بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

عطر ظهور

آخرین پست های وبلاگ عطر ظهور به صورت خودکار از بلاگ عطر ظهور دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



ممنون که هستی

درخواست حذف اطلاعات

الان یک عددکلوچه سر پام نشسته و زل زده به صفحه لپ تاپ


نمیدونه کدوم دکمه رو اول بزنه


چشماش برق میزنه و یک عدد لبخند ملیح روی لپان کلوچه ایش هست


با اون چالای لپش داره منو میکشه


خیلی کیف میده هر بار که خسته از کتابخونه یا مدرسه برمیگردی یکی هست که پشت در آسانسور باشه


یکی که از لحظه ی ورودت به آسانسور و تا وقت رسیدنت صدا بزنه و بگه د د و بخنده و وقتی رسیدی بپره بغلت و نذاره که بذاریش روی زمین


یعنی وقتی سرت تو موبایل یا کتاب باشه سرشو بیاره تو صورتت و بزنه زیر خنده


یعنی تنها نقطه ی خونه که آرومش میکنه اتاف من باشه دقیقا مثل بچگیای اجی


یعنی خدا یه هدیه بهم داد اونم چه هدیه ایییییییی


یعنی فقط نمیدونم چجوری خداروشکر کنم


یعنی مجبورم بخاطر حضور یه فسقلی هر روز بلند شم برم کتابخونه درس بخونم


داداشم، قربونت بره آجیت


خدا حفظت کنه


یعنی خدا بالاتر از این امید نمیشد بفرسته واسم


بازم ممنووووووووووووووووووووووووووووون نفس آجی که هستی پوزخند




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1073/ممنون که هستي/




مرگ...

درخواست حذف اطلاعات

یعنی


دلم از غصه بگیرد امّا


به همین بودنت از دورقناعت م ...


 


 


حال و روزم و میبینی


میبینی چقدر درمونده شدم


میبینی چقدر خسته شدم


من جز تو هیچی نمی‌خوام...


قول بده هیچوقت خودتو ازم نگیری مولای مهربونم


اگه بگیری دیگه هیچی برام باقی نمی‌مونه


تو همه ی دار و ندار منی،...


اگه قراره نگاهت رو از من بگیری مرگ من و برسون


که زندگی برام بدتر از جهنم میشه...


 


 




وای بر حالی که حتی واژه ای در وصف آن پیدا نشود ...


 


 


خوابم زِ چشم رفت و


دل از دست و جآن زِ کَف؛


بر من زِ یک نیامدنت،


تا چه‌ها رود..




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1071/مرگ.../




فیل

درخواست حذف اطلاعات

کیف میده صبح با صدای اذون بیدار بشی


و یه دعای عهد با صدای فرهمند گوش کنی


و شروع کنی به زندگی و درس خوندن


چه صبحی بشههههه


برم بخوابم که این رویا به واقعیت تبدیل بشه


شبتون بخیر


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1072/فيل/




عروسی یه فرشته

درخواست حذف اطلاعات

امشب از همون شبای پربرکت و رنگارنگه که


امروز بهترین و با ایمان ترین دوستم عروس میشه


عزیزم، دلاورت خیلی خوشحاله از اینکه تو زندگیش یه دوست یکی یدونه ای مثل تو داشته و هنوزم داره


معصومه جان، فردا یا پس فردا از پیشم میری


میری اصفهان و یه زندگی جدیدی رو شروع می‌کنی ایشالا زیر سایه ی زمان


ولی دوستی ما تا همیشه ی خدا ادامه داره


وقتی تو دوستم شدی و خیلی وجه اشتراکاتی باهم داشتیم 


هردو درد و دلامون یکی بود، خوشحالیامون توی یه چیزایی خاصی خلاصه میشد، روزایی که با تو بودم برام بهترین روزا بود


با اینکه یه سال از من بزرگتری ولی خیلی چیزا ازت یاد گرفتم


و خیلی از من جلو زدی، ولی یادت نره دوستتم با خودت ببری


امشب از این حرفای باحال سر زبونم نمیاد تا بیام پیشت :)


یادم نره امشب بهت ماس دعا بگم، :))))


 


از هم فاصله گرفتیم منو فراموش نکنیاااا


منم همیشه بهترین دوستم ، دوستی که تو گوشیم دوست خ سیوش و اونم شهیدة ا نده منو سیو کرده


دوست خوبم برات چیزای خوب خوب از خدا می‌خوام


می‌خوام همیشه ی خدا زیر سایه ی مولامون خوشبخت باشین، و همیشه به یاد داشته باشین که قراره باهم به خدا برسید ان شاء الله


الان من حاضر نشستم روی مبل و تو هم حتما خیلی خوشگل شدی و یا آتلیه ای یا آرایشگاه


منتظرم بیام قشنگمو ببینم 


و با دسته گلش یکم ع هنری بگیرم مثلا:)


 


 


خیلییییی دوستت داره دلاورت


2/آذرماه/97


 


ساعت19:43


 


 


 


 


 


راستی حاج آقاااا روز بله برونتون ازت خواستم قدر این فرشته رو بدونی


ولی امشب ازت می‌خوام خیلییییی بیشتر قدرشو بدونی  


 


فعلا منو نشناسی بهتره:))))) 


 


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1066/عروسي يه فرشته/




دخترگلتون

درخواست حذف اطلاعات

ساعت حدود یک و نیم شب


درحالی که از خوشحالی و خستگی وسط حال با لپ تاپ ولو شدم دارم مینویسم


بعداز دیدن و یه دور دور حس میچسبه آدم وقتش رو تلف کنهپوزخند


این روزا خیلی شیرین میگذره و گذشته با اینکه خیلی سخت میگذره


وقتی به فردا فکر میکنم دوست دارم خودمو بکشم


کی آخه 6:30 بیدار میشه بره مدرسه؟


بعد از کلاسا بره کتابخونه و درس بخونه اونم چه درسایییییی زبان


بعداز کلی کلنجار با خودم اسمم و نوشتم کلاس زبان و تا تونستم برچسب شکل خنده زدم رو کتابش که بتونم یکم بیشترتحملش کنم


منتظرم ها تموم بشن برم لالا فرداجون داشته باشم


زمانم میخواستم ازت تشکر کنم خیلیییییییی زیاد


چون خیلی وقته زندگیمو یجوری شیرین کردی که میخوام پرواز کنم


فقط نذار این خوشی ها با گناه پر بشه


خواستم ازت تشکر کنم و بگم دلم خیلییییییی برات تنگ شده


سخت میگذره چون نمیبینمت...


با وجود این شیرینی ها خیلی تلخی هاهم اومده که هیچ جوره جبران نمیشه


و من برای اون میدونی چی در نظر گرفتم تا دلم خنک بشه




کمکم کن زندگیم مال تو باشه فقط


اشتباه نرم...




ممنونم که منی....


این دو جمله امشب منو عاشق خودشون :




با تو همه ی لحظه های عمر من شیرینه




این حال خوبم به همه ی دنیا می ارزه...






چاکریم آقاجونم


شبتون بخیر




دختر گلتون پگاه خااااانوممؤدب


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1070/دخترگلتون/




ربیع الاول

درخواست حذف اطلاعات

چه ربیع الاولی هست


که شبش بارون باشه و صبحش زیارت شاه عبدالعظیم و خنده های حضرت آقای عزیزم... 


خدایا شکرت بابت همه چیز....


 


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1060/ربيع الاول/




آزمون2

درخواست حذف اطلاعات

و درحال حاضر شدن برای رفتن به آزمون جان :)


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1065/آزمون2/




آزمون

درخواست حذف اطلاعات

تو باغ با یه آدامس تو دهن و با لبای آویزون و یه پتو سر شونه ها
با دل درد شدید وسرفه های ناز ووشلغمای گرمی که داردن چشمک میزنن و ماس میکنن که بذارمشون تو دهنم در افق محو شدم به آزمون فردا دارم فکر میکنم
که چی بنویسم توی اون پاسخنامه که هم سفید نمونه هم یه تراز آبرومندانه بده بیرون
تازه از صبح زودم بیدارم خوابمم میاد
ولی نمیدونم چجوری هم امشب درس بخونم هم بخوابم 
خدایا تو خیلی بزرگی، خودت می‌دونی رفتم خونه مستقیم لالام
پس فردا مثل همیشه منتظر امداد غیبیت هستم خداجونم


فعلا بریم از سرما بلرزیم 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1064/آزمون/




خوشبحالم که تو رو دارم:)

درخواست حذف اطلاعات

خنک آن زخم


که هر لحظه مرا


مرهم از اوست...


 


 


سعدی




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1059/خوشبحالم که تو رو دارم:)/




تولد17 سالگی

درخواست حذف اطلاعات

خوشبختی رو میتونم توی همین چند جمله خلاصه کنم


یعنی تو حریمت وقتی دارم تنها قدم میزدم و از سرما به خودم میلرزم مداحی بخونم و قطره قطره اشکم دلمو گرم کنه...


یعنی خیره شدن به گنبد طلایی آقای مهربونم


یعنی رفتن به قرار همیشگی:) همونجایی که همیشه تنها میام و ...


یعنی به آرزوت برسی ، یه شب تو هوای سرد جلوی گنبد طلاییت کمیل بخونم


یعنی تو حرمت17 ساله بشم


یعنی جوونیمو  تموم خواسته هام و زندگیم رو بسپارم دستت


یعنی تک تک سلول هام از کنار تو بودن انرژی بگیرن


یعنی دیگه نگران هیچی نیستم چون تو رو دارم:)


یعنی یه شب تو حرمت بودن و روضه ی حضرت رقیه باشه و منم که عاشق روضه ی بانو...


خوشبختی یعنی داشتن تو


دقیقا وقتی که باید دستمو گرفتی و آرومم کردی...


امروز بعداز دعای ندبه تو صحن جامع رضوی خیره مونده بودم و داشتم فکر می که انگار همین دیروز بود که خیلی بچه بودم و میومدم حرمت


و تو از همه چی حفظم میکردی،...


داشتم فکر می زیر سایه ی شما بود که قد کشیدم و بزرگ شدم


لطف شما بود که عشقتون توی قلبمه


رئوفم هیچوقت نشد که تنهام بذاری,هیچوقت...


همیشه بهت مدیونم


از این به بعدم تنهام نذار که جز شما من کی رو دارم؟


 


 


#جشن_17_سالگی


_ضمانت_جوونیم


می‌خوام فقط برای خودت باشم


از الان تا بی نهایت


خیلی دوستت دارم رئوفم، مهربونم...


 


27/7/97




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1054/تولد17 سالگي/




زاد روز یه فرشته :)

درخواست حذف اطلاعات

خوشحالی یعنی تولد امسالم با همیشه فرق داشت


یعنی خدا به افتخار تولدم اولین بارون رو هدیه کرد بهم چون میدونستم من عاااشق بارونم


یعنی هدیه بگیری از رضا که بری پابوسش دقیقا روز بعد تولدت...


یعنی سایه ی پدر و مادرت بالا سرت باشه و برات بهترین چیز و خوشبختی باشه


یعنی بزرگترین هدیه رو بهت بدن...


یعنی مامان و بابا بزرگ هم بیان همراهمون پابوس آقا


یعنی نیت کنی و سر ظهر و عصر تو مدرسه ، وقتی هیچکی تو خونه نیست


با اشکایی که بخاطر عشقت سرازیر شدن ازش بخوای هیچوقت عشقشو ازت نگیره


ازش بخوای عزیزاتو برات حفظ کن، چون باارزش ترین چیزای زندگیمن


ازت خواستم کمکم کنی به هدفم برسم و جوونیمو همه زندگیمو فدات کنم


 


امروز سر احسن الاحوال رو تجربه با تو...


امسال تولد پربرکتی هست خداروشکر  چون احساس میکنم خیلی بهت نزدیکم و این تموم انگیزه و زندگیمه


زیارتم رو پربرکت قرار بده تموم زندگیم و خوشحالم


 


 


ممنونم که تورو دارم :)


رضا جونم تنها ی که از بچگی همیشه هوامو داشتی


هیچوقت رومو زمین نزدیک :)


قربونش کرمت برم


دارم میام پیشت :)))))


 


15:5 تازه از مدرسه رسیده


23/7/97


به وقت #17 سالگی


که همیشه آرزو داشتم وقتی 17 ساله شدم پیش تو باشم رئوفم


لطفت هیچوقت فراموشم نمیشه




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1053/زاد روز يه فرشته :)/




ممنون خداجون!

درخواست حذف اطلاعات

گفتم میرسم دوساعت بخوابم بعد درس شبم خب باید بریم روضه خونه عمو


مامان میگه عصرم باید بیای روضه 


میرسم میبینم نه بابا آدم حتی نمیتونه یکم دراز بکشه چه برسه به خواب


به مامان میگم امروز زیست دارم خیلی باید بخونم کار دارم من باید ...


میگه منم باتو از شیش صبح بیدارم یکم صبر کن تا بیام


منم میرم توی فکر که خدایا با این همه برنامه ریزیم و قلم چی و اینا فکر نکنم بتونم اونقدری که باید درس بخونم


آدم برسه خونه بعداز دو زنگ زیست و ریاضی


بعد بفهمه باید داداش رو بگیره تا مامان بره بجایی و بیاد و حتی نذاره وضو بگیری چه برسه به


بعد مامان برسه و فقط یکم نگهش داره تا بخونی بعد باز بره


بعد بابا بیاد و سفره بذاری و به داداش غذا بدی و نون بذاری ماکروفر و سالاد درست کنی و ...


کلی بمونی و باز نیاد ساعت خیلی میگذره


نشستی با داداش حرف میزنی آبجی میاد میگه برام این کلمه هارو می‌نویسی که باهاشون جمله بسازم؟


یعنی یه مامان بشی در حد...


بعد فالوده بدی به داداشی و آبجی باهات دعوا کنم که من می‌خوام چرا دادی به اون و داداش همش جیغ بکشه و گریه کنه


یعنی داداش رو بذاری خوب خودشو خ ری کنه


و بهش گاز گرفتن رو یاد بدی


همیشه همینجوری میگذره هروقت هرجا میرم حتما یکیشون همراه که


تا دیروز میخواستم برم تشییع و مراسم شهید حسین ولایتی


باز خواست بیام همراهم بهش گفتم من دل ندارم یبار تنها برم؟


که دیگه گذاشتن تنها برم یکم حال کنم با خودم


 


خدایا این برنامه ریزی های مرتب و حساب شده رو از من قبول کن


 


هعییییی


هنوزم نیومده :)


 


به مامان میگم خیلی تجربه دارم در مورد تربیت بچه 


حتی بلدم با بچه ظرف بشورم خونه تمیز کنم درس بخونم


بازم هعییی.... :)


 


ولی هرچی باشه اون دو دندون امید زندگی آدم رو خیلی بالا میبره


قربون اون سه دندون و اون یه نصفه دندونت برم من زندگیم:)


عاشقتم با اون پگاه گفتنت


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1045/ممنون خداجون!/




بسم الله ،خوشبختی یعنی داشتن تو..!

درخواست حذف اطلاعات

ب میون گریه هام خیلی دلم هواتو کرده بود


هوای بودنت رو مولای خودم...


ب بهت میگفتم که چقدر خسته شدم دیگه بدون تو...


وقتی یاد غریبیت افتادم جیگرم آتیش گرفت...


 


گر بیایی دهمت جان و نیایی کُشدم غم


من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی...


 


به قول مداحی از بنی فاطمه...


من به نفس زدن توی روضه ها محتاجم...


 


سیاهه هایت، سیاهی گناهم را میبرد حسین...


 


+ فقط میتونم بگم ممنونم....


من خوشبختی رو میتونم خلاصه کنم 


داشتن تو!...


 


 


این شب ها خیلی برای هم دعا کنیم


یادتون نره برای کربلا رفتن همدیگه دعا کنیم...


ی اگه مشتاق وصال باشه و معشوق اجازه ورود بهش نده خیلی میسوزه...


دعا کنید ی تجربش نکنه...


 


 


من تمام عاشقانه هایم را


در تو خلاصه کرده ام


حسین...


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1039/بسم الله ،خوشبختي يعني داشتن تو..!/




بسم الله ،خوشبختی یعنی داشتن تو..!

درخواست حذف اطلاعات

ب میون گریه هام خیلی دلم هواتو کرده بود


هوای بودنت رو مولای خودم...


ب بهت میگفتم که چقدر خسته شدم دیگه بدون تو...


وقتی یاد غریبیت افتادم جیگرم آتیش گرفت...


 


گر بیایی دهمت جان و نیایی کُشدم غم


من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی...


 


به قول مداحی از بنی فاطمه...


من به نفس زدن توی روضه ها محتاجم...


 


سیاهی روضه هایت، سیاهی گناهم را میبرد حسین...


 


+ فقط میتونم بگم ممنونم....


من خوشبختی رو میتونم خلاصه کنم 


داشتن تو!...


 


 


این شب ها خیلی برای هم دعا کنیم


یادتون نره برای کربلا رفتن همدیگه دعا کنیم...


ی اگه مشتاق وصال باشه و معشوق اجازه ورود بهش نده خیلی میسوزه...


دعا کنید ی تجربش نکنه...


 


 


من تمام عاشقانه هایم را


در تو خلاصه کرده ام


حسین...


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1039/بسم الله ،خوشبختي يعني داشتن تو..!/




خوشبختی یعنی تو زندگیت حسین داری...

درخواست حذف اطلاعات

با تو میشه دو عالمو  باهم داشت


دوست داشتم و دارم و خواهم داشت...


 


یا حسین...




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1038/خوشبختي يعني تو زندگيت امام حسين داري.../




صرفا خاطره!

درخواست حذف اطلاعات

چند وقت پیش توی برنامه سمت خدا یه حدیث شنیدم


که وقتی یه جوون وقتش رو صرف عبادت خدا و خدا میشه


وقتی داره میخونه خدا از خوشحالی تمام ملائکش رو صدا میزنه


و میگه بیاید بندمو ببینید


می‌تونست این وقتش رو صرف هوس هاش، صرف خیلی چیزا ه


ولی داره منو عبادت میکنه، داره بندگی می‌کنه...


 


امروز داشتم به داداشی غذا میدادم فکر کنم قبل از اذان بود، به ذهنم رسید به آبجی این جمله هارو بگم که تشویق بشه، لذت ببره از اینکه میخونه و دویتاش نمی‌خونن..


به خودش افتخار کنه


وقتی بهش گفتم انقدر خوشحال شد که انگار روی آسمون بود


 


+ دیروز که داشتم با مامان بزرگ و و زن حرف می‌زدیم مامان بزرگ منو برد به خیلی وقت پیش


وقتایی که چقدر تنها بودم و هیچ دوستی نداشتم که مثل خودم باشه


کلا دوتا دختر توی خانواده بود که اونا هم اهل و حجاب و اینا نبودن


یادمه که چه حرفایی می‌شنیدم بخاطر چادرم، بخاطر...


یادمه خیلی پیش تراز سن تکلیفم و از تو مسجد یاد گرفتم، 


از بس میرفتم و کامل یاد گرفتم با اینکه همیشه منو مینداختن صف آ


یادم نیست شایدم شیطونی می :)


اون شبم یادمه که مهمون داشتیم، من کلاس اول بودم همه رو ول رفتم مسجد...


تنها میرفتم و خیلی کم پیش میومد دوستام اونجا ببینم


همدمی ، هم صحبتی نداشتم، حرفامو می‌نوشتم روی کاغذ و مینداختم توی رودخونه برسه دست زمان، الانم اجیم یه دفتر داره که هدیه گرفته از ش که با زمان توی اون حرف بزنه


تنها ی که همیشه باهام بود م بود، همیشه میترسیدم وقتی ازدواج کرد خانمش از هم جدامون می‌کنه


ولی اصلا اینجوری نشد، تازه خیلیم مارو بیشتر به هم نزدیک کرد، (ممنون زن جونم)


مامان بزرگ می‌گفت خیلی توی فکرت بودم که چجوری تحمل می‌کنی 


چجوری روت تاثیر نمی‌ذارن، چجوری عوض نمیشی


میگفتن همش برات دعا ، کلی چیز نذر که همیشه عامل به قرآن باشی


سعی خیلی تشویقت کنم ، هم خودم هم مامانت


همه چی رو اول ممنون خدا بعد مادرم و پدرم و  مامان بزرگم  و تشویقای پدر بزرگم که راهنماییم میکرد و هام هستم...


یادمه انقد بچه ها باهام دوست بودن دبستان که بودیم همه ی کلاس مداحی رو که روی صف خونده بودم رو به عنوان سرود همگانی می‌خوندیم


یا گروه سرود شهادت حضرت زهرا ، که از زبون علی برای حضرت زهرا که  مداحی هم بود تشکیل داده بودیم وو با بچه ها کار می انقد جدی بودم که مثل پادگان رفتار می باهاشون :))))


قرار بود سو رایز کنیم دبیر پرورشیمونو ، یبار داشتیم می‌خوندیم دیدم پشت سرم نشسته انقد گریه کرده که چشماش کاملا قرمز شده بود...


هنوزم با اون مداحی اشک میریزم


« ببین صدای گریه های من شده بلند از بذری»


یا پیرامیدی که یاد بچه های حلقه صالحین دادم


یا تنها کلاسی که برای مثل یه گردان میرفتن می‌خوندن کلاس ما بود


تنها راه حلم این بود که براشون خاطرات رو. میخوندم بین ا


یا توی درس کمکشون می ..


یادمه من که از خیاطی و بافتنی و اینا بدم میومد یکی یکی برام تکمیلش می ، من فقط نمرشو گرفتم به همین راحتی


ولی وقتی فکر میکنم تنها چیزی که باعث میشد جذب بشن یا بخونن خدا بود


از خدا خیلی میخواستم کمک کنه جذب خودش بشن


اگه خدا نمی‌کرد به وسبله ی من تازه ایمانشون ضعیف میشد...


 


 


میخوام بگم که تنها چیزی که برای یه بچه ای که تازه به سن تکلیف رسیده خیلی مهمه، یه هم صحبتی، یه همدم میخواد


ی که باشه و تشویقش کنه، ی که بهش احکامو یاد بده، ی که براشون توضیح بده دلیل حجاب و و ...


ی که به حرفاش گوش بده و درکش کنه


 


آبجی جون برات بهترینارو می‌خوام از خدا و حسین...


 


از امشب سرکار خادم ا هرا خانم پگاه , عکاس و بردار هیأت کار خودشو شروع میکنه


 


حسین بهم لیاقت بده بهم توفیق بده...


آرام جانم حسین..


 


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1036/صرفا خاطره!/




مراقب باش!

درخواست حذف اطلاعات


حاج حسین یکتا:


 


بچه‌ها دو دوتا چهارتای خدا با دو دوتا چهارتای ما فرق داره؛ یه گناه ترک میشه، همه چی به پات ریخته میشه، یه جا حواست پرت میشه، صد سال راهت دور میشه!


 


 


+یاد حرف فاطمی نیا افتادم:


 یه اخم به پدر و مادر می‌تونه ادمو صد سال عقب تر بندازه...




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1033/مراقب باش!/




هوای حسین، هوای حرم..

درخواست حذف اطلاعات

شدم مثل پارسال وقتی که ساعت 2 ظهر می‌رسیدم خونه


زود میومدم پای گاز و شروع می به حلوا ( که مال من خیلی معروفه) و یا تدارکات روضه


هرجوری بود باید تا ساعت 5 همه چی حاضر باشه، زایرای حسین میومدن


و تا 10_11 شب نمیرفتن و من همش س ا، تازه باید درسای فردامم می‌خوندم5 روز به همین روال می‌گذشت...


و خستگی ها خیلی خیلی شیرین بود، خیلی دوست داشتم زیاد خسته بشم


روز تولدم دقیقا یکی از همون روزا بود


روزی که رنگم مثل گچ بود و یه گوشه تو اتاقم خوابم برده بود


نای هیچی رو نداشتم، فقط دوست داشتم بخوابم


که پدر اومدن با اصرار منو بردن بیرون، رفتیم رستوران، رسیدیم اونجا من همش تار می‌دیدم :)


البته فردا شبش مامان برام کیک گرفتن و جلوی همه غافلگیرم


هنوزم نگاه به ع ام میکنم خندم میگیره ، انقدری که رنگم پریده


امروز باز همون حالی شدم


جشن عبادت خواهریه و در حال درست ژله ها و ... بودیم


هوای اون روزا رو ،


روزایی که برای اربابم با خستگی میومدم خونه و از خستگی کیف می


تورو به مادرت حضرت زهرا آقاجون بذار امسالم 10 شب هیأتو نوکریتو کنم


مثل این دوسال که خودت خواستی و شد...


 


امشب دلم خیلی برات تنگه


خیلی خیلی...


هوای حسین


هوای حرم


هوای شب زد به سرم


نفس نکشم ، نفس نزنم بدون تو یا سیدال ...


بده صدقه به راه خدا، بده شب تو کرب و بلا


 


 


+ خودمونیما بعضی مداحیا و مناجاتو تا عمق وجود ادمو میسوزونه...


وجودم داره میسوزه از دوریت 


یه کاری کن...




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1028/هواي حسين، هواي حرم../




عبد

درخواست حذف اطلاعات

عبد، مقامی‌ست فراتر از عاشق


عبد شوید... 


 


 


+ کتاب عبد و مولا رو که خیلی وقت پیش خوندم رو از دست ندید


اگه نخونیدش خیلی خیلی ضرر کردین




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1027/عبد/




داداشی

درخواست حذف اطلاعات

تو قشنگ ترین اتفاق زندگیم بودی


و زیباترین بهونه ی زندگیم شدی


تو شدی تموم دار و ندار و زندگی من


شدی تموم دلخوشی هام


خدا می‌دونه وقتی نگاهت میکنم چجوری قند تو دلم آب میشه


خدا می‌دونه این چند شبی که ازت دور بودم چجوری بهم گذشت...


تو عزیزترینمی، تو بهترینمی، تو تکیه گاه دوممی بعد بابا


وقتی امروز بوسم کردی و اونجوری زل زده بودی توی چشام نمی‌دونستم چجوری خدارو شکر کنم


چشمای خوشگلت که وقتی شیطونی می‌کنی برق میزنه و یاد چشمای خودم میفتم


راست میگن چشماش چشمای خودتن :)


 


و اون صدای خنده هات که وقتی بیدارم می‌کنی توی گوشمه


 


وقتی اونجوری توی بانک باهم بازی کردیم و اونقدر باهم بودیم و انقد جیغ و د اد کردی ک اون خانمه فکر کرده بود تو بچه ی اول منی که انقد باهات بازی میکنم


و باعث شدی زود کار مامانو راه بندازن تا برگردیم خونه


وقتی بهت غذا میدم و برام دست میزنی


وقتی خوابت میاد میای پیشم چشماتو میمالی


وقتی میای میگی بغلم کن و خودت و برام لوس می‌کنی


از وقتی که اومدی تموم نظم ظاهری منو ازم گرفتی


ولی در عوضش قلبمو ، وجودمو شیرین کردی با بودنت...


سرمو که روی پات میذارم و اونجوری صدای قلبت و نفس هات رو می‌شنوم آرامش میگیرم،


وقتی سرم روی پای کوچولوته و سرتو تا حد امکان پایین میاری و تو صورتم لبخند میزنی و کیف میکنم


همیشه به این فکر میکنم که تا حالا که نبودی من چجوری زندگی ؟


 


تو با ارزش ترین دارایی منی


داداشی دوست دارم ، اندازشو فقط خدا می‌دونه


 


الان شب عرفه ست ، قبل از مناجات گفتم یکم برات بنویسم عشقم


کلی دعاهای خوب خوب برات دارم عروسکم


 


12:44 نیمه شب


30/5/97


+ سردرد شدید از برخورد توپ بسکتبال با سر


و یه آرامش خاص حاصل بودنت و نفس هات


 


 


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1025/داداشي/




اگر خسته اید بخوانید

درخواست حذف اطلاعات

حالم خوب نیست چکار کنم ؟!


از خدا دور شدمچکار کنم؟!


از زندگی نا امیدمچکار کنم؟!


از خودم هم خسته شدمچکار کنم؟!


و....-


گریه کنید !


قبل از اذان صبح !.




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1023/اگر خسته ايد بخوانيد/




لطف کریمان...

درخواست حذف اطلاعات

دوباره مثل پارسال


پشت در مونده بودم، خسته و درمونده...


خیلی ناآروم بودم..


درست مثل امسال که هیچ چیز جز حرم رفتن و اون مناجاتا و حرفای قشنگی که بین من و شما رد و بدل میشه پناهم نیست...


خیلی وقته منتظر این لحظم، تا باز با شما از نو شروع کنم...


یاد پارسال، یاد اون شبایی که اومدم و زار زدم به درگاهت که ازت صبر بر امتحان خدا رو بخوام


یاد اون شبایی که تنهایی می‌نشستم جلوی گنبد دلبرت و به خودم میلرزیدم و با اون دل ش ته ووتنها، ا روم آروم اشک می‌ریختم وزندگیمو دستت سپردم و کم کم آروم تر میشدم...


 


یاد اون وقتی که پیچوندم و رفتم سر اون قرار همیشگیمون و اون قول و قرارا ووتا آ رومم نکردی نذاشتم ی بفهمه کجام...


 


یاد اون روزایی که میخواستم غذای حرمت رو بخورم تا دلم و جونم شفا بگیرن و تو خواستمو از توی چشمام خوندی و قسمتم کردی...


 


امروز میگفتن که اولین چیزی که باید به بچه توی 5 سالگی یاد بدی سجده اس


باید مقدمه اش باشه تا بعداً رو خوب بفهمه و بجا بیاره...


 


یاد خودم افتادم،یاد 9 سالگیم، وقتی که هیچی از تو نمیدونستم، وقتی که هنوز شیرینی عشقت رو نچشیده بودم و با اون لباسا و چادر سفیدم وارد خونه ی خدا شدم


 


حاج آقا گفت بدون اینکه به کعبه نگاه کنید سجده کنید و این ذکری رو که میگم بگید بعد وقتی گفتم سرتونو بالا بیارین...


هیچوقت یادم نمیره وقتی که سرمو بالا آوردم و دیدمش چی خواستم، با اینکه نمی‌دونستم چی از خدا بخوام ولی عاقبت بخیریمو خواستم...


و دعاهامو با دستم روی خونه ات نوشتم..


 


خدا خیر بده حاج آقا رو، جوراب پوشیدن از بچگیمو مدیونشم 


 


از بچگی با خوندن روضه و مداحیای حسینم مانوس بودم


جوری که دوستام توی مسیر اردو همه باهم مداحی می‌خو م( بخاطر تکرارهای من)


 


 


خلاصه آقاجون از بچگی هیچ کدومتون نذاشتین هیچوقت تنها بشم


هرچی فکر میکنم میبینم زمانی نبوده که اومده باشم و پناهم نداده باشین


 


و همیشه اینجور بودنم مدیون شماهام ، اگه شما نبودین من خیلی قبل تر ها نابود میشدم در اثر گناه و ....


 


خلاصه غریبم از اون وقتایی هست که می‌خوام خودمو گم کنم توی حرمت


می‌خوام بیام و برنگردم،


می‌خوام بیام انقدر بشینم که قلب مردمو زنده کنی..


نمیخوام با این قلب سیاه جوونیمو بگذرونم..


 


قول میدم هیچوقت این لطفت رو فراموش نکنم،این لطف که با این حالم با این قلب سیاهم ، با این کمر خمیده در اثر گناهم، راهم دادی به درگاهت


 


دلم برات پر میکشه، دل توی دلم نیست که برسم و برم غسل توبه و زیارت و بیام حرمت...


 


 


با اشک میگم بهت آقا:


فقیر و خسته آمده ام به درگاهت ، رحمی...


 


 


 


 


 


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1008/لطف کريمان.../




ورزش برای ما محجبه ها

درخواست حذف اطلاعات

 


معمولا از ما مذهبی ها انتظار دارن یه گوشه بشینیم و گریه کنیم و بخونیم یا همیشه مشکی تنمون باشه و لباسامون خاکی باشه یا نامرتب
یا همیشه اخم و ناراحتی توی چهرمون موج بزنه و هیچ رو جز خودمون تحویل نگیریم و جواب سلام هیچکی رو ندیم
اولاش هیچ نمی‌دونست من چادری و محجبه ام
چون زودتر از همه میومدم و زود حاضر میشدم
ولی یه مدت که گذشت،تقریبا حرفه ای شدم ،خیفی گل میزدم و کلا با هر تیمی بودم برنده میشد( صرفا تعریف از خود نباشه! )
دیگه کم کم نگاه می ببینن سر و وضع من چه شکلیه؟وقتی دیدن انقدر محجبم
قشنگ داشتن شاخ در میوردن و از چهرشون مشخص بود
این چیزی که داشتن می‌دیدن با اون چیزی که توی ذهنشون بود 180 درجه فرق داشت
همش ازم می‌پرسیدن چرا چادر می‌پوشی آخه؟( بخاطر دمای وحشتناک هوا)
منم با لبخند می‌گفتم می ارزه... محجبه بودن دلیلی بر این نمیشه که جلوی ورزش یا درس و یا ... هیچ چیزی رو بگیره
حجاب جلوی پیشرفت هیچ رو نمیگیره
اتفاقا دخترای محجبه باید ورزشکار باشننباید وقتی میرن کوه نوردی کم بیاررفقا ورزش رو هیچوقت از برنامتون حذف نکنید
توی ورزش هدفمون باید شهید ابراهیم هادی باشه ، صبح اولین کاری که میکنم اینه که هدفم رو مرور کنم و از خدا بخوام کمک کنه و شروع میکنم با یه لبخند.... اگه ورزش اینقدر ضروری نبود حضرت آقا نمی‌گفتن از جوانان سه چیز میخواهم:
1_ورزش
2_تهذیب
3_علم 


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1014/ورزش براي ما محجبه ها/




چندش

درخواست حذف اطلاعات

+سلام علیکم


_سلام


+خب بفرمایین داخل اونجا هم کلیپس هست


_باشه،ممنونم


+خب این خوبه ، اینم خوبه


_این و میبرم


+میشه بگین پدر بیان داخل؟ اگه میشه وقتشون رو چند لحظه‌ بگیرم؟


«چون این جمله برای من معنی بدی داره و هرکی تا حالا پرسیده برای امر خیر بوده گفتم:»


_الان عجله داریم


+خب پس این کارتم و لطفاً میشه بگیرید


« ضایع بود برای چی میخواد کارت بده و جوری نگاش   که چند لحظه ت شد وادامه داد :»


+بدید به مادرتون ، پدرتون بالا ه نیاز دارن


_باشه، مچکرم، خدا نگهدار


+ببخشید


_بفرمایین؟


+میخواستم بگم یکی از اقوام کارواش داره برای ماشینهای خارجی آخه خودمون هم ماشین خارجی داریم( میخواست بگه منم آره) خیلی خوب می‌شوره و اینکه با یه پارچه هایی تمیز می‌کنه که هیچ خشی نمیفته و...


خلاصه چند دقیقه ای یه ریز حرف زد بدون اینکه چشمش رو از چشمم بگیره


و من همش به زیر میز و بقیه وسایل حواسم پرت بود


خلاصه خدارو شکر حرفاش به آ رسید:


+ ببخشید خیلی حرف زدم هرچند می‌دونم که اینهمه چیزایی که گفتم رو حفظ نکردید، ولی بدرد ماشین شما هم میخوره


_بله، مچکرم


+اگه میخواهید به پدر خودم بگم


_نه بهشون میگم خودم، خداحافظ


+چشم


 


بدبخت انقد هول شد که گفت چشم


خلاصه با اخمی بدجور نشستم تو ماشین و طبق معمول کلی غر زدم و اینکه حالم از پسرا بهم میخوره


همشون ته تهش یکین


 


و دستمو سوزوندم که دیگه هیچوقت از اونجا چیزی ن م 


 


( ولی خ خیلی اشتباه گرفته بود)


 


گفتگوی حدود یه ساعت پیش


15/5/97


 


 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1012/چندش/




شیرین ترین لحظه

درخواست حذف اطلاعات

از شیرین ترین لحظه ها میشه لحظه هایی رو گفت که


شب باشه و داری غذا درست میکنی و پای گاز ایستادی و


دعای کمیل رو آنلاین با حاج میثم بخونی و آروم اشک بریزی و


از عشقش بسوزی و بسوزی...




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1010/شيرين ترين لحظه/




ظلمت نفسی

درخواست حذف اطلاعات

بهم گفت:


چی به سر خودت آوردی که زمان رو نمیبینی؟...


.


.


‌‌.
ظلمتُ نفسی... 


 


وقتی توی دل شب با چفیه ی حسین که پیشت یادگاره هی تکرار میکنی ظلمت نفسی و میسوزی....




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1004/ظلمت نفسي/




سخن خوشگلی قبل از کلاس تفسیر

درخواست حذف اطلاعات

 


قال پگاه جون:


 


 


مادرم یاریم کن اونجوری که باید و اپنجوری که شبیه به خودته حجابمو رعایت کنم


شهید ذوالفقاری راست میگه که:


حجابای امروزی بوی حضرت زهرا نمیده...


امروز هر بهانه ای میارن تا...


 


خدارو شکر دیروز جلسه خوب گذشت و تعداد هم زیاد بود


و تونستم برنامه هامو پیاده کنم


فقط چون دیرم شده بود ذعای فرج رو فراموش که ان شاءالله جلسه ی بعد


و بچه های امسال خیلی آرومتر از بچه علی پارسال هستن و مجبورم با مسابقه ی ستاره باهاشون جلو برم


 


خلاصه اینکه آدم اگه بره تو عمق فاجعه قضیه یجور دیگس!


خدایا مارو از اون دسته قرار نده که حجابمون بوی حضرت زهرا نده...


و نصیبم کن این کارهای فرهنگی ر‌و..


 


الحمدلله بابت هرچی که دادی و هرچی که گرفتی...


خب بریم که رفایم




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/1000/سخن خوشگلي قبل از کلاس تفسير/




به نام خودت

درخواست حذف اطلاعات

گفت از دلت چه خبر؟


گفتم: خوش است به بودَنت ...


 



#رب ... 


+ منو نذار تنها....




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/999/به نام خودت/




شهید آوینی

درخواست حذف اطلاعات


چقدر آرامش بخشه ‌...:



 جاذبه خاک به ماندن میخواند وآن عهدباطنی به رفتن،عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن...واین هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی وحیرت میان عقل و عشق معنا شود...


 



@mohamadrezahadadpour 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/997/شهيد آويني/




مدرسه

درخواست حذف اطلاعات

این بوقت همین امسال توی امتحانات که به صورت رزق به دبیرا دادم


چون خ امسال خیلی اذیتشون کردیم و غیب...


 


خدروشکر راهی پیدا برای حلالیت طلبیدن از دبیراولی حیف مطمئن نمیشم اینجوری که حلالم یا نه...سپردم به خدا ایشالا که حلال کنن


ممنونتم کمکم کن دارم همه کارا رو درست میکنم که آماده اومدن پیشت بشم مولای کریمم?? 




منبع : http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/994/مدرسه/