بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

به سوی حقیقت

آخرین پست های وبلاگ به سوی حقیقت به صورت خودکار از بلاگ به سوی حقیقت دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



راه رفتن همراه با لانج + آموزشی

درخواست حذف اطلاعات

راه رفتن همراه با لانج

نام انگلیسی: bodyweight walking lunge

نوع حرکت: استقامتی

عضله اصلی هدف: چهار سر زانو

مکانیزم: ترکیبی

سطح: مقدماتی

نوع نیرو: فشردنی

آموزش حرکت راه رفتن همراه با لانج

در حالی که فاصله پاها به اندازه عرض شانه باز و دست ها روی کفل قرار دارد، بایستید.

یک قدم به جلو برداشته و زانو را خم کنید و خود را پایین ببرید. تا محلی که زانو به زمین نرسیده است پایین بروید. فرم بدن شما باید کاملا صاف و کشیده باشد.

با وارد فشار به پاشنه پای جلو و باز زانو ها بایستید.

با پای عقب یک قدم به جلو برداشته و تمرین را با پای مخالف تکرار کنید.

مشاهده و آموزشی

دریافت




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/30/راه-رفتن-همراه-با-لانج-فیلم-آموزشی




اصطلاحات انگلیسی(شروع ، آغاز )

درخواست حذف اطلاعات

اصطلاح:

شروع ، آغاز

take up

برای بزرگنمائی، روی تصویر کلیک کنید.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/اصطلاحات-انگلیسی-شروع-کردن،-آغاز-کردن




قافله عاشقی

درخواست حذف اطلاعات

دعا می کنم هر جا که هستید، از قافله عاشقان حسینی جا نمونید

وعده دیدار ما = اربعین کربلا

انشاءالله




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/قافله-عاشقی




دیدگاه شهید مطهری(ره) درباره مفهوم و فلسفه زهد در چیست؟

درخواست حذف اطلاعات

شهید مطهری(ره) در یک نگاه کلّی و ساختاری زیبا چنین آورده ­اند:

کلمه «زهد» را ما در قرآن به مفهومى که الآن مى‏ گوییم که انسان باید زاهد باشد، نداریم. ولى این کلمه مسلّماً در سنّت پیغمبراکرم ص و اخبار و احادیث ائمه اطهار ع آمده است. در خودِ کلمه زهد و در مفهوم و معنى آن هیچ نمى ‏شود شک کرد که در قرآن آمده است و مخصوصاً در کلمات المؤمنین ع زیاد است.

در میان ما، کلمه زهد خیلى رایج است، ولى ما اگر زاهد را آن طورى که در اخبار و روایات و سنت معصومین ع معرفى کرده ‏اند بخواهیم جستجو کنیم، مى‏ بینیم آن زاهد، غیر از زاهدى است که ما امروز در جامعه مى‏ شناسیم. مى ‏بینید لقب «زاهد» را به خیلى از افراد مى‏ دهند.

مى‏ گویند فلان آدم بسیار زاهدى است. وقتى که مى‏ رویم سراغ زهدِ این آدم ( البته این‏جور آدمها خوبی­هایى هم دارند) مى‏ بینیم زهدِ این آدم فقط جنبه منفى دارد و بس؛ یعنى آدمى است که در زندگى به کم قناعت مى‏ کند. مى‏ گوییم هر ى که در زندگى به کم قناعت کند زاهد است؛ ولى این جور نیست.

جزء شرایط زاهد یکى همین است که در زندگىِ شخصى و فردىِ خودش طورى باشد که به کم بتواند قناعت کند و این فلسفه بسیار بسیار بزرگى دارد. اما نه هر که به کم قناعت کرد او زاهد است. این مطلب را مقدارى برایتان توضیح‏ مى‏ دهم.

زهد مربوط به مال و ثروت دنیا و حتى مربوط به مقامات دنیوى است. شما اگر بپرسید که در ، مال و ثروت دنیا خوب است یا بد؟ جواب این است که مال و ثروت دنیا براى چه هدفى؟ ثروت خودش قدرت است، پست و مقام هم قدرت است، این قدرت را شما براى چه هدف و منظورى مى‏ خواهید؟ یک وقت جنابعالى آدمى هستید بنده و اسیر شهواتِ خودتان، مى‏ خواهید به وسیله این مال و ثروت که قدرت است هوس­ هاى فردى و شخصى خودتان را اشباع کنید.

اگر شما بنده هواى نفس باشید، هرچه را در راه هواى نفس مصرف کنید، خواه مال و ثروت باشد، خواه جاه و مقام و خواه علم و یا عبادت و دین، هر چیزى که در خدمت هوا و هوس قرار بگیرد، بد مى‏شود. اما شما اگر اول خودتان را اصلاح کردید، اگر هواپرست نبودید و خودى را از خودتان دور کردید، اگر ى بودید که در اجتماع هدف داشتید، هدف اجتماعى، خدایى و الهى داشتید، آن وقت مال و ثروت را که قدرت است در طریق هدف مقدس خودتان به کار بردید، این عبادت است. جاه و مقام را هم اگر شما براى هدف­هاى معنوىِ خودتان بخواهید، عبادت است. این را از خودم نمى‏ گویم، تعبیر صادق ع است.

عده ‏اى از همین زاهدهاى احمقى که در همان زمان تازه پیدا شده بودند، در مسئله زهد با ع مباحثه مى‏ د. حضرت ع به آنها فرمود: اگر مطلب این جورى است که شما مى‏ گویید، پس چرا یوسف پیغمبر ع که قرآن او را پیغمبر مى‏ داند و بنده صالح خداست، وقتى که معلوم مى‏ شود گن ار نیست و تبرئه مى‏ شود و از زندان بیرون مى‏ آید فوراً به عزیز مصر مى‏ گوید: «اجْعَلْنى عَلى‏ خَزائِنِ الْارْضِ انّى حَفیظٌ عَلیمٌ.»[1]

یوسف بزرگترین پُستها را مى ‏خواهد، مى‏گوید: تمام وزارت دارایى را، هرچه هست در اختیار من بگذار. چرا قرآن این را از یوسف ع نقل کرده و بر او عیب نگرفته و یوسف ع را دنیاپرست معرفى نکرده است؟ چون یوسف ع دنیاپرست نبود و از اولِ زندگى نشان داد که خداپرست است نه دنیاپرست.

حضرت یوسف ع آن پست و مقام و هرچه را که مى‏ خواست، براى هدف­هاى معنوى و الهى مى‏ خواست و چون براى هدف­ هاى معنوى و الهى مى‏ خواست، این دیگر دنیا نیست، عین آ ت است.

علماى مى‏گویند ولایت از قِبَلِ جائر حرام است؛ یعنى اگر حکومت ظالمى باشد و ى بخواهد از ناحیه این حکومتِ ظالم پُست بگیرد عمل حرامى مرتکب شده و حرام بزرگى است، ولى اگر ى بخواهد پست را از ناحیه حکومت ظالم بگیرد، اما هدفش از گرفتن این پست خدمت و نجات دادن مظلومان باشد، نه تنها گناه نیست، به فتواى بعضى از علماء مستحب و به فتواى بعضى دیگر واجب است. قبول پست از ناحیه حکومت ظالم براى ى که هدفش از این کار خدمت و مبارزه با ظلم و نجات مظلوم است، نه تنها حرام نیست، بلکه به قولى واجب و به قولى مستحب است.

ثروت هم از همین قبیل است. شما ثروت را براى چه منظورى جمع مى‏کنید؟ این قدرت را براى چه هدفى ب مى‏ کنید؟ وقتى که شما اخلاقتان تهذیب شده بود، وقتى که این کار را براى هدف معنوى بزرگى انجام مى‏دهى، باید این کار را ى، اگر نکنى گناه است.

طرفدار دو قدرت است: یکى قدرت روحى و دیگر قدرت اقتصادى. طرفدار قدرت روحى است به این معنى که مى‏گوید از ناحیه اخلاقى شما باید آنقدر قوى و نیرومند باشید که به دنیا و مافیهایش اعتنا نداشته باشید، بنده و اسیر دنیا نباشید. چه عالى مى‏ فرماید المؤمنین ع: «ا ُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْ انِ»[2]

حضرت على ع که زهد را از جنبه قوّت روحى تفسیر مى‏کند، مى‏ فرماید: خدا در قرآن بیان کرده: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لاتَفْرَحوا بِما اتیکُمْ.»[3]

وقتى از ناحیه روحى به این مقام رسیدید که اگر تمام دنیا به شما رو بیاورد شادى‏زده و اسیر نمى‏ شوید و اگر تمام دنیا را از شما بگیرند روحتان ش ت نمى ‏خورد، در این صورت شما زاهد هستید. طرفدار دو قوّت است. این دو قوّت مربوط به مسئله زهد و دنیاست. از ناحیه روحى ما باید آنقدر قوى و نیرومند باشیم که مال و ثروت دنیا نتواند ما را بنده خودش قرار بدهد، و از نظر اقتصادى باید کوشش کنیم مال و ثروت را از طریق مشروع در اختیار خودمان بگیریم تا بتوانیم از این قدرت مادى و اقتصادى استفاده کنیم.

وقتى که دانستید طرفدار این دو قدرت است، قدرت اخلاقى و قدرت اقتصادى، مى‏بینید ما زاهدهایى هستیم که در هر دو ناحیه، طرفدار ضعف هستیم و ضعف داریم.

ما زاهدى هستیم که همیشه از قدرت اقتصادى، از ثروت دورى گزیده‏ایم، یعنى ضعف را انتخاب کرده‏ایم. مردمى که پول و ثروت نداشته باشند، مسلّم است کارى را که از اقتصاد ساخته است نمى‏توانند انجام بدهند و باید دست دریوزگى پیش دیگران دراز کنند. از ناحیه روحى هم اتفاقاً ضعیف هستیم. چون وقتى ما خودمان را به این ترتیب تربیت کردیم که به وسیله دور نگه داشتن خود از مال دنیا به خیال خودمان زاهد شدیم، یک روز که دنیا به همان زاهدها روى مى‏ آورد مى‏بینیم اختیار از کفَش بیرون رفت. مى‏ بینیم نه از ناحیه روحى قوى هستیم نه از ناحیه اقتصادى.

پس زهد در قوّت و قدرت روحى است. با این قوّت و قدرت روحى، مال و ثروت دنیا که قدرت دیگرى است نه تنها به شما صدمه نمى‏ زند، بلکه در خدمت شما قرار مى‏ گیرد.

عده ‏اى که آمده بودند و به صادق ع اعتراض مى ‏ د، فلسفه زهد را نفهمیده بودند، شنیده بودند علىّ بن ابى‏طالب ع در زمان خودش زاهد بوده و خیال مى‏ د که حضرت على ع طرفدار این بوده که انسان باید در همه شرایط با لباس مندرس زندگى کند و نان جو بخورد، اما این نان جو خوردن فلسفه‏ اش چیست، نفهمیده بودند. صادق ع بود که براى اینها تشریح مى‏ کرد تا فلسفه ‏اش را بفهمند.

حضرت على ع چرا زاهد بود؟ براى اینکه مى‏ خواست انسان باشد. حضرت على ع زاهدى نبود که یک گوشه افتاده باشد و اسم انزوا را زهد بگذارد.

حضرت على ع مردى بود که بیش از هر ى وارد اجتماع مى‏شد و فعالیت اجتماعى و تولیدِ ثروت مى ‏کرد، ولى ثروت در کفَش قرار نمى‏ گرفت، ثروت را اندوخته و ذخیره‏ نمى‏ کرد. کدام کار تولیدىِ مشروع است که در آن زمان وجود داشته و حضرت على ع انجام نداده است؟ اگر تجارت است او عمل کرده، اگر زراعت و باغدارى و درختکارى است او انجام داده، اگر حفر قنوات است، اگر سربازى است او انجام داده است. ولى در عین حال که همه این کارها را مى‏ کرد، زاهد بود.

اتفاق مى‏ افتاد که مى‏ رفت در آن باغستان­ هاى مدینه که مربوط به اهل کتاب و غیر مسلمانان بود و براى آنان کار مى‏ کرد، خدمت مى‏ کرد، مزد مى‏ گرفت و بعد مزد او بود که تبدیل به نان مى ‏شد. به خانه‏ اش گندم و جو مى ‏آورد و صدّیقه طاهره(س) با دست خودش آنها را آرد مى‏ کرد، مى‏ پخت و در عین حال وقتى که به محتاجى، مسکینى، یتیمى، اسیرى برخورد مى ‏ د فوراً او را بر خودشان مقدّم مى ‏داشتند. این بود معنى زهد على ع؛ شما این جور زاهد را پیدا کنید.

زهد حضرت على ع همدردى بود. همدردى انسانیت است. او از حقّ صددرصد مشروع خودش هم استفاده نمى‏کرد. براى خودش فقط به اندازه یک سرباز از بیت‏المال حقوق قائل بود، ولى در همان هم قناعت مى‏کرد. حاضر نبود با شکم سیر بخوابد، چرا؟ چون دل و وجدان و قلب زنده‏ اش به او اجازه نمى‏ داد. مى ‏فرمود: اوْ تَ مِبْطاناً وَ حَوْلى بُطونٌ غَرْثى‏ وَ اکْبادٌ حَرّى‏، اوْ ا َ کَما قالَ الْقائِلُ:

وَ حَسْبُکَ داءً انْ تَبیتَ بِبِطْنَةٍ وَ حَوْلَکَ اکْبادٌ تَحِنُّ الَى الْقِدِّ

آیا من با شکم سیر بخوابم؟ از چه غذائی؟ از غذاى مشروعِ خودش. باز هم حاضر نبود با شکم سیر بخوابد. مى‏ گفت در اطراف من شکم­ هاى گرسنه وجود دارند، در حالى که در اطراف من شکم گرسنه هست من نمى ‏توانم با شکم سیر بخوابم.

نه تنها همسایه دیوار به دیوار را مى‏ گفت، بلکه مى‏ گفت: «وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اوِ الْیَمامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ.»[4] شاید در حجاز یا یمامه، کناره ‏هاى خلیج فارس، گرسنه‏ اى باشد که همین قرص نان هم گیرش نیاید، چطور من با شکم سیر بخوابم؟!

این است معنى زهد که نظیر این را اگر پیدا کردید انسانیت به آن افتخار مى ‏کند، نه این مُردگى که ما داریم که اسم بى ‏عرضگى و مُردگى و بى‏ حرکتى خودمان را زهد گذاشته‏ ایم. این زهد نیست. زهد، زهد حضرت على ع است که مى‏ فرماید: آیا من از انى باشم که درباره ‏اش مى‏ گویند: «وَ حَسْبُکَ داءً انْ تَبیتَ بِبِطْنَةٍ- وَ حَوْلَکَ اکْبادٌ تَحِنُ‏ الَى الْقِدِّ»؛ این درد تو را بس که با شکم سیر بخوابى و در اطرافت افرادى گرسنه بخوابند.

زهد همان زهدى است که رسول اکرم ص داشت. با اینکه پیغمبراکرم ص در اوا عمر، فوق‏العاده قدرت داشت، ولى آنقدر دلش زنده بود و اهل ایثار و گذشت بود که آیه نازل شد: میانه ‏روى را از دست نده.

یک وقت اصحاب دیدند وجود مقدّس اکرم ص موقع نیامد. بعداً معلوم شد که وقت ‏ اى به منزل ایشان آمده و حضرت ص چیزى نداشته است جز اینکه لباس تنش را د و به او بدهد و به این جهت نتوانسته است به مسجد بیاید. به این مى‏ گویند زهد و انسانیت. «وَ لاتَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلولَةً الى‏ عُنُقِکَ وَ لاتَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلوماً مَحْسوراً.»[5]

رسول اکرم ص یک نفر را مى ‏فرستد که برایش پیراهنى ب د. او مى‏رود یک پیراهن نسبتاً عالى مى ‏ د به دوازده درهم و مى ‏آید. حضرت ص نگاه مى‏ کنند و مى‏ گویند من به پیراهنى کمتر از این هم مى‏ توانم قناعت کنم. دومرتبه مى‏ روند و در سر راه کنیزکى را مى‏بینند که گریه مى‏ کند، مى‏ پرسند چرا گریه مى ‏کنى؟ دخترک جواب مى‏ دهد: پولى صاحبخانه به من داده و من آن را گم کرده ‏ام. حضرت ص چهار درهم به او مى‏ دهند و روانه مى‏ شوند و بعد با هشت درهم دیگر دو پیراهن مى‏ ند و یکى از آنها را به ى مى‏ دهند. در بازگشت مى‏ بینند همین کنیز نشسته و گریه مى‏ کند. حضرت ص سؤال مى‏ کنند چرا گریه مى‏ کنى؟ مى‏ گوید: چون خیلى دیر شده است مى ‏ترسم اگر به منزل بروم مرا کتک بزنند. مى‏ فرماید: بیا با هم برویم تا شفاعت تو را م.

کنیز را با خود مى ‏برد. وقتى کنیز درِ خانه را به حضرت ص نشان مى‏ دهد، حضرت ص از پشت در فریاد مى‏ کند: السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اهْلَ الْبَیْتِ! عادت ایشان بود که وقتى مى‏ خواستند وارد خانه ى شوند سلام مى‏ د، دستور قرآن است که بدون اجازه داخل خانه ى نشوید، همین کارى که ما مى‏کنیم و یا اللَّه مى‏ گوییم. البته یا اللَّه ذکر است و چه بهتر که در این‏جور مواقع اعلام مردم با یک یا اللَّه باشد.

حضرت ص بلند سلام کرد. اهل خانه که صداى پیغمبراکرم ص را شنیدند قلبشان به تپش افتاد، مى ‏دانستند که پیغمبراکرم ص تا سه بار سلام نکند برنمى‏ گردد. حضرت ص باز سلام د. اهل منزل جواب ندادند. مرتبه سوم که حضرت ص سلام د، اهل خانه فریاد د: السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسولَ اللَّه ص! ادْخُلْ ادْخُلْ داخل شوید.

حضرت ص فرمودند: آیا اول صداى مرا نشنیدید؟ عرض د شنیدیم، ولى خوشمان مى ‏آمد که تکرار کنید، چون سلام شما براى خانواده ما برکت است. ما اگر بار اول جواب شما را مى ‏دادیم از سلام ­هاى دوم و سوم شما محروم مى‏ شدیم. ما چون مى‏ دانستیم که شما تا سه بار سلام مى‏ کنید، عمداً جواب سلام شما را ندادیم. حضرت ص وارد شدند و فرمودند: من براى شفاعتى آمده‏ام. اگر این کنیزک دیر آمده است مزاحمش نشوید. عرض د: یا رسولَ اللَّه ص! ما به خاطر مقدم شما او را آزاد کردیم. حضرت ص فرمودند: خدا را شکر که با دوازده درهم، دو را پوشانیدم و یک برده را آزاده ![6]

این را مى‏ گویند زاهد. این فلسفه زهدِ واقعىِ است. این، زنده‏ دلى است، انسانیت و همدردى است.

تصور درباره زهد، همان تصور درباره دنیاپرستى و ترک دنیا و این‏جور معانى و مفاهیم است. اگرچه این کلمه به این معنا در قرآن کریم نیامده است، ولى آنقدر در سنت ى، در کلمات پیغمبر اکرم ص و در کلمات المؤمنین ع و سایر ائمه اطهار ع آمده است که نمى ‏شود تردید کرد که یک معنى و مفهومى در ، مقدس شمرده شده است و مردم به سوى آن دعوت شده ‏اند و آن معنى و مفهوم با لفظ «زهد» تعبیر شده است.

در ادبیات ى- یعنى در نظم و نثر ى، خواه در مظهر عربى و خواه در مظهر فارسى آن- مسئله زهد زیاد مطرح شده است. حالا باید ببینیم تصور و طرز تفکر ما درباره زهد از نظر ، با توجه به شواهد و دلائل و تعلیماتى که قرآن کریم در این زمینه دارد، چگونه باید باشد.

کلمه زهد در اصلِ معنىِ لغوى یعنى بی میلى، بى ‏رغبتى. اگر عرب کلمه «زَهَدَ» را در مورد بالخصوصى به کار ببرد معنى آن این است که فلان شخص به فلان شى‏ء رغبتى ندارد. «زَهَدَ فیه» یعنى طبعاً رغبت ندارد. ولى قدر مسلّم این است که زهدى که در تعالیم و در تعلیمات ى و غیر ى در مورد دنیا استعمال مى‏کنند اصطلاح خاصّى است.

زاهد ى نیست که به حسب طبیعت به اشیاء بى‏ رغبت است، مثل مریضى که به غذا میل ندارد یا آدمى که از شیرینى بدش مى ‏آید، میل به شیرینى ندارد، و یا مثل ى که از نظر جنسى ناتوانىِ خاصّى دارد، میل به زن ندارد. مقصود از «زاهد» ى نیست که طبیعتاً به حکم غریزه به امور دنیوى بى‏ میلى دارد، بلکه زهد به صورت یک مفهوم اخلاقى ذکر مى‏شود و زاهد یعنى ى که به حسب طبیعت و غریزه به لذّت مادى رغبت دارد، ولى به خاطر هدف ها و منظورهاى بالخصوصى عمل و رفتارش مانند عملِ مردمِ بى‏ رغبت است؛ یعنى از چیزى که به آن میل و رغبت دارد به خاطر هدفى صرف‏نظر مى‏ کند.

به عبارت دیگر توجه روحى و فکرى به چیزى و آن را هدفِ فعالیت قرار دادن یک مطلب است و رغبت طبیعى مطلب دیگرى است. زهد، بی ‏اعتنایى به امور مورد رغبت طبیعى است. این را به حسب عرف «زهد» مى‏ گویند.

زهد یعنى انسان از امور مورد طبع خودش به خاطر هدفى دست بردارد. حالا باید روى آن هدف بحث کرد و نظر را مشخص نمود. اولًا ببینیم آیا در چنین چیزى به صورت یک امر واجب یا مستحب هست؟ یعنى آیا به صورت وجوبى یا استحبابى توصیه کرده است که انسان به خاطر هدفى احیاناً از لذات مادىِ موافق طبیعت خودش در دنیا چشم بپوشد؟ یا اساساً در چنین چیزى وجود ندارد و اصلًا در توصیه به ترک لذت مادى براى یک هدف، آن هدف هرچه مى‏ خواهد باشد، نشده است؟

اگر قبول کردیم که در چنین چیزى هست، مرحله بعد این است که زهد را به خاطر چه هدف­هایى توصیه کرده است؟ آن هدف­هاى عالى که به خاطر آن، بى‏ اعتنایى به مشتهیات(لذات) را لازم و مقدمه و شرط دانسته، چیست؟ به طور کلى چه هدف­هایى وجود دارد که راه رسیدن به آن اه این است که انسان نسبت به لذتهاى دنیا ح اعراض داشته باشد و هم آن هدفها را مى‏ پسندد و مى‏ پذیرد و توصیه مى‏ کند؟

دو نوع زهدى که مورد قبول نیست‏:

بعضى خیال مى ‏کنند که فلسفه زهد این است که کار دین از کارهایى از قبیل تجارت‏ و زراعت و صنعت جداست و هرکدام از آنها به دنیایى جداگانه تعلّق دارد. کار دین عبادت است و کار دنیا ب و تجارت و زراعت و صنعت و مدیریت و امثال اینها، و زهد یعنى رو آوردن از کار دنیا به کار آ ت. البته این غلط است، زیرا آن امورى که به عنوان کار دنیا خوانده شده مورد توصیه است و زهد شامل آنها به هیچ وجه نمى‏شود. دو نوع زهد است که ما با مراجعه به نصوص قطعى ى مى‏توانیم بفهمیم که این دو نوع زهد در وجود ندارد، ولى در غیر این دو نوع زهد وجود دارد.

یکى از آنها به این معناست که کار دنیا و آ ت از یکدیگر جداست؛ یعنى ما دو نوع کار داریم: بعضى کارها مربوط به دنیاست، مانند ب و تجارت و زراعت و صنعت و دنبال روزى و تحصیل مال رفتن. هرچیزى که مربوط به زندگى دنیاست مال دنیاست و تعلّق دارد به این دنیا و اساساً به دنیاى دیگر تعلّق و وابستگى ندارد.

در مقابل، کارهاى دیگرى است که به زندگى دنیا بستگى ندارد و مربوط نیست، یعنى تأثیر مثبت و مفیدى در زندگى دنیا ندارد اگر تأثیر مضرّ نداشته باشد؛ اسم آنها عبادت است. عبادت یعنى دعا خواندن، روزه گرفتن، ریاضت کشیدن. آنگاه زهد یعنى رها زندگى دنیا براى اینکه انسان فراغت پیدا کند براى کارهاى آ ت.

کتاب المنجد[7] در لغت عربى و به سبک دی یونرهاى فرنگى است. البته قبل از آن، کتابى نزدیک به همین سبک نوشته شده بود به نام اقرب الموارد که المنجد بیشتر از آن اقتباس کرده است. المنجد زهد را به همین مفهومى که عرض معنى کرده است که درست مفهوم ى است. در المنجد زهد این‏گونه معنى شده است: «زَهَدَ: اىْ تَرَکَ الدُّنْیا لِلتَّخَلّى لِلْعِبادَةِ، یعنى کار دنیا را رها کرد براى اینکه براى عبادت فراغت پیدا کند. »

روى این حساب اساساً کار دنیا و آ ت از هم جداست و دو حساب دارد: کارهایى مربوط و متعلّق به زندگى دنیاست؛ اینها مال دنیاست و ذرّه ‏اى به درد آ ت انسان نمى‏خورد، بلکه شاید صدمه هم بزند. و کارهاى دیگرى مال آ ت است که اسم آنها عبادت است و آنها به درد کار دنیا نمى‏ خورد و احیاناً صدمه هم مى ‏زند.

پس زهد یعنى رها کارهاى دنیا براى رسیدن به آن دسته از کارها که اسمش را کار آ ت مى‏گذاریم. آنگاه ما براى اینکه بتوانیم زاهد باشیم، راهى جز جدا خود از اجتماع نداریم؛ راهش عُزلت و اِنزوا و رهبانیت و غارنشینى و دیرنشینى و صومعه‏نشینى است. نتیجه ‏اش همان رهبانیتى است که مى ‏دانیم در دنیاى یت چقدر رایج بوده است.

آیا چنین مفهوم و تصوّرى را براى زهد مى‏پذیرد؟ نه، این از واضحات است و احتیاج به استدلال ندارد. من در کتاب مسئله حجاب نوشته ‏ام که بعضى خیال کرده ‏اند فلسفه حجاب تمایل به ریاضت و رهبانیت است. این را از نظر رد کرده و بعد مفصل بحث کرده‏ ام که اصلًا با ریاضت و رهبانیت یعنى با انعزال از اجتماع صددرصد مخالف است. پیغمبراکرم ص صریحاً فرمود: لا رَهْبانِیَّةَ فِى الْاسْلامِ؛ در رهبانیت یعنى کناره ‏گیرى از زندگى براى رسیدن به آ ت اصلًا وجود ندارد.»[8]

حتى فرمودند: رهبانیت و سیاحت امّت من جهاد است. گذشته از این، صریحاً به آن چیزهایى که مکاتب دیگر آن را دنیا مى ‏نامند توصیه کرده و آنها را جزء عبادات دانسته است.

بعضى از مستمعین نوشته‏ اند که در قرآن کلمه «زهد» وجود دارد: وَ کانوا فیهِ مِنَ ا ّاهِدینَ.[9] من به این آیه توجه داشتم. عرض یک زهد لغوى است و یک زهد مصطلح. این، آن زهد لغوى است و شاهد بر مدّعاى من است که عرض «زَهَدَ فیه» یعنى اعتنا به او نداشت، بى‏رغبت بود. این آیه درباره حضرت یوسف ع است که آنها قدر یوسف ع را ندانستند و اهمیتى به او نمى‏دادند، لذا او را به چند درهم معدود فروختند. بنابراین زهد به آن معنىِ اصطلاحى که مورد بحث است در قرآن نیست.

به هر حال چیزهایى را که زهدِ یت جزء دنیا مى‏ داند آنها را با یک شرط جزء آ ت مى‏ داند و آن اینکه براى خدا صورت گرفته باشد. فرقى بین دنیا و آ ت به آن شکل که کارها را دو دسته کند، قائل نیست.

از نظر تجارت یا زراعت مى‏تواند مال دنیا باشد و مى‏تواند مال آ ت‏ باشد. بستگى دارد به هدف شما. اگر کار و ب مى‏کنید، از راه مشروع آن وارد شوید؛ اگر تجارت مى‏ کنید نخواهید ربا بخورید، نخواهید معامله ‏تان غَرَرى باشد، نخواهید بى‏انصافى کنید، بلکه تجارت مى‏کنید براى اینکه تولید ثروت کنید و خودتان را از ذلّت و تکدّى نجات دهید، براى اینکه به جامعه خودتان خدمت کنید و قدرت اقتصادى جامعه خودتان را افزایش دهید، از نظر این عبادت است.

زراعت و دامدارى نیز اگر چنین باشد عبادت است. بنابراین در اینها از قلمرو آ ت بیرون نیستند، تمام اینها براى انسانى که هدفهاى ى را مى ‏شناسد و دنبال هدفهاى ى مى ‏رود داخل در قلمرو عبادت است. در مقابل این امور، آنچه که مکاتب دیگر آنها را عبادت مى‏ دانند نیز از نظر جزء زندگى دنیاست؛ یعنى و روزه نه تنها به درد آ ت مى‏ خورد، به درد دنیا هم مى‏خورد؛ دعا نه تنها به درد آ ت مى‏ خورد، به درد دنیا هم مى‏خورد؛ و همچنان که تجارت و زراعت مى‏تواند به آ ت تعلّق داشته باشد عبادت هم براى زندگى دنیا مفید است.

بنابراین زهد به این معنى که ما دو قلمرو در نظر بگیریم یکى براى دنیا و دیگرى براى آ ت، در وجود ندارد. گفته چه چیزى حلال است و چه چیزى حرام. گفته حرام است. ، هم براى دنیاى تو مضرّ است و هم براى آ ت تو. گفته و ربا حرام است. اینها، هم براى دنیاى تو مضرّند و هم براى آ ت تو. اگر اسم اینها را دنیا مى‏گذارى بگذار. این یک نوع از زهد بود که زهدِ ى است و آن را نمى ‏پذیرد ولى متأسفانه تصوّر بسیارى از ما درباره زهد به همین شکلِ ىِ آن است.

زهد مفهوم دیگرى دارد که این مفهوم را نیز باید توضیح دهیم و آن اینکه نمى‏گوییم قلمرو دنیا و قلمرو آ ت، بلکه مى‏ گوییم همه کارهاى دنیا را چون وظیفه است باید انجام بدهیم، ولى حساب لذّت دنیا از حساب لذت آ ت جداست. ما یا باید در دنیا لذت ببریم و از لذت آ ت محروم باشیم یا لذت آ ت را به دست آوریم و خودمان را از لذت دنیا محروم کنیم. این هم خودش یک طرز تفکرى است. این اشخاص نمى‏ گویند که باید کار و ب و زندگى را رها کرد؛ مى‏گویند چون وظیفه است انجام مى‏دهیم ولى کوشش مى‏کنیم در این دنیا لذت نبریم براى اینکه هرچه‏ در این دنیا لذت ببریم از لذت آ ت ما کاسته مى‏شود. هرچه که در دنیا خوشى کنیم از خوشی هاى آ ت ما کاسته مى‏شود. پس در اینجا لذت دنیا را مى‏ دهیم تا لذت آ ت را بگیریم.

ابوعلى سینا در نمط نهم اشارات مى‏ گوید: «الْمُعْرِضُ عَنْ مَتاعِ الدُّنْیا وَ طَیِّباتِها یُسَمّى‏ بِاسْمِ ا ّاهِدِ. یعنى به ى که از لذت دنیا اعراض مى ‏کند براى اینکه به لذت آ ت برسد، اصطلاحاً زاهد مى‏ گویند.»

اما این طرز تفکر چطور است؟ آیا اصل معاوضه لذتها صحیح است؟ آیا براى لذتها دو قلمرو قائل است، یعنى معتقد است که اگر انسان لذت دنیایى برد، دیگر باید از لذت آ ت محروم باشد؟ از آن طرف، آیا معتقد است که اگر انسان خودش را از لذت دنیا محروم کرد، در آن دنیا به او لذت مى‏ دهند و مى‏ گویند چون خودت را در دنیا از لذت محروم کردى، در عوض در اینجا بیا بگیر؟ به عبارت دیگر آیا براى هر ى یک مقدار اعتبار لذت قائل شده‏اند و او باید آن را وصول کند یا در دنیا یا در آ ت؟ اگر در دنیا وصول کرد حسابش تمام مى ‏شود، اما اگر وصول نکرد حق دارد در آ ت وصول کند؟ بعضى خیال مى‏ کنند مفهوم «اذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فى حَیاتِکُمُ الدُّنْیا.»[10] همین است!

نه، این هم درست نیست. مطمئناً اگر ى در دنیا خودش را از لذتهاى دنیا محروم کند به این حساب که در آن دنیا به او لذت بدهند، در آن دنیا روى این حساب به او لذت نمى‏ دهند؛ نمى‏گویند تو چه بنده خوبى بودى که در دنیا لذت نبردى؛ حالا که در دنیا محرومیت کشیدى عوض آن محرومیت، اینجا به تو لذت مى‏دهیم. نمى‏ گویند تو از ما یک مقدار لذت طلبکارى، حالا که قبلًا از آن استفاده نکرده‏اى الآن استفاده کن. قطعاً چنین چیزى وجود ندارد؛ یعنى لذتهاى آ ت نتیجه محرومیت­ هاىِ عمدى که بشر خودش براى خودش ایجاد کند نیست، بلکه مولود عوامل دیگر است.

اما طرف دیگر قضیه این است: آیا اگر ما لذت دنیا را بردیم، در آن دنیا مى‏ گویند چون لذت دنیا ولو لذت حلال دنیا را برده ‏اید، دیگر حق ندارید لذت ببرید؟ بنابراین شما یکى از دو بدبختى را باید تحمل کنید: یا در دنیا محرومیت بکشید یا در آ ت، و ایندو با هم جمع نمى‏ شوند. این هم از نظر منطق مردود است.

حضرت على ع در نهج‏ البلاغه مى‏ فرماید: «... انَّ الْمُتَّقینَ ذَهَبوا بِعاجِلِ الدُّنْیا وَ اجِلِ الْاخِرَةِ، سَکَنُوا الدُّنْیا بِافْضَلِ ما سُکِنَتْ وَ اکَلوها بِافْضَلِ ما اکِلَتْ.»[11]

متقین و پرهیزکارانى در دنیا هستند که هم نعمت دنیا را برده‏اند و هم نعمت آ ت را. در دنیا در بهترین مسکن ها نشسته‏ اند و بهترین غذاها را خورده ‏اند و در عین حال به نعمت عُقبى‏ هم رسیده ‏اند.

بلى از نظر در دنیا یک لذتهایى حرام است. لذت حرامِ دنیا انسان را از لذت آن دنیا محروم مى‏ کند، بلکه عقاب آن دنیا را مى ‏آورد. لذت مسلّماً انسان را از لذتهاى ا وى محروم مى‏کند و بلکه عذاب اُ وى مى‏آورد. لذت قطعاً انسان را از لذتهاى آن دنیا محروم مى‏کند. لذت - اگر لذتى داشته باشد- همین طور، لذت ربا همین‏طور، لذت غیبت و دروغ گفتن و به طور کلى لذت هر کار حرامى همین‏گونه است. اما لذت حلال این‏طور نیست. قرآن تصریح کرده است که ما خوشی­ها را در دنیا حلال کردیم. مى‏ گوید هرچه خوشى و هرچه پاکیزگى و هرچه را که بدبختى براى بشر نمى‏ آورد حلال کردیم.

قرآن مى ‏گوید ما آن لذتى را حرام کردیم که واقعاً لذت نیست، بدبختى است. را تو خیال مى‏کنى لذت و خوشى است، اما متوجه عواقب آن براى روحت، براى بدنت و براى اجتماعت نیستى. تو لذت آنىِ را مى‏بینى ولى عواقبش را نمى‏بینى. قرآن مى ‏گوید را چون خبیث و زیان‏ آور است ما حرام کردیم و الّا هر لذتى را که عواقب ناگوار نداشته باشد حلال کرده ‏ایم.

قرآن مى ‏فرماید: «یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ»[12]؛ چه منطق عالى‏ اى! هرچه که خوشى است، نه یک خوشىِ آنى، بلکه خوشى‏اى که براى بدن، براى روح و جامعه عواقب ناگوار ندارد حلال است و هرچه که پلید مى‏باشد حرام است. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتى اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ.»[13]

بگو چه ى حرام کرده است زیورهاى خدا را که براى بشر آورده است؟ چه ى رزق­ هاى پاکیزه را حرام کرده است؟ «کُلوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ.»[14] از روزی هاى پاک و پاکیزه‏اى که ما داده ‏ایم استفاده ببرید.

پس این منطق هم در باب زهد، در وجود ندارد که ى خیال کند من از لذت حلال دنیا چشم مى‏پوشم براى اینکه در عوضْ لذتى در آ ت به من بدهند و معاوضه کنند. چنین معاوضه ‏اى وجود ندارد.

مفهوم واقعى زهد:

ولى در عین حال در زهد وجود دارد. البته آنچه که در به نام زهد نامیده مى‏ شود، اولًا بدانید که واجب نیست، یک فضیلت و یک کمال است، اما فضیلت و کمالى که هدفش نه آن دو هدفى است که عرض ، بلکه چیز دیگر است. بلى در در مواردى براى هدفها و منظورهایى توصیه شده است که انسان زهد بورزد، یعنى توصیه شده که انسان لذت‏ پرست نباشد، خودش را در لذتهاى دنیا غرق نکند.

حتى اگر خودش را در لذتهاى حلال هم غرق د کار حرامى نکرده است، ولى اگر نکند یک کار اخلاقىِ بزرگ انجام داده است. با لذت‏ پرستى ولو از طریق حلال موافق نیست.

هدفهاى زهد ى‏:

ایثار) براى چندین هدف قبول مى ‏کند که انسان در دنیا زاهد باشد، یعنى از لذتهاى حلال چشم بپوشد. انسان در شرایطى قرار مى‏ گیرد که در آن، انسانهاى دیگر مثل او یا بیشتر از او احتیاج دارند. در اینجا انسان چه مى‏کند؟ ایثار مى ‏کند، جود و بخشش مى‏ کند، لذتى را که براى خودش حلال و جایز است به دیگرى مى‏ دهد، نمى‏ خورد تا به دیگران بخوراند. نه اینکه نمى‏ خورد و دور مى ‏ریزد تا در آ ت به او بدهند بخورد! اگر چنین کند آنجا به او مى‏ گویند کار احمقانه ‏اى کرده ‏اى که دور ریختى به خیال اینکه اینجا بدهیم به تو بخورى. نمى ‏پوشد براى اینکه بپوشاند. آسایش نمى ‏کند براى اینکه بتواند دیگران را در آسایش وارد کند. لذت نمى‏برد براى اینکه به دیگران لذت برساند. این ایثار است، یکى از عالیترین و باشکوه‏ترین شئون و خصائص انسانى است، یکى از انسانى‏ ترین کارهاى بشر است، زهد است، ولى زهد انسانى، زهد صحیح، زهد عالى. این آن زهدى است که علىّ بن طالب ع دارد.

نمى‏ خورد ولى دور نمى ‏ریزد. زحمت مى‏ کشد، به دست مى‏ آورد، ولى نمى‏ خورد براى اینکه بخوراند، نمى‏ پوشد براى اینکه دیگران را بپوشاند. «وَ یُطْعِمونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ اسیراً. انَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکوراً.»[15]

آیا این جور زهد و اعراض از لذت دنیا را مى‏پذیرد؟ این گونه اعراض را که هدف انسانى و معقول دارد مى‏پذیرد؟ البته مى‏پذیرد. اصلًا کدام عقل و دل است که این‏گونه زهد را بفهمد و نپذیرد؟ اگر دینى چنین زهدى را توصیه نکند، آن دین نیست. اگر یک مکتب اخلاقى چنین زهدى را توصیه نکند، آن مکتب از مفاهیم عالى انسانى باخبر نیست، از انسانیت چیزى نمى‏ فهمد.

این یکى از هدفها و فلسفه‏ هاى زهد است، زهدى که عقل و وجدان آن را مى ‏پذیرد. به این‏گونه زهد توصیه کرده است. قرآن درباره عدّه ‏اى از اصحاب پیغمبراکرم ص، انصار و مؤمنینى که در مدینه بودند مى‏ فرماید: «وَ یُؤْثِرونَ عَلى‏ انْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ.»[16] ولو اینکه خودشان در سختى و مشقت بسر مى ‏برند، ولى برادران مسلمان خودشان را بر خودشان مقدّم مى‏ دارند، آنها را بر خودشان ترجیح مى‏دهند.

حضرت زین‏ العابدین ع روزه مى‏ گرفت و دستور مى‏داد غذایى براى خودش آماده مى‏ د و معمولًا دستور مى‏ داد غذایى از گوشت باشد، مانند آبگوشت­ هایى که ما مى‏ پزیم. وقت افطار که مى ‏شد خودش مى‏ آمد سر دیگ غذا، دستور مى‏ داد ببرند براى فقرا و ضعفا و بیچارگان. در آ ِ کار یک کاسه به اندازه خوراک یک نفر براى شخص خودش نگاه مى‏ داشت. البته از نظر عائله را قبل از خود و بیگانگان باید غذا داد. و چه بسیار اتفاق مى‏افتاد که آن آ ِ کار که براى خودش یک کاسه باقى مانده بود فقیرى مى‏ رسید و آن را هم به فقیر مى‏ داد. این را مى‏گ ویند زهد و یک عمل شکوهمند و انسانى.

این یک فلسفه زهد است. این نوع زهد را که نه معنى آن تحمّل محرومیت بى‏ منطق است که دور بریزیم تا در آ ت لذت بدهند- که لذت هم نخواهند داد- یا قلمرو دنیا را از قلمرو آ ت جدا کنیم، تأیید مى‏ کند.

همدردى‏) در زهدِ ى، زاهد زهد مى‏ورزد که ایثار کرده باشد، زهد مى‏ورزد که همدردى کرده باشد. همدردى یکى دیگر از اه زهد ى است. یک انسان در مقامى که برایش مقدور است باید ایثار کند، ولى گاهى کار به جایى مى‏رسد که از ایثار هم کارى ساخته نیست. در شرایطى زندگى مى‏ کند که مردمِ بینوا آنقدر زیاد و فراوانند که او نمى ‏تواند با دادن لباسى که مى‏ پوشد، آنها را بپوشاند، یا با دادن غذاى خود، آنها را سیر کند و یا با بخشیدن پولى که در جیب خودش دارد آنها را متمکّن کند.

از اینها گذشته است. جامعه ‏اى است فقیر و مفلوک و بیچاره که در گوشه‏ هاى مملکت، مردم نان جو هم گیرشان نمى ‏آید. یک وقتى مى‏ گفتند در سیستان بچه‏ ها را روزها مثل حیوان در صحرا رها مى‏ کنند تا علف بخورند. از یک نفر که در چنین جامعه ‏اى است چه کارى ساخته است؟ تنها یک کار ساخته است: همدردى . فقط مى‏ تواند بگوید حالا که برادرانم ندارند بخورند، من چرا بخورم؟ حالا که برادرانم ندارند بپوشند، من چرا لباس فا بپوشم؟ به عبارت دیگر حالا که قادر نیست کمک مادى کند و دیگران را از فقر و مسکنت برهاند، با همدردى ، کمک روحى به آنها مى‏ رساند. همین مقدار که مى‏ توانم، به آنها کمک روحى مى‏ کنم نه کمک جسمى.

ایثار کمک مادى است. این هم خودش فلسفه ‏اى است. باز در کلمات حضرت على ع که اول زاهد جهان است این فلسفه را مى ‏بینیم که حضرت على ع زاهدِ باهدف است. او مخصوصاً وظیفه پیشوایان امّت مى‏داند که با دیگران حداقل همدردى کنند؛ یعنى اگر نمى‏توانند به آنها کمک مادى کنند، کمک روحى ند. چون چشم ضعیفان به پیشوایان امّت است. حضرت على ع مى‏فرمود من نمى ‏خورم تا همین مقدار بتوانم به روحِ ضعفاى امّت خودم کمک کنم و بگویم اگر شما ندارید بخورید من هم که دارم، نمى‏ خورم تا مثل شما باشم.

از کلمات خود آن حضرت ع است: «انَّ اللَّهَ جَعَلَنى اً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَىَّ َّقْدیرَ فى نَفْسى مَطْعَمى وَ مَشْرَبى وَ مَلْبَسى کَضُعَفاءِ النّاسِ، کَىْ یَقْتَدِىَ الْفَقیرُ بِفَقْرى وَ لایُطْغِىَ الْغَنِىَّ غِناهُ.»[17]خدا مرا پیشوا قرار داده است و من وظیفه خاصّى دارم که در خوراک و پوشاک و در زندگیم مانند ضعیف‏ترین افراد امّت باشم، تا فقیر به این وسیله تسکین خاطرى پیدا کند و غنى هم که مرا مى‏بیند که در رأس اجتماع هستم غنایش او را طاغى و یاغى نکند.

داستانى است از یکى از بزرگان علماى شیعه، مرحوم وحید بهبهانى (محمّد بن باقر بن محمّد اکمل). از بزرگان علماء و بحرالعلوم و میرزاى قمى و کاشف‏الغطاء و از انى است که حوزه علمى او در کربلا حوزه بسیار پربرکتى بوده و در کربلا هم زندگى مى‏کرده است.

ایشان دو پسر دارد یکى به نام آقا محمّد على صاحب کتاب مقامع و دیگرى به نام آقا محمّد اسماعیل. در شرح حال این مرد بزرگ نوشته ‏اند روزى عروسش (زن آقا محمّد اسماعیل) را دید که جامه‏ هاى عالى و فا پوشیده است. به پسرش اعتراض کرد که چرا براى زنت این‏جور لباس مى‏ ى؟ پسرش جواب روشنى داد، گفت: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتى اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ.»[18]

مگر اینها حرام است؟ لباس فا و زیبا را چه ى حرام کرده است؟ گفت پسرکم! نمى‏ گویم که اینها حرام است، البته حلال است. من روى حساب دیگرى مى‏ گویم. من مرجع تقلید و پیشواى این مردم هستم. در میان این مردم غنى هست، فقیر هست، متمکّن هست، غیر متمکّن هست، افرادى که از این لباسهاى فا و فا تر بپوشند هستند ولى طبقات زیادى هم هستند که نمى‏توانند این‏جور لباسها بپوشند، لباس کرباس مى‏پوشند. ما که نمى ‏توانیم این لباسى را که خودمان مى‏پوشیم براى مردم هم تهیه کنیم و نمى‏توانیم آنها را در این سطح زندگى بیاوریم.

ولى یک کار از ما ساخته است و آن همدردى با آنهاست. آنها چشمشان به ماست، یک مرد فقیر وقتى زنش از او لباس فا مطالبه مى‏کند، یک مایه تسکین خاطر دارد، مى‏گوید: گیرم ما مثل ثروتمندها نبودیم، ما مثل خانه آقاى وحید زندگى مى‏ کنیم؛ ببین زن یا عروس وحید این جور مى‏پوشد که تو مى‏پوشى؟ واى به حال آن وقتى که ما هم زندگیمان را مثل طبقه مرفّه و ثروتمند کنیم که این یگانه مایه تسلّىِ خاطر و کمک روحى فقرا هم از دست مى‏رود. من به این منظور مى‏گویم ما باید زاهدانه زندگى کنیم که زهد ما همدردى با فقرا باشد. روزى که دیگران توانستند لباس فا بپوشند ما هم لباس فا مى‏پوشیم.

این وظیفه همدردى براى همه است، ولى براى پیشوایان امّت خیلى بیشتر و دقیقتر است. این داستان را که مى ‏خواهم عرض م در نهج‏البلاغه است و زیاد شنیده‏ اید:

حضرت على ع بعد از جنگ جمل که در آن فاتح شدند، وقتى وارد بصره گردیدند، وارد بر خانه علاء بن زیاد شدند و او خانه بسیار مجلّلى داشت. حضرت ع اول به صورت اعتراض مانندى به او فرمودند: این خانه به این بزرگى را مى‏خواهى چکار کنى؟ در خانه کوچکترى هم مى ‏توانى زندگى کنى، تو در آ ت به خانه بزرگ احتیاج دارى. بعد فرمودند: بلى مى‏توانى همین خانه بزرگ را وسیله خانه بزرگترى در آ ت قرار بدهى به شرط اینکه در این خانه مهمان بیاورى و آن را وسیله قرار دهى براى خدمت به خلق.

بعد آن مرد عرض کرد: یا َالْمُؤْمِنینَ ع! اشْکو الَیْکَ اخى عاصِمَ بْنَ زِیادٍ؛ من شکایت برادرم عاصم بن زیاد را خدمت شما مى‏کنم. فرمودند: چطور شده است؟

عرض کرد: برادرم، زاهد و راهب و گوشه‏نشین شده، حاضر نیست غذاى خوب بخورد و اصرار دارد غذاى نامطبوع بخورد و لباس خیلى درشت بپوشد و از لذت دنیا کناره‏ گیرى کرده است.

حضرت على ع فرمودند: عَلَىَّ بِهِ، احضارش کنید. عاصم را آوردند. حضرت ع با بیان عتاب‏ آمیزى به او فرمودند: یا عُدَىَّ نَفْسِهِ، اى ستمگر بر خود! لَقَدِ اسْتَهامَ بِکَ الْخَبیثُ؟ آیا تو را گول زده است؟ بر تو مسلّط شده است؟ چرا نعمتهاى خدا را رها کرده ‏اى؟ تو کوچکتر از این هستى که خدا از تو بازخواست کند که چرا از نعمت­هاى من استفاده کردى. خدا نعمتها را براى استفاده خلق کرده است.

این مرد جواب خیلى روشنى داشت، گفت: یا َالْمُؤْمِنینَ ع! هذا انْتَ، شما که این حرف را به من مى‏زنید، خودتان هم که مثل من زندگى مى‏ کنید. لباس من که از لباس شما درشت‏ تر نیست، خوراک من که از خوراک شما پایین‏تر نیست. من مثل شما زندگى مى‏کنم. فرمود: اشتباه کرده‏اى، من پیشواى خلقم و تو یکى از مأمومین هستى. «انَّ اللَّهَ تَعالى‏ فَرَضَ عَلى‏ ائِمَّةِ الْحَقِّ انْ یُقَدِّروا انْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النّاسِ کَیْلا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ.»[19]

وظیفه‏ پیشوایان و ان و زمامداران امّت وظیفه دیگرى است. خداوند بر زمامدارانِ حق واجب کرده است که زندگىِ خودشان را در سطح پایین ‏ترین افراد قرار بدهند، چون چشم توده مردم به آنهاست، براى اینکه با آنها همدردى کرده باشند، براى اینکه تسکینى براى آنها به وجود آورند و یک کمک روحى به آنها کرده باشند. البته در حدّى که مى‏توانند باید کمک مادى ند، ولى در یک حدودى امکان کمک مادى وجود ندارد و باید کمک روحى کرد.

این هم فلسفه دیگرى براى زهد. آیا همان‏طور که ایثار و کمک مادى را مى‏ پذیرد، همدردى و کمک روحى را هم مى‏پذیرد؟ بلى مى‏ پذیرد، چون این هم یک کار هدفدار است، هدف معقول و مشروع.

چندین هدف دیگر در زهد ى وجود دارد که تمام آنها زهد را یک امر معقول و انسانى مى‏سازند؛ آن هدفها را در جلسه دیگر به عرض شما خواهم رساند.

یکى از موضوعات زنده در تعلیمات ى «زهد» است. ولى مى‏توانیم بگوییم امروز این مفهوم یک شکل مرده‏اى پیدا کرده، یعنى دچار انحراف و تحریف شده است.

در جلسه گذشته دو مفهوم و دو تصور از «زهد» را ذکر و عرض این دو تصور هیچ کدام با تعلیمات ى منطبق نیست. زهد یعنى انسان به یک زندگى ساده قناعت کند؛ در خوراک، در لباس، در مسکن و در تمام شئون زندگى ساده باشد و به کم قناعت کند، اما بر اساس یک حکمت و فلسفه خاص، نه بر اساس اینکه کار دنیا از کار آ ت جداست و نه بر اساس اینکه میان لذت دنیا و لذت آ ت تضاد و تعارض است، بلکه براى ضرورت هایى که یا عموماً و یا در مواقع و ظروف خاصى پیش مى‏ آید که عرض یکى از آنها ایثار است؛ یعنى انسان در شرایطى که افراد دیگر هم احتیاج دارند و فقیرند، به خاطر اینکه بتواند به آنها خیر و کمک برساند، خودش براى خودش محرومیت ایجاد مى‏ کند.

این یک کا?




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/دیدگاه-شهید-مطهری-ره-درباره-مفهوم-و-فلسفه-زهد-در-اسلام-چیست




دراز نشست روی میز شیبدار + آموزشی

درخواست حذف اطلاعات

دراز نشست روی میز شیبدار

نام انگلیسی: decline crunch

نوع حرکت: استقامتی

عضله اصلی هدف: شکم

تجهیزات مورد نیاز: فقط بدن

مکانیزم: ایزولیت

سطح: متوسط

نوع نیرو: کشیدنی

آموزش حرکت دراز نشست روی میز شیبدار

پاهای خود را در انتهای میز شیبدار قفل کرده و روی آن دراز بکشید. دست ها را در کنار سر قرار داده و آرنج ها را به ح باز نگه دارید. قسمت بالای کمر خود را به میز بچسبانید تا تأثیر تمرین به صورت ایزوله بر ماهیچه شکم وارد شود. این نقطه شروع حرکت خواهد بود.

حال همزمان با انجام عمل بازدم (بیرون دادن نفس) به آرامی سرشانه ها را به سمت بالا حرکت دهید و ماهیچه شکم را منقبض کنید.

در حالی که قسمت پایین کمر بر روی میز ثابت است، سرشانه باید تنها به اندازه10 سانتی متر از روی میز فاصله بگیرد.

در ح بیشترین انقباض برای لحظه ای مکث کنید . سپس همزمان با انجام عمل دم (داخل کشیدن نفس) به آرامی به نقطه شروع بازگردید.

و مشاهده آموزشی

دریافت




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/دراز-نشست-روی-میز-شیبدار-فیلم-آموزشی




زهد به چه معناست و دارای چه اقسامی است؟

درخواست حذف اطلاعات

زهد در اصطلاح، به طور کلّی به معنای بی­ رغبتی و بی ­میلی نشان دادن، عملاً و به تبعِ آن قلباً، به چیزی است که نَفْسِ انسان به آن تمایل و رغبت دارد، و این بی­رغبتی بخاطر رسیدن به هدفی والاتر است. بنابراین زهد ی دو مشخصّه دارد:

  • بی­میل بودن به چیزی که نَفْسِ انسان به آن تمایل دارد.
  • هدفمند بودن.

زهد از حیث وجوب و عدم وجوب به دو قسم می­ شود:

1) زهدِ واجب: انسان وقتی پا به عرصه گیتی می­ نهد، می ­تواند در لذّات و نعمت­های حلال و مشروع خداوند متعال غرق شود و در کنار انجام واجبات و ترک محرّمات، غرقِ در لذّات و شهوات حلال و مشروع دنیوی نیز بشود. چنین انسانی، هم بهره ­اش را از دنیا برده است و هم بهشتی است.

زهدِ واجب به این معناست که چنین انسانی باید آن لذت­های حلال و مشروعی که مقدمّه غفلت و ِ او می­ شود و به تبعِ آن در انجام واجبات و ترک محرّمات سست و ضعیف می­ شود را ترک کند. زیرا هم عقلاً و هم شرعاً و هم از نظر علمی و روانشناسی، توجه و دلبستگی و غرق شدنِ بیش از اندازه در لذات مادی و دنیوی، انسان را به تدریج نسبت به وظائف عقلی و شرعی و روحی و معنویِ خودش سست و بی­ انگیزه می­ کند و نتیجه آن می­ شود که چنین انسانی، به تدریج واجبات را ترک کرده و دچار محرّمات می ­شود.

بنابراین اگر می­خواهیم که به درّه سقوط نکنیم باید تا اندازه ­ای به درّه نزدیک شویم که روی پرتگاهِ لغزنده آن قرار نگیریم. پس حدِّ واجبِ زهد برای تمام انسانها، این است که لذّات و شهوات حلال و مشروع خود را مدیریت کرده تا ما را به وادیِ غفلت و گناه نکشاند.

2) زهدِ مستحب: بجز زهدی که در قسمِ اول بیان شد، مابقیِ انواع زهد مستحب است و یک فضیلت روحی و معنوی و انسانی و اخلاقی و شرعی و عقلی شمرده می­ شود. این قسم از زهد که باعث می­ شود انسان هم در دنیا به نتائج و ثمرات خوبی دست پیدا کند، و هم در آ ت به ثواب­ها و کمالات مطلوبی نائل آید، خود دو قسم است:

الف) زهدِ غیرعرفاء: زهدِ غیرعرفاء، منظور عموم مردم جامعه هستند که تمایل دارند زاهدانه زندگی کنند و این فضیلتِ ارزشمند را درک و ب کنند، و از امتیازات و کمالات و ثواب­های دنیوی و اُ ویِ آن بهره ­مند شوند.

زهد در این قسم، به معنای این است که شخص، غیر از رعایت و اهتمام به زهدِ واجب که در قسم اول بیان شد، به خاطر عوامل و اه ارزشمند و بالائی، دست از لذت و خوشیِ خودش برمی­ دارد و حاضر می­شود به خاطر آن اه ، از لذّتی که مشروع و حلال است و توانائی آن را دارد که از آن استفاده کند، چشم بپوشد.

بعضی از مهم­ترین آن اه عبارتند از:

ایثار: یعنی کمکِ مادّی به جامعه و افراد آن. در این قسم از زهد، شخص برای کمک به جامعه از لذّت و منیّتِ خودش می­ گذرد و مالی که خودش می­ تواند از آن استفاده کند و لذّتِ مشروع و حلال ببرد را بذل می­کند تا جامعه از آن لذت ببرند و خوشحال شوند.

همدردی: یعنی کمک روحی به جامعه. در این قسم از زهد، شخص توانائی مالیِ آن را ندارد که بتواند با بذل ، به افراد جامعه کمک کند، ولی برای همدردی و ی با جامعه از لذّات و شهوات خودش چشم می­ پوشد تا بدین وسیله یک کمک روحی به جامعه بشود.

سبکبالی و عدم تعلّق: در این قسم از زهد، شخص برای اینکه راحت­تر و بهتر و با فکری باز و به دور از وابستگی­ های مادّی و دنیوی بتواند امور زندگیِ شخصی، به خصوص وظائف اجتماعیِ خود را انجام دهد و در حدِّ توانش به پیشرفت جامعه کمک کند، از بسیاری از لذّات و شهوات خودش چشم می­ پوشد تا تعلّق و وابستگی و اعتیاد به خوشگذرانی و لذت­ها او را در وظائفش سست نکند.

تمام بزرگان و اولیای الهی که قصد تغییر جامعه و کمک به افراد جامعه را داشتند، چنین بودند، زیرا بدون فراغِ بال و آسودگیِ خاطر و عدم تعلّق، این کار یا امکان پذیر نیست یا به صورت کامل و مطلوب به نتیجه نمی­ رسد.

ب حالِ روحی و معنویِ بیشتر: در این قسم از زهد، شخص برای اینکه در انجام واجبات و ترک محرّمات و امور معنوی و عبادی به توفیقات و حالات بهتری برسد، لذا از بسیاری از لذت­ها و شهواتش چشم می­ پوشد تا بتواند حال معنویِ خوبی ب کند. مانند ی که مثلاً از شام لذیذ و چربش کم می­ کند یا آن را نمی­ خورد تا بتواند در نیمه شب برای شب راحت ­تر بلند شود و حال بهتری در داشته باشد و به خاطر شامِ لذیذ و پرچرب، ل و بی­ حال نشود.

آمادگی برای مشکلات و مراحل سخت زندگی: در این قسم از زهد، شخص در بسیاری از مواقع، خودش را از لذّت­ها و آسایشِ زندگی محروم می­کند تا نَفْس و جانش به لذّت و آسایش عادت نکند، برای اینکه بتواند در مراحل سخت زندگی استوار و مقاوم باشد. مثلاً سعی می­ کند هر شب روی تشک و متکای نرم نخوابد و جان و تنش را به آن عادت ندهد تا در روزهای سختی، توانائی و آمادگیِ این را داشته باشد که روی زمینی سخت بخوابد بدون اینکه آزرده ­خاطر و ناراحت شود و روحیه خودش را از دست بدهد.

ب) زهد عرفاء: عرفاء انی هستند که عاشقانه به سوی معشوقشان که خداوند متعال است گام برمی­دارند تا روزی به وصال یار برسند. لذا دنیا و مافیها را فقط برای رسیدن به او می­ خواهند و دلشان به انجام واجبات و ترک محرّمات راضی نمی­شود، بلکه فراتر از بهشت و جهنم، هر عملی که مطلوبِ خداوند متعال باشد را تنها برای رضایت او انجام می­دهند تا غرق در رحمت او شوند و به مقام فناء فی الله برسند. در این مرحله دیگر بهشت و جهنم جایگاهی ندارد، و هیچ کاری برای ترس از جهنم و شوق به بهشت انجام نمی­ شود، بلکه تنها برای عشق و رضایت محبوب انجام می شود.

در این قسم از زهد، عارف به غیر از رعایت و عمل ِ دو مرحله اول از زهد که بیان شد (زهد واجب و زهد مستحب برای غیرعرفاء)، از هر فرصتی استفاده می­ کند تا با نَفْس و هواهای نفسانی و و لذت­های مادّی و دنیوی که خواسته نفسِ حیوانی است مبارزه کند و ریاضت بکشد. این مبارزه و ریاضت، دو هدف و انگیزه اصلی و مهم دارد:

1) از بین بردن جنبه حیوانیت و منیّت روح: در این قسم از زهد، عارف از لذّت­ها و شهوات حلال و مشروعش دست می­کشد، زیرا خاستگاهِ لذّت های مادّی و دنیوی، نفسِ حیوانی است و پاسخگوئیِ مثبت به لذت­های نفس، یعنی منیّت، که عارف برای اینکه به وحدت وجود برسد و همه چیز را خداوند متعال ببیند و چیزی جز محبوب نبیند و منیّتِ خودش را از بین ببرد با این خواسته­ های نفس مبارزه می­ کند.

زیرا عارف هر عملی انجام می­دهد فقط برای خداست، و چیزی را که نفس و منیّت انسان بگوید در تضادّ با این امر است. یعنی اگر کاری انجام می­دهد یا چیزی می­خورد، نه به این خاطر است که نفسش لذّت می ­برد، بلکه به خاطر رضایت خداوند متعال است. لذا اگر به خاطر نفس و لذّت آن باشد، همین یک حجاب است بین او بین محبوبش.

این بدان معنا نیست که اگر در امری رضایت محبوب باشد و او بخواهد آن را انجام دهد، از آن لذّت نبرد، چه بسا از آن لذّت هم می­برد، ولی او به این لذت بی­ اعتنا است و علت انجام آن کار، رضایت محبوب بوده نه خواسته نفس.

پس تا زمانیکه نَفْس و منیّتْ در درون انسان برای خودشان حرفی برای گفتن داشته باشند، یک عارف نمی­تواند به آن مقامات و کمالات مورد نظرش برسد.

بنابراین یک عارف تا زمانی از امور لذت می­ برد که خواسته ­ای غیر از خواسته خداوند متعال، از نَفْس گرفته تا غیر آن، در انجام آن امر دخیل نباشند، و زمانی که دخ کنند، به خواسته­ های غیر از خداوند متعال، جواب مثبت نمی­ دهد.

مثلا اگر قرار باشد میوه شیرین و لذیذی تناول کند، برای صحّت و تندرستیِ بدن و به تبعِ آن عبادتِ با نشاط برای خداوند متعال آن میوه را تناول می کند و اگر احساس کند که نَفْسش هم به خوردن آن میوه اشتیاق دارد، طوری آن میوه را می­ خورد که فقط به مطلوب خداوند متعال برسد و جواب لذت­خواهیِ نفسش را ندهد، مثل عرفائی که بعضی از اوقات طعام لذیذشان را پر از نمک می­ د تا به بهره و فوائد جسمیِ غذا برسند، ولی نَفْسِشان به لذّت نرسد.

2) تحت قدرت نگه داشتنِ دائمیِ نَفْس برای نفوذ ن : باید به این نکته توجه داشت که وسوسه­ هائی که از سوی و نَفْس و .... به سوی روح و فکر عارف هجوم می­ آورند، قابل مقایسه با غیرعرفاء نیست. لذا یک عارف لحظه به لحظه مواظب نَفْسش می­باشد و بر او بسیار سخت می­ گیرد تا به خاطر هجمه وسوسه­ها، از تحت قدرت و سلطه اش خارج نشود.

بنابراین شاید در ح عادی از نگاه دیگران، یک عارف بتواند از اموری لذّت ببرد، ولی او به دنبال لذّت بردن نیست تا نکند قدرت و سلطه ­اش بر نَفْس کم شود و همین باعث شود تا وسوسه های ی بر او غالب شود و زحمات سالها عبادت برای وصال یار را از کفِ او برهاند.

مانند ورزشکاری که الان در فصل مسابقات نیست، ولی هر روز بعضی از ساعات خوشش را به تمرینات سخت می­ گذراند تا نکند در فصل مسابقات، ضعیف و سست شود.

بنابراین سرعت یک عارف نسبت به دیگران، از باب مثال مانند سرعت یک موتور پرشتاب است به سرعت یک دوچرخه. که اگر یک سنگ بزرگ هم زیر دوچرخه برود زیاد جای نگرانی نیست، زیرا یا نمی­افتد یا اگر بیفتد به خاطر سرعت پائینش، حادثه بدی رخ نمی­دهد. ولی یک سنگریزه کوچک و یک لغزش کم نیز کافی است که موتورسوار را با آن سرعت بالایش به زمین بکوبد، که در این حادثه کمتر ی است که جان سالم به در ببرد.

لذا توجه و تمرکز و احتیاطی که موتورسوار باید به وسیله نقلیه و جانِ خودش و جادّه و مسیر داشته باشد، بسیار بیشتر از توجه و تمرکز و احتیاط ِ دوچرخه سوار است.

یک عارف هم همینطور است، بسیار مُحتاط و با توجه و تمرکز باید حرکت کند و امور ناچیزی را که افراد عادی اصلاً به آن توجهی ندارند را مورد توجه قرار دهند و رعایت کنند، چون در افراد عادی، به آن امور کاری ندارد ولی در یک عارف، از همان امور نیز برای زمین زدن او و ناکام او استفاده می­ کند.

بنابراین لحظه ­ای بی ­توجهی به نَفْس، امکان و احتمالِ آن را دارد که از همانجا نفوذ کرده و به مقصود خودش برسد. لذا یک عارف سعی می­کند با ریاضت دادنِ نَفْس و عدم توجه به خواسته­ های نفسانی، قدرت و سلطه ­اش را بر نَفْس بیشتر کند و تمام راه­های نفوذیِ را ببندد، حتی آنهائی را که احتمال بسیار ضعیف و کمی می­دهد.

این به خاطر آن است که هر چه یک عارف، مسیر عرفان را بیشتر طی کند، هم با قوای بیشتر و قویتری به او حمله می­کند، لذا عارف نیز به همان اندازه باید در هر مرحله، نسبت به نَفْسش، سختگیرتر شود و تا می ­تواند با ریاضت و زهد، قُوای نَفْسش را تحت سیطره خود بگیرد.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/زهد-به-چه-معناست-و-دارای-چه-اقسامی-است




اصطلاحات انگلیسی(مجاب )

درخواست حذف اطلاعات

اصطلاح:

مجاب

get round

برای بزرگنمائی، روی تصویر کلیک کنید.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/اصطلاحات-انگلیسی-مجاب-کردن




سرشانه دمبل تک دست + آموزشی

درخواست حذف اطلاعات

سرشانه دمبل تک دست

نام انگلیسی: dumbbell one-arm shoulder press

سایر نام ها: single dumbbell press، سرشانه پرس دمبل

نوع حرکت: استقامتی

عضله اصلی هدف: شانه

سایر عضلات درگیر: سه سر پشت بازو

تجهیزات مورد نیاز: دمبل

مکانیزم: ترکیبی

سطح: متوسط

نوع نیرو: فشردنی

آموزش حرکت سرشانه دمبل تک دست

در حالی که دمبل ها را در کنار بدن خود نگه داشته اید بایستید. یک دمبل را تا شانه بالا ببرید. حال دمبل را در موقعیتی قرار دهید که دست شما زاویه ای نود درجه تشکیل دهد و آرنج در کنار بدن باشد. این نقطه شروع حرکت خواهد بود.

حال همزمان با انجام عمل بازدم (بیرون دادن نفس) دمبل را تا جایی که دست کامل کشیده شود بالا ببرید

پس از مکثی مختصر در بالاترین نقطه، همزمان با انجام عمل دم (داخل کشیدن نفس) دمبل را به آرامی به نقطه شروع باز گردانید.

این حرکت را به تعداد تکرار مطلوب خود با یک دست انجام داده و سپس بلافاصله با دست دیگر آن را انجام دهید.

و مشاهده آموزشی

دریافت




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/سرشانه-دمبل-تک-دست-فیلم-آموزشی




معنا و مفهوم واقعیِ توکل در نگاه شهید مطهری(ره) چگونه است؟

درخواست حذف اطلاعات

توکل که خودش یک مفهوم اخلاقى تربیتى ى است، زنده کننده و حماسى‏ می­ باشد. مى‏ خواهد مردمِ مسلمان متوکّل بر خدا باشند. اگر شما توکل را در قرآن مطالعه کنید- و من در هر جاى قرآن توکّل آمده است یادداشت کرده ‏ام- مى‏ بینید از تمام اینها هماهنگىِ عجیبى در مفهوم توکّل پیدا مى‏ شود که انسان مى‏ فهمد توکل در قرآن یک مفهوم زنده‏ کننده و حماسى است؛ یعنى هرجا که قرآن مى‏ خواهد بشر را وادار به عمل کند و ترس­ ها و بیم­ ها را از انسان بگیرد، مى‏ گوید نترس و توکل به خدا کن، تکیه ‏ات به خدا باشد و جلو برو، تکیه ‏ات به خدا باشد و حقیقت را بگو، به خدا تکیه کن و از کثرت‏ انبوه دشمن نترس.

ولى وقتى که شما همین توکل را در میان تفکر امروز مسلمین جستجو مى‏ کنید، مى‏ بینید یک مفهومِ مُرده است. وقتى مى‏ خواهیم ن بشویم و نداشته باشیم، وقتى مى‏ خواهیم وظیفه را از خودمان دور کنیم و آن را پشت سر بیندازیم به توکل مى‏ چسبیم. مفهوم توکل درست وارونه آن چیزى که قرآن تعلیم داده در افکار ما وارد شده است.

باید فرصتى باشد تا من آیات توکل را یکى یکى براى شما بخوانم و از روى قرآن ثابت کنم که توکّل در قرآن چه مفهوم عالىِ حماسىِ حیات‏ بخشى دارد! مصداق همین آیه «یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ»[1] است.[2]


[1] - سوره مبارکه انفال، آیه شریفه 24

[2] - کتاب احیای تفکر ی، شهید مطهری(ره)، چاپ نوزدهم، ص 58




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/معنا-و-مفهوم-واقعی-توکل-در-نگاه-شهید-مطهری-ره-چگونه-است




اگر وارثان مقتولی در مورد اجرای قصاص و یا دریافت دیه، اختلاف نظر داشته باشند، حکم مسئله چیست؟

درخواست حذف اطلاعات

پاسخ:

تمام وارثانِ شخصی که به قتل رسیده – جز همسرِ مقتول - حق تقاضای قصاص قاتل را دارند. در همین راستا اگر برخی از انی که حق قصاص دارند، مخالف اجرای آن باشند، آنهایی که موافق این امر هستند می توانند با پرداخت سهم این افراد از دیه مقتول، اقدام به اجرای قصاص کنند. البته برخی از فقهاء[1] اجرای قصاص را در این ح جایز نمی دانند.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[2]

حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

ی که تقاضای قصاص دارد می تواند سهم بقیه را از دیه بدهد و قصاص را اجرا نماید.

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

در مثل فرض سؤال، اولیاء دمی که خواهان قصاص می باشند لازم است دیه اولیائی که خواهان دیه هستند را پرداخت کنند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم (مد ظله العالی):

ورثه هر کدام از آن دو، جداگانه حق قصاص دارند و می توانند با رضایت قاتل، تبدیل به دیه کنند. البته همسر فقط می تواند از دیه سهمی ببرد و در قصاص دخ ی ندارد.

حضرت آیت الله هادوی تهرانی (دامت برکاته):

اگر یک یا چند تن از ورّاث نسبت به استیفای قصاص رضایت نداشته باشند، قصاص جایز نیست و اگر در این فرض ی از ورّاث اقدام به قصاص کرد، گرچه بر خود او قصاصی ثابت نمی گردد ولی باید معادل سهم وارثانی که رضایت نداده اند، به آن ها دیه بپردازد و حاکم ی می تواند وی را برای این کار تعزیر کند.


[1] - آیت الله هادوی.

[2] - استفتا از دفاتر آیات عظام (مد ظلهم العالی) توسط سایت کوئست: http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa82109 ، کد سایت fa82109 کد بایگانی 99944 نمایه اختلاف وراث در اجرای قصاص




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/اگر-وارثان-مقتولی-در-مورد-اجرای-قصاص-و-یا-دریافت-دیه،-اختلاف-نظر-داشته




رعایت مُوالات عُرفی در حج به چه معنا است؟

درخواست حذف اطلاعات

پاسخ:

موالات عرفی که در برخی عبادات شرط صحت آنها است، به معنای رعایت بهم پیوستگی اجزاء آن عبادت است؛ یعنی بین اجزای آن عمل عبادی، نباید به قدری فاصله شود که مخلِّ بهم پیوستگی آنها شده و در عرف بگویند آن عمل، ناتمام رها شده است؛ مثلاً، در وضو گفته می شود، شستن و مسح اعضا باید پشت سر هم باشد، و نباید به قدری فاصله شود که موالات عرفی از بین برود.[1]

در مناسک حج و انجام طواف نیز فقها می گویند، باید موالات عرفی رعایت شده و بین شوط های هفت گانه فاصله چندانی نشود.[2] همچنین این مسئله درباره شوط ها و رفت و آمدهایی که در سعی بین صفا و مروه انجام می شود نیز مطرح است.[3]


[1] - خمینى، سید روح اللّٰه، تحریر الوسیله، مترجم، ى، على، ج 1، ص 47، م 15، قم، دفتر انتشارات ى، چاپ 21، 1425ق.

[2] - ر. ک: همان، ج 2، ص 229.

[3] - شبیرى زنجانى، سید موسى، مناسک زائر، ص 158، قم، شهاب الدین، چاپ اول، 1427ق.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/رعایت-موالات-عرفی-در-حج-به-چه-معنا-است




آیا با شکارِ حیوان توسط اسلحه ، گوشتش پاک و حلال شده و می توان آن را استفاده کرد؟

درخواست حذف اطلاعات

پاسخ:

اگر حیوان حلال گوشت وحشى را با شرایطى که بیان مى شود، با اسلحه شکار کنند پاک و حلال خواهد بود و نیاز به ذبح ندارد:

1. اسلحه شکار، مثل کارد و شمشیر، برّنده بوده یا مثل نیزه و تیر، تیز باشد. در شکار با تفنگ نیز، اکثر مراجع تقلید معتقدند، چنانچه گلوله آن تیز باشد طوری که در بدن حیوان فرو رفته و آن را کند پاک و حلال است، و اگر گلوله تیز نباشد، بلکه با فشار در بدن حیوان فرو رفته و او را بکشد، یا بواسطه حر بدن حیوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن، حیوان بمیرد پاک و حلال بودنش اشکال دارد.[1]

ولی برخی از فقها، تیز بودن گلوله را شرط ندانسته و می گویند همینکه گلوله بدن حیوان را کند و خون جارى شود کافیست، حتی اگر گلوله به شکل ساچمه باشد.[2]

2. ى که حیوان را شکار مى کند، مسلمان باشد. پس اگر کافر یا ى که اظهار دشمنى با اهل بیت خداd مى کند، حیوانى را شکار نماید، آن حیوان حلال نیست.

3. اسلحه را براى شکار به کار ببرد، پس اگر جاى دیگر را نشانه بگیرد و بطور اتّفاقى به حیوان بخورد، حیوان حلال نمی گردد.

4. هنگام بکار بردن اسلحه (مثلًا هنگام رها تیر) نام خدا را ببرد. پس چنانچه عمداً نام خدا را نبرد شکار حلال نمى شود، ولى اگر فراموش کند اشکال ندارد.

5. پس از زدن حیوان، به طور معمول با شتاب به سوى حیوان برود و هنگامى به حیوان برسد که مرده باشد و یا به مقدار سر ب آن وقت نباشد، پس اگر هنوز نمرده، و وقت براى سر ب آن باشد، ولى سر آن را نبرّد تا بمیرد، حیوان حلال نمی شود.[3]

بنابراین، طبق نظر بیشتر مراجع، اگر تیرهای اسلحه های مذکور، بگونه ای باشد که بدن حیوان را بواسطه تیز بودن، شکافته و کند - و سایر شرایط شکار را نیز دارا باشد - موجب حلال شدن حیوان می شود.


[1] - ر.ک: خمینى، سید روح اللّٰه، توضیح المسائل (محشّٰى - خمینى)، ج 2، ص 582، م 2601، دفتر انتشارات ى، قم، پاپ هشتم، 1424 ه ق؛ وحید اسانى، حسین، توضیح المسائل، ص 541، م 2665، مدرسه باقر (ع)، قم، چاپ نهم، 1428 ه ق؛ سبحانى، جعفر، رساله توضیح المسائل، ص 489، م 2256، مؤسسه صادق (ع)، قم، پاپ سوم، 1429 ه ق.

[2] - آیات عظام سیستانی و مکارم .

[3] - ر.ک: خمینى، سید روح اللّٰه، توضیح المسائل (محشّٰى - خمینى)، ج 2، ص 582 و 583؛ مکارم شیرازى، ناصر، رساله احکام براى جوانان، ص 147، م 441، انتشارات مدرسه على بن ابى طالب (ع)، قم، پانزدهم، 1428 ه ق.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/آیا-با-شکار-حیوان-توسط-اسلحه-،-گوشتش-پاک-و-حلال-شده-و-می-توان-آن-را-استفاده-کرد




گریم میگیره برا تک تک کربلا نرفته ها.....

درخواست حذف اطلاعات

مداحی فوق العاده زیبا از ابوذر بیوکافی

برای جامونده ها از کربلا در اربعین

ماس دعا

دریافت




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/گریم-میگیره-برا-تک-تک-کربلا-نرفته-ها




یه مرده متحرّک نباش....

درخواست حذف اطلاعات

نزار هدفت در حدِّ یه آروز بمونه...

پاشو شروع کن...

از همین الان...

ثانیه ها بی وفاتر از اون چیزی هستن که تو فکرشم میکنی...

وقت نیست...

امروز و فردا فقط یه توهّمه....

زمان یعنی حالا....الآن....همین لحظه...

پس از دستش نده.....




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/01/یه-مرده-متحرک-نباش




پاشو تا دیر نشده....

درخواست حذف اطلاعات

تو برای یه هدف بزرگ آفریده شدی...

تو حق داری به هدفت برسی...

این حق و هیچ نمی تونه ازت بگیره جز خودت...

فقط خودت می تونی آینده زندگیتو رقم بزنی...

انتخاب با خودته...

سیاهی یا روشنائی...

نزار تنبلی و ناامیدی تو رو وارد سیاهچاله هائی کنه که دیگه حتی فکر روشنائی هم نتونی ی...

پاشو تا دیر نشده...

زندگی یهو تموم می شه...

خیلی ترسناکه!!!! نه؟؟؟؟؟؟




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/02/پاشو-تا-دیر-نشده




سرشانه خلفی + آموزشی

درخواست حذف اطلاعات

سرشانه خلفی

نام انگلیسی: dumbbell rear delt row

نوع حرکت: استقامتی

عضله اصلی هدف: شانه

تجهیزات مورد نیاز: دمبل

مکانیزم: ترکیبی

سطح: مقدماتی

نوع نیرو: کشیدنی

آموزش حرکت سرشانه خلفی

دمبل ها را در دست گرفته و در موقعیت مناسب قرار بگیرید. در حالی که زانوها اندکی خم هستند، بدن خود را به سمت جلو متمایل کنید. دقت کنید که کمر شما صاف بوده و این ح را تا پایان انجام این تمرین حفظ کنید.

دست ها را در حالی که آرنج ها در کنار بدن هستند، به صورت عمود نسبت به سطح زمین آویزان نگه دارید. این نقطه شروع حرکت خواهد بود.

آرنج ها را به عقب حرکت داده، ماهیچه سرشانه را منقبض کرده و دمبل ها را به بالاتنه خود نزدیک کنید. در تمام مدت سرشانه ها را به سمت عقب متمایل کرده و ماهیچه های سرشانه خلفی را منقبض کنید. نیمه بالای دست ها باید نسبت به بالاتنه زاویه نود درجه تشکیل دهند. آرنج ها را تا محلی که زاویه نود درجه تشکیل دهند عقب ببرید. در بالاترین نقطه لحظه ای مکث کرده و سرشانه ها را منقبض کنید.

در حالی که ح شانه، ستون فقرات و بدن خود را حفظ کرده اید، به نقطه شروع بازگردید.

این تمرین را به تعداد مطلوب تکرار کنید.

و مشاهده آموزشی

دریافت




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/02/سرشانه-خلفی-فیلم-آموزشی




قواعد ریاضی در جمع و تفریق و ضرب

درخواست حذف اطلاعات

قواعد کلّی و کاربردی در ریاضی

حاصل جمع دو عدد زوج، زوج است.

حاصل جمع دو عدد فرد، زوج است.

حاصل جمع یک عدد زوج با یک عدد فرد، فرد است

حاصل ضرب یک عدد فرد در هر عدد فردی، فرد است.

حاصل ضرب یک عدد زوج در هر عددی، زوج است.

حاصل ضرب یک عدد زوج در یک عدد زوج، زوج است.

حاصل ضرب یک عدد زوج در یک عدد فرد، زوج است.

حاصل تفریق دو عدد فرد، زوج است.

حاصل تفریق دو عدد زوج، زوج است.

حاصل تفریق یک عدد زوج و یک عدد فرد، فرد است.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/02/قواعد-ریاضی-در-جمع-و-تفریق-و-ضرب




اعداد فرد و زوج

درخواست حذف اطلاعات

آموزش اعداد زوج و فرد با الگو

برای بزرگنمائی روی تصویر کلیک کنید.

بعد از کلیک روی تصویر، می تونی با کلید میانبرهای

کنترل و بعلاوه(+)، تصویر و به دلخواه خودت بزرگ کنی و با کلید میانبرهای

کنترل و منها(-)، اون و به اندازه دلخواه خودت کوچیک کنی.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/02/اعداد-فرد-و-زوج




اسکی فضایی + آموزشی

درخواست حذف اطلاعات

اسکی فضایی

نام انگلیسی: elliptical trainer

نوع حرکت: هوازی

عضله اصلی هدف: چهار سر زانو

تجهیزات مورد نیاز: دستگاه

سطح: متوسط

آموزش حرکت اسکی فضایی

برای شروع بر روی دستگاه اسکی فضایی قرار گرفته و گزینه مطلوب را انتخاب کنید. اغلب دستگاه ها تنظیمات دستی دارند و یا می توانید از برنامه های از پیش تعیین شده برای تمرین استفاده کنید. به طور معمول می توانید با وارد سن و وزن خود، میزان کالری مصرفی خود را اندازه بگیرید.

می توانید از دستگیره ها برای کنترل میزان ضربان قلب و نگه داشتن شدت تمرین در سطح مناسب استفاده کنید.

با استفاده از دستگاه اسکی فضایی می توانید به راحتی تمرینات هوازی انجام دهید و از فوائد تمرینات آن برای سلامتی بهره مند شوید. علاوه بر این، فشار کمتری نسبت به دیگر تمرینات به مفاصل شما وارد می شود.

شخصی با وزن 68 کیلوگرم به صورت متوسط 387 کالری را در طول 30 دقیقه خواهند سوزاند، در مقایسه با بیش از 400 تا 700 کالری که در همین مدت زمان یک شخص در حین دویدن مصرف خواهد کرد.

توصیه می شود که از دسته ها نیز استفاده کنید تا میزان تحرک بیشتری داشته باشید، البته اگر دستگاه شما دسته داشته باشد.

و مشاهده

دریافت




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/03/اسکی-فضایی-فیلم-آموزشی




حرارت ابدی...

درخواست حذف اطلاعات

اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) :

إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً

همانا شهادت حسین(علیه السلام) حرارتی در دلهای مومنین ایجاد میکند که هیچ گاه خاموش نخواهد شد.

مستدرک الوسائل، ج 10ص 318




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/03/حرارت-ابدی




در برخی منابع به دعاهایی اشاره شده است که افراد را از آسیب «اُمّ صبیان» در امان می دارد. «ام صبیان» چیست و چه آزاری می تواند برساند؟!

درخواست حذف اطلاعات

پاسخ:[1]

الف. «أمّ صبیان» در طب قدیم، نام نوعی بیماری مخصوص ک ن (صرع؛ یعنی غش) است.[2] همچنین گفته اند ام صبیان، نام جنّ یا ی است که دشمن ک ن و نوزادان و آزار دهنده آنها است.[3]

صرعِ ک ن در جوامع ى به نام های گوناگون دیگری نیز شناخته مى شده است . از آن جمله است : «ریح الصبیان» ، «امّ ال »، «فزع اطفال» و «کُخ ک ن». این نام ها به احتمال زیاد برگرفته از مجموعه واژگان و مصطلحات رایج در فرهنگ عامه مردم بوده؛ چون مردم با نوع این بیماری و علت بروز آن آشنایى نداشتند و عامل آن را جنّ یا یا دیوباد می پنداشتند؛ از این رو، چنین نام هایى بر این بیماری نهاده بودند.[4]

گفته اند وقتى امّ صبیان در تن کودکى برود، جان و روان او را تسخیر می کند، و به اصطلاح او را می زند، یا می گیرد و بیمار می کند.[5]

ب. با توجه به این که «امّ صبیان» نوعی بیماری است، در منابع ی توصیه به خواندن دعاهایی شده است تا اگر خدا بخواهد از بروز این بیماری جلوگیری شود:

1. خدا(ص) در سخنانی فرمود: «هر صاحب فرزند شود و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید، امّ صِبیان به او زیان نمی رساند».[6]

2. «ای علی! وقتی فرزندى نصیبت شود در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگو تا هرگز به او آسیبى نرساند».[7]

3. ابو یحیى رازى می گوید: صادق(ع) فرمود: «چون کودکتان زاده شود، با او چه می کنید؟».

گفتم: نمی دانم چه کنیم.

فرمود: «به اندازه یک عدس، ْشیر[8] بردار و آن را در آب، حل کن. سپس، از آن دو قطره در سوراخ راست بینى و یک قطره در سوراخ چپ بینى وى بچکان و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوى. این کار، پیش از آن که ناف نوزاد را ببُرند، برایش انجام شود؛ چرا که در این صورت، هرگز پریشانى نبیند و به امّ صِبیان مبتلا نشود».[9]

3. جواد(ع) تعویذی برای فرزندش هادی(ع) برای جلوگیری از بیماری های گوناگون مانند ام صبیان نگاشت: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ ... وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ذِی شَرٍّ مِنَ السَّحَرَةِ وَ الْغِیلَانِ وَ أُمِّ الصِّبْیَانِ وَ مَا وَلَدُوا وَ مَا وَرَدُوا وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ذِی شَرٍّ دَاخِلٍ أَوْ خَارِجٍ وَ عَارِضٍ وَ مُعْتَرِضٍ وَ سَاکِنٍ وَ مُتَحَرِّکٍ وَ ضَرْبَانِ عِرْقٍ وَ صُدَاعٍ وَ شَقِیقَةٍ وَ أُمِّ مِلْدَمٍ‏».[10]

4. فردی به هادی(ع) نامه نوشت و از این که کودکش دچار بیماری امّ صبیان شده است، نزد حضرت شکایت کرد. (ع) فرمود: «این [دعا] را در ورقی بنویس، و بر او آویزان کن، او انجام داد، و فرزندش به خواست خدا شفا یافت، دعا این است:

«بِسْمِ اللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ الْحَلِیمِ الْکَرِیمِ الْقَدِیمِ الَّذِی لَا یَزُول‏ أَعُوذُ بِعِزَّةِ الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ مِنْ شَرِّ کُلِّ حَیٍّ یَمُوتُ؛ به نام خداوند والا مقام، بزرگ مرتبه بردبار، بخشنده ازلی، آن که همیشه هست، پناه می برم، به عزتمندی خداوند زنده ای که نمی میرد، از شرّ هر زنده ای که می میرد».[11]

برخی دعاهای دیگر نیز در سایت ها برای بیماری ام صبیان نقل شده است[12] که نمی توان به صورت کلی آنها را تأیید کرد، بلکه در هر مورد باید به دنبال سند و اعتبار منبعی بود که این دعا در آن وجود دارد.


[1] - http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa79277 ، کد سایت fa79277 کد بایگانی 96850 نمایه ام الصبیان و اعمال و دعاهای مربوط به آن

[2] - ثعالبی، أبو منصور عبد الملک بن محمد بن إسماعیل‏، ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، ص 42، مشهد، فردوسی، چاپ اول‏، 1376ش؛ هروى، محمد بن یوسف‏، بحر الجواهر معجم الطب الطبیعی، ص 52، قم، جلال الدین‏، چاپ اول‏، 1387ش؛ طریحى، ف الدین بن محمد، مجمع البحرین، ج ‏1، ص 260، تهران، مرتضوی‏، چاپ سوم‏، 1375ش.

[3] - ابن سیده، على بن اسماعیل‏، المخصص، ج ‏13، ص 189، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول‏، بی تا؛ دارابى کشفى‏، جعفر بن أبى إسحاق‏، تحفة الملوک، ج ‏2، ص 816، قم، بوستان کتاب‏، چاپ اول‏، 1381ش.

[4] - نک: مرکز دائرة المعارف بزرگ ی، دانشنامه بزرگ ی، ج 10، ص مقاله: ام صبیان، شماره 3945.

[5] - نک: کشاف اصطلاحات الفنون، ج ‏1، ص 267.

[6] - أبویعلى موصلی، أحمد بن علی، مسند أبی یعلى، ج 12، ص 150، دمشق، دار المأمون للتراث، چاپ اول، 1404ق.

[7] - ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، محقق، ، علی اکبر، ص 13، قم، دفتر انتشارات ی، چاپ دوم، 1404ق.

[8] - شیر، صمغ درختی است که ساق آن کوتاه و برگ آن شبیه به برگ انجیر و برگ زیتون می باشد و گل آن زرد و تخمش خوشبوی می شود. ساق آن را بشکافند تا صمغ از آن برآید و بهترین آن زعفرانی باشد و در آب زود حل شود و مانند شیر نماید. گویند وقتی که از ساق درخت برمی آید سفید است و چون خشک می شود زرد می گردد طبیعت آن گرم و خشک است. لغت نامه دهخدا، واژه « شیر».

[9] - کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏6، ص 23، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

[10] - شیخ طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، ج ‏2، ص 499، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، چاپ اول، 1411ق.

[11] - مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏92، ص 151 – 152، بیروت، دار إحیاء راث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

[12] - مانند این دعا: «بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله و بالله و من الله و الی الله و لاغالب الا الله و هذا کتاب من الله العلی العظیم و من نقش خاتم سلیمان بن داود و هو ملک الجن و الانس و الشیاطین...».




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/03/در-برخی-منابع-به-دعاهایی-اشاره-شده-است-که-افراد-را-از-آسیب-ام-صبیان-در-امان-می-دارد




اگر هنگام اقتدا به جماعت، گزار شک کند که به رکوع رسیده یا نه ، حکم ش چیست؟

درخواست حذف اطلاعات

پاسخ:

در جماعت، اگر گزار، موقعى که در رکوع است اقتدا کند و به مقدار رکوع خم شود ولی شک کند که به رکوع رسیده یا نه، مراجع تقلید درباره حکم وی اختلاف نظر دارند:

1. عده ای از مراجع می گویند، وی باطل است و باید آن را دوباره بخواند.[1]

2. گروهی معتقدند، وی به صورت فُرادا صحیح است، پس آن رکوع را، رکوع رکعت اوّل حساب کرده و خود را ادامه دهد.[2]

3. برخی نیز می گویند: اگر شکّش بعد از محل باشد - مثل این که بعد از تمام شدن رکوع شک کند- جماعتش صحیح است، ولی اگر پیش از گفتن ذکر رکوع شک کند، مى تواند را به نیّت فرادا تمام کند.[3]


[1] - آیات عظام خوئى، اراکى، تبریزى، شبیری و مکارم : ( ش باطل است)؛ آیت الله مکارم: (بنا بر احتیاط واجب..).

[2] - آیات عظام ، ، فاضل و بهجت.

[3] - آیات عظام گلپایگانى، صافى و سیستانى؛ خمینى، سید روح اللّٰه، توضیح المسائل (محشّٰى - خمینى)، ج 1، ص 779، م 1428، دفتر انتشارات ى، قم، هشتم، 1424 ه ق.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/08/03/اگر-هنگام-اقتدا-به-امام-جماعت،-نمازگزار-شک-کند-که-به-رکوع-امام-رسیده-یا-نه-،-حکم-نمازش-چیست




ما چند زیدِ زاده داریم و هر کدام دارای چه شخصیتی بودند؟

درخواست حذف اطلاعات

شهید مطهری(ره) می­ فرمایند:

« ما دو زید زاده داریم: یکی زید بن علیّ بن الحسین برادر حضرت باقر ع و یکی هم زید بن موسی بن جعفر برادر حضرت رضا ع که به او «زید النّار» هم می­ گویند و در مدینه قیام کرد و قیامش سرکوب شد و مأمون به خاطر حضرت رضا ع او را بخشید.

از این دو زید، زید بن علیّ بن الحسین جلیل القدر است، اوست که پیشوای زیدیّه است. شیعیان یمن بعد از حضرت زین العابدین ع، زید را پیشوا می ­دانند.

زید به حسب اعتقادِ ما شیعیان، یعنی به حسب آنچه که از ائمه اطهار ع رسیده است، بسیار مرد جلیل القدری بوده و هیچ مدّعی ت نبوده است و این ادّعا را بعد، به او نسبت داده اند. ولی زیدالنّار این جور نیست.

در زمانی که حضرت رضا ع در مرو بودند، همان وقتی که مامون، حضرت ع را احضار کرده و می­ خواست ولایتعهدی را به ایشان واگذارد و حضرت ع نمی پذیرفتند و بالا ه بالاجبار یک قبول ظاهری د که هر دقت می­ کرد، می فهمید که در واقع قبول نکرده­ اند و مثل یک آدمِ معترض بودند و اصلاً در هیچ کاری تصرّف نمی­ د، جلسه ای بود که افراد زیادی حاضر بودند و حضرت ع صحبت می ­ د. زید بن موسی بن جعفر(برادر رضا ع) هم در این جلسه حاضر بود.

حضرت رضا ع همین طور که با مردم صحبت می ­ د یک وقت متوجه شدند که زید در کناری نشسته و عده­ ای را مخاطب خودش قرار داده و به طور خصوصی با آنها حرف می زند. حضرت ع گوش د دیدند مرتب نَحْنُ نَحْنُ می گوید، یعنی ما اهل بیت چنینیم، ما خاندان پیغمبراکرم ص چنان هستیم، خدا با ما چنین رفتار خواهد کرد، و این امتیازها را ذکر می­ کند. (به عبارت دیگر همش از خودش و خاندانش تعریف می ­کرد و چون وصلِ به پیغمبراکرم ص و اهل­بیت ع بود، خودش را دارای امتیازات ویژه ­ای می ­دانست و ف می ­فروخت.)

نوشته­ اند حضرت(ع) همین جور که با مردم صحبت می­ د، ناگهان سخن خودشان را قطع و رو د به زید و فرمودند: ای زید! این مُهملات(حرف­های بی­اساس) چیست که به مردم می­ گویی؟! این امتیازات چیست که تو می­ گوئی؟ فرض کرده ­ای که ما با خدا قوم و خویشی داریم؟ آیا ما چون اهل بیت پیغمبراکرم ص هستیم با خدا قوم و خویشی داریم؟

بعد حضرت ع فرمودند: ای زید! اگر این جور باشد که تو می ­گویی، که ما چون اهل بیت پیغمبراکرم ص هستیم اگر لغزشی هم خدا ما را می بخشد، ما تضمین شده و تأمین شده هستیم، اگر این مهملاتی که می بافی درست باشد، تو از پدرت موسی بن جعفر ع افضل هستی، برای اینکه تو هم تضمین شده ­ای و به بهشت می روی، پدرت موسی بن جعفر ع هم به بهشت می رود، اما پدرت یک عمر در دنیا عمل و کوشش کرد و اجتهاد و عبادت نمود و تو یک عمر به بط گذر .

آن طور که تو می­ گویی، لازمه اش این است که تو و پدرت موسی بن جعفر ع هر دو در نزد خدا مقرّب باشید؛ پس تو از پدرت خیلی افضل هستی، چون او یک عمر عبادت کرد و تو بی عبادت به آنجا میرسی که پدرت رسیده است.

بعد حضرت ع برای اینکه این خیال را از فکر این آدم بیرون کند، رو کرد به وَشاء که از علماء و رُوات و محدّثین کوفه بود و آمده بود خدمت رضا ع.

حضرت ع فرمود: وشاء! در کوفه مردم این آیه قرآن را که راجع به نوح ع و پسرش است چگونه می­ خوانند، آنجا که نوح ع به خدا خطاب می­کند: « رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ»[1] بعد دنبالش خدا چه خطاب کرد؟

وشاء قضیه را فهمید، گفت بعضی در کوفه پیدا شده اند می ­گویند آیه را این جور باید خواند: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلُ غَیْرِ صَالِحٍ»

وقتی که حضرت نوح ع به خدا عرض کرد: خدایا این پسرم جزءِ خاندان من است، او را ببخش و اجازه بده من او را با خودم سوار کشتی کنم تا غرق نشود، آیه آمد: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ؛ این جزء خاندان تو نیست. إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ.»[2]

ولی وشاء گفت بعضی از مردم این جور می­ خوانند:« إِنَّهُ عَمَلُ غَیْرِ صَالِحٍ»؛ آیه را این جور معنی د که نوح ع گفت: خدایا این پسرِ من است، او را بر من ببخش؛ بعد آیه را به گونه­ ای مسخ د که معنایش این می ­شود که خدا گفت: ای نوح! تو اشتباه می ­کنی، این پسر تو نیست، اگر از نسل تو می­ بود، به خاطر تو او را می­ بخشیدم. من یک پیغمبر را به خاطر بچه­ اش از خودم نمی­ رنجانم، ولی تو اشتباه می کنی، او از نسل تو نیست، عملِ تو نیست، فرزند تو نیست، فرزند یک آدم نابکار و فاسق است. حالا این چقدر اهانت به مقام یک پیغمبر است که به او بگویند زنی که در خانه توست بدکاره است و بچه­ ای را که از تو نیست به ریش تو بسته است.

وَشاء گفت بله، بعضی از مردم کوفه آیه را چنین می خوانند. حضرت ع فرمود: دروغ می ­گویند. اینها آیه قرآن را تحریف می­ کنند. آیه این است: « إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ»؛

این مجسمه عمل فساد است، گرچه پسر توست. این پسر تو از نظر نسلی است، ولی واقعاً جزء خاندان معنوی تو نیست، جزء خاندان مادّیِ توست. ای نوح ع چرا از چنین پسر فاسد و فاسقی شفاعت می کنی؟! بنابراین تقاضای یک پیغمبر بزرگ، پیغمبری که اولواالعزم است، مبنی بر اینکه خدایا این پسر را به من ببخش، پذیرفته نشد و رد شد. به طوری که در روایات وارد است نوح ع سالیان دراز گریه می کرد و از این خواهش نابجایی که کرده بود استغفار می نمود.

بعد حضرت رضا ع فرمود: ای یزید مگر پسر نوح پیغمبرزاده نبود؟ پس چرا خدای تبارک و تعالی حاضر نشد خواهش یک پیغمبر را درباره یک پیغمبرزاده بپذیرد و گفت او فاسق و فاسد و مجسمه عمل غیر صالح است.»[3]

در نتیجه به نظر می رسد زید بن علیّ بن الحسین دارای شخصیت بالائی بود ولی زید بن موسی بن جعفر دارای شخصیت چندان مطلوبی نبوده است.


[1] - سوره مبارکه هود، آیه شریفه 45

[2] - همان، آیه 46

[3] - کتاب احیای تفکر ی، شهید مطهری(ره)، صص 41 الی 44، چاپ نوزدهم




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/29/ما-چند-زید-امامزاده-داریم-و-هر-کدام-دارای-چه-شخصیتی-بودند




استعلام تخلفات رانندگی

درخواست حذف اطلاعات

معرفی یک سایت کاربردی

اگه دوست داری بدونی چقدر برات تخلفات رانندگی و

جریمه ثبت شده، زود روی تصویر زیر کلیک کن.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/29/استعلام-تخلفات-رانندگی




آیا قرض دادن به ی که مال خود را در راه حرام صرف می کند جایز است؟

درخواست حذف اطلاعات

پاسخ:

اگر بدانیم پولی که قرض داده می شود، به طور مستقیم در انجام کار حرامی مثل ید و یا هزینه های مصرف می شود، بیشتر فقها معتقدند که قرض دادن به چنین فردی جایز نیست، ولی برخی فقهاء[1] چنین قرضی را جایز شمرده، اما قرض دهنده را مکلف به نهی از منکر دانسته اند.

در هر صورت اگر این قرض انجام شد، حتی اگر حرامی رخ داده باشد، اما قرض گیرنده مالک آن شده و قرض دهنده به همان میزان، از قرض گیرنده طلبکار خواهد بود.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[2]

حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

جایز است و تکلیفى غیر از نهى از منکر، بر فرض تحقق شرایط ندارید.

حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (مد ظله العالی):

اگر قرض دادن سبب نزدیک کار حرام باشد جایز نیست.

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

به احتیاط قرض مذکور ترک شده و هر چه زودتر پس گرفته شود.

حضرت آیت الله هادوی تهرانی (دامت برکاته):

اگر ی یقین دارد پولی را که قرض می دهد، صرف حرام و معصیت می شود، قرض دادن جایز نیست؛ هرچند اگر بخلاف شرع این کار را کرد، عقدِ قرض صحیح است؛ یعنی گیرنده قرض، مالکِ مالِ قرض داده شده می شود و به همان میزان به قرض دهنده بد ار می شود.


[1] - آیت الله سیستانی.

[2] - استفتا از دفاتر آیات عظام (مد ظلهم العالی) توسط سایت کوئست: http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa35451 ، کد سایت fa35451 کد بایگانی 42821 نمایه قرض دادن به شخصی که در راه حرام صرف می کند.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/30/آیا-قرض-دادن-به-کسی-که-مال-خود-را-در-راه-حرام-صرف-می-کند-جایز-است




آیا به اموال کودک نابالغ، خمس تعلّق می گیرد؟

درخواست حذف اطلاعات

پاسخ:

در صورت گذشت سال بر اموال کودک نابالغ، (همچون سایر افراد) خمس بر او واجب می شود، ولی به جهت عدم بلوغ وی، گروهی از مراجع[1] انجام این تکلیف را بر عهده ولیّ کودک دانسته و برخی[2] پرداخت آن را پس از رسیدن به سنِّ بلوغ بر عهده خودِ کودک می دانند.

البته برخی[3] نیز اصلاً اموال کودک را متعلق خمس نمی شمرند. ناگفته نیز نماند خمس هدایا، طبق نظر برخی از مراجع (برای کودک یا غیر کودک) واجب نیست.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[4]

حضرت آیت الله العظمی (مد ظله العالی):

خمسِ سودِ حاصل از تجارت با اموالِ او یا منافعِ ب، بنا بر احتیاط در صورتی که سود حاصله باقى بماند اداى خمس آن بر خودِ طفل بعد از رسیدن به سنِّ تکلیف، واجب است.

حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

بله، اگر برای بچه صغیر منافعی بدست آید، هر چند از هدایا باشد اگر در اثنای سال در مؤونه او مصرف نشود، خمس به آن تعلّق می‏گیرد، و بر ولیِّ صغیر واجب است که خمس آن را بدهد، و چنانچه نداد، بر صغیر پس از بلوغ واجب است که خود خمس آن را بدهد.

حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (مد ظله العالی):

بلی و باید ولی ِّ او ادا نماید.

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

ولىِّ کودک مى تواند پیش از بلوغ او، خمس او را بدهد و اگر بعد از تمام شدن سال، خمس را ندهد، نمى تواند در آن مال تصرّف نماید و در این صورت بر خودِ صغیر واجب است بعد از آن که بالغ شد، خمس آن را بدهد.[5]

حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (مد ظله العالی):

اگر کودکِ غیر بالغ سرمایه اى داشته باشد و از آن سودى به دست آید، ولىِّ (پدر و جدّ پدرى) او به احتیاط واجب باید خمس آن را بپردازد.[6]

حضرت آیت الله العظمی مکارم (مد ظله العالی):

هرگاه بچّه صغیر درآمدى داشته باشد و از هزینه سال او اضافه بماند، بنابر احتیاط واجب باید بعد از آن که بالغ شد خمس آن را بدهد.[7]

حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی (مد ظله العالی):

خیر، خمس ندارد.

حضرت آیت الله هادوی تهرانی (دامت برکاته):

اموال کودک نابالغ از جهت تعلّق خمس مانند اموال بالغ است. بنابراین اگر خمس به آن تعلّق بگیرد، خود کودک با اجازه ولیِّ شرعی یا ولیِّ شرعی از طرف کودک باید نسبت به پرداخت خمس اقدام کند.


[1] - آیات عظام سیستانی، شبیری زنجانی، صافی گلپایگانی، فاضل لنکرانی وهادوی تهرانی؛ آیت الله فاضل: (بنا بر احتیاط واجب).

[2] - آیات عظام و مکارم ؛ آیت الله مکارم: (بنا بر احتیاط واجب).

[3] - آیت الله نوری همدانی.

[4] - استفتا از دفاتر آیات عظام (مد ظلهم العالی)، توسط سایت کوئست: http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa65423 ، کد سایت fa65423 کد بایگانی 80141 نمایه خمس اموال کودک نابالغ

[5] - صافى گلپایگانى، لطف الله، جامع الأحکام، ج 1، ص 194،س 698، انتشارات حضرت معصومه، قم، چهارم، 1417 ه ق؛ خمینى، سید روح اللّٰه، توضیح المسائل (محشّٰى - خمینى)، ج 2، ص 33، م 1794،دفتر انتشارات ى، قم، هشتم، 1424 ه ق.

[6] - فاضل لنکرانى، محمد، احکام جوانان، ص 156، م 403، انتشارات قلم، قم، سى و پنجم، 1427 ه ق.

[7] - مکارم شیرازى، ناصر، رساله توضیح المسائل، ص 285، م 1521، انتشارات مدرسه على بن ابى طالب ، قم، پنجاه و دوم، 1429 ه ق.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/30/آیا-به-اموال-کودک-نابالغ،-خمس-تعلق-می-گیرد




حکم تقلید ابتدائی از میّت و همچنین بقای بر تقلید میّت چیست؟

درخواست حذف اطلاعات

پاسخ:

نظر و فتوای مراجع عظام در این مسأله بدین قرار است:[1]

(م9)، اراکی(م9):

تقلیدِ میّت ابتداءاً جایز نیست، ولی بقایِ بر تقلیدِ میّت اشکال ندارد. و باید بقای بر تقلید میّت به فتوای مجتهد زنده باشد و ی که در بعضی از مسائل به فتوای مجتهدی عمل کرده، بعد از مُردنِ آن مجتهد می­تواند در همه مسائل از او تقلید کند.

گلپایگانی(م9)، گرامی(م10):

اگر مجتهدى که انسان از او تقلید می­ کند از دنیا برود، باید از مجتهد زنده تقلید کند. ولى ی که در مساله اى به فتواى مجتهدى عمل کرده یا آن را یاد گرفته و ملتزم به عمل به آن شده باشد، اگر بعد از مردنِ آن مجتهد در آن مسأله به فتواى مجتهد زنده رفتار نکرده باشد، می­ تواند در آن مسأله به فتواى مجتهدى که از دنیا رفته باقى باشد، اگرچه احتیاط مستحب آن است که به فتواى مجتهد زنده رفتار نماید.

خوئی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می ­کند از دنیا برود، در صورتی که فتوای او در نظر مقلّد بوده و فراموش نکرده باشد، حکمِ بعد از فوت او، حکمِ زنده بودنش است و اگر فتوای او را یاد نگرفته یا فراموش کرده است، لازم است به مجتهد زنده رجوع کند.

سبحانی(م6):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند از دنیا برود باید از مجتهد زنده تقلید کند، ولی در مسائلی که آنها را یاد گرفته است می­تواند بر تقلید قبلی باقی بماند.

تبریزی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند از دنیا برود، در صورتی که فتوای او در نظر مقلّد بوده و فراموش نکرده باشد، حکم بعد از فوت او، حکم زنده بودنش است و اگر فتوای او را یاد نگرفته لازم است به مجتهد زنده رجوع کند و بعید نیست در صورتی که فراموش کرده است باز بتواند به فتوای او عمل کند.

جوادی آملی(م9):

تقلید مجتهد متوفّی در ابتدا جائز نیست، ولی بقای بر تقلید میّت، اشکال ندارد و بقای بر تقلید مجتهد میّت باید به فتوای مجتهد مطلق زنده باشد، خواه فرد به آن عمل کرده باشد یا نه. اگر مجتهد متوفّی اعلم باشد، بقای بر تقلید او احتیاطاً واجب است و اگر مجتهد زنده اعلم باشد، ع از مجتهد متوفّی به مرجع زنده، واجب است.

دوزدوزانی(م9):

هرگاه مجتهدی که انسان از او تقلید می­ کند، از دنیا برود، باقی مانده بر تقلید او جائز است، بلکه اگر اعلم باشد واجب است، چه مسائل در یادش باشد یا نه، و چه عمل کرده باشد یا نه. البته به شرطی که پیش از فوت، یکی از شرائط تقلید، از بین نرود. پس اگر مجتهدی پیش از فوت، دچار فراموشی یا ح إغماء شود، تقلید باطل شده و بقاء نیز صحیح نیست.

حسین بروجردی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­ کند از دنیا برود باید از مجتهد زنده تقلید کرد، ولی ی که در مسأله­ای به فتوای مجتهدی عمل کرده، اگر بعد از مردن آن مجتهد در آن مسأله به فتوای مجتهد زنده رفتار نکرده باشد، می­تواند در آن مسأله به فتوای مجتهدی که از دنیا رفته باقی باشد، اگرچه احتیاط مستحب آن است که به فتوای مجتهد زنده رفتار نماید.

مظاهری(م10 و 11):

انسان باید از مجتهد زنده تقلید کند و اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می ­کند از دنیا برود، می­توان در همه مسائل بر تقلیدِ او باقی بود، گرچه به هیچ یک از فتواهای او عمل نکرده باشد.

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­ کند از دنیا برود، بقاء بر تقلید از او جائز است نه واجب. گرچه مجتهد میّت، اعلم از مجتهدینِ زنده باشد.

نوری همدانی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­ کند از دنیا برود باید از مجتهد زنده تقلید کند، ولی ی که در بعضی از مسائل به فتوای مجتهدی عمل کرده، بعد از مُردنِ آن مجتهد می­تواند در همه مسائل از او تقلید کند، مگر اینکه مجتهد زنده، اعلم از میّت باشد که در این صورت رجوع به آن مجتهد زنده واجب است.

سیستانی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می ­کند از دنیا برود، حکمِ بعد از فوت او، حکمِ زنده بودنش است. بنابراین اگر او اعلم از مجتهد زنده باشد باید – با علم به اختلاف در مسائل محلّ ابتلا و لو اجمالاً – بر تقلید او باقی بماند، و چنانچه مجتهد زنده اعلم از او باشد، باید به مجتهد زنده رجوع کند، و مراد از تقلید در صدر این مسأله، صرف زام به متابعت از فتوای مجتهد معین است نه عمل به دستور او.

سیدعلی محمد دستغیب(م9):

تقلیدِ میّت ابتداءاً جایز نیست، ولی بقایِ بر تقلیدِ میّت اشکال ندارد. و باید بقای بر تقلید میّت به فتوای مجتهد زنده باشد و ی که در بعضی از مسائل به فتوای مجتهدی عمل کرده، بعد از مُردنِ آن مجتهد می­تواند در همان مسائل از او تقلید کند.

سیدمحمدجوادعلوی طباطبائی بروجردی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می ­کند از دنیا برود، چنانچه ثابت شود که او اعلم از مجتهد زنده است، واجب است در تقلید از او باقی بماند، و اگر ثابت شود که مجتهد زنده اعلم از متوفّی است، واجب است از تقلید مجتهد متوفّی ع کند و بر طبق فتوای مجتهد زنده عمل نماید. ولی اگر اعلمیت هیچ یک بر دیگری ثابت نشد، می­تواند به فتوای مجتهد متوفّی عمل کند، یعنی باقی بر تقلید او باشد و هم می­تواند به مجتهد زنده ع نماید. در بقای بر تقلید مجتهد متوفّی، عمل به فتاوای او شرط نیست، بلکه همین مقدار که از نظر زمانی، او را در ح بلوغ درک کرده باشد، کافی است.

سیدمحمدصادق حسینی (م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند، از دنیا برود باید از مجتهد زنده تقلید کرد و تقلید از میّت حتّی در مسائلی که به فتوای او عمل کرده جائز نیست، به عبارت دیگر بقاء بر تقلید میّت، مانند تقلید ابتدائی از او است که مطلقاً جائز نیست.

سیدمحمدباقر (م14):

بقاء بر تقلید میّت در صورتی که اعلم از مجتهد زنده باشد اشکالی ندارد و در غیر این صورت باید بقاء بر تقلید میّت به فتوای مجتهد زنده باشد و ی که در بعضی از مسائل به فتوای مجتهد عمل کرده، بعد از مُردنِ آن مجتهد هم می ­تواند در صورت بقاء اعلمیّت، در همه مسائل از او تقلید کند. در تقلید ابتدائی، در صورتی که اعلمیّت و افضلیّتِ مرجعِ میّت نسبت به مجتهد اعلمِ حیّ معلوم نباشد، بدون اشکال می­توان از مرجع اعلمِ حیّ تقلید نمود.

سیدمحمودهاشمی شاهرودی(م9):

تقلید میّت ابتداءً جائز نیست، ولی اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند از دنیا برود، اعلم و یا مساوی یا محتمل الأعلمیّة نسبت به دیگران باشد، بقای بر تقلید او واجب است و در این مسأله مقلّد لازم است به مجتهد زنده رجوع کند.

سیدمحمدحسینی شاهرودی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند، از دنیا برود می­ تواند در مسائلی که از او یاد گرفته باقی بماند.

سیدمحمد (م9):

تقلید ابتدائی از مجتهدی که از دنیا رفته است بنابر احتیاط، جائز نیست، اما اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند از دنیا برود، جائز است در تمام مسائل بر تقلید او باقی بماند، حتی در مسائلی که در حال حیات آن مجتهد، به آن عمل نکرده است.

شبیری زنجانی(م10):

اگر انسان در هنگامی که ممیّز بوده و خوب و بد را می­ فهمید، مجتهدی را درک کرده که آن زمان می ­توانسته از او تقلید کند، می­تواند پس از مرگ آن مجتهد از او تقلید کند، خواه در زمان زنده بودن مجتهد از او تقلید کرده باشد یا تقلید نکرده باشد، در غیر این صورت، بنابر احتیاط عمل به فتوای مجتهدی که از دنیا رفته جائز نیست.

و چنانچه مجتهدی که انسان از او تقلید می کند از دنیا برود پس از وفات، حکم زنده بودن را دارد، بنابراین اگر مجتهدی که از دنیا رفته اعلم باشد یا در صورت تساوی، به فتوای او – هر چند در برخی از مسائل- عمل کرده باشد، لازم است در تمام مسائل بر فتوای او باقی بماند و اگر مجتهد زنده اعلم باشد، باید از او تقلید کند و اگر به فتوای مجتهد متوفّی که با مجتهد زنده مساویست اصلاً عمل نکرده باشد، از هر یک از آنها که بخواهد می­تواند تقلید کند.

و اگر مجتهد، پیش از عمل ِ مقلّد به فتوای او از دنیا برود و انسان به فتوای مجتهد مساویِ دیگر عمل کند، دیگر نمی­تواند به فتوای مجتهدی که از دنیا رفته عمل نماید.

صافی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند از دنیا برود باید از مجتهد زنده تقلید کند، ولی ی که در مسأله­ای به فتوای مجتهدی عمل کرده یا آن را یاد گرفته و ملتزم به عمل به آن شده باشد، اگر بعد از مردن آن مجتهد در آن مسأله به فتوای مجتهد زنده رفتار نکرده باشد، می ­تواند در آن مسأله به فتوای مجتهدی که از دنیا رفته باقی باشد، بلکه جواز بقاء بر تقلید او در سائر مسائل نیز بعید نیست.

ولی اگر مجتهد میّتی که از او تقلید می­کرده اعلم از حیّ باشد، بقاء بر تقلید او بنابر احتیاط، واجب است، چنانکه اگر مجتهد حیّ از میّت، اعلم باشد ع به حیّ، واجب است.

عباس محفوظی و بهجت (م11و 12و 13و 14 و 15و 16):

فقهاء حیات را شرط می­دانند، یعنی می ­گویند برای ابتدای تقلید، باید از مجتهد زنده تقلید کرد، اما اگر مرجع تقلید انسان از دنیا رفت، در این که آیا می­تواند بر تقلید او باقی بماند یا باید به مجتهد زنده مراجعه نماید، اختلاف است. پس اگر ی در این مسأله مجتهد بود، طبق نظر خودش عمل می­کند وگرنه طبق نظر مجتهد زنده أعلم عمل می­ نماید.

باقی ماندن بر تقلید میّت در مسائلی که در آنها تقلید و عمل کرده است، در صورتی که مجتهدِ از دنیا رفته با مجتهد زنده از نظر علمی مساوی باشند، بنابر اقوی جائز است. هرچند با اجازه مجتهدی دیگر بر تقلید باقی بوده و عمل کرده باشد و اگر مجتهدی که از دنیا رفته اعلم باشد واجب است بر تقلید او باقی بماند و اگر مجتهد زنده بعداً اعلم شد، واجب است در تمامی مسائل به او ع نماید.

اگر مسائلی را از مجتهد میّت یاد گرفته و بنا داشته عمل کند، چنانچه عمل نکرده و یا شک در عمل دارد در صورت بقاء بر تقلید میّت نمی­تواند در آن مسائل بر تقلید باقی بماند هرچند مجتهد میّت، اعلم باشد.

شخصی که مقلّد مرجعی بوده و بعد از وفات او بر طبق نظر مرجعی دیگر بر تقلید باقی مانده، ولی در بعضی از فتاوا از قبیل بلاد کبیره و شب مهتاب یا هر مسأله دیگر به مرجع دوم ع کرده، بعد از وفات مرجع دوم، در صورت بقاء، نمی­ تواند در این مسائل، به مرجع اول برگردد، ولی می تواند به تقلید مرجع دوّم باقی باشد.

ی که مقلّد مرجعی بوده و بعد از وفات او به فتوای مرجعی دیگر به تقلیدِ اول باقی بوده، پس از وفات مرجع دوم، در صورت جواز بقاء، تنها در مسائلی که طبق فتوای مجتهد اول عمل کرده می­تواند باقی بماند و اگر چند مرجع داشته و بعد از وفات هر کدام طبق موازین از دیگری تقلید کرده و با اجازه بعدی بر تقلید باقی مانده و در نتیجه از هر مجتهد چند مسأله عمل کرده است، در آن مسائل می ­تواند بر تقلید مجتهدین قبلی باقی بماند ولی در هر صورت در مسائلی که عمل نکرده باید به فتوای مجتهد زنده عمل کند.

شخصی که مقلّد مرجعی بوده، بعد از فوت آن مرجع اگر احراز یا احتمال اعلمیّتِ میّت در بین نباشد، رجوع به مجتهد زنده جائز است، و در صورتی که مجتهد زنده، اعلم باشد یا احتمال اعلمیّت او در بین باشد، رجوع به او واجب است.

اردبیلی(م15):

تقلید از میّت ابتداءً جائز نیست ولی باقی ماندن بر تقلید میّت چنانچه مجتهدِ میّت، اعلم از مجتهد زنده باشد، واجب است. و در صورت تساوی مجتهد زنده و میّت در علم، بین بقاء بر تقلید میّت و رجوع به زنده مخیّر است؛ اگرچه رجوع به مجتهد زنده بهتر و مطابق با احتیاط است. و چنانچه مجتهد زنده اعلم از مجتهد میّت باشد، رجوع به مجتهد زنده واجب است و بقاء بر تقلید میّت جائز نیست. و باید بقاء بر تقلید میّت به فتوای مجتهد زنده باشد، و اگر ی در هنگام عمل، زام و تصمیم به عمل به فتوای مجتهد داشته است، برای بقاء در آن مسأله کافی است.

فاضل لنکرانی(م10):

باقی ماندن بر تقلید میّت جائز است، در صورتی که مجتهد میّت و مجتهد حیّ مساوی در علم باشند، و چنانچه یکی از آن دو اعلم باشد، تقلید از اعلم لازم است و در باقی ماندن بر تقلید میّت، فرقی بین مسائلی که عمل نموده و مسائلی که عمل ننموده وجود ندارد.

محمد ابراهیم جنّاتی(م15):

اگر مجتهدی را که از او تقلید می­کرد از دنیا برود، می­ تواند بر تقلید او باقی باشد، چه در مسائلی که بر طبق آنها عمل کرده باشد و چه مسائلی که بر طبق آنها عمل نکرده باشد.

مرتضوی لنگرودی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می ­کند از دنیا برود، حکم بعد از مرگ او، حکم زنده بودنش را دارد. در موردی که احتیاط واجب تقلید از اعلم است، اگر او از مجتهد زنده اعلم باشد باید در مسائلی که به آنها عمل کرده باقی بماند و چنانچه مجتهد زنده اعلم باشد بنابر احتیاط به مجتهد زنده رجوع کند و اگر مساوی باشند مخیّر است بین اینکه باقی باشد بر تقلید مجتهدی که مرده است در مسائلی که به آنها عمل کرده یا اینکه ع کند به مجتهدی که زنده است، ولی أولی و احوط ع به مجتهد زنده است.

محمد رحمتی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می ­کند از دنیا برود، در صورتی که به فتوای او عمل کرده، یا فتوای او مطابق با احتیاط یا نظر مجتهد جامع الشرائطِ اعلمِ زنده باشد، عمل به فتوای او جائز است، ولی اگر فتوای عمل شده را فراموش کرده، باید به مجتهد زنده رجوع نماید.

محمد سعید حکیم(م3 و 4):

اگر مجتهدی که از او تقلید کرده، از دنیا برود، باید در تمام مسائلی که به فتوای او دسترسی دارد، بر تقلید او باقی بماند، تا هنگامی که اعلمیّت مجتهد دیگری نسبت به او، به صورت چشمگیری معلوم شود. در مواردی که به فتوای مجتهد فوت شده دسترسی ندارد باید به مجتهد زنده مراجعه کند.

محمد علوی گرگانی(م9):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند از دنیا برود، چنانچه مقلّد احراز کند که مجتهد زنده، اعلم از مجتهد مرده است، احوط آن است که از مجتهد زنده تقلید کند، اما اگر مجتهد مرده اعلم باشد جائز است باقی مانده بر تقلید او در مسائلی که به آن عمل کرده و اگر مساوی باشند مخیّر است بین بقاء و ع ، و ع أولی و أحوط است.

مکارم (م10 و 11):

هرگاه مجتهدی که انسان از او تقلید می­کند از دنیا برود، باقی ماندن بر تقلید او جائز است، بلکه اگر اعلم باشد واجب است، به شرط این که عمل به فتوای او کرده باشد.

عمل به فتوای مجتهد مرده ابتداءً جائز نیست هرچند اعلم باشد بنابر احتیاط واجب.

موحدی (م 11 و 12):

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می­ کند از دنیا برود باید از مجتهد زنده دیگر تقلید نماید، پس اگر مجتهد زنده باقی ماندن بر تقلید مجتهد میّت را به هر مقدار اجازه دهد، می­توان به تقلید از میّت ادامه داد.

باقی ماندن بر تقلید مجتهدی که از دنیا رفته سه صورت دارد:

1) مجتهدی که از دنیا رفته اگر اعلم از مجتهدین زنده بوده، بنابر احتیاط واجب بر تقلید او باقی بماند مطلقاً، چه در آن مسائل که مقلّد در زمان حیات او به آن عمل کرده باشد یا عمل نکرده باشد. غیر از وک و مسائل مستحدثه.

2) اگر مجتهد زنده نسبت به مجتهدی که از دنیا رفته اعلم باشد، بنابر احتیاط واجب به فتوای مجتهد زنده عمل نماید.

3) اگر مجتهد زنده و مجتهدی که از دنیا رفته از نظر علمی به طور یقین یا احتمال، مساوی باشند، مخیّر است به فتوای هر کدام عمل نماید و در مسائلی همانند وک و مسائل مستحدثه به فتوای مجتهد زنده عمل کند.

وحید اسانی(م9):

اگر مجتهدی که وظیفه انسان تقلید او او بوده از دنیا برود، در صورتی که اعلم بودن مجتهد زنده از میّت برایش ثابت شود، در مسائل مورد ابتلائی که علم اگرچه اجمالاً به اختلاف بین میّت و حیّ دارد، واجب است به حیّ رجوع کند. و در صورتی که اعلمیّت مجتهد میّت برایش ثابت بوده، مادامی که اعلم بودن مجتهد زنده برایش ثابت نشود باید به فتوای مجتهد میّت عمل کند، چه در زمان حیات او زام به عمل به فتوای او داشته یا نداشته باشد، و چه فتوای او را یاد گرفته یا نگرفته باشد.

نتیجه و جمع بندی:

به طوری کلی با جمع ­بندی و بررسیِ فتاوا، می ­توان گفت که نظر مشهور و موافق احتیاط این است که تقلید ابتدائی از مجتهد میّت جائز نیست و در مسأله بقای بر تقلیدِ میّت، اگر مجتهد میّت از مجتهدین زنده اعلم باشد باید بر تقلید از او باقی ماند مگر در مسائل مستحدثه و اگر مجتهد زنده­ ای نسبت به مجتهد میّت، اعلم باشد، باید از مجتهد زنده اعلم تقلید نمود. و اگر مجتهد میّت و زنده در علم مساوی باشند می­توان در مسائلی که به فتوای مجتهد میّت عمل کرده­ ایم در تقلید از آنها باقی بمانیم ولی در مسائلی که فراموش کرده ­ایم و یا عمل نکرده ­ایم و یا مسائل مستحدثه باید به مجتهد زنده اعلم رجوع کنیم و یا در صورت تساوی می­ توانیم به مجتهد زنده اعلم رجوع کنیم که البته رجوع به مجتهد زنده اعلم، أولی و احوط است.

البته باز هم باید در این مسأله، دقیقاً به فتوای مجتهدِ مربوطه رجوع شود.


[1] - رجوع شود به توضیح المسائل مراجع عظام.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/30/حکم-تقلید-ابتدایی-از-میت-و-همچنین-بقای-بر-تقلید-میت-چیست




دوچرخه ثابت

درخواست حذف اطلاعات

دوچرخه ثابت

نام انگلیسی: bicycling, stationary

سایر نام ها: stationary bike

نوع حرکت: هوازی

عضله اصلی هدف: چهار سر زانو

تجهیزات مورد نیاز: دستگاه

سطح: مقدماتی

آموزش حرکت دوچرخه ثابت

برای شروع، روی دوچرخه نشسته و صندلی آن را با توجه به قد خود تنظیم کنید. گزینه مطلوب را از منوی دستگاه انتخاب کنید. ممکن است برای روشن شدن دستگاه لازم باشد ابتدا پدال بزنید. می توانید از تنظیمات دستی استفاده و یا از برنامه های از پیش تعیین شده استفاده کنید. به طور معمول می توانید با وارد سن و وزن خود، میزان کالری مصرفی خود را در هنگام انجام تمرین اندازه بگیرید. میزان سختی در طور تمرین قابل تغییر است . می توانید از دستگیره ها برای کنترل میزان ضربان قلب و نگه داشتن شدت تمرین در سطح مناسب استفاده کنید.

با استفاده از دستگاه دوچرخه ثابت می توانید به راحتی تمرینات هوازی انجام دهید و از فوائد تمرینات آن برای سلامتی بهره مند شوید.

شخصی با وزن 68 کیلوگرم، به طور متوسط 230 کالری را در طول 30 دقیقه خواهند سوزاند، در مقایسه با بیش از 450 کالری که در همین مدت زمان، یک شخص در حین دویدن مصرف خواهد کرد.




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/29/دوچرخه-ثابت




اسکوات از جلو + آموزشی

درخواست حذف اطلاعات

اسکوات از جلو

نام انگلیسی: front barbell squat

سایر نام ها: front squats ، اسکوات از جلو با ه ر

نوع حرکت: استقامتی

عضله اصلی هدف: چهار سر زانو

تجهیزات مورد نیاز: ه ر

مکانیزم: ترکیبی

سطح: حرفه ای

نوع نیرو: فشردنی

آموزش حرکت اسکوات از جلو

برای شروع میله را در ارتفاع مناسب به گونه ای که کمی پایین تر از خط سرشانه باشد قرار دهید.

میله را بر روی ماهیچه های سرشانه و ترقوه قرار دهید.

برای کنترل بیشتر میله را با دست های خود به صورت بگیرید.

با استفاده از پاها و صاف بالاتنه میله را از روی جای خود بلند کنید.

از محل دستگاه فاصله گرفته و در محل مناسب به گونه ای قرار بگیرید که فاصله پاها به اندازه سرشانه ها و شصت پا کمی به سمت بیرون باشد.

آرنج ها و سر باید در تمامی مدت انجام حرکت به سمت بالا باشند. این نقطه شروع حرکت خواهد بود.

حال زانوها را خم کرده و پایین بروید به گونه ای که می خواهید بر روی صندلی بنشینید، تا نقطه ای که زاویه بین ماهیچه ساق و جلو پا کمتر از نود درجه شود، پایین بروید. پاها و زانو را همیشه در یک راستا نگه دارید.

همزمان با انجام عمل بازدم (بیرون دادن نفس) با فشار وارد به زمین از ناحیه پاشنه یا میانه پا، پاها را صاف کرده و میله را به نقطه شروع بازگردانید.

آموزشی

دریافت




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/24/اسکوات-از-جلو-فیلم-آموزشی




هاک ایستاده + آموزشی

درخواست حذف اطلاعات

هاک ایستاده

نام انگلیسی: squat

سایر نام ها: squats ، هاگ اسکوات

نوع حرکت: استقامتی

عضله اصلی هدف: چهار سر زانو

تجهیزات مورد نیاز: دستگاه

مکانیزم: ترکیبی

سطح: مقدماتی

نوع نیرو: فشردنی

آموزش حرکت هاک ایستاده

قسمت پشت بالاتنه خود را روی دستگاه قرار داده و سرشانه ها را زیر قسمت تعیین شده در دستگاه قرار دهید.

فاصله پاها باید به اندازه سرشانه باشد و شصت ها کمی به سمت بیرون متمایل شوند.

در تمام مدت حرکت، سر خود را به سمت بالا نگه دارید و کمر را به دستگاه بچسبانید.

دسته را بگیرید و آن را از ح قفل خارج کنید.

سپس بدون قفل زانو ها، پاهای خود را صاف کنید. این نقطه شروع حرکت خواهد بود.

همزمان با انجام عمل دم (داخل کشیدن نفس)، زانو ها را خم کرده و به آرامی پایین بروید.

در تمام مدت انجام حرکت بدن را صاف، سر خود را بالا و کمر خود را به دستگاه بچسبانید.

تا نقطه ای که زاویه بین جلو پا و ساق کمتر از نود درجه شود پایین بروید. حال همزمان با انجام عمل بازدم (بیرون دادن نفس) وزنه را به آرامی با وارد فشار از ناحیه پاشنه پا بالا ببرید، پاها را صاف کنید و به نقطه شروع بازگردید.

آموزشی

دریافت




منبع : http://eksireeshgh.blog.ir/1397/07/24/هاک-ایستاده-فیلم-آموزشی