بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

FelaminGoha Parvaz Mikonand

آخرین پست های وبلاگ FelaminGoha Parvaz Mikonand به صورت خودکار از بلاگ FelaminGoha Parvaz Mikonand دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



146 •

درخواست حذف اطلاعات

‎از ظهر خوابم و مدام خواب میبینم
‎و خسته تر بیدار میشم

‎درسته دل تنگی به همون اندازه که تلخه،شیرینم هست

‎درسته یه حسی رو داشتن بهتر از اینه که کلا حسی نداشته باشی اما کافیه

‎این احساسات داره دلمو میزنه

‎دیروز تو کافه اینقدر راجبش حرف زدن که تا صبح خوابش رو دیدم

‎بهشون گفتم حالا که نیست راجبش چیزی نگید اما ول کن نبودن

‎میگفتن که بهم احساس داره،میگفتن با شناختی که ازش دارن این کاراش بی دلیل نیست

‎و من به همون اندازه که نمیخواستم بشنوم،احساسه غرور می از شنیدنه این حرفها

ه من به درد نخوره،گارد میگیرم نسبت به همه چیز اما خب من همینم

همینقدر مز ف اصن،وقتی خودم راضیم از خودم اون یا بقیه چه اهمیتی دارن؟

وقتی اخلاقای اونو میگفتم و میگفتن خب اون پسره حالم بد میشد،چرا ما دخترها خودمون خودمون رو اینقدر بی ارزش میکنیم؟

چرا اجازه میدیم ی تغییرمون بده به چیزی که دوست داره در صورتی که خودش همون آدمه

تو همه ی زندگیم ایمان داشتم دخترها به اندازه ی پسرها باید هم داشته باشن هم حقه نظر دادن

همه ی زندگیمم بخاطرش جنگیدم،بیشتر بخاطره رفتارهای بابا بود،وقتی باهامون شبیه پسرها برخورد میکرد و بدونه اینکه احساس کنیم روحمون دیگه شبیه زنها نبود و شاید همین بود که بهم قدرت و شجاعته جنگیدن داد

نمیتونم بگم پسر دوست داشت اما انگار دوست داشت من پسر باشم،همیشه با حسرت نگام میکرد و میگفت اگه تو پسر بودی همه کار برا من میکردی دیگه خیالم راحت بود که تو هستی،همه چیزو میسپردم دستت

هنوزم میگه،حالا که فهمیده از پسرش آبی گرم نمیشه میگه میدونم وقتی پیر شم تو نمیذاری تنها بمونم یا شرایطم بد باشه

بین همه ی بچه هام تو هوامو بیشتر داری

اینو حتی عمو هم فهمیده بود،اون روز باهم کلی حرف زدیم و خندیدیم یهو بی مقدمه گفت کاش تو پسر بودی کپ گفتم چرا؟گفت نمیدونم خوب بود اگه پسر بودی

حالا اینا از من میخوان چون دخترم من از خواسته هام کوتاه بیام اما هیچوقت اینکارو نمیکنم،هیچوقت

وقتی گفتم من همینم و عوض نمیشم گفتن پس تا آ ه عمرت مجرد میمونی:))میتونم با شنیدنه این حرفا بمیرم اصلا

خب بمونم،خب اصلا قصدم هم همینه واقعا

مگه دیوانم به ازدواج حتی فکر کنم؟من ازیه رابطه ساده فراریم وقتی به اینکه تا آ ه عمرم یه آدم باید کنارم باشه فکر میکنم واقعا میترسم اونم ی شبیه من که زود دل زده میشه

با همه ی انتقادهایی که ازم شد خوشحال بودم از اینکه همچین آدمیم

واقعا خوشحال شدم.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/129




148 •

درخواست حذف اطلاعات
خیلی غمگینم و بالا ه اشکها اومدن کمک

سعید دوسته خیلی خوبی بود برام،اونم از دست دادم

ببخش سعیده عزیزم ببخش که رفتم

ببخش که از وقتی فهمیدم جدایِ رابطه ی خوبه دوستانمون بهم احساس داری ترجیح دادم کمتر باشم

ببخش که امشب گفتم خ ظ

دوستت دارم،خیلی خیلی

و هیچوقت داستانِ آشنایی و رفاقتمون رو از یاد نمیبرم

برام خیلی با ارزشی،خیلی مهمی

گفته بودم بعد از رابطم با نرگس نبودنه هیچ برام غیره قابله باور نیست،حالا هم نوبته توعه انگاری

آره همیشه قبل از تولدم نحسه،هرسال باید با غم شروع شه

فکر می امسال فرق داره اما نگو امسال سخت تر از هر ساله

قول بده بهم خوب باشی،قول بده یه روز بری نروژ،قول بده تو همون خونه های چوبی زندگی کنی،قول بده مدام سفر کنی،قول بده دوباره عاشق شی،قول بده زندگی کنی...

قلبم هزار تیکه شده انگار

بیا یه تیکشم دسته تو

برو به سلامت عزیزم،خ ظ.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/132




150 •

درخواست حذف اطلاعات
زنگ زدم و برای پنج شنبه وقته مشاوره گرفتم

قصد دارم خطم رو عوض کنم و از شره برنامه های گوشیم هم خلاص شم

میخوام فرو برم تو لاکه تنهاییم،نمی دونم تا کی

مهمم نیست

بذار نباشم یه مدت

برای فردا قراره صبحانه گذاشتم با مبینا،انرژی مثبت لازم دارم

حوصله ی ی رو ندارم

حوصله ی خودمم ندارم

نیاز به تنهایی دارم،به همون حریمه شخصی که فقط خودمم و خودم،بدونه فکرهای اضافی،بدونه سرکوفت زدن به خودم

این ح ه انتقاد گره درونی از همه چی بدتره،پر از انرژی منفیه و خوب کارش رو بلده

میدونم حتی وقتی نیستن هم به زور میاین به خوابم،میدونم نمیشه با دیلیت تلگرام و واتس اپ فرار کرد

اما من میخوام فرار کنم

از انتظار

اینجوری خیالم راحته که خبری نیست،لازمم نیست مدام گوشیمو چک کنم،راحتو آسوده زندگیمو میکنم




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/134




152 •

درخواست حذف اطلاعات
باید با یه جعبه شیرینی یا چیز کیک حتی،فردا برم برای مشاوره

دلم میخواد براشون شیرینی ببرم و نمی دونم چرا

کله امروز رو تو رختخواب سپری و چقدر سخت بود با این حس و حال و یه وار مو

راستی هیچوقت نگفتم که موهام بلنده،موهام خیلی بلنده و هیچوقت جرعته کوتاه شونو ندارم

تا پایین تر از کمرمه و تنها آپشنه خوبه توم ظاهرا:))

پر از حرفم و خسته تر از اونی که بتونم بنویسمشون

پس میخوابم که صبحه زود با به خودم و جوگیر شدنم واسه قراره صبحانه ندم.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/136




130 •

درخواست حذف اطلاعات
این اعصابه ضعیف یه روزی کار دستم میده

زود تر از قبل بهم میریزم و یهو خیلی غیره عادی رفتار میکنم بدونه اینکه اراده ای داشته باشم

بعد میام تو اتاقم و فکر میکنم

عصبی تر میشم از کارایی که چرا ن

دلم میخواست ظرفه لازانیارو بکوبم زمین خورد شه،بشقابارو بکوبم تو دیوار

بیشتر جیغ بزنم،بیشتر بدم

چرا رو اعصابه من میرن؟چرا فک میکنن من الان اوکی ترین آدمم؟واسه ٤بار بیرون رفتن؟

دارم خودمو به اجبار خوب نگه میدارم اما این حیوونا نمیذارن

باید و.ید بکشم شدیدا لازمش دارم اما با این عملی که میترسم کار دستم بده

چقدر گشنمه

به این زندگی.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/109




133 •

درخواست حذف اطلاعات
دیروز رفتیم برای چیدمانه کارها،اون گالری و آدمهاش اینقدر خوب بودن که از خوشحالی نمیدونستم چی بگم

دو ساعتی طول کشید وقتی داشتیم بر میگشتیم جیغ میزدیم تو کوچه ها،چهارتایی همو بغل کرده بودیم و میخندیدیم

شروع شد..فصله جدیده زندگیم همین دیروز شروع شد

اومدم خونه و با مبینا اینا رفتیم شام بیرون،نسشته بودیم تو کافه که یهو با یه کیکه تولد وارد شدن و اومدن سمته میزه ما

شوکه شدم کاملا گفتم آخه الان که آبانه دیوانه ها گفتن واسه اینکه شک نکنی الان گرفتیم=)))

خیلی شبه عجیبی بود:)))

چشمامو بستم و هزارتا آرزو ،میدونم باید یکی می اما خب آرزو زیاد داشتم بعدم فوتتتت:))

از الان که اینقدر خوشحالم وای به حاله روزه تولدم

گفتم که امسال فرق داره با هر سال

فرررررررق داره.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/113




140 •

درخواست حذف اطلاعات
قرار بود ٦:٣٠ بیدارشیم اما از خستگی خواب موندیم و الان منتظرم حدیث بیاد دنبالم تا بریم بازار گل

بعد بریم لیوان ب یم و ساعتمو بدیم که کوتاهش کنه تا دستم کنم

بعد میایم خونه ی ما تا ادامه ی بک دراپی که تا نصفه شب سرش بودیم رو ببافیم

بعد حدیث میره آرایشگاه و من میرم واسه چاپه آلبوم

بعد برمیگردم خونه و ادامه ی بک دراپ رو میبافم

این وسط باید یه جایی برای خواب هم پیدا کنم

افتتاحیه است و من هنوز هیچ کاری ن -_-




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/122




118 •

درخواست حذف اطلاعات
صبح که برای ید گل رفته بودم هوا معرکه بود،رفتیم تا هات چاکلت و ک بخوریم واسه اینکه احتمال دادم تو مغازه باشه من برای سفارش نرفتم،نمیخواستم ببینمش خب ومی نداشت واقعا،فقط یه ع گرفتم از هات چاکلت کاری که همیشه میکنم.

ظهر که زنگ زد گفتم ک نداشتید چرا،خلاصه سوال پیچم کرد که کجا بودمو چرا باهاش تماس نگرفتم که خودش ک بزنه برامون.

ع رو براش فرستادم..کاری که همیشه میکنم.

شب حرف زدیم،دعوامون شد و شب بخیر گفتیم.

ما دوتا آدمیم که کاملا سختیم و خب این خصلت کارو سخت میکنه.

اغلب وقتی یکی عصبیم میکنه سعی میکنم دورش کنم از خودم هرچی مربوط به اون هست رو پاک میکنم این کار برام جزو وحشتناک ترین کارهاست اما چند سالیه که دارم بهش عادت میکنم

همه چیز رو پاک و خو دم.

صبح رفتم شیرینی ب م دیدم یه ع داده.

ع ی که بهش داده بودم رو ادیت کرده بود و گذاشته بود تو پیجه مغازه،قبلا اینکارو نکرده بود:)

خب بشر من چی بگم؟با دست پس میزنه با پا پیش میکشه میدونه چیکار میکنه باهام.

اون از دعوای ب این از ع ه امروز

نکن،نکن،نکن

وقتی قرار نیست اتفاقی بیوفته نکن.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/92




120 •

درخواست حذف اطلاعات
گفت دیگه سیگار نمیکشه.

ولی من عاشقه سیگار کشیدنش بودم

و چشمهاش

واسه اولین بار از اینکه ی سیگارشو ترک کرده ناراحت شدم.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/99




101 •

درخواست حذف اطلاعات
خب باید بگم که باز اون نا آرومی ها برگشتن و باز دارم غیر عادی رفتار میکنم

زود بهم میریزم و نمی تونم کنترلی روی حرفا و رفتارم داشته باشم

دلم میخواد تنها باشم،تنهایِ تنها و هیچ ی هم نتونه تنهاییمو بهم بریزه.

دیروز زنگ زدم واسه وقته مشاوره و فردا باید برم

مامان اصرار داره باهاش برم سفر اما من دلم نمیخواد از خونه جُم بخورم،گفتم نمیام

اون باغه لعنتی حالمو بدتر کرد،انگار باز یکی از دوستامو از دست دادم و چقد این از دس دادنا منو میگ.د اونم برای ی مثه من که به این راحتی ها ی رو وارده زندگیش نمیکنه،سخته خب،خیلی سخت،مخصوصا وقتی اون ادم حتی نفهمه چجوری خودشو از چشمت انداخته

حرفایِ خوبی نزد،تو این روزا که یه تلنگره ساده بهمم میریزه حرفای درستی نزد..همیشه فکر می ادمای درستی دورمن اما داره هرروز بهم ثابت میشه چه باوره غلطی داشتم

کی اینقدر ضعیف شدم؟هان؟از کی اجازه دادم هر ادمی بتونه عذابم بده؟حتی تو خلوته خودم حتی بی اینکه بدونه

باور نمیکنم این منم

باور نمیکنم این منم که مامان پا به پام گریه میکنه،بابا تو چارچوبه در وایمسه و نگاه میکنه،از کی اینا اشکایه منو دیدن؟اصلا اینا میدونستن من گریه م بلدم؟نه نمی دونستن هیچوقت نمی دونستن

دلم واسه خودم تنگ شده،اما انگار اون ادم هیچوقت وجوده خارجی نداشته

دقت کردی که چقدر سخت شدی زندگی؟دقت کردی که داری زجر کشم میکنی؟دقت کردی که من دیگه اون ظرفیتِ ثابقو ندارم؟دیگه اون ادم نیستم؟




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/74




107 •

درخواست حذف اطلاعات
این روزا به این فکر میکنم سخت گیری های بیش از حدی که تحمل جنبه ی مثبتی هم داشته؟این روزا که جزو عجیب ترین لحظه های زندگیمه
این روزا که هر ثانیه اش یه اتفاق جدید میوفته و من نمیتونم بگم شوکه نمیشم اما خب مهمم نیست برام
یهو اون جمله اومد تو ذهنم"به سختی ها مثل فصل های مختلف زندگی یک درخت نگاه کن،وقتی زمستون هست بهاری در راهه"
یه جمله ی کیلیشه ای اما درست خیلی خیلی درست..
این پاییز،بهاره منه؟این پاییزه عجیب.
هیچوقت درک ن وقتی یه سریا مینوشتن پاییز یه جوره دیگست،پاییز فرق داره،احساس می الکی میخوان فضا رو رمانتیک کنن اما نه اونا هم درست میگفتن
پاییز با همه ی فصل ها فرق داره
و چقدر خوشحالم که پاییز به دنیا اومدم
میدونم قبلا نوشته بودم "سیصدو شصت و پنج روز،دوازده تا ماه، چرا سه آذر؟:)" ،میدونم وقتی این جمله رو مینوشتم چه بغضی داشتم
دوس نداشتم روزه تولدم اینقدر غمگین باشم..هر سال غمگین تر از ساله قبل
امسال باید فرق داشته باشه،امسال مثه هر سال به زوره دوستام از خونه نمیزنم بیرون،اونارو با خودم میبرم
میرم باغه گل از همون گلایی که واسه حدیث تو روزه تولدش گرفدم واسه خودم میگیرم با اینکه گل منو به وجد نمیاره
ینی راستش هیچی به وجدم نمیاره،چه چیزایی که ارزش معنوی دارن،چه مادی..همه چیز احظه ای خوشحالم میکنه.

هنوز اون ساعت کاسیو که یکی برا خودم و یکی برا حدیث یده بودم تو جعبشه..با چه ذوقی سفارشش دادم
حدیث جیغ میزد از خوشحالی همون لحظه دستش کردو دیگه هم درش نیاورد،ماله من هنوز جلوی آینست و هرروز میبینمش تو همون بسته بندی
به قوله تو مهسا داشتم چی میگفتم؟از تحمل فشارهای ناخواسته زندگی میگفتم
به دردم خورد،ینی چند روزه که این حسو دارم که من قوی شدم،یه کرم بودم که دارم پروانه میشم،یه جوجه ادرک زشت که قراره قو بشه
نمیزارم حالا که اینهمه جنگیدم آ ش این باشه
مدرکامو قاب کنم و برم خونه ی شوهر،بعدم بچه بیارم
نه
هیچوقت،تاکید دارم هیچوقت.
باید رویاهامو براورده کنم،باید به آرزوهام برسم،باید خیلی هارو به آرزوهاشون برسونم،باید تو دنیایه بعدی زندگی بهتری داشته باشم:)
شاید یه مرد باشم یا شایدم نه اونموقع افتخار کنم به زن بودنم..شاید اون روزا،روزای قشنگ تری باشن که مدیونه این دنیامم،مدیونه خودمم
باید یه خیلی های دیگه هم کمک کنم،باید بهشون بگم دنیا این نیست،باید تلاش کنم.
میتونم.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/80




113 •

درخواست حذف اطلاعات
فقط دارم درجا میزنم

دست و پا میزنم واسه خوب بودن و باز سره خونه ی اولم

بازم دارم وسوسه میشم که و.ید بکشم

خوابام شدید تر شدن چند باری میپرم از خواب

باز چیزی خوشحالم نمیکنه

باز لبخندام الکی شده

باز دارم به تهش فک میکنم

باز میخوام همه آدمارو دور کنم از خودم

خسته شدم

از این همه ضعیف بودن،از این همه زمین خوردن

نمیتونم دیگه

دلت نمیسوزه واسم خدا؟

خدا،خ هم مگه وجود داره؟باز حرفایه احمقانه زدم

باید سعی کنم بخوابم،شبا برام سمی ان.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/85




115 •

درخواست حذف اطلاعات
میدونم الان باید خواب باشم از ۸ بیدارم، رفتم بازار و همه ی وسایل مورد نیازو یدم چیزی رو هم از قلم ننداختم

صبح زود باید بیدار شم،طبقه بالارو تمیز کنم و ناهار درست کنم که بچه ها میان همه چیز روبه راه باشه حدیثم زودتر از بقیه میاد کمکم.

خب!

الان اینجام،حتما دلیله خاصی داره:)

هیچوقت این روزارو باور نمی کنم،درست شبیه یه خوابن،کاش بیدار نشم حالا که به جاهای خوبش رسیده

مریم گفت بریم یه دوری بزنیم،بی حوصله حاضر شدم،آرایشه خاصی ن تو یه ربع سرو تهشو جمع .

مقصده خاصی مده نظرمون نبود،گفتیم بریم دور بزنیم

دیدم داریم میریم سمته مغازش،گفتم اگه بستنی میخوای برو ب من میشینم تو ماشین نمیخوام ببینمش

نزدیک شدیم،جلوی در وایساده بود،از دور بهم زل زده بود

قلبم داشت میمرد،نگاهمو انداختم پایین اما هنوز داشت نگاه میکرد،سرمو آوردم بالا از خیابون رد شد و رفت:)...آره رفت

مریم گفت بهتر که رفت حالا بیا پایین،پیاده شدم بی حوصله نشستم رو نیمکتای جلوی در،فکر می .

حالم بد شده بود،ینی اینقدر از چشمش افتادم که منو میبینه میره کلا؟

سرمو آوردم بالا،کپ ..دیدم داره میاد،نگاهشو ازم برنمیداشت،بی تفاوت سرمو انداختم پایین

باز سرمو آوردم بالا،با نفرت نگام میکرد،چشم ازم بر نداشت تا رفت تو مغازه،حالم بد تر شد

مریم کنارم نشست با ذوق گفت برگشت،گفتم ازم بدش میاد منم از اون بره به جهنم بستنیتو بخور بریم

چند دقیقه گذشت

pm داد:)

گفت سلام بلد نیستی؟گفتم جلو بقیه باید واکنشی نشون بدم؟

جوری حرف میزد که انگار نه انگار دعوایی بوده،دل خوری بوده،دادو بیدادی کردیم

بستنی ریخت رو مانتوم،گفتم برو پشته مغازه میخوام بیام تو دستمال بردارم تو هستی معذبم

گفت بشین میگم بیارن برات..برام دستمال آوردن

دلمو زدم به دریا گفتم قراره شام بخوریم میخوای بیای؟نه گذاشت نه برداشت گفت باید لباسمو عوض کنم:)))

گفتم برو بیا زود

چند دقیقه بعد بیتفاوت از جلوم رد شد رفت سمته خونشون،احساس میکنم واقعا عجیبیم

ز زد گفت ماشین میارم،شما پارک کردید همونجا جاش خوبه،هرچی گفتم نیار قبول نکرد

یه ربع بعد تو ماشینش بودیم..

خوشحال بودم

شام خوردیم نذاشتم پوله شامو بده با بدبختی حساب

باز تو ماشینش بودیم،گشت زدن تو خیابون وقتی شب باشه،تو ماشینم و آهنگه مورده علاقمم هست برام واقعا لذت بخشه حالا فککن پاییزم هست یه سوزه سرما هم هست، توهم واسه اولین بار تو ماشینشی اونم این موقع شب(البته اگه مریم خواهرم نبود اینا امکان پذیر نبود:)) )

بدونه اینکه اراده ای روی حرفام داشته باشم گفتم از یه راهی برو که دیر برسیم،داشتم لذت میبردم،اونم قبول کرد

سرمو تکیه داده بودم به شیشه لبخند میزدم

امشب همون مرده ایدآل بود

با وجوده همه ی کل کل هامون وقتی یهو ناراحت شدم و شروع چاییمو هم زدن با پاش میزد به پام،نگاش که می لبخند میزد منم لبخند میزدم چند بار این کارو کرد،میدونم هیچ چیزه خاصی نیست اما این احساسات واسم تازه ان خیلی تازه.

لابه لای حرف هام سوتی دادم از کاره جدیدم،هرچی اصرار کرد نگفتم،رسیدم خونه ولم نکرد گفتم تو میخوای مس ه کنی،گفت بیشعور میخوام کمکت کنم،واسش توضیح دادم با ذوق یه عالمه ایده داد،گفت واسه بسته بندی و برند اسم کلی آشنا داره کلی حرف زدیم راجبه این کار،کف کرده بود:)) دروغ نگم مردم از خوشحالی وقتی اینهمه تشویقم کرد راستش تاحالا اینقدر جدی صحبت نکرده بودیم.

قرار بود دیگه ازت چیزی نگم:)) اما حالا بیشتر از همیشه نوشتم

اذیتم نکن..فقط همین

اگه قراره خوب باشم خوب میریم جلو..اذیت نکن همین.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/88




117 •

درخواست حذف اطلاعات
من رویا نبافتم برای آینده،برای این شغل،راستش من دیگه آدمه رویا و آرزو نیستم،هنوز زیادی بلند پروازم اما خوشبین نه!

افسردگیم کاملا سره جاشه،سیگار هم بیشتر از قبل،حوصله ی آدمها رو نداشتن هم.

فقط دارم میجنگم،کاملا بی دفاع و صلاح میجنگم،راهمو میرم

بدونه مقصد،بدونه داشتنه هدفه خیلی بالا.

من درست شبیه همون پرنده ایم که از پرواز میترسه،اون ش ت بالهامو ش ت،منو ترسوند نه یه کم خیلی خیلی ترسوند،اعتماد به نفسه هر کاری رو ازم گرفت،اون دختره از درون پُر تبدیل شد به یه آدمه تو خالی،درسته من همون آدمه تو خالیم اینو یادت باشه چیزی واسه از دست دادن ندارم،برای ش تن هم،خودمم با خودم

نه دیگه رفتنه آدمی حالمو بد میکنه نه از دست دادن موقعیت ها.

فقط راه میرم،به سختی،با زجر اما میرم،مطمئن باش.




منبع : http://felaw.blogfa.com/post/91