه خودم قائل شدن.

.

.

+کاشکی قسم نخورده بودم





منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/25/post-66/بیچاره-دل،-که-غارت-عشقش-به-باد-داد-




هشتگ داستان آموزنده

درخواست حذف اطلاعات

یه مدت بود حس می نور صفحه گوشیم کم شده. فکر می لامپش (!) اب شده خوب نور نمیده..داشتم فکر می این بدم به بابام یه جدیدش ب م.

چند دقیقه پیش از دشوری که برگشتم دستام خیس بودن باهاش کار که صفحه ش خیس شد تصویر پشتش تار نشون میداد. با همون خیسی مالوندمش (#اختراع فعل) به شلوارم تا خشک شه..

حالا در کمال ناباوری دارم میبینم که نورش انقدر زیاد شده که حتی چشم میزنه!

.

.

پند داستان: النظافت الگوشی (عربی طرف ما آپدیتش اومده گ هم داره) ۳/۴ من الایمان.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/16/post-39/هشتگ-داستان-آموزنده




(اندوه فرا می گیردش)

درخواست حذف اطلاعات

رفتم تو حیاط مسواک بزنم یه بچه وزغ دیدم داشت واسه خودش می جهید (عامیانه ش چی میشه؟). کف بر دهان یه لحظه اندوه تمام وجودم فرا گرفت..

اندوه چی؟

اندوه این که چرا من یکی رو ندارم که بتونم از حضور این فرصت در این لحظه واسه تحقق یکی از آرزو هام استفاده کنم؟؟

اگه یکی رو داشتم  این برش میداشتم (#سجع) میبردم مینداختمش تو پیرهنش قشنگ یه رب به ورجه ورجه هاش میخندیدم..

.

.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/16/post-41/-اندوه-فرا-می-گیردش-




حالا هی واسه پاییز داستان قشنگ قشنگ بسازین :)

درخواست حذف اطلاعات

سطح تستوسترون هم در مردان و هم در ن در پاییز بیشتر از هر زمان دیگری در سال است

در نتیجه تمایل افزایش می یابد و زنها در نظر مردان جذابتر جلوه می کنند


#دوپامین




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/14/post-27/حالا-هی-وایه-پاییز-داستان-قشنگ-قشنگ-بسازین-




شَپَلَق

درخواست حذف اطلاعات

بنده مهارت عجیبی در نون بیار کباب ببر دارم. این مهارت در حدیه که دیگه ی باهام بازی نمیکنه و پسر های زخم خورده م به دستام میگم شلاق. 

حالا بعد یه مدت بی رقیبی یه رقیب جدید پیدا شده واسم. 

میتونید حدس بزنید؟!

فک نکنم...

اینه!

همین خواهر خودم. همین کوچیکه ..

فک کنم ژن خوب رسیده به بچه. منی که هیچکی نمیزدم تو این بازی رو عین چی میزنی :|

هر کاری هم میکنم که بزنمش نمیشه. هر سری  از یه وری دستش میکشه در میره. اگه جای شما بودم فک می دلیلش اینه که دستاش کوچیکن ولی اصلا مسئله این نیست. با دختر م که هم سنشه بازی حتی یه بار هم نتونست بزنه منو، آ شم از ترس این که گریه ش نگیره گفتم برو عزیزم..کافیه!

کلا کیف از سرعت واکنشش. آینده ش تو این زمینه روشنه آبجیم!

الان بازی کردیم انقدر زدم که جر زدم، دمپاییم در آوردم دوتا  چپ و راست شپلق زدمش گفتم پاشو برو کتابات جمع کن الان سرویس میاد دنب ..

فازت چیه حاجی طور نگام کرد گفت چی میگی؟؟؟..پنج شنبه ست امروز مدرسه نمیرم!

کم نیاوردم..گفتم حالا هرچی؛ برو درست بخون :/

.

.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/05/post-1884/شَپَلَق




مغز پسته ای پوشان!

درخواست حذف اطلاعات

یه ی قرار بود بیاد اینجا از نیرو انتظامی بازدید کنه . افسرا لباس پوشیده و خفن سر چهارراه گارد گرفته بودن، از این لباس ضد گلوله ها هم تنشون بود..پیاده کنار ماشین وایساده بودن.

که اومد جیک ثانیه پ بالا استارت زدن که باهاش برن پاسگاه . . روشن نشد ماشین.. استارت زدن نشد..باز زدن.. نشد!

آ ش پیاده شدن به دوتا وانتی میوه فروش که کنار خیابون بودن گفتن عمو یه دست میزنی به ماشین ما بریم؟؟

.

.





منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/03/post-1875/مغز-پسته-ای-پوشان-




چوپونی، پرستاری، جیپ سواری یا مغازه داری...مسئله این است!

درخواست حذف اطلاعات

بابام اومده میگه پشیمون شدم بفرستمت ..

میخوام یه گله بز ب م برات ببریشون کوه شون شی..هم سودش بیشتره هم اختیار زندگی خودت داری!

.

.

پسر عموی بابام اومده میگه فلانی (بابام) این نفرست .. بذار بره تو بازار..از بازار بیشتر در میاره تا ...به خدا حیفه بره درس بخونه :|

.

.

بابابزرگم پیر شده دیگه حوصله حاشیه رفتن نداره..حرفش بی مقدمه چینی میزنه. اومده میگه اگه بری ی :| میگم چرا؟؟

میگه بمون خونه خودم واست یه جیپ می م ( طرف عشق آفرود است..چشم هایش قلب می شوند) برس به زندگی. کشاورزیای خودم بچرخون سود هم بهت میدم. هر روزی هم بیکاری برو کمک بابات. بیا پیش خودم تو مغازه ید فروش یادت میدم چهل برابر این رشته مس ه ( من :|| ) که قبول شدی در میاری :/

.

.

خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک میگن نرو..خودمم اصراری به رفتن ندارم :||






منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/03/post-1874/چوپونی،-پرستاری،-جیپ-سواری-یا-مغازه-داری




دو سوال

درخواست حذف اطلاعات

۱. کچل خویش برای یک خانم چه کیفی میتونه داشته باشه؟


۲. چرا اون خانمه که ده دقیقه پیش نزدیک بود با ماشین بزنه نصفم کنه وقت رانندگی همش دهنش باز بود؟

.

.

پاسخ "به تو چه؟" نداریمااااا...!


ی بعد نوشت:

نمیدونم چه حکمتیه که صندلی جماعت با من سر سازش نداره. چوبی وا میره، پلاستیکی میشکنه، گردان پیچش هرز میشه..

دو روز پیش گردان ش ته رو بردم جوش که ثابت شه ت نخوره..چند دقیقه پیش جوش و آهنش با هم گنده شد و ش ت :(

ی بعد تر:

انگری بردم تموم شده و اکنون غمگین ترین کودک جهانم :(

نسخه خوبی ازش سراغ ندارین؟

مال خودم ریو بود..

بعد تر تر:

۲۵۳ مگ از بسته م مونده. رفرش که میکنم یواش فشار میدم دکمه رو که کمتر حجم ببره..

لازم به ذکره که من همونم که اول ماه بسته ایم (هشتگ اختراع واژه) سرچ اینستاگرام تا آ ش میگشتم و از کلیپ جماعت رد نمیشدم مگه این از قبل دیده بوده باشمش :|





منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/02/post-1851/دو-سوال




عجب :|

درخواست حذف اطلاعات

از صب که بیدار شدم دارم مثل اسب اینور اونور میرم. هر چی کار داشتم انجام دادم و تقریبا دیگه هیچ کاری نمونده ولی هنوز ساعت یازده و نیمه!

این ساعت عقب کشیدنه خیلی ابتکار خوبیه..به قبر پیشنهاد دهنده ش رحمت می فرستیم :)

و

آقا چرا من همش گشنمه؟؟

بیس چاری دارم میخورم ولی باز گشنمه. مثلا الان از گشنگی غش رو مبل و چون هیچ کاری نمیتونم م دارم این مینویسم..!

ب ساعت سه بود تقریبا..از گشنگی چشام سیاهی میرفت همه هم خواب بودن نمیشد برم یه چیزی بخورم..آ ش گرسنه سر به بالین نهادم. حالا همش هم دارم وزن کم میکنم..بدنم گشنه شده لامصب دیگه مواد غذایی کفاف نمیده واسش شروع کرده خودسوزی میکنه :||

و

یه مورد هست که چندی قبل (چند ثانیه) یادم بود و الان یادم نیست که بگم :|| فک کنم از گشنگی قند خونم افتاده نصف مغزم به اجبار تعطیل شده :(




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/01/post-1848/




افسار

درخواست حذف اطلاعات

..میگه میدونی مشکل تو چیه؟..اینه که افسار نداری..بی افساری..آدم رامی نیستی کلا..

میگم افسار داشتن چیز خوبی نیست، فرصت میده هر بچه سوارکاری سوارت شه..بی افسار بودن بهتره..هر کی تونست افسار بزنه مفت چنگش.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/07/01/post-1847/افسار




بهانه

درخواست حذف اطلاعات

تنگ و تاریک، کمی شبیه آغوشت اما سرد است، سرد و بی روح.
میدانی؛ حالا هم که این تن بی جان را به دست خاک می سپارند نیز به یاد تو و عطرت است .
عطرت که استشمام آن نوید آمدنت بود و تداوم آن ماندنت را تضمین.
عطرت جان این تن بود..آن لحظه که رهایش کردی جان از تنش پر کشید..بی نفسی امروز تنها بهانه ایست برای گذاشتن نقطه آ سطر زندگیش.
زیبا
س ام که آن شال آبی آسمانی را که به یادگارم دادی دور کفنم بپیچند تا شاید هوای آغشته به ترس گور با عطر جا مانده ت بر آن بوی امن بودنت را بگیرد.
می دانی..
تنگ و تاریک که هست، این تن پوسیده هم که دیگر گرما را نمی فهمد..می شود با اندکی از عطرت فریبش داد که این آغوش توست که در برش گرفته نه خاک گور.
زیبا..
تنها امید توست که تحملم می بخشد برای به سر شدن این روزهای پوسیدن..
تو؛
ای یگانه امید برخواستنم در سحرگاه ..
امید دوباره دیدن تو این تن پوسیده را جانی می بخشد برای برخواستن، صور اسرافیل بهانه ست..
بهانه




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/06/25/post-1834/بهانه




نادر جون

درخواست حذف اطلاعات

نوشتن نادر ابراهیمی واقعا قشنگه. یه نثر ساده که کاملا مفهوم میرسونه..یه نویسنده با درک بالا که تمایز دو واژه و مفهوم ظاهرا شبیه خیلی قشنگ توضیح میده..نادر ابراهیمی و کتاباش همینن

وقتی میخونی حس میکنی رفیقته که داره باهات حرف میزنه . اصلا حس پای منبر یه نویسنده نشستن نداری. 

پارسال کتابچه ابن مشغله رو گرفتم. نصفش خوندم و موند تا دیروز. دیروز بعد یه سال باز دو خط خوندم حس همین چند روز پیش بود که اولش خوندم. بس که قشنگ نوشته بود همه قسمت های قبلش یادم مونده بود.  

حالا ده صفحه ش مونده دلم نمیاد بخونم تموم شه!

.

.

بلاگ اسکای عزیز؛

درک میکنم که دیگه پیر شدی..اما تحملمون کن. امکانات نمی خوایم ازت..همینجوری که هستی بمون. نذار آواره بیان و شیم. گناه داریم..نذار غرورمون بشکنه دممون بندازیم رو کولمون بریم بیان. قربونت

*امروز آمارش از کار افتاده :(




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/06/27/post-1837/نادر-جون




مست لبخند

درخواست حذف اطلاعات

ب بعد عاشورا بازی با دوستم تو پارک نشسته بودیم. داشتیم غیبت یه آدمی رو می کردیم. از بودنش و این که آدم فروشه. یهو یکی از پشت سرم رد شد و رفت. دوستم گفت شایان ببین چه حلال زاده ست پدّسگ..فک کنم خودش بود رد شد...گفتم شر نگو بابا.

گفت شرط می بندی؟؟؟

گفتم شرط..

گفت میریم مارکت هر چی خواستیم بر میداریم

گفت باشه

دست دادم و دو نفری بدو بدو افتادیم دنبال طرف.

فک کن دو نفری بدو بدو تو پارک دنبال یه آدم..گفتیم ممد اوووووی وایسا..

لازم به ذکره اسمش ممد نبود و الکی گفتیم که اگه خودش بود بور نشیم.

آقا برگشت نگامون کرد. دیدم خودشه :|||

دوستم گفت عععع شرمنده اشتباه گرفتیم!

 من (یک فرد در حال ترکیدن)

.

.

رفتیم مارکت،  عین قحطی زده تا جا داشت خورد. وقتی هم خواستیم بیایم بیرون دوتا دلستر انگور شیشه ای گرفت دستش گفت واسه تو راهمون :)

درسته خیلی داشتم میسوختم ولی حال داد.

از مغازه اومدیم بیرون با دوتا شیشه دلستر تو دستمون عین دوتا مستِ داغون تلو تلو می کردیم و کرکر می خندیدم.

من خنده م یه مدله که نمیاد نمیاد نمیاد وقتی میاد دیگه ترمزش دست خودم نیست!

انقدر خندیدم انقدر خندیم که زیر بغلم گرفت گفت بسه آ شبی **خل شدیااااا...الان پلیس می گیره میبرمون میگه محرم مست کردی شلاقت میزنن.

اسم شلاق که آورد بدتر خنده م گرفت. خودم دیدم وقت شلاق خوردن..!

دیگه شاکی شد ولم کرد گفت برو بابا روانی..

.

.

آدم فکر که میکنه می بینه اون تیکه از زندگی آدم که به خودش متعلقه همین تایم هاییه که این مدلی میگذره. همه سگ دو ها و بدبختی کشیدن هاش واسه همین چند ساعت کنار هم بودن و خندیدنه. اگه امید یه همچین لحظه هایی نبود آدم یه ماشین بی هدف میشد که تا جون داشت کار می کرد.

البته الانشم آدم همون ماشینه که تا جون داره کار میکنه ولی تمایز همین لحظه ها می سازن. همین بی هدف کنار هم نشستن ها و همین مست خنده شدن ها.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/06/23/post-1831/




اون ماهیه که در بخش کیسه مانند منقار پلیکان است و ضمن تنفس در تف پرنده به داستان گفتن برای نوه هایش می شد

درخواست حذف اطلاعات

ببین من از رضا یزدانی بی دلیل متنفر بودم؛

از وقتی این یه تیکه که میخونه:

"امروز اگه از من جدا باشی..دلواپس فردای تو نیستم"

عاشقش شدم. 

ناجور هم عاشق شدم. حوصله ع آپ ندادم وگرنه نشونتون میدادم که پر تکرار ترین آهنگ پلیرم بعد خالیِ همین آهنگ "آدم یه جایی رو مجبوره" ایشونه.

این آهنگ که می شنوم ناخودآگاه میرم تکرارش میزنم..وقتی هم میره رو تکرار چت میکنم رو گذشته و ول کن هم نیستم . دیگه  تو ذهنم لیست اشتباهاتم با ع آماده ست. شبیه کاتالوگ  یه شرکت که افتخاراتش لیست میکنه با ع و مدرک یه کاتالوگ ساختم که اشتباهاتم با کاغذ گلاسه و لمینت شده توش چاپن. آدم به آدم..کار به کار..تصمیم به تصمیم..

می دونی جالب کجاست؟

این جاست که بزرگترین ندارن. همشون پکیج طور می بینم. پکیج  آموزشی:

"چگونه هوش و استعدادخود را تخمی تخمی به فناک دهیم"

یا:

آموزش "به ** زنی هر چه اندوخته و آموخته ست در سه سال"

اگه هم وطنان شیوه لقمانی در پیش بگیرن فک کنم فروش خوبی داشته باشه!

.

.

جالب تر می دونی کجاست؟

همین جاست، ایناهاش..خود منم که دارم تایپ میکنم.

قاعدتا باید بعد این حجم بدبختی که در یک سال گذشته به سرم اومده افسرده و دپ و  به پوچی دنیا فکر کن  عالم و آدم مقصر بدونم و یه ریز بدم (البته میدمااا ولی با مضمونی متفاوت)

آخه میدونی، طی ۳۶۵ روز گذشته کم سقوط نداشتم..

نمونه ش از ی که یه آدم دیگه خودش "منِ او" می نامه به یه "آدم درب و داغون" که از ترس به فنا دادن آینده  ولش و مضمون اینتراکشن گاه گاه باهاش "چطوری بدبخت" و "تو هیچ گه یی نمیشی" و "هه" هستش خودش کم سقوطی نیست!

(لطف کن جفت اکانتام بلاک کن که دیگه نبینمت، مرسی)

چی داشتم می گفتم؟

آها..داشتم می گفتم که الان باید داغون و افسرده باشم و سرم لب گیوتین دنیا گذاشته باشم و یکم به توبه اشهد خوندن دد این واپسین لحظات فک کنم..ولی نه.

من فقط لاغر شدم.

لاغر شدم..چرا؟

چند مورد ذکر کنم بد نیست..

گور عموم با دست خودم کندم، اشک ایی که نمی خواستم هیچ وقت ببینم دیدم، انتظار داشتم ازت و در حد سگی شغالی چیزی اعتنا نکردی، بیخیال جنس مخالف خواستم یه "رفیق" داشته باشم که گه زد به ذهنیتم از رفاقت، نگاه سرد ی رو دیدم که قبلا با محبت نگام میکرد، تفریحی اشکم در آوردی، منتظر دو تیک شدن پیامم بهت یه روز یه رب یه بار گوشیم چک و سین نکردی و نکردی و نکردی آ شم جواب دادی "خب"، باز غرورم له تر شد، یکی دیگه که بهش می گفتم "دوست" سر هیچ له م کرد (سلام ) ، کنکورم به گا رفتم یه هفته سردرد مامانم دیدم، احسان با اون دست های  لاغرش مرد، جنازه احسان دیدم، گور احسان دیدم، منِ "هورچ" جلوی همه یه ساعت گریه ، شب اول قبر احسان دیدم..(راستی یادم افتاد امشب نرفتما...نمی رم. ولم کن..اعصابت ندارم بی شعور)

خب این موارد فتنه خیز ذکر شد..حالا چی؟

آها خواستم بگم الان کدوم جونورم..

الان اون گربه م لاغر با پشم های زرد و سفیدم که بعد خیابون گردی های بسیار و دودی شدن پشم های سیخ شده ش چندتا سگ (سگ سیاه افسردگی و دوستان (دوستان سگه نه ها، دوستای خودم)) یه گوشه گیرش انداختن..فکر میکنه..می بینه دو سر مرگه داستانش..شجاعت به ج میده با این که بدنش داره میلرزه یه صدای وحشتناک از خودش در میاره و به سگ ها حمله میکنه..

stop 

داستان همینجا نگه دارین بقیه ش وقتی اتفاق افتاد تعریف میکنم.

آره دیگه؛ اینم منم..

 (با خشتک شلوار کر اشاره کرده به نوشته خود کامنت میندازد که "تو اینم نیستی فعلا")

stop 2

جناب یزدانی، عشقم..خفه شو دیگه.

کافیه

.

.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/06/18/post-1812/




اندر احوال بدبختیمون

درخواست حذف اطلاعات

چند وقت بود خبری از قیمت طلا نداشتم، دیروز عصر تو پارک گفتن ۳۱۲ تومن..گفتم خوبه؛ زیاد گرون نشده. 

الان تلگرام دیدم قیمت زده گرمی ۳۶۰ تومن :||

.

.

اون پراید که زمستون بابام گرفت گفتم پیف پیف پسش داد الان قیمتش دو برابر شده..پولش که رو حساب بوده ارزشش یک سوم شده  تازه یه مقداریش هم ج رفت..با این اوصاف تعویض تایر های دوچرخه م بهترین راهبرد واسه حل مشکل حمل و نقل منه :||

.

.

تو اوری ثینگ زمستون حرف میزدیم. درباره دلار بود گفتیم حدس بزنیم ببینیم تا چند میره..صاحابش خیلی نا معقولانه گفت تا ۱۲ حداکثرش میره..گفتن نه بابا، منم دلقک بازیم گل کرد گفتم تا ۱۷ میره..

امروز ۱۲۲۵۰ شده. فک کن!

نامعقول و توهم چند ماه پیش الان واقعیت شده :||

۱۷ نشه صلوات..

.

.

سهراب پولمون که دیگه کاغذ باطله ست..یه تیکه طلا از مامانم بگیرم بدم بهت یه جا تو قایقت باز میکنی واسم؟!




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/06/12/post-1762/اندر-احوال-بدبختیمون




ماله کش

درخواست حذف اطلاعات

امروز را به بنایی گذر م.

عرض به حضورتون ماله کشی یاد گرفتم در حد المپیک!

ولی کار اولم گند زدم ..یه تیکه از حیاط ملات ریختم صاف . شیب نداشت، رد ماله روش معلوم بود و یه قسمت هایی هم ازش سیمان نداشت!

در آ که دیدم گند زدم سیمان را در آب حل کرده روی همه سطح گند زده شده ریختم. یکم شبیه بتن شد و اگه از دور نگاه کنی کارم مشخص نیست در چه حد گند زدم..ولی از دور ها..خیلی دور!





منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/06/11/post-1757/فلور-ماله-کش-




بازی وبلاگی

درخواست حذف اطلاعات

می بینی کیلگ؟
باز هم مثل همیشه کف اتاق دراز کشیدم و فکر های اسیدی دارن تو سرم رژه میرن. پتوم می کشم رو سرم شاید این حاشیه امن همیشگیم از شر این فکرا راحتم کنه ولی باز نمیشه. ول کنم من نیستن این فکرا. فکر کنم جایی راحت تر از کله من واسه خودشون نمی تونن پیدا کنن. انگاری روزی که واسه اولین بار این کله رو دیدن با خودشون گفت:
"واااای..چه مکعب دل باز و قشنگی!..اصل جنس لونه ست واسمون..همین جا می شینیم"
هر چقدر هیراد پلی میکنم تغییری ایجاد نمیشه. با اون سیبلاش هر چقدر آرام دلآرام آرام میکنه و از دل دردش میگه کارساز نیست که نیست. هر سری هم که می خوام صداش بیشتر کنم که شاید خفه شن این اسید پراکن ها، جای اون رینگ تون کم و زیاد میشه و گند میزنه به حالم.
هر سری که تو سرم سر و صداشون بلند میشه و  گوش دل  فرا میدم بهشون با خودم میگم:
 "لعنتی تو مگه قرار نبود به کفشت باشه همه چی؟..پس چرا باز به این اهمیت میدی؟..انگشت سوم از چپت بهشون حواله بده و بیخیالشون باش."
 اما نمیشه. دست از سر من بر نمی دارن اینا.
پا میشم سیستم روشن میکنم و واسه فرار ازشون هم شده میام در جوار یار عزیز و همیشگی، سنگ صبور روزهای غم؛ "اوری ثینگ کبیر" شاید دوتا کامنت قشنگ از دو نفر با هندل جدید بخونم که باز این فلور روانی چهار خط شر و ور گفته، از اون ور هم شن ها پیام داده که باک بنزینت پر کن که قراره قحطی بنزین بیاد..هی
میرم بخش آمار، بازدید ۱۲۱۲۱۲ اوری ثینگ هم رد شده و نشد اسکرین شاتش بگیرم و حداقل چند دقیقه هم شده باهاش شاد باشم. انگار امروز کل دنیا باهام لجه.
بیخیال میشم میرم با خمیر دندون ذغالیم مسواکم بزنم بگیرم بخوابم. هر چقدر تیوپ خمیر دندون فشار میدم بیرون نمیده. سفت شده. انگار سنگه. بوش می کنم..بوی چسب یک دو سه میده. وااای روزهای کارگاه..وااای و ای واییی.
تو دنیای خودم خاطره بازی می که صدای قهقه ی این بچه پشت سرم بلند شد. فهمیدم چه آتیشی سوزونده میدوم دنبالش میگم:
"ایزوفاگوس وایساااا میخوام خشتکت بکشم رو سرت"
جواب میده:
"نمیتونی"
و میره پشت مامان قایم میشه. مامان زل زد بهم. با خمیر دندون و مسواک دنبال بچه میدویدم که گفت "کیلگ" و یه نگاه با مضمون "پیرم کردی بچه" بهم انداخت.
ول ایزو رو. مسواک نزده رفتم تو اتاق و پتوم کشیدم روم. کتاب رایی رو برداشتم. یه شعر دیگه..
وای رایی..وای وای وای..

"در زیر پای تو

اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان

صبحی  است

تو روز را کجا

خورشید را کجا

در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت"
.
.
.

.

در جواب بازی وبلاگی جناب بلو برای لَختی کیلگارا شدیم!

باشد که مقبول افتد و نیاید خشتکمان بر سرمان کشد :)))

لازم به ذکره ما اهل دوباره کاری نیستیم..برای دریافت اطلاعات تکمیلی و این که ماجرا چیه به وبلاگ "یک نفر دارد خواب می بیند" مراجعه فرمایید. با تشکر




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/06/11/post-1755/بازی-وبلاگی




استاتوس

درخواست حذف اطلاعات

دست از دلم گرفتم دارم به آهنگ نقطه چین مجید اطها میخندم..رسیده آ ش و دارم منفجر میشم از این حجم شر.. میگه:

راستی الان عزیز من سرت رو شونه کیه؟

صدای خنده های تو الان تو خونه کیه؟

روزهای خوب زندگیم تمومشون صرف تو شد

میگفتی راهمون جداست..آ ش هم حرف تو شد..

.

.

فک کن ۱۶ سالم بوده این گوش میدادم..بعد فک می خیلی خفنه و سعی می باهاش اشک بریزم..

یا مولااا




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/11/post-1530/استاتوس




از هوش می..

درخواست حذف اطلاعات

سر صبی آیفون زدن..مامانم برداشت، بیدارم کرد گفت برو دم در میوه فروشه..یه سفارش دادم بهش برو بیارشون.

با چشمای قرمز رفتم دیدم با یه کارتخوان نشسته دم در و دو صندوق غوره گذاشته دم در..

گفتم چند؟

چنتا تعارف و قابل نداره و اینا کرد آ ش گفت ۹۰ تومن (سکته ناقص آقای نویسنده)

کارتم کشید و ۲۲/۵ کیلو غوره رو متعحب آوردم خونه..گذاشتمشون جلوی در و  ناباورنه بهشون خیره شدم.

باورم نمیشد سر صبی ۹۰ فاکینگ هزار تومن از حساب شخصیم کم شده و به جاش این شرای سبز دادن دستم :(

رفتم تو فلسفه و به این نتیجه رسیدم که این دنیا دیگه جای خوبی برای زندگی نیست..

(پتویش را بغل میکند و حین آبغوره گرفتن سعی میکند بخوابد)

.

.

.

+عنوان از جناب براهنی





منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/06/post-1482/از-هوش-می-




زندگی برع شده کلا

درخواست حذف اطلاعات

دقت کردین ساعت سه و نیم بعد نصفه شبه ولی همه بیدارن..

از اون ور دارم کامنت پست تولد یارو رو جواب میدم..

طرف سن پدر من داره استوری داده واسه خودش نوشته تولدم مبارک..

م تلگرام پیام داده فردا باید بری جزوه برام پیرینت بگیری..

نارنجک پست میذاره!

زندگی عزیز میاد اینستاگرامم کشف میکنه..

دختر م دایرکت میده پیج نو مبارک..

من :|

خواب :||




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/05/post-1473/زندگی-برعکس-شده-کلا




صورتی از زاویه دیدی متفاوت

درخواست حذف اطلاعات

داشتم نهار میخوردم، آهنگ هم گوش میدادم و به یه موضوعی فکر می ..شیشه ایستک توت فرنگی تو دستم بود و خیره به ع توت فرنگی روش یه لحظه با خودم گفتم یعنی این چه رنگیه؟...ذهنم جرقه زد گفتم آها!..قرمز توت فرنگیه :))

یکم شاد شدم از این حضور ذهن..!

چند لحظه گذشت..

زدم تو سر خودم و گفتم خاک بر سرت کنن که دیگه کلا رد دادی :/

قرمز توت فرنگی آخه؟؟




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/04/post-1460/صورتی-از-زاویه-دیدی-متفاوت




فلور ایز نات یادینگ دنسینگ

درخواست حذف اطلاعات

هر سری که میرم عروسی میگم من باید یاد بگیرم و بعدش هر قدر تلاش میکنم یاد نمیگیرم :(

یکی از زمینه هاییه که هیچ گونه استعدادی توش ندارم..یه سری نامزدی ه با م اینا رفتم..بعد سه سال هنوز دارن مس ه م میکنن :/

.

.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/04/post-1462/فلور-ایز-نات-یادینگ-دنسینگ




وی همیشه یه ربع عقب بود

درخواست حذف اطلاعات

کلا واکنش به حوادثم یکم بیش از حد تاخیر داره؛

فی المثل هف هش ده روز پیش بود که جدی جدی کات کردیم  و رفت پی زندگیش..الان تازه یادم افتاده که یک کات کرده ی سینگل مفلوکم و ناراحتم از این قضیه (ناراحت نیست).

.

.





منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/03/post-1450/وی-همیشه-یه-ربع-عقب-بود




قوه شگفتی

درخواست حذف اطلاعات

میگه:

تنها چیزی که نیاز داریم تا فیلسوف خوبی شویم قدرت شگفتی ست.

.

.

شگفتی رو خیلی قشنگ با یه مثال تعریف میکنه، میگه یه بچه یکی دو ساله رو ببین. وقتی تازه فرق سگ از بقیه حیوونها میفهمه وقتی سگ میبینه هر جا که باشه با اشتیاق و تعجب میره نگاهش کنه و با دقت نگاهش کنه.این یعنی قدرت شگفتی. 

همون قدرت که اجازه نمیده آدم بی تفاوت از کنار مسائل رد شه و عادی واسش جلوه کنن. یعنی دقت به مسئله  و سعی به دیدنش با تمام وجود و دیدی تازه.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/02/post-1446/قوه-شگفتی




سرکوب علاقه به دلیل عدم تمایل به خالی شدن ملاقه (ملاقه استعاره از کارت بانکی ست)

درخواست حذف اطلاعات

دوستم نقاشه، بهش میگم میخوام آبرنگ یاد بگیرم وسایل چی بگیرم؟

میگه آبرنگ ۲۴ تایی سن پترزبورگ بلوکی بگیر واسه شروع خوبه.

(وی میرود گوگل سرچ میزند "قیمت آبرنگ سن پترزبورگ ۲۴" و با مشاهده قیمت ۲۱۹ تومانی پشمهایش میریزد و به یاد می آورد سنگین ترین جی که برای ارتقا سطح هنری خود کرده ید یک کتاب الگو به مبلغ پنج هزار تومان بوده که هنوز فشار اقتصادی حاصل از ید آن بر زندگیش حس میشود)

بهش گفتم حالا که فکرش میکنم علاقه ای به آبرنگ و نقاشی  ندارم..بیشتر دوست دارم بنویسم..عشق من در نوشتن خلاصه میشه.

اونم گفت اوکی

منم گفتم مرسی و تموم شد :||

.

.




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/01/post-1441/سرکوب-علاقه-به-دلیل-عدم-تمایل-به-خالی-شدن-ملاقه-ملاقه-استعاره-از-کارت-بانکی-ست-




پس از ایییح اووووه آهههههه

درخواست حذف اطلاعات

کیلگ میگفت بدن انسان خنگه، با یکم بالا پایین پ هورمون ترشح میکنه و شاد میشه!

الان بعد سه چهارساعت بالا پایین پ و دوچرخه سواری سطح هورمونم بالا رفته و قشنگ همه چی رو مثبت و زیبا میبینم و علاوه بر این زندگی رو هم مثبت میبینم!




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/05/01/post-1440/پس-از-ایییح-اووووه-آهههههه




شیوَن (بلاگر محترم از انتشار این پست ابراز پشیمانی کرده و آن را آرشیو نمود)

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/04/31/post-1436/شیوَن




باگ

درخواست حذف اطلاعات

از باگ های زندگی من یه پولداره که به مناسبت روزگرد رلمون یه نوت هشت ۶۴ گیگ واسم بگیره و بعد این که رفتم خونه بهش پیام بدم تو من فقط واسه (طرف حین نوشتن این پست سر این کلمه هنگ کرد و نمیدانست که چه دارد که یک نفر وی را برای آن چیز بتواند بخواهد که در آ حس مس ه بازیش گل کرده و به کمکش آمد) ابروهای قشنگم میخوای و گوشی رو بپیچونم و کات کنم  :)




منبع : http://florentino.blogsky.com/1397/04/30/post-1429/باگ